زلدای شکست خورده | نقد و بررسی بازی Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas

۲ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

بازی های مستقل از آنگونه آثاری هستند که خلاقیتی مثال زدنی، آن ها را همپای بازی های بزرگ کرده است. هرچند این به معنای عدم وجود خلاقیت در بازی های بزرگ نیست، در حقیقت تمامی آثار برای موفقیت نیاز به خلاقیت دارند، اما مسئله این است که با توجه به یکسری دلایل، ظهور ایده های ناب و نو در بازی های مستقل بیشتر است. خلاقیتی که می تواند ریشه در گیم پلی، ریشه در داستان و یا حتی ریشه در استایل هنری بازی داشته باشد. اما بحث امروز ما خیل عظیمی از بازی های مستقل و ریشه یابی موفقیت ها و شکست های آنان نیست، امروز قرار است در رابطه با بازی Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas صحبت کنیم. دوست دارید بدانید خلاقیت این بازی در کدام یکی از بخش هایش پیدا می شود؟ جوابش بسیار راحت است : هیچ جا!

Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas یک بازی است که در لبه ی تیغ قرار دارد، با گیمفا و بررسی بازی ای که نتوانسته است از پتانسیل خود به خوبی استفاده کند همراه باشید.

وارد بازی می شوید، جایی که لودینگ های طولانی در انتظارتان نشسته اند. پس از پایان یافتن این مصیبت، موسیقی هایی گوش نواز شروع به رقصیدن با روح زجر دیده تان از لودینگ های طولانی میکنند، صبر کنید … گفتم موسیقی ها؟ باید حرف خویش را اصلاح کنم : موسیقی! در منوی بازی یک موسیقی که مدت زمان آن به ۳۰ ثانیه هم نمی رسد، مدام و مدام برایتان تکرار می شود، این ۳۰ ثانیه موسیقی بسیار گوش نواز است، اما مطمئن باشید پس از گذشت مدت زمانی، نواز جای خود را به خراش می دهد! پس از این که کمی از تنبلی توسعه دهندگان دلخور شدید، وارد خود بازی می شوید. میان پرده ای برایتان به نمایش در خواهد آمد که حکم پیش در آمدی برای داستان بازی را دارد. میان پرده که به پایان می رسد وارد خود بازی میشوید و پس از آشنایی با دکمه ها و کاربردشان، شروع به گشت و گذار در دنیای زیبای آن می کنید. دنیایی که زیبا و هنرمندانه نقاشی شده است اما خالی و بی روح جلوه می کند. این بی روح بودن اما خود را پشت طراحی های زیبا و موسیقی های جذاب بازی پنهان می کند، طراحی هایی که در بازی های هم سبک شاهد آن بودیم و موسیقی هایی که بسیار کوتاه هستند. مشکل اصلی بازی الگو برداری بی فکر آن از بازی های دیگر و مخصوصا سری بازی های Zelda است. بازی استایل هنری، نحوه ی مبارزات و خیلی از چیز های دیگر را از بازی Zelda الهام برداری کرده است، هرچند الهام برداری کلمه ی مناسبی برای توصیف وضعیت بازی نیست، الهام برداری زمانی رخ می دهد که بازی المان های تکراری را با خلاقیت خویش رنگ آمیزی کند و در بوم خود قرار دهد، اما Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas بدون خلاقیتی چشم گیر المان های Zelda و امثالهم را در بازی خود قرار می دهد. هرچند دوربین ایزومتریک بازی سپری است که از دیده شدن این مشکلات تا حدی جلوگیری می کند اما با اینحال، این به معنای عدم وجود این مشکلات نمی شود.

بازی Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas محیط های زیبا و بسیار متنوعی دارد، محیط هایی که گشت و گذار در آن ها بسیار لذت بخش و جذاب کار شده است.

اجازه دهید پس از کمی غر زدن در رابطه با وضعیت کلی بازی، نگاهی ریزبینانه به عناصر مختلف بازی بیاندازیم. از جلوه های صوتی و بصری بازی شروع می کنیم. بازی استایل هنری بسیار جذابی را برای ارائه انتخاب کرده است و در ارائه ی این استایل جذاب نیز موفق ظاهر شده است. جلوه های بصری بازی کاملا از روی منبع اصلی الگو برداری این بازی یعنی مجموعه ی بی نظیر Zelda الهام برداری شده است. جنبه ی صوتی بازی نیز خوب و قابل قبول کار شده است. هرچند موسیقی های کم تعداد و در عین حال کوتاه به نوعی توی ذوق می زند، اما کیفیت قابل قبول آن ها باعث می شود که خیلی بر روی این نکته ها وسواس به خرج ندهید و اجازه می دهد که از آن لذت ببرید. اما بازی در بخش صداگذاری بسیار معمولی کار می کند و به گونه ای است که نه می توان آن را یک نکته ی منفی قلمداد کرد و نه می توان آن را به عنوان یکی از نکات مثبت بازی بر شمرد. البته با توجه به این که با یک بازی مستقل روبرو هستیم و مسلما تیم توسعه دهنده از بودجه ی بالایی برخوردار نبوده است، می توان این نکته را درک کرد و اگر این نکات باعث شود بازی در بخش های مهمتری مانند گیم پلی و طراحی مراحل خوب کار کند، انتخاب عاقلانه ای به شمار می رود.
اما میرسیم به گیم پلی، جایی که بازی در آن هم موفق ظاهر می شود و هم می لنگد. اگر به طور کلی گیم پلی بازی را به سه بخش تقسیم کنیم : ۱- مبارزات ۲- حل معما ۳- گشت و گذار در محیط می توان گفت که گشت و گذار در بازی جذاب است، معما ها نقطه ضعفی برای بازی هستند و مبارزات در جایی میان این دو قرار دارد. گشت و گذار در محیط با توجه با طراحی های هنری که پیش تر در رابطه با آن صحبت کردیم و طراحی مراحل مناسب که بعد تر در رابطه با آن صحبت خواهیم کرد، جذاب و عمیق جلوه می کند هرچند به هیچ وجه عمیق نیست! همانطور که بالاتر گفتیم بازی محیط های بی روحی دارد اما به زیبایی هرچه تمام تر این ضعف را از چشم مخاطب پنهان می کند، البته از نظر من این نکته نمی تواند به عنوان یک نکته ی مثبت قلمداد شود، زیرا این مشکل در بازی وجود دارد و اگر مخاطب بسیار ریز بینانه بخواهد به مسائل نگاه کند، این نکات باعث رنجش او میشوند. بهتر بود که تیم سازنده به جای سعی در پنهان کردن مشکلاتشان، آن ها را از بین می بردند. معما ها نیز بسیار ساده و پیش پا افتاده طراحی گشته اند و به هیچ وجه شما را به چالش نمی کشند، تنها چالشی که ممکن است در طول تجربه ی بازی در راهتان سبز شود، این است که متوجه نشوید که معما های بازی از شما چه می خواهند که با کمی گشت و گذار در محیط و خواندن راهنمایی های که سازنده برایتان قرار داده است، از شر این چالش نیز خلاص می شوید! معماهای بازی در عین راحت بودن، در برخی موارد غیر منطقی جلوه می کنند و از نظر منطق داستانی، غیر قابل توجیه اند. حتی بعضی از معماها بسیار به یکدیگر شباهت دارند و نمی توان تفاوت خاصی بین تعداد نسبتا زیادی از آن ها پیدا کرد. مبارزات بازی نیز در برزخ قرار دارد. از سویی لذت بخش و از سویی تکراری. مبارزات بازی همان شمشیرزنی ها و سپر گرفتن هایی است که در آثار مشابه و بعضا غیر مشابه شاهد آن بوده ایم! سلاح ها نیز تنوع زیادی ندارند و به طور کل بخش مبارزات بازی در عین جذاب بودن، پس از گذشت مدتی تکراری می شود.

بله در بازی باس فایت نیز وجود دارد! باس فایت های بازی خوب و قابل قبول کار شده اند هرچند که استایل مبارزه ای تعدادی از آن ها شباهت های غیر قابل انکاری با یکدیگر دارند، اما با اینحال تنوع مناسبی به بازی بخشیده اند.

اما اجازه دهید در رابطه با طراحی محیط ها و طراحی مراحلی صحبت کنیم که از بزرگترین نقاط قوت بازی هستند. محیط های بزرگ و بسیار متنوع که در تصاویر شاهد آن ها هستید. محیط هایی که با گیم پلی بازی بسیار همخوانی دارند و به هیچ عنوان حس بی هدف چرخیدن در محیط های بازی را را به شما منتقل نمی کنند. طراحی مراحل بازی نیز مناسب و قابل قبول کار شده است و با داستان بازی همخوانی دارد. داستانی که درست است نمیتواند پیچیده و عمیق باشد، اما در عین حال شیرین نوشته شده است و همیشه دلیلی برای ادامه دادن بازی به شما میدهد. هرچند داستان بازی نمی تواند به طور تمام و کمال حفره های داستانی خویش را پر کند، اما با این حال به دلیل تکیه نکردن بازی به داستان، این امر صدمه ی چندانی به بازی نمی زند. شخصیت پردازی هم خیلی خوب کار نشده است و امکان ارتباط برقرار کردن با شخصیت ها بسیار پایین است. شخصیت هایی که به دلیل منطق داستانی ضعیف بازی، تاثیر بسزایی بر روی روایت و به طور کل تجربه ی بازی ندارند. هرچند که وجودشان خالی از لطف نیست و ارتباط آن ها با شخصت اصلی بازی لحظات شیرینی را به ارمغان می آورد.

معما های بازی بسیار ضعیف و غیر منطقی کار شده اند. این نکته که بازی ای که معماها یکی از ارکان اصلی تشکیل دهنده ی آن هستند نتواند معماهای مناسبی را به مخاطب ارائه دهد، ضعف بسیار بزرگی به شمار می رود.

Oceanhorn : Monster of Uncharted Seas بازی بدی نیست، اما نمی تواند یک بازی خوب نیز قلمداد شود. بازی ضعف های زیادی دارد که می توان به عنوان مثال به مبارزات تکراری، معماهای بسیار ساده و بعضا غیر منطقی، و همچنین کم رنگ بودن نقش داستان در آن اشاره کرد. درست است که بازی با بودجه و تعداد نیروی بسیار کمی ساخته شده است اما این نمی تواند بهانه ی خوبی برای پوشاندن نقاط ضعف بازی باشد، تیم سازنده سعی کرده لقمه ی بسیار بزرگی بردارد. هرچند اگر بگوییم آن ها کاملا شکست خورده اند بسیار کم لطفی است. بازی صد در صد می تواند شما را سرگرم کند، اما مسلما گزینه های بهتر و پر محتوا تری برای فکر کردن وجود دارند.

 

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید