۱۰ دیالوگ برتر سریال Fallout

ساخت اثری اقتباسی از ویدیو گیم کار پر ریسکی است سختیهای خودش را دارد، مخصوصا اگر منبع اقتباس آن یک بازی نقشآفرینی با دنیایی غنی و عمیق باشد. با این حال سریال Fallout با فصل اول خود توانست طرفداران خاص خودش را جذب کند و نمرات خوبی را نیز دریافت کند. داستان سریال دربارهی فردی به اسم لوسی است که پناهگاه شماره ۳۳ را ترک میکند تا پدرش را پیدا کند و در این راه با اتفاقات متفاوتی مواجه میشود.
سخت است که بدون جملههای معنیدار و عمیق، دیالوگهای ماندگاری خلق کرد اما سریال Fallout به خوبی توانسته تا این کار را انجام دهد. به طور کلی سریال Fallout دربارهی بقا است و بسیاری از دیالوگهای آن مربوط به وقتهایی است که شخصیتها در وضعیت مبهمی قرار دارند، البته بسیاری از این دیالوگها نیز معانی مختلف میتوانند داشته باشند که با چاشنی طنز همراه هستند. در ادامه با برترین دیالوگهای سریال Fallout آشنا میشویم.
۱۰- «خب، من شکنجت نمیکنم عزیزم، دارم ازت به عنوان طعمه ازت استفاده میکنم.» – کوپر

تعامل بین لوسی و کوپر یکی از نقاط قوت سریال Fallout محسوب میشود. در ابتدا نمیدانیم چرا کوپر با هر چیزی که به Vault-Tec مربوط باشد مخالف است، اما خوشبختانه در پایان سریال بدبینی او را درک میکنیم. کارها و حرفهای کوپر باعث میشوند تا لوسی روشهای او را زیر سوال ببرد، چرا که او با این سطح از خشونت آشنا نیست.
درست است که کارهای کوپر همانند یک فرد شرور است، اما او تنها میخواهد که مزدش را بگیرد و دنبال خانوادهاش بگردد. در هر صورت لوسی باور دارد که هنوز مقداری انسانیت در درون کوپر وجود دارد. متاسفانه کوپر در ادامه باز هم از لوسی برای رسیدن به هدفهایش استفاده میکند تا این که دوباره در پایان سریال با هم روبرو میشوند.
۹- «اگر این اطراف بمونی، با چیزهای بدتری مواجه خواهی شد، بهم اعتماد کن.» – ما جون

سریال از همان ابتدا نشان میدهد که مردم Wasteland نفرت عمیقی نسبت به کسانی دارند که در پناهگاهها زندگی میکنند؛ برای همین واکنش «ما جون» به لوسی کمی خندهدار است. لحن بیان او این احساس را القا میکند که ملاقات با یک ساکن پناهگاه، یکی از آرزوهای او بوده است.
این دیالوگ به خوبی تفاوتهای میان افرادی که در Wasteland به دنیا آمدهاند و کسانی که در پناهگاهها زندگی کردهاند را نشان میدهد. آنها ارزشها و روشهای بقا کاملاً متفاوتی دارند، که همین تفاوتها میتوانند شروع خوبی برای ایجاد گفتگو باشد، البته اگر همه چیز خوب پیش رود.
۸- «درود بر ماکسیموس که زین پس شوالیه خواهد بود.» – دِین

با اینکه دِین در بسیاری از بخشهای سریال حضور ندارد، اما او بزرگترین حامی ماکسیموس است. اگر دیِن مصدوم نمیشد، ماکسیموس هیچوقت نمیتوانست فرصت این را پیدا کند تا به Wasteland برود. در نهایت دِین اعلام میکند که ماکسیموس مولداوِر را کشته است. او با حمایت خود به ماکسیموس نشان میدهد که لیاقت زره و شوالیه بودن را دارد.
این دیالوگ همچنین نشان میدهد که دین چقدر به ماکسیموس اهمیت میدهد. در ابتدا آنها به نظر دشمن بودند اما تا پایان فصل، دوستیشان به جایگاه خوبی رسید. همچنین باید دید که این دیالوگ چه تاثیراتی را بر ماکسیموس و موقعیتش خواهد گذاشت، زیرا اکنون افراد بیشتری از ماکسیموس حمایت میکنند. این موضوع سوالاتی را درباره نحوه مدیریت او بر این قدرت و اینکه آیا این موضوع باعث ایجاد مشکلاتی بین او و لوسی خواهد شد، مطرح میکند.
۷- «چی؟! نه! چه ایدهی حال به همزنی. من فقط میخوام اعضای بدنت رو در بیارم.» – اسنیپ اسنیپ

در روزهای اول لوسی با چیزهای وحشتناکی در Wasteland مواجه میشود، اما مواجههی او با اسنیپ اسنیپ کاملا سادهلوحی او را نشان میدهد. او قضاوت نادرستی دربارهی افراد دارد و به افراد اشتباهی هم اعتماد میکند. هرچند پس از اینکه خودش را در خطر میبیند، غریزه بقا در او بیدار میشود و با تکیه بر تفکر سریع خود، نقشهای برای فرار طراحی میکند.
مت بری صداپیشگی شخصیت اسنیپ اسنیپ را انجام میدهد که سطح طنز بامزهای را به آن اضافه کرده است. تنها صدای او باعث میشود لوسی به اشتباه احساس امنیت کند، و این دیالوگ بار دیگر به او یادآوری میکند که همه در Wasteland انگیزههای پنهانی دارند.
۶- «شاید یک روز شبیهت بشم، اما هیچوقت مثل تو نمیشم.» – لوسی

لوسی با فکر انتقام از پناهگاه بیرون میآید، اما هیچوقت برای چیزی که قرار است با آن مواجه شود آماده نیست. گاهی اشتباهات او میتوانست منجر به مرگش شوند که از آنها با خوش شناسی جان سالم به در برد، خوشبختانه او رفتهرفته با محیط جدید خودش را وفق میدهد. در طول سریال او همیشه دربارهی قوانین طلایی خودش صحبت میکند که باعث میشود گفتوگوهایش با کوپر جذابتر شوند. با این حال، هیچکدام از حرفهای او نمیتواند تأثیری بر کوپر بگذارد، زیرا او به دلیل نفرتی که از Vault-Tec دارد، نسبت به آنها بیاعتناست.
از دید کوپر، لوسی به اندازه کافی بیرحم نیست تا بتواند در Wasteland دوام بیاورد. با این حال، لوسی دست از تلاش برای رسیدن به او برنمیدارد، حتی با وجود اینکه کوپر تا حد زیادی او را عذاب میدهد. در یک صحنه لوسی برای او داروی نجاتبخش میگذارد، این اتفاق یکی دیگر از درسهای مهم برای لوسی است، چرا که زنده نگهداشتن کوپر به نحوی باعث میشود تا او دوباره گیر بیفتد.
۵- «جنگ هیچوقت تغییر نمیکنه.» – بارب

بارب، همسر کوپر، شخصیت جالبی دارد، زیرا با وجود پیامدهای واقعی اقدامات شرکت، بهشدت به آن وفادار است. اعتراف بارب که میگوید «جنگ هرگز تغییر نمیکند» شگفتآور است، زیرا او همان کسی است که پیشنهاد میدهد بمبهای اتم را بیندازند. شنیدن این کلمات توسط کوپر از زبان همسرش، رابطهی آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
این جمله بارها در بازیهای ویدیویی Fallout نیز تکرار میشود، اما برداشت سریال از این جمله بسیار شومتر و تلختر میباشد، چرا که نشان میدهد چه کسی بمبها را انداخته است. در طول سریال، کوپر نمیخواهد باور کند که کاری که بارب انجام میدهد، ممکن است تأثیرات منفی بر دنیا داشته باشد. با این حال، صحبتهای او درباره تغییر ناپذیری جنگ ممکن است در آینده برایش دردسرساز شود، بهخصوص اگر کوپر او را پیدا کند.
۴- «این وظیفهی شوالیهست که این دنیای سقوط کرده رو بهتر کنه.» – ماکسیموس

در سریال، ماکسیموس در گذشتهی خود رنجیده و میخواهد که یک شوالیه شود، چرا که شوالیه نمادی از امید در لحظات سخت است. پس از نابودی خانه و محل زندگیاش، او به دنبال چیزی بود تا دوباره به آن باور داشته باشد. او در انجمن برادری فولاد هدف جدیدی پیدا میکند که به او این قدرت را میدهد تا گذشته را پشت سر بگذارد.
این دیالوگ ماکسیموس به خوبی شخصیت او را در طول سریال نشان میدهد. برای او شوالیه بودن یک مسئلهی جدی و مهم است و اهمیت زیادی به انجمن برادری فولاد میدهد. تصمیم او برای به دست آوردن زره قدرت تیتوس خودخواهانه بود، اما از این دیالوگ میشود فهمید که چرا از همان اول او باید زره قدرت را به دست میگرفت. ماکسیموس باور دارد که تیتوس شایستهی زره قدرت نیست، چرا که او شایستگی لازم برای شوالیه بودن را ندارد.
۳- «تو از دنیای قوانین اومدی. این مکان با تمام اون چیزها فرق داره.» – ویلزیگ

در اوایل سریال همه به دنبال ویلزیگ میگردند، اما در یک صحنهی حساس، او لوسی را از Wasteland و خطراتش آگاه میکند. او چیز زیادی از لوسی نمیداند، اما میداند که او برای چیزهایی که بیرون از پناهگاه وجود دارند، آماده نیست. با این حال، حداقل یک نفر قصد دارد که به لوسی کمک کند.
با وجود اخطار های ویلزیگ، خوشبینی افراطی لوسی باعث میشود تا او به ماموریت خود ادامه دهد و قوانین طلاییاش را با خود مرور کند. البته تا حدودی حق با ویلزیگ بود، اگر لوسی به اندازهی کافی خوش شانس نبود، خیلی زود کشته میشد.
۲- «اگر اجازه بدی فقط آدم خوبها ازش استفاده کنن، آدم بدها پیروز میشن.» – مولداور

مولداور در این لحظه خاص باور دارد که حتی افراد خوب نیز باید در صورت فراهم شدن فرصت، به روشهای غیرقانونی متوسل شوند. این رویکرد بهخوبی نشان میدهد که او همان شروری نیست که فکر میکردیم باشد. با وجود اینکه کوپر تمایلی به رویارویی با همسرش ندارد، اهمیت حرفهای مولداور را درک میکند.
این گفتوگو کنجکاوی کوپر درباره نقش بارب در Vault-Tec را بیشتر میکند و او را وادار میسازد که به جلسه سرنوشتساز هیئت مدیره گوش دهد و حقیقت شوم را بفهمد. دیدگاههای مولداور دربارهی خشونت و قدرت، کوپر را به تفکرمیاندازد. بدون این دیالوگ، ممکن بود کوپر همچنان نسبت به اقدامات شرورانه بارب بیخبر باشد و خوشبین باقی بماند.
۱- «پول خوبی از آخر دنیا میشه درآورد.» – مولداور

گفتگوی کوپر و مولداور زمینهساز برملا شدن شخصیت واقعی بارب در چشم کوپر است. Vault-Tec به عنوان شرکتی عظیم به تصویر کشیده میشود که از ترس مردم درباره پایان دنیا سود میبرد. مردم آمادهی پرداخت هزینه برای زندگی در پناهگاهها هستند تا از وحشت آخرالزمانی در امان بمانند.
این دیالوگ اطلاعات مولداور دربارهی Vault-Tec و رویکرد مردم را نشان میدهد. این گفتگو پس از اینکه کوپر انگیزهی واقعی شرکت Vault-Tec را میفهمد، تاثیرگذارتر میشود. وقتی بارب به هیئت مدیره میگوید شرکت باید بمبهای اتم را بیندازد، لایههای جدیدی به بسیاری از تعاملات قبلی سریال، از جمله گفتوگوهای کوپر و مولداور، افزوده میشود.
منبع: Screenrant












پر بحثترینها
- آیا گیمرها ۸۰ تا ۱۰۰ دلار بابت GTA 6 پرداخت خواهند کرد؟
- سلطه Assassin’s Creed Shadows در جدول پرفروشترین بازیهای استیم
- حمله شدید حساب رسمی Assassin’s Creed به ایلان ماسک
- بلا رمزی مبتلا به اوتیسم است
- بازی Assassin’s Creed Shadows موفقترین نسخه سری از نظر تعداد بازیکنان همزمان استیم شد
- مدیر سابق سونی نمونه اولیه کنسول Playstation Nintendo را در کمد خود دارد
نظرات
یکی از بهترین سریال های بر اساس بازی های ویدیویی
تو همونی نبودی ک از گروه های ایتا مون بن شد؟😂
آقای امیر ۲🤣
بله
تو همون احسان فشاری نیستی؟
دلقک
اکثرا معنا دار بود و نشون میده نا اگاهی چقدر به ادن اسیب میزنه
به نظرم این سریه دیالوگ رو برای گیمام شروع کنید
سریال جذابی بود منتها به دلیل جو دنیای فالوت و اتفاقای طنزگونه ش اصلا جدی نمیشه گرفتش یا فضاش آخرزمانی تاریک نیست.ترسی وجود نداره.دلهره یه جکه که باز متمایزش میکنه با آثار دیگه
شماره۷ خیلی باحال بود.در کل سریال خوبی بود.مثل لست درست نشده بود ولی قوی بود.البته همون لستم از نظر من کمی ضعیف بود
لست فقط داستان بازی رو به تصویر کشید و همون بازی رو بازی میکردیم صد برابر بهتر بود و اصلا خلاقیتی نداشت ولی فال اوت خلاقیت داشت ، یه داستان کاملا جالب و جدید با کارکتر های عالی ، اون جهان آخرالزمانی و وحشی دنیای فال اوت رو هم بی نقص نشون داد
باهاتون موافقم
مورد پنجم همیشه شعار سری فالاوت بوده
…War never changes
هنوز هم معتقدم این سریال در انتخاب بازیگر بسیار ضعیف عمل کرد
به جز بازیگر کاراکتر کوپر بقیه بازیگرا چنگی به دل نمیزدند مخصوصا بازیگر نقش لوسی(الا پورنل) که فاجعه تمام عیار بود
این سریال با فیلم نامه افتضاحش فقط برا بچه ها ساخته شده اگه دقت کنی اکثر طرفداراشم دهه نودی و نیمه دوم هشتاد هستن
به نظر من هم برای فالوت که یه گیم شاهکار در ژانرآ[رالزمانی شناخته میشه، این سریال اقتباس خوبی نیست چون فضای دارک و ترسناک فالوت رو به واسطه بازیگری و فیلمنامه ضعیف نتونست به خوبی به بیننده منتقل کنه
🟢 یه پیشنهاد برای همتون دارم …
✅ برید موسیقیهای بازیشو دانلود کنید و از شنیدنش لذت ببرید 😍👌🏻
بیشتر شبیه طنز بود و جوش طوری بود هر قدرم خشونت به خرج میدادن بخاطر تم طنز گونه ای که داشت نمیشد جدی گرفتش
بیشتر شبیه لایو اکشنای دیزنی بود از بس بچه گونه ساختنش فیلم اخرالزمانی بهتره فضای دارکی داشته باشه
سکانس هاش هم که خدای تناقض بود و ایرادات زیادی داشت مثل اون قسمتش که مکسمیس لباس شوالیه رو باز ول میکنه میره توی بازار تا ی قطعه رو تعمیر کنه😐
یکی نیست به کارگردان بگه بابا مرد حسابی من دم در خودنمون در ماشین رو باز نمیذارم برم تو خونه که مکسمیس تو دنیای پر از دزد و شکارچی فالووت میاد زره فوق بشری رو باز ول میکنه میره به امون خدا، همینا بود که تم سریال رو بچگونه کرده و نمیزاره جدی گرفته بشه
اگه دقت کنی مکسیموس بیشتر عمرش تو پایگاه برادری بوده و هیچ تجربه ای از دنیای بیرون و هرز آباد نداشته و وقتی اون پاور ارمور رو ول کرد چند تا دزد اومدن سراغش ،لوسی هم از بچگی تو والت تمرین میدیده همون اول سریال خودش میگه که تو ژیمناستیک و تیراندازی و جودو و شمشیر بازی نمرات بالایی داره ، پس آمادگی رو داشته . فال اوت هم از قدیم یه حالت طنز تلخی داشته و با مشکلات انسان ها شوخی میکرده و اون فضای جدی و دارکشو هم حفظ کرده ، مثلا جایی که کوپر گوشت یه غول دیگه رو میخوره یا انگشت لوسی رو قطع میکنه
اره بیشتر عمرش تو پایگاه بود اما مشغول اموزش و یادگیری درباره دنیای بیرون بود و درباره دنیایی که توش زندگی میکنه اطلاعات کافی داشت وگرنه نمیفرستادنش بیرون
اگه درباره نحوه زندگی بعضی از هیولاها باشه درسته که اطلاعاتش ناقص باشه اما درباره موردی که گفتم هر ادمی تو هر سن و سالی میدونه چیز به اون با ارزشی رو نباید تو اون شرایط ول کنه و اینکه چند روز داشت توی دنیای بیرون زندگی میکرد و ادمای زیادی رو هم دیده بود
“جنگ هیچوقت عوض نمیشه ” دیالوگیه که فال اوت اصلا باهاش معروفه
توی شماره ۱۰ بهتر نیست یکی از «ازت» ها حذف بشه ؟