گیفت کارت
گیفت کارت

ماجراجویی کریتوس، زیر ذره‌بین گیمفا | تحلیل داستان و وقایع God of War

۷ آبان ۱۳۹۸ - ۰۹:۰۰

عنوان God of War را نه تنها باید یکی از برترین عناوین کل نسل هشتم، بلکه باید در زمره برترین عناوین تاریخ قرار داد. عنوانی درجه یک با گیم پلی فوق العاده، گرافیکی جذاب و صد البته داستانی عمیق با روایتی مناسب و Plot Twist های به موقع. اما بلاشک یکی از جذاب ترین نکات در مورد این بازی، تلفیق نکات و شخصیت های دو افسانه یونان و‌ نورس بود که به بهترین شکل ممکن از آب درآمده بود. اما استفاده از المان های اساطیری یک بعد جدید نیز به داستان بازی اضافه کرده بود. رمز و راز های مختلف در قالب نکات ریز و درشت گوناگون. نکته جالبی در مورد رازها و نکات مخفی بازی وجود. مهم ترین مسأله این است که سازندگان هیچگاه مستقیما آتش را به مخاطبان نشان نمی دهند. خیر بلکه آنها دود را در نقطه ای خاص پنهان می کنند و بازیبازان با یافتن دود خود استنتاج می کنند که حتما آتشی نیز وجود داشته. این نکته در مورد بسیاری از مسائل مربوطه نیز صدق می کند.
در این مقاله ابتدا به صورت خلاصه داستان و وقایع بازی را مرور می کنیم و سپس به بررسی برخی نکات و سوالات پیرامون برخی فرضیه ها می پردازیم.

با من و گیمفا همراه باشید…

خلاصه داستان (God of War (2018

چند سال پس از تخریب Olympus، کریتوس در جنگلی دورافتاده در نروژ زندگی می کرد. کریتوس سپس Faye را در جنگل در حالی ملاقات می کند، که او در حال جست و جو برای پیدا کردن Leviathan Axe است‌. آن دو پس از مدتی به هم علاقه مند شده( نکات دقیق تری در دست نیست) و به همراه هم در کلبه ای مشغول به زندگی می شوند. پس از گذشت مدتی Faye فرزند پسری از کریتوس به دنیا می آورد که کریتوس نام او را Atreus نامید‌. Atreus بیشتر توسط مادرش بزرگ می شد و کریتوس اغلب اوقات یا در جنگل مشغول شکار یا کارهای دیگر بود و زمان بسیار کمی را در کنار پسرش سپری می کرد. Faye به Atreus نحوه شکار، برخی نکات کلی و همینطور زبان نروژی را یاد داد.
کریتوس که میخواست خشم درونیش را کنترل کند، اغلب اوقات به جنگل های اطراف رفته، و با گرگ ها یا موجودات دیگر درگیر می شد. البته نه به قصد کشتن، بلکه هدف اصلی او این بود که ضربات و حملات آنها را دفاع کرده تا خود آنها از حمله دست بکشند و به این ترتیب کریتوس نیز دیگر نیازی نداشت دستان خود را به خون آنها آلوده سازد. کریتوس دفعات متعددی در فرونشاندن خشم خود شکست خورده، و هر بار دشمنان خود را به خاک و خون می کشید. تا این که یک بار موفق شد فقط با دفاع و مقاومت، گله گرگ ها را به عقب براند. در حالی که به نظر می رسید که او موفق شده است خشم خود را کنترل کند، ناگهان ، چندین Troll پدیدار شده، و به کریتوس حمله کردند. او سپس نتوانست خشم خود را کنترل کرده، و در نتیجه تمامی آنها را قتل عام کرد. اما بالاخره پس از تلاش های فراوان، کریتوس موفق شد تا حد زیادی خشم درونی خود را کنترل کرده، و مگر در مواقع حساس یا ضروری، خشم خود را بروز نمی داد. البته این تلاش ها و آزمون های پرتعداد بدون هزینه نبود، در نتیجه این آزمون ها و تلاش ها، کریتوس وقت بسیار کمی را در خانه و کنار همسر و فرزندش سپری می کرد به همین دلیل Atreus همواره بر این عقیده بود که پدرش اهمیت و ارزشی برای او قائل نمی شده است.
رابطه کریتوس با پسرش در این دوران بسیار محدود و کلی بود و حتی مواقعی که کریتوس در خانه بود، معمولا با پسرش صحبت خاصی نمی کرد و چیز خاصی نیز به او یاد نمی داد. Atreus در این دوره با بیماری دست و پنجه نرم کرده و اغلب اوقات حالتی مریض گونه داشت.

آغاز سفر
چندین سال بعد، Faye به علت نامشخص از دنیا می رود و به عنوان آخرین خواسته خود، از کریتوس و فرزندش میخواهد جنازه او را سوزانده، و خاکستر او را به بالاترین نقطه در نه قلمرو برده و در آنجا خاکستر او را رها کرده و به باد دهند. همچنین او آرزو داشت که کریتوس بتواند جای خالی او را پر کرده، و Atreus را به بهترین شکل ممکن تربیت و تعلیم دهد. هر چند خود کریتوس فکر می کرد این کار بدون وجود Faye غیرممکن خواهد بود. قبل از آغاز سفر، کریتوس تمام درخت هایی که Faye با اثر دست خود نشانه گذاری کرده بود را قطع کرد. این کار باعث شد خانه آنها و آن قسمت از جنگل که تا آن موقع توسط جادو از دید و نظارت خدایان نورس مخفی مانده بود آشکار گردد.
کریتوس قصد داشت از آمادگی پسرش جهت ماجراجویی روبه رو اطمینان حاصل کند به همین دلیل با او به شکار رفت. پس از یکی دو اشتباه و لغزش، Atreus در نهایت توانست گوزن را شکار کرده و‌ خود را ثابت کند، اما در همین لحظه Troll به آنها حمله ور شد. پس از نبرد موفق با Troll و از پای درآوردن آن، Atreus دست به رفتاری خشن و عجولانه زده و با چاقوی خود به جنازه ترول حمله ور شد‌. این عصبانیت و رفتار غیرمنطقی باعث شد کریتوس به این نتیجه رسید که Atreus برای سفر آمادگی لازم را دارا نیست.

در اوایل داستان کریتوس برخورد سرد و خشکی با پسرش داشته و Atreus نیز با ترس از او فرمانبرداری و اطلاعت می کند.

وقتی که آن دو به خانه بازگشتند، غریبه ای در خانه آنها را زده، و از کریتوس خواست خود را نشان دهد، کریتوس پس از مخفی کردن فرزندش در قسمت زیرزمین خانه، با غریبه مواجه شده و با او به صحبت مشغول شد. دیری نپایید که صحبت عادی آنها به نبردی عظیم تبدیل شد که در نهایت کریتوس توانست گردن غریبه را شکسته و ظاهراً او را شکست دهد. حضور غریبه باعث شد کریتوس نظر خود را در مورد سفر عوض کند چون می دانست ماندن آنها در خانه فوق العاده خطرناک و غیرمنطقی خواهد بود. به این ترتیب کریتوس و پسرش، ماجراجویی خود را آغاز کردند.
در طی مسیر خود به سمت بالاترین نقطه نه اقلیم، آن دو کوتوله ای به نام Brok را ملاقات کردند که ادعا کرد او و برادرش سازندگان تبر Leviathan هستند. Brok پیشنهاد تقویت تبر و همچنین زره و تجهیزات آنها را داد. پس از توقفی کوتاه و نبرد با دشمنان مختلف و عبور از مناطق خطرناک و بعضا صعب‌العبور، آنها تصمیم به شکار گرازی می گیرند. پس از اینکه Atreus به گراز شلیک می کند، طی فعل و انفعالاتی آنها زنی ناشناس را ملاقات می کنند که به آنها می گوید آن گراز موجودی جادویی و آخرین نمونه از نسل خود بوده است. آن زن از آن دو میخواهد گراز را حمل کرده و به خانه او آورده تا او بتواند جان آن حیوان را نجات دهد‌. پس از رسیدن به خانه Atreus مشغول چیدن برخی گیاه ها از باغچه می شود و در این زمان آن زن به کریتوس می گوید که از این مسأله که کریتوس یک خداست آگاهی دارد. پس از مکالمه ای کوتاه، کریتوس و پسرش از خانه زن خارج می شوند.
کریتوس و پسرش به مسیر خود به سمت Lake of Nine ادامه می دهند تا این که آنها با نوشته ای روبه‌رو می شوند که از آنها می خواهد سلاح خود را به درون دریا بیاندازند. پس از اینکه کریتوس تبر خود را به درون دریاچه پرتاب می کند، حرکات شدیدی در آب ایجاد شده و‌ نهایتا World Serpent پدیدار می شود‌. جابه جایی این افعی عظیم الجثه سطح آب را پایین آورده، و باعث می شود آن دو به هدف خود نزدیک تر شوند.

ملاقات با Brok

پس از اندکی جست و جو و تلاش، آن دو بار دیگر به Brok بر می خورند. در ادامه مسیر به سمت بالاترین نقطه در نه اقلیم، کریتوس و فرزندش این بار با کوتوله ای دیگر مواجه می شوند. کوتوله ای به نام Sindri که برادر Brok است. Sindri از این مسأله که کریتوس تبر Leviathan را در اختیار دارد کمی آشفته به نظر رسیده، و از آنها می پرسد چه بلایی بر سر Faye صاحب اصلی تبر افتاده است. پس از اینکه سیندری در می یابد که Faye از دنیا رفته، ناراحت شده و از او به عنوان زنی شجاع و مهربان یاد می کند. در ادامه سیندری نیز تبر کریتوس را قویتر می سازد. کریتوس و Atreus به مسیر خود ادامه داده و دشمنان مختلف را در طول راه از پای در می آورند. اما درست در جایی که قرار است به نوک قله ادامه پیدا کند، Black Breath مانع پیشروی آنها می شود. در این لحظه جادوگر به صورت ناگهانی ظاهر شده و به آنها می گوید تنها راه عبور از Black Breath، استفاده از نور Alfheim است. سپس جادوگر کریتوس و پسرش را به Travel Room آورده و با استفاده از Bifrost راهی Alfheim می شوند‌.
هنگامی که آن سه وارد Alfheim می شوند، جادوگر به طور ناگهانی از آنجا به بیرون پرتاب می شود و نمی تواند وارد Alfheim شود‌. در آخرین لحظه اما جادوگر به کریتوس می گوید با استفاده از Bifrost، نور Alfheim را ذخیره کند. کریتوس و فرزندش به راه خود ادامه داده و متوجه می شوند نبردی بین Dark Elves و Light Elves در جریان است‌. آن دو سپس توسط دارک الف ها و رییس آنها، Svartáljǫfurr مورد حمله قرار می گیرند که کریتوس و Atreus با موفقیت الف ها را از پا درآورده، و Svartáljǫfurr را نیز فراری می دهند‌. پس از فعل و انفعالات بسیار و نبرد های پی در پی با دارک الف ها و دشمنان دیگر، کریتوس و پسرش خود را به نور Alfheim می رسانند. در اینجا کریتوس تبر خود را به Atreus داده، و خود وارد نور می شود‌ در آنجا او خاکستر Faye را دنبال کرده و صحبت های Atreus در مورد خودش را گوش می کند. Atreus به این نکته اشاره می کند که پدرش او را دوست ندارد و به او اهمیتی نمی دهد. در ادامه کریتوس همچنان در حال ادامه دادن مسیر خود است که توسط Atreus بیرون کشیده می شود‌. او مشاهده می کند که جنازه های دارک الف ها اطراف آنجا به چشم میخورد و در ننیجه متوجه می شود مدت زیادی را در نور سپری کرده. atreus نیز دوباره او را سرزنش می کند که چرا به او اهمیتی نمی دهد. در راه بازگشت نیز Atreus به کریتوس می گوید که احتمالا او حتی مادرش Faye را نیز دوست نداشته که این جمله با برخورد خشمگینانه کریتوس مواجه می شود‌. در ادامه البته اوضاع بین پدر و پسر آرام می شود‌.

فریا Alfheim را به کریتوس و فرزندش نشان می دهد.

پس از بازگشت به Midgard آن دو خود را به Black Breath رسانده و با استفاده از Bifrost که اکنون نور Alfheim را در خود دارد، سیاهی را به عقب رانده و مسیر خود را ادامه می دهند. آن دو سپس معماها و چالش های مختلفی را پست سر گذاشته و با انواع و اقسام دشمنان مانند Troll ها مبارزه کرده و خود را به قله کوه نزدیک تر می سازند. در آنجا آنها مشاهده می کنند که Sindri توسط Hræzlyr که اژدهایی غول پیکر است مورد حمله قرار گرفته است‌. سپس Kratos در نبردی سخت و طاقت فرسا با کمک پسرش اژدها را از پای در می آورد. Sindri نیز با استفاده از دندان اژدها، کمان Atreus را با تیرهای برقی مجهز می کند. با استفاده از این تیر ها، آن دو‌خود را به نوک قله می رسانند. در آنجا آنها متوجه صحبت همان غریبه که به خانه آنها حمله کرده بود، به همراه دو نفر دیگر با مردی می شوند که در درون درخت اسیر شده است. پس از ترک Baldur و فرزندان ثور، کریتوس با مرد اسیر شده در درخت یا همان Mimir صحبت کرده و در می یابند که بلندترین نقطه در نه اقلیم قله کوه نبوده، بلکه در Jötunheim یعنی سرزمین جاینت ها قرار دارد. سپس میمیر از کریتوس درخواست می کند تا سر او را قطع کرده، و با کمک جادوگر به زندگی بازگرداند.
کریتوس و پسرش سر میمیر را پیش جادوگر آورده و او با جادوی خود او را به زندگی باز می گرداند. سپس در طی مکالمات، مشخص می شود که جادوگر همان Freya, همسر سابق Odin است. کریتوس از اینکه فریا هویت واقعی خود را پنهان کرده بود عصبانی شده، و به همراه فرزندش بدون تشکر از او خانه او را ترک می کنند.
کریتوس،میمیر و Atreus به Lake of Nine بازگشته و با استفاده از شیپوری که در آنجا قرار دارد، World Serpent را فرا می خوانند. سپس میمیر با این افعی بزرگ صحبت کرده و World Serpent با جابه جایی پل، مسیر آنها را به سمت Chisel که به آن نیاز دارد هموار می سازد. در قایق و هنگام جابه جایی، میمیر قضیه ازدواج Freya و Odin را بازگو کرده و به این نکته اشاره می کند که این ازدواج کاملا مصلحتی بوده و جهت برقراری صلح بین خدایان Aesir و Vanir انجام شده است‌.
در ادامه آن ها به جنازه جاینت Thamur رسیده و به کشتن دشمنان و هموار کردن راه خود ادامه می دهند. سپس در طی فعل و انفعالات گوناگون آنها موفق می شوند خود را به Chisel برسانند، اما در آنجا با فرزندان ثور Magni و Modi رودرو می شوند. طی نبردی طولانی و سخت، کریتوس آنها را شکست داده و با کشتن Magni, مودی را فراری می دهد. در این جاست که علایم بیماری در Atreus دوباره پدیدار می شوند‌.

نبرد کریتوس با فرزند ثور، Magni

کریتوس و فرزندش وارد Tyr Temple شده و قصد پیدا کردن Black Rune را دارند که ناگهان Modi به آنها حمله ور می شود. او سپس با قدرت رعد و برق کریتوس را ناتوان ساخته و به توهین به Faye مشغول می شود‌. Atreus از توهین ها خشمگین شده و ناگهان بیهوش می شود. کریتوس نیز با استفاده از Spartan Rage از وضعیت ناتوانی در آمده و Modi را فراری می دهد. میمیر پیشنهاد می دهد که کریتوس فرزندش را جهت درمان به پیش Freya ببرند. پس از صحبت با Freya او در می باید که برای درمان پسر او، به قلب نگهبان پل Helheim نیاز است. از آنجایی که تبر کریتوس بر روی دشمنان در Hel اثری ندارد، او به خانه رفته و‌ Blade of Chaos را دوباره بدست می گیرد و راهی Hel می شود‌. در Hel کریتوس راه خود را به سمت پل توسط Blade of Chaos باز کرده و سپس نگهبان پل را کشته و قلب او را در می آورد. پس از بازگشت به Midgard، فریا درمان پسر کریتوس را تکمیل کرده و او را دوباره سرپا می سازد. پس از خارج شدن از خانه فریا، کریتوس حقیقت را برای پسرش بازگو کرده، و به او می گوید که یک خداست و در نتیجه خود او نیز خداست‌. پس از این افشاگری آنها راهی Tyr Temple شده و پس از پشت سر گذاشتن تله های مرگبار مختلف و مبارزه با دشمنان بسیار من جمله دو Troll، Black Rune را بدست می آورند. سپس آنها بار دیگر به سمت قله کوه حرکت می کنند تا با استفاده از Chisel و Black Rune دروازه Jötunheim را بازکرده و به بلندترین نقطه نه اقلیم دسترسی پیدا کنند. در طول مسیر Atreus رفتاری مغرورانه و متکبرانه پیش می گیرد و حتی از برخی دستورات پدرش نیز سرپیچی می کند‌. در طول مسیر آنها با Modi که به شدت زخمی شده مواجه می شوند که Atreus به خاطر توهین های او به مادرش، برخلاف دستور کریتوس، با چاقوی خود او را می کشد که این مسأله خشم کریتوس را به همراه دارد.
در قله کوه و در کنار پل، Baldur به آنها حمله ور شده و مانع عبور آنها از پل و رسیدن به Jötunheim می شود. در طی درگیری بین آن سه، Baldur پسر کریتوس را زخمی کرده و او را به همراه خود می برد. کریتوس او را تعقیب کرده و در روی اژدهای Baldur با او درگیر می شود. سپس طی درگیری های شدید و اتفاقات مختلف، در حالی که Baldur قصد دارد همگان را به Asgard ببرد، همه ی آنها از Hel سردر می آورند.

پس از رفتار های مغرورانه و متکبرانه، کریتوس رفتار و سخنان Atreus را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهد

در Hel کریتوس رفتار و اعمال فرزندش را مورد سرزنش و انتقاد قرار داده و بار دیگر او را مطیع می سازد. کریتوس و پسرش سپس با جنگیدن راه خود را در Hel باز می کنند. در همین حین آنها Baldur را مشاهده می کنند که در حال مشاهده فلاش بکی از کذشته است‌. آنها سپس در می یابند که مادر Baldur همان Freya بوده و او به خاطر گرفتن تمامی حس ها و نامیرا ساختن او، از او متنفر است. سپس کریتوس و فرزندش با زحمات فراوان خود را از Hel خارج ساخته و به Midgard می رساند.
در ادامه در حالی که به نظر هی رسید تمامی راه ها برای رسیدن به سرزمین جاینت ها بی ثمر خواهد بود، به لطف پنل گمشده که آنها قبل تر هنگام از خروج از Hel مشاهده کردند، میمیر متوجه شد هنوز یک راه دیگر وجود دارد. آنها در ادامه با کمک کوتوله ها کلیدی برای دسترسی به قسمت پایینی Tyr Temple ساخته و آنجا متوجه شدند که اتاق برعکس بوده و می تواند وارونه شود. پس از گذراندن تله های بسیار و کشتن دشمنان گوناگون کریتوس موفق شده اتاق را وارونه ساخته و Travel Stone را بدست بیاورد. در ادامه مشخص شد Tyr از طریق Realm between realm سفر می کرده و Travel Stone نقش محافظ را برای او ایفا می کرده است. کریتوس و پسرش سپس به درون Void پریده و به لطف داشتن Travel Stone جان سالم بدر می برند. پس از فرود آنها وارد برجی شده و سپس کریتوس با وارد کردن Travel Stone برج را به حرکت در می آورد. در همین حین موجودات و دشمنان بسیار از اقلیم های مختلف به آنجا حمله ور می شوند که کریتوس و فرزندش آنها را از پای در میاورند. پس از پایان نبرد کریتوس در را باز کرده و خود را در Midgard می یاید در حالی که برج مربوط به سرزمین جاینت ها دوباره ظاهر شده است. آنها همگی قصد سفر به Jötunheim را دارند اما میمیر در می یابد او به چشم دیگرش برای این کار نیاز دارد. پس از کمی پرس و جو و صحبت، آنها حدس می زنند که چشم دیگر میمیر در مجسمه افتخاری ثور پنهان شده است. در ادامه با استفاده از شیپور آنها باWorld Serpent صحبت کرده، و او به آنها اجازه می دهد تا وارد شده و به دنبال چشم میمیر بگردند. پس از ورود به شکم افعی، آنها با اندکی کوشش چشم میمیر را پیدا می کنند و در حال بازگشت هستند که ضربات سنگین و عجیبی به افعی وارد شده و در نتیجه آن دو از بدن افعی به بیرون پرتاب می شوند. در آن جا آن دو فریا را می بینند که به دنبال پسر خود می گردد. اندکی بعد سر و کله Baldur نیز پیدا شده و پس از دیدن مادرش می خواهد به او حمله کند که کریتوس مانع او می شود. آن دو با یکدیگر درگیر می شوند تا جایی که کریتوس حالتی ناتوان پیدا کرده و Baldur می خواهد ضربه ای مرگبار به او وارد سازد. Atreus جلوی پدرش ایستاده و مشت Baldur به او برخورد می کند، اما در قسمت سینه او، Mistletoe که کریتوس جهت نگه داشتن تیردان او استفاده کرده بود در دست او فرورفته و طلسم نامیرایی او را می شکند. در ادامه آن دو در چند مرحله با یکدیگر درگیر می شوند و از طرف دیگر فریا با تسخیر و کنترل بدن جاینت Thamur قصد دارد مانع کشته شدن پسرش و آسیب رسیدن به هر کدام از آنها شود‌. پس از کش و قوس های فراوان، کریتوس نهایتا Baldur را شکست داده و او را تهدید می کند دیگر دنبال او و خانواده اش نیاید. سپس Baldur به سراغ مادرش رفته و شروع به خفه کردن او می کند در حالی که مادر او هیچ کاری انجام نداده و مرگ خود را می پذیرد. کریتوس وارد عمل شده و Baldur را گرفته و با شکستن گردن او، یک بار برای همیشه به زندگی او پایان می دهد. فریا نیز در حالی که کریتوس و پسرش را تهدید می کند، جنازه پسرش را برداشته و از آنجا دور می شود.

The Cycle Ends Here…

پس از ختم قضیه Baldur آنها راهی Travel Room شده و با قرار دادن چشم دیگر میمیر در جای خود و استفاده از آن جلوی اشعه های نور و تاباندن آن به در Jötunheim، نهایتا راه ورودی به Jötunheim قابل دسترسی می شود. در پایان کریتوس و فرزندش راهی Jötunheim شده و در آنجا وارد تالاری بزرگ شده و در آنجا به رازی بزرگ پی می برند‌. Faye یک جاینت بوده است و تمامی وقایع و اتفاقات آنها را از قبل می دانسته. شرح اتفاقات ماجراجویی کریتوس و پسرش بر روی دیوارهای آن ساختمان نقش بسته است. در نهایت کریتوس و Atreus پس از ماجراجویی فوق العاده طولانی و سخت به بلندترین نقطه نه اقلیم رسیده، و خاکسترهای Faye را پخش می کنند…

برخی نکات کلی در بخش داستانی بازی

چه اتفاقی برای Faye افتاده و دلیل مرگ او‌چه بود؟

ما هیچ گاه نخواهیم فهمید چه اتفاقی برای Faye افتاده است. اما نکات کلی در مورد مرگ او را می دانیم. اول آنکه مرگ او تقصیر هیچ فردی نبوده است چون بعد از مرگ او کریتوس بسیار آرام به نظر می رسد. اگر انسان یا خدایی مسبب مرگ او می بود بلاشک کریتوس خدایان نورس را به خاک و خون کشیده و انتقام می گرفت. اما همین آرام بودن کریتوس نشان می دهد مرگ Faye با دخالت فردی انجام نشده است. از طرف دیگر کاملا مشخص است که Faye از مرگ خود باخبر بوده، چون هم در مورد Atreus به کریتوس نصیحت کرده، و هم درخت هایی خاص را جهت بریده شدن پیش از مرگش مشخص ساخته است‌. با این وجود میمیر در اواخر بازی به این نکته اشاره می کند که مرگ به علت بیماری یا کهولت سن در میان جاینت ها بسیار نادر است به همین دلیل بعید به نظر می رسد بیماری منجر به مرگ فی شده باشد. با این حال علت اصلی مرگ او همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.

آیا سرنوشت به این شکل مقرر شده که Atreus در نهایت جان کریتوس را خواهد گرفت؟

پدرکشی در سری خدای جنگ نکته تازه ای به شمار نمی رود. حتی در همین نسخه مرحله فرعی وجود داشت که در آن راهزنی پدر خود را برای رسیدن به ریاست به قتل رسانده بود. اتفاقی که موجب حیرت و تعجب بسیار Atreus شد. در پایان بازی نیز شاهد بودیم که کریتوس به قتل پدر خود اعتراف کرد. با این همه این احتمال وجود دارد جایی در ادامه راه، Kratos و Atreus رو به روی یکدیگر قرار بگیرند. اگر این اتفاق رخ دهد، بعید به نظر می رسد کریتوس جان سالم به در ببرد، خصوصا آنکه خود او نیز در پایان بازی به این نکته اشاره می کند که به Atreus اجازه خواهد داد جان او را بگیرد، اگر این کار جان پسرش را نجات می دهد. پس اگر آن دو با یکدیگر مبارزه کنند، کریتوس به عمد هم که شده بازنده مبارزه خواهد بود و البته بدیهی است که ممکن است هرگز این اتفاق رخ ندهد، اما نمی توان احتمال چنین رویدادی را منتفی دانست.

آیا کریتوس به دست فرزندش جان خود را از دست می‌دهد؟

آیا Baldur مرده است؟

بله. اما به این معنا نیست که احتمال بازگشت او صفر است. در افسانه اصلی نورس پس از مرگ Baldur, مادرش Frigg عهدی با Hel می بندد که اگر تمامی موجودات زنده و مرده برای Baldur گریه کنند، او از دنیای زیرزمینی رها می شود‌. تمامی موجودات گریه کردند، به جز جاینتی به نام Þökk که به نظر می رسید خود Loki بوده است. به همین دلیل که او گریه نکرد Baldur نتوانست به زنذگی بازگردد. به همین دلیل باید گفت روی کاغذ هر چند بسیار بعید به نظر می رسد، اما در نهایت امکان بازگشت Baldur وجود دارد. هر چند شاید یک هزارم درصد نیز سازندگان برای این کار برنامه ای نداشته باشند.

آیا Kratos همان Tyr خدای مهربان و کمک کننده است؟

خدای Tyr, خدای جنگ افسانه های نورس به شمار می آید. اما Tyr جز خدایان انگشت شماری بود که همواره جهت حفظ و برقراری صلح تلاش می کرد و دنبال جنگ و خونریزی نبود.
نکته ای در این جا وجود دارد که ممکن است کریتوس همان Tyr باشد. اول آنکه هر دو خدای جنگ هستند. نکته دوم این که هم کریتوس و هم Tyr روابط بسیار خوب و نزدیکی با جاینت ها داشته و از متحدان آنها محسوب می شوند. همچنین Tyr خدایی دانا و خوب به شمار می آید. ویژگی هایی که کریتوس مدتها سعی می کند به آن دست یابد. اما شاید بپرسید چگونه ممکن است Tyr و Kratos یک نفر باشند؟ جواب سفر در زمان است. World Serpent مشخصا از آینده به گذشته آمده است. جالب تر این جاست که وقتی میمیر داستان افعی را تعریف می کند, کریتوس پوزخند زده و می‌گوید سفر در زمان؟ هه… همین مسأله را شاید بتوان به نوعی نشانه ای در نظر گرفت مبنی بر اینکه خود کریتوس هم به طریقی به گذشته آمده و توانسته است به خدایی مهربان و صلح جو تبدیل شود. البته بدیهی است جواب این سوال اصلا مشخص نیست.

آیا Ragnarok به دنیای God of War پایان می دهد؟

از رگناروک به عنوان پایان دنیا نام برده می شود. زمستانی که حسن ختام تمامی زمستان هاست. پس از اتمام بازی و کشتن Baldur, دانه های برف در محیط بازی پدیدار شده و حتی کوتوله ها نیز در مورد وقوع زودهنگام رگناروک صحبت می کنند. آن طور که به نظر هی رسد رگناروک قرار نبود تا صدهاسال دیگر اتفاق بیفتد، اما حضور کریتوس و قتل Baldur, همه چیز را دچار تغییر کرد. نکته مهم این است که اگر رگناروک در دنیای God of War نیز پایان دنیا را رقم بزند، آن وقت دیگر داستان این فرانچایز نیز به پایان می رسد. به همین دلیل به احتمال فراوان کریتوس و فرزندش به نوعی رگناروک را متوقف خواهند ساخت و جهان را نجات خواهند داد. باید دید کوری بارلوگ و تیمش چه برنامه ای برای رگناروک نسخه God of War داشته و‌چگونه آن را مدیریت می کنند.

جذاب ترین نبرد تاریخ؟

آیا نبرد با Thor اجتناب‌ناپذیر است؟

شاید بتوان گفت مورد انتظار ترین نکته در مورد نسخه آینده این فرانچایز، نبرد ثور و‌ کریتوس است. نبردی که با توجه به شرایط دو طرف پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یکی از ماندگارترین و بهترین نبرد ها در تاریخ بازی های ویدیویی را داراست. یک طرف کریتوس که نه تنها خدایان یونان را به خاک و خون کشیده، بلکه فرزندان ثور را نیز از پای درآورده، و در طرف دیگر ثور که هر کس با او مبارزه کرده، به بدترین شکل ممکن معنای درد و مرگ را چشیده است. با این حال یک احتمال نیز در این میان وجود دارد. ممکن است که بر خلاف تصور عامه، کریتوس و ثور در جریانات و اتفاقات رگناروک برای نجات دنیا با یکدیگر همکاری کنند. احتمال این اتفاق نیز بسیار کم است، اما با وجود شناختی که از سانتامونیکا داریم هیچ چیز غیر ممکن نیست. البته شخصا بعید میدانم آنها همچین موقعیت فوق العاده ای جهت خلق یکی از بهترین نبرد های تاربخ گیم را از دست بدهند.

آیا Freya در نسخه آینده دشمن کریتوس و فرزندش خواهد بود؟

پس از مرگ Baldur, فریا قسم خورد تا انتقام گرفته و روزگار را بر کریتوس و پسرش تلخ کند. در این راستا دیالوگی نیز این فرضیه را تایید می کند. پس از پایان بازی اگر به گردش و بازی ادامه دهید، نهایتا میمیر به شما اطلاع می دهد که وقتی که شما و پسرتان به سرزمین جاینت ها رفتید، فریا پیش میمیر آمده و مکان بال های او را از او پرسید. این مسأله نشان می دهد که حتی ممکن است فریا در حالتی مشابه Valkyrie در نسخه بعدی حضور داشته باشد.

آیا Mimir در نسخه بعدی دارای بدن خواهد بود؟

به احتمال بسیار زیاد بله. هنگامی که کریتوس و فرزندش قبل از به باد دادن خاکستر فی میمیر را به کوتوله ها سپردند، ظاهرا آنها به گرفتن اندازه های مختلف از او مشغول شدند. خود میمیر نیز به این مسأله اشاره می کند‌. این نکته خود نشان می دهد احتمالا در نسخه بعدی کوتوله ها بدنی برای Mimir درست خواهند کرد. البته باید دید داشتن بدن و دست و پا چه کمکی به روایت داستان و پیشبرد وقایع خواهد کرد…

بررسی رابطه کریتوس و Atreus

در ابتدای بازی جوی بسیار سنگین بر رابطه پدر و پسر حاکم است. کریتوس به مهارت های مبارزه ای و بقا Atreus ایمان ندارد و بیش تر از او برای ترجمه برخی متون و کارهای خاص دیگر استفاده می کند. همچنین در این بخش ابتدایی Atreus به شدت از پدرش حساب برده و حالت طعنه و کنایه هنگام صحبت با پدرش در او دیده نمی شود‌. در ادامه و با گذشت زمان و پیشروی و تعامل با یکدیگر، پیوند آن دو عمیق تر و صمیمی تر می شود. از یک طرف کریتوس کم کم به مهارت ها و توانایی های فرزندش ایمان می آورد، و از طرف دیگر خود Atreus نیز اعتماد به نفس لازم را کسب کرده است. در این بخش دیگر حالت فرمانبرداری صد در صد در بطن دیالوگ های Atreus به چشم می خورد و حتی گاها ممکن است او با طعنه و‌ کنایه با پدرش صحبت کند. البته در طول سفر یکی دوبار پدر و پسر در مورد مادر خود دچار مشاجره می شوند. Atreus که به صورت علنی غم و ناراحتی کریتوس از مرگ مادرش و اتفاقات مختلف را نمی بیند، چندین بار او را به بی مهری و‌ بی علاقگی متهم می سازد که البته عموما این صحبت ها با جواب و برخورد قاطع کریتوس همراه می شود.
اما بلاشک بزرگترین تغییر در روابط پدر و پسر در زمانی رخ می دهد که Atreus در می باید که خداست. پس از این افشاگری به مرور زمان لایه ای از غرور، تکبر و خودبزرگ‌بینی به شخصیت او اضافه می شود. در این بخش فرمانبرداری او به کمترین حد ممکن رسیده و‌ حتی در برخی لحظات هنگام مبارزه او اصلا از دستورات شما پیروی نکرده، و بنابر بر سلیقه و علاقه شخصی به مبارزه می پردازد. در این قسمت دیالوگ های او نیز بسیار طعنه دار و نیش دار هستند و بدون توجه به شرایط گفته می شوند. جالب این است که در این بازه زمانی واکنش اصلی او به صحبت ها، درخواست ها و دستورات پدرش فقط یک کلمه است، Whatever…این غرور و‌ تکبر در صحنه به قتل رساندن Modi به اوج می رسد. آنجا مشخص می شود که Atreus به شدت از این قدرت و حس خدا بودن لذت برده و کوچکترین توجهی به عواقب پیش آمده ندارد. در ادامه کار تا جایی بالا می گیرد که هنگام نبرد با Baldur, او حتی به کریتوس نیز تیر شلیک می کند. البته در ادامه کم کم این حس غرور و کله شقی فروکش می کند و وقتی که Atreus خود را در Hel می بیند، به نوعی حالت پشیمانی به سراغ او می رود. در ادامه نیز دوباره Atreus در سطح مناسبی از پدرش اطلاعت کرده و دیگر به ندرت شاهد دیالوگ های نیش دار و کنایه ای هستیم. در پایان بازی نیز صمیمیت روابط آن دو به اوج رسیده و آنها به بهترین شکل ممکن با یکدیگر تعامل دارند. به نوعی باید گفت Atreus صمیمی ترین و نزدیک ترین فردی است که کریتوس در زندگی خود داشته است.

1
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • SEHSANHS گفت:

    احتمالا آتنا هم توی داستان نقش داره

    0
    0
  • ShadoWWolf2 گفت:

    آقای زاهدی خیلی خیلی ممنون بابت این مقاله خواندنی و زیبا،گل کاشتید Rose Rose
    خیلی وقت بود منتظر بودم یک همچین نوشته ای راجب حضرت ببینم و با خوندنش کیف کنم…
    قطعاً سری گاد کبیر یکی از برترین و ریشه دار ترین عناوین در بین بازی هاست که در تموم دنیا شناخته شدست و میشه گفت الماس و نماد سونی و هنر هشتم محسوب میشه برای من هم بهترین بازی و سری عمرم هست و اینو با هیچ اثر دیگه ای مقایسه نمیکنم چون جایگاهش برام خیلی برام عزیزه Heart Heart
    به تک تک موارد مهم اشاره کردید،فقط یک مورد مونده اونم اینه که زمانی که آترئوس مریض میشه چون نمیتونه قدرت و خشمش رو کنترل کنه،کریتوس اونو پیش فریا میبره به درخواست میمیر که در راه شما متوجه میشید که شخصی شیپور فراخوانی یورمانگاند رو به صدا درمیاره که در طول داستان هیچ وقت معلوم نمیشه که اون شخص کی بوده و چرا یورمانگاند رو فرا خوانده Question اینم به نطرم نکته جالبیه Yes

    0
    0
  • Vito scaletta گفت:

    خیلی مقاله خوبی بود خسته نباشید ولی شما به یک سوال مهم و انتقاد بزرگ به این بازی پاسخ ندادین: چرا دنیای بازی انقدر خالیه؟ چرا توی میدگارد هیچ آدم دیگه، روستا یا شهری وجود نداره؟ اودین پس به چه چیزی حکومت میکنه وقتی میدگارد انقدر خالیه و تقریبا هیچکس توش زنده نیست. جالب اینجاست که توی کانسپت آرت های بازی تصاویری از گروه های مختلف انسان ها که ترول ها رو شکار کردن و حتی یک روستای بزرگ میبینیم چرا اینا توی بازی نهایی نیستن.
    سرنوشت آتنا و خدایان دیگه یونان چی شد؟ و مهمتر از همه اینکه کریتوس دقیقا چجوری بعد از کشتن خودش با شمشیر خدا کش (شمشیر المپیوس) بازم زنده موند؟

    0
    0
    • Godofwar0385 گفت:

      اگه خونده باشی کریتوس اومده میدگارد جایی که قبلا خدایان توش زندگی میکردن ولی الان دیگه میدگارد نیستن و ازگاردن
      کریتوسم بعد از یونان دیگه از خدایان دلخوشی نداره اومده جایی که رها شده و دیگه خدایی نیس

      0
      0
  • درود بهت اقای زاهدی باز این ابرشاهکار رو تو ذهنم تداعی کردی.الحق که بدجوری رددد رو زمین زد و بهترین و پرافتخارترین بازی ۲۰۱۸ شد

    0
    0
  • من که تو این نسل فعلا بازی دیگه ای نبوده که به اندازه گاد او وار منو به وجد بیاره

    0
    0
  • دنیای شگفت انگیزی داشت….ثور هر چقدر هم خفن باشه به روان پریشی بالدور نمیرسه…..به نظرم با نمک ترین شخصیت این نسخه سیندری بود In Love

    0
    0
  • مرسی ازین مقاله که خیلی هم مورد درخواست کاربرا بود.
    این بازی جزو بازیهایی هست که داستانش بهترین فیلم های سینمایی رو هم میتونه به چالش بکشه.
    انقدر داستان و شخصیت های این بازی قوی و غنی هستن که با وجود اینکه خیلی از بازیهای این نسل پیش عظمت God of war کم میارن ولی احساس میکنم هنوز خیلی چیزها هست که میتونه تو قسمت های بعدی بازی ارائه بشه. چیزهایی حتی عظیم تر و جذاب تر از این نسخه که بازی سال شد!
    حتی فکر مبارزه با ثور هم دیوانه کننده ست…

    0
    0
  • اول از همه خسته نباشی به اقای زاهدی بابت بررسی داستانی بازی. یک چیزی که توی این بازی های انحصاری خیلی واضحه اینه وقتی برای اولین بار که نگاه به بازی میکنین میفهمین که این بازی با بقیه بازی فرق داره، یک چیزی رو بخوام بگم اینه که واقعا بازی های انحصاری سونی ده ها برابر کیفیت بازی بیشتر از بقیه بازی هاست هم از نظر داستان هم گیمپلی هم طراحی و گرافیک و هم موسیقی. خیلی منتظر the last ot us part 2.

    0
    0
  • sarafraz گفت:

    I Killed Many Who Were Deserving…And Many Who Were Not….

    0
    0
  • nimabastami گفت:

    یکی از بهترین جعبه کشا بود و هست Yes

    0
    0
  • Milidante گفت:

    مقاله ى جالبى بود اما بزرگترین نکته ى بازى رو نگفتین فک کنم! آتریوس در واقع لوکى هستش

    0
    0
  • Senatorbigy گفت:

    مرسی بابت مقاله In Love یکی از بهترین باز یهای زندگیم اگه بهترین نباشه In Love واقعا با این بازی زندگی کردم ولی وقتی داشتم بازی رو پلات میکردم یکمقدار ازش زده شدم ROTFL خلاصه که کریتوس و اتریوس عشقن In Love کریتوس رو باید بزاری کنار کسایی مثا کاپیتان پرایس،جان مارتسون و سی جی و حتی ترور و از این نابا In Love tnxXx

    0
    0
  • EROON BLACK گفت:

    سلام دوستان عزیز نمیدونم از بابت این اطلاعات خوشحال میشین یا نه نبرد کریتوس با تور به احتمال زیاد قطعی چون که یکی از کارمندای سانتامونیکا که در بخش نورپردازی محیط کار میکنه گفته من درحال کار بروی این مرحله هستم ایشون گفته بود نورپردازی این مرحله به شدت سخت وطاقت فرسا چون که قراره مقداره زیادی از محیط بازی تخریب بشه وکلی افکت افکت وجود داره که کاره واقعن سختیه من اینو دیدم و دیگه نمیدونم منبعش صحیحه یا نه. لطفا صلیبم نکشید هموطنانم کز گفتن حرفم به همه بسی نگرانم وصیت میکنم بر پسران ودخترام پس از مرگم نویسید بر آن قبر گرانم. که من جز نظر کارمند سانتامونیکا چیزی ندانم

    0
    0
  • hamidgrio گفت:

    فوق العاده کاربردی و زیبا مرسی آقای زاهدی

    0
    0
  • sasuto گفت:

    zeus.
    zeus?
    my father .
    your father was zeus ?? . well that explains a lot
    Cute Grin

    0
    0
  • این نسخه داستان و کارکترهای فوق العاده ای داره و شروعی برای یه داستان خفن تره

    0
    0
  • Shadow1989 گفت:

    سلام به همه
    میخوام به یکی از سوالایی که در همه ی سایت ها و انجمن های گفتگو خیلیا پرسیدن جواب بدم اونم از رو کتاب داستان بازی گاد اف وار ۲۰۱۸ کنون(اصلیش) که نوشته شده توسط پدر کارگردان بازی کوری بارلوگ هستش که خریدم و دست و پا شکسته با کمک برنامه های ترجمه کم و بیش معنیش کردم ولی شانسی که اووردم دیروز کسرا جان از بازی سنتر یه پادکست ارائه کرده بود که واقعااا عالی بودش و پیش نهاد میکنم اون رو هم حتما ببینید چون بهتر از من توضیح دادن فقط خواستم بگم که منبع خودمم و واقعا خیلی تلاش کردم با سواد کمم ولی بخاطر انگلیسی ضعیفم خیلی چیزارو از توضیحات کسرا جان و دوستش کمک گرفتم،همینجا اخطار اسپویل رو هم میدم

    و اون سوال این است که کریتوس چطور بعد از گاد۳ زنده موند و چطور اومد به دنیای نورس
    خب یک اینکه چرا کریتوس نمرد با اینکه خودشو انداخت تو دریا اخر گاد۳ به این خاطره که اونایی که داستان بازی رو کامل دنبال کردن میدونن که خدایان کریتوس رو نفرینی کردن که نمیتونه خودشو به دستان خودش بکشه به همین خاطر حتی اخر گاد۱ هم خودشو از سخره پرت میکنه پایین ولی نمیمیره
    پدر کوری بارلوگ در کتاب نوشته کریتوس چندین بار کمر به کشتن خودش بسته ولی هر بار نتونسته و از دریا زنده بیرون اومده،بعدها کریتوس تلاش میکنه blade of chaos رو از بین ببره چون اون روی تاریک خودشو و کشتن زن و بچش و میبینه توش و چندین بار تلاش میکنه ولی یبار برمیگرده به پاش زنجیر میشه باز یبار دیگه طوفان میشه و شمشیره برمیگردن بعد که میبینه نمیتونه از شرشون راحت بشه ۵۰ سال پیش اونارو زیر خونش چال میکنه
    دوم اینکه چطور کریتوس وارد دنیای نورس شده
    تو کتاب در ۲ جا به این موضوع اشاره میکنه یکیش که همون اول کتاب بهش اشاره میکنه که وقتی تو خود بازی بعد شکار برمیگردین به خونه کریتوس و آترئوس میخوابن و کریتوس کابوسی از گذشتش میبینه جایی گسر افتاده پشت به یه سخرس و هیچ راه فراری نداره و مقابلش ۳ تا گرگ عظیم الجثه که حداقل ۲ برابر خودشن که یکی از گرگا بهش حمله میکنه و با بقیه میکشنشو با خودشون میبرنش گفته میشه که با اونا یه زن مرموز و ناشناس همراهشون بوده بعد به این رویا در یجای دیگه از بازی تو کتاب اشاره میکنه که کریتوس و کشیدن و با خودشون اووردن به میدگارد،تو یجایی میمیر میگه که دوتا از گرگا اسکول و هاتی هستن،اون دو گرگی که به دنبال ارابه های خورشید و ماه میرن و وقتی برسن بهشون میخورنشون و باعث شروع شدن رگناروک میشن بودن و اون گرگ دیگه پدر اسکول و هاتی،فنریر بوده که میگه گرگی بوده با موهایی سیاه و چشمانی سبز که تو خوده کتاب اشاره کرده که فنریر به عنوان گرگ آلفا شناخته میشه،حال این فرضیه قوت میگیره که اون زنه مرموز حتما فی مادر آترئوس بوده و اطلاعاتی که از تیر(tyr) بدست اوورده در صفرهایش به یونان که نشانه هایش تصاویر پارچه اییی که در پایین رفتن به معبد تیر و Jotnar shrine اتاق مخفی اودین میبینید هستش و کوزه ای که در آنجا کریتوس پیدا میکنه،و پیشگویی های خوده جاینتا که خودش هم جز اون ها هستش،و اینکه سرعت ببخشه به شروع رگناروک اونم با اووردن یه کله خری به نام کریتوس که حتی اودین و دنیای نورس پیشبینی همچین غول تشنی رو نکرده بودن و توقعشو نداشتن جز فی که توسط اسکول و هاتی و فنریر میره میگیرتش و میکشش به نورس و با یه ترفندی باهاش ازدواج میکنه و آرتئوس به دنیا میاد در این هین تو کتاب میگه که فی خیلی تلاش کرده که زبان و اطلاعاتی که کریتوس نیازش میشه برای اون فرایندی که پیشبینی شده و در اخر بازی بر روی دیوار در یوتنهایم میبینیدش مقداریشو بهش یاد بده ولی همیشه مقاومت میکرده و دلیلش این بوده که از خدایان و هرچی که مربوط بهشون میشه متنفره و به همین خاطر به آترئوس آموزش میده که بتونه به پدرش کمک کنه تو این مسیر حالا متوجه شدید این دو موضوعه چطور زنده موندن و به نورس اومدن کریتوسو
    میخوام چندتا پیش بینیی که بنظرم میاد و بگم و یسری چیزایه مهم تو کتاب رو
    یکی اینکه منم مثل خیلیا بنظرم میرسه تمام این داستانا و اووردن کریتوسو و وصیت فی به این دلیل بوده که یک،بجز کریتوس کسی دیگه ای نمیتونسته اون خاکستر و به جایی که فی مد نظرشه برسونه بخاطره اون پروسه ی سختی که تو این مسیر وجود داره و موضوع اصلی اینه که از قصد خاسته که خاکسترشو بر روی اون منطقه خالی کنه چون باعث میشه که جاینت هایی که بدن بیجانشون در تمام اونجا پخش شده رو زنده کنه یا یه طئوری دیگه ای که بوجود میاد اینه که فی میدونشته تو این پروسه رسوندن خاکستر به یوتنهایم کریتوس بالدور رو میکشه و رگناروک رو که قرار بوده ۱۰۰ سال بعد(اگه درست یادم باشه)پیش بیاد و به جلو بندازه
    یه چیز دیگه که تو کتاب عنوان شده اینه که برخلاف خیلیا اون تصویر روی دیواره اخر بازی که میگفتن اترئوسه و اون یکی هم جسد کریتوسه که داره زندش میکنه اترئوس و یا یسری گفتن کریتوسه و بغل اترئوس مرده و اون چیزی که از دهنش در اومده یورمونگایند اون مار عظیم الجثه هستش که تو کتاب اینجوری گفته که این دو شخص ناشناسن و اون پسر در بالاس جنازه اون مرد در حال نفرین کردن هستش و این یه راز بسیار بزرگی است و در مورد اون چیزی که از دهن اون مرد بیرون اومده هیچ چیزی نگفته و من احتمال میدم که اون به احتمال زیاد یا روحشه یا عنصر زندگیشه یا یچیزی تو این مایه اخه اون مار به اون بزرگی حتی بچگیشم بعید میدونم اینقدر کوچیک باشه اونم ماری که اینقدر بزرگ بوده که رو زمین جا نمیشده و به این خاطره دور زمین پیچیده و از طرف دم خودش بلعیده تا جا بشه
    یچیز مهم دیگه اینه که چه مدت طول کشیده این فاصله ی گاد ۳ تا این سری
    اگه یادتون باشه تو داستان بازی فریا میگه که معبد تیر ۱۵۰ ساله که بسته شده و استفاده نشده هزش که این نشون میده حداقل ۱۵۰ سال فاصله زمانی که گذشته برای کریتوس از گاد ۱ تا زمان حال بازی دلیلشم اینه که کوزه ای که تو معبد تیر پیدا میشه و تصویر کریتوس روشه رو تیر از سفری که یونان کرده اوورده که نشون میده حدااقل ۱۵۰ سال فاصلس تو این مابینه قصد خودکشی کریتوس و زمان حالش تو دنیای نورس شاید بیشترم باشه نمیدونم ولی ۱۵۰ سالش حتمیه،حالا اگه یادتون باشه اول پست گفتم که پنجاه سال پیش شمشیراشو کریتوس چال میکنه تو خونش که این معلوم میکنه فی و کریتوس پنجاه سال حداقل اونجا زندگی کردن شایدم بیشتر بوده ولی پنجاه سالش معلوم شده
    یه سوال مهمی که برام پیش میاد اون موقع که کریتوس و اون ۳ تا گرگ میخواستن ببرن که لوکیی وجود نداشته اصلا کریتوس هنوز تنها بوده و ارتئوسی نبوده پس چطور بدون وجود پدر بچه و نوه ها بدنیا اومدن و اونقدر بزرگ بودت که تونستن کریتوس و بگیرن ببرن میدگارد؟!!!!!!
    ۳ تا احتمال پیش میاد
    ۱:اینکه اون گرگا فنریر و اسکول و هاتی نبودن
    ۲:یا اصلا آرتئوس لوکی نیست که احتمالش زیر۳۰ درصده چون چندجا چیزهایی پیش میاد و گفته میشه که فرضیه لوکی بودن آرتئوس قوت میگیره
    ۳:یا هنگامی که تور چکششو
    میزنه به یورمونگایند(مار بزرگ)باهاش فنریر و اسکول و هاتی هم به گذشته برمیگردن اگه زمانی که این ۴ تا ریسپاون میشن هم زمان باشه با زمانی که کریتوس در دوره ی زمانی گاد۳ بوده که میشه گفت اون موقع فریا از پسرای لوکی که به گذشته اومدن استفاده کرده برای پیشبرد پیشگویی و تسریع رگناروک
    واقعا باید احسنت گفت به کوری بارلوگ با این ابتکاراش و ذهن خلاقش بازیی ساخته که به شخصه خودم بعد این حدودا ۲ سال از گذشت بازی هنوز فکرم درگیر بازی و داستانشه و اینکه چیشده در گذشته،
    در حال این اتفاقات چه معنا مفهومی داره و زیر پوستشون چیرو میخوان برسون،یا در آینده چی میخواد پیش بیاد و چی بشه
    یه ادم خلاق و باهوش فقط میتونه با ساختن یه اثر این چنین ذهن و فکر و قلب و درگیرش کنه
    دوباره تو این پست خواهش میکنم از گیمفا که اگه امکانش هست یه صفحه درست کنید و در کنار توضیحات و نظریه ها و تحقیقات خودتون در مورد چیزهایی که منم گفتم بگید تا بقیه دوستان طرفدار
    گاد اف وار بیان ونظریه های جدیدشون،احتمالاتی که بنظرشون میاد،و چیزهای دیگه رو بگن
    اگه اینکارو بکنین خیلیییی ممنون میشم
    چون به احتمال خیلی زیاد با گذشتن زیاد از تاریخ این صفحه دیگه کسی بازدید نکنه
    لطف میکنید،چون واقعا بنظرم هنوز گاد۲۰۱۸ هنوز پتانسیل اینکه دربارش صحبت بشه رو داره

    0
    0
    • Shadow1989 گفت:

      یچیز دیگه رو هم چون اینجا دیدم بگم که تو کتاب میگه کل داستان این قسمت از بازی در طی چند روز اتفاق میفته درست یادم باشه ۳،۴روز حالا اون قسمتی که تو الفهایم کریتوس میره تو اون
      استوانه ی نور ۱ روز اونجا درگیر اون داستانا بوده به همین خاطر وقتی که آترئوس کریتوسو میکشه بیرون اون همه خشمگین و خستس و اون همه جنازه از الف های تاریکی کپه کپه شده،آترئوس ۱ روز داشته با اونا میجنگیده و میکشتشون
      یه نظریم که خودم دارم درباره ی اینده ی کریتوس
      بر حسب کاری که کریتوس برای والکایرا کرد و دیالوگی که توش ملکشون میگه به کریتوس که دقیق یادم نیست ولی تو این مایه ها بود که تو لطف بزرگی کردی و مدیونتیم و جبران میکنم
      حدسم اینه که حالا دلیلش و باعثش و نمیدونم چیه و کیه ولی کریتوس کشته میشه و میره والحالا جایی که جنگجویان شجاع که در مبارزه کشته شدن میرن و در جنگ موعود دوباره احضار میشن اونم تو بهترین حالتشون و جوون و….. اگه جایی شو اشتباه نگم و اونجا این ملکه والکایرا و باقی والکایرا کریتوس،و شاید فی زنشوهم دوباره به زندگی برگردونن اونم جوون یا حداقل با قدرت جوونیشون که داشتن و با اتحاد با جاینتایی که با خاکستر خود فی زنده شدن و با راهنمایی های عالی میمیر و استعداده باروک و سیندری و بیدار کردن ارتش تیر که اگه یادتون باشه پایین درخت میانی میبینینشون و میمیر دیالوگایی هم میگه دربارشون و شاید خوده تیر که کنارشون در جنگ قرار داشته باشه و کمک کنه چون تیر کشته نشده و هیچ کس حتی اودین هیچ چیزی نمیدونه که چه بلایی سرش اومده یا کجاس که به احتمال زیاد طبق اون نقشه اولیه ای که با فی داشتن منتظرن پرسه ماموریت کریتوس طبق پیش بینی پیش بره و رگناروک آغاز بشه و اون موقع خودشو نمایان کنه حتی شاید خوده فی هم کنار جاینتا زنده بشه و نقشه مردنشم اصلا برنامه خودش و تیر بوده
      و یورمونگایند(مار بزرگ) بر حسب اینکه در طول این سری کلی کمک کرد بخصوص که در جنگ اخر با بالدر جنگید کنارشون(اینجا این احتمال رو هم میشه داد که اگه آترئوس با پدرش بخواد دشمن شه۱۰۰%یورمونگایند همراه آترئوسه چون یادتون باشه آترئوس اونو احضار کرد با زبونی که دیگه بهش مسلط شده بود)
      خیلی احتمالات دیگه مدنظرمه و واقعا دوست دارم همشونو با دوستدارن gow در میون بزارم ولی خب همینجوریش خیلی طولانی شده۲تا پستام و امیدوارم تاییدش کنن Heart
      ممنون،یا علی

      0
      0