سفر به متن تصویر/هیتمن/قسمت اول

زیبایی تمام هستی جنسش یک احساس هست.احساس لذت بردن از ثانیه ثانیه لحظات زندگی.اینکه گاهی لازم است اشک ریخت,خندید,بغض کرد,شاد بود و دانست که دوست داشته شده ایم و دوست داریم.زندگی بدون احساس زندانی سنگی و خلوتی نامحدود از تمام دردها و رنج های بی پایان است.قلبت مملو از خشونت و نفرت و زندگیت مالامال از حسابهای دودوتا چهارتا و عقل و منطقی میشود که انتهایی ندارد و نه دلخوشی و نه امیدی برای ادامه زندگی.این چنین تدبیر کرد خدایی که خالق همه ما است و این بود که بار بزرگی را بر دوش ما نهاد و آن را احساس و عشق نام گذاشت.این سرگذشت کسی است که ساخته بشر بی چیز در مقابل خدای بزرگ است و زمانیکه نتوانی شیره محبت و احساس را در وجود یک انسان بدمی و او میشود مامور 47…

دکتر سلام

همه چیز از موضوع شبیه سازی انسانها آغاز شد.زمانیکه دکتر اتو میر در یک کنفرانس علمی مورد تمسخر واقع شد.اما رویای امروز میشود اختراع و اکتشاف فردا.دهه 50 بود که میر مورد تمسخر واقع شد و دهه 60زمانی بود که سری 47 از کروموزومها که نام کلونها را داشتند توسط دکتر در آزمایشگاهی در رم ساخته شد.دکتر با دادن تغییراتی در کروموزومها قادر به تولید کلونهای شبیه سازی می شده است.بارکد 040147-640509 به معنای 04=سری,01=کلاس,47=تعداد کروموزوم,64=سال تولد,05=روز تولد,09=ماه تولد

ol0mol3vv90wnmw2ah0g

تولید انبوه

سری های مختلفی توسط دکتر تولید شدند که سری های 47,17 و البته 48 نجات یافتند.فرار مامور 47 و استخدام وی توسط ica به عنوان یک هیتمن(قاتل حرفه ای)از اقدامات مامور ما بود که به نظر هدف اصلی میر نیز بوده است.راهنمای مامور ما در سازمان کسی نبود جز خانم دایانا برن وود.47 افراد زیادی را در طی ماموریتهای سازمان از بین میبرد که کم کم متوجه امر عجیبی میگردد و آن این بوده است که تمامی افراد به نوعی با هم در ارتباط بوده اند.تمامی آنها تفکر ساخت ارتشی داشتند که سربازانی فرمانبردار و البته دارای قدرتی فراتر از یک انسان معمولی داشته باشند.کم کم مامور ماو البته سازمان پی میبرند که تمامی دستور قتلها توسط یک مشتری با نام میر بوده است!!اینبار میر دستور قتل پروفسوری با نام کواکس را در آزمایشگاه میدهد و مامور این کار را انجام میدهد و مروری از خاطرات 47 با وی و زمان بزرگ شدن مامور 47!!میر از کلونهایی که برای خود تصمیم میگیرند و یا به عبارتی سوال میپرسند متنفر بود به همین دلیل تعدادی از مامورین 48 را برای از بین بردن 47 میفرستد که البته در مجموع زور بازوی بیشتری هم نسبت به 47 داشتند اما این 47 بود که قصه تمامیشان را پیچید و البته به کمک فردی با نام مامور اسمیت که یک باری جان او را در هنگ کنگ نجات داده بود از طریق راه مخفی آسانسور گریخت.47 به آزمایشگاه مخفی میرسد و کلونها را مشاهده میکند و میگیرد داستان خودش و باقی بر و بچه های کلون چه بوده است و در نتیجه نام میر و تمام کسانی که کشته بود و شک کرده بود که با هم در ارتباطند را میبیند و کلی بهم میریزد و گریه اش میگیرد و میرود گوشه ای و از خیانت میر زار زار اشک میریزد و بعد با جدیت به ادامه کار خودش بازمیگردد.بعد متوجه میشود که سازنده خودش خیانت کرده است و میخواسته که ارتشی قدرتمند که تنها فرمانبرداری میکنند تولید کند و باقی ماجرا…

hitman-blood-money-02-games-widescreen-wallpapers

نان حلال

مامور ما قصد ادامه زندگیش مانند یک انسان معمولی را داشت و داشت نان حلال در می آورد و قصد خرید اتومبیلی را داشت که سرجی فردی که برادرش توسط میر کلون شده بود و بعد توسط مامور در بیمارستان کشته شده بود قصد استخدام 47 را میکند.مامور 47 پیش پدر ویتوریو میرود و اعتراف میکند و نزد وی به عنوان باغبان زندگی میکند.پدر ویتوریو که روزی در حال نصیحت بوده است توسط افرادی دزدیده میشود و از 47 مبلغ گزافی برای آزادی وی میخواهند که مامور هم دست به دامان ICA میشود.آنها در قبال انجام کارهایی وی را راهنمایی میکنند و در نهایت بعد از قلع و قم کردن تعداد کثیری از برادران دشمن توطئه پشت پرده و دستور قتلهای سرجی فاش میشود و تمام شاهدان که بدست مامور کشته اند میماند خود مامور 47 که سرجی به وی شک میکند که وی داستان را رسانه ای کرده است بنابراین نیت قتل وی در دلش می افتد.از طرف دیگر سازمان متوجه خرابکاری سرجی شده و دستور قتل وی را به مامور میدهد و میشود شیر تو شیر.مامور به سن پترزبورگ میرود و میبیند خبری نیست و با مامور 17 گلاویز میشود و وی را از پای درمیاورد و با هدست گوشی وی با سرجی صحبت میکند و میفهمد که پدر ویتوریو در خدمت سرجی به سر میبرد و میرود کلیسا سراغش و در نهایت پدر صاحاب سرجی را نیز در میاورد و با خود میگوید:اینجا خبری از صلح نیست اینجا بوی خیانت حال آدم را برهم میزندو…

ادامه داستان در قسمت بعدی مقاله سفر به متن تصویر

کاری از فرشید عبدالله پور

12345678910(بدون امتیاز)
Loading...
برچسب‌ها: ،

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید