همان همیشگی ۳! | نگاهی به کلیشه های رایج و مرسوم دنیای گیم (قسمت سوم)

طنز ، مقالات ۲۱ مهر ۱۳۹۹ - ۰۹:۰۰

با سلامی مجدد بر گیمفایی های دوست داشتنی و عاشقان گیم! امیدوارم که اول از همه تنتون سلامت، فکرتون آروم و جیبتون پرپول باشه، و توی وهله بعدی هم امیدوارم بتونین از بازی های مورد علاقتون، فارغ از پلتفرمتون، لذت ببرین. اگه این دو سه هفته با مقالات من همراه بوده باشین، احتمالا حدس زدین که این مقدمه قراره به کجا ختم بشه!! درسته. یک مقاله دیگه و یک نگاه دیکه به کلیشه های رایج و مرسوم دنیای گیم! کلیشه هایی که نبودشون واقعا بازیا رو بی مزه میکنه و بعضیاشون دیگه برای ما تبدیل به خاطره شدن! بدون فوت وقت بریم سراغ قسمت سوم این مقاله!

گیمفایی های گل، با وجود اینکه چندین بار به این نکته اشاره کردم، اما باز هم باید اول این مقاله دوباره حرفم رو تکرار کنم. رویکرد مقاله به هیچ وجه انتقادی و جدی نیست و بیشتر حالت طنز و نگاهی متفاوت داره. پس لطفا نگین اگه این موارد نباشن بازیا بی مزه میشه یا اصلا مفهوم بازی میره زیر سوال! اصلا بحث ما این نیست! فقط قراره دور هم یسری کلیشه های رایج رو مرور کنیم. همین! امیدوارم کامل منظورمو رسونده باشم!

پ.ن: عکس ها بدون توضیح و کپشن قرار گرفتن چون عکسها خود گویای همه چیزن!

 

۲۱-دنیا، همیشه یک قدم مانده به نابودی به طرز معجزه آسایی نجات پیدا می‌کنه!


یه جمله ای بود که می‌گفت”آخر داستان همیشه خوب و خوشه، اگه خوب نبود پس آخرش نیست”. به این که کلا این جمله غلطه کاری ندارم، ولی خب خوب یا بد نود و نه درصد بازیا داستانشون از قاعده بالا پیروی میکنه. یعنی مهم نیست تو طول داستان چه اتفاقایی افتاذه باشه و کی دست بالاتر رو داره! مهم اینکه همیشه پایان شب سیه سپید است و قهرمان یا ضد قهرمان بازی لحظه آخر دنیارو از شر نابودی، ویروس، انفجار یا چیزای مشابه نجات میده و آدم بده هم در حالی که داره ناخوناشو می جوه میگه”خاک تو سرم، نشد بازم که! چرا هر کار میکنم نمیشه!” که در این مورد باید رفرنس بدم به اولین مقاله که اونجا گفتم آدم بدا اکثرا احمقن و اگه اول یا وسط بازی قهرمانو میکشتن دیگه هیچکس نمیتونست جلوشونو بگیره!
نکته جالبی هم وجود داره اینه کلا نقشه های Villan ها همیشه یه باگ داره که قابل توقفه! مثلا اگه بمبه یه راه برای خنثی کردنش هست(یاد اون قسمت شرلوک افتادم که بمب رو با یه کلید خنثی کرد…برگای جوخه ضد بمب ریخته بود…راستی دقت کردین دو فصل آخر چقدر ضعیف شده بود شرلوک؟ بگذریم). خلاصه همیشه به طور خیلی خیلی معجزه آسایی، کلیدی برای فشار دادن، اهرمی برای کشیدن، دری برای باز کردن و خلاصه راهی برای گذاشتن چوب لای چرخ نقشه های آدم بدا هست! و نکته جالب تر هم اینه همیشه قهرمان بازی توی زمان درست توی جای درسته! مثل کریس تو Resident Evil 5, یا دانته تو Devil May Cry های مختلف، یا Master Chief تو Halo 4…

۲۲-بازی های آخرالزمانی/پسا-اخرالزمانی عجیب ترین Side Quests های ممکن رو دارن!


اینقدر تو دو سه دهه اخیر بازی آخرالزمانی با تم مختلف داشتیم که اگه همین الان یه اتفاقی بیفته و مثلا فضایی ها حمله کنن یا اتفاق دیگه ای بیفته، گیمرا کاملا آمادگی Apocalypse رو دارن. ما تو Horizon آخرالزمان رباتیک رو تجربه کردیم و تو Fallout با هر چیزی که میشه فکرش رو کرد جنگیدیم. اما نکته خیلی برگ ریزون اکثر بازیای آخرالزمانی و پسا-اخرالزمانی اینه که یسری از مراحل فرعیشون خیلی خیلی عجیبن! مثلا یه پیرزن که تو یه کلبه دورافتاده زنذگی میکنه، از شما میخواد گربشو پیدا کنین. بعدشم که پیدا میکنیم در حالی که انتظار دارین جایزه Quest شیرینی خونگی مادربزرگ باشه، یهو بهتون یه سلاح Legendary میده که برگاتون می‌ریزه! یا مثلا یه یارویی به شما میگه که”داداش من عینکم رو گم کردم، بیزحمت مسیرت خورد فلان جای نقشه بیارش برام. دمت گرم” حالا عینکش کجا افتاده؟! تو بیس اصلی راهزنای تا دندون مسلح. تازه این که خوبه، معمولا بعد کلی زحمت و کشتن راهزنا چندتا باس مختلف و هیولاهای عجیب و غریبم میان و شما هم همه رو به سختی می کشین و خسته و خونی عینک طرف رو پیدا می کنین و می برین پیشش، اونم میگه”آخه…دمت گرم. سختت که نبود؟ بیا اینم جایزت” و جایزش هم یدونه از این سلاح معمولیاست که همه اولین فرصت میفروشن به Shop یه چندرغاز پول در بیارن!
خلاصه بازیای آخرالزمانی چیزای عجیب و غریب خیلی دارن. البته معمولا این مساله به این بازیا خلاصه نمیشه و کلا بازیای جهان آزاد بزرگ همشون همینطورین! به نظر میاد دیگه اون طراحای Quest از یه جایی به بعد ساعت چهار صبح داشتن ایده پردازی می کردن! بازم دمشون گرم…
یه خاطره هم بگم از یکی از Quest های Skyrim. یه جا بود یه نفر(مرد یا زنش یادم نیس) بهم گفت که نمیدونم فلان رفیقم افتاده تو رودخونه غرق شده و یه گردنبند خیلی ارزشمند بهش داده بودم و الان میخوام داشته باشمش و ارزش معنوی برام دارم. بعد حالا کجا بود این رودخونه و این گردنبند؟ شاید پنجاه متر اونطرف تر از خونه یه رود کوچیک بود به عمر پنج متر، تهش به جنازه بود که گردنبند داشت. یعنی کلا فکر کنم Quest رو میشد زیر سی ثانیه تموم کرد! البته که این چیزی از ارزشهای Skyrim کم نمیکنه!!!

۲۳-سیستم Drop Loot در دنیای گیم با منطق میونه خوبی نداره!


یکی از جذاب ترین بخشای بازیها، خصوصا بازی نقش آفرینی، لوت کردن و بدست آوردن سلاح و تجهیزات قوی تر و جذاب تره. در کنار بازکردن Chest ها، بهترین راه برای رسیدن به لوت خوب، کشتن دشمنا و باسا و لوت کردن اوناست. و اینجاست که منطق Leaves The Group!. مثلا یه سرباز دشمن رو میکشین، بعد که لوتش میکنین چندتا سکه داره، یه چکمه معمولی، یه شمشیر معمولی تر، چرم گراز، ناخن گیر، جوراب نانو و یه کلید مخفی گنج! کاملا هم شیک و مجلسی! البته خیلی بازیا الان دیگه اینطوری نیستن و اون موجود با دشمن غالبا دارای لوت و تجهیزات مرتبطه، ولی خب کم نبودن بازیایی که کلا این جور چیزا تو کتشون نمیرفت و همه چیزشون قاطی بود!
از اونطرف یه چیز مسخره تر اینه که خیلی وقتا سلاح یا زره یا آیتم هایی که دارن و سرشون به تنشون می ارزه نمیشه لوت کرد و باید به همون چندتا سکه ناقابل و جوراب پاره و چرم گراز اکتفا کنیم!

۲۴-شروع خیلی از بازیها فوق العاده عجیب و غیرمنطقی است


عنوان این مورد ممکنه کمی گیج کننده باشه، پس بزارین بیشتر توضیح بدم. منظورم اینه که مثلا یه نیروی زبده قراره فرستاده بشه به یه ماموریت خیلی مهم،(مثل نجات دختر رییس جمهور تو Resident Evil 4), ولی به جای اینکه مجهز و کامل بفرستنشو و جیباشو پر گلوله کنن و چندتا تفنگ و Healing Item درست حسابی بدن، به شکلی کاملا محیرالعقول، یه کلت دمیج پایین که به لعنت خدا هم نمی ارزه میدن به ما با یه Combat Knife که عملا هزارتا ضربه باید بزنیم یکی رو بکشه و عملا فقط واسه دکوریه! یعنی واقعا برگ ریزونه! فرض کنین مثلا لیان رو فقط با یه کلت و یه لقمه نون پنیر سبزی و ریحون و تره جعفری فرستادن به یه جای مرموز که دختر رییس جمهور رو نجات بده! از این مثالا خیلی زیاده! یه نمونه برگ ریزون دیگش اونجایی بود که Joel و Tess قرار شد Eliie رو ببرن تحویل Fireflies بدن تا اونا بهشون اسلحه بدن، بعد یه دونه از اون اسلحه ها رو نگرفتن که کارشون آسون تر بشه! از شما بعیده ناتی داگ!

۲۵-ضد قهرمان ها همیشه محبوب ترن!


نگاهی بندازیم به لیست شخصیتای مورد علاقمون. اکثرمون کسایی مثل کریتوس، مستر چیف، نیتن دریک، اتزیو، دانته، گرالت، مکس پین و این جور آدما برامون از بقیه عزیزترن. حالا اگه یه بررسی سریع بکنیم، میبینم تقریبا نود و پنج درصد این افراد همه ضد قهرمان یا همون Anti hero هستن. همین اسامی که بالا آوردم به جز مسترچیف، همه ضد قهرمانن.
یکی از دلایلش اینه که ضد قهرمانا محدودیتای دست و پا گیر آدم خوبا رو ندارن و میتونن آزادانه تر حرف بزن، عمل کنن و کارشونو پیش ببرن. مثلا فرض کنین کریتوس یا دانته آدمای کلا خوبی بودن و کلا با خشونت و این جور چیزا مخالف بودن! اصلا فکرش میکنم حالم بد میشه! به دلیل دیگش هم اینه که ضد قهرمانا خیلی باورپذیرترن چون زور نمیزنن که خودشونو آدم خوبه نشون بدن و خیلی کلیشه ای و فیک بگن”من میخوام جونمو فدا کنم تا دنیا نجات پیدا کنه!”
خلاصه که ما مخلص Anti hero ها هم هستیم. به قول کریتوس، ما در نقش ضد قهرمان ها، Killed so many who were deserving, and so many who were not…

۲۶-یوبیسافت به جای هزینه کردن بر روی بازی، بر روی تریلر آن سرمایه گذاری میکنه!


این مورد یکم متفاوت تر از تمام موردای قبلی و بعدیه! یوبیسافت سالهاست که با بازیا و فرانچایزای مختلفش مهمون پلتفرمای ماست. از فاراکرای و اساسینز گرفته تا Ghost Recon و The Division… در این مسأله که یوبیسافت بازیای سرگرم کننده میسازه شکی نیس، ولی حقیقت اینه تفاوت تریلرایی که میسازه تا بازیایی که عرضه می کنه زمین تا آسمونه! درسته که اکثر تریلرای بازیاش سینماتیکه و کسی انتظار اون کیفیت توی گیم پلی واقعی رو نداره، ولی خب حقیقت اینه بازیای یوبیسافت هم مشکل فنی مثل افت فریم و باگ گرافیکی زیاد دارن، هم اینکه بعضی وقتا(مثل دوتا اساسینز آخری، کلا بازیارو تا حدی داره کپی پیست وار میسازه و تحویل میده). البته بازم میگم که چیزی از ارزش های یوبیسافت و بازیاش کم نمیشه!

۲۷-امنیت زندان ها توی دنیای گیم، صفره!

خب خب خب. اینم از اون موردای جالب و جذابه! همون طور که توی مقاله اول و همون اولین مورد گفتم، معمولا تو اکثر بازیا شخصیت اصلی یکی دو باری گیر آدم بدا میفته و فرار می کنه. اما مسأله این جاست کلا زندون و هر جایی که شخصیت اصلی رو نگه میدارن، کلا بویی از امنیت نبرده و با یه قاشق میشه راحت فرار کرد ازش! و نکته جالب تر هم اینه که خیلی وقتا فندکی، چاقویی چیزی تو همون اتاق که شخصیت اصلی رو زندونی کردن پیدا میشه و خیلی شیک و مجلسی با استفاده از وسایلی که اونجا هست فرار می کنه. نکته جالب دیگه هم اینه تو ساختمون اصلی، کلا هیچکس به در و ورودیا و خروجیا نگاه نمیکنه همه دارن دیوار رو نگاه گردن و از خاطراتشون میگن و ما خیلی خوشگل و بی سر و صدا همه درا رو رد میکنیم و فرار می کنیم!

 

ادامه دارد!

12345678910(127 رای, میانگین آرا 9٫09 از 10 )
Loading...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید