شاید تصور کنید که تمام حرفهای فرنچایز فوقالعاده the last of us را میدانید؛ اما احتمالا تاکنون به این ۸ نکته جالب بازی توجه نکردهاید. با ما همراه باشید.
در بطن و طول ماجراجوییهای جوئل و الی در سرزمین قصه ما، یعنی The Last of Us، نکات بسیار مهم و پنهانی خوابیدهاند. نکاتی که تنها با بررسی اجمالیشان بیدار میشوند و مفاهیم آموزنده خود را در درون ما تزریق میکنند.
با ما همراه باشید تا درسهای آخرین بازمانده از ما را در خود بیدار کنیم…
- ۱- اعتماد و تغافل
- ۲- غیرتمندی
- ۳- لبخند حتی در سختترین و بحرانیترین شرایط
- ۴- هدفمندی و وابستگی در زندگی
- ۵- حتی بیارزشترینها هم ارزش دارند
- ۶- دردهای هیچ کس قابل درک نیستند
- ۷- هرکسی فکر میکند که راهش درست است
- ۸- بخشش
- چه بسیارند عبرتها، و چه اندکند عبرت گرفتنها …
۱- اعتماد و تغافل

آیا صحنه دردناک پایان The Last of Us 1 را به یاد دارید؟ زمانی که جوئل در برابر الی قرار گرفته بود و الی میگفت: «قسم بخور… قسم بخور که تمام چیزهایی که از گروه کرمهای شب تاب (Fireflies) گفتی حقیقت بودند.» و سکوت و درنگی مرگبار که در ثانیههای کوتاهی بر فضا حاکم شد…
– قسم میخورم.
انتظار داشتم الی واکنشی تند نشان دهد، مخالفت کند یا اعتمادش را نسبت به جوئل دیگر از دست بدهد؛ ولی الی این کار را نکرد.
چنین امری نشان دهنده مفهوم زیبایی است به نام تغافل. شاید فکر کنید دارم میگویم الی غفلت کرد و متوجه دروغ نشده بود. اما نه! زیرا تغافل یعنی چشمهایت را بر برخی مسائل از عمد ببند. میدانی که فلانی دروغ میگوید، خود او هم میداند، لیکن گذشت کن و این بار چشمهایت را ببند.
بله، الی میتوانست بیتردید مچ جوئل را بگیرد و بگوید:
– دروغ میگویی!
و بعد تصور کنید که چه جار و جنجالی به پا میشد. چه دردسرها و اعصاب خردیهای بیهودهای به دنبالش میآمد و فضا را مخرب میکرد. پس الی بهترین کار را انجام داد. چشمانش را بست و پذیرفت. چون نمیخواست آبرو و عزت جوئل (به عنوان کسی که برایش پدری میکند) و حتی خودش پایمال شود.
درست مانند یک معلم که گاهی از ننوشتن تکالیف و بهانههای عجیب و غریب دانش آموزانش میگذرد و به ادامه معلمی خویش میپردازد. به راستی که گاهی تغافل ضروری است تا یک دوستی یا عشق هرگز خدشهدار نشود.
۲- غیرتمندی

غیرت حالتی انقلابی در آدمی میباشد که او را از حال نرمال و عادیاش خارج میکند. به گونهای که برای دفاع و انتقام از کسی که به ارزشمندترینهای زندگیاش تجاوز کرده، از خود بیخود میشود و حتی حاضر به فداکاری نیز هست. موضوعی که به عینه در The Last of Us به ما نشان داده شد. مشاهده کردیم که جوئل حس غیرت خاصی نسبت به الی پیدا کرده بود و او را مثل دختر خود میدانست.
غیرتمندی جوئل زمانی نمایشش را به اوج خود میرساند که الی را بر تخت بیمارستان انداختهاند و قرار است به نوعی مغز این کودک معصوم را متلاشی کنند. اینجا بود که جوئل دیگر جوئل قدیم نبود. یعنی این بار انگار برایش ماجرا متفاوت بود.
ماجرا، ماجرای یک دگرگونی درونی بود؛ انقلابی از سمت جوئل. منقلب شدن این مردِ مردِ (مخالف واژه نامرد) تا حدی پیش رفت که دزدانِ ارزشمندترین مورد زندگیاش را به آن دنیا فرستاد و برای مدت کوتاهی تبدیل به یک Max Payne شد. شاید البته چنین عبارتی یک تشبیه نمونه نباشد؛ اما تقریبا حق مطلب را ادا میکند.
۳- لبخند حتی در سختترین و بحرانیترین شرایط

شیطنتها و شوخیهای بامزه الی در مسیر داستان، روند حزن انگیز ماجرا را دگرگون میکرد. وقتی که سکوت بین کاراکترها حکم فرما میشد، ناگهان الی چیزی میگفت و بهترین دیالوگهایش وقتی بود که حرفش میزان معتدلی از شوخیها را داشت.
مثل زمانی که جوئل در هتلی خرابه درحال گشتن بود و الی به پشت میز منشی هتل رفت؛
– بفرمایید! خوش آمدید! چه اتاقی را میخواهید برایتان رزرو کنم؟
حال آنکه اصلا آن هتل خرابه اتاقی نداشت و به هیچ وجهی هم نمیشد نام آن را اصلا هتل گذاشت.
یا هنگامی که در ماشین همراه جوئل بود و دوباره شیطنتهای خاص خودش را بروز داد.
– I’m just messing with you…
همه اینها در حالی هستند که حال و هوای محیط، اتمسفری وخیم و ترسناک بود. شاید حتی هیچ نور امیدی وجود نداشت. گویا تمام مردم قصه ما میدانستند که دیگر زندگی، زندگی نیست؛ بلکه بقا و تلاش برای زنده ماندن است. و باید اعتراف کرد که زنده ماندن با زندگی متفاوت میباشد.
اما الی نشان داد که حتی در چنین محیطهایی میتوان خندید و شاد بود. میتوان لبخند زد و سنگینی جوّ را از بین برد.
شما دوستان را نمیدانم. اما به نظر شخصی خودم، بهترین لحظهها همان موقعیتهایی بودند که الی شوخی میکرد و لبخند را هم بر لبان جوئل، و هم بر لبان ما مینشاند.
۴- هدفمندی و وابستگی در زندگی

میخواهیم رابطه هنری (Henry) و سم (Sam) را با رابطه جوئل و سارا مقایسه کنیم. البته که اولی از جنس برادری و دومی از جنس پدر و فرزند است؛ اما اتفاقا این تفاوت در جنس رابطه میباشد که به ما در طول داستان نکته جالبی را گوشزد میکند.
یکی از ناراحت کنندهترین صحنهها وقتی بود که فهمیدیم بایستی دیگر با کاراکتر سم قلباً خداحافظی کنیم؛ یعنی زمانی که جای گزش زامبیها را بر پای او دیدیم. گزش موجب شد سم نیز تبدیل به یک زامبی مضطرب بگردد و به الی حملهور شود. حملهای که با شلیک گلوله و قتل سم پایان یافت. هنری، برادر بزرگتر او، تحت شوک مرگ برادر کوچکش قرار گرفت و متاسفانه در جا خودکشی کرد.
و حالا طرف دیگر مقایسهمان را بیایید تا پیگیری کنیم…
هنگامی که سارا کشته شد، جوئل برایش باورکردنی نبود و چشمهایش پر از اشک شد. صحنهای احساسی که نشان میداد جوئل واقعا منقلب شده است. اما در ادامه داستان میبینیم که این مرد درد و غمش را در قلبش نگه داشته، ولیکن هنوز بر خود مسلط است و نشانی از رفتارهای غیرعقلانی ندارد.

متوجه شدیم که هنری برخلاف جوئل بر احساسات و اعصاب خود نتوانست مسلط بماند و دست به خودکشی زد. درحالی که جوئل دختر کوچکش را از دست داد (موردی که نسبت به از دست دادن برادر کوچکتر احساسیتر و تحریک کنندهتر است، چیزی که تنها یک پدر درک میکند)؛ ولی به هیچ وجه خودکشی را راه حل زندگی ندانست و به راهش ادامه داد.
اگر چه هنگام نزدیکی الی به مرز مرگ، جوئل کاملا تغییر کرد؛ ولی دلیل آن ترسی نوستالژیک بود که در ذهن او میچرخید: «از دست دادن دخترش» و بدون شک اینجای کار دیگر مسئله خیلی فرق میکند. چرا که اینجا دیگر مسئله غیرتمندی است.
چنین مواردی نشان دهنده تفاوت در هدفمندی و وابستگی افراد است. برخی از وابستگیها میتوانند بگذرند یا از دست دادن آنها را تحمل کنند. اما برخی توان تحمل و صبوری بر مشکلات سخت را ندارند و خودکشی میکنند. اینکه بگوییم خب کسی را نداشت، پس خودکشی منطقی است، نشان دهنده بیهدفی در زندگی میباشد. بالاخره قرار بود این فلانی روزی از او جدا شود (یا با ازدواج، یا با وفات، یا …)، پس چنین کاری تنها به دلیل فشار احساسات و شوک روی داده و به هیچ وجه قابل توضیح نیست.
۵- حتی بیارزشترینها هم ارزش دارند

شاید به نظرتان چنین نکتهای مضحک و بیاهمیت باشد. اما اینکه در فضای بازی با پیدا کردن اشیایی که به اصطلاح میگوییم “خرت و پرت” میتوانیم سلاح و موارد مختلف را بهبود ببخشیم یا مورد تازهای را بسازیم، گویای مفهوم جالبی است. یعنی همان مفهومی که عنوان این قسمت میگوید؛ حتی بیارزشترینها هم ارزش دارند.
البته احتمال میدهم که اگر دنیای بازی خدای ناکرده واقعی بود، دنبال چنین وسایل پوچ و بیارزشی نمیرفتیم. چون گمان میبردیم تنها فایده اینها این است که بار را بر دوش سنگینتر نمایند. ولی بازی ما را به جمع کردن آنها تشویق میکند تا بتوانیم روند پیشروی را برای خود آسانتر کنیم. پس ما را به کاری وا میدارد که درواقع در دنیای حقیقی اصلا انجام نمیدهیم!
از همه اینها بگذریم، یک عبارت مشهور هست که میگوید: «حتی یک ساعت خراب [و بیارزش] هم دوبار در روز زمان را درست نشان میدهد.»
۶- دردهای هیچ کس قابل درک نیستند

چنین حرفهایی را چندین بار در فضای آخرین بازمانده از ما شنیدهایم. همه معتقد بودند دردهایی را کشیدهاند و دیدهاند که هیچ کس نمیفهمد و درک نمیکند. تمام شخصیتها یا باور داشتند که دردهایشان با فلانی هموزن است یا آنکه سنگینتر است.
بخواهیم ذکر کنیم، شروعش با الی خواهد بود که دوستش را از دست داد و در صحنهای دیگر، او را در حال دعوا با جوئل میبینیم. منظورم زمانی است که خودسر جمع جوئل و تامی را رها کرد و با اسبی آنجا را بیخبر و بیصدا ترک نمود. وقتی جوئل، الی را در خانهای پیدا میکند، دیالوگ غم انگیزی آغاز میشود.
– من دختر تو نیستم…
تا حدی بحث پیش میرود که جوئل عصبانی میگردد و با قاطعیت میگوید: «تو نمیدانی [غمِ] از دست دادن (Loss) یعنی چه.» چیزی که الی نیز نسبت به خود جوئل اعتقاد دارد!
یا در جایی دیگر، هنگام دعوا میان مارلین و جوئل باز هم شاهد چنین صحنهای هستیم. مارلین فکر میکند او دردهایش اگر بیشتر از دردهای جوئل نباشند، حداقل برابر هستند؛ ولی جوئل باور برعکس آن را برای خودش دارد!

مسئله اینجاست که در حقیقت نیز همین وقایع رخ میدهند و واقعا این دیالوگها مصنوعی نیستند. چرا که در عالم خارج از داستانمان نیز هرکسی فکر میکند دردهایش از بقیه بیشتر و بدتر هستند.
مثلا به احتمال کم یا زیاد شاهد چنین بحثهایی پوچ و بیخود بودهاید که وقتی شخصی میگوید: «دیشب خیلی کم خوابیدم و الان خسته هستم.»، ناگهان فرد مقابلش میگوید: « خوب شد که تو دیشب خوابیدی؛ من اصلا نتوانستم بخوابم و…» بعد هم هزاران درد را ردیف و مرتب مینماید تا بگوید که بدبختتر و دردش بیشتر است. چنین مقایسههایی شاید منطقی به نظر برسند و گمان ببریم که صحیح هستند. ولی درواقع این گونه نیست.
هرکدام از انسانها ظرفیت و روان خاص خودشان را دارند. به فرض شاید تشنگی ۲۴ ساعته برای یکی موجبات عذاب و مشقت را بیاورد، اما برای دیگری قابل تحمل و مسئله کوچکی باشد. افزون بر این، در مورد عدالت احتمالی طبیعت در دردهای انسانها پیشتر بحثی کردهام و پیشنهاد میکنم نگاهی به باب چهارم آن بیندازید: “دارک سولز یعنی زندگی؛ نگاهی متفاوت به ارواح تاریک“.
به هروجه، به جای این بحثهای بیهوده و بینتیجه آدمیان، چقدر عالی میشد اگر که هرکسی با دیگری همدردی میکرد و صحبت یا دعوا بر سر اینکه چه کسی دردش زیادتر است را به کناری میگذاشت. انسان نیازمند عشق و محبت است؛ نه اثبات و استدلال دردها به این و آن.
۷- هرکسی فکر میکند که راهش درست است

بدترین لحظهها برای آدمی وقتی است که بدون هیچ تحقیقی صرفا فکر میکند که کارش درست است. مثلا در The Last of Us 2 گروههای مختلفی را شاهد هستیم که هرکدام اهداف معینی دارند. ولیکن همهشان فکر میکنند حق با خودشان است. جالبتر اینکه جز جنگ، مکر یا حیله، راهی برای ارتباط با یکدیگر ندارند و مشخصاً با توجه به اخلاق هرگروه، حتی مذاکره نیز پاسخگو نیست.
حتی در فضای دوستانه هم شاهد چنین اختلافاتی هستیم (البته اختلاف به معنای دعوا را نمیگویم). مثل الی که اعتقادی به مذهب دینا (Dina) ندارد و باوری به نتیجه بخش بودن عبادات او نشان نمیدهد. با وجود اینکه دینا معتقد است عبادات ثمر دهنده هستند و یک خمسه یهودی نیز با خودش دارد که به الی میبخشد.
در مثالی که زدیم، الی یقین دارد که راهش درست است. لزومی به داشتن مذهبی مثل دوستش دینا نمیبیند. دینا هم باور دارد راه درستی را در پیش گرفته و فکر میکند دین و مذهب همیشه لازم و ضروری هستند تا انسان به یاری خداوند نجات یابد. اما کدام یک درست میگویند!؟ فکر میکنم این مطلبی میباشد که مخفیانه قرار است در ذهن ما شکل بگیرد.
در چنین وضعیتی، ما باید به جای آنکه به کاغذ پارهها و تکه اطلاعاتی که از این و آن شنیده اکتفا کنیم، خودمان دست به کار شویم و تحقیق کنیم. به صورتی که هم حرفهای مخالفان باورمان را کامل بررسی نماییم، هم حرفهای موافقان باورمان را بخوانیم. البته در این مسیر متاسفانه هستند برخی که تنها سوال میپرسند؛ ولی همان طور که گفتم، تنها سوال میپرسند و واقعا یا به دنبال جواب نیستند، یا منتظرند جواب خودش با پای خودش بیاید (حالتی از تنبلی یا تدافع در بحث).
۸- بخشش
ابی (Abby) هرگز قصد بخشیدن قتل پدر خویش را نداشت؛ تا حدی که به شکلی فجیع جوئل را به قتل رساند. آن هم جلوی چشمان الی بیچاره که هیچ کاری جز ناله و تمنا نمیتوانست انجام دهد…
– Joel! Get up! … Joel! Get up!

تنها این نبود. آخر الی دردهای دیگری را هم چشید و احتمالا اگر شخص دیگری بود تا سر حد جنون هم پیش میرفت. اما این دختر آدم چنین حرفی نبود. شاید در آخر ماجرا با ابی جنگید، ولی عاقبت او را بخشید و برخلاف تهدیدی که از زبان ابی شنیده بود، قصد کشتن را از سرش بیرون کرد.
اکنون به نظر شما آیا سختترین لحظه برای آدمیزاد هنگام بخشش نیست؟ چه کسی قاتل پدرش را میبخشد؟
چه بسیارند عبرتها، و چه اندکند عبرت گرفتنها …
اگر از یک بازی ویدیویی حمایت میکنیم، باید اول نشان دهیم که آن را درک کردهایم. بایستی نشان دهیم که ما مفاهیم و نکتههای بازی را یاد گرفتهایم. نیل دراکمن با نبوغ و استعدادش چنین داستانهای شگفتی را بیهوده نیافریده. بلکه قصد داشته به ما درسهایی مهم از زندگی را بیاموزد.
متاسفانه در صنعت گیمینگ، مقصود نیل دراکمن در هدف ننشست و به خطا رفت. مشخصاً همه دیدیم که عده بسیاری برای بازیگر ابی اندرسون تهدید قتل فرستادند؛ درحالی که درک نکردند حتی خود الی نیز در فضای مَجاز بازی او را بخشید! اکثریت نشان دادند که بازی را چیزی جز اسباب بازی کودکانهشان ندیدند.

حقیقت تلخ این است که چه بسیارند کسانی مدعی که الی و جوئل را شخصیتهای محبوب خودشان میدانند و عکسشان را همیشه جلوی خود میگذارند، ولی نه تنها بویی از اخلاق، مرام، منش و بخشش آن دو نبردهاند، بلکه حتی مایه ایجاد تنفر از آن دو میشوند؛ مسئلهای که در دعواهای جامعه گیمینگ به شخصه آن را دیدهام.
آنها متاسفانه نه حاضرند تغافل کنند، نه حاضرند در سختیها لبخند سالم بزنند، نه حاضرند کوچکترین موردی را ببخشند و نه حاضرند که…

نظر شما چیست؟
کدامیک از ویژگیهای ذکر شده را در خود دارید؟
کدامیک را قصد دارید در خود ایجاد کنید؟
ممنونم از همراهی شما دوستان عزیز گیمفایی 🌹
موفق و تندرست باشید


















































the last of us شاهکاره
شاید اسپویل
اون قسمت مرگ جوءل با اون میم اینم داداشمه خراب شد😂
من میخواستم یه چیز نسبتاً منفی بگم ولی یکم فکر کردم دیدم چرا با یه توئیست صحبتم رو مثبت نکنم! اولا tlou1 برای من یکی از پنج تجربه برتر گیمینگ در زندگیمه ولی ۲ رو صرفا یه بازی خوب میدونم نه شاهکار. حفره های منطقی در داستان و روند طولانی ملال آور و اتمسفر سنگین افسرده کننده و پایان راضی نکننده اش برام از شاهکاری که یک بود (آخرالزمان با قلبی از طلا) دورش کرده اما پیشرفت و بهبود در گیم پلی و رفتار npc ها و انیمیشن ها و بهترین گرافیکی که در ps4 میتونستی ببینی و بازی عالی بازیگران غیرقابل انکار هست و یکی دو بخش واقعا تاثیر گذار از نظر احساسی. از این رو یک بازی خوب (حتی خیلی خوب) اما یکی از اورریتد ترین ها در بین منتقدان غربی و گیمر های وطنی! توئیست مثبت اینجاست که یکی از معدود آثار رسانه ای در دوران ما که به طرز عجیبی، حتی افرادی که اصلا فکرش هم نمیکردی لیبرال کرد! یعنی ثابت شد وقتی داستان و شخصیت ها و فضاسازی رو مخاطب اثر بذاره، تمام تعصبات خودش رو دور میندازه و میچسبه به لذتی که از اون اثر برده و محکم بهش میگه شاهکار! حالا تصور کنید نصف میزان woke بودن همین tlou2 رو آثار دیگه داشته باشن چجوری صداها در میاد ولی tlou2 نه، اون بازی با وجود همه اون مسائل شاهکاره! اینجا دیگه نظر شخصی من نامربوطه و اون چیزی که شگفت انگیز هست این پدیده ای هست که در جامعه گیمینگ با یه بازی رخ داده.
گیمی فوقالعاده بدون شک
(هنوز مقاله تا اخر نخوندم فشار نخور)
سلام رفیق
این تیکه فشار نخور رو متوجه نشدم 😂
ممنونم از همراهی شما 🌹
با بعضی دوستان بودم که میگفتن تو مقاله رو تا آخر نخوندی چطوری داری تشکر میکنی
بهترین گیم تاریخ بشریت با اقتدار
لست فقط یه گیم نیس یه زندگیه برایه گیمرا
ورژن سونی هالک ایرانی
یه شاهنامه میشه از دلست نوشت
واقعا هم همینطوره
بعد از نقد نامنصفانه خدای جنگ رگناورک دیگه نظر ندادم اما اینقدر این مقاله دلچسب و پرمعنا بود که دلم نیومد نظر ندم، چرا که این مقاله داشت حرفای دلمو میزد که همیشه میگم :
بیایید (نابجا و نااگاهانه) نفرت نورزیم، بیاید ندونسته، زود و از رو ظاهر قضاوت نکنیم، بیایید یه بارم شده فکر کنیم که شاید اشتباه میکنیم، بیایید یه لحظه خودمان را جای انها بزاریم
انیمیشن نیمونا هم نمونه جدید این حرفاست. با سپاس از اقای اسدی
وقتی با گذشت ۳ سال از نسل ۹، هنوز هیچ بازی ای از حیث ارزشمندی، به سایه لست آو آس ها نزدیک نشده، باید هم با یه سری مقاله من در آوردی و سطحی، فقط با اسم این شاهکار نسبتاً کهنه، توجه ها رو جلب کنی!
سلام بر Anderson
ای بابا. بنده از شما توی متن دفاع کردم. چرا کم لطفی میکنید؟ 😥
من درآوردی نوشتم گر که من، لطفی نمای
من درآوردی تو هم لطفی بکن، حرفی نمای!
آخرِ متنم تو را منشن بکردم بیمرام!
لااقل بازآ دوباره لطف کن، گلفی نمای… (بیا دوباره لااقل لطف کن و یک حرکت گلفی دیگر نمایان کن، آخر جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را)
ضمن اینکه به نظرم اینطور نیست که بگیم فقط یک شاهکار وجود داره. شاهکارهای زیادی در عرصه گیم وجود داره.
مثلا Dishonored 2 رو الان دارم تجربه میکنم و میبینم چقدر عجیبه و چقدر هم توی گیم پلی دست بازیکن رو باز گذاشته؛ و از همه مهمتر، جالبه که بازیکن رو مجبور به خلاق بودن میکنه!!!
ممنونم از همراهی شما 🌹
سلام آقای اسدی من اگه ۵ تا ادم دیده باشم تو زندگیم که روحشون واقعا پاک باشه یکیش شمایید
لطفا لطفا لطفا به ترول ها اهمیت ندید
نیاز نیست همیشه موقع جواب یه کامنت تومار ایموجی گل و بلبل سلام علیکم بفرستید باور کنید ما شما رو باور داریم و میدونیم که شما واقعا فردی با شخصیت هستید ولی فضا سایت یجوریه…
میترسم یه روز شما از دست ما دلخور بشی و فکر کنید کسی قدر این رفتارتون رو نمیدونه😞😑
من از طرف تمام ترول های سایت از شما عذر میخوام
حق یارتون
سلام بر شما یار و همراه همیشگی 🌹
لطف دارید. خوبی از خودتونه. شما پاک هستید و پاکی میبینید 💐🥰❤
راستش بعضی وقتا دلم نمیاد اهمیت ندم 😅 البته باور بفرمایید این تازه پوست پسته تروله. حالا اگر فردا گیوتین نامه ۶.۷۵ ان شاءالله منتشر بشه، یه شرحی از ترولهای عجیب سر راهم نوشتم اتفاقا.
ولی من از دست شما دوستان هیچ وقت دلخور نمیشم 🌹
مرسی از اینکه دلگرمی به بنده حقیر میدید؛ منم از ترولها معذرت میخوام که ناراحتشون کردم 😉😅
ممنونم از همراهی شما 🌹
ان شاءالله حق یاور شما هم باشد
آدم نمیدونه لایک کنه یا دیسلایک
لایک اگر بکنیم اون بخش (بنده حقیر ) هم جزء لایک هست که شما اصلا حقیر نیستید این چه حرفیه
دیسلایک کنیم بقیه حرفا هم حساب میشه 😅
😅🥰🌹🌹🌹
مرسییییی… لطف دارید. ممنونم از محبتتون 💐🌷
شما با جواب طنز، اخلاق مدارانه و متواضعانتون من رو شرمنده کردید. سپاس از شما. من از طرف خودم و خانواده معزز اندرسون از شما کمال پوزش رو می طلبم.
😅❤🌹
حالا dishonored 2 رو که بازی نکردم ولی یکش در واقع دهن آدم رو سرویس می کنه برای خلاق بودن
آقای اسدی من شرمنده ام.
حق با شماست.🙏🏻
دشمنتون شرمنده؛ آقایید🌹❤
اگه تنها اخر مقاله خونده باشی متوجه میشی هدف نویسنده چی بوده
البته مشکل بعضی از ماها اینه که فراموش کاریم
عید نوروز کلی پیام خوب برای هم دیگه میفرستیم ولی فرداش عید تموم شد به هم فحوش ناموسی میدیم
تشکر اقای اسدی امیدوارم چنین مقاله های ادامه پیدا کنن
نکات جالبی بود ولی دو سه تارو میدونستم یعنی خودم تو بازی فهمیدم
آقای اسدی لست و تجربه کردید؟
سلام و درود بر شما
بله لست ۱ رو قبل از اینکه پورت بشه با RPCS3 تجربه کردم. اما لست ۲ رو رفتم و کامل دنبالش افتادم.
ولی خب این نکات ربطی به تجربه یا نقد کیفی و کمّی بازی نداره، صرفا در رابطه با داستان و مفاهیم اخلاقی توی بازی این نکات رو نوشتم.
ممنونم از همراهیتون 🌹
آخه قدیما یادمه گفتید لستو تجربه نکردید برا اون گفتم…
بله؛ درست میفرمایید. اون درباره لست ۲ بود. ولی البته لست ۱ رو تجربه کردم. البته همون طور که گفتم، در مورد لست ۲ رفتم و کامل دنبالش افتادم تا ته و توی داستانش رو دربیارم. برای همین هم درباره داستان صرفا اظهار نظر کردم. اون عکس گیم پلی لست ۲ هم که گذاشتم برای نکته حتی بیارزش ترینها هم ارزش دارند، از خودم نیست، مال یه بنده خدایی هست که دیگه همکاری کردم باهاش 😁. ولی برای رعایت تعادل بین تصاویر قسمت اول و دوم فرنچایز گذاشتم.
درود بر شما
قلمت طلا
.
خیلی وقت بود اون دستبند اِلی منو به فکر فرو برده بود! شبیه همین دستبند هایی هستش ک ی سری از ما ایرانیا واسه چشم بد و این چیزا استفاده میکنن!
خیلی جالبه واقعا
.
و اینکه داستان این بازی فراتر از شاهکاره (تو صنعت گیمینگ)
هر شخصی که The last of us رو تجربه کرده، عاشق این فرانچایز شده
آدم گهگاهی هوس میکنه دوباره از نو بره سراغ لست
والا من دوست دارم بازیشو ولی عاشقش نیستم
حتی جزو تاپ تن نیست برای من
با احترام؛ بخاطر اینکه قدر بازی خوب رو نمیدونید
نه بخاطر اینکه کلی بازیه بهتر انجام دادم تو زندگیم
و سلیقم متفاوته
برعکس خیلی بازیای دیگ مثل متال گیر بایوشاک ویچر و… لست اف اس بازی ایه ک هر کسی بازی کنه خوشش میاد🙏🏻 داستان سر راست و گیم پلی و گرافیک عالی
شمایی که به اینکه هر کسی سلیقه ای داره اعتقاد دارید
یه بنظر من اول کامنتت بنویس سؤ تفاهم نشه
حالا فرض کن من بعد این همه سال بالاخره الا دارم لست ریمیک و بازی میکنم و ببین من که هیچی نمیدونم الا دارم چه لذتی میبرم😁
اقای اسدی من بهتون گفته بودم.همنشینی من با کوزت باعث شد علاچه بر تجربه چنین بازی نابی چنین درس های زیبایی هم بیاموزد😎🍺
سلام بر حاج حسین عزیز
😂😂😂 مرسییییییی… 🌷🌺
ناخودآگاه یادم افتاد به زمانی که فرمودید میخواین معلم جغرافیای کوزت بشین. البته فکر کنم آموزشهاتون از شهریور ماه زودتر شروع شده 😉😅
ممنونم از همراهی شما 🌹
عالی اقای اسدی
دوست دارم دوباره بازیشون کنم ولی نه
فصل این بازی پاییزه
باید صبر کنم😂
باید تو هر چهار فصل سال ، چهار فصل بازی رو دوباره بری😂
بازی تو چهار فصل جریان داره!ایول،-(اسپویل)-من تازه اوایل بازیم که تس میمیره..فک کنم قراره کلی خوش بگذره😄🤝🏻
اولین باره بازی میکنیش؟
خیییلی کار داری
خیییییلی
فقط اخرین نفری که میکشیو با احترام بکش 😂
اره امروزم تا پیش بیل رفتم الا الی نشست پشت ماشینه که باطریش داغونه..دیگه نرفتم…
اوه پس انتخاب تأثیر گذار داریم😂
نه تاثیر نداره
ولی وقتی part2 رو بازی میکنی میگی عجب ….. خوردم زود کشتمش 😂
برای این که روحت در ارامش باشه گفتم 😂
ولی خیلی خوشبخته که هنوز تجربش نکرده
اون حس اولین بار بازی کردنش فوق العاده س
حس اولین بار بازی کردن تو هییچ بازی دیگه ای برای من وجود نداره
البته زمستون و بهارش اونقدر طولانی نیست
و درباره خوش گذشتن ، فکر نمیکنم خیلی بهت خوش بگذره 😂
😂😂…چه حیف عاشق زمستونم من…
یه سوال دارم ازت این گروهه که اسمشون ایدی خودته….اینارو چرا هنوز بازی چیزی نگفته دربارشون…من الا رسیدم پیش بیل ولی هنوز دقیق نمیدونم اینا چه گروهین
همون اوایل بازی که با تس رفتین دنبال یه مرده تا اسلحه ها تون رو پس بگیرید می فهمید که مرده اسلحه ها رو به فایرفلای ها فروخته (در واقع یه گروه مستقل اند که ضد کسانی هستن که منطقه قرنطینه رو ساختن، یه جور گروه شورشی ، اون انفجاری هم که اوایل بازی تو منطقه قرنطینه رخ داد هم کار همین گروه بود) رئیس این گروه هم مارلینه، همون زن سیاه پوسته که زخمی شده بود ، به جوئل و تس گفته که اگه الی رو به مقر اصلی فایرفلای ها ببرن میتونن اسلحه هاشون رو پس بگیرن
فعلا همین قدر تو بازی گفته میشه درباره شون تا برسه به آخراش
اها پس کلیت گروهه اینه که ضد این قرنطینه و این مامورای دولت و اینان،گرفتم دمت گرم
زمستونش کمه ولی یکی از بهترین مراحل بازی رو داره
ای جااااان😁
عالی مثل همیشه👌
مخصوصاً بخش آخر
خسته نباشید❤️
🥰🌹🌸
هنوزم اون حس تجربه یک ساعت اول لست ۲ رو یادمه ، از اولین سکانس بازی که دست ها جوئل رو نشون میداد که داشت گیتارش رو تمیز میکرد و منی که از گرافیک بازی پشمام ریخته بود ، و همچنین سکانس جوک گفتن و گپ زدن جوئل با الی که در عین زیبا بودنش یه حس سردی از رابطه الی و جوئل میداد
اون ذوق و شوق همراهی دوباره با الی و جوئل ، اون هیجان ورود مجدد به دنیا لست ، اون حس آشنا بودن همه چی در عین غریبه بود ، اون حس کنجکاوی برای داستان ، گیم پلی ، سوپرایز ها ، مرحله ها و ….
سلام بر شما
با خوندن نظر ارزشمندتون، یادم افتاد به اون دیالوگ الی بعد از گیتار جوئل:
Well, that didn’t suck
😅
ممنونم از همراهی شما 🌹
منم هیچ وقت یادم نمیره اون اوایل تجربم از بازیو جدا از شاهکار بودن خود بازی من بازیو تو یکی از بهترین دوران زندگیم بازی کردم همین باعث شد ارزش بازی برام خیلی بالا باشه و موندگار برام بشه
والا منش الی و جوئل این بود بزنی بترکونی چه بویی باید ازش میبردن اخلاق، مرام، منش و بخشش تو آخر زمان جایی نداره
دقیقا
چرا دیگه. آخرش الی اومد ابی رو بخشید. نکشتش. جوئل رو هم به نظر رسید که بخشید تهش موقع گیتار زدن.
آقای اسدی اسپویل؟
از شما دیگه انتظار نداشتم.
🙄
سلام دوباره بر حاج حسین گرامی
حاجی ته متنم قبلش اسپویل کردم؛ نگران نباشین! 😁
عه آقا 😂💔
عوضش کلی آدم این وسط کشته شدن. یه تعداد خیییلی زیاد 🙂
واقعیت من اینطور فکر میکنم که اتفاقاً چون در بصورت دیفالت نمیبایست بویی از بخشش و مرام و انسانیت میداشتند، اما داشتند و بخشش آخر الی، یکی خود من رو جداً متحیر کرد.
شاید کل لست دو رو تو این جمله بشه خلاصه کرد:
انتقام مثل جنگل میمونه. شاید کسی رو ببری تو جنگل ولی خودت هم توش گم میشی.
کارو نیمه تموم گذاشت باید جفت شونو عین سگ میکشت… ولی جمله آخرت خیلی سنگین بود. مرحبا. 👌
راجب جمله آخرت خود لست با هدف ترویج همین چیزا ساخته شده
مصاحبه های عبداله دراکمن رو بخونی متوجه میشی
دلیل جوایز و نمرات بالاش هم همینه
اگه قرار بود برای این چیزا نمره و جایزه بدن که tell me why باید بهترین بازی تاریخ میشد 😂
متاسفانه tell me why با متای ۷۵ به صورت انحصاری برای xbox عرضه شد و پشم هم دستش ندادن 🤣
معلومه لست خیلی فشار اورده 😂
آقای اسدی مورد ۴ که گفتین هدفمندی و وابستگی در زندگی و مقایسه درد جوئل و هنری بنظرم اشتباه هست، توی هر رابطه وابستگی متفاوت هست، ممکنه برای کسی درد از دست دادن مثلاً برادرش برایش همون قدری دردناک باشه که مثلا یک نفر دخترشو از دست داده باشه، مخصوصاً وقتی که فقط اون رو داشته باشی و تنها هدفت، نجات و راحت زندگی کردن اون باشه، حتی اگر خودت بمیری، برای همین خودکشی اون منطقی هست، چون تنها کسی که برایش مونده بود اونه، ولی جوئل بعد از مردن دخترش تنها نشد، هنوز برادرش رو داشت.
سلام بر شما
راستش با خودم فکر کردم شاید هنری شخص دیگری رو هم داشته. چون توی بازی درباره این مورد خیلی صحبت نشد. بنابراین اینطور شد که منم اومدم و مثل این نظریه پردازان توطئه، تئوری دادم بیرون 😅 و خلاصه اینجوری نوشتم.
ممنونم از همراهی شما 🌹
ماسون ها به اینجا هم نفوذ کردن
خیلی احتمالش کمه که شانسی این کار انجام گرفته باشه
خوب جلوه دادن این علامات با سو استفاده از علامات دیگه و قرار دادنش تو شماره هفت . بوی خیانت میاد
سلام رفیق
ببخشید که دیر پاسخ میدم
راستش کاملا با شما موافقم. اما چه کنیم که برای اثبات حرفم مجبور بودم از خمسه یهود استفاده کنم. چون نیل دراکمن خودشم یهودی هست طبق مصاحبههاش و از عمد همچین کاراکتری رو توی بازی جا داده. تازه اگه نگاهی هم به زادگاهش بندازیم، میبینیم این کار واقعا هدفی داشته.
بنده فقط قصد داشتم شباهتش رو بگم و بر اساس تحقیق صحبت کردم. وگرنه اگر بخوایم بحث اونا رو پیش بکشیم، خیلی بدتر از اینا میشه پیدا کرد توی فضای بازی.
از صحنههایی مثل مصرف مواد مخدر و بعدم “بوع!” تا کارهایی که اصلا آدم روش نمیشه حرف بزنه دربارش و واقعا کثیفه (بابت استفاده ازاین واژه عذرخواهی میکنم).
هرچند که خیلیها با من مخالفن. از این نظر مطمئنم. ولیکن یکی از کارهایی که باید توی لست ۲ انجام بدیم، رد کردنهای مکرر چنین صحنههای کثیفی هست.
پی نوشت اضافی: حالا شاید یکی بیاد بگه فلان بازی یا فلان کارگردان از فلان شرکت هم خب چنان و چنان هست. حالا این چه ربطی داره؟ هیچی! فقط داره افکار رو از موضوع اصلی منحرف میکنه به سمتی که خودش میخواد بکوبه تا اذهان عیب مورد بحث به نظرشون چیز متداول یا بینقصتری بیاد! فکر کنن آره، اون عیبش بدتره، پس عیب این رو بیخیال بشیم! درنتیجه میزگرد بحث منحرف میشه. درحالی که من روی صحبتم با اون نیست و فن بویش نیستم؛ اصن میزگرد بحث ما درباره اونا نیست! نبایست اصل صورت مسئله رو پاک کرد، بلکه باید حل همون سوال رو نوشت
ممنونم از همراهی شما 🌹
نظر من اینه که شخصیت ابی بر خلاف تنفر زیادی که گرفت، خیلی شخصیت دوست داشتنیای بود. من ابی رو بیشتر از کل کاراکترهای مجموعه دوست داشتم. شاید در حد حول. نمیدونم چرا این همه افرادی که ایراد میگیرند از ابی جنبههای مثبت شخصیتش رو نمیبینند. خوب آره بازوهاش کمی بزرگ بود ولی زنانگی بسیاری داشت بنظر من. رابطه لو و ابی بسیار غنیتر بود.
در لست آف آس تمام چیزهایی که در گروه الی وجود داشت، در گروه ابی هم وجود داشت. مثلث عشقی، حاملگی یک ضلع، هردو شخصیتی که برای انتقام مهیا شده بودند. دقیقاً قرینه هم.
اما چیزی که هست اینه که الی و ابی در عین تفاوتها ، شخصیتهایی بسیار شبیه به هم داشتند. میتونستند نه دوستان خوب که دوستان فوقالعادهای برای هم باشند. دو فرد که هردو بیگناه و معصوم بودند، هردو شبیه به هم بودند، هردو از دردی مشترک رنج میبردند، اما تقدیر روزگار و غیره ایجاب کرد که رو در روی هم وایستند و قصد جان هم کنند.
داستان لست دو بنظرم یک شاهکار بتمام معنی بود. برخلاف آنچ ۴ که دوست نداشتم، لست دو واقعاً یک شاهکار و تجربهای عالی برای من بود.
متشکر بابت زنده کردن خاطرات
👌🥰🌹
فوق العاده و لذت بخش
خسته نباشید
🌹😍❤
Ostad asadi on fire😁
سلام دانیال جان
😂 نگران نباشین، شعله رو کم کردم. ان شاءالله من نمی سوزم. 😎
ممنونم از همراهی شما 🌹
ولی مارو قشنگ شعله ور کردین با مقاله هاتون😀🤝🏻
😅💐🌹
یک عدد شعر هم درباره لست ۲ بگیم بریم سر کار:
گُنَه ابی شد آن که تنی چشم آرا نداشت
طاقت تلخ غمش را سنگ هیچ خارا نداشت
یک مهیب فریاد آمد گفت به او:
که سیاتل روز سه شد ،lev دگر یارا نداشت
.
.
در مصرع آخر یارا دارای ایهام میباشد که هم به معنی نداشتن یاری و توان هست و هم به معنی Yara، که همان خواهرش هست نیز میباشد و تلمیح دارد به قضیه کشته شدن یارا در جزیره بدست WLF. باشد که رستگار شیوید☘️☘️☘️☘️
😅 درود بر شما 🌹
سلام علیرضا جان
ممنونم از اینکه این مورد رو متذکر شدید 🌷🌷🌷