به زندگی Max خوش آمدید | نقد و بررسی Life is Strange: Episode 1
داشتن یک ایده عالی ولی اجرای نامناسب. نظری که می تونم نسبت به اولین بازی استودیو Dontnod Entertainment یعنی Remember Me بدهم. عوض کردن خاطرات یک ایده فوق العاده بود ولی با گیم پلی یکنواخت و روایت نچندان خوب گره خورده بود. اما بعد از معرفی Life is Strange یک عنوان چند اپیزودی در سبک ماجراجویی فهمیدم که این استودیو هدف خودش را شناخته و راهش را پیدا کرده است. بعد از انجام اپیزود اول مطمئن شدم که این همان راهی است که Dontnod Entertainment باید می رفت.
نام عنوان: Life is Strange
سازنده: Dontnod Entertainment
ناشر: Square Enix
موتور: Unreal Engine 3
سبک: پازل، اشاره و کلیک، ماجراجویی
پلتفرم: PC, PS3, PS4, Xbox One و Xbox 360
داستان حول زندگی یک دختر نوجوان به نام Max Caulfield می چرخد. کسی که بعد از سال ها دوری به شهر دوران بچگی خود Arcadia Bay بر می گردد، البته این برگشت به دلیل یاد آوری خاطرات گذشته نیست بلکه به دلیل رفتن به مدرسه خصوصی Blackwell Academy برای یادگیری رشته مورد علاقه خود یعنی عکاسی می باشد. با توجه به دفترچه خاطرات مکس، رفتن به یک مدرسه در ابتدا خیلی شور و هیجان برایش داشت ولی بعد از مدتی می فهمد که شاید آنقدر ها باب میلش نباشد چون بعد از ۵ سال دوری و نداشتن دوستان زیادی، مطمئنا برایش سخت می گذرد. بازی بعد از بیدار شدن Max از یک کابوس در کلاس شروع می شود. معلم در کلاس در حال توضیح دادن بوده و دیگر دانش آموزان هم (تقریبا) در حال گوش دادن به سخنات وی هستند. همه چیز در مدرسه کاملا آشنا به نظر می آید. نوع چیدمان کلاس، پوستر های بر روی دیوار، نوع پوشش و حتی نشان دادن اینکه بیشتر افراد سرشان در گوشی و لپتاب خود هست، همه نشانگر دورانی است که نوجوانان امروزی می گذارنند.
اما با توجه به اسم بازی، زندگی ممکن است برای مکس در گذشته یک زندگی عادی بوده باشد، ولی در آن روز تغییر بزرگی می کند. وقتی در دستشویی هستید، متوجه درگیری یک پسر و دختر در آنجا می شوید و بعد از اینکه پسر زورگو به دختر شلیک می کند و برای نجات به سمتشان می روید آن جا است که با تواناییتان در برگرداندن زمان آشنا می شوید. بعد از برگشت زمان، مکس دوباره در کلاس به هوش می آید و مطمئن می شود که این توانایی خیال نیست چون می تواند به سوالات معلم بعد از فهمیدن جواب و برگرداندن زمان، جواب کامل بدهد. (ارزوی همه ی ما )
در نگاه اول گیم پلی مثل عناوین TellTale می باشد،حرف زدن، گشتن در محیط و انتخاب دیالوگذهای مختلف ولی یک سری المان جدید وجود دارد که بازی را متفاوت می کند. اصلی ترین المان برگرداندن زمان است که عامل مهم گیم پلی به حساب می آید. طبق سیستم بازی، این امکان برای شما وجود دارد که بعد از انجام کاری یا صحبت با شخصی زمان را به عقب برگردانید و تغییراتی در اعمال خود انجام دهید. در یکی از قسمت ها بعد از اینکه سطل رنگی را بر روی یکی از دوستان پر مدعا خود خالی کردید، می توانید بین مسخره کردن او و همدردی یکی را انتخاب کنید که من دقیقا گزینه درست یعنی تمسخر را انتخاب کردم. حرف هایی پیش آمد که در آینده تاثیر گذار بود. به خاطر کنجکاوی زمان را به عقب برگرداندم و اینبار دلداری را انتخاب کردم ولی این بار کامل حرف ها و دیالوگ ها تغییر و رفتار مهربان تری از دو شخصیت بروز داده شد. بر خلاف میلم با همین تصمیم، به ادامه بازی پرداختم.
شاید همه ما همیشه می خواستیم که در بازی های دیگر بدانیم اگر فلان تصمیم را انتخاب می کردیم چه میشد. Life is Strange این فرصت را به بازیکن می دهد البته در همان موقعیت و در همان زمان. تعداد کمی از لحظات بازی بود که دوست داشتم این قابلیت وجود نداشت. در یک قسمت با توجه به نظر شخصی خودم یکی از ماجراهای پیش آمده را برای مدیر توضیح بدم ولی بعد از اتمام دیالوگ Max پیش خودش گفت که بهتر بود به مدیر نمی گفتم. مطمئنا مکس باید نظر خودش را مثل هر آدم دیگه ای بعد از حرفایش بگوید ولی همین حرفش من را ترغیب کرد که زمان را به عقب برگردانم و تصمیم به نگفتن ماجرا بگیرم. این قسمت باعث شد که فکر کنم من اینجا نقشی ندارم و درواقع مکس است که تصمیم نهایی را می گیرد، بر خلاف The Walking Dead با اینکه Lee یک کاراکتر پایدار با یک سری ویژگی های مشخص بود ولی باز می توانستیم به انتخاب خودمان اون را به یک دروغ گو، فرد عصبانی، اجتماعی و… در روند بازی تبدیل کنیم. البته باز هم میگم این احساس من تنها نسبت به قسمت هایی از Life is Strange بود.
یکی سری پازل ساده نیز در بازی وجود دارد که Max با کمک توانایی منحصر به فرد خود آن ها را انجام می دهد. انتظار داشتم که این پازل ها تعدادشان بیشتر و کمی گیمر را به چالش می انداخت. طبق رسم قدیمی عناوین Point and Click، شخصیت اصلی باید در محیط گشت بزند و دنبال آیتم های مختلف برود، با این حال Life is Strange به علایق مکس هم توجه کرده است زیرا این امکان وجود دارد که برای چند دقیقه بر روی تخت دراز بکشید، گیتار بزنید، آهنگ گوش بدید، از نقاط مشخص عکس بگیرید و تنها مثل یک روبات جست و جو گر نباشید. ولی بعضی اوقات واقعا عجیب است که دوستتان در کنارتان باشد و بروید تمام اتاق و تبلتش را یک به یک چک کنید. به خصوص در خانه Chloe که واقعا درک نمی کنم چرا باید تک تک اتاق ها حتی اتاق پدر و مادر Chloe را برای یادآوری چند خاطره و پیدا کردن یک سری اطلاعات تمام کشو ها را بگردیم در صورتی که در اصل هدفمان رفتن به گاراج و برداشتن چند پیچ گوشتی است! این اطلاعات واقعا مهم هستند اما در صورتی که هدفمان چیز دیگری است و کار های اضافی انجام دهیم، کمی با عقل جور در نمی آید.
Chloe یکی از دوستان مکس است که بعد از سال ها دوری وی را ملاقات می کنید. شخصیت پردازی Chloe کاملا بر خلاف Max صورت گرفته، دختری پرخاشگر، علاقه مند به پانک و راک در مقابل مکس خجالتی و کم حرف. یکی از صحنه های زیبا اپیزود اول، بحث بین Max و Chloe در ماشین به خاطر رفتن ناگهانی مکس از شهر بود که دیالوگ های رد و بدل شده با پخش آهنگی در سبک Art Rock و Indie Rock واقعا باور پذیر و دلنشین بود به خصوص وقتی این امکان را به بازیکن میدهد که به توضیح دادن بپردازد یا با عذر خواهی دل دوست خود را بدست آورد. البته یک مشکل کوچک وجود دارد که آن لیپ سینک است. حرکات لب به هیچ وجه با سخنانی که گفته می شود یکسان نیست و اگر دقت کنید کمی باعث اذیت شدن بازیکن می شود. اگر مشکل لیپ سینک را کنار بگذاریم، باید گرافیک کارتونی و هنری که Dontnod Entertainment برای بازی طراحی کرده است را تحسین کرد زیرا به خوبی با حال و هوای دنیای Max همراه شده است.
اپیزود اول بازی که Chrysalis نام دارد، به خوبی توانست داستانی را ارائه دهد که علاوه بر اینکه بتواند یک سری اطلاعات به بازیکن بدهد، سوال های زیادی در ذهنش ایجاد کند تا گیمر برای پیداکردن جواب به سمت قسمت های بعد نیز بیاید. اگر مثل من از طرفداران عناوین Telltale هستید یا به دنبال تجربه ای تازه میگردید حتما Life is Strange را بهتان پیشنهاد میکنم چون همانطور که Chloe گفت هر یک از افراد Arcadia Bay رازی در سینه خود دارند، اگر می خواهید با این افراد و زندگی عجیب Max آشنا شوید، هر چه سریعتر قسمت اول را تهیه کنید.
پر بحثترینها
- اینترگلکتیک، کانکورد، ناتی داگ؛ در اتاق فکر سونی چه میگذرد؟
- گزارش: طراحی سختافزار پلی استیشن ۶ برخلاف نسل بعدی ایکس باکس، به پایان رسید
- حساب توییتر پلی استیشن باعث ترند شدن دوباره Bloodborne Remake شده است
- یوشیدا: Horizon Forbidden West در حد انتظارم نفروخت
- یوشیدا: اگر خواهان بازی های انحصاری جدید PS5 هستید، بهتر است از ریمسترها حمایت کنید
- شایعه: اطلاعات فاش شده از GTA 6 توسط کاربری که ادعا میکند چندین ساعت از گیمپلی را دیده است
نظرات
:yes: :yes: :yes:
بازی خوبیه
ولی من خوشم نیومد 🙄
منم راستش خوشم نیومد!
خلاصه بازی در یک جمله از نظر من: مثل بازیهای تل تیل داستان ضعیف تر و تین ایجری و خسته کننده! گرافیک ضعیف تر و پر باگ تر و در کل یکم فضای دخترونه داشت بازی! 🙂
از بازیش خوشم اومد
بازیه خوبیه
از این سبک بازیا خیلی خوشم میاد
منتظر قسمت دوم بازی هستم.
اپیزود اول رو بازی کردم
در کل بازیه خوبی بود
فکر کنم فصل های بعدی بهتر بشه.
واقعا بازیه خوبیه. من که ۵ قسمتشم تو استیم خریدم .خدایی هشت و نیم حقشه موسیقی بازی خیلی خوبه و از همه مهمتر جریان بازی طوریه که ادمو غرق داستانش میکنه من واقعا عاشقش شدم . دارم برا دومین بار میرم بازیرو.
بعد اویل ۴ و تامب رایدر عاشق این بازیم.
البته باشما موافقم (تعداد کم پازل ها) ولی خداکنه تو قسمت دومش جبران بشه.
ممنون بابت مطلب مفیدتون.
بازی چرت هیچ لذتی ازش نبرد. :struggle: :no:
عالی بود :yes: کسی میدونه اپیزود دوم این بازی کی میاد ؟ ?:-)
عید میاد
من که خیلی خوشم اومد
درمورد اون بخش که گفتین که احساس می کنید مکس تصمیم گیرنده ی نهایی مکس هست باید بگم که با نظرتون مخالفم
هر چیزیو که انتخاب می کردین مکس یه چیزی می گفت که آدمو به انتخاب یه تصمیم دیگه ترغیب می کرد
بله موافقم :yes:
احتمالا ایشون به این نکته توجه نکردن!
بازی خوبی بود من که از بازیش لذت بردم
تو این سبک فقط تونستم با The Walking dead ارتباط برقرار کنم.