گیفت کارت
گیفت کارت

روزی روزگاری : بهتر، بزرگ تر، خفن تر! |نقد و بررسی بازی Gears of War 2

۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

دو سال بعد از عرضه نسخه که همه را در حالتی انگشت به دهان نگه داشته بود، در اقدامی قابل پیش بینی نسخه دوم هم عرضه شد. شماره دوم به نقل از خود کلیف اعظم قرار بود از هر نظر از نسخه اولی بهتر باشد، از نظر ابعاد بازی بزرگ تر و در کل هم خفن تر بشود! بعد از چیزی حدود ۱۰ سال و شروع زمزمه هایی از ریمستر شدن نسخه دوم، وقت خوبی به نظر می رسد تا دید که آیا درست است که شماره دوم ها همیشه ضعیف ترین ها هستند! البته پیش از هر چیزی می توان این وعده را داد که حداقل در خصوص این بازی، چنین دستوری کار نمی کند و از هر جهت که فکرش را می کردید بازی پیشرفت داشته بود. از بهتر شدن داستان نیمه حماسی، احساسی بازی گرفته تا باز هم بهبود گرافیکی. از سوی دیگر هم سازندگان نه تنها تمام ویژگی های مثبت نسخه های پیشین، بلکه قابلیت های جدیدی نیز به بازی افزودند.

بعد از سواری گرفتن از یکیشون دیگه اونقدر ها هم ترسناک نیست!

 

داستان بازی در ادامه نسخه اول است و حالا دنیای سیرا بار دیگر و به شکل دیگر در معرض نابودی به دست لوکاست ها می باشد. بعد از انفجار بمب Light Mass به نظر می رسد که دیگر خطری بشریت را تهدید نمی کند. حالا از تمام بشریت بر روی سیاره سیرا تنها چند شهر کوچک و بزرگ باقی مانده است و علاوه بر تمامی شهروندان باقی مانده، باقی مانده نیرو های COG، منجلمه مارکوس فینیکس و تیمش یعنی دلتا تیم نیز در یکی از نفوذ نا پذیر ترین و در عین حال آخرین شهر های بشریت یعنی جاکینتو موضع گرفته اند. به دلیل انفجار و آزاد شدن سطح عظیمی از انرژی در زیر زمین و تبخیر شدن منابع ایمولژن، باعث به وجود آمدن بیماری جدیدی بین انسان های باقی مانده نیز شده است و حالا این بیماری واگیر دار هم هست! دراین گیر و دار هم ناپدید شدن ناگهانی دو شهر دیگر هم سبب می شود که مجددا نیروی COG به حالت آمده باش در آید و این شهر ها به زیر آب بروند. حالا در این میانه تنها یک شهر از بشیرت است که تاب و توان مقاومت در برابر سیل بی پایان لوکاست ها را دارد جاکینتو نام دارد که حتی این مامن نیز از گزند حملات لوکاست ها بی نسیب نمی ماند. حالا دلتا اسکواد ماموریت جدیدی پیدا می کند که بار دیگر به دل دشمنان بزند و سعی در نجات مجدد بشریت داشته باشد.

به زودی تیم دلتا متوجه می شود که لوکاست ها با نقشه ای جدید و به وسیله یک ابر کرم قصد دارند تمام شهر های انسان ها را یکی یکی به نابود کرده و به زیر آب بکشانند. دشمن جدید و در نتیجه ماموریت جدید و حالا تیم دلتا به معنای واقعی کلمه به دل دشمن می زند و پس از بلعیده شدن توسط این کرم بزرگ کم کم نسبت به نابود کردن آن از درون شروع می کند و در نهایت هم موفق می شوند. به سرعت و پس از به پایان رسیدن این ماموریت، با تصور این که ابر نقشه لوکاست ها بار دیگر شکست خورده است همه اعضای تیم سرخوش از نتیجه نبرد خود را برای گذراندن تعطیلات آماده می کنند که بار دیگر فرماندهی به آن ها دستور می دهد که به یک پایگاه دیگر حمله ور شوند و در آن جا بار دیگر با نوع جدید تری از لوکاست ها روبرو می شوند و البته که لوکاست های جدید تر و خشن تر چیزی نیستند که تیم دلتا نتواند از پس آن ها برآید. بعد از پاک سازی این پایگاه و دیدار با باقی اعضای تیم، دلتا تازه متوجه عمق فاجعه لوکاست ها می شود که آن ها انسان های باقی مانده دزدیده و سپس به شکنجه آن ها تا جایی که دیگر چیزی از آن ها باقی نماند می پردازد و این خود انگیزه ای دو چندان برای دلتا به منظور انتقام گیری از لوکاست ها می باشد. البته اوج بار داستانی بازی در جایی رخ میدهد که از درون یکی از قفس های زندانیان لوکاست ها، دام یار شفیق مارکوس، همسرش ماریا را می بیند که البته دیگر جز بدنی نابود شده چیزی از وی باقی نمانده است و این جا دام باید تصمیم سختی بگیرد و یا اجازه دهد که ماریا زندگی نباتی داشته باشد و یا این که رنج و درد او را پایان دهد که البته دام راه سخت تر یعنی دوم را انتخاب می کند. همین اتفاق سبب می شود که دلتا به جای یک تفریح در نابود کردن تک تک لوکاست ها، به فکر انتقام گیری همه کشته شدگان ای جنگ باشد. در این میان دفاع جاکینتو نیز در حال سقوط است و تیم دلتا با علم به این نکته سعی می کند حمله نهایی خود را به سمت لوکاست ها انجام دهد که البته با وجود ملیون ها لوکاست تازه نفس و تا دندان مسلح کار سختی پیش رو خواهند داشت و در این میان آن ها به کمک یک بومارک لوکاست از میان سیل بی پایان این دشمنان منفور عبور می کنند و خود را به شهر می رسانند و این بار با یک بمب دیگر سعی دارند حداقل جلوی تکثیر بی نهایت جمعیت لوکاست ها بگیرند و در این راه هم موفق می شوند، البته به قیمت از دست دادن آخرین سنگر بشریت،کشته شدن ده ها انسان و تقریبا زیر آب رفت تمام سیرا،البته باز هم در نهایت این حرکت باعث شد که حداقل بخشی از جمعیت انسان های سیرا زنده بمانند تا در شماره سوم نبرد نهایی را در برابر لوکاست ها و ملکه شکل دهند.

بخش چند نفره بازی هنوز هم بازی باز دارد. این به دلیل آن نیست که بازی بهتری نیست بله به خاطر آن است که بازی هنوز هم فق العاده جذاب است.

گیم پلی بازی دقیقا از همان ساختار تست شده و مورد تایید شماره پیشین استفاده می کند. مبنای اصلی بازی بر روی سیستم کاور گیری استوار شده است و باید از پشت موانع به سمت دشمنان تیر اندازی کنید، به همین راحتی. جدای از سیستم کاور گیری بی نقص بازی، دیگر نکته مثبت بازی سرعت بسیار متناسب آن در بحث جابجایی و شوتینگ است که سبب شده است که هیچ عنوان دیگری در حیث روان بودن ساختار بازی به پای این عنوان نرسد. در عین حال یکی از ویژگی های بسیار مهم و کاربردی بازی، وجود قابلیت جابجایی سریع در پشت موانع و کاور ها می باشد که هم در بخش تک نفره و هم بخش چند نفره بسیار کاربردی و ناجی جان شما خوهد بود. البته انیمیشن های تکراری کاراکتر ها می توانست بهتر باشد ولی با توجه به زمان عرضه و قدرت کنسول ها شاید اندکی قابل بخشش باشد ولی در مقایسه با انیمیشن های عنوانی همچون شاهکار آن روز های سونی یعنی آنچارتد ۲ در بعد انیمیشن های حرکتی کاراکتر ها به کم کاری اپیک در این زمینه پی می بریم و این در حالی است که تقریبا هر دو کنسول قدرت پردازشی یکسانی داشتند و تاریخ عرضه دو بازی نیز نسبتا به یکدیگر نزدیک بود.

در سمت دیگر هم نسبت به نسخه پیشین ویژگی های مثبت بیشتری نیز به بازی افزوده شده است. یکی از آن ها افزوده مجموعه جدیدی از سلاح ها به بازی بود که شامل سپر با قابلیت شلیک از پشت آن و سلاح شعله افکن است که در برابر سیل دشمنان بازی بسیار کاربردی است. این تغییر از آن جهت مهم است که تا زمان نسخه جاجمنت و نسخه چهارم که مجموعه جدید دشمنان و سلاح ها افزوده شود، از این جهت بازی به شدت تکراری می شد. البته ترکیب سپر و یک سلاح به قدری قدرت مند بود که اپیک در نسخه سوم این سلاح را از بازی حذف کرد و به سلاح های دیگری برای بازی رو آورد. البته نقطه مثبت دیگر بازی هم افزوده شدن مراحلی متنوع به وسیله تجهیزاتی جدید است که به سنت نسخه های پیشین بیشتر بر روی زمین جریان دارد و همان طور که پیشتر هم اشاره شد گل سر سبد آن ها مرحله ای بر روی یک برومارک است که این در حالی رخ می دهد که یکی از همین برومارک ها در نسخه پیشین نیز باس فایت را داشت که حالا این مرحله برای همه منجمله بازی بازان نسخه قبلی و بازیبازان جدید به شدت لذت بخش خواهد بود. از دیگر ویژگی های مثبت بخش داستانی بازی وجود حالت Co-op است که در سه حالت قابل اجرا است. دو حالت اولی آفلاین هستند که یکی به صورت نیم صفحه و دیگری به صورت System Link می باشد. حالت سوم نیز بازی به صورت آنلاین است که محدودیت مکانی برای تجربه بخش داستانی را از میان بر می دارد. البته دیگر ویژگی مهم اضافه شده به بازی قابلیت اجرای Co-op توسط نفر دوم بدون نیاز به بررسی تعداد مرحل عبور کرده توسط نفر دوم است که البته شاید ویژگی بسیار ساده ای به نظر برسد ولی در روز های خودش ویژگی بسیار مهمی به حساب می آمد.

باس فایت اصلی بازی چندان جذابیتی ندارد و در واقع یک دشمن است که اندکی بیشتر زیر دستان شما دوام می آورد و همان برومارک اصلی و یا جنرال رام بسیار چالش برانگیز تر بودند

البته باز هم به سنت تمام بازی های دیگر مجموعه مایکروسافت، در این بازی نیز تمرکز اصلی بر روی بخش چند نفره بازی است. تقریبا تمام چیز هایی که در بازی قبلی وجود داشت این جا نیز قرار دارد. همان مود های قبلی چند نفره به همراه بهبود هایی در بخش Horde که در نتیجه این بخش حتی از بخش چند نفره نیز لذت بخش تر شده است. اساس Horde به این شکل است که شما به عنوان عضوی از یک تیم نهایتا پنج نفره باید در برابر ۵۰ موج از حملات لوکاست ها دفاع کنید تا در نهایت موفق به پیروزی در این رقابت شوید. همچنین به سبک بخش تک نفره شما می توانید بسته به حس و حال و هم تمیی هایتان درجه سختی مختلفی را برای این بخش انتخاب کنید که نتیجه آن در مقدار XP دریافتی در آخر رقابت معلوم می شود. البته هنوز چند ایرادی به این بخش وارد است که مهم ترین آن ها نیز سبک اسپاون شدن لوکاست ها می باشد که همیشه در یک نقطه ظاهر می شوند که از هیجان و لذت بازی تا حدی می کاهد.

نسخه اول خود به تنهایی یک نمایش کامل گرافیکی به حساب می آمد. اما نسخه دوم باز هم تا حدودی سعی کرد که بهبودی هر چند اندک به بازی ببخشد. البته نکته اصلی این جا است که سازندگان بیشتر تمرکز و منابع خود را برای ایجاد یک داستان بهتر و گیم پلی لذت بخش تر صرف کردند و در آخر سر به گرافیک بازی سر زدند. البته این به آن معنا نیست که بازی از این منظر بد به نظر برسد، بلکه در واقع بر عکس و برای زمان خودش بازی یکی از بهترین های ۳۶۰ بود. البته همان طور که اشاره شد تمرکز اصلی بر روی حال و هوای بازی بود و این جا هم اپیک سعی کرده بود که فضا سازی بازی و محیط آن را بهبود دهد که البته در این کار هم موفق بود. از شهر های پر شکوهی که حالا چیزی جز بخش هایی از خرابه های آن باقی نمانده است تا غار های تو در توی لوکاست ها و کاخ های زیر زمینی آن ها، این بازی هم موفق شده بود که مجموعه کاملی از انواع و اقسام محیط ها را به بازی خود تزریق کند و البته در این کار هم به شدت موفق بود ولی باز هم جای خالی سحرا ها و یا کوهستان ها در بازی حس می شود و باز هم برای تجربه محیط های متنوع تر باید تا عرضه نسخه سوم و چهارم صبر می کردید. در سوی دیگر تمام بازی با یک تم رنگی خاکستری گون رنگ شده بود تا هم حس خرابی را به بازی ببخشد و هم حس نا امیدی دنیای سیرا را به شما منتقل کند که البته در هر دوی این ها نیز موفق بود. البته آن تم رنگی با وجود حس هنری خوبی که دارد به سرعت باعث خسته شدن چشم های شما خواهد شد و در نتیجه اپیک بار دیگر و در نسخه سوم تصمیم بر بکارگیری تم رنگی جدید تر و شاداب تری را گرفت و سعی کرد که همین احساسات را با داستانی احساسی تر و افکت های گرافیکی بیشتر به بازی بازان القا کند که البته باز هم موفق بودند!

فقط برای همین اره کردن هم باشد گیرز ارزش خرید دارد

موسیقی بازی یکی دیگر از مجموعه نقاط مثبت بازی است. از آن جایی که خود کلیفی بی به نظر یک متال هد واقعی است بازی نیز سرتاسر با چنین سبکی پر شده است که با حال و هوای بازی و حس خسته آن نیز به شدت هماهنگی ملموسی نیز دارد. البته بازی سعی نکرده است که همیشه سطح ادرانالین شما را از این طریق در حد بالا نگه دارد و با توجه به شرایط و نوع ماموریت نوع دیگری از موسیقی شما را هایپ نگه خواهد داشت. دیگر ویژگی مثبت بازی صدا گذارش شخصیت های آن است که پس از تجربه بازی و یا شنیدن حداقل یک بار صدا خسته و گرفته مارکوس نیازی به توضیح بیشتر نیست. البته یک ایراد کوچکی که بازی وارد است که صدا گذاری سلاح های آن است که تا حدی به ابعاد و قیافه آن ها نمی خورد که شاید اندکی صدای بلند تر حس بهتری می توانست القا کند. البته بد تر از صدا گذاری سلاح ها، صدا گذاری افکت هایی مانند تکه تکه شدن دشمنان توسط سلاحی مانند شات گان معروف بازی یعنی نشر است که بجای ایجاد صدای ریختن اعضای بدن آن ها بیشتر صدایی همچون خالی کردن یه سطل پر از گوشت و خون را تداعی می کند که البته شاید واقعی نباشد ولی لذت بخش است!

در نهایت باید گفت که نسخه دوم چرخ های جنگ قرار بود که جایگزین شایسته ای برای نسخه اول باشد که این طور هم بود و به سه شعار خود هم عمل کرد. بازی در کل از نسخه قبلی و حتی از جاجمنت ساخته استدیو People Can Fly نیز در هر زمینه ای بهتر بود. البته بازی به بیماری سندروم هیلو دچار شد و متاسفانه این نسخه نیز تنها پیش درآمدی برای نسخه سوم و پایان کار مارکوس و رفقا، البته تا نسل هشت بود. همین دلیل ساده سبب می شد که بسیاری این بازی را هم چندان جدی نگیرند که البته خیانتی به ذات این شاهکار بود. هسته داستانی به شدت جدی و حماسی بازی در این نسخه شروع به شکل گیری کرد و از شوخی های بازی نیز به شدت کاسته شد که این ها در واقع یک تجربه برای سنجش میزان علاقه بازی بازان به این حالت جدید بود و در واقع بازی تماما همین بود. در واقع سازندگان می توانستند حداقل باس فایتی به مراتب بهتر برای این نسخه خلق کنند تا تجربه آن تا سال های بیشتری در ذهن طرفداران باقی بماند ولی تصمیم بر آن شد که همه چیز های خوب به نسخه سوم منتقل شود. البته باز هم این تغییرات سبب نشد که بازی بد شود و در واقع در مدت دو سال اپیک گیمز یکی از بهترین عناوین خود را برای این طرفداران عرضه کرد ولی باز هم در هر صورت این بازی زیر سایه نسخه سوم قرار گرفت. ولی با وجود تمام این تفاسیر هنوز هم تجربه این بازی برای هر طرفدار گیرز و یا هر بازی باز دیگری یک الزام است.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید