نگاهی به کلیشه‌های مرسوم و رایج گیم؛ همان همیشگی ۴

۳ دی ۱۳۹۹ - ۱۸:۰۰

با سلامی دوباره خدمت گیمفایی‌های گل و عزیز. پس از غیبتی دو ماهه، با قسمت جدید از سری مقالات “کلیشه‌های دنیای گیم” در خدمت شما عزیزان هستیم و به سراغ تعداد دیگری از کلیشه‌ها خواهیم رفت. تا الان سه مقاله از این سری منتشر شده که خوشبختانه شما گیمفایی‌های عزیز از آن‌ها به خوبی استقبال کرده‌اید. به نظرم بهتر است بدون فوت وقت بیشتر برویم سراغ قسمت چهارم از سری مقالات کلیشه‌های مرسوم دنیای گیم.

29-حافظه دشمنان در بازی، از یک ماهی نیز کمتر است!

در بازی‌های مخفی‌کاری، یا بازی‌هایی که دارای المان مخفی‌کاری هستند، یکی از رایج‌ترین اتفاقات، دیده‌شدن توسط نگهبانان یا نیروهای دشمن به شمار می‌آید. جدا از اینکه این سربازها برای دیدن شما باید در فاصله یک متری شما باشند، جالب این جاست حتی بعد دیدن شما، اگه بلافاصله در مکانی پنهان شوید و سر و صدا ایجاد نکنید، بیست-سی ثانیه بعد کلا دشمنان حضور شما را فراموش خواهند کرد. بدون آن‌ که به این نکته توجه کنند که یک دقیقه پیش فردی به پایگاه آن‌ها نفوذ کرده بود! جالب این‌جاست این اتفاق می‌تواند به دفعات رخ دهد. یعنی شما به پایگاه دشمنان نفوذ کرده و تعدادی از آن‌ها را می‌کشید، بعد به سرعت در علف، کاه یا جای دیگر پنهان می‌شوید و سی ثانیه بعد، دشمنانی که در حالت آماده‌باش بودند جست‌وجو را متوقف کرده و به کارهای عادی خود می‌پردازند. انگار نه انگار که کنار آن‌ها جنازه‌ی افراد خودی روی زمین است!

به خوبی به خاطر دارم در بازی‌هایی مثل Assassin’s Creed و Far Cry، این مسأله خیلی مخفی‌کاری را راحت کرده بود. حتی به خاطر دارم در نسخه‌های مختلف Assassin’s Creed، می‌دویدم وسط پایگاه دشمن، بعد از آن‌جایی که دشمنان معمولا هوش مصنوعی بسیار ضعیفی داشتند، حداقل ده ثانیه طول می‌کشید تازه وارد حالت آماده‌باش شوند. بعد هم که من را می‌دیدند، چندنفر از آن‌ها را می‌‌کشتم و می‌پریدم در گوشه‌ای پنهان می‌شدم و خب این چرخه ادامه پیدا می‌کرد…

30-آنتاگونیست‌های بازی، در اولین دیدار با قهرمان داستان هیچ کاری با او ندارند!


این مسأله یکی از بزرگ‌ترین قانون‌های نانوشته‌ی دنیای گیم به شمار می‌آید. نکته‌ای که یکی از پرکاربردترین کلیشه‌ها نیز هست. از Vass در فارکرای ۳ گرفته تا آلبرت وسکر در Resident Evil 5 و در کل اکثر آنتاگونیست‌ها، اولین باری که قهرمان بازی را می‌بینند، کوچک‌ترین کاری با او ندارند! و معمولا خیلی راحت با قهرمان بازی صحبت کرده و شروع به خوردن ناهار می‌کنند! نکته جالب نیز این جاست که معمولا خود این Villan‌ها قهرمان را رها می‌کنند! و در ادامه همان فردی که به او کاری نداشتند، نه تنها تمام نقشه‌های آنتاگونیست را خراب می‌کنند، بلکه خود آن‌ها را نیز به دنیای دیگر می‌فرستد!

31-شخصیت‌های اصلی عناوین Horror، اصلا چیزی به نام درک و منطق ندارند!

این مسأله نه تنها در دنیای گیم، بلکه در سینما هم صادق است. یعنی یک نفر با وجود آن که می‌داند یک خانه سال‌هاست که تسخیرشده و تمام صاحبان قبلی آن مرده‌اند، ولی با این وجود به همراه خانواده در آن خانه ساکن می‌شود! یا مثلا جنگلی مرموز وجود دارد که هر کس وارد آن شده، هیچ‌گاه برنگشته‌است اما در این شرایط، یک خبرنگار ساده با یک گوشی و یک چراغ‌قوه وارد آن جنگل می‌شود. آن هم در دل شب!
در دنیای گیم هم این مسأله به دفعات دیده می‌شود. اگر بازی‌هایی مثل Outlast و Slenderman را تجربه کرده باشید، به خوبی می‌دانید در کل، شخصیت اصلی که معمولا یک آدم ساده مثل خبرنگار است، بدون هیچ وسیله‌ی دفاعی حتی یک چاقو، وارد یک تیمارستان وحشتناک یا جنگل تسخیر شده می‌شود! کلا شخصیت‌های اصلی بازی‌های ترسناک، آن‌چنان به منطق اهمیت نمی‌دهند!

32-صحنه های تخریب و انفجار در بازی‌های ماجراجویی، بسیار حضور پررنگی دارند


از Tomb raider گرفته تا Uncharted، کلا بازی‌هایی که تم ماجراجویی دارند و در محیط‌هایی مثل جزیره اتفاق می‌افتند، همیشه دارای یک صحنه تعقیب گریز یا انفجار هستند که کل یک منطقه را با خاک یکسان می‌کنند! و شخصیت اصلی در حالی که دارد نفس‌نفس می‌زند، به خرابه‌ها نگاه می‌کند. این صحنه‌ها را قطعا خیلی در بازی‌های ماجراجویی تجربه کرده‌اید. هر چه بازی بیشتر حال و هوای Adventure داشته باشد، تعداد این صحنه‌های تخریب و انفجار نیز بیشتر است.

33-باس فایت های انسانی، بسیار قوی‌تر از باس‌فایت‌های عظیم‌الجثه‌ و بزرگ هستند


این کلیشه در بازی‌های اکشن-نقش‌آفرینی بسیار به چشم می‌خورد. هیولاها و موجودات بزرگ با این که در نگاه اول خیلی خطرناک به نطن می‌آیند، ولی از آ‌ن‌جایی که اکثرا خیلی کند و آهسته حمله کرده و از طرف دیگر بدن و جثه‌ی بزرگی دارند، تقریبا هر جا که ضربه بزنید آسیب می‌خورند. به همین دلیل با کمی دقت و هوشیاری، راحت می‌توانید آن‌ها را شکست دهید. حتی اگر به بازی‌هایی مثل Bloodborne و Dark Souls Trilogy هم نگاه کنید، در می‌یابید سخت‌ترین باس‌فایت‌ها، کوچک‌ترین باس‌فایت‌های بازی هستند. از Orphan of Kos گرفته تا Sister Friede. باس‌فایت‌های انسانی چون هم سرعت خیلی بالایی دارند و هم حملات پرتعداد و سریعی دارند، شکست آن‌ها به مراتب سخت‌تر است. این مسأله در RPG‌های بزرگ دیگر هم معمولا صدق می‌کند.

34-آتش، بزرگترین دشمن زامبی هاست!


این مورد نیز یکی دیگر از کلیشه‌هایی است که خیلی در بازی‌های مختلف دیده‌ایم. چه با یک گروه چندنفره‌ی زامبی طرف باشیم و چه با یک گله‌ی بزرگ زامبی، یکی از بهترین چیزهایی که می‌شود با استفاده از آن زامبی‌ها را از پای درآورد، آتش است. حالا چه در قالب شعله‌افکن یا Flamethrower، و یا چه در قالب Molotov و بمب‌های آتشین. حتی خیلی وقت‌ها در بازی‌ها، در سکانس‌هایی که زامبی‌های زیادی در یک جای خاص هستند، یک انفجار بزرگ و یا یک آتش‌سوزی بزرگ همه‌ی زامبی‌ها را نابود می‌کند! صادقانه هم باید بگویم واقعا آتش زدن زامبی‌ها حس بسیار خوبی دارد. آن افرادی که Days Gone و The Last of Us و Resident Evil را تجربه کرده‌اند، به خوبی منظور من را متوجه می‌شوند.

سخن پایانی:
در سری مقالات “کلیشه‌های مرسوم و رایج دنیای گیم”، به بررسی کلی یک‌سری از اتفاقات و کلیشه‌هایی می‌پردازیم که تقریبا در هر بازی وجود دارند. امیدوارم از این مقاله مثل مقالات قبلی لذت برده باشید.

10
0
برچسب‌ها: ، ،

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید