نقد فیلم مرد بازنده | هجویه‌ای بر کارآگاهی کردن

24 اردیبهشت 1401 - 12:00

«مرد بازنده» هفتمین فیلم بلند سینمایی «محمّدحسین مهدویان»، فیلمی پلیسی-جنایی است که برخلاف بسیاری از ساخته‌های جریان اصلی سینمای ایران ظاهراً از مایه‌های کمیک هجوآمیز خالی است و حتّی از پیش کشیدن چند لحظه‌ی طنزآمیز یا طرح یک شوخی، اجتناب می‌کند. خصوصاً اگر توجّه کنیم که نمونه‌های انگشت‌شمار و ایرانی نسبتاً موفّق این ژانر در یک دهه‌ی اخیر، مثل «متری شش و نیم» (ساخته‌ی سعید روستایی، 1397) یا «گناهکاران» (ساخته‌ی فرامرز قریبیان، 1390) از چنین رویکردی دوری کرده و روایت خود را در فضایی کاملاً تیره و تلخ پیش نمی‌برند. این تمایز را می‌توان نشانه‌ای از تلاش فیلمساز برای متفاوت کردن اثرش با دیگر آثار مشابه ایرانی به حساب آورد.

امّا از طرف دیگر، همه چیز در «مرد بازنده» به نحوی چیده شده تا تماشاگر شاهد اثرِ متفاوتی در زمینه‌ی فیلم‌های ژانر پلیسی-جنایی هم باشد. در واقع، به موازات تمایزبخشی از محصولات سینمای ایران، تلاشی در فیلم به چشم می‌خورد که آن را در مواجهه‌ی با ژانر تعریف‌کننده‌اش به اثری متفاوت تبدیل کند. پرسش اینجاست که آیا مجموعه‌ی تمهیدات فیلمنامه و اجرا به ثمر می‌نشیند؟ به عقیده‌ی من، خیر. کاستی‌های «مرد بازنده» آن‌قدر برجسته است که جایی برای چشم‌پوشی باقی نمی‌گذارد. در مجموع، با فیلمی طرف هستیم که سودای تفاوت دارد؛ ولی در گزینش و چیدمان ایده‌ها و مهم‌تر از آن، در اجرا رضایت‌بخش نیست. با این حال، سعی می‌کنم در این یادداشت بیشتر با خود فیلم همراه شوم تا اینکه بخواهم به ایرادات و ضعف‌های ریز و درشتش اشاره کنم.

احمد (با بازی جواد عزّتی) کارآگاهی سالخورده است که مسئول پیگیری معمای قتل فردی به نام شهاب می‌شود. از طرفی رابطه‌ی احمد با خانواده‌اش به خصوص پسرش سینا (با بازی سجاد بابایی) نیز چندان خوب نیست. چیزهایی هست که احمد در مورد سینا نمی‌داند و با وجود دوری کردن پسر، پدر می‌خواهد از آنها سردربیاورد و رابطه‌شان را ترمیم کند. در فرآیند پیگیری قتل نیز سرنخ‌های اولیه، این انتظار را برای احمد ایجاد می‌کند که این جنایت در میانه‌ی اختلافات اقتصادی-سیاسی باندهای قدرت رخ داده است. روایت فیلم، هر دو پیرنگ خانوادگی و شغلی احمد را به موازات هم پیش می‌برد که یکی ملودرام و دیگری، پیرنگ جنایی فیلم را تشکیل می‌دهند. دو خط داستانی که به سبکی مشابه و معمایی روایت می‌شوند و در نهایت، در نقطه‌ای از فیلم به هم می‌رسند.

در خصوص طراحی شخصیت احمد، و بازی جواد عزّتی و سایر بازیگران فیلم (به ویژه مجید نوروزی در نقش اردلان) انتقادات زیادی مطرح شده است که بعید می‌دانم در همان نوبت اوّل تماشا، از چشم بیننده‌ای دور بماند. مهم‌ترین و پرتکرارترین انتقاد این است که حضور و اجرای عزّتی در نقش کارآگاهی مسن باورپذیر نیست. در واقع، سنخیتی میان جزئیات اجرای بازیگر و زبان بدن او با آن طرحی از شخصیت که فیلم می‌خواهد برای بیننده جا بیندازد، وجود ندارد. در نتیجه، آن گریم سالخوردگی نیز بیشتر به ماسکی موقت، برای تغییر قیافه شباهت پیدا کرده است. عجیب این که فیلم حتّی نمی‌کوشد توجیهی برای چنین طراحی و گزینشی ارائه دهد.

امّا شاید بتوان دلایلی را حدس زد. شاید یکی از کارکردهای سالخوردگی کاراکتر احمد، ایجاد فاصله‌ی سنی با کاراکتر پسرش باشد تا امکانات بیشتری برای اختلاف آنها فعّال شود. استقلال مالی سینا از پدرش، خانه‌ی مستقلش، رابطه‌ی عشقی‌اش و تصمیمش برای مهاجرت و… . امّا تصوّر کنید همین اختلاف پدر-پسری میان پدری میانسال و پسری نوجوان برقرار می‌شد، در آن صورت بسیاری از محدودیت‌ها از پای بازیگر نقش اصلی برداشته می‌شد و حتّی خود فیلم می‌توانست از امکان‌های دیگری بهره‌مند شود.  

از طرفی، گویی سازندگان فیلم تصوّر می‌کردند با محور قرار دادن کارآگاهی سالخورده بهتر می‌توانند انتظارات بیننده را در قبال فیلمی معمایی-کارآگاهی شکل دهند. بدین ترتیب که تماشاگر با یادآوری سن و توان بدنی کاراکتر احمد، انتظار تماشای صحنه‌های اکشن را از ذهن بیرون می‌کند. اگرچه که بارها در طول فیلم، چنین پتانسیلی به وجود می‌آید؛ ولی هر نوبت، داستان یا صحنه‌ها در آن مسیر فعال نمی‌شوند. در واقع، جز در چند صحنه‌ی تصادف اتومبیل و یک تعقیب و گریز گذرا، «مرد بازنده» به محدوده‌ی فیلم‌های اکشن نزدیک نمی‌شود. گذشته از این‌ها، فیلم «مرد بازنده»، با برخی قاعده‌های ژانری برخورد متفاوتی دارد.

*هشدار اسپویل*

کارآگاه فیلم، وقتی معمای قتل را می‌گشاید، وقتی قاتل را می‌یابد، در پیچشی عجیب و غیرمنتظره، خودشْ قاتل را فراری می‌دهد تا مثلاً پرونده قتل باز بماند؛ در نتیجه کسانی که اساساً پشت پرده‌ی ماجرا بوده‌اند و ظاهراً از منظر قانونی در ماجرا نقشی ندارند، نتوانند سر و ته ماجرا را هم بیاورند.

علاوه بر این، چگونگی استفاده‌ی فیلم از پس‌زمینه‌ی خانوادگی شخصیت اصلی نیز جالب است. عاملی که دو محور شغلی و خانوادگی فیلم را به هم پیوند می‌زند، تعمیم دادن کُنشِ «کارآگاهی کردن» شخصیت اصلی است. احمد هم در حال پاییدن آدم‌های پرونده به تصویر کشیده شده و تقریباً با همان جدیت و در میزانسنی مشابه، جلوی خانه‌ی پسرش کشیک می‌دهد. گویی همزمان دو پرونده را جلو می‌برد. از این نظر، فیلم «مرد بازنده» به طرز جالبی، پیرنگ ملودرام‌ خود را نیز به سبک معمایی روایت می‌کند.

به جملات ابتدای این یادداشت برمی‌گردم، نوشتم که فیلم «مرد بازنده» ظاهراً از مایه‌های کمیک خالی است؛ ولی بیایید فرض کنیم همه چیز درباره‌ی شخصیت احمد و بازی جواد عزّتی تعمدی بوده باشد. از این منظر، اتفاقاً لایه‌ای هجویه‌آمیز در فیلم پنهان شده که حتّی گریم و بازی جواد عزّتی را معنادار می‌کند. شمایل عزّتی با آن سِبیل پرپُشت‌تر از ریش، و برخی حرکات و اداهایش، یادآور کاراکتر «بابا اتی» در مجموعه «قهوه تلخ» است. پیرمردی مالیخولیایی، با تکّه کلام مشهورِ «کیه؟… کیه؟… کی اونجاست؟…». کاراکتری که با شیطنت و رندی سازندگان فیلم، با همان بازیگر، در اینجا در کالبد جدّی و سرسخت «مرد قانون» احضار شده تا در پیچ و تاب مأموریتی موهوم، به سرنخ‌ها و فرضیه‌های گمراه‌کننده برسد. با این فرق که پیرمردِ فیلمِ «مرد بازنده» در انتها می‌داند کسی یا کسانی آنجا هستند، ولی نمی‌تواند حضور و تأثیرشان را به دیگران یا در محکمه‌ی قانون اثبات کند. چون آن قدر زرنگ‌ هستند که بازی را چنان اداره کنند که بازی‌خوردگان را همچنان بفریبند، امّا خودشان از همه چیز برکنار باشند. امری که هم در مورد قانون‌شکنان و هم در مورد نیروهای امنیتی مافوقِ کارآگاه فیلم صدق می‌کند.

در واقع، کلّ طرح داستانی «مرد بازنده» را می‌توان هجویه‌ای بر کُنش «کارآگاهی کردن» دانست. زمانی که حقیقت واقعه‌ی کوچک -که در اینجا قتل شهاب است-، نمی‌تواند یا نباید دریچه‌ای برای کشف حقایق بزرگ‌تر باشد؛ «کارآگاهی کردن» یا یافتن و تحویل دادن قاتل، بیهوده و بی‌ثمر است. با این حال، همین طرح داستانی در اجرا، از حدّ ژستی سطحی فراتر نمی‌رود.

آرینکاکاسنگیDARKSIREN1100meysambMETROID(ماریوی سابق)ah1372

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید