عاشق تنفر از آنها هستیم! | ۳۰ آنتاگونیست محبوب در بازی های رایانه ای (بخش اول)

شخصیت مثبت، شخصیت منفی… پروتاگونیست، آنتاگونیست. اصولا زمانی که پای داستان در یک بازی رایانه ای به میان می آید خود به خود این دو کلمه نیز وارد می شوند و روند اصلی داستان را به دست می گیرند. البته همیشه اینطور نیست که هر بازی که داستان داشته باشد حتما پروتاگونیست و آنتاگونیست هم داشته باشد اما در بسیاری مواقع چنین است. در واقع اعمال و رفتار همین شخصیت های مثبت و منفی و واکنش هایی در موقعیت های مختلف از خود بروز می دهند، شالوده داستان را شکل می دهد و آن را برای ما جذاب یا کسل کننده می کند. وقتی می گوییم داستان یک بازی خوب است یعنی از برآیند کنش ها و واکنش هایی که شخصیت های مثبت و منفی داستان نسبت به هم و یا نسبت به اتفاقات مختلف در داستان داشته اند راضی هستیم و برایمان باورپذیر است و البته زمانی هم که از یک داستان گلایه داریم و آن را ضعیف قلمداد می کنیم نشانه آن است که این شخصیت های مثبت و منفی درست در داستان جاگذاری نشده اند و برآیند اعمال و رفتار آنها در داستان بازی برای ما منفی شده است. خلاصه بگویم، شخصیت های مثبت و منفی، جان داستان و اساس آن هستند و پررنگ ترین نقش را در موفقیت یا عدم موفقیت یک داستان دارند مخصوصا در بازی های رایانه ای که اغلب روند داستان شامل پیشروی پروتاگونیست بازی برای مقابله با آنتاگونیست داستان است و بازیباز تمرکز زیادی را بر این شخصیت ها معطوف می دارد. همانطور که قبلا نیز خدمت شما عزیزان در مقالات قبلی عرض کرده ام، داستان مفهومیست انتزاعی و صرفا کلمه “داستان” شاید تنها نشانگر حوزه‌ای خاص باشد ولی نشان‌گر ایده‌ای انحصاری، خاص و ثابت نیست، بلکه تنها تجسمی از خیالات‌‌‌، روایات و ماجراهایی است که در ذهن می‌پرورانیم و مرز و محدوده خاصی ندارند و در چارچوبی خاص محصور نیستند. حال وقتی که قصد کنیم این مفهوم انتزاعی و این خیالات و روایات را در قالبی خاص بگنجانیم و در واقع آن را بر روی یک مورد خاص که در ذهن داریم پیاده کنیم آن‌گاه است که یک داستان خاص شکل می‌گیرد و نامی بر روی آن گذاشته می‌شود و شخصیتی خاص به خود می‌گیرد و از حالتی کلی تبدیل به یک منطقه مرزبندی شده می‌شود.

برای پیاده کردن و جان دادن به داستانی خاص، پس از مشخص کردن فضا و چهارچوب کلی زمانی و مکانی که برای آن داستان در نظر داریم، در قدم بعدی مهم‌ترین نیاز، خلق و جان بخشیدن به شخصیت‌های آن داستان است که قصد داریم ماجراهای قصه مورد نظرمان را بر روی آن‌ها پیاده کنیم و در واقع داستان را بر شالوده این شخصیت‌ها بنا کنیم. پس در یک داستان، این شخصیت‌ها هستند که با اعمال و رفتار و سخنان و اتفاقاتی که از سر می‌گذرانند و واکنش‌هایی که در برابر کنش‌های داستان انجام می‌دهند قصه را برای ما تعریف و ما را با خود همراه می‌کنند. هر چقدر که این شخصیت‌ها بیشتر در ذهن نویسنده و سازنده داستان پرداخته شده باشند و پخته‌تر و عمیق‌تر خلق شوند بالطبع جذابیت آن داستان را نزد مخاطب خود بالا می‌برند و جدا از این که هم‌زاد پنداری با چنین شخصیت‌هایی که به مانند انسان‌های واقعی پیچیده و عمیق هستند راحت‌تر است بلکه وجوه مختلف شخصیتی آن‌ها به داستان حالتی چندوجهی می‌دهد و آن را از یک مسیر ثابت که تنها و تنها یک روایت یک‌بعدی و سطحی را برای ما تعریف می‌کند خارج خواهد ساخت. در واقع شخصیت‌ها زیر بنای محکم و استوار یک داستان و روایت هستند و هر قدر که قوی‌تر و مستحکم‌تر باشند پایه‌ها و ریشه‌های این بنا را مطمئن‌تر و قدرتمند‌تر می‌سازند تا مخاطب با خیال راحت پای در این بنای استوار بگذارد و هر لحظه ترس از فرو ریختن این بنا نداشته باشد. حال وقتی که شخصیت‌ها را خلق کردیم و به آن‌ها عمق دادیم و آن‌ها را آماده ورود به داستان کردیم، این‌جاست که باید تابعی را برای داستان تعریف کنیم و شخصیت‌های مختلف را در این تابع قرار دهیم تا بر این اساس روابط و ارتباط‌های مختلف بین این شخصیت‌ها با یکدیگر را برای مخاطب تعریف کنیم و بر این اساس داستانمان را پیش ببریم. در حقیقت هر چقدر هم که این شخصیت‌ها عمیق و مستحکم ساخته شده باشند تا وقتی که با هم ارتباط نداشته باشند و رفتارهای مختلف آن‌ها را در برخوردهای مختلف مشاهده نکنیم حتی نمی‌توانیم بفهمیم که آیا اصلا این شخصیت عمیق و قدرتمند است یا خیر.

خیلی جالب است. شاید کسی که این عکس نگاه کند بگوید خب که چی. اینها کی هستن؟ اما ما گیمرها که نگاه می کنیم می توانیم مدتها بر روی همان یک شخص متمرکز شویم و به یاد بیاوریم و به یاد بیاوریم و به یاد بیاوریم….

رفتارها و اعمال مختلف یک شخصیت در قبال محیط اطراف و در ارتباط با دیگر شخصیت هاست که نقش و رویکرد آن‌ها را در داستان بازی برای ما روشن می‌کند تا جایگاه آن‌ها را در ذهنمان تثبیت کنیم. مثلا وقتی رفتار و اعتقادات و ارتباط‌های مختلف شخصیت جوکر با دیگر شخصیت‌ها را مشاهده می‌کنیم آن ها را در ذهنمان تجزیه و تحلیل می‌کنیم و مانند یک معادله، این جواب از ذهنمان بیرون می‌آید که با شخصیتی مریض و دیوانه طرف هستیم که هیچ رحمی ندارد و حتی به دنبال پول و ثروت نیز نیست. پس در این داستان جایگاهی در ذهن‌مان به نام جوکر می‌سازیم و بر اساس واکنش‌ها و رفتار او مرزی مشخص برای وی تعیین می‌کنیم و او را در منطقه‌ای مشخص ار تابع داستانیمان قرار می‌دهیم. حال از این پس انتظار داریم که رفتارهای جوکر در همان چارچوب خاصی که از او در ذهن داریم بگنجد و هر بار شخصیت وی زمین تا آسمان با چند دقیقه قبل عوض نشود. یعنی مثلا وقتی که می‌دانیم جان انسان‌ها برای وی هیچ اهمیتی ندارند ناگهان مشاهده نکنیم که وی دارد برای نجات جان یک نفر فداکاری می‌کند! زیرا در باورهای ذهنی ما این شخص نمی‌تواند جوکر باشد چون محال است که وی برای نجات جان کسی فداکاری کند. در این حالت اعتماد ما به داستان از بین می‌رود و حس می‌کنیم داستان تابع مشخص و هیچ قانونی ندارد و این ضربه بزرگی به جذب مخاطب خواهد زد. با توجه به بحث‌هایی که مطرح شد می‌توان نتیجه گرفت که در یک داستان مهم‌ترین و کار‌آمدترین ابزار جذب مخاطب پس از خلق شخصیت‌هایی قوی، برقراری ارتباطات جذاب و پرکشش بین این شخصیت‌هاست، به نحوی که مخاطب را به دنبال سرانجام این ارتباطات و عاقبت این شخصیت‌ها بکشاند و ریسمان اتصال ذهن او به داستان را با هر چه بهتر کردن این روند، قطورتر و مستجکم‌تر سازد تا حتی لحظه‌ای نیز احتمال از هم گسستن این ریسمان و پاره شدن اتصال ذهن وی از داستان وجود نداشته باشد. در قالب سخن، این مسئله‌ای که مطرح کردیم آسان است و گفتن آن کاری بس سهل و ساده است، ولی در عالم خلق داستان این کار بسیار طاقت‌فرسا و سخت است و در واقع نیاز به هنر و نبوغ نویسنده و سازنده داستان و طراح شخصیت‌ها دارد. به هیچ وجه فکر نکنید که استاد هیدئو کوجیما یک نابغه نیست. به طور یقین وی یک نابغه است، آیا فکر می‌کنید ممکن است کسی بدون داشتن مغز و ذهنی متفاوت از دیگران و بدون هوشی استثنائی، داستانی مانند سری Metal Gear بنویسد که صدها و شخصیت و وقایع مختلف داستانی را طی سال‌ها به زیباترین شکل ممکن به هم پیوند دهد و حتی کوچکترین خدشه‌ای نیز به آن وارد نباشد؟ به هیچ‌وجه امکان ندارد. فقط یک نابغه است که چنین کاری از دستش بر می‌آید و قادر به خلق چنین دنیایی است. در صنعت محبوب ما، هنر هشتم یعنی بازی‌های رایانه‌ای نیز داستان و شخصیت‌ها و ارتباط بین آن‌ها در تعیین میزان لذت بردن ما از یک بازی بسیار تاثیرگذار و تعیین‌کننده هستند و اگر سازندگان بتوانند گیم‌پلی و مکانیک‌های بازی را آمیخته و تنیده در داستان و روابط مختلف شخصیت‌ها با یکدیگر به بازیباز تحویل دهند قطعا دل کندن از آن داستان و شخصیت‌ها و در نهایت دل کندن از آن بازی بسیار دشوار خواهد شد. اگر بخواهیم در این مورد که ذکر کردیم مثالی بزنیم می‌توانیم به عملکرد نوابغ استدیو Naughty Dog در سری بی‌نظیر آنچارتد و در خلق رابطه بین Nathan Drake و Victor Sullivan و یا از آن بهتر به رابطه بین الی و جوئل در شاهکار The Last of Us اشاره کنیم که چنان استادانه بالا و پایین و فراز و نشیب‌های این روابط را با مکانیک‌های مختلف گیم‌پلی در هم آمیخته‌اند و چنان معجون یکدستی را پدید آورده‌اند که بازی و داستان و گیم‌پلی و روابط و…. همه با هم در یک لحظه به خورد بازیباز داده می‌شود و هیچ کدام ذره‌ای از دیگری جدا نیستند. بله، این گونه است که شاهکارها خلق می شوند.

هر چه کدهای اخلاقی کمتری را در دفترچه قوانین خود داشته باشیم، منفی تر خواهیم بود. این فرد کلا دفترچه هم ندارد!

در طول تاریخ بازی‌های رایانه‌ای، عناوین بی‌شماری با داستان‌های بی‌شمار و انواع و اقسام شخصیت های مثبت و منفی برای پلتفرم‌های مختلف ساخته شده‌اند و هر یک بازخوردهای مختلفی را در زمان خود از سوی بازیبازان و منتقدان دریافت کرده‌اند. گاهی داستان و شخصیت‌ها آن‌قدر آبکی و سطحی بوده است که حتی قبل از تمام شدن بازی کل داستان و شخصیت‌های آن را از یاد برده‌ایم و هیچ اهمیتی به داستان بازی نداده‌ایم و گاهی با عناوینی روبرو شده‌ایم که شخصیت‌ها و داستان، آن‌چنان تاثیر عمیقی روی ما گذاشته اند که شاید اشک را از گونه ما سرازیر کرده و یا لبخند زیبایی را بر روی لب‌های ما نشانده است. عناوینی که تا سال‌ها و شاید تا آخر عمر آن‌ها را و شخصیت‌ها و داستان آن‌ها را به طور جزء به جزء به خاطر خواهیم داشت و جزوی از کتابخانه و آرشیو ذهنی ما از دوران بازیباز بودنمان خواهند شد. چنین عناوین و شخصیت‌هایی علاوه بر آرشیو ذهنی ما در آرشیو بزرگ تاریخ نیز تا ابد ماندگار خواهند شد و همواره در سال‌ها و نسل‌های بعد نیز از آن‌ها و خالقان آن‌ها به نیکی یاد خواهد شد. در اکثریت قریب به اتفاق بازی ها، بازیباز در نقش شخصیت مثبت قصه قرار می گیرد و هدفش نابودی شخصیت منفی بازی است. از این رو و به دلیل این که شخصیت های مثبت در واقع شخصیت قابل بازی هستند، همواره در مجامع و محافل مختلف بازی های رایانه ای بیشتر به ان ها در مقایسه با آنتاگونیست ها پرداخته شده و می شود و توجه و تمرکز اصلی دست اندرکاران این صنعت بر روی پروتاگونیست بازی معطوف است. به همین دلیل نیز شخصیت های منفی کار بسیار بسیار سخت تری نسبت به پروتاگونیست ها برای دیده شدن دارند و باید در خلق آنها تلاش بسیار بیشتری صورت گرفته باشد. در واقع شخصیت های منفی اگر قرار است که دیده شوند و توجهات را به خود جلب کنند باید شخصیت پردازی بسیار قدرتمندی داشته باشند و طوری بر روی احساس بازیباز تاثیر بگذارند که حتی بیشتر از شخصیتی که کنترل وی را در دست دارد به شخصیت منفی بازی فکر کنند و این شخصیت منفی برای آنها تبدیل به یک شخص غیر قابل جایگزین گردد. المان های مختلفی در راه جاودانه شدن شخصیت های منفی نزد بازیبازان و … دخیل هستند از شکل و تیپ ظاهری گرفته تا قدرت، اعتقاد به ارمان های خویش و بسیاری موارد دیگر که هر کدام اگر در درجات بالایی از جذابیت قرار داشته باشند سبب می گردند تا گام بزرگی در مسیر قدرتمندتر شدن هر چه بیشتر آنتاگونیست بازی برداشته شود. همانطور که قطعا تاکنون متوجه شده اید در این مطلب قرار است تا بازه شخصیت های حاضر در داستان های بازی های مختلف را کوچکتر کنیم و تنها به یک گروه از شخصیت ها شامل پروتاگونیست ها یا آنتاگونیست ها بپردازیم. از آن جا که همان طور که ذکر شد در اغلب موارد به شخصیت مثبت بازی ها پرداخته شده و می شود، ما این بار می خواهیم بر خلاف عرف رایج عمل کرده و نگاه دقیق تری به شخصیت های منفی یا همان آنتاگونیست های داستان در بازی های رایانه ای بیاندازیم. حالا از چه منظری قصد داریم تا آن ها را بررسی کنیم؟

گاهی شخصیت های منفی خیلی باحال تر از شخصیت های مثبت و قهرمانان هستند… البته گاهی

همانطور که دکر شد در این مقاله قصد داریم تا به تعدادی چند از برترین، قدرتمندترین و محبوب ترین شخصیت های منفی در بازی ها که با شخصیت پردازی عالی خود کاری کرده اند که بازیبازان در عین تنفر از آنها عاشقشان نیز باشند و شاید حتی در مواقعی و در بازی های مثل فارکرای ۳، این آنتاگونیست ها را بسیار بیشتر از پروتاگونیست بازی دوست دارند. خلق چنین شخصیت های منفی کار آسانی نیست و هر سازنده ای نمی تواند از پس ساخت و طراحی و خلق چنین آنتاگونیست هایی بر اید و بایستی تا شخصیت به بهترین شکل و با بیشترین جزییات از لحاظ رفتاری پردازش شود تا تبدیل به شخصیتی شود که برای ما باورپذیر است و پیچیدگی های یک انسان واقعی را دارد، مخصوصا زمانی که این شخصیت قرار است تا انتاگونیست داستان بازی باشد و تاثیر او در داستان بازی هیچ چیزی کمتر از شخصیت مثبت بازی نداشته باشد. بیشتر از این سرتان را درد نمی‌آورم و از شما دعوت می‌کنم تا در ادامه با بنده و گیمفا همراه شوید تا تعدادی از قدرتمندترین و محبوب ترین شخصیت های منفی در بازی های رایانه ای را مرور و خاطراتی را زنده کنیم. آنتاگونیست هایی که تا همیشه در یاد ما خواهند ماند و حس عشق و تنفر را توأمان برای ما به همراه آورده اند. لازم به ذکر است که این مقاله و شخصیت ها و رتبه بندی آن ها کاملا بر اساس نظر شخصی نویسنده صورت گرفته است و بر اساس بازی هایی که نوبیسنده مطلب تجربه کرده است در این مطلب جای گرفته اند. بدیهی است که بازی ها و شخصیت های منفی وجود دارند که می توانند در این لیست قرار داشته باشند اما به دلیل عدم آشنایی نویسنده با آن ها و تجربه نکرده آن عناوین در این لیست قرار نگرفته اند. در حقیقت هیچ معیاری برای غلط یا درست بودن قطعی این لیست وجود ندارد و همانطور که هر یک از شما شاید یک لیست مخصوص به خودتان را در ذهن دارید، این مطلب نیز لیست محبوب ترین شخصیت های منفی از دیدگاه نویسنده است و می توان به عنوان یک سرگرمی و برای بیشتر آشنا شدن با نظرات یکدیگر به آن نگاه شود.

۳۰- King Bohan

سری بازی: Heavenly Sword

یک پادشاه خبیث.. برده شیطان

عنوان Heavenly Sword یک بازی هک اند اسلش فوق العاده بود که شما را کاملا شبفته خود می کرد. این عنوان (که مدتی قبل نقد و بررسی این بازی  را خدمت شما عزیزان تقدیم کردیم) در سال ۲۰۰۷ توسط تیم خوشنام Ninja Theory و به کارگردانی اندی سرکیس ساخته شد، به طور انحصاری برای کنسول پلی استیشن ۳ منتشر گردید و موفق شد تا بازخوردهای خوبی را نیز به دست آورد. همان گونه که قبل نیز خدمت شما عزیزان عرض کرده ام، داستان بازی حول محور دختری به نام ناریکو می‎چرخد و دغدغه‎ها و سختی‎هایی که وی برای حفظ میراثی ارزشمند به نام “شمشیر بهشتی” برای جلوگیری از افتادن آن به دست پادشاهی شیطان صفت متحمل می‎شود را دنبال می‎کند و شما نیز باید در این مسیر او را یاری کنید. ناریکو دختری بسیار قدرتمند، با اراده و مهربان است که مسئولیت بسیار سنگینی را بر دوش خود می‎بیند ولی ذره‎ای نیز پا پس نمی‎کشد و تا پای جان برای انجام صحیح این مسئولیت و ماموریت تلاش می‎کند و می‎جنگد. در لحظاتی از بازی نیز شما کنترل دختری که مانند خواهر کوچک ناریکو است به نام kai را بر عهده می‎گیرید که تنوع خوبی به بازی می بخشد. در اصل داستان این بازی حول کشمکش قهرمان و ضد قهرمان اصلی بازی یعنی ناریکو و پادشاهی ظالم می گردد که یکی سعی در حفظ شمشیر بهشتی و دیگری سعی در تصرف آن دارد و اتفاقات زیادی در این راه رقم می خورد که بازی را برای شما بسیار جذاب می کند و بستری مناسب برای مبارزات زیبا و لذتبخش بازی را فراهم می نماید.

اندی سرکیس در نقش این شخصیت واقعا هنرنمایی کرده است

بدون شک یکی از عوامل اصلی موفقیت و زیبایی بازی Heavenly Sword، برخی از شخصیت های آن بودند که بار سنگینی را در داستان بازی به دوش می کشیدند. “شخصیت‎پردازی‎های بازی به خصوص در مورد چند شخصیت اصلی آن فوق‎العاده است و این شخصیت‎پردازی عالی سبب هر چه بیشتر جذاب شدن داستان نیز شده است. آنتاگونیست و نقش منفی اصلی این عنوان پادشاهی است که کاملا روح خود را به شیطان تقدیم کرده و قصد دارد تا با هر روشی و متوسل شدن به هر نوع ظلمی، شمشیر بهشتی را از دست قهرمان اصلی بازی که ناریکو نام دارد برباید. این پادشاه شیطان صفت که وی را در بازی با نام King Bohan می شناسیم بدون هیچ شک و شبهه ای بهترین و جذابترین شخصیت بازی است. ایفای نقش در موشن کپچر و صداگذاری وی را اندی سرکیس (که در بازی Enslaved نیز در نقش شخصیت اصلی بازی یعنی مانکی ایفا کرده است) بر عهده داشته است و به بهترین شکل ککگن نیز از پس انجام این کار بر آمده است. شخصیت‎پردازی و صداگذاری بی‎نقص وی سبب شده است تا در بازی از ته دل از King Bohan متنفر شوید و آرزوی کشتن او را داشته باشید. پادشاهی بی‎رحم، دیوانه و جانی که همواره از طنز و مسخره بازی در صحبت‏های خود استفاده می‎کند و برای به دست آوردن شمشیر بهشتی از هیچ قتل و کشتاری فروگذار نمی‎کند.” King Bohan آنتاگونیستی است که کسانی که عنوان Heavenly Sword را تجربه کرده اند همیشه وی را به خاطر خواهند داشت و با آمدن نام این بازی، بلافاصله به یاد وی می افتند.

۲۹- Dr. Eggman

سری بازی: Sonic the Hedgehog

دکتر گرد تخم مرغی بد ذات!

بدون شک بازیبازان قدیمی تر همگی خاطرات زیادی با عناوین Sonic the Hedgehog دارند و قطعا نیز شخصیتی بدذات به نام Doctor Ivo “Eggman” Robotnik یا همان دکتر اگمن را خوب می شناسند. شخصیتی که آنتاگونیست اصلی این سری عناوین و دشمن قسم خورده خارپشت ابی پوش و محبوب ما یعنی سونیک و یارانش محسوب می شود و به عنوان یکی از شخصیت های برتر بین عناوین خلق شده توسط سگا قرار دارد. وی یک دانشمند دیوانه است که قصد نابودی دنیا را در سر دارد تا امپراطوری اگمن را ایجاد کند و بر کل دنیا حکومت کند. دکتر اگمن در طول عناوین مختل سونیک از لحاظ ظاهری هم تغییرات زیادی را به خود دیده است و گاهی یک شخصیت کاملا گرد مثل تخم مرغ و گاهی با لباس قرمز و مشکی و عینک افتابی و …. این شخصیت توسط Naoto Ohshima خلق شده است و جزو شخصیت های منفی شناخته شده در دنیای بازی های رایانه ای می باشد. به طور کلی تمام طراحی های ظاهری دکتر اگمن در نسخه های مختلف همواره حالتی طنز و خنده دار نیز داشته اند که گاهی شکست های وی از سونیک را بسیار جذاب تر می کند و تماشای قیافه او با آن شکم گنده و سیبیل های عجیبش بسیار شیرین و لذتبخش است.

همواره نقش های این شخصیت توسط سونیک و دوستانش به فنا رفته است

اگر آنتاگونیست جذابی مثل دکتر اگمن وجود نداشت قطعا سونیک دیگر انگیزه ای برای نقش افرینی در عناوین مختلف این سری با هدف نجات دنیا نداشت و این همه خاطره برای ما رقم نمی خورد. همیشه اینگونه است که یک شخصیت مثبت یا پروتاگونیست جذاب در بازی یا فیلم، نیاز به یک شخصیت منفی یا آنتاگونیست بسیار قدرتمند در همان حد از جذابیت دارد تا بتواند داستان را بالا نگاه دارد و آن را برای بازیباز یا بیننده جذاب تر کند. شخصیت های منفی که بتوانند نزد مخاطبین حتی از لحاظ منفی محبوب شوند و وجودشان را به اندازه شخصیت اصلی بازی لازم بدانند. دکتر اگمن از همین دسته شخصیت های منفی است که همواره کار شکنی های وی برای سونیک جهت نابودی دنیا و البته شکست خوردن های او را به خاطر داریم و او را به عنوان یکی از انتاگونست های محبوب در بازی های رایانه ای به یاد خواهیم داشت. مدت هاست که سری عناوین سونیک مانند خیلی دیگر از فرنچایزهای محبوب قدیمی از روزهای اوج خود فاصله بسیاری گرفته است و دیگر شاهد آن جذابیت همیشگی نبوده ایم، نه در خارپشت آبی محبوب و نه در دشمنان وی به رهبری دکتر تخم مرغی. قطعا عرضه شدن یک بازی زیبا در این سری که بتواند دوباره یاد و خاطره ما را از سونیک و دکتر اگمن و .. زنده نماید، جاب خوشحالی بسیار زیادی خواهد داشت و بار دیگر می توانیم شاهد باشیم که سونیک تمام نقش های شیطانی دکتر خیکی سیبیلو را نقش بر آب می کند!

۲۸- Doctor Neo Cortex

سری بازی: Crash Bandicoot

اصلا قیافه این کورتکس روی مغز است!

ناتی داگ همیشه شخصیت های جذابی را خلق کرده و می کند. چه شخصیت های یک داستان درام و غم انگیز باشند، چه شخصیتی شوخ و طبع و دوست داشتنی و بذله گو و چه شخصیت های یک بازی با حالتی کاملا طنز. سری عناوین Crash Bandicoot یکی از محبوب ترین و به یادماندنی ترین عناوین در نسل پنجم و بر روی کنسول پلی استیشن ۱ بودند و قطعا تا همیشه در یاد علاقمندان خواهند ماند. علاوه بر گیم پلی فوق العاده این سری عناوین که برگ برنده اصلی آن محسوب می شدند شخصیت های جذاب و بامزه ای نیز در بازی وجود داشتند که به زیباتر شدن هر چه بیشتر آن کمک میکردند. طراحی شخصیت ها و حال و هوای بازی کاملا کمدی داشت و در راس این موارد، خود شخصیت اصلی بازی یعنی کرش قرار داشت که دنیایی از طنز بود برای خودش و حتی نگاه کردن به ظاهرش و راه رفتن او هم خنده دار و جذاب بود. همچنین آنتاگونیست اصلی بازی نیز با وجود این که بسیار بدذات و پلید بود ولی باز هم بسیار خنده دار و طنز آمیز طراحی شده بود و حتی قیافه او و کله گنده اش با زاویه های تیز کاملا شما را به خنده وا میداشتند! وی از این نظر کاملا با دکتر اگمن سری سونیک که در شماره قبلی از او یاد کردیم، شباهت دارد و هر دو ظاهری بسیار خنده دار ولی ذاتی شیطانی دارند و قیافه ان ها موقع شکست خوردن خیلی خنده دار تز از قبل نیز می شود مخصوصا وقتی صدای آن ها نیز بسیار مسخره و روی اعصاب باشد!

البته شاید من هم جای کورتکس بودم از دست این دیوانه عاصی می شدم!

این شخصیت منفی اصلی سری عناوین کرش  Doctor Neo Cortex نام داشت. وی همواره بدترین نقش ها و برنامه ها و تله ها را برای کرش تدارک میدید تا او را از بین ببرد اما با چابکی و گاهی شانس کرش تمام آن ها نقش بر آب میشد و وی عصبانی تر و بیچاره تر از قبل می شد. وی نیز مانند شخصیت قبلی این مطلب یک دانشمند کاملا دیوانه است و میخواهد بر تمام دنیا تسلط یابد در انتقام این که وی را نادیده گرفته است. وی قصد دارد تا با ایجاد تغییرات ژنتیکی و جهش یافته کردن حیوانات ان ها را به سربازهای خود تبدیل کند و در نهایت Crash Bandicoot شخصیت محبوب و اصلی این سری را خلق می کند که همین شخصیت بلای جانش می شود. Cortex وی را بی مصرف تشخیص می دهد و او را از ارتش خود بیرون می اندازد و از قصر بیرون می کند ونمی داند که چه بدبختی برای او در اینده ایجاد خواهد کرد. مداخله های تمام نشدنی کرش در کار و بار کورتکس همواره نقشه های او را از کار می اندازد و واکنش های وی بعد از این شکست ها بسیار جالب است و خنده را بر لب های ما می نشاند. بی شک Doctor Neo Cortex یکی از شخصیت های به یاد ماندنی و محبوب منفی بین بازیبازان است و تاریخ بازی های رایانه ای همواره وی را به یاد خواهد داشت. خوشبختانه با اعلام سونی در نمایشگاه E3 2016 مشخص شد که به زودی خواهیم توانست در نسل هشتم مجددا با این دکتر دیوانه و البته محبوب وهمچنین کرش دوست داشتنی دیدار کنیم و شاهد بازسازی نسخه های قبلی بازی در نسل هشتم باشیم که این بسیار خاطره انگیز و لذتبخش خواهد بود.

۲۷- Origami Killer

 بازی: Heavy Rain

یکی از غمگین ترین بازی های تمام دوران…

Heavy Rain یک شاهکار بی نظیر و یک موفقیت کامل از نظر هنری و تجاری بود. چندین جایزه برترین بازی سال از منابع مختلف و فروش بیش از ۳ میلیون نسخه در نسل هفت از این بازی یک انحصاری بی نظیر و قدرتمند برای سونی و پلی استیشن ساختند. نقطه عطف و تکیه گاه و در واقع همه چیز بازی داستان بی نظیر آن است. داستانی که مانند تمامی عناوین استاد دیوید کیج بسیار زیبا و با جذاب نگارش شده است و البته باید گفت که بین تمام بازی های این سازنده بزرگ، Heavy Rain برترین و زیباترین داستان را داراست.از انجایی که نسخه نسل هشتمی و بازسازی شده این بازی به همراه دیگر عنوان فوق العاده دیوید کیج یعنی Beyond: Two Souls به صورت یک کالکشن برای پلی استیشن ۴ منتشر شده است و ممکن است کسانی بخواهند آن را تجربه کنند در این مطلب چیزی از داستان بازی نمی گوییم تا لذت آن برایتان حفظ شود. فقط یک چیز را می گویم. داستان بازی یک شاهکار بی نهایت جذاب و تراژیک است که عشق و غم و درام و اکشن و … را کاملا در خود دارد و روند روایت را طوری پیش می برد تا در نهایت عواقب انتخاب های خود در بازی را مشاهده کنید و بهای برخی از آن ها را سنگین تر و برخی را کمتر، بپردازید. شخصیت پردازی همیشه نقش بسیار مهمی را در عناوین دیوید کیج داشته است و در واقع شخصیت پردازی های عمیق و خلق شخصیت هایی محکم و قدرتمند، همواره باعث شده اند تا عناوین این سازنده داستان فوق العاده ای را داشته باشند و این داستان زیبا به زیبایی هر چه تمام تر بر روی دوش این شخصیت ها قرار می گیرد و روند قصه گویی و روایت بازی را شکل می دهد. شخصیت ها داستان را شکل می دهند و داستان شخصیت ها را می سازد و به ان ها پر و بال می دهد.

چقدر این بازی حرف داشت…

محوریت داستان بازی هوی رین و شخصیت های آن بر موضوع قتل های سریالی یک قاتل دیوانه که به قاتل اریگامی شهرت دارد بنا شده است و داستان شخصیت هایی را که به نوعی با این قاتل درگیر می شوند را بیان می کند. توضیح بیشتر در مورد داستان بازی و شخصیت های آن بدون این که بخواهم داستان را برای شما اسپویل کنم کار بسیار سختی است. بازی از همان ابتدا و در صحنه های اول تا لحظات آخر خود، شما را میخکوب و تشنه فهمیدن ادامه داستان نگاه می دارد و هر گز نمی توانید اتفاقاتی را که در ادامه رخ خواهد داد حدس بزنید. شما در نقش چند شخصیت مختلف در بازی ایفای نقش خواهید کرد که هر کدام به نوعی درگیر ماجرای قتل ها هستند و داستان هر یک را پیش می برید که این داستان ها گاها با هم در نقاطی تلاقی می یابند. شخصیت های بازی شامل Ethan Mars که به نوعی نقش اصلی بازی است، Scott Shelby که یک کارآگاه خصوصی است و در مورد پرونده تحقیق می کند، Norman Jayden که یک مامور اف بی آی است و از واشنگتن برای بررسی پرونده قتل ها فرستاده شده است و Madison Paige که یک شخصیت زن فوتوژورنالیست است و به نحوی با این پرونده قتل های اریگامی ارتباط می یابد، می باشند. شما زا دید تک تک این شخصیت ها در مقاطعی بازی را دنبال خواهید کرد و هر چه که می گدرد بیشتر به سوالات شما پاسخ داده می شود و موارد بیشتری را کشف می کنید. بدون شک کسانی که این عنوان را انجام داده اند هیچ گاه سکانس هایی مانند گم شدن فرزند اتان در فروشگاه یا صحنه کودکی قاتل اریگامی و ماجرای دردناک و عم انگیز وی و برادرش را فراموش نخواهند کرد و تا همیشه از سازندگان ان به نیکی یاد خواهند کرد. قاتل اریگامی شخصیتی است که شما تمام هم و غم و هدفتان در بازی این است که وی را پیدا کنید و در واقع بدون قاتل اریگامی عنوانی به اسم Heavy Rain وجود نداشت. شما به خاطر کارهایی که از می بینید از وی متنفر هستید اما همانقدر هم وی در نفرت انگیز بودن محبوب است زیرا که وجود داستانی شاهکار، مدیون حضور اوست و تا آخر بازی در جستجوی یافتن هویت وی هستید و نمیدانید بازی چه خوابی برای شما دیده است…

۲۶- Sarah Kerrigan

سری بازی: Starcraft

سارا کریگان وقتی که ملکه زرگ ها شد…. بعد از عمل

عناوین کمپانی محبوب و بزرگ بلیزارد همواره از بیشترین سطح توجه کاربران و بازیبازان در دنیا برخوردار بوده و هستند و دلیل اصلی این موضوع به تقریبا بی نقص بودن عناوین این کمپانی باز می گردد که همیشه یک عنوان کامل از همه نظر را در اختیار کاربران خود قرار می دهند و همواره نیز از آن پشتیبانی می کنند. به مانند سایر بخش های عناوین این شرکت، داستان نیز در بازی های بلیزارد جایگاه بسیار محکمی دارد و همواره در پس گیم پلی های بی نقص عناوین مختلف این کمپانی داستانی قوی و جذاب در جریان است که کاربر را هر چه بیشتر به پیشروی در دنیای بازی تشویق می کند. در این داستان ها شخصیت پردازی نقش بسیار مهمی را دارد و شخصیت های مختلفی که در بازی های این شرکت شناخته ایم همگی به خوبی و با عمق کافی ساخته و پرداخته شده اند. اما همان گونه که در مقالات قبلی نیز خدمت شما عزیزان عرض کرده ام، به عقیده بنده بین تمام این بازی ها، عنوانی که قطعا بهترین و جذاب ترین داستان و شخصیت ها را دارد شاهکاری است به نام StarCraft. عنوانی که یکی از برترین بازی های استراتژی تاریخ است و در کنار گیم پلی قدرتمند به قدری داستان عمیق و زیبایی نیز دارد که مانند یک کتاب و یک فبلم داستانی زیبا است و در پس هر نژاد در بازی آن قدر پیشینه داستانی وجود دارد که گویی تاریخ نویسانی قهار در طی قرن ها آن ها را نوشته اند و یا مردمان سینه به سینه نقل کرده اند. یکی از برترین و چذاب ترین شخصیت هایی که از عوامل اصلی فوق العاده بودن داستان این سری است بدون شک Sarah Kerrigan است و داستان و سرگذشت تلخ و غمگین او و ماجرای عشق او و Jim Raynor. سارا به قدری شخصیت محبوب و شناخته شده ای در بین بازیبازان سراسر دنیا است که حتی در مقاله برترین شخصیت های مونث تاریخ بازی های رایانه ای نیز نام وی را در زمره ۱۰ زن برتر بازی ها قرار دادیم و نقشی انکار نشدنی در جذابیت سری عناوین StarCraft دارد. همانطور که می دانید و در مقاله قبلی نیز به آن اشاره کردیم Sarah Kerrigan قبل از این که در Tarsonis به دست زرگ ها اسیر شود یک شبح Terran بود. زرگ ها وی را آلوده کردند و او تبدیل شد به یک دورگه پیچیده از زرگ ها. سپس طی فعل و انفعالاتی او بر تخت پادشاهی زرگ ها نشست و تبدیل به ملکه آن ها شد و این گونه ارتشی از این موجودات کریه المنظر و قدرتمند را در اختیار گرفت.

سارا کریگان در فرم انسانی… قبل از عمل

Sarah یکی از محبوب ترین شخصیت های سری استارکرفت است و البته یکی از قدرتمندترین آن ها که طرفداران بی شماری را در سراسر دنیا برای خود دارد. ماجرای عشق Sarah و Jim Raynor همواره از جذاب ترین و خطرناک ترین روابط عاشقانه در بازی ها شناخته می شود که قبلا نیز به آن در مقاله برترین روابط بین شخصیت‌ها در تاریخ بازی‌های رایانه‌ای اشاره کرده ایم. “کار آسانی نیست که عاشق ملکه زرگ ها باشید ولی Jim Raynor و Sarah Kerrigan به معنای واقعی عاشق یکدیگر هستند و به شکل تحسین برانگیزی از عشقشان در برابر تمام ناملایمات محافظت می کنند و یک الهام بخش برای بسیاری از روابط هستند. Jim Raynor از هیچ تلاشی برای نجات عشقش از دست اربابان زرگ نژادش فروگذار نکرد و در این مسیر کل دنیا را گشت و هزاران هزار زرگ را کشت تا سارا را سالم و عشقش را استوار نگاه دارد. رابطه این دو مثال بارزی از گذشتن از تمامی مشکلات برای رسیدن به عشق می باشد.” شاید حتی اگر از منظر دیگری به موضوع و سرنوشت Sarah Kerrigan بنگریم، به وضوح و به طور کامل نتوان از وی به عنوان یک شخصیت منفی نام برد چرا که روی اصلی شخصیت وی را نیز دیده ایم و اگر تقدیر با او مهربان بود هرگز نباید نام وی در این لیست قرار می گرفت اما به هر حال وقتی که ملکه زرگ ها و نفر اول آن ها باشی، ناگزیر شخصیت مثبتی محسوب نخواهی شد، هر چند که باز هم در این مورد بحث بسیار است. بی شک علاقمندان و طرفداران سری شاهکار استارکرفت تا همیشه Sarah Kerrigan  و سرگذشت غمناک وی را به خاطر خواهند داشت و همچنین نام وی در دفتر تاریخ بازی های رایانه ای به عنوان یکی از برترین شخصیت های مونث تاریخ ثبت شده است.

۲۵- Ares

 بازی: God of War

کریتوس رو گول می زنی؟ خدا رحمتت کند.

زمانی که می خواستم نسخه اول بازی God of War را بازی کنم و وقتی دقایقی از شروع ان گذشت، با خودم فکر می کردم که از بس کریتوس در مبارزه ماهر و قدرتمند است نام بازی به این علت God of War است و یعنی کریتوس خدای مبارزه کرذن است. هر چند که این اصلا تعبیر غلطی از نام بازی نبود و حتی بعدا کریتوس به معنای کلمه هم “خدای جنگ” شد اما بعدا در بازی فهمیدیم که “خدای جنگ” شخص دیگری است و در واقع یکی از خدایان یونان باستان است که آرس یا Ares یا به قول خودمان در آن روزها اریس نام دارد. وی خدای جنگ بود و وظیفه ما و در واقع هدف کریتوس کبیر در بازی کشتن وی بود. او زمانی که کریتوس درمانده و ناتوان در لحظه مرگ قرار گرفته بود و چیزی تا از دست دادن جانش باقی نمانده بود به فریاد و درخواست کریتوس گوش داد و به وی زندگی دویاره بخشید اما تاوان بدی را برای کریتوس در نظر داشت. تاوانی که برای جنگجوی افسانه ای ما به قیمت بسیار سنگینی تمام شد. وی شهر به شهر و سرزمین به سرزمین را به فرمان آرس فتح می کرد و از مانند یک حیوان وحشی هر کس را که میدید از دم تیغ می گذراند. گویی که دیوانه شده بود و خشمی ابدی به جانش افتاده بود. اما این تمام کار نبود و گناه این همه آدمکشی برای وی کافی نبود. در یکی از همین کشتارهای وحشیانه انشان ها در یک معبد، کریتوس که خون جلوی چشمانش را گرفته است پس از کشتن تمام انسان های آنجا در کمال ناباوری می بیند که زن و تنها دختر خویش را نیز به قتل رسانده است و این بهایی بود که او برای لطف آرس پرداخت و الحق که چه تاوان سنگینی بود. اینجا بود که کمی چشمهای کریتوس باز شد و دریافت که به چه حبوانی تبدیل شده است.

یکی از حماسی ترین مبارزات در بازی های رایانه ای… چه می کشیدیم تا آن خط سمت راست تصویر خالی شود، مخصوصا در درجه سختی بسیار دشوار

وی از زیر فرمان آرس بیرون امد و دیگر قصد نداشت سرباز و رهبر سپاه وحشی او باشد، بلکه تصمیم گرفت تا آرس را از بین ببرد و برای این کار هر کس که در راهش بایستد را نیز سلاخی کند. میخواهد خدا باشد یا انسان یا هر موجود دیگری. خشم کریتوس که قبل از این موضوعات هم بسیار ترسناک بود حالا دیگر صدها برابر شده و شاهد خشمی افسارگسیخته و مرگبار از کریتوس هستیم که فقط میخواد ارس را به خاک و خون بکشد تا انتقام زندگی اش را بگیرد و وقتی هم که این کار را کرد زندگی خود را از فراز کوه های الیمپ پایان دهد.  شاید در بازی خدای جنگ زیاد از ارس و سرنوشت و گذشته او نمی شنویم اما این که تمام هدف و فکر و ذکر یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ برای ما یعنی کریتوس، تنها کشتن اوست یعنی برا ما هم بسیار مهم است و یک بازی کامب را به عشق کشتن او طی می کنیم و درنهایت هم آن مبارزه مرگبار و حماسی انتهای بازی باعث می شود تا بدون شک آرس که هم نام محبوب ترین و برترین سری هک اند اسلش تاریخ است برای ما تبدیل به یکی از محبوب ترین شخصیت های منفی در بازی ها گردد. شخصیتی که باعث و بانی اصلی بدبختی و تیره روزی کربتوس است، هر چند که این خود کریتوس بود که دست به سوی او دراز کرد. هیچ گاه نمی توان صحنه حماسی و بی نظیر مبارزه با ارس در انتهای عنوان God of War را فراموش کرد و آن مبارزه یکی از برترین باس فایت های تاریخ بازی های رایانه ای برای بازیبازان محسوب می شود، مبارزه ای بین بکی از محبوب ترین قهرمانان (البته ضد قهرمان) بازی های رایانه ای در مقابل یک خدا، خدای جنگ؛ آرس…

۲۴- Heihachi Mishima

سری بازی: Tekken

نماد و اسطوره سری عناوین تکن… هیهاچی میشیما

سری عناوین Tekken یکی از محبوب ترین و جذاب ترین عناوین سبک مبارزه ای در دنیا هستند و طرفداران بسیار زیادی را از زمان عرضه نخستین نسخه تا کنون برای خود دست و پا کرده اند. از دلایل اصلی جذابیت در بازی های سبک مبارزه ای، شخصیت های جالب و محبوب هستند که علاوه بر قدرت فیزیکی و مبارزات عالی و اجرای فنون مختلف، از نظر ظاهری و پیشینه داستانی نیز غنی باشند و در مجموع یک شخصیت کاریزماتیک را شاهد باشیم. شاید کاریزماتیک ترین شخصیت در سری عناوین Tekken، یکی از قدیمی ترین آن ها یعنی Heihachi Mishima است که در حقیقت آنتاگونیست و شخصیت منفی اصلی در این سری می باشد و یکی از معدود شخصیت هایی است که همواره در تمامی نسخه های فرنچایز Tekken حاضر بوده است و باید گفت به نوعی مسئول تمام اتفاقاتی است که در این سری رخ می دهد و همه به نوعی به او مربوط می شوند. وی در نسخه های Tekken ،Tekken 3 و Tekken 4 به عنوان باس نهایی بازی حضور یافته است. Heihachi Mishima فرزند  Jinpachi Mishima، همسر Kazumi Mishima، پدر Kazuya Mishima و Lars Alexandersson، پدرخوانده  Lee Chaolan و پدربزرگ  Jin Kazama است و همانطور که می بینید با چندین شخصیت از این سری، پیوند خانوادگی دارد و یکی از مهمترین و شاید مهم ترین شخصیت حاضر در فرنچایز  Tekken نیز است. Heihachi Mishima از نظر ظاهری بسیار تنومند و و قوی هیکل است و با وجود موهای سپیدش حتی ذره ای علائمی از پیر شدن را در وی نمی بینیم و همواره یکی از قدرتمندترین شخصیت های Tekken محسوب می شود. چهره وی و مدل موهایی که این شخصیت دارد، باعث شده است تا همیشه او را به عنوان شخصیتی عصبانی و خشمگین ببینیم که کاملا نیز با ذات و رفتار وی مطابقت دارد.

به موهای سپیدش نگاه نکنید… در ثانیه ای کار شما را می سازد!

 Heihachi Mishima در مبارزات از استایل Mishima در کاراته استفاده می کند و بنیانگذار و فرمانده گروه Tekken Force نیز محسوب می گردد. Heihachi Mishima شخصیتی بسیار پلید است و ذاتی شیطانی و سیاه دارد. او بیشتر به عنوان پسر Jinpachi Mishima شناخته می شود که صاحب کمپانی بزرگ  Mishima Zaibatsu است. چند دهه قبل از عناوین نسخه اول Tekken، وی پدرش را از کنترل و ریاست این کمپانی برکنار می کند و او را بیرون می اندازد تا خود اداره و کنترل این کمپانی صنعتی بزرگ را بر عهده گیرد. وقتی که پدر وی برای پس گرفتن کمپانی از او تلاش هایی را انجام می دهد، Heihachi Mishima بلافاصله او را گرفته و در زیر کمپانی خود در سیاهچال زندانی کرده و او را رها می کند تا از گرسنگی بمیرد. Heihachi Mishima به بهانه غلبه آموزش دادن و تربیت کردن پسرش، کازویای ۵ ساله را از دره ای به پایین پرتاب کرده و اعتقاد دارد که اگر او واقعا پسرش است زنده می ماند و به بالا باز می گردد، در حالی که دلیل اصلی او از این کار این بود که می دانست پسرش به سطح قدرت او می رسد و برای جلوگیری از به قدرت رسیدن وی، این کار را کرد. کازویا از این عمل شیطانی پدرش جان سالم به در می برد اما نه به خاطر قدرتش، بلکه وی معامله ای با شیطان می کند و در واقع داستان ژن شیطانی نیز از همین جا شروع می شود. همان طور که مشاهده می کنید تمامی فعالیت ها و رفتارهای Heihachi Mishima در طول زندگی خود بر پایه پلیدی بوده است و وی به هیچ کس حتی خانواده خود نیز رحم نکرده است زیرا عطش قدرت او را کور کرده است. وی یکی از شخصیت های منفی بسیار توانمند و یکی از محبوب ترین ها در بین مبارزان سری Tekken محسوب می گردد.

۲۳- Shaokhan

سری بازی: Mortal Kombat

شائوکان… وحشی، پر ابهت، قدرتمند

چه حسی داشتیم وقتی در عنوان محبوب و خاطره انگیز مورتال کمبت، در انتهای یک ستون سنگی و پس از بالا آمدن مرحله به مرحله آن و شکست کلی شخصیت مختلف، تصویری از یک شخصیت مخوف با پوششی بر روی صورت مانند جمجمه یک اسکلت و دو شاخ خوفناک را می دیدیم. نام او شائوکان بود. همیشه غول آخر یک بازی تصوصیری پر ابهت و مخو در ذهن ما داشته است و دارد. همیشه در ذهن داریم که غول آخر یک موجود و یک شخصیت بسیار قدرتمند است که کار اسانی را برای شکست وی ندخواهیم داشت. شائو کان دقیقا با این تعریف مطابقت داشت و چه از نظر ظاهری و چه قدرت، یک غول اخر به تمام معنا بود. حالا حساب کنید غول آخر در یک بازی مبارزه ای که چیزی به اسم دشمن معمولی ندارد و همه شخصیت های آن هر کدام یک غول آخر قدرتمند هستند، چقدر باس آخر واقعی آن، برای ما پرابهت و عظیم جلوه می کند. آن هم در بازی که نماد خشونت افسارگسیخته و صحنه های مرگبار است. همه ما بارها و بارها از او شکست خورده ایم و البته بارها نیز وی را شکست داده ایم، البته نه در درجات سختی خیلی بالا، زیرا که در این درجات گاهی شکست وی غیر ممکن به نظر می رسید. هیچ گاه حس و حال صحنه ای که بعد از شکست وی در مبارزه به نمایش در می آمد و او با فریادی بلند و نعره کشان در حالی که دستهایش را باز کرده بود از بین می رفت از خاطرمان پاک نخواهد شد.

وی یه قدری قدرتمند بود و خیالش از خودش راحت بود که وسط مبارزه ناگهان می ایستاد و شروع به خندیدن می کرد

شخصیتی که می دانستیم زیاد به ما امان نخواهد داد و از چپ و راست به سمت ما به سرعت ضربه خواهد زد. تنه هایی بسیار سریع که با شانه خود که با پوششی تیغ دار مجهز بود به ما می زد (مانند تصویر زیر) یا تبر خود را بیرون می کشید و بر ما فرود می اورد. با پای خود لگدی مرگبار به سمت ما روانه می کرد و از همه روی اعصاب تر این که، در حالی که ما غرق در استرس مبارزه و ترس از شکست از او بودیم، می ایستاد و دست به کمر می زد و بلند بلند در وسط مبارزه به ما می خندید. در مورد داستان زندگی و چگونگی به قدرت رسیدن وی آمده است: “همانند اوناگا، شائوکان هم میخواست با تسخیر دیگر قلمروها حکومت و قدرت خود را گسترش دهد. او آرام آرام و در طی هزاران سال قدرت خود را با حمله و تسخیر قلمروهای کوچک افزایش داد . بالاخره ، قدرت شائوکان آن قدر افزایش پیدا کرد که بتواند قلرویی هم اندازه  دنیای خارج را تصاحب کند، قلمروی باشکوه و حاصلخیز ادنیا. برای تسخیر ادنیا، شائوکان باید در تورنمنت مورتال کمبت برنده می شد. با وجود تلاش های فراوان جنگجویان ادنیا ، شائوکان در دهمین تورنمنت پی در پی هم برنده شد . آسمان آبی ادنیا به پورتال های در حال باز شدن تبدیل شد و شائوکان و نییروهای مهاجمش وارد ادنیا شدند. حاکم ادنیا، شاه جراد (King Jerrod) به قتل رسید. شائوکان همسر او، سیندل (Sindel) را به عنوان ملکه خود و دختر او ، کیتانا (Kitana) ، را به عنوان دختر خود برگزید و او را به عنوان محافظ شخصی خود و یک آدمکش تربیت کرد. سیندل که نمی توانست ملکه شائوکان بودن را تحمل کند، دست به خودکشی زد، اما شائوکان روح او را در دنیای خارج نگه داشت و مانع رفتن او به دنیای پس از مرگ شد. او هرگز نمی گذاشت که ملکه مورد علاقه اش به این راحتی از دستش برود.” در داستان زندگی شائوکان و اعمال و رفتار وی حتی نقطه ای به غیر از سیاهی و پلیدی دیده نمی شود و وی معنای کامل شیطانی بودن است اما خب همانطور که می دانید در بازی های رایانه ای شیطانی بودن اصلا دلیل بر محبوب نبودن نیست و گاها برعکس هم نیز هست. شائو کان همواره برای ما بسیار برای محبوب بوده است، منتها محبوبیتی که به خاطر عظمت و قدرتش کسب کرده و البته ترسی که از وی در وجودمان است. او نیز بدون شک جایگاهی شایسته را در لیست برترین و محبوب ترین شخصیت های منفی و شیطانی به حق برای خود کسب می کند.

۲۲- Dormin

سری بازی: Shadow of the Colossus

یک وجود تاریک..

Shadow of the Colossus عنوانی است که نه ما و نه تاریخ، آن را از یاد نخواهند برد و در دفتر برترین بازی های تاریخ هنر هشتم جایگاه جاودانه ای را برای خود کسب کرده است. جایگاهی که به حق شایستگی آن را نیز دارد و از همه نظر یکی از برترین هاست. چه از نظر گیم پلی و چه از نظر طراحی و گرافیک هنری و همچنین از لحاظ داستان و روایت آن، با یک بازی کاملا خاص و منحصر به فرد طرف هستیم که نظیرش را بسیار کم در بازی های رایانه ای دیده ایم و شاید هم ندیده ایم. Shadow of the Colossus در سال ۲۰۰۵ توسط استودیو Team Ico (که خالق یکی دیگر از برترین عناوین کنسول پلی استیشن ۲ یعنی Ico در سال ۲۰۰۱ بود) با همکاری Sony Interactive Entertainment و SIE Japan Studio ساخته شد و به صورت انحصاری برای پلی استیشن ۲ منتشر گردید. این بازی نیز به مانند دیگر شاهکار قبلی این سازنده بسیار مورد تحسین و تمجید منتقدین و بازیبازان در سراسر دنیا قرار گرفت و تبدیل به یکی از برترین عناوین تاریخ پلی استیشن ۲ و همچنین یکی از برترین انحصاری های تاریخ کنسول های پلی استیشن، گردید و جوایز بسیار زیادی را نیز از جمله BAFTA Games Award for Artistic Achievement و BAFTA Games Award for Action & Adventure دریافت نمود و موفق به کسب امتیاز متای ۹۱ شد. در بازی با شخصیت های زیادی طرف نبودیم و شخصیت های بازی حتی به اندازه انگشتان یک دست نیز نبودند اما آن ها به قدری عالی شخصیت پردازی شده بودند که به هیچ وجه جای هیچ کمبودی را از این نظر احساس نمی کردیم. یکی از این شخصیت ها که در حقیقت آنتاگونیست اصلی بازی نیز محسوب می شود (البته شاید در ابتدا این طور فکر نکنید) Dormin نام دارد که یکی از مخوف ترین و برترین شخصیت های منفی در بازی های رایانه ای محسوب می شود و البته برای بازی که همه چیزش جزو برترین هاست، زیاد هم موضوع عجیبی محسوب نمی شود.

dormin_by_autobot0d41r-d7ngvj3

بارها به ما گفت که این مسیر عواقب سنگینی خواهد داشت…

Dormin در بازی به عنوان یک ماهیت وجودی مرموز (برعکس نام وی”Nimrod” است ) معرفی می شود که در درون Shrine of Worship حبس شده است. وی همان صدایی است که به Wander هشدار می دهد که ماموریت او برای دوباره زنده کردن عشقش Mono، عواقب و پیامدهای سنگینی را برایش در پی خواهد داشت، اما Wander آن را می پذیرد و شاهد فداکاری همه جانبه وی در راه نجات عشقش هستیم و یکی از زیباترین و مستحکم ترین عشق ها را در وی مشاهده می کنیم. افسانه ها می گفتند که Dormin توانایی زنده کرده مردگان را دارد و برای همین نیز Wander به سرزمین ممنوعه قدم گذاشته بود. وی شمشیری باستانی را در اختیار داشت که تنها سلاحی در دنیاست که قابلیت از بین بردن colossi ها را داراست. Dormin به Wander ماموریتی می دهد و می گوید که اگر از پس انجام آن بر آیید، Mono را دوباره زنده خواهد کرد. این ماموریت دشوار، شامل از پای در آوردن ۱۶ غول colossi است که در مناطق مختلف سرزمین ممنوعه  یا Forbidden Lands پراکنده هستند. Dormin در تمامی طول مسیر ماموریت، Wander را راهنمایی می کند. Wander این ماموریت را با جان و دل می پذیرد و برای نجات عشقش از هیچ کاری دریغ نمی کند و تا پای جان به مبارزه با عظیم ترین و خوفناک ترین غول های عظیم الجثه یا همان Colossi ها می رود. همین مسئله نیز در انتها باعث رقم خوردن سرنوشتی شوم و وحشتناک برای او می شود. سرنوشتی که Dormin وعده اش را تا حدودی به وی داده بود. با از پای در اوردن هر یک از این غول ها، یک ماهیت سیاه رنگ و سایه مانند وارد بدن Wander می شد که در حقیقت بخش های مختلف وجود Dormin بودند.  وی صدایی مانند آن دارد که چندین نفر دارند با هم همزمان صحبت می کنند. در واقع وی مجموعه ای قدرتمند از چندین روح بوده است که اکنون به بخش های مختلف تقسیم شده و هر کدام دروند یک غول گیر افتاده است. Dormin حتی زمانی که در بازی صحبت می کند نیز از ضمیر “ما” برای خود استفاده می کند. زمانی که ائ در بازی صحبت می کند، دوربین بر روی معبد در نقطه ای که نوری از حفره آن می تابد، متمرکز می شود و شاید به اشتباه فکر کنید که وی یک وجود بهشتی است که این یک دروغ محض است. در واقع وقتی که هر ۱۶ غول را شکست می دهید، تازه Dormin فرم واقعی اش را به خود می گیرد که اکنون آزاد و رها شده است. وی یک موجود غول پیکر و خوفناک است که کاملا از سایه تشکیل شده و یکدست سیاه رنگ است. وی دو شاخ بر روی سر خود دارد و چشمانش سفید براق است. وی چیزی به عنوان ضمائم صورت ندارد و موهایش نیز از سایه تشکیل شده است. Dormin یکی از برترین و به یادماندنی ترین موجودات و شخصیت های منفی است که تاکنون در بازی های رایانه ای دیده ایم و شخصیت پردازی، صداگذاری، شکل ظاهری و رفتارش باعث شده است تا در زمره محبوب ترین شخصیت های مخوف منفی در تاریخ بازی ها محسوب گردد.

۲۱- Ganondorf

سری بازی: The Legend of Zelda

۱۷va4ihvgsp41jpg

شخصیتی افسانه ای در فرنچایزی افسانه ای…

سری عناوین افسانه ای و فوق محبوب The Legend of Zelda، یکی از پرفروش ترین و برترین عناوین از لحاظ امتیاز و محبوبیت در تاریخ هستند که اخیرا نیز برای شما عزیزان در قالب ۳ بخش، تاریخچه و بررسی عناوین مختلف این فرنچایز را قرار دادیم (بخش اول، بخش دوم، بخش سوم). بدون هیچ شک و شبهه ای شخصیت های این عناوین نیز جزو پرطرفدارترین شخصیت ها در تاریخ بازی های رایانه ای به شمار می روند و طرفداران بیشماری را در سراسر دنیا برای خود دارند که تک تک وقایع و اتفاقات این سری را دنبال می کنند و از داستان و پیشینه و سرگذشت تک تک شخصیت های این سری نیز آگاه هستند. در نقطه روبروی قهرمانان و پروتاگونیست های دوست داشتنی این فرنچایز یعنی لینک و پرنسس زلدا، یک شخصیت منفی اصلی قرار دارد که وی نیز یکی از محبوب ترین آنتاگونیست های تاریخ بازی ها به شمار می رود و دشمنی فوق العاده قدرتمند و جذاب برای قهرمانان ما محسوب می گردد. Ganon که با نام Ganondorf نیز شناخته می شود، آنتاگونیست اصلی در سری The Legend of Zelda محسوب می گردد. وی از زمان بازی نخست این سری یعنی The Legend of Zelda در سال ۱۹۸۶ میلادی حضور داشته است و در بسیاری بازی های مختلف این فرنچایز به عنوان باس نهایی با وی دست و پنجه نرم کرده ایم.

ganondorf_hyrule_warriors-0-0

طراحی ظاهری وی بسیار به منفی تر شدن شخصیت او کمک کرده است

در بازی های گوناگون سری The Legend of Zelda تاکنون، Ganondorf بین دو فرم و شکل ظاهری جابجا شده است. در یک فرم وی یک موجود شیطانی غول پیکر و گراز مانند است و در فرم انسانی وی یک شوالیه بسیار تنومند و قد بلند از نژاد Gerudo است (یک نژاد از شبه انسان هایی بیابانی) که حسابی تجهیز شده است.  Ganondorf دشمن قسم خورده و تشنه بخون پروتاگونیست اصلی سری یعنی لینک و رهبر Gerudo است. انگیزه های خاص وی از هر بازی به بازی دیگر تغییر می کند اما اغلب در اسیر کردن پرنسس زلدا و نابود کردن سرزمین Hyrule و سپس تمام دنیا مشترک هستند. از آغاز تاکنون وی به دنبال در اختیار گرفتن  Triforce بوده است که یک relic جادویی است که خواسته ها و آرزوهای صاحب خود را براورده می کند و اگر به دست  Ganondorf بیافتد تبدیل به مخرب ترین و خطرناک ترین سلاح دنیا خواهد شد.  Ganondorf همواره تعدادی شخصیت های منفی دیگر را نیز برای انجام خواسته هایش و … اجیر می کند تا به او کمک کنند. در اغلب بازی های این سری، وی Triforce of Power را که یک بخش از ۳ قسمت Triforce کامل است را در اختیار دارد که به وی قدرت های خداگونه و توانایی های جادویی داده است و وی را نسبت به تمامی سلاح ها، غیر از برخی سلاح های بسیار مقدس و قدرتمند مانند Master Sword، ضد ضربه کرده است. عطش و طمع  Ganondorf برای قدرت، هیچ گاه رفع نمی شود و وی هرگز راضی و خشنود نیست. Ganondorf نیز درست به مانند لینک و زلدا بازخوردهای بسیار مثبتی را از لحاظ داستانی و شخصیت پردازی از سوی منتقدان و طرفداران کسب کرد و تا همیشه به عنوان یکی از شناخته شده ترین و محبوب ترین آنتاگونیست های تاریخ بازی های رایانه ای شناخته خواهد شد.

۲۰- Dr. Breen

سری بازی: Half Life 2

dr__breen_by_maj0rus-d7ld71b

دکتر برین… دکتر فریمن… منفور و محبوب

نمی شود که در مقاله ای مربوط به صنعت گبم، سخن از برترین ها باشد و نامی از عناوین کمپانی شاهکار ساز Valve به میان نیاید. از برترین بازی ها گرفته تا برترین امتیازات و برترین گیم پلی و برترین روابط بین شخصیت ها و برترین شخصیت های منفی، همه و همه عناوین این کمپانی را نیز در بر می گیرند و بازی های این سازنده در تمامی این لیست ها جای داشته و دارند. نکته ای که جالب است اینجاست که در زمینه شخصیت های مثبت و پروتاگونیست سری Half Life با حضور دکتر فریمن و آلیکس بهتر عمل می کند و در زمینه شخصیت منفی و آنتاگونیست، سری پورتال با داشتن گلادوس بهتر عمل کرده است و در جایگاه های نخست لیست ما نیز قرار گرفته است اما این دلیل بر این نیست که عنوان Half Life هیچ آنتاگونیست قدرتمندی نداشته باشد. اتفاقا دارد، خوب هم دارد! با این که در سطح آنتاگونیستی مثل گلادوس نیست اما باز هم یکی از برترین هاست در مقایسه با بسیاری از بازی های دیگر و شخصیت های منفی دیگر در سراسر دنیا. Dr. Breen شخصیتی بسیار منفور برای من و طرفداران این سری است. شخصیتی خونسرد و بدذات اما قدرتمند که باعث ایجاد تنش بسیاری در ما و همچنین رابطه بین دکتر فریمن و آلیکس شد. آن هم در بازی که که اساس و پایه اش شکل گیری آرام آرام رابطه بین این دو نفر است. همین طور که قبلا نیز در مطلب برترین روابط بین شخصیت ها در بازی های رایانه ای خدمت شما عرض کرده ام “با اینکه دکتر گوردون فریمن در تمام سری شاهکار Half Life حتی کلامی هم حرف نمی زند ولی کاملا در طول روند بازی می توان رشد یافتن و عمیق تر شدن احساس رابطه ی بین او و Alyx Vance را متوجه شد. یکی از جذاب ترین صحنه ها در تاریخ بازی های رایانه ای لحظه ای است که Alyx Vance دارد با آسانسور به بالا می رود و دکتر فریمن را می بیند که سوار بر آسانسور به پایین می رود تا Dr. Breen را متوقف کند. این صحنه واقعا پر تنش، عاشقانه و احساسی است. در طول سری عشق این دو به یکدیگر همواره بیشتر و بیشتر می شود و در اپیزود دوم زمانی که آلیکس شدیدا زخمی شده است و دکتر فریمن با سختی و با دل و جرات فراوان کارهای لازم برای احیای او را انجام می دهد کاملا آشکار است که زندگی این دو نفر گویی برای همیشه به هم گره خورده است. واقعا نمی توانم صبر کنم تا ببینم در Half Life 3 چه اتفاقی خواهد افتاد و این رابطه بی نظیر چگونه پیش رفته است و خواهد رفت.”

۳۴۴۲۴۱-۲۴۸

دلم می خواست او را خفه کنم!

دکتر wallath Breen رهبر انسان ها در زمین (شهر ۱۷) است و ریاست Black mesa را نیز بر عهده دارد. البته وی به نوعی دست نشانده و بازیچه دست Combine ها بر روی زمین است. در اطلاعات مربوط به این شخصیت در بیوگرافی وی آمده است “Breen تا قبل از حادثه Black mesa به عنوان رییس Black mesa  محسوب می شد ولی بعد از این حادثه و تخریب و نابودی انجا هیچ اشاره واضح ومستقیمی به نحوه فرار او از انجا نمی شود . بعد از جنگ ۷ ساعته و شکست رقت بار ارتش و نیروی مقاومت انسان ها او در طی گفتگویی با کمباینها در نیویورک آتش بس کرده و زمینی ها را از نابودی نجات می دهد ولی در عوض بردگی را برای انسان ها به ارمغان میاورد. دکتر Breen خود نماینده کمباین ها در زمین شده و بعد از مدتی به عروسک خیمه شب بازی آن ها تبدیل می شود. البته عده ای بر این باور هستند که او یا کمباین ها کنترل G man را در اختیار داشته اند و باعث شده اند تا G man کریستال جی جی ۳۸۸۳ را به دانشمندان آن جا برای نمونه برداری و وقوع حادثه Black mesa ترغیب کند، که علت این رغبت دکتر Breen برای خیانت به انسان ها را وعده کمباین ها به دکتر Breen به ریاست بر زمین بیان کرده اند. به هرحال دلیل دکتر Breen هر چه که بوده (خیر خواهانه یا بدخواهانه و با به گفته او برای نجات انسانیت) نتیجه ای جز زوال و شکنجه و بردگی انسانها در دراز مدت را نداشته است. در ابتدای Half life 2 به خاطر اختلال در تلپورتر ساخته شده دکتر kleiner گوردون در اتاق Breen برای لحظه ای ظاهر شده و باعث می شود تا دکتر Breen او را شناخته و با اعلام حالت اضطراری در شهر کمباینها را برای دستگیری یا کشتن فریمن و سرکوب مقاومت بفرستد. Breen نیز مانند هر رهبر دیکتاتور و سرکوبگری رسانه و محصولات خود را دارد…رسانه ای برای تحمیل عقاید خود به مردم و البته آب معدنی و محصولات غذایی برای ناباروری و از بین بردن میل جنسی مردم. بعد ار پایان Half life2 خبری از دکتر Breen نیست(چون مرده است) ولی یک فلش بک از او و هم چنین ویدیویی از او در زمان فرار از دست گوردون در چپتر آخر Half life2 به مورد جالبی اشاره می کند: او از یکی از کمباین ادوایزرها میخواهد تا اجازه دهد او به کمباید اورورلد (دنیای کمباینها) برود و او هم می پذیرد ولی به خاطر شرایط متفاوت جوی آنجا از Breen می خواهد که یک بدن میزبان برای خود انتخاب کرده و به آن جا برود که Breen با اکراه می پذیرد. در Half life2 episode 2 هم ما اثری از دکتر Breen نمی بینیم ولی نکته مهمی که در این episode است گفتگوی G man با گوردون فریمن است که در خلال سخنان G man وقتی او از مخالفت با نجات الکس از Black mesa سخن می گوید و همینطور در هنگام ادای جمله  “سرکوب آنها نیازی حتمی بود”، همواره عکس دکتر Breen دیده می شود که با سخنان خود دکتر Breen در انتهای Half life 2 این یقین را به ما می دهد که دکتر Breen حتی قبل از حادثه Black mesa به خوبی از وجود و ماهیت G man اگاه بوده است.” بدون شک Dr. Breen یکی از شخصیت های منفی محبوب از نظر منفور بودن و از به یادماندنی ترین آنتاگونیست های بازی های رایانه ای محسوب می شود.

۱۹- Handsome Jack

سری بازی: Borderlands

handsome_jack

جک خوشتیپه یکی از برترین شخصیت های خلق شده در سال های اخیر است

Handsome Jack راهی را که شخصیت های منفی در بازی ها و فرنچایزهای مختلف در زمانی طولانی رفته اند یک شبه طی کرد و بلافاصله بعد از نسخه دوم سری عناوین فوق العاده Borderlands توانست تا خود را به پای ثابت لیست های برترین شخصیت های منفی و محبوب ترین آن ها در بازی های رایانه ای تبدیل کند و آنتاگونیستی به یاد ماندنی را برای بازیبازان رقم بزند. Handsome Jack یا همان جک خوشتیپه از هر نظر که فکرش را بکنید جذابیت دارد و تک تک ابعاد خلق وی به درستی توسط هنرمندان Gearbox Software رعایت شده اند. از اسم با حال او گرفته که به ظاهرش باز می گردد و به واقع نیز وی خوشتیپ و جذاب است با آن موهای یک طرفه و خوش حالت، استین های بالازده و لباس های جذاب و چهره ای گیرا. از لحاظ شخصیتی نیز کاملا همینطور است و حتی در بازی نمی توانید زیاد فکر کنید که او دشمن شماست و شخصیت منفی اصلی بازی است. البته در بازی Borderlands: The Pre-Sequel وی شخصیت منفی نبود و میتوانستیم او را برای بازی انتخاب کنیم و در واقع بخش زیادی از داستان بازی حول شخصیت وی می گشت و موارد بسیاری را از خصوصیات شخصیتی وی که در نسخه دوم دیده بودیم برای ما آشکار می کرد. وی شخیت پردازی بسیار عالی دارد که البته این در سری Borderlands یک مورد همیشگی است و واقعا شخصیت های این فرنچایز به مانند شخصیت های دنیای بایوشاک و بسیاری بازی های عالی دیگر، عجیب و غریب و غیر نرمال هستند.

a_handsome_rogue_by_drfaceart-d5jhw8d

در عنوان Borderlands Pre-Sequel می توانستیم کنترل وی را به دست بگیریم.

جک رهبر تشکیلات Hyperion است که کنترل سیاره پاندورا را در دست دارد و همیشه خود را قهرمان داستان می پندارد و بقیه را دزد و Bandit، در حالی که با حضور او در راس قدرت، کاملا شاهد شخصیت و رفتار دیکتاتور گونه وی هستیم. وی انواع و اقسام پوسترهای مثبت خود را به عنوان پروتاگونیست در سراسر سیاره پخش می کند . یکی از موراد جالب در طراحی ظاهری وی این است که وی دو رنگ چشم کاملا متفاوت از دیگری دارد! همچنین جالب است بدانید که قبل از عرضه بازی مدتی قرار بوده است تا جک خوشتبپه به جای بودن در نقش شخصیت منفی اصلی بازی به عنوان یک شخصیت مثبت و یک والت هانتر در بازی حضور داشته باشد. سازندگان بازی در خلق وی و شکل دادن شخصیت او، موفق شده اند تا یک بالانس کامل بین جدی بودن و به دوش کشیدن بار طنز بازی را در شخصیت وی پیاده کنند. بعد از عنوان Borderlands 2 همانطور که ذکر شد وی به عنوان یک شخصیت قابل بازی مثبت در بازی  Borderlands: The Pre-Sequel حضور یافت و بعد از آن نیز شاهد حضور جک خوشتیپه در عنوان تحسین شده و زیبای Telltale Games’ Tales from the Borderlands نیز بودیم. در بازی Borderlands: The Pre-Sequel در می یافتیم که چه شد جک خوشتیپه از یک شخصیت مثبت به آنتاگونیست نسخه دوم تبدیل گشت و قدرت را به دست گرفت و روند تغییر شخصیت وی را کاملا مشاهده می کردیم. اما در بازی Telltale Games’ Tales from the Borderlands وی در قالب بک هولوگرام بود که به ذهن یکی از پروتاگونیست های بازی تزریق شده بود! شخصیت جک خوشتیپه باز خوردهای بسیار بسیار مثبتی را از سوی بازیبازان و منتقدان دریافت کرد و حتی دیمین کلارک (Dameon Clarke) که صداگذاری جک خوشتیپه را بر عهده داشت موفق شد تا در مراسم Spike Video Game Awards عنوان “برترین اجرای یک شخصیت مذکر” را به خود اختصاص دهد و در این مراسم معتبر جایزه ای ارزشمند را دربافت نماید.  بدون شک شخصیت جک خوشتیپه یکی از شخصیت های محبوب منفی در بازی های رایانه ای محسوب می شود و می توان به راحتی در لیست ما جای گیرد.

۱۸- Sephiroth

 بازی: Final Fantasy VII

qdjdj7

فابنال فانتزی پر است از شخصیت های منفی و مثبت فوق العاده… یکی از برترین آن ها سفیروث است.

سری عناوین فاینال فانتزی و موفقیت جاودانه آن ها در واقع جدا از گیم پلی همیشه جذابی که داشته اند، به دلیل حجم بالای شخصیت های بسیار عالی با شخصیت پردازی های بسیار عمیق و داستان های به یادماندنی بوده است که این شخصیت ها و روابط آنها با یکدیکر خلق کرده است. در این عناوین تعداد شخصیت های فوقث العاده محبوب و دوست داشتنی، بسیار زیاد هستند و چه از نظر پروتاگونیست و چه آنتاگونیست، از برترین فرنچایزهای تاریخ به شمار می رود. حتی بسیاری از نقش های منفی و نه چندان اصلی این عناوین از پروتاگونیست های اصلی دیگر بازی ها محبوب تر و جذاب تر هستند. همانطور که قبل تر و در مقالات گذشته خدمت شما عزیزان عرض کرده ام سری فاینال فانتزی در طول تاریخ مملو است از شخصیت هایی که می توانند لیست‌ های شخصیت‌ های برتر و ۱۰ برتر و ۲۰ برتر و … را اشغال کنند و مجال به دیگر شخصیت‌ ها ندهند اما خب به دلیل تعدد فرنچایز های مختلف بازی‌ های رایانه ای و این که سعی کردیم از هر سری تنها یک شخصیت انتخاب کنیم، بنابراین بایستی تنها یک آنتاگونیست را به نمایندگی از شخصیت های منفی این سری انتخاب می‌ کردم که البته رک بگویم برایم کار زیاد سختی نبود. وقنی که به شخصیت های منفی عناوین مختلف این فرنچایز خاطره انگیز فکر میکنم بی اختیار در همان گام نخست یک نام به ذهنم می آید و آن کسی نیست جز فرشته تک بال، سفیروث (Sephiroth). شخصیت منفی اصلی در شاهکاری به نام Final Fantasy VII که برای من و بسیاری دیگر از طرفداران قدیمی این مجموعه برترین بازی ابن سری به شمار می رود و قاعدتا نقش منفی و آنتاگونیست اصلی آن نیز برای ما برترین و محبوب ترین به شمار می رود. خوشحالم که بار دیگر خواهیم توانست در نسخه بازسازی شده بازی Final Fantasy VII با سفیروث در نسل هشتم دیدار کنیم. سفبروث شخصیت منفی است که از بسیاری از پروتاگ.نیست های بسیار بزرگ و محبوب در بازی های مختلف نیز محبوب تر است و یک اسطوره در سری فاینال فانتزی و تاریخ بازی های رایانه ای به شمار می رود.

adventchildrencompletecloudstab

سفیروث و کلود…

شاید زیباترین توضیحاتی که تا به حال در مورد شخصیت سفبروث مطالعه کرده ام مربوط به مطلبی است که قصد دارم آن را در این بخش برای شما نقل کنم و توسط علاقمندان به سری فاینال فانتزی نگارش شده است و به خوبی در مورد ذات این شخصیت و خصائص وجودی او توصیح داده است. در این مطلب میخوانیم “بنا به گفته آقای تتسویا نومورا (Tetsuya Nomura)، طراح و شخصیت پرداز سفیروث، این شخصیت نماد تمامی زشتی‌های انسان‌ها است و تمامی حرکات و رفتار‌های او نمود خباثت انسان‌ها. اگر سفیروث بد است، مقصر انسان‌ها هستند چرا که او می‌توانست خوب باشد. اگر آدم می‌کشد، مقصر باز هم انسان‌ها هستند چون آن‌ها باعث شدند تا او بکشد و اگر پلید است، تنها مقصر اصلی انسان‌ها هستند که با پلیدی خود باعث خلق او شدند. شخصیت پردازی سفیروث به گونه‌ای است که ما در یابیم او بد مطلق نیست و بر خلاف شخصیت‌های منفی دیگر آثار هنری بعد انسانی دارد. این پرسوناژ دو بعدی شخصیت سفیروث به قدری استادانه انجام شده است که باعث شده عده زیادی از گیمر‌ها خود سفیروث را مسوول کارهای بدش ندانسته و همواره به او و کارهایش در جهت نابودی زمین و گرفتن انتقام حق دهند. این نکته بسیار مهم مهم ترین و پر رنگ ترین نقطه شخصیت پردازی سفیروث است چرا که باعث می‌شود هیچ گاه گیمرها به او به عنوان یک نیروی شر یا اهریمن نگاه نکنند. یکی از نکاتی که در شخصیت پردازی سفیروث استادانه پیاده شده است، قدرت مطلق نشان دادن اوست. رعایت این نکته در شخصیت پردازی سفیروث باعث شده است تا گیمر‌ها همیشه از دیدن و روبرو شدن با او واهمه داشته باشند چرا که آن‌ها نیز باور کرده‌اند سفیروث بی‌نهایت قدرتمند است و شکست دادن او امکان پذیر نیست!. به همین دلیل زمانی که آن‌ها موفق می‌شوند سفیروث را شکست دهند، با خود می‌گویند: “بالاخره تونستم سفیروث رو شکست بدم! سفیروث افسانه‌ای رو شکست دادم!! من اینکار رو کردم.من!”. این احساس قدرت که بعد از شکست سفیروث به گیمرها دست می‌دهد ماحصل همین شخصیت پردازی بی عیب و نقص اوست. شاید بتوان گفت زیبا ترین بخش در شخصیت پردازی سفیروث، دو نیمه تاریک و روشن سفیروث و قرار گرفتن او در میان این دو نیمه و عاقبت حرکت او به سمت تاریکی، است. همانطور که گفته شد سفیروث شخصیتی است که در ابتدا در فاصله میانی بین خیر و شر قرار گرفته است. هوجو قصد دارد از او یک مبارز و آدم کش مطلق ساخته و به سمت نیمه تاریکش ببرد، اما سفیروث در اثر ارتباط با زک به سمت روشنایی گام بر می‌دارد و به یک قهرمان مردمی تبدیل می‌شود. اما با جلوتر رفتن در داستان ما شاهد تغییر ناگهانی شخصیت سفیروث خواهیم بود. او با پی بردن به گذشته خود به طور ناگهانی از انسان‌ها متنفر شده و کاملا به یک شر مطلق تبدیل می‌شود. این تغییر شخصیت ناگهانی باعث دادن شک عظیمی به گیمرها می‌شود.  یکی از نکاتی که به جذابیت های ذاتی سفیروث می‌افزاید، عشق بیش از حد او به مادرش است که . همه این عوامل دست در دست هم داده اند تا از سفیروث شخصیتی بسازند که در عین حال که بسیار بی رحم، سرد و خشن است، جزو محبوب ترین شخصیت‌های خلق شده تا به امروز به حساب آید.”

۱۷- Darth Vader

سری بازی: Star Wars

darth-vader

یکی از قدیمی ترین و محبوب ترین شخصیت های منفی چه در بازی و چه در سینما

شاید می گویید Darth Vader یکی از محبوب ترین شخصیت های منفی تاریخ در سینما است و نه در بازی های رایانه ای، اما به هر حال وقتی این شخصیت بی نهایت محبوب در بازی های رایانه ای نیز حضور یافته است تمام طرفداران او در سینما اگر در حوزه بازی نیز فعال باشند به همان اندازه او را دوست دارند. به هر حال در مورد کم شخصیتی حرف نمی زنیم. لرد Darth Vader، شخصیت منفی و آنتاگونیست اصلی، آن هم در فرنچایزی به نام جنگ ستارگان که از محبوب ترین های تاریخ سینما است، اهمیت بسیار بالایی دارد و حتی اگر در یک بازی هم حضور یافته باشد باز هم در لیست محبوبترین شخصیت های منفی در بازی های رایانه ای از نظر بنده جایگاهی دارد چه رسد به این که وی تاکنون در چندین بازی در هنر هشتم ایفای نقش کرده و حضور داشته است. Darth Vader نقشی بسیار حیاتی در عنوان  Star Wars: The Force Unleashed که سال ۲۰۰۸ منتشر شد بر عهده داشت و حتی در مرحله اول بازی، شخصیت قابل بازی بود. همچنین او در بازی  Star Wars: The Force Unleashed II نیز به عنوان آنتاگونیست اصلی و باس نهایی بازی حضور داشت. شاید ندانید اما اگر تعداد حضورهای این شخصیت را در بازی های رایانه ای بدانید قطعا متعجب خواهید شد و خواهید دید که نقش وی در بازی ها خیلی کمتر از سینما نبوده است و در عناوین متعددی به خاطر محبوبیت بسیار بالا از وی استفاده شده است. Darth Vader به عنوان شخصیت قابل بازی در بازی های  Lego Star Wars: The Video Game, Lego Star Wars II: The Original Trilogy, Lego Star Wars: The Complete Saga, Soulcalibur IV, Star Wars: Battlefront II, Star Wars: Empire at War, Star Wars: Empire at War: Forces of Corruption, Star Wars Commander, Star Wars: Galactic Battlegrounds و نهایتا Star Wars Battlefront حضور داشته است. همچنین وی به عنوان شخصیت غیر قابل بازی در  Angry Birds Star Wars و شخصیت قابل بازی در  Angry Birds Star Wars II نیز حاضر بوده است.

unilad-gdpvygv21710

آخرین حضور Darth Vader را در استاروارز بتلفرانت دیدیم.

همان طور که مشاهده می کنید این تعداد حضور در انواع و اقسام فرنچایزهای مختلف تنها و تنها یک دلیل می تواند داشته باشد و آن فقط محبوبیت عجیب و غریب Darth Vader در سراسر دنیا است که حتی بازی های مبارزه ای مثل Soulcalibur IV نیز از نام و حضور وی در بازی خود استفاده می کنند تا فروش بازی خود را بیشتر کنند. Darth Vader شخصیتی مخوف و یکدست سیاه پوش است که دقیقا به مانند ظاهرش و حتی بیشتر، دلش نیز سیاه است و هیچ بویی از نکات مثبت شخصیتی نبرده است و تنها و تنها صفات منفی مثل زذالت، کشتار، خشم و .. شدیدا در وجود وی تقویت شده است تا به یک ماشین کشتار بی رحم و قدرتمند تبدیل شود. داستان ها، درگیری ها و تقابل های Darth Vader و Luke Skywalker همواره از جذاب ترین موضوعات تخیلی و فانتزی سیاه در دنیا محسوب شده و می شود. این شخصیت با نام Anakin Skywalker نیز شناخته می شود ولی لقب و نام اصلی و کاربردی وی همواره Darth Vader بوده است و توسط جرج لوکاس خلق شده است. شاید محبوبیت این شخصیت در دنیای سینما حتی قابل مقایسه نیز با بازی های رایانه ای نباشد اما در هنر هشتم نیز وی قدمت و سابقه بسیار زیادی دارد و نمی توان از کنار نام وی در لیست شخصیت های منفی محبوب به راحتی گذشت زیرا کمتر کسی است که عاشق متنفر بودن از Darth Vader نباشد. لااقل از نظر بنده اینطور است، آیا شما هم Darth Vader را در لیست شخصیت های منفی محبوب خود قرار می دهید یا خیر؟

۱۶- Liquid Snake

سری بازی: Metal Gear Solid

the-twin-snakes

دو عدد اسنیک مقابل هم… فقط می توانم بگویم یادش بخیر…

برخی از فرنچایزها هستند که تنها نام بازی برایشان کوچک است و خیلی بیشتر از آن هستند. همانطور که قبلا نیز خدمت شما عرض کرده ام “همواره از سالیان دور عناوینی وجود داشته‎اند که فراتر از یک بازی عمل کرده‎اند و نه تنها توانسته‎اند قلب و روح گیمرها را تسخیر نمایند بلکه به عنوان یک نماد و یک سمبل برای این صنعت شناخته می‎شوند. عناوینی که ما گیمرها می‎توانیم با افتخار سر خود را بالا آورده، سینه را سپر کرده و اعلام کنیم آهای دنیا! در صنعت محبوب من چنین شاهکارهایی ساخته می‎شود! عناوینی که اکثر فیلم‎ها و کتاب‎های این روزها در برابر داستان و دنیای آن‎ها شبیه یک شوخی به نظر می‎رسند. حال به این داستان و دنیای شاهکار یک گیم‎پلی بی‎نظیر نیز اضافه کنید تا متوجه شوید با چه قدرتی سروکار داریم. قدرتی به اندازه‎ی اوج بلوغ یک صنعت و دنیایی به پهنای زیباترین افسانه‎ها. بدون شک سری بازی‎های Metal Gear از همین قبیل بازی‎ها محسوب می‎شود که می‎تواند هر گیمری را عاشق و دلباخته‎ی خود کند و البته این کار را نیز کرده است. فرنچایزی که از زمان انتشار اولین نسخه‎ی آن همگان فهمیدند عنوانی متولد شده است که با تمام بازی‎های دیگر فرق دارد و نابغه‎ای به نام Hideo Kojima وارد این صنعت شده است. نابغه‎ای که او هم مانند عنوانی که ساخته است با دیگر نوابغ و شاهکارهای این صنعت فرق دارد. کم پیدا می‎شود کسی که داستانی مانند داستان دنیای Metal Gear را بنویسد و مراحلی مانند مرحل Metal Gear را خلق کند و شخصیت‎هایی با عمق و عظمت شخصیت‎های این سری پدید آورد. اگر داستان این سری عناوین یک شاهکار بی نظیر است، بیشتر از این که به خاطر زمینه و موضوع داستانی قوی باشد، به دلیل شخصیت های غیر قابل تکرار و جاودانه ای است که در این سری خلق شده اند و بار اصلی داستان و روایت آن را به دوش می کشند. شخصیت هایی که چه مثبت و چه منفی آنها، جزو برترین های تاریخ بازی های رایانه ای هستند و تا همیشه در تاریخ هنر هشتم ماندگار خواهند بود و به عنوان اسطوره از آنان یاد می شود.

mgsv_e3_11-760x428

از نسخه اول به نسخه پنجم…

یکی از این شخصیت های به یاد ماندنی که در عین منفی بودن، بسیار هم محبوب است لیکوئید اسنیک (Liquid Snake) است. او برادر دوقلوی پروتاگونییست اصلی سری Metal Gear  یعنی سالید اسنیک (Solid Snake) است و دیگر برادر وی نیز  سالیدوس اسنیک است. در مورد او و گذشته اش می خوانیم: “وی که با نام اصلی ایلای (Eli) و با نام‌های مستعار دیگری چون مامبای سفید (White Mamba) و مک‌دانل میلر (McDonell Miller) نیز شناخته می‌شود، رهبر گروه نظامی فاکس‌هاند در جریان رویداد جزیره سایه موسی بوده است. او محصول دوم از پروژه The Terrible Children یا همان Les Enfants Terribles است که یک پروژه نظامی با پشتیبانی دولت ایالات متحده در اوایل دهه ۱۹۷۰ بود که هدف از آن ساخت کلون‌هایی از بیگ باس، سرباز افسانه‌ای گروه فاکس در دوران جنگ سرد بود. این کلون‌ها به شکل رویان ایجاد شده و در رحم معشوقه بیگ باس یعنی ایوا قرار داده شدند. از میان ۸ رویان، تنها دو کودک زنده به دنیا آمدند که یکی از آن‌ها سالید اسنیک و دیگری لیکوئید اسنیک نام گرفتند.” یکی از مواردی که باعث شد لیکوئید اسنیک به سمت شخصیتی منفی پیش برود این بود که در دوران رشد و هنگام بزرگ شدن آن ها، به او القا کردند که “حاصل صفات مغلوب است؛ موضوعی که باعث شد او خود را نمونه پست‌تر از بیگ باس و برادرش سالید بداند و نفرت و انتقام‌جویی در او نهادینه شود. لیکوئید دارای ضریب هوشی ۱۸۰ بوده و می تواند به هفت زبان از جمله انگلیسی، اسپانیایی، فرانسوی، مالزیایی، عربی و کیکونگویی به راحتی صحبت کند. او البته انگلیسی را با لهجه بریتانیایی به خاطر بزرگ شدنش در لندن صحبت می‌کرد. باتجه به ناهمتا بودن زیگوت اولیه و تفاوت صفات غالب و مغلوب استفده شده در دو برادر، لیکوئید ظاهر متفاوتی مسبت به سالید دارد؛ او پوستی روشن‌تر و رنگ موی طلایی دارد در حالی که برادرش سالید کمی تیره‌تر و رنگ موی مشکی دارد.” نخستین حضور لیکوئید اسنیک به عنوان آنتاگونیست، در عنوان اصلی و اول  Metal Gear Solid بود که در آن رهبری گروه FOXHOUND را عهده دار بود. در عنوان بعدی سری یعنی Metal Gear Solid 2: Sons of Liberty نیز او به عنوان شخصیتی که در ذهن Revolver Ocelot بود حضور داشت و تا زمان  Metal Gear Solid 4: Guns of the Patriots کاملا کنترل Ocelot را در اختیار داشت. در بازی  Metal Gear Solid V: The Phantom Pain شاهد گذشته لیکوئید اسنیک هستیم که او به عنوان یک کودک مزدور در بازی حضور دارد.” لیکوئید اسنیک نیز به مانند سایر شخصیت های اصلی سری متال گیر شخصیت پردازی بسیار عمیق و چند لایه ای دارد و بدون شک یکی از محبوبترین شخصیت های منفی در بازی های رایانه ای محسوب می شود.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • m4hd1y4r گفت:

    اسپویل بازی Heavy rain(کسایی که این بازی رو تمام نکردن این نوشته را نخوانند)
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    ..
    .

    .
    .
    .
    .
    ..
    .
    .
    هر کی این هوی رین و بازی کرده می خواسته تا اخر داستان بره که بفهمه این orgami killer کیه
    بعد شما این جا قشنگ لو دادین که اورگامی کیلر کیه
    یعنی من می خواستم بفههم کیه چون هنوز هوی رین و تموم نکردم و در حال تموم کردش بودم که قشنگ برام داستان به این زیبایی رو اسپویل کردین

    0
    0