بازیهای ویدیویی تجربهای یکسان برای همه بازیکنان خلق نمیکنند. ممکن است یک نفر ساعتها در دنیای وسیع یک اثر نقشآفرینی غرق شود، در حالی که دیگری پس از چند دقیقه آن را کنار بگذارد و به سراغ یک بازی رقابتی برود. برخی از بازیکنان از مواجهه با چالشهای سخت و شکستهای پیاپی لذت میبرند، اما عدهای دیگر به دنبال تجربهای آرام، داستانمحور یا خلاقانه هستند. این تفاوتها تنها به سلیقه یا میزان مهارت محدود نمیشوند؛ بلکه بخش قابلتوجهی از آنها ریشه در ویژگیهای شخصیتی هر فرد دارد.
روانشناسان سالهاست که درباره تأثیر شخصیت بر تصمیمها، احساسات و رفتارهای انسان پژوهش میکنند و بازیهای ویدیویی نیز از این قاعده مستثنا نیستند. شخصیت ما میتواند تعیین کند چه ژانری را بیشتر دوست داریم و چگونه با چالشها روبهرو میشویم. در این مقاله بررسی میکنیم که ویژگیهای شخصیتی چگونه تجربه ما از بازیهای ویدیویی را شکل میدهند و چرا شناخت این ارتباط میتواند نگاه ما به دنیای بازیها را عمیقتر کند.

به این نمودار توجه کنید. شیوه تجربه بازیهای ویدیویی بهطور کلی در این نمودار خلاصه میشود. در دنیای بازیها شما یا درحال انجام یک عمل مشخص هستید یا مشغول تعامل با یکی از اجزای این دنیا. ژانرها، سبکها و شیوههای متفاوت بازیکردن همگی در نقطهای از این فضای نمودار قرار میگیرند. بهعنوان مثال، محوریت تجربه بازیکن در بازیهای ژانر روگلایک بهترتیب کشتن (Killing)، به دست آوردن (Achieving) و اکتشاف (Exploring) است. پیش از پرداختن به جزئیات، بهتر است درباره این چهار دستهبندی کلی Achieving ،Explorer ،Socializer و Killer کمی تامل کنیم و درباره فلسفه و چرایی انتخاب آنها کنجکاوی کنیم.
بهطور کلی، تجربه بازیکن را میتوان در چند نوع تعامل اصلی با بازی خلاصه کرد: انجام دادن یک عمل برای دستیابی به هدفی مشخص، تعامل با جهان و اجزای بازی، تأثیر گذاشتن بر دیگر بازیکنان از طریق مکانیکها و برقراری ارتباط با سایر بازیکنان. هر یک از این تعاملها با انگیزهای متفاوت همراه هستند و نوع خاصی از لذت را برای بازیکن به ارمغان میآورند.

برای مثال، برخی بازیکنان بیش از هر چیز از رویارویی با چالشها و غلبه بر آنها لذت میبرند. گروهی دیگر از جستوجو و کشف عناصر مختلف مانند محیط، داستان، آیتمها یا راهبردهای جدید، احساس رضایت میکنند. عدهای هم تعامل و همکاری با دیگر بازیکنان را جذابترین بخش تجربه میدانند.
گستره و تنوع هیجانات و لذتها در دنیای بازیها بسیار وسیع است، اما بهطور کلی اصلیترینها که مورد بحث ما در این مقاله هستند، در همینها خلاصه میشوند. با این تفاسیر، میتوانیم بگوییم کدام یک از ویژگیهای شخصیتی در شما برجستهتر است و سلیقه و سبک بازی شما را پرورش میدهد.

همانطور که در ابتدای مقاله اشاره شد، اگر با نگاهی دگماتیک به این موضوع نپردازیم و خود را در قالب یک تیپ شخصیتی یا سلیقهای ثابت تعریف نکنیم، با طیف گستردهای از تجربهها روبهرو خواهیم شد که شاید سالها خود را از آنها محروم کرده باشیم. حتی اگر فرض کنیم افراد در شناخت سلیقه و ویژگیهای شخصیتی خود دچار خطا یا سوگیری شناختی نمیشوند و برخی ویژگیها نیز تا حدی پایدار هستند، باز هم تأکید بیش از اندازه بر این دستهبندیها میتواند مانعی برای تجربه ژانرها و سبکهای مختلف باشد. در مقابل، اگر ویژگیهای شخصیتی، مهارتها و حتی سلیقه خود را اموری پویا و قابل رشد بدانیم، کمتر اسیر کلیشهها خواهیم شد و با ذهنی بازتر به استقبال تجربههای تازه میرویم.
برای مثال، ممکن است فردی تاکنون هیچگاه به سراغ بازیهای معمایی نرفته باشد و این تصمیم را با توجیهاتی مانند «این ژانر با سلیقه من سازگار نیست»، «تیپ شخصیتی من به چنین بازیهایی علاقه ندارد» یا «مهارت لازم برای آن را ندارم» توجیه کند. چنین نگرشی میتواند او را از تجربه آثاری برجستهای مانند Portal 2 محروم سازد. در مقابل، اگر همان فرد سلیقه، مهارت و ویژگیهای شخصیتی خود را مجموعهای پویا و قابل تغییر بداند، احتمال بیشتری دارد که به این ژانر علاقهمند شود، تواناییهای جدیدی در خود پرورش دهد و از تجربهای لذت ببرد که پیشتر آن را خارج از دایره علایق خود تصور میکرد.

بازیکنی را تصور کنید که اولین تجربه او از بازیهایی که جستجو و کشف در مرکزیت آنها قرار دارد چندان جالب نبوده و پس از آن نیز سمت چنین آثاری نرفته است. حال اگر بازیکن با توجه به تجربه پیشین خود حکم کلی صادر نکند و پیش خود نگوید: «جستجوگری و کنجکاوی در شخصیت من نیست.»، میتواند با تجربه عنوانی مانند Elden Ring دچار تجدید نظر بشود و چهبسا حتی به این آثار علاقهمند شود.

حال از آنجا که درباره ویژگیهای شخصیتی بازیکن صحبت میکنیم و آنها را قابل تغییر و توسعه میدانیم، بهتر است از نتایج و تاثیراتی که میتوانند بر زندگی واقعی هر فرد بگذارند غافل نشویم. از بازیها میتوان بهعنوان یک زمین کوچکتر و امن برای آزمایش و توسعه خود استفاده کرد. بهعنوان مثال، شخصی ممکن است ویژگی و عطش رقابتی خود را در زندگی شخصی کم یا ناکافی بداند و با تجربه بازیهای رقابتی مانند DOTA 2 سعی کند آنها را افزایش دهد.
داستانها و ابعاد عمیقتر شخصیت ما

رابطه داستان بازیها و شخصیت ما موضوع کمی متفاوت و پیچیده است و به سادگی موضوع پیشین نیست. از این جهت که کشف خود و جهانبینی ما به مراتب دشوارتر از هر امور دیگری است. فهم و درک عناوین پیچیدهتر بهلحاظ داستانی مانند Detroit: Become Human ،Disco Elysium ،Witcher 3 و یا حتی Dark Souls نیازمند توجه، تلاش و عمیق شدن در تمامی جزئیات است. به عنوان مثال، آیا از نظر شما ممکن است به دلیل انتخابمان در پایانبندی Dark Souls بدون تامل کافی به تکتک اجزا پی ببریم و از آن چیزی درمورد خود یا تجربه بفهمیم؟





































