معمولا هر بحثی که در رابطه با فیلمهای اقتباسشده از کتاب و ادبیات به وجود میآید به یک نتیجه میرسد: «بهتر است که کتاب را بخوانید.» این حرف تقریبا از سوی اکثر بینندگان پذیرفته شده است و در بیشتر اوقات کتاب واقعا بهتر از فیلم اقتباسی خود عمل میکند. در رمانها فرصت بیشتری برای شخصیتپردازی، پرداختن به جزئیات و ساخت جهان دارد و فیلمها مجبور هستند بسیاری از این ویژگیها را در نظر نگیرند. با این حال، این فرض که فیلمهای اقتباسی همیشه از منبع اقتباس ضعیفتر هستند، کاملا صحیح نیست.
فیلمهای زیادی وجود دارند که از منبع اقتباس خود بهتر شدند و برخی از آنها جزو بهترین فیلمهای سینما محسوب میشوند. این فیلمها تا حدودی ثابت کردند که روایت برخی داستانها متعلق به پردهی نقرهای است و مخاطبان استقبال بهتری از آن میکنند. البته این مسئله به این معنا نیست که منبع اقتباس به عنوان یک رمان یا کتاب بد و ضعیف است، در واقع برخی از آنها جزو آثار برتر ادبیات هستند. در هر صورت، در ادامه با فیلمهایی آشنا خواهید شد که از کتابشان بهتر بودند.
10- فیلم Stardust سال 2007

رمان Stardust به نویسندگی نیل گیمن در سال 1999 چاپ شد و از همان زمان به نظر میرسید که میتواند گزینهی خوبی برای ساخت یک فیلم فانتزی باشد. شخصیت اصلی این رمان با نام تریستان ثورن از دیواری که روستای خود و یک سرزمین جادویی را جدا میکرد، عبور میکند تا به دنبال ستارهای بگردد. روایت این رمان به داستانهای کلاسیک پریان نزدیکتر است تا ماجراجوییهای فانتزی مدرن. البته ساختار اپیزودیک و پایان رمان باعث شد تا داستان چندان تاثیرگذار نباشد.
در سال 2007 اقتباس سینمایی Stardust به کارگردانی متیو وان از راه رسید که ایدهی اصلی رمان را حفظ کرد و به آن ریتم سریعتری داد. فیلم به جای این که انتظارات را پایین بیاورد، یک نقطه اوج خوب را به بینندگان ارائه داد. فیلم Stardust منبع اقتباس خود را به چیزی لذتبخشتر تبدیل کرد تا ماندگارتر شود.
9- فیلم Julie & Julia سال 2009

فیلم Julie & Julia یک مزیت جالب به نسبت دیگر آثار اقتباسی دارد: این خودش را محدود به اقتباس از یک کتاب نکرده است. کتاب Julie & Julia: 365 Days, 524 Recipes, 1 Tiny Apartment Kitchen به نویسندگی جولی پاول در اصل یک بلاگ بوده که در آن جولی تلاش میکرد تا تمام دستورهای آشپزی کتاب Mastering the Art of French Cooking به نویسندگی جولیا چایلد را در یک سال انجام دهد. خلاصهی کتاب به طور کلی جذاب است، اما خاطرات جولی تکراری میشدند و ماهیت آن اجازه نمیداد که متن کتاب منسجم باشد.
در سال 2009 نورا افرون با ترکیب داستان جولی پاول و کتاب خاطرات جولیا چایلد که با عنوان My Life in France در سال 2006 چاپ شد، فیلم Julie & Julia را ساخت. در این فیلم، مشکلات جولی (با بازی ایمی آدامز) با حرفهی جولیا (با بازی مریل استریپ) در فرانسهی پس از جنگ مقایسه میشد. بازی بسیار خوب مریل استریپ یکی از نکات برجستهی این فیلم است، اما ساختار موازی داستان مسیر روایت را جذابتر میکند. فیلم Julie & Julia جنبهای از منبعهای اقتباسش را ارائه میدهد که پیش از آن وجود نداشتند.
8- انیمهی Howl’s Moving Castle سال 2004

کتاب Howl’s Moving Castle اثری نبود که نیاز به بهتر شدن داشته باشد. این رمان فانتزی که به نویسندگی دیانا وین جونز در سال 1986 چاپ شد به اندازهی کافی بامزه، جذاب و پر از ایدههای خلاقانه بود. هرچند دنبال کردن داستان در مقطعی کمی دشوار بود، مخصوصا زمانی که ارتباطات خانوادگی و توطئهها مربوط به داستان روی هم انباشته میشدند. با این حال، در سال 2004 هایائو میازاکی اقتباسی بینظیر از این اثر را ارائه کرد.
سوفی و هاول همچنان در مرکز داستان انیمهی سینمایی Howl’s Moving Castle حضور داشتند، اما استودیو جیبلی هاول را تبدیل به فردی درگیر با خشونت کرد که میخواهد در برابرش مقاومت کند. برخی از پیچیدگیهای روایی و لطافت طبع جونز در اقتباس فدا شدند اما در نتیجه بینندگان با یک داستانگویی بصری جذاب با بار احساسی بیشتر مواجه شدند. دیانا وین جونز اثر فانتزی فوقالعادهای نوشت، اما هایائو میازاکی آن را ماندگار کرد.
7- فیلم Jaws سال 1975

فیلم Jaws به کارگردانی استیون اسپیلبرگ شاید نمونهی خوبی برای حذف عناصر اضافی یک داستان باشد. رمان Jaws به نویسندگی پیتر بنچلی ایدهی کوسهی قاتل و فضای جزیرهی امیتی را ارائه داد، اما بخش زیادی از صفحات رمان مربوط به ملودرامهای انسانیای میشد که به داستان چیزی اضافه نمیکردند.
در سال 1975 فیلم Jaws این عناصر را حذف میکند و روی مهمترین جنبهی رمان تمرکز میکند: یک کوسهی مرگبار عظیمالجثه. اسپیلبرگ نیز با نمایش قطره چکانی کوسه تا لحظات پایانی حضور او را ترسناکتر میکند. این فیلم با کنار گذاشتن عناصر اضافی، داستان انسان در برابر طبیعت را نمایانتر میکند.
6- فیلم The Godfather سال 1972

دلیلی وجود دارد که فیلم The Godfather، که به عقیدهی بسیاری بهترین فیلم تاریخ سینما است، از منبع اقتباس خود بهتر به نظر میرسد. رمان پرفروش ماریو پوزو در سال ۱۹۶۹ همان داستان خانوادهی کورلئونه را روایت میکند که فرانسیس فورد کاپولا به سینما آورد، اما در بخشهایی وارد داستانهای فرعی طولانیای میشد که ارتباط چندانی با سقوط ویتو یا جانشینی مایکل ندارند. به علاوه، بسیاری از بخشهای کتاب باعث میشدند داستان بیشتر شبیه یک رمان جنایی عامهپسند به نظر برسد تا آن تراژدی باشکوه آمریکاییای که فیلم در نهایت به آن تبدیل شد.
فرانسیس فورد کاپولا برای ساخت فیلم The Godfather با پوزو همکاری کرد تا داستان پراکندهی رمان را متمرکزتر کند. ویتو کورلئونه در فیلم همچنان پدرخوانده است، اما مایکل تبدیل به نقطهی دراماتیک فیلم میشود، فردی که تمایلی به ورود به دنیای جنایتکارانه را ندارد اما در نهایت جانشین ویتو میشود.
5- فیلم Jurassic Park سال 1993

رمانی Jurassic Park نوشتهی مایکل کرایتون نسبت به فیلم اقتباسیاش با جزئیات بیشتری به مسائل علمی مربوط به داستان میپردازد. این رمان به مسائلی عمیق مثل مهندسی ژنتیک، نظریهی آشوب و غیرقابل پیشبینی بودن سیستم میپردازد که یکی از نقاط قوت این رمان نیز محسوب میشود، اما در عین حال شخصیتها و خود داستان را به حاشیه میبرد. با این که رمان مایکل کرایتون بینظیر است، اما اقتباس اسپیلبرگ باعث شد تا مخاطبان به لحاظ احساسی با آن ارتباط برقرار کنند.
اسپیلبرگ تغییرات زیادی را در داستان Jurassic Park ایجاد کرد که شاید بخش زیادی از آن مربوط به شخصیتپردازی شخصیت آلن گرانت باشد. در ابتدا این شخصیت علاقهای به کودکان ندارد اما پس از مواجه شدن با لکس و تیم، وارد یک مسیر رشد شخصیتی میشود. این تغییر نه تنها شخصیت را جذابتر کرده، بلکه یک بار احساسی به فیلم تزریق میکند. در کنار جلوههای بصری و تعلیق بینقص اسپیلبرگ، این تغییرات باعث شدند تا فیلم Jurassic Park از نظر احساسی تاثیرگذارتر باشد.
4- فیلم Forrest Gump سال 1994

هرکس که پس از تماشای فیلم Forrest Gump به سراغ رمان آن به نویسندگی وینستون گروم برود، از میزان تفاوتی که دارند متعجب میشود. فارست در کتاب شخصیتی تندخو دارد و طنز داستان تا حدودی ابزورد و عجیب است؛ فارست وارد ماجراجوییهای عجیبی مثل کشتی گرفتن، رفتن به هالیوود و حتی سفر به فضا میشود و ساختار اپیزودیک کتاب آن را تبدیل به اثری هجوآمیز کرده تا یک داستان احساسی.
در اقتباس این رمان برای سینما، رابرت زمکیس ایدهی خلاقانهی کتاب را حفظ کرد و فارست همچنان به طور اتفاقی در لحظات مهم تاریخ آمریکا حضور پیدا میکرد، با این تفاوت که این اتفاقات در فیلم به روابط شخصی او پیوند داده شد. علاقهاش به جنی، دوستیاش با بوبا و ستوان دن جنبهی احساسیای به داستان اضافه میکند که در رمان نخواهید دید. به علاوه تام هنکس شخصیت فارست را دوستداشتنیتر نشان میدهد و برای بینندگان دلنشینتر است.
3- فیلم Fight Club سال 1999

رمان Fight Club به نویسندگی چاک پالانیک اثری منحصر به فرد و بحثبرانگیز به حساب میآمد، اما با این حال عدم انسجام روایی باعث شد تا خواننده فاصلهای احساسی از آن بگیرد. بسیاری از اوقات ایدههای داستان اهمیت بیشتری از شخصیتها داشتند و متن رمان به طور عامدانه سردرگمکننده بود. این مسائل باعث میشد تا مخاطب کمتر با داستان ارتباط بگیرد.
دیوید فینچر در اقتباس خود به جای این که بخواهد این پیچیدگی را کنار بگذارد، آن را بهتر کرد و شخصیتهایی را نشان داد که درگیر آشفتگی هستند. به علاوه، پایان داستان در فیلم تغییر یافته و شاهد سکانسی خیرهکننده همراه با آهنگ «Where Is My Mind» از گروه Pixies هستیم که پایان نمادینی را شکل میدهد.
2- فیلم The Shawshank Redemption سال 1944

رمان کوتاه Rita Hayworth and Shawshank Redemption یکی از بهترین داستانهای غیر ترسناک استیون کینگ محسوب میشود. در رمان شاهد داستان زندانی شدن اندی، دوستیاش با رِد و راز فرار از زندان هستیم. با این حال به دلیل کوتاه بودن رمان، چندین دهه از زندگی اندی به سرعت میگذرد و برخی شخصیتها حضور بسیار کوتاهی دارند. اما در اقتباس سینمایی فرانک دارابونت، زمان کافیای به ماجرا و سفر اندی داده میشود.
به لطف ایجاد حس بهتری از گذر زمان در فیلم The Shawshank Redemption، رابطهی دوستی بین اندی و رِد حس واقعیتری دارد. به علاوه باقی شخصیتهای در زندان اهمیت بیشتری پیدا میکنند و تاثیرات سیستم زندگی در زندان را بهتر به تصویر میکشند. همچنین دارابونت در فیلم دیدار دوبارهی اندی و رِد را نشان میدهد و آن را محدود به یک امیدواری نمیکند. فیلم The Shawshank Redemption یک داستان کوتاه را تبدیل به اثری ماندگار در رابطه با آزادی، امید و دوستی کرد که تا سالها از یاد بینندگان نمیرود.
1- سهگانهی The Lord Of The Rings سال 2001 تا 2003

احتمالا حضور The Lord Of The Rings در این لیست کمی جنجال برانگیز باشد و با توجه به تاثیر زیاد جی آر. آر. تالکین بر ادبیات فانتزی، نباید ایرادی به شاهکار او گرفت. با این حال باید گفت که تالکین در ساخت جهان و اسطورهشناسی بینقص عمل میکند، اما در خلق یک ماجراجویی با ریتم تند کامل نیست. توجه بالای او به تاریخ، افسانهها و جهانسازی، به سرزمین میانه عمق زیادی میبخشد؛ اما همین موضوع گاهی میتواند روند داستان را به شدت کند کند.
به همین خاطر است که اقتباس پیتر جکسون دستاورد بزرگی در زمینهی فیلمهای اقتباسشده از ادبیات است. او بخشهای اضافی و پراکندهی داستان را کنار میگذارد اما هستهی حماسی آن را حفظ میکند. سفر یاران حلقه منسجمتر میشود و صحنههای نبرد که در کتاب جزئیات کمی داشتند، در فیلم به صحنههایی حماسی تبدیل میشوند.
منبع: Screenrant














































شاوشنگ زباله ی اوورریتد
درست مثل انیشتین
شاوشنگ به نظرم ایرادش این بود که بعضی بخشا لحنش بیش از حد لطیف می شد که شاید برای بعضیا کمی تناقض ایجاد می کرد.(از جمله خودم)
که البته همین تناقضم خیلیا بهش دید مثبت می تونن داشته باشن ، امید و فلان…
ولی انصافا چه روایتی داشت (با موسیقی توماس نیومن)
ارباب حلقه ها که قطعا کتابش بهتره، قلعه متحرک ناول هم کتابش تاحدودی بهتره. والا به شماها باشه میگین انیمه tales of earthsea از کتابش بهتره (کلا به نظر میاد نویسنده این مقاله خیلی حوصله کتاب خوندن نداشته)
مقاله ترجمه از screenrant هست معلومه مقاله زرده
ارباب حلقه ها بر چه اساسی کتابش بهتره؟ بهتر منظورت از چه لحاظی؟ ولی بهتره همون بخش مربوط به سینما رو جدا کنی و باهاش مقایسه کن!
تیکه نمی ندازم کنجکاوم
کتاب ارباب حلقه ها جزئیات خیلی بیشتری داره و این جزئیات هستن که منطق داستان رو واضح تر می کنن، از یه سمتی هم برای اینکه pacing فیلم بهتر بشه بخش هایی حذف شدن که به ما نشون میده که سرزمین میانه زنده است و نابود کردن حلقه و بهایی که فرودو برای نابود کردن حلقه می پردازه برای حفاظت از چه چیزایی هست
.
فیلم با توجه محدودیت هاش خیلی خوب ساخته شده ولی همچنان محدودیت هاش باعث شده بعضی جزئیات داستان حذف بشه و به نظرم اگه الان جکسون فیلم رو می ساخت به جاش یه سریال ازش در میاورد که هیچی جا نیافته
ببین این که گفتی “یه سریال ازش در میاورد” ، پاسخ مناسبیه! و یه نوع راهکاریه برای هر دو نظر (این درست ، این به کنار)
………..
اما در رابطه با حذفیات فیلم باید این سوال پرسیده بشه که ایا جزییات و اطلاعاتی که دریافت می کنیم، مهم تر از تجربه ی خاص بخشی از داستانه؟
یعنی فلان بخش از داستان رو خاص تر و عمیق تر با pacing مناسب تجربه کنیم … ممکنه حتی خیلیا فیلم باعث شده که کلیت داستان کتاب رو انقدر خوب متصور بشن و حسش کنن…فقط در حد حدس و گمان حرف می زنم و اصلا کتابش رو نخوندم
گفتم تا یه حدی بستگی داره که از داستان چی می خوای، یه سفر قهرمان که بهای سنگینی داره یا ماجراجویی بزرگ که تهش همه چیز ختم به خیر میشه، اولی رو تو کتاب پیدا می کنی دومی رو توی فیلم ها. من به شخصه هر دو رو خیلی دوست داشتم ولی در نهایت کتاب بهتر هست
این رو باید ذکر کرد که “تهش همه چی ختم به خیر می شه” ، جنبه ی مهمی از قدرت سینما رو ساده سازی می کنه و نادیده می گیره…
تعلیق و تنش پایانی ماجراجویی (لحظات مربوط به اسمیگل و لحظات پایانی حلقه) به طرز اعجاب اوری اثرگذار بود و اون سه گانه رو جاودانه کرد
به نظرم کتاب این میزان تنش رو نمی تونه خلق کنه …که خودت گفتی بستگی داره چی بخوای …
پس بهترین کار اینه که مخاطب از هر دو لذت جداگانه ای ببره
چندین شخصیت مهم تو داستان به خاطر اینکه فیلم خیلی خیلی طولانی نشه و کلی از اتفاقات و جزییات حذف شدن و غیره
باهات موافقم!
ببین کلا کتاب خوندن کاریه که اگه یک نفر در شرایط خوب(فضای ساکت و آرام،ژانر مورد علاقه و…)بتونه باهاش کنار بیاد خیلیییی حال میده!
این هایی که داخل متن گفته شده من فقط قلعه متحرک ناول و ارباب حلقه هارو خوندم البته ارباب حلقه هارو تموم نکردم متاسفانه(بیشتر مانگا میخونم)ولی اینایی هم که خوندم میدونی خیلی حال میده! نمیدونم چطور بگم ولی دوستان حتما باید امتحان کنند.
.
ایکاش مثلا میشد توی گیمفا یه پستی کار میشد که چطور کتاب بخونیم تا افراد رو ترغیب بکنه به اینکه بشینن این کتاب ها رو بخونن ببینن با چه شاهکار هایی طرف هستن.
یه مشکلی که هست اینه که ما الان همه داریم برای بقا می دویم، کتاب خوندن یه سرگرمی لاکچری طور هست واسمون، نه کتاب قیمتش مناسبه نه کسی وقت داره، از سمت دیگه ملت اینقدر تیک تاک و ریلز و … دیدن که نمی تونن تمرکزشون رو به اندازه کافی حفظ کنن که از کتاب ها لذت ببرن (من خودم اگه epubهای انگلیسی نبودن احتمالا از کتاب خوندن افتاده بودم چون سایت های فن ترنسلیشن دیگه وجود ندارن، چاپی ها هم گرونن هم شدید سانسور شدن)
دقیقاً دغدغه های همرو گفتی😄
و مهم ترین دغدغه چیزی نیست جز بحث قیمت( و الا وقت و….رو میشه یه کاری کرد)!!!
واااای لعنتی من دو ماه پیش مانگا گرفتم جلدی ۲۸۰ الان رفتم ببینم شده ۵۵۰!
کمرم شکست💔😭 و مجبور شدم برای مدتی کوتاه برم سراغ نسخه های دیجیتال که چشمام داره از حدقه میزنه بیرون و یک دغدغه اومد کنار اون یکی!
اصلا یه وضعیه.
کتاب خوندن که نیست شکنجست🗿😂
یعنی ماناگا رو عادت داری فیزیکی بخونی ؟خیلی عجیبه برام من کلا یک نسخه دیمن فیزیکی گرفتم همینطوری
با دیجیتال خیلی راحت ترم تازه مانگا ها اکثرا طولانین(بالای ۲۰جلد) اصلا نمیصرفد جلدی ۲۰۰
ولی برنامه comic screen خیلی خوبه برای دیجیتالی
اگه میخوای مانگا رو دیجیتالی بخونی باید یه تبلت داشته باشی، گوشی های جدید نسبت طلایی رو حفظ نمی کنن و صفحات خیلی بلند شده و برای همین نمیشه راحت توشون مانگا خوند (اصلا به همین خاطر هست که وب تون ها یه مقدار محبوبیت به دست آوردن)
حتما حتما اگر وقت کردی کتاب ارباب حلقه هارو بخون فوقالعاده است
البته قلعه متحرک هاول
ه و ن خیلی نزدیک هم هستن برای همین اشتباه شد 😅
تا قیام قیامت هیچ رمان داستان فیلم یا هرچیزی که به اینا مربوط میشه از فیلم ارباب حلقه ها بهتر نیست لول ارباب حلقه ها مال چنتا لیگ بالاتره
ولی فیلم هایی که از رتبه ی ۶ شروع میشن تا رتبه ی ۱>>>>>>>>>>>>>>
LOTR فیلمش از کتابش بهتره؟
این الان ریج بیت بود؟
واسه کامنت گرفتن بود دیگع
من راستش اصلا اهل کتاب نیستم…بهش افتخار نمی کنم ، منتها تو عمرم یه دونه کتاب خارج از درس نخوندم (مطالب تو اینترنت هس و یه جوری کنار میام)
ولی وقتی راجب نوع جهانی که کتاب ترسیم می کنه فک می کنم ، اثاری مثل پدر خوانده و TLOTR، به خاطر پتانسیلشون در زمینه تصویر سازی از طریق اتمسفر (مسلما توام با موسیقی) ، در مدیوم سینما اثرگذاری بیشتری می تونن داشته باشن
لحظات تنش زا یا زمینهچینی برای یه لحظه ی به خصوص هم توی سینما به شدت قوی تر می تونه رخ بده
من قبلا خیلی کتاب می خوندم تو خیلی از موضوعات مختلف علمی و تاریخی و مذهبی و فلسفی و داستانی و غیره ولی از وقتی بیشتر مشغول فیلم و بازی شدم متاسفانه دیگه کتاب تعطیل شد البته تا مدتی به صورتی دیجیتالی هم می خوندم ولی دیگه مثل قبل حوصله نمی کشه و خیلی کم پیش بیاد مشغول خوندن کتاب بشم. مشغله ذهنی و مشکلات زندگی هم به کنار که نهایتا فرصت می کنم همون فیلم و بازی اونم نه به مقداری که دوست دارم انجام بدم.
ولی واقعا کتاب یه چیز دیگس، وقتی خودت تصور می کنی جزئیاتی رو که شرح می ده نویسنده و فضاسازی می کنه و از احساسات و انگیزه های کاراکترها با خبر میشی و افکارشون رو می خونی کلا تو این زمینه فیلم و سریال به پای کتاب نمی رسه ولی سینما هم ویژگی هایی داره که کتاب نداره همونجور که بازی ویژگی هایی داره که هر دو ندارن و هر کدوم به شکل خاصی تاثیر گذارن.
حتی همین آثار هم، به دلیل استخدام بهتر تخیل، بواسطهی مجال بیشتری که تخیل داره، اثرگذاری بسیار بیشتری خواهند داشت. تخیل هرچقدر آزادانهتر بتونه در پیرنگ داستانی خودش رو دخیل بکنه امکاناتی رو رقم میزنه که هیچ تصویر فیزیکیای قادر به ارائهی اون نیست. من یکی از طرفداران سرسخت سینما هستم و تلاش کردم از هر جریان، سبک و سیاقی فیلم ببینم؛ از اکسپرسیونیسم آلمانی بگیرید تا سینمای نئورئال ایتالیایی تا موج نو فرانسه، خلاصه همهرو سعی کردم دنبال کرده باشم اما واقعا اون امکانی که ادبیات در خودش داره رو سینما به ندرت در خودش پیدا میکنه. وقتی ابزار به غایت محدود باشه نبوغ بیاندازه چشمنواز خواهد بود. من به شما پیشنهاد میکنم از کتابهای سبک شروع کنید و کمکم خواندن رو هم به زندگیتون اضافه کنید.
یکبار کتاب بخونی میفهمی که کتاب چیزهایی داره که سینما هرگز نداره. مثلاً در یک فیلم نمیشه احساسات و تفکرات یه شخصیت رو به شکل خوبی نشون داد. درحالیکه در کتاب راوی داستان میتونه احساسات و تفکرات شخصیتها رو بخوبی بیان کنه. یا مثلاً کتاب قدرت تخیل و تصویرسازی ذهنی و تمرکز روی داستان رو افزایش میده درحالیکه فیلم اینطور نیست. یا اینکه کتاب میتونه جزئیاتی رو بیان کنه که مخاطب بهش توجه کنه، درحالیکه اون جزئیات ر فیلم ممکنه همهاش چند ثانیه نشون داده بشن و مخاطب حتی نبیندشون.
…
به شما پیشنهاد میکنم کتاب صوتی گوش بدی. بسیار تجربهی نزدیکی به سینما هست بویژه اونائیکه چند خوانشگر دارن.
ارباب حلقه ها هم فیلماش هم کتابش شاهکاره فرا کهکشانین بهترین چیز رو زمینن خدان واقعا حتی هابیتم خوبه هم فیلمش هم کتابش شایدم بشه گفت فیلمای هابیت از کتابش بهتر بودن چون فیلم یه سری چیزا رو تغییر داده بود منطقی تر شده بود
پیتر جکسون هم خیلی از چیزارو از فیلم حذف کرده بود که تو کتاب خیلی مهم بودن
ولی درکل همشون شاهکار
فیلم های هابیت که افتضاح بودن. تغییراتشون نسبت به کتابش رو برو ببین اصلا قابل مقایسه با اقتباسش از کتاب های ارباب حلقه ها نیست.
هابیت خیلییی پایین تر از ارباب حلقه ها بود…اصلا نمی تونم مقایسه شون کنم👍
برداشته اقتباس از یه کتاب کوتاه رو این قدر کش داده و آب بسته که بتونه یه سه گانه به تقلید از ارباب حلقه ها بسازه و تازه یه داستان عشقی آبکی هم واردش کرده که اصلا با داستان عشقی آراگورن و آرون قابل مقایسه نیست. از اون ور کاراکترهایی رو که خیلی جاها نبودن تو کتاب یا نقش کمرنگی داشتن مثل لگولاس و گندالف برداشته آورده تو فیلم ها. خیلی چیزهای دیگه هم اصلا خوب نبود مثلا بعضی صحنه های کمدی بین دوارف ها که تو بشکه بودن و داشتن پرت می شدن تو رودخونه بیشتر مسخره بود، مقایسش کنی با صحنه های کمدی بین هابیت ها و انت ها موقعی که داشتن دعوا می کردن که کی قد بلندتره.
اصلا فیلم های ارباب حلقه ها تکرار نشدنیه و این قدر سطحش بالاست و با این فیلم های هابیت نشون داد که خود پیتر جکسون هم دیگه نمی تونه همچین چیزی رو تکرار کنه. در مورد کتاب ها هم هر کس بگه فیلم هاش از کتاب هاش بهتره صد در صد کتاب ها رو نخونده. کلا خیلی نادره که فیلمی بهتر از کتاب هاش در بیاد. و خیلی حرف خنده داریه کسی همچین ادعایی کنه.
ادعا نکردم بهتره، منظورم این بود که اثرگذاری بیشتر در بخشی از داستان…گفتمم نخوندم و صرفا با توجه به “دلیلی” که اوردم راجبش نظری دادم
“”اثاری مثل پدر خوانده و TLOTR، به خاطر پتانسیلشون در زمینه تصویر سازی از طریق اتمسفر (مسلما توام با موسیقی) ، در مدیوم سینما اثرگذاری بیشتری می تونن داشته باشن””
کسی که کتابخونه باید بتونه با “دلیل” صحبت کنه نه “کلی”…(مگه که هدفش شوخی باشه😉)
آخه هابیت یه داستان کوتاه بود که برای بچه ها نوشته شده بود، قابل مقایسه نیست با ارباب حلقه ها که اولین داستان خیلی بلند مدرن بود
این کامنتی که گذاشتم در تایید کامنتت و صرفا جواب به بهتر بودن فیلم های ارباب حلقه ها و هابیت نسبت به کتاب ها و کسانی که بهش معتقد هستن بود. نه نظری که تو اون کامنت بالایی دادی و به اون هم جواب دادم با “دلیل” و نه “کلی” ولی متاسفانه دیر تایید شد. می دونم تشخیص لحن شوخی و جدی گاهی سخته مخصوصا تو متن نوشتاری ولی باید سعی کنیم همیشه این قدر سریع قضاوت و پیش داوری نکنیم.
داداش به خدا دوباره شوخی می کردم ، دیگه از این شوخیای بی مزه نمی کنم
از این به بعد هر چی گفتم باور کن
نع دیگه باور نمیکنم و از این به بعد هر چی گفتی شوخیه 😂
🙂😛😝😆😂🤣
باورم نمیشه فکر میکردم فایت کلاب ایده اورجینال خود فینچره و اینکه سگانه لورد اف د رینگز با اینکه واقعا شاهکاره ولی هنوزم کتاب بنظرم بهتره البته یچیز صددرصدی نیست و خیلی سلیقه ایه
در تیتراژه ابتدایی فیلم فایت کلاب مینویسه که براساس رمان ساخته شده. شما چطور ندیدی؟؟؟؟؟
سریال دکستر فرسخ ها از رمانش بهتره
توی دورانی که بست بشینی هر چیزی رو از چت بات بپرسی همینه
باید همه چیز فست فودی و خوشمزه باشه قلابش مخاطب رو بگیره
خوبه دوره ما یک تلویزیون بود باید مینشستی ۶ قسمت سینما حرفه ای از شبکه ۲ رو هر سه شنبه میدیدی تا بدونی که کل گروه فیلمسازی و ترکیب بازیگران ارباب حلقه ها براساس عاشق این کتاب بودن و خوندن کتابش توسط جکسون انتخاب شدن و خیلی از افراد از جیب دادن تا به پروژه برسن و خیلی هاشون حتی صبر نکردن و بله رو گفتن چون عاشق کتابش بودن و جکسون چقدر زحمت کشید سر فیلم تا بتونه یک اقتباس عالی و بی نظیر ازش دربیاره چون خودش اینقدر شیفته کتابو جریان سازی و تصویر سازیش شده بود که با جون دل از کتاب مایه گذاشت توی فیلم و این اثر ازش در اومد برید تفاوت سایر کارهای جکسون رو ببینید با این فیلم تا بفهمید که کتاب چه تاثیری روی جادوی فیلم داشته و همه اون لحظات کتاب بهتریناشو گلچین کرده
درسته کتابش مال یک دوره هست که سخت خونه اما چنین حرفی اوج حماقت و نشان از فاجعه بودن دوره هوش مصنوعی هستش و بقول ایلان ماسک ما دیگه الان فرقی با نیاکان میومون نداریم و رست شدیم .
😄 یه مقاله فاخر دیگه از سایت حرفه ای و معتبر اسکرین رنت ☠️
کتاب پدرخوانده خیلی بهتر از فیلمشه
پدر خوانده کتابش رو خوندین؟؟🙄
قطعا جایی برای پیرمرد ها نیست باید اول این لیست باشه
آنتون چیگور خیلی خیلی از توی کتاب بهتر بود با بازی بینظیر خاویر باردام
به طوری که وقتی یک گروه از پژوهشگران ۴۰۰ فیلم رو مورد برسی قرار دادن بهترین نقش یک بیمار سایکوپات برای این فیلم بود (آنتون چیگور)
در اینکه سه گانه سینمایی ارباب حلقه ها شاهکاره و برای خود من شماره یک هستن شکی نیست
اما وقتی میگید ازکتاب بهتره از خط قرمزها رد شدید
جادویی که در کتاب هست چیز دیگه ایست
شما تام بامبادیل رو دارید تو کتاب که میشه گفت بزرگترین معما دنیای اردا هست
بعد از اون پایان بندی داستان هست که تو فیلم بهش پرداخته نمیشه منظورم نبرد شایر هست
البته منطقی هست چون تایم فیلمها خیلی زیاد میشده و محدود بودن
و مشکل بزرگی که البته تو نسخه های اکستندد هست مثل نبرد ویچ کینگ با گاندولف و یا سقوط سارامان از روی برجش که کلی تفاوت داره با کشته شدنش در کتاب و شایر
و مهمترین نکته اینکه در کتاب بعد از تمام شدن داستان شما یک معرفی کوتاه دارید از دوران دوم سرزمین میانهکه تا حدودی شما رو اشنا میکنه با تاریخچه این سرزمین و البته آماده برای خواندن بزرگترین شاهکار تالکین یعنی سیلماریلیون
جکسون بهترین و عاشقانه ترین اثر تاریخ رو ساخت اما نسخه های اکستند ارباب حلقه ها و کلا هابیت متفاوت بودن از کتاب مخصوصا هابیت که خیلی جاها تغییر داشت
در کل بنظر من کسی که کتاب رو بخونه هیچ وقت نمیتونه بگه فیلمش بهتر بود
برای دوستانی هم که وقت خوندن کتاب ندارن میتونن ترجه صوتی ارباب حلقه ها رو با صدای ارمان سلطان زاده گوش بدن که هم قیمت پایین تری داره و نهایت هر قسمت چهل دقیقه وقتشون رو میگیره ولی از خوندن کتاب بی بهره نمیمونند
رک و راست من اول فیلم ارباب حلقه ها رو دیدم بعد رفتم و کتاباشو خوندم،واقعا از هر لحاظ کتاب ها بسیار پر جزییات تر و منطق حماسی و عمیقی پشتشه ولی اون چیزی که فیلم رو خاص کرده موسیقی شگفت انگیز هاوارد شور هست
۳ فیلم هست چطوری بعد اولیش رفتی کتاب خوندی حداقل ۳ گانه رو تموم میکردی. نسخه ۱ اش ضعیف ترین فیلمه بین سه گانه ( و بازم شاهکاره و ۱۰/۱۰)
ارباب حلقه ها؟ نخندون
منظور از تراژدی با شکوه آمریکایی، فیلم Godfather بود؟!
فقط باید LOTR باشی که هم کتابت شاهکار خالص باشه هم ۳ تا فیلمت
با ۸و۱ موافق نیستم
اعصابمو خورد کردین باید بشینم دوباره ارباب حلقه ها رو نگاه کنم😁😁😁