روحی تازه در کالبد ژانری نیمه جان | نقد و بررسی The Raven : Legacy of Master Thief

۱۶ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۱۷

واقعا این روزها چند بازی اشاره کلیکی میتوان پیدا کرد که واقعا ارزش برچسب ” اشاره و کلیک” را داشته باشند؟ با این که بازیهای جدیدی از این سبک رنج دیده را میتوان هر روز در سایتهای دانلود پیدا کرد اما، این بازیهای فله ای اصلا ارزش نام این سبک را هم ندارند. در چنین روزهایی، بازی The Raven را داریم؛ یک بازی بسیار خوب که ارزش نام این سبک را دارد و بازی کردنش نشاط خاصی به مخاطب میبخشد. The Raven برای کسانی است که بازی از نظرشان فقط کشتن موج های متعدد دشمنان با انواع اسلحه ها نیست…


سازنده : King Art

ناشر : Adventure Company  (زیرشاخه ای از Nordic Games)

سبک : اشاره و کلیک ادونچر

پلتفرم : PC

تاریخ انتشار : 23 جولای 2013

بازی با سکانس افتتاحیه ی بسیار خوبی در موزه ی لندن شروع میشود که برای اولین بار ” کلاغ”‌ را معرفی میکند، سارقی که از موزه ها دزدی میکند و در کارش هم بسیار حرفه ای است. پس از این سکانس کار شده، ما به اورینت اکسپرس میرویم؛ قطار تندرویی  که در دل اروپای 1960 میغرد و  مسافرانش را قرار است به این شهر ونیز  ببرد تا از آنجا با کشتی کروز به قاهره بروند. قطاری که پر است از شخصیت های منحصر بفرد، به جا و البته بامزه!

در بازی کنترل جاکوب آنتون زلنر، پاسبانی که در خدمت پلیس سوئیس است را به دست میگیریم. جاکوب پلیسی کهنه کار است اما با وجود سابقه ی بلند بالایش، هنوز آن شور و عشق جوانی خود را در خود دارد. اما زلنر اینجا چه کاره است؟ او دستیار لگرند، کاراگاهی فرانسوی است که مسئول پیگیری پرونده ی رسیدگی به “Eye of the Sphinx” است که مربوط به سرقت از موزه ی لندن می باشد.

بیشترین بخش های داستان از طریق گفتگوها با افراد مختلف پیش میرود و اطلاعات ی که میتوان از صحبت کردن با آنها به دست آورد (چه درراستای داستان و چه پیش زمینه شخصیت ها) بسیار جالب است. در دنیای داستانی بسیار غنی بازی، هر چه بیشتر بتوانید مدرکهای اطراف را جست و جو کنید و هرچه بیشتر بتوانید با NPC ها گفتگو کنید، بیشتر در داستان بازی غرق خواهید شد و با آن آشناتر میشوید. دانستن در مورد گذشته ی افرادی که باهاشان صحبت میکنید و سلایق و علایقشان بسیار جذاب از کار درآمده، چرا که مانند بازیهای مشابه هیچ وقت باعث خمیازه کشیدنتان نمیشود!

اما جاکوب. جاکوب شخصیت اصلی بازی ست و موجودی بسیار دوست داشتنی. برای خلق چنین شخصیتی باید به تیم سازنده ی بازی تبریک و بهشان گفت که این شخصیت بسیار خوب از آب درآمده است. زلنز کسی است که تلاش میکند تا خودش را به لنگرد ثابت کند. از اولین جایی که کنترلش را به دست بگیرید بر همین اساس پیش میرود ( که البته بعد میتوان تغیرات شخصیت را به وضوح احساس کرد). سکانس اول قطار جایی است که زلنر و لگرند با هم بحث میکنند و دیالوگهای یک به یکی که اینجا رد و بدل میشود، زمیه ی شخصیت زلنر را می سازد و همچنین لگرند را هم معرفی میکند و شاید برای برخی مخاطبان کم طاقت، ریتم چپتر اول بازی که بیشتر به شخصیتها بها میدهد کمی کند باشد اما مطمئن باشید با پیشرفت بازی، هیجان فوق العاده ای به رگ های این عنوان می آید؛ فقط کمی صبر کنید.

در واقع جاکوب شخصیتی است که هیچ موقع دردسری به دنبالش نیست بلکه خودش به دنبال دردسر است. میتواند از خیلی چیزها بگذرد اما پی اش را میگیرد و به یک ماجراجویی بزرگ می رسد. اما نکته ی دیگری که اینجا جاکوب را دوباره از دیگر شخصیتهای بازیهای دیگر (و چه بسا غیر هم سبک هایش) جدا میکند، جدا از ظاهرش با نشاط و جست و جو گرش غم عمیقی هم در دل دارد، این یکی بسیار مهم است و من هم بیشتر نمیتوانم بگویم!

تعداد شخصیتها در اولین چپتر بازی کم است اما همین کم بودن،‌ باعث توجه به پرداخت شخصیتها میشود و با رو شدن پیش زمینه شان، میتوان این کم بودن تعداد کاراکترها را به فال نیک گرفت.

تا حالا به دیگر ادونچرها دقت کرده اید؟ وقتی یک دسته بیل را داخل کوله پشتی میگذارید و نه تغییر ر سایر کوله پشتی دیده میشود و نه دسته بیل کوچک میشد! از این نگاه، بازیهای ادونچر بسیار مورد سرزنش قرار میگرفتند (و میگیرند) که هیچ موقع واقع گرا نیستند.  اما King Art اینجا حقه ی خوبی سوار کرده است و آن این است که به معماهایش توجه کرده!

حل معماها در بازی کاملا بر اساس منطق پایه ریزی شده و استفاده از اشیا هم همینطور. اینجا قرار نیست یک آینه را به گوجه فرنگی ترکیب کنید تا پازل حل شوند! در کنار پازل ها، مینی گیم ها هم به کمک بازی می آیند تا بازی هیچ وقت خسته کننده نباشد. مثلا برای باز کردن قفل باید دنبال آیتم باشید و یا برای کسب کردن یک آیتم خاص، با فردی بازی کنید. ترکیب همه ی اینها باعث میشود بازی هیچ وقت خسته کننده نشود و همینطور هیچ موقع هم بیش از حد سخت و کم تر از توقع آسان نمیشود؛ همه در حد تعادلی است که داستان را پیش ببرد.

The Raven در کنار همه ی ویژگی های مثبتش، بازی خوش آب و رنگی هم است. توجه بسیار به جا به رنگ بندی ها و استفاده از یک گرافیک بسیار خوب برای چنین سبکی باعث شده تا هیچ زمانی از نگاه کردن به بازی خسته نشوید. همه جا سعی شده از استفاده ی رنگهای تند جلوگیری شود تا موجب خستگی چشم نباشد و برای طولانی مدت بتوان در محیط بازی ماند و جستجو کرد. طراحی شخصیتها بسیار با سلیقه انجام شده و با کوچکترین دقتها ساخته شده، تا درکنار پرداختن به داستان، ظاهر شخصیتها هم آنها را بیشتر به مخاطب بشناساند. با اینکه تهداد آبجکتهای قابل تعامل در برخی مراحل کم است اما همین کم بودن شاید دلیلی شده تا بعضی از آنها در پس زمینه گم شوند و به نوعی دیده نشوند. درست است که نباید توی چشم باشند اما برای پیدا کردن برخی از اشیای بازی با به مانیتور نزدیک تر شوید.

وقتی اپیزود اول The Raven را به اتمام برسانید، مطمئنا یکی از چیزهایی که از بازی به یادتان میماند، ریتم موسیقی است که در کنار صداپیشگی بسیار خوب صداپیشگان باعث شده تا نوایی بسیار عالی برای تم ادونچر The Raven بوجود بیاید.ریتمی دهه شصتی و اروپایی است قطعا به یکی از مشخصه های اپیزودهای بعدی The Raven هم تبدیل خواهد شد.

The Raven بازی بسیار خوبی است، چیزی است که طرفداران اشاره کلیک میخواهند اما شاید مشکل اینست که کسی بازی “اشاره و کلیکی” نمیخواهد! The Raven بازیخ وبی در این سبک است و بیشتر پتانسیل های سبک استفاده میکند و چندتا ایده ی جالب و تازه هم دارد اما چیز خیره کننده ای نیست. نمیتوان به بازی نمره ی کامل داد و آنرا در سطح یک عنوان AAA بالا برد ، این عنوان، یک بازی بسیار خوب است که چه به  طرفداران این سبک و چه به کسانی که زیاد توی این حال و هوا نیستند و چشمشان به شوترهای آینده است توصیه میشود، کمی به خودتان استراحت بدهید و The Raven را حتما بازی کنید…

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید