mr.joker

سرزمینم در دروغ ها و سایه ها غوطه ور است … چیزی که من آرزویش را دارم ، طلوع روشنایی و درخشش ست ، مدتها بود که از جایی که باید باشم دور بوده ام ، نمیتوانم بگویم کجا … ولی شهر تغییر کرده و من هم عوض شده ام … زمان زیادی گذشته است … و قدرتها انتقال پیدا کرده … حالا من به عنوان دشمن عمومی ملت شناخته میشوم … که زنده یا مرده ام پنجاه هزار سکه ی طلا ارزش خواهد داشت … اول ، میدزدم تا زنده بمانم و بعد زنده میمانم تا بدزدم … اینها چیزهاییست که همیشه میدانسته ام …