زرشک طلایی | نقد و بررسی بازی Jumanji

مقالات ، نقد و بررسی ۷ آذر ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۰

اگر در چند کلمه بخواهم بازی Jumanji را توصیف کنم، می توانم بگویم یکی دیگر از ده ها عنوانی است که از روی یک فیلم اکشن ماجرایی ساخته شده و مانند تقریباً همه ی آن ها در رسالت خود (که قرار دادن مخاطب در حال و هوایی مشابه فیلم است) شکست خورده. در بین شاخه های هنری مختلف، شاید هیچ کدام از آن ها به اندازه ی فیلم و بازی به یکدیگر مرتبط و وابسته نباشند. هر دو هنرهای بصری هستند، هر دو کارگردان و نویسنده و تهیه کننده نیاز دارند، هر دو بازار داغی دارند و کلی پول برای سازنده های خود به ارمغان می آورند و چیزهای دیگر. اما نکته ی جالب این است که ترکیب این دو هنر در اکثر مواقع نتیجه ی جالبی نداشته است. البته سخن از ترکیب غیرمستقیم، مانند وقتی که از صحنه های سینماتیک در بازی ها استفاده می شود نیست؛ این سری از ترکیب ها همواره به زیباتر شدن هرچه بیشتر بازی ها و فیلم ها کمک کرده اند، منظور از ترکیب مستقیم است، یعنی هنگامی که سازندگان تصمیم می گیرند فیلمنامه ی یک فیلم را قرض بگیرند و از روی آن بازی بسازند. البته این کار تا حدودی آسان است، زیرا دیگر لازم نیست برای روند تولید بازی، از نوشتن داستان گرفته تا طراحی مرحله و چهره ی کاراکترها، محل انجام بازی و سایر ریزه کاری ها انرژی زیادی صرف شود، چون همه چیز معلوم است و هدف سازنده فقط تبدیل یک تجربه ی یک طرفه به یک تجربه ی دوطرفه است. با اینکه این قانون نانوشته در بیشتر جاها صدق می کند که «بازی ساخته شده از روی فیلم و فیلم ساخته شده از روی بازی زیاد چنگی به دل نمی زنند»، برخی بازی ها هستند که توانسته اند از این دره عبور کنند و حسابی در دل مردم جا باز کنند. معمولاً همه ی این بازی ها یک صفت را در اشتراک دارند و آن هم وفادار نبودن به خط داستانی فیلم است. خودمانیم، وقتی از اول بازی می دانید آخر بازی بر اساس فیلم چه اتفاقاتی قرار است رخ دهد دیگر انگیزه ای برای بازی کردن نمی ماند! آخر داستان از اول آن برایتان اسپویل شده است.

اگر در چند کلمه بخواهم بازی Jumanji را توصیف کنم، می توانم بگویم یکی دیگر از ده ها عنوانی است که از روی یک فیلم اکشن ماجرایی ساخته شده و مانند تقریباً همه ی آن ها در رسالت خود (که قرار دادن مخاطب در حال و هوایی مشابه فیلم است) شکست خورده.

در اواخر سال ۲۰۱۷، دواین جانسون (Dwayne Johnson) یا کسی که او را به شکل اختصاری «راک» می شناسند، به همراه سه کمدین به‌نام سینمای هالیوود، یعنی جک بلک (Jack Black)، کارن گیلان (Karen Gillan) و کوین هارت (Kevin Hart) در فیلمی به نام Jumanji: Welcome to the Jungle بازی کردند که با بازخورد خوبی از طرف منتقدان و مردم روبرو شد. بالاخره حضور خود دواین جانسون کافی است تا هر فیلمی فروش میلیونی داشته باشد و مورد استقبال قرار بگیرد. در عین حال به عنوان یک فیلم، می توان Jumanji: Welcome to the Jungle را فیلمی خوب برای کمی وقت گذرانی و خنده دانست. در فیلم ۴ دانش آموز یک بازی کامپیوتری بازی می کنند و به عنوان ۴ آواتار به جنگل جومانجی می روند و باید راه برگشت خود به دنیای واقعی را پیدا کنند. این موضوع، بازی سازان را در استودیوی Funslove LTD به فکر انداخته تا حالا که خود فیلم درباره ی یک بازی کامپیوتری است، چرا ما یک بازی برای آن نسازیم؟ متاسفانه تصمیمی که هیچ گاه نباید به نتیجه می رسید عملی شده و اکنون با عنوانی تقریباً افتضاح روبرو هستیم که نه تنها رنگ و بویی از فیلم نبرده، بلکه حتی اگر کسی اول به سراغ بازی برود، شاید دیگر هیچ وقت فیلمش را نبیند! از طرفی دیگر، الان که داریم به آخر سال ۲۰۱۹ نزدیک می شویم، بحث بهترین های سال سر زبان ها افتاده است. کلاً خاصیت آخر سال است که همه درباره ی بهترین بازی ها، کتاب ها، فیلم ها و هر چیز دیگری حرف می زنند و اتفاقاً یکی از بهترین وقت های ممکن برای انتشار بازی های درجه یک. شاید اگر Jumanji: The Video Game وقت دیگری از سال عرضه می شد، حداقل عده ای از بیکاری به آن رو می آوردند، اما حالا که بازار بازی ها داغ است و بهترین ماه ها برای گیمرها از راه رسیده، احتمالاً حتی طرفداران خود فیلم و دواین جانسون هم دارند Outer Worlds و کال آو دیوتی و دث استرندینگ می زنند و همان شانس اندکی را هم که این بازی برای فروش داشت، به دلیل زمان عرضه ی بد از دست داده است. مگر اینکه در جمعه ی سیاه تخفیف صد در صدی ای چیزی بخورد که ارزش خریدن داشته باشد! اگر قرار باشد به بدترین بازی های سال هم جایزه ای داده شود (چون در واقع بدترین ها هم در «بد بودن» بهترین اند و لایق جایزه!)، یکی از کاندیداهای آن، همین بازی Jumanji است. البته شاید کمی بی رحمی باشد که بخواهیم آن را برنده ی این عنوان بدانیم، اما می توان با خیال راحت و بدون عذاب وجدان گفت که کاندیدای زرشک طلایی امسال است.

متاسفانه تصمیمی که هیچ گاه نباید به نتیجه می رسید عملی شده و اکنون با عنوانی تقریباً افتضاح روبرو هستیم که نه تنها رنگ و بویی از فیلم نبرده، بلکه حتی اگر کسی اول به سراغ بازی برود، شاید دیگر هیچ وقت فیلمش را نبیند!

نکته این است که Jumanji در نگاه اول که وارد بازی می شوید هیچ چیز افتضاحی ندارد. بازی با یک بخش آموزشی نسبتاً کوتاه شروع می شود که از راه رفتن و چرخاندن موس تا شلیک و پریدن و دویدن را در بر می گیرد. جا دارد بگویم یکی از ناشیانه ترین بخش های آموزشی را می توان به این بازی نسبت داد. در کل مدت آموزش حس می کنید راوی دارد بازی را تبلیغ می کند. «حالا به آدم بدها شلیک کنییییید!»، «فقط یکی دیگه از سنگ ها مونده برای باز کردن در!» و جملاتی مانند این که خیلی وقت است تاریخ مصرفشان گذشته و فقط حس یک بازی درجه ۳ را به آدم منتقل می کند. احتمالاً وجود راوی (با اینکه صدای خوبی هم دارد) در واقع تا حدی برای نبود بخش داستانی قوی است که کاش کلاً وجود نداشت. در بخش داستانی سازندگان حتی به خود زحمت نداده اند داستان فیلم را کپی – پِیست کنند! در واقع یک سری مرحله ی بی سر و ته هستند که بدون ترتیب خاصی به هم چسبانده شده اند و در عرض چند ساعت می توان همه ی آن ها را به پایان رساند.

احتمالاً وجود راوی (با اینکه صدای خوبی هم دارد) در واقع تا حدی برای نبود بخش داستانی قوی است که کاش کلاً وجود نداشت. در بخش داستانی سازندگان حتی به خود زحمت نداده اند داستان فیلم را کپی – پِیست کنند! در واقع یک سری مرحله ی بی سر و ته هستند که بدون ترتیب خاصی به هم چسبانده شده اند و در عرض چند ساعت می توان همه ی آن ها را به پایان رساند.

اما همانطور که گفتم، با یک عنوان غیر قابل بازی طرف نیستید. انیمیشن های دویدن، شلیک کردن و سر خوردن خوب طراحی شده اند و مشکل عمده ای در کنترل کاراکترها وجود ندارد. در واقع تنها نکته ی مثبت بازی همین است که استانداردهای اولیه ی مورد نیاز برای ساخت یک بازی سوم شخص ماجرایی در بازی اجرا شده است و کاراکترها نیز بسیار شبیه به بازیگران نامبرده مدل سازی شده اند. اما همه ی این ها می توانست پتانسیلی باشد تا حداقل بازی نیز به اندازه ی فیلمش خوب باشد، اما سازندگان به یک عنوان دم دستی اکتفا کرده اند، به گونه ای که بعید می دانم حتی طرفداران سرسخت فیلم (اگر طرفدار سرسختی وجود داشته باشد، چون با فیلم بی نظیری مواجه نبودیم!) هم به سمت آن بروند یا اگر رفتند، آن را به پایان برسانند.

هر کدام از کاراکترها قابلیت ویژه ای دارند که اگر صادقانه به قضیه نگاه کنیم، بیش از هر چیزی در انیمیشنِ آن قابلیت با هم فرق دارند، وگرنه خود قابلیت ها اگر کلاً از بیخ وجود نداشته باشند هم به راحتی می توانید بازی را در سه سوت تمام کنید. بودن قابلیت ها با نبودش خیلی فرق نمی کند، به جز حس لذت کوتاهی که از اجرای آن به شما دست می دهد که آن هم پس از مدت کوتاهی رنگ می بازد.

گیم پلی Jumanji در واقع یک مرحله ی بسیار طولانی است. چون چیزی که در هر مرحله تغییر می کند، نه ماموریت شماست، نه تاکتیک های به کار رفته، نه اسلحه های خاص و متنوع و نه داستان، بلکه فقط و فقط محیطی است که بازی در آن صورت می گیرد. یا در جنگل هستید یا شهر یا جایی شبیه به معبد. وظیفه ی شما هم این است که تعدادی سنگ جمع کنید تا درِ آن منطقه برایتان باز شود و در این مدت یک آرتیفکت را دست به دست می چرخانید و به دشمنان شلیک می کنید. دشمنان بازی نیز مهربان ترین دشمنان تاریخ هستند، با سرعتی نسبتاً آرام به سمت شما می دوند و کشتن آن ها فقط کار دو سه تا شلیک است. از اول تا آخر بازی بعید است که کشته شوید یا حتی چالشی حس کنید. اولاً که سه نفر دیگر هم خوب در مبارزات شرکت می کنند و لازم نیست یک تنه همه را خودتان بکشید، دوماً  سیستم مبارزات بازی واقعاً سطحی و حوصله‌سربر است. حتی ممکن است حس کنید کد تقلب زده اید که اینقدر همه چیز با خوبی و خوشی پیش می رود! این موضوع برای من که طرفدار بازی های چالش برانگیز و سخت هستم یک پرچم قرمز به شمار می رود، اما برای هر کس دیگری هم بعید می دانم دلچسب باشد که از اول تا آخر یک بازی پروسه ای تکراری را تجربه کند. آن هم بدون هیچ گونه کات سین، باس یا دشمن های قوی تر، تغییر ماموریت یا حتی اشاره ای به شوخی های بامزه ی فیلم.

ا یک عنوان غیر قابل بازی طرف نیستید. انیمیشن های دویدن، شلیک کردن و سر خوردن خوب طراحی شده اند و مشکل عمده ای در کنترل کاراکترها وجود ندارد. در واقع تنها نکته ی مثبت بازی همین است که استانداردهای اولیه ی مورد نیاز برای ساخت یک بازی سوم شخص ماجرایی در بازی اجرا شده است و کاراکترها نیز بسیار شبیه به بازیگران نامبرده مدل سازی شده اند.

سه حالت در Jumanji برای بازی کردن وجود دارد. می توانید یکی از چهار کاراکتر را انتخاب کنید و وارد بازی شوید و سه تای دیگر را به هوش مصنوعی بسپارید. هر کدام از کاراکترها قابلیت ویژه ای دارند که اگر صادقانه به قضیه نگاه کنیم، بیش از هر چیزی در انیمیشنِ آن قابلیت با هم فرق دارند، وگرنه خود قابلیت ها اگر کلاً از بیخ وجود نداشته باشند هم به راحتی می توانید بازی را در سه سوت تمام کنید. بودن قابلیت ها با نبودش خیلی فرق نمی کند، به جز حس لذت کوتاهی که از اجرای آن به شما دست می دهد که آن هم پس از مدت کوتاهی رنگ می بازد. حالت دیگر بازی با دوستانتان به شکل co-op است (البته اگر کسی حاضر شود با شما این بازی را تجربه کند!). در این حالت هم تا چهار نفر می توانند کنترل یکی از چهار کاراکتر را در اختیار بگیرند و همان چالشی هم که بر اثر هوش مصنوعی بد هم تیمی هایتان در حالت تک نفره برای شما به وجود می آمد از بین برود! حالت آخر هم بازی آنلاین است که طرفداران زیادی ندارد ولی به جهت اینکه بازی هنوز تازه است، اگر کمی صبر کنید می توانید یک بازی پیدا کنید. البته اگر فکر می کنید بخش آنلاین این بازی را از خسته کننده بودن نجات می دهد، سخت در اشتباهید.

گیم پلی Jumanji در واقع یک مرحله ی بسیار طولانی است. چون چیزی که در هر مرحله تغییر می کند، نه ماموریت شماست، نه تاکتیک های به کار رفته، نه اسلحه های خاص و متنوع و نه داستان، بلکه فقط و فقط محیطی است که بازی در آن صورت می گیرد. یا در جنگل هستید یا شهر یا جایی شبیه به معبد. وظیفه ی شما هم این است که تعدادی سنگ جمع کنید تا درِ آن منطقه برایتان باز شود و در این مدت یک آرتیفکت را دست به دست می چرخانید و به دشمنان شلیک می کنید. دشمنان بازی نیز مهربان ترین دشمنان تاریخ هستند، با سرعتی نسبتاً آرام به سمت شما می دوند و کشتن آن ها فقط کار دو سه تا شلیک است.

به جز همه ی مواردی که گفته شد، باگ های گاه و بیگاه را هم به لیست افتخارات Jumanji اضافه کنید. چند بار برای خود من پیش آمد که دشمنی که در صحنه نبود به شکل ناگهانی ظاهر می شد و شروع به شلیک می کرد! گیر کردن دوستانتان به در و دیوار هم که کاملاً عادی است و واقعاً باید ایستاد و به افتخار هوش مصنوعی آن ها دست زد! علاوه بر این، گرافیک فنی بازی مال حداقل چند سال قبل است و حتی گرافیک هنری آن هم نتوانسته قضیه را ماست مالی کند و اکثر وقت ها کمبود جزئیات بصری خیلی توی ذوق می زند. حتی اچیومنت و آیتم های پنهانی خاصی هم در بازی وجود ندارند که آدم دلش بخواهد مراحل بی جزئیات را کمی بیشتر بگردد. بخش موسیقی و صداگذاری مشکل خاصی ندارند، اما اینکه صداپیشگان کاراکترها، بازیگران اصلی آن نیستند کمی نامانوس و ناخوشایند است. به علاوه، دیالوگ خاصی هم ندارند و چند عبارت از پیش تعیین شده را آنقدر تکرار می کنند که هوس می کنید بازی را میوت کنید!

در کل، Jumanji: The Video Game، نه تنها موفق نشده نکته های خوب فیلم را در قالب بازی پیاده سازی کند و از پتانسیل های ماجرایی و اکشن این عنوان استفاده کند، بلکه هر آن چیزی که فیلم را لذت بخش می کرد را هم کلاً از لیست خط زده و از آن یک عنوان ساده و سطجی باقی مانده که با قیمت عجیب ۴۰ دلار به فروش می رسد! Jumanji بار دیگر ثابت کرد که کمتر پیش می آید بازی های اقتباسی از روی فیلم، خروجی خوبی داشته باشند. اگر از طرفداران پر و پا قرص راکِ کبیر هستید، این بازی را هم به کلکسیون خود اضافه کنید، اگر نه، دلیل خاصی برای انجام این بازی وجود ندارد و بهتر است که ۴۰ دلار را برای عناوین بسیار ارزشمندتری با همین قیمت نگه دارید.

12345678910(32 رای, میانگین آرا 5٫31 از 10 )
Loading...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید