محبوب‌ترین دزد تاریخ | نگاهی کامل به زندگینامه Nathan Drake

بیوگرافی شخصیت ها ۱۵ مهر ۱۳۹۸ - ۱۸:۰۰

نیتن دریک نامی کاملا آشنا در دنیای گیم به شمار می آید. شخصیتی بی پروا، شوخ، کله شق و.ماجراجو که برخی از جذاب ترین ماجراجویی ها و اتفاقات تاریخ گیم را با او رقم زده ایم. از پیدا کردن El Dorado گرفته تا یافتن شهر گمشده Shambhala. با این وجود ممکن است هنوز برخی جزئیات، اتفاقات و ماجراجویی های او برای همگان مشخص و آشکار نباشد، به همین جهت تصمیم گرفتم در یک مقاله جامع به زندگینامه این دزد محبوب بپردازم

این مقاله نه تنها زندگینامه کلی او را در بر دارد، بلکه شامل شرح کامل ماجراجویی های نیتن دریک در قالب بازی ها و کامیک بوک های کمتر شناخته شده نیز می شود. امیدوارم شما گیمفایی های عزیز از خواندن این مقاله لذت کامل را ببرید.

تولد، کودکی و نوجوانی

نیتن دریک، با نام اصلی نیتن مورگان (Nathan Morgan), در سال ۱۹۷۶ متولد شد. او فرزند دوم باستان شناس معروف، Cassandra Morgan بود. از پدر او اطاعات زیادی در دسترس نیست و خود نیتن و برادرش سم نیز معمولا هیچ صحبتی در مورد پدر خود نمی کنند. برادر بزرگ تر نیتن، یعنی Samuel در سال ۱۹۷۱ به دنیا آمده و در نتیجه پنج سال از نیتن بزرگ تر بود…

در سال ۱۹۸۱، وقتی که نیتن تنها پنج سال داشت، Cassandra Morgan, مادر نیتن دریک که از بیماری نامشخصی رنج می برد، برای رهایی از درد و بیماری، دست به خودکشی زد. پس از مرگ کاساندرا مورگان، پدر نیتن و سم، ترجیح داد به جای آنکه خود از آنها نگهداری و سرپرستی کند، آن دو را به ایالتی که در آنجا زندگی می گیرند فرستاده، تا آنها برای سرنوشت این دو برادر تصمیم بگیرند. در ادامه نیتن و برادرش به Saint Francis’ Boy’s Home فرستاده شدند. Saint Francis’ Boy’s Home یک یتیم خانه کاتولیک بود که توسط راهبه ها و کشیش ها اداره می شد. همچنین تمام وسایل مربوط به مادر آنها، مانند تمامی دست نوشته ها، کتاب ها و دیگر متعلقات مربوطه، توسط پدر نیتن و سم فروخته شد.

نیتن و برادرش سم، چند سال بعدی را در Saint Francis’ Boy’s Homeسپری کردند. در همین زمان بود که نیتن به خواندن کتاب های مختلف، خصوصا ماجراجویی و تاریخی علاقه مند شد و در همین دوران بود که راهبه های یتیم خانه، زبان لاتین را نیز به نیتن آموختند. یادگیری زبان لاتین سالها بعد در بسیاری از ماجراجویی های نیتن دریک، بسیار مفید و موثر بود. در کنار یادگیری زبان لاتین و خواندن کتاب های مختلف، نیتن معمولا همراه با برادرش سم، به کارهایی مانند بالا رفتن از دیوار ها و ساختمان ها، دویدن های طولانی و فعالیت های این چنینی نیز مشغول بود که اکثر اوقات این رفتارها به مذاق کشیش ها و راهبه های آنجا خوش نمی آمد. به دلیل مخالفت های گسترده راهبه ها و کشیش های Saint Francis’ Boy’s Home، نیتن از بسیاری از افراد و مسئولان یتیم خانه متنفر بود و تنها کسی که نیتن او را به چشم دوست می دید، کشیشی به نام Ryan Duffy بود که نیتن از او به عنوان تنها آدم “خوب و شریف” یتیم خانه یاد می کرد. پس از گذشت مدتی، برادر نیتن یعنی Samuel به دلیل رفتار ها و کارهای غیرقانونی و سرپیچی از قوانین، از یتیم خانه اخراج شد و به انجام کارهای مختلف مشغول شده تا بتواند در آینده از لحاظ مالی خود و برادرش را مورد پوشش قرار دهد.

در سال ۱۹۸۹، وقتی که Nathan سیزده سال داشت، او با یکی از بچه های بزرگتر یتیم خانه یا نام Edward وارد درگیری شد. Edward نیتن را به دلایل مختلف مسخره کرده، یکی از کتاب های او را برداشته و به پدر و مادر نیتن نیز بی احترامی کرده بود. درگیری با Edward و مشکلات مختلف ناشی از این درگیری، باعث شده تا برای مدتی نیتن از بقیه بچه های آنجا جدا شده و در محلی جداگانه زندگی کند. پس از این اتفاق، راهبه Catherine در سخنرانی طولانی و سخت، نیتن و رفتارش را مورد انتقاد قرار داده و از او خواست رفتارش را بهتر کند. پس از اینکه راهبه اتاق نیتن را ترک کرد، نیتن متوجه شد که برادرش سم با نور به او علامت داده، و می خواهد او را ملاقات کند. پس از اینکه نیتن با کمی مخفی کاری و حرکات پارکور، خود را به برادرش رساند، متوجه شد سم برای او یک موتورسیکلت به عنوان هدیه خریداری کرده است. البته خوشحالی نیتن از بابت مشاهده موتورسیکلت مدت زیادی به طول نیانجامید، چون سم بلافاصله توضیح داد که قرار است برای انجام کاری برای حداقل یک سال از شهر خارج شود و دیگر قادر به دیدار برادرش نخواهد بود و در واقع خرید موتورسیکلت، جهت دلجویی از نیتن بوده است. سپس برای اینکه ناراحتی ناشی از خبر اطلاع دادن ترک شهر را از نیتن دور سازد، به او گفت که توانسته است رد وسایلی که متعلق به مادرشان بوده است را پیدا کند. وسایلی که سال ها قبل پدر آنها فروخته بود

 

پس از رسیدن به خانه ای که وسایل مادرشان در آنجا قرار داشت، نیتن و برادرش به‌صورت دزدکی و غیرقانونی وارد خانه شدند. پس از کمی جست و جو و کاوش برای پیدا کردن وسایل مادر خود، آنها تعدادی از دست نوشته ها و وسایل دیگر را یافتند، اما سپس صاحب خانه، زنی به نام Evelyn متوجه حضور آنها شده، آنها را متوقف ساخته و به پلیس اطلاع داد. پس از مکالمه ای نسبتا کوتاه، نیتن و برادرش دریافتند که Evelyn, دوست و در واقع کارمند مادر آنها بوده و اکنون از ماجراجویی و باستان شناسایی بازنشسته شده است. سپس Evelyn اطلاعاتی در مورد مادر آنها به برادران دریک داده، و همچنین تئوری مادر آن دو را، در مورد گنج عظیم Henry Avery نیز به آنها اطلاع داد. سپس Evelyn تصمیم گرفت به پلیس زنگ زده، و. آنها را از فرستادن نیرو منصرف سازد، اما در همین هنگام، به دلیل عارضه قلبی درگذشت. نیتن و برادرش که خودشان را در خطر دستگیری می دیدند، از آن خانه فرار کردند.

پس از فرار از خانه Evelyn, نیتن و سم تصمیم گرفتند تا آینده خود را عوض کنند. آن دو تصمیم گرفتند به پاس احترام و ارج نهادن به تئوری مادر خود در مورد وارثان و نوادگان Francis Drake, نام خود را به Drake تغییر داده، و مسیری تازه در پیش گیرند و ماجراجویی های مختلفی را آغاز سازند.

ملاقات با Sully

در دهه ۹۰ میلادی، نیتن دریک که اکنون یک نوجوان بود، در شهر Clombia مشغول پرسه زدن بود. در همین حین او یک هدف مهم را دنبال می کرد، بدست آوردن حلقه مربوط به Francis Drake که در موزه Mairtimo برای مشاهده همگان موجود بود. پس از ورود به موزه، او متوجه شد که حلقه در محفظه ای محکم و امن نگهداری می شود که برای باز کردن محفظه، نیاز به یک کلید است. در همین حین نیتن مرد بزرگسالی را مشاهده کرد که مشغول کپی کردن کلید محفظه بود. در حالی که نیتن قصد داشت اطلاعات بیشتری به دست بیاورد و سر و گوش بیشتری به آب دهد، توسط نگهبانان موزه از آنجا بیرون انداخته شد. نیتن سپس به تعقیب آن مرد پرداخت و به محلی رسید که آن مرد با زنی بور ملاقات کرد. سپس در طی فرصت مناسب، نیتن کیف پول آن مرد را از او دزدید(نیتن مهارت بالایی در کیف قاپی داشت)، اما در کمال حیرت و تعجب نیتن، آن مرد متوحه دزدی نیتن شده، و از او خواست کیف پول را پس بدهد. آن مرد سپس به تمجید مهارت نیتن در زمینه دزدی پرداخت. نیتن قبل از آن که کیف پول مرد را تحویل دهد، کلید کپی شده که متعلق به محفظه موزه بود را از کیف پول برداشت.

هنگام غروب، نیتن وارد موزه که کاملا بسته بود شد تا با استفاده از کلید بدست آمده، محفظه را باز کرده و حلقه را بدست آورد. اما در همین هنگام او با آن مرد، که Victor نام داشت، و زن بور که قبلا او را دیده بود، با نان Katherine Marlowe مواجه شد. Katherine از او خواست تا حلقه را به او دهد، اما نیتن نپذیرفته و از آنجا فرار کرد. در همین هنگام افراد Katherine Marlowe به تعقیب و تیراندازی به سمت نیتن پرداختند. در حالی که جان نیتن به شدت در خطر بود، Victor به کمک او آمده، و او را از خطر حتمی نجات داد.

سپس در یک بار، Nathan و Victor با هم به صحبت مشغول شدند. نیتن در ادامه خود را به ویکتور معرفی کرده، و به او گفت از نوادگان فرانسیس دریک است. این ملاقات و صحبت، باعث دوستی بین ویکتور و نیتن شد. دوستی و رابطه ای که سالها پابرجا باقی ماند. در ادامه کمتر از یکسال پس از اتفاقات موزه، نیتن در پانزده سالگی به دلیل انجام کار غیرقانونی به زندان افتاد، اما سپس Victor به کمک او آمده و او را از زندان نجات داد. همچنین مدتی بعد ویکتور برادر نیتن یعنی Samuel را نیز ملاقات کرد. اما در کل سم و ویکتور آنچنان هم دیگر را نمی دیده و رابطه امتحان صمیمی نیز نداشتند…

آغاز ماجراجویی ها

در طی سالهای بعدی، نیتن دریک همراه Victor، Sam و دیگر افراد مختلف، به ماجراجویی های بسیاری پرداخته ها و به شکار گنج های زیادی رفت. Nathan پس از گذشت چند سال، در سن جوانی بسیاری از مهارت های لازم را آموخته بود. او در شنا کردن کاملا استاد و ماهر بود، در تیراندازی با سلاح های گرم خصوصا Handgun, Shotgun و انواع Rifle بسیار عالی عمل می کرد، مهارت های پارکور و بالا رفتن از صخره ها، ساختمان ها و دیوار ها را به بهترین نحو ممکن فراگرفته بود و در نهایت به لطف چندین ماجراجویی و عملیات موفق در دنیای Treasure Hunting, نامی آشنا برای خود دست و پا کرده بود. در طی ماجراجویی ها و قراردادهای مختلف، او افراد مشهور زیادی را نیز ملاقات کرد. از این افراد مشهور می توان به دزد دریایی بسیار معروف و قدرتمند Eddy Raja, شکارچی گنج مشهور Henry Flynn, تاجر ثروتمند آمریکایی Rafe Adler و شکارچی گنج آمریکایی یعنی Jason Dante اشاره کرد. تمامی افراد بالا در ادامه به رقیب و دشمنان خونی نیتن دریک تبدیل شدند.

Uncharted Comic(کامیک بوک)

در طی این ماجراجویی، نیتن و ویکتور سالیوان توسط Michael and Rose Ludlow استخدام شدند تا یک کتاب را بدزدند. طی اتفاقات مختلف، نیتن توانست با کمک Henry Flynn کتاب مربوطه را دزدیده، و از مخمصه بگریزد. پس از نجات از مهلکه، نیتن به Henry اجازه داد تا طلاهایی که همراه با کتاب به سرقت بوده بودند را برای خود بردارد. پس از اینکه Henry طلاها را برداشته و از نیتن جدا شد، نیتن به بررسی کتاب پرداخت و متوجه شد کتاب به صورت رمز نوشته شده است. از آنجایی که نیتن و ویکتور قبل از تحویل کتاب به Michael and Rose Ludlow هنوز کمی وقت داشتند، به بررسی دقیق کتاب پرداخته و موفق شدند آن را رمز نگاری کنند. آن دو متوجه شدند آن کتاب، در واقع دست نوشته های Sir Richard Byrd است. متن کتاب توضیح می داد چگونه Richard Byrd در اواخر جنگ جهانی دوم توسط روس ها استخدام شده بود تا Amber Room را پنهان کند. Amber Room تعدادی زیاد گنج و اشیا فوق العاده ارزشمند و چندین Amber Panel را شامل میشد و سالها بود که افراد زیادی به دنبال کشف مکان این گنج ها بودند.

دست نوشته ها مشخص ساخت که Richard Byrd, در نهایت Amber Room را در شهر زیرزمینی Agartha پنهان کرده است. مختصات دقیق مکان ورودی شهر زیرزمینی و اتاق گنج، بر روی یک Seal حک شده بود و Byrd آن Seal را به عنوان سند همواره به همراه داشت. اما این Seal که حاوی مختصات گنج بود، در پایان جنگ جهانی دوم ناپدید شده بود و هیج ردی از آن به جا نمانده بود. سپس وقت تحویل کتاب به Michael and Rose Ludlow فرا رسید. هنگام ملاقات، آن دو به این مسأله که نیتن از نوادگان فرانسیس دریک است علاقه نشان داده و چندین سوال مختلف در این باره پرسیدند. سپس در طی صحبت با یکدیگر، آن دو ناخواسته لو دادند که Seal پیدا شده و قرار است در طی مراسمی به حراج گذاشته شود. پس از جدا شدن از Michael and Rose Ludlow، نیتن و سالیوان تصمیم گرفتند قبل از Michael و Rose موفق به کسب Seal شوند و Amber Room را پیدا کنند.

به لطف تلاش های سالیوان و کمک دوستان او، آن ها متوجه شدند که Amber Seal قرار است در قلعه Volkov توسط صاحب قلعه، که یک خلافکار قدرتمند و ثروتمند روسی به نام Mykola Rosnak به حراج گذاشته شود. نیتن و سالی تصمیم گرفتند به قلعه نفوذ کرده و Amber Seal را بربایند، اما نگهبانان Rosnak در طی مراسم حراج نیتن را قبل از دزدیدن Seal دستگیر کردند. اما در همین هنگام Chloe وارد ماجرا شده، و Rosnak را متقاعد ساخت که Nathan را آزاد سازد. پس از آن نیتن، سالی و کلویی دریافتند مراسم حراج تا فردا برگزار نمی شود. به همین دلیل آن سه بار دیگر به قلعه نفوذ کردند تا Amber Seal را بربایند. هنگام رسیدن به قلعه، سالی بیرون آنجا منتظر ماند در حالی که نیتن و کلویی وارد قلعه شدند. پس از فعل و انفعالات مختلف، نیتن و کلویی خود را به Amber Seal رساندند و نیتن موفق شد مختصات مربوطه را یادداشت کرده و به دست آورد. در همین هنگام آژیر خطر به صدا درآمد و کلویی از نیتن جدا شد. نیتن نیز از قلعه فرار کرد تا جان خود را نجات دهد، اما هنگام خروج از قلعه، افراد Michael and Rose Ludlow نیتن را دستگیر کردند. سپس آن افراد نیتن را پیش Michael and Rose Ludlow بردند. نیتن متوجه شد که سالیوان نیز دستگیر شده و در اختیار آنهاست. در این هنگام Michael and Rose Ludlow فاش کردند که آنها از نوادگان Thomas Doughty هستند. Thomas Doughty از دوستان و همراهان Francis Drake بوده، که به علت خیانت به او اعدام شده بود و اکنون نوادگان او قصد انتقام گرفتن از نواده Francis Drake را داشتند.

پس از کسب مختصات Agartha از نیتن، Michael and Rose Ludlow نیتن و سالی را به Rosnak تحویل دادند. Rosnak با شکنجه و تهدید تلاش کرد تا مختصات را بدست آورد، اما در همین هنگام Chloe سر رسید و نیتن و سالی را نجات داد. سپس نیتن، سالی و کلویی با یکدیگر صحبت کرده و تصمیم به همکاری گرفتند. سالیوان به این نکته نیز اشاره کرد که مهم ترین دلیلی که نیتن به کلویی اجازه همکاری و همراهی با آنان را می دهد،زیبایی اوست…

سپس آن سه تصمیم گرفتند تا کتاب و Amber Seal را بازپس گیرند، اما Michael and Rose Ludlow کلویی را گروگان رفته، و نیتن و سالی را مجبور کردند تا با هواپیما آنان را به Agartha ببرد. مختصات اولیه که نیتن قبل تر به آنها داده بود اشتباه بود.

در نزدیکی رسیدن به مقصد، هواپیمای آن ها سقوط کرد و نیتن و Michael and Rose Ludlow به درون حفره ای بزرگ افتادند. آنها سالی را مأمور ساختند تا کنار هواپیما مانده، و آن را تعمیر کند. هنگامی که نیتن به همراه Michael and Rose Ludlow به Amber Room رسیدند، متوجه شدند که آنجا کاملا تخریب شده، و اشیا قیمتی و باستانی آنجا دیگر ارزشی ندارند. Michael and Rose Ludlow که بسیار خشمگین بودند، قصد کشتن نیتن را داشتند، اما نیتن به کمک کلویی توانستند از آنجا گریخته، و به داخل شهر Agartha پناه ببرند. Michael and Rose Ludlow نیز برای کشتن آن دو وارد Agartha شدند، اما در این هنگام مورد حمله Smoking Gods قرار گرفتند( Smoking Gods موجوداتی خیالی و قدرتمند بوده که فوق العاده خطرناک اند و در واقع به نوعی نگهبانان شهر Agartha محسوب می شوند). سپس نیتن، کلویی به همراه Michael and Rose Ludlow به مرکز شهر فرار می کنند. جایی که در کمال حیرت، ماشین های پرنده را مشاهده می کنند. همچنین در نزدیکی آنها دیوار بزرگی وجود دارد که از تکه های بزرگ الماس تشکیل شده است. Michael Ludlow تصمیم می گیرد بعدا با نیروهای خود به این شهر آمده و آنجا را تصرف کند، اما در همین هنگام خواهر او Rose Ludlow به او شلیک کرده و او را می کشد. سپس Rose Ludlow تکه ای از الماس دیوار را می کند، که این کار باعث فروریختن دیوار و سرازیر شدن مواد مذاب می گردد. نیتن و کلویی به زحمت خود را از شهر خارج می سازند، اما Rose در مواد مذاب گرفتار شده و ذوب می شود. سپس نیتن و کلویی خود را به سالی (که هواپیما را تعمیر کرده) رسانده، و به اتفاق یکدیگر با هواپیما از آنجا خارج می شوند. اما هواپیما آنان دوباره سقوط کرده و آنها خود را در منطقه جنگلی نامشخصی می یابند. سپس آن سه شب را در همان جا می گذارند. هنگام صبح، نیتن و سالی رد و اثری از کلویی نمی یابند و تنها نوشته ای از او را پیدا میکنند. آنها متوجه می شوند هدف اصلی کلویی، گرفتن عکس و جمع آوری مدارک از ماشین های پرنده Agartha, برای رییس خود یعنی Roman بوده است. در ادامه نیتن و سالی آن منطقه را ترک کرده و به شهر خود باز می گردند. در حالی که این ماجراجویی عظیم و باورنکردنی، هیچ گونه گنج، طلا یا پولی برای آنها به ارمغان نیاورده است

Uncharted golden abyss

در زمانی نامشخص قبل از اتفاقات Uncharted: Drake’s Fortune, نیتن توسط فردی به نام Jason Dante استخدام شد تا محلی در پاناما را مورد بررسی قرار دهد. در این محل، نیتن دریک و جیسون دانته، به Marisa Chase برخوردند. Marisa Chase شریک کاری Dante محسوب می شد و از آنجایی که کامل به او اعتماد نداشت، او را تعقیب کرده بود. در همین حین دانته تماسی رادیویی از سمت Robert Guerro دریافت کرد. Robert Guerro رهبر و رییس گروهی آزادی خواه و انقلابی در پاناما بود که در جنگل های آن اطراف مستقر بودند. پس از تماس رادیویی، دانته آنجا را ترک کرد. در همین هنگام Chase به نیتن کمک کرد تا آن منطقه حفاری شده را مورد بررسی قرار دهند. هم نیتن و هم Chase به دلیل اینکه در مورد گروه مسلح Robert guerro دانته به آنها اطلاع نداده بود، ناراضی و عصبانی بودند. پس از اندکی بررسی و کاوش، تنها چیزی که آن دو یافتند بقایای گروه اسپانیایی بود که به علت مسمومیت ناشناخته جان سپرده بودند.

تنها سرنخی که می توانست به آنها کمک کند چرا سربازان مسموم شده بودند، علامت و سمبلی بود که بر روی قبری در آنجا حک شده بود. نیتن پس از بررسی سمبل در می یابد که آن علامت ریشه ای Visigoth دارد. در این هنگام Chase به نیتن اطلاع می دهد که یک Amulet در اختیار دارد. نیتن می خواهد Amulet را بررسی کند ولی Chase این اجازه را به او نمی دهد مگر اینکه او را به عنوان همکار و شریک در نظر بگیرد. در همین لحظات، تعدادی از افراد Guerro به آنجا حمله ور می شوند. Chase از استفاده از سلاح خودداری می کند و نیتن به تنهایی تمامی دشمنان را از پای در می آورد و همراه Chase از آنجا خارج می شوند. در همین هنگام آن دو در می یابند که Dante تمام مدت با Guerro همکاری می کرده و همدست او بوده است. نیتن سپس به افراد Guerro حمله ور می شود اما ناموفق بوده، و طی درگیری بیهوش می گردد.

پس از به هوش آمدن، نیتن خود را درون انبار اتش گرفته و سوزان می یابد و به زحمت از آنجا خارج می شود. سپس او خود را در شهری روستایی مانند می یابد که در واقع حکم پایگاه Guerro را داراست. سپس او Chase را بار دیگر پیدا کرده و با او صحبت می کند. Chase وقایع را برای نیتن تعریف کرده، و به او می گوید چگونه از دست Guerro فرار کرده، و انبار را جهت گمراه ساختن افراد Guerro آتش زده است. سپس Chase به Nathan اطلاع می دهد تا وقتی که Amulet خود را بازپس نگیرد، از آن منطقه خارج نخواهد شد. نیتن با کمال بی میلی قبول می کند تا به Chase کمک کند. پس از درگیری و کشتن تعدادی از افراد Guerro, آن دو به فتر اصلی Guerro می رسند و متوجه می شوند Dante با Guerro تعامل و همکاری کرده، و تمام اطلاعات و سرنخ هایی که نیتن و Chase بدست آورده بودند را به او تحویل داده است. نیتن و Chase سپس Amulet را از دفتر Guerro برداشته، و در حالی که به شدت به سمت آنها تیراندازی می شود، به زحمت از آنجا خارج می شوند.

سپس Chase نیتن را به خانه Vincent Perez, پدربزرگ خود می برد. در آنجا او به نیتن توضیح می دهد که بیش از بیست سال پیش پدربزرگ او Amulet را در محل حفاری یافته، و سالها برای پی بردن به راز آن تلاش کرده اما ناموفق بوده است..

در ادامه Chase توضیح می دهد که سال قبل پدربزرگش به سرطان مبتلا شده و به همین دلیل برای کشف راز Amulet با Dante تماس گرفته و از او درخواست کمک کرده است. همچنین پدربزرگ او از Guerro اجازه دسترسی به آن منطقه حفاری شده را نیز گرفته بود. اما سه ماه قبل پدربزرگ او ناپدید شده و Dante به کل وظیفه اکتشاف را برعهده می گیرد. در دست نوشته ها و تحقیقات پدربزرگ Chase, نیتن متوجه وجود سمبل روی قبر در محل حفاری، بر روی جلد یکی از کتاب ها می شود. این سمبل به فرقه ای نامشخص و مبهم مسیحی اشاره دارد. نام این فرقه و گروه Sete Cidades نام داشت.

وقتی که در قرن هشتم به کشور اسپانیا حمله می شود، هفت کشیش اسپانیایی همراه با تعداد زیادی از گنج ها و اشیا ارزشمند این کشور با کشتی به حرکت درآمده و به جست و جوی Cities of Gold می روند. Sete Cidades نیز تشکیلاتی است جهت یافتن Cities of Gold. نیتن سپس با ترجمه حاشیه سمبل، به مکان احتمالی Cities of Gold پی می برد.

وقتی که نیتن و Chase به مکان مربوطه می رسند، پس از اندکی پیشروی و کاوش کمپ پدربزرگ Chase و دست نوشته های او را پیدا می کنند. در دست نوشته‌های مذکور، مشخص می شود Frair Marcos de Niza که کشیش اعظم Sete Cidades محسوب می شده است، ادعا کرده بود که Cities of Gold را یافته است. البته مشخص شده بود که او در این مورد دروغ گفته بود. در همین هنگام دوباره تعدادی از افراد Guerro به آنها حمله ور می شوند که Nathan آنها را کشته و به Chase اصرار می کند سریعتر جست و جوی خود را ادامه دهند.

در دست نوشته پدربزرگ Chase, به راهنما Frair Marcos de Niza، یعنی فردی به نام Esteban the Moor اشاره شده بود. سپس نیتن پس از حل یک معما، مقبره Esteban the Moor را کشف کرده و جنازه پدربزرگ Chase را آنجا می یابند. در این لحظه Chase به ناراحتی و عزاداری به خاطر مرگ پدربزرگش مشغول می شود نیتن نیز شمشیر Stephan را بر می دارد.

در این لحظه Dante نیز سر رسیده و Chase را گروگان می گیرد. در همین هنگام Guerro سر رسیده، و توهین های Jason Dante به خودش را می شنود. سپس Guerro با خونسردی دانته را از بالای بالکن به پایین پرتاب کرده و نیتن را مجبور می سازد که شمشیر Stephan را به او بدهد در حالی که او به همراه Chase که به گروگان گرفته، از آنجا خارج می شود. در همین لحظات دانته که پس از سقوط از بالکن بیهوش شده بود، کم کم هوشیاری خود را بدست آورده، و به نیتن کمک می کند تا بتوانند از ان جا خارج شوند. در بین راه آنها تعدادی از افراد Guerrro کشته، و از مواد منفجره ای که Guerro در مسیر کارگذاشته بود نیز به زحمت جان سالم بدر بردند. پس از اینکه آنها به سلامت از آنجا خارج شدند، Dante قسم خورد که افرادی را جمع کرده، و برای انتقام باز می گردد. نیتن نیز از ویکتور سالیوان درخواست کمک می کند.

نیتن سپس با بررسی شمشیر Stephan, موفق می شود نقشه ای را بدست آورد که راه رسیدن به Temple of Serpent را نشان می دهد. سپس نیتن، سالی و دانته و مزدورانش به سمت Temple of Serpent حرکت می کنند. ارتش مزدوران دانته با نیروهای Guerro درگیر می شوند. در بین راه، سالی درون چاله ای افتاده، و پایش آسیب می بیند. سالیوان پیشنهاد می دهد که نیتن به تنهایی ادامه داده، در حالی که خود او هلی کوپتری را برای خروج فراهم سازد.

نیتن به پیشروی خود به سمت Temple of Serpent به تنهایی ادامه می دهد. هنگام رسیدن به آنجا در می باید که مزدوران دانته، Guerro را در بخش پایینی غار به دام انداخته اند. نیتن سپس به بخش پایینی غار رفته، و می بیند تعدادی از افراد Guerro در آنجا Chase را گروگان گرفته اند و مشغول کار گذاشتن مواد منفجره بر روی ستون های اصلی غار هستند. پس از خلاص شدن از شر افراد Guerro, نیتن از Chase می خواهد که آنجا را ترک کنند، اما Chase مخالفت می کند. در آنجا آنها در می یابند که Amulet که Chase در اختیار دارد، در واقع کلیدی است برای رسیدن Quivira.

پس از باز کردن در اصلی، آن ها به Gloden Abyss یا همان Cities of Gold دسترسی پیدا می کنند. در این بخش رگه های بزرگی از طلا دیوار های آنجا را فرا گرفته است و در بخش میانی آنجا، تختی از طلا قرار دارد. بر روی تخت پادشاهی، جنازه Esteban به چشم می خورد. در حالی که خنجر Marcos کشیش اعظم در قلب او فرو رفته است. Esteban در واقع قربانی بوده است تا دسترسی به آنجا امکان پذیر نباشد.

سپس آن دو متوجه می شوند تمامی طلاهای موجود در Golden Abyss, همگی رادیواکتیو هستند. در این لحظه دانته نیز به آن ها ملحق شده و با نیتن مشغول به نبرد تن به تن می شود. نیتن دانته را شکست داده، و همراه Chase از آنجا خارج می شوند. سپس Chase مواد منفجره که قبلا افراد Guerro کار گذاشته بودند را منفجر ساخته، و در نتیجه دانته و تمام مزدورانش که هنوز در غار بودند را می کشد. هنگامی که آن دو از غار خارج می شوند، Guerro به ستون سنگی آنجا گلوله ی RPG شلیک کرده، ستون فروریخته و روی پای Chase می افتد. نیتن سپس با Guerro مقابله کرده، و طی فعل و انفعالات مختلف Guerro به علت فروریختن پل سوزان، می میرد.

نیتن پیش Chase برگشته، پای او را آزاد ساخته و با هم از آنجا فرار می کنند. در ادامه آنها پیش سالی رسیده که هلی هلی کوپتر را به همراه دارد. در هنگامی که سالی مشغول بررسی سوخت هلی کوپتر است، نیتن فاش می سازد که توانسته است Amulet را بدست آورد. Chase سپس Amulet را گرفته، و آن را به جنگل پرتاب کرده و می گوید این Amulet به جهنم تعلق دارد. در پایان آن سه به سلامت با هلی کوپتر از آن منطقه خارج می شوند.

Uncharted: Fourth Labyrinth

زمان اتفاقات این کامیک بوک، به قبل از اتفاقات Drakes’s Fortune بر می گردد. نیتن که به تازگی یک قرارداد را در اکوادور به انجام رسانده است، توسط سالیوان به نیویورک فرا خوانده می شود تا علت قتل دوست قدیمی سالیوان، Luka Kjuzak را بررسی کنند. سالیوان می خواهد به دختر دوست خود، Jade کمک کند تا قاتل پدر خود، و انگیزه قتل را بیابد. نیتن قبول می کند تا به Jade کمک کند. در همان ابتدا، نیتن در می یابد که مقتول پیش از مرگ در پروژه ای محرمانه برای شرکت تسلیحاتی مشغول کار بوده است. این پروژه بر طبق شواهد جهت پیدا کردن گنجینه ای گمشده آغاز شده بود. بر طبق آخرین حرفهایی که Jade از پدرش شنیده بود، این گنجینه با یک Labyrinth باستانی در ارتباط بوده.

آنها برای کسب اطلاعات بیشتر، جهت صحبت با یک متخصص راهی موزه ای در نیویورک می شوند. متخصصی به نام Dr. Maynard P Cheney. قبل از آنکه آنها بتوانند با او صحبت کنند، به او حمله شده، او به قتل می رسد. سپس نیتن و همراهانش، موفق می شوند با شاگرد Dr. Maynard P Cheney صحبت کنند. شاگرد Dr. Maynard P Cheney به انها می گوید Dr. Maynard P Cheney با Luka یا همان دوست سالیوان، قبل از مرگ خود صحبت کرده است. او به این نکته اشاره می کند که Luka اعتقاد داشته دو Labyrinth توسط Deadalus، که فردی در افسانه های یونان است ساخته شده است و احتمال وجود Labyrinth سوم نیز به شدت بالاست. سپس نیتن و همراهانش قصد بررسی آپارتمان Luka را دارند که وقتی به انجا می رسند، متوجه می شوند آپارتمان او آتش گرفته است. بلافاصله تعدادی افراد ناشناس به آنها حمله ور می شوند که نیتن و همراهان، به سختی از این جمله جان سالم بدر می یرند. آنها تصمیم می گیرند تنها سر نخ باقی مانده را دنبال کنند. محل حفاری شده در مصر که Dr. Maynard P Cheney و Luka به استناد حرفهای شاگرد Dr. Maynard P Cheney، در مورد آنجا بسیار صحبت کرده اند.

پس از سفر به مصر، نیتن و همراهانش به هتلی می روند که Luka در آنجا اقامت داشته است. پس از بررسی اتاق او، آنها کتابی شامل دست نوشته های او را در کانال کولر اتاق می یایند. در این کتاب Luka در مورد تئوری خود در مورد Labyrinth ها صحبت کرده است. طبق نوشته های Luka, مشخص می شود که Tyr Henriksen به دنبال سه Labyrinth اول و محتویات داخل آن نبوده، و هدف اصلی او، پیدا کردن چهارمین Labyrinth, و گنج داخل آن است. همان شب، نیتن، سالی و جید همراه برادر شاگرد استاد موزه، Ian Welch به صرف شام مشغول می شوند. هنگام صرف شام، Ian Welch به آنها توضیح می دهد که نظریات و تئوری های Luka با مستنداتی که از محل حفاری بدست آمده، همخوانی و مطابقت دارند. در نتیجه احتمالا نظریات Luka حقیقی و درست هستند.

شام نیتن و دوستانش، با ورود مادرخوانده Jade, فردی به نام Olivia قطع می شود. Olivia می گوید که به شدت نگران Jade بوده، و از این می ترسیده Tyr Henriksen, در راه رسیدن به Fourth Labyrinth, به دختر خوانده اش آسیب برساند. اما Jade نه تنها به حرفهای او گوش نمی کند، بلکه بدون صحبت با مادرخوانده اش اتاق هتل را ترک می‌کند. نیتن به دنبال او می رود اما در خیابان Jade توسط افرادی نامشخص ربوده می شود و نیتن هم نمی تواند جلوی این اتفاق را بگیرد. در همین لحظه، فردی که سرتاپا لباس مشکی رنگ به تن دارد و چهره او مشخص نیست، با آن افراد درگیری شده، به سرعت آنها را از پای درآورده و به Jade هشدار می دهد که ماجراجویی را تمام کرده و به خانه برود.

هفته بعد، نیتن، سالی، جید به همراه Ian Welch به مرکز حفاری، یا همان The Labyrinth of Sobek می روند. پس از ورود به آنجا آنها در می یابند که Tyr Henriksen با سرمایه گذاری و اعمال نفوذ، کنترل پروژه آنجا را بدست گرفته است.

پس از بررسی The Labyrinth of Sobek، نیتن موفق می شود با دقت فراوان، راهی مخفی را کنار یکی از دروازه ها پیدا کند و محلی مخفی را کشف کند. در این محل مخفی سه نماد اصلی، که هر کدام متعلق به یک خدای افسانه ای هستند به چشم می خورد. یکی از این نماد ها به Poseidon, خدای دریا در افسانه های یونان اشاره دارد. دو نماد دیگر نیز به دو خدا از افسانه های مصر اشاره می کنند. در حالی که نیتن مشغول بررسی برای پیدا کردن سرنخ درباره ی Fourth Labyrinth است، همان مرد سیاه پوش که قبلا سر راه آنها سبز شده بود سررسیده، Ian Welch را گروگان گرفته. در طی یکسری فعل و انفعالات، با کمک مادر خوانده Jade, نیتن، سالیوان و جید به سلامت از The Labyrinth of Sobek خارج می شوند. پس از خروج از The Labyrinth of Sobek، نیتن و همراهانش راهی جزیره ای در دریای اژه می شوند تا Labyrinth سوم را پیدا کنند. با کمک گرفتن از دست نوشته های Luka, آنها موفق می شوند مسیر ورودی Labyrinth را بیابند. هنگام ورود به Labyrinth, آنها متوجه می شوند زلزله های شدید و فوران اتش فشان، به شدت Labyrinth را تخریب کرده است. نیتن و همراهان قصد خروج از Labyrinth را دارند که با Olivia و Henriksen رو به رو می شوند. آن دو تمام مدت مشغول تعقیب آنها بوده اند. وقتی نیتن Henriksen را به قتل Luka متهم می سازد، او انکار کرده و می گوید هیچگاه حاضر نیست همچین کاری برای رسیدن به Labyrinth انجام دهد. در همین هنگام مرد سیاه پوش دوباره به آنها حمله کرده، و سالی را گروگان می گیرد. نیتن و جید به اتاق مرکزی Labyrinth رفته تا سرنخی درباره Fourth Labyrinth پیدا کنند. در آنجا آنها همان سه نماد که در The Labyrinth of Sobek مشاهده کرده بودند، به همراه نماد چهارم که به کشور چین اشاره دارد را پیدا می کنند. در ادامه Henriksen و Olivia نیز به آنها ملحق می شوند. نیتن و Hemriksen تصمیم به کنار گذاشتن اتفاقات و همکاری با یکدیگر می گیرند. Olivia پس از بررسی نماد چهارم به این نکته اشاره می کند که این نماد، مربوط به جهنم افسانه های چینی، Diyu است. او این نظریه را مطرح می کند که تمام گنج های Labyrinth ها به Fourth Labyrinth انتقال پیدا کرده اند. هنگامی که Olivia مشغول توضیح نظریات خود است، مرد سیاه پوش تونل و غار منتهی به Labyrinth را منفجر ساخته، و آنها را در داخل Labyrinth گیر می اندازد. در حالی که آنها خطر مرگ را در چند قدمی خود می دیدند، نیتن راه خروج مخفی را پیدا کرده، و آنها از آن طریق از مهلکه می گریزند.

پس از فراهم کردن مقدمات، نیتن، جید، هنریکسن به همراه الیویا راهی کشور چین می شوند. سپس آنها با بررسی اسناد مختلف که یکی از دوستان نیتن در اختیار آنها قرارداده بود، و همچنین بررسی دست نوشته Luka, محل احتمالی Fourth Labyrinth را پیدا می کنند. پس از رسیدن به مکان Fourth Labyrinth, و پشت سر گذاشتن اتفاقات و جریانات متفاوت، آنها با محافظان Labyrinth یا Six Protectors رو به رو می شوند. پس از آغاز درگیری، هنریکسن یکی از Protectors ها را از پای در می اورد، کسی که مشخص می شود Ian Welch بوده که توسط مرد سیاه پوش شست و شوی مغزی داده شده بود. در همین لحظه سالی که او نیز شست و شوی مغزی داده شده بود، به نیتن حمله ور می شود. نیتن با احتیاط سالی را بیهوش کرده، و او را با خود حمل می کند. در همین حین Jade و Henriksen به درگیری با Protectors مشغول می شوند. در نهایت آنها خود را به تالار اصلی Labyrinth می رسانند. در این لحظه هنگامی که Olivia مشغول بررسی مقبره های آنجاست، تصادفا تله ای را فعال ساخت که باعث شد آب کلا فضای تالار Labyrinth را فرا بگیرد. در همین لحظات سالیوان هوشیاری خود را بدست آورده و موفق می شود جید را از غرق شدن نجات دهد. نیتن هم تلاش می کند Olivia را نجات دهد، اما در پایان با وجود تلاش های بسیار ناموفق بوده، و Olivia غرق می شود.

هفته بعد همگی آن ها به آمریکا بازگشته، و در مراسم ترحیم Luka شرکت می کنند. Jade نیز پس از تشکر از نیتن، سالی و Henriksen تصمیم می گیرد ماجراجویی های خود را برای گنج ها بیشتر ادامه دهد.

Uncharted:Eyes of Indra

نیتن دریک توسط خلافکاری قدرتمند به نام Daniel Pinkerton استخدام می شود تا Eye of Indra را پیدا کند. Eye of Indra سومین بخش گنج بزرگ Indra محسوب می شود. Daniel Pinkerton دو بخش اول گنجینه Indra, یعنی Path of Indra و Wrath of Indra را در مجموعه خود دارد و به دنبال این است تا با بدست آوردن بخش سوم، گنجینه خود را تکمیل سازد.

نیتن مدارک و دست نوشته هایی از Daniel Pinkerton دریافت کرده و به یک بار می رود تا آنجا آن مدارک را برای پیدا کردن سرنخ پیدا کند. هنگام مطالعه مدارک، دو فرد مزاحم نیتن شده و مدام او را اذیت می سازند. در نهایت نیتن صبر خود را از دست داده، و به آن دو حمله ور می شود. پس از درگیری اولیه، ناگهان یکی از آن افراد سلاح خود را درآورده و قصد تیراندازی به نیتن را دارد که با کمک صاحب بار، فردی به نام Rika, از تیرخوردن نجات پیدا می کند. پس از اینکه آن دو نفر آنجا را ترک می کنند، نیتن از Rika درخواست می کند تا در ترجمه و بررسی مدارک به او کمک کند. با کمک Rika, نیتن در می یابد که Eye if Indra یا همان بخش سوم گنجینه Indra, در واقع داخل همان دو بخش اول گنج پنهان شده است. Wrath of Indra و Path of Indra هر دو داخل گاوصندوق Daniel Pinkerton هستند. در این جا نیتن تصمیم می گیرد به جای اطلاع دادن به Daniel Pinkerton, خود او دو قسمت اول گنجینه را از او بدزدد.

نیتن و Rika شب را با همدیگر به نقشه کشیدن مشغول می شوند. Rika سپس صبح روز بعد این نکته را فاش می سازد که از فرد دیگری نیز برای انجام نقشه کمک خواهد گرفت. این مسأله باعث نارضایتی نیتن شده و آنها مشغول درگیری کلامی می شوند. در همین هنگام گروهی از دزدان دریایی اتاق آنها را محاصره می کنند. سپس وقتی آنها وارد اتاق می شوند، Nathan متوجه می شود آن فرد که Rika در مورد آن صحبت می کرده، Eddy Raja دزد دریایی معروف و از رقیبان اصلی اوست. Eddy برادر Rika بوده، و با درخواست Rika در این مأموریت به آنها کمک می کند.

مدتی بعد نیتن به همراه Rika و Eddy پشت عمارت Daniel Pinkerton جمع شده و در آستانه ورود به خانه او هستند. پس از مشورت، آنها توافق می کنند که Rika وارد آنجا نشده، و بیرون از آنجا آنها را پشتیبانی کند. نیتن و ادی نیز با منفجر ساختن یکی از ماشین های Daniel Pinkerton، حواس نگهبانان را پرت کرده، و وارد ساختمان اصلی می شوند. در آنجا آن ها با افراد Daniel Pinkerton به شدت درگیر می شوند و در همان شرایط، ادی و نیتن تلاش می کنند با مواد منفجره گاوصندوق Daniel Pinkerton را باز کنند، اما موفق به انجام این کار نمی شوند. در این جا نقشه ای جدید به ذهن نیتن می رسد. او به ادی می گوید که به عمد خود را تسلیم کند و خود و Rika نیز تسلیم افراد Daniel Pinkerton می شوند. اما نیتن در آخرین لحظات سلاح ادی را زیر میز جاسازی کرده و پنهان می سازد. Daniel Pinkerton در همان اتاق به شکنجه ادی و نیتن می پردازد و در ادامه Rika را برای تحت فشار قرار دادن آنها به آنجا می آورد. در ادامه نیتن فاش می سازد که Eye of Indra در داخل همان دو گنجینه اول قرار دارد. Daniel Pinkerton گاوصندوق را باز کرده، و Eye of Indra را پس از کمی تلاش پیدا می کند. هنگامی که او مشغول بررسی آن گنجینه است، Rika سلاح را از زیر میز برداشته و به Daniel Pinkerton شلیک می کند. نیتن سپس به Daniel Pinkerton می گوید که تسلیم شدن آنها نقشه ای بوده جهت باز کردن گاوصندوق. در ادامه Rika با شلیکی دیگر Daniel Pinkerton را می کشد.

مدتی بعد هر سه آن ها در کنار قایقی مشغول صحبت درمورد چگونگی تقسیم گنج هستند. اما در کمال ناباوری، Rika به آنها خیانت کرده، و با استفاده از سلاح خود، آنها را مجبور می کند که Eye of Indra را به او بدهند. سپس او سوار قایق شده و از آنجا فرار می کند در حالی که نیتن قسم میخورد او را پیدا خواهد کرد.

مدتی بعد نیتن با سالیوان ملاقات کرده، و تمامی اتفاقات را برای او بازگو می کند. سالی نیز او را سرزنش می کند که چرا با ادی و اعضای خانواده اش همکاری کرده است.

Uncharted: Drake’s Fortune

نیتن دریک به همراه خبرنگاری به اسم Elena Fisher, تابوت Francis Drake را از اعماق اقیانوس بازیابی می کنند. علت حضور Elena بدست آوردن فیلم و مدرک جهت ساخت یک مستند است. پس از باز کردن تابوت، آنها دست نوشته ای از Francis Drake پیدا می کنند که مکان El Dorado را مشخص ساخته است. El Dorado شهری بوده است پر از طلا و اشیا قیمتی که سالها فرانسیس دریک به دنبال آن می گشته است. همچنین آن دو متوجه می شوند که فرانسیس دریک مرگ خود را جعل کرده، و هیچ نشانه ای از جنازه در آن تابوت دیده نمی شود. در همین شرایط افراد Eddy Raja دزد دریایی معروف به او حمله ور می شوند که با کمک ویکتور سالیوان، النا و نیتن از مهلکه نجات می یابند.

در ادامه نیتن و سالی النا را پشت سر گذاشته، و با هم راهی جنگل های آمازون می شوند. در آنجا آن ها در می یابند که El Dorado در واقع درون مجسمه ای عظیم قرار دارد و مکان اولیه آن جابه جا شده است. در ادامه آنها ورقی از نوشته های فرانسیس دریک را پیدا می کنند که مکان El Dorado را مشخص ساخته است.

در همین شرایط نیتن و سالی با Gabriel Roman رو به رو می شوند، شکارچی گنجی که او نیز دنبال گنج ال دورادو بوده، و گروه بزرگی از مزدوران به رهبری Atoq Navarro را به استخدام خود درآورده است. در طی یک سری اتفاقات، Roman به سینه سالیوان شلیک می کند و نیتن نیز از آنجا می گریزد. پس از فرار، نیتن با النا برخورد کرده، و همراه او با استفاده از هواپیمای سالیوان به سمت جزیره ای که فرانسیس دریک به آن اشاره کرده بود حرکت می کنند.

پس از اتفاقاتی، نیتن و النا از یکدیگر جدا می شوند. نیتن سپس وارد قلعه ای نظامی شده و پس از کشتن مزدوران، چتر نجات النا را پیدا می کند. اندکی بعد نیتن توسط افراد Eddy Raja دستگیر شده و در قلعه زندانی می شود. النا سپس به کمک نیتن آمده و او را نجات می دهد. النا و نیتن به جست و جو و پیشروی خود ادامه می دهند و در می یایند که El Dorado باز به منطقه ای دورتر در داخل جزیره انتقال پیدا کرده است. النا سپس سالیوان (که آن دو فکر می کردند کشته شده) را مشاهده می کنند که با Navarro و Roman در حال همکاری است. سپس آنها سالی را طی درگیری نجات می دهند. مشخص می شود علت زنده ماندن سالی این بوده که تیر به دفترچه فرانسیس دریک برخورده کرده و او را نجات داده است.

در ادامه آنها تونل های زیرزمینی را پیدا کرده، و به پیشروی در آن مشغول می شوند. هنگام عبور، نیتن گفتگو بین Navarro, Roman و Eddy را شنیده و متوجه میشود که ادی توسط Roman استخدام شده است و در عوض سهمی از ال دورادو را دریافت خواهد کرد. Roman در ادامه توانایی افراد Eddy را زیر سوال می برد و به این مسأله که سحری مرگبار در حال کشتن افراد اوست را نادیده می گیرد. به همین دلیل Roman ادی و گروهش را مرخص می کند.

نیتن و النا که اکنون از سالی جدا شده اند، راهی به سمت یک اتاق گنج پیدا می کنند. در آنجا آنها جنازه فرانسیس دریک را پیدا کرده و می فهمند که او در این جزیره جان سپرده است. نیتن به النا می گوید باید جزیره را ترک کنند. هنگام تلاش برای خروج از جزیره، آنها با ادی روبه رو می شوند، در شرایطی که Decendants او را تعقیب می کنند. Decendants انسان های تغییر یافته با سرعت و قدرت فوق العاده بالا هستند. پس از اینکه این موجودات ادی را می کشند، النا و نیتن فرار کرده، و خود را به زیردریایی متعلق به ارتش آلمان می رسانند. نیتن سپس تلاش می کند با برگرداندن برق، بتواند آنها را از آنجا خارج سازد. او در ادامه متوجه می شئد که المان ها در جنگ جهانی دوم ال دورادو را بدست آورده بودند، اما به علت سحر مرگبار، تمامی آنها جان خود را از دست دادند. هدف فرانسیس دریک هم این بود تا مجسمه را در آن جزیره نگه دارد تا این سحر به مناطق دیگر انتقال نیابد.

هنگامی که نیتن پیش النا باز می گردد، متوجه می شود Roman و Navarro النا را گروگان گرفته اند. نیتن آنها را تعقیب کرده و در ادامه به سالیوان ملحق می شود. آنها در می یابند که Roman و Navarro ال دورادو را در اختیار دارند. Navarro سپس Roman را وسوسه می کند که آن را باز کند. هنگام باز کردن تابوت، Roman به سحر مبتلا می شود و Navarro به او شلیک می کند. Navarro فاش می سازد که هدف او از بدست آوردن ال دورادو این است که آن را به عنوان سلاح بیولوژیکی به فروش برساند.

در ادامه در حالی که Navarro به همراه هلی کوپتر در حال انتقال El Dorado است، نیتن خود را به هلی کوپتر رسانده و با او درگیر می شود. Navarro قصد شلیک به نیتن که از هلی کوپتر آویزان است را دارد که النا مانع او می شود و Navarro تصادفا خلبان را می کشد. در ادامه طی یکسری فعل و انفعالات نیتن با Navarro درگیر شده، و در پایان El Dorado را به دریا می اندازد که با این کار Navarro که طنابی پای او را به El Dorado متصل ساخته بود نیز همراه El Dorado غرق می شود.

Uncharted 2: Among Thieves

همکار سابق نیتن دریک، Harry Flynn نیتن دریک را دعوت می کند تا همراه او و Chloe Frazer, لامپ قدیمی متعلق به مارکوپولو را از موزه آس در استاتبول بدزدند. پس از ورود به موزه و پیدا کردن شی مربوطه، آنها با استفاده از Resin پیغامی مخفی را می خوانند.پیغام افشا می سازد که مارکوپولو و ناوگان دریایی او در حالی که سنگ ارزشمند Cintamani را به همراه داشته اند، در Borneo غرق شده اند. در این هنگام Flynn به نیتن خیانت کرده، و با نقشه محل غرق شدن ناوگان مارکوپولو می گریزد، در حالی که نیتن دستگیر می شود.

دو ماه بعد کلویی با کمک ویکتور سالیوان نیتن را آزاد می سازند. کلویی سپس افشا می کند که Flynn برای Zoran Lazarević کار می کند، خلافکاری صربستانی که شدیدا دنبال Cintamani Stone است. سالی و نیتن سپس به پایگاه Zoran Lazarević در Borneo نفوذ می کنند، در حالی که کلویی به عنوان نفوذی در گروه Zoran Lazarević حضور دارد. نیتن سپس در می یابد که سنگ Cintamani هیچگاه شهر Shambhala را ترک نکرده است. نیتن سپس متوجه می شود معبدی در نپال سرنخ بعدی اوست. سالی از سفر با آنها خودداری می کند بنابراین نیتن و کلویی عازم نپال می شوند. آنجا به شدت تحت تصرف نیروهای Zoran Lazarević است که به دنبال معبد می گردند. نیتن همچنین النا فیشر و فیلمبردار همراه او را نیز در آنجا ملاقات می کند. طی فعل و انفعالات گوناگون، نیتن و همراهانش مکان Shambhala را در هیمالیا مشخص می سازند و در همین حین فیلمبردار همراه النا نیز زخمی می شود. کلویی اصرار می کند که آنها فیلمبردار زخمی یعنی Jeff را رها کنند، اما النا و نیتن حاضر به انجام چنین کاری نیستند. در حالی که نیتن و النا قصد حمل Jeff به نقطه ای امن را دارند، Zoran Lazarević سر می رسد و کلویی برای حفظ پوشش خود نیز جناح خود را تغییر می دهد. Zoran Lazarević سپس Jeff را می کشد و مکان Shambhala را از نیتن دریافت می کند. نیتن و النا نیز از آنجا فرار می کنند.

النا در مورد کمک کردن به کلویی مطمئن نیست، اما با این حال به نیتن کمک می کند تا خود را به قطار Zoran Lazarević برسانند. نیتن پس از درگیری با افراد Zoran Lazarević خود را به کلویی می رساند، اما کلویی حاضر به ترک آنجا نیست. در همین زمان Flynn سر رسیده و به نیتن شلیک می کند، نیتن سپس موجب انفجار شده و قطار از لبه پرتگاه آویزان و معلق می ماند. نیتن خود را از قطار در حال سقوط نجات داده و زخمی بیهوش می شود.

فردی به اسم Tenzin نیتن را یافته، و او را برای درمان به روستای خود می آورد. در آنجا نیتن به النا ملحق شده و با کاوشگری آلمانی آشنا می شوند. فردی به اسم Schäfer. سپس نیتن و Tenzin همراه هم به دنبال سنگ Cintamani می روند و در طی مسیر با موجودات مختلف مبارزه می کنند. سپس آنها به روستا بازگشته و مشاهده می کننده نیروهای Lazarević به آنجا حمله ور شده اند. در آنجا نیتن Schäfer را نیمه جان پیدا می کند و او به نیتن هشدار می دهد که سنگ Cintamani را نابود سازد.

سپس در طی اتفاقات متعدد و.فعل و انفعالات گوناگون، نیتن وارد شهر Shambhala شده و با Lazarevićرو به رو می شود. در نهایت Lazarevićاز Tree Sap استفاده کرده، و تقریبا شکست ناپذیر می شود. نیتن دریک در نبردی سخت و طولانی، با استفاده از خاصیت انفجاری Resin,موفق به شکست Lazarević شده، و او را رها می کند تا Guardian ها کار او را تمام کنند. در نهایت کل شهر Shambhala تخریب شده و فرو می ریزد.

Uncharted 3: Drake’s Deception

نیتن به همراه سالیوان و چارلی کاتر و تالبوت، قصد فروش حلقه متعلق به Francis Drake را دارند. سپس به دلیل عدم توافق در فروش، میان نیتن و سالی و تالبوت و افرادش درگیری سنگینی شکل می گیرد که در پایان تالبوت و افرادش به نوعی پیروز می شوند. سپس Marlow سر رسیده، و حلقه را از نیتن دریک می گیرد، چارلی نیز به سالی و نیتن شلیک می کند.

پس از رفتن تالبوت و Marlowe, نیتن و سالی از جای خود بلند شده، و در نتیجه مشخص می شود چارلی متحد آنها بوده و صحنه مرگ آنها را جعل کرده است. سپس چارلی، نیتن و سالی به کلویی ملحق شده، و سپس همگی به انبار متروکه ای می روند که Marlowe بعد از درگیری به آنجا رفته بود. از آن انبار، آنها با استفاده از تونل های زیرزمینی خود را به کتابخانه ای مخفی رساندند. در آنجا آنها دفترچه متعلق به T. E. Lawrence، یک نقشه و یک Cipher Disk را پیدا کردند.

نیتن در می یابد که فرانسیس دریک به همراه John Dee توسط ملکه الیزابت مأمور شذه بودند تا به عربستان رفته و شهر گمشده را پیدا کنند. همچنین با بررسی مدارک و نوشته ها، آنها دو سرنخ در فرانسه و سوریه پیدا کردند. ابتدا سالی و نیتن به فرانسه رفته، و پس از یکسری اتفاقات، نیمه ای از یک Amulet را پیدا کردند. آنها در حالی که امیدوار به پیدا کردن نیمه ی دیکر Amulet در سوریه بودند، قصد ترک آنجا را داشتند که Talbot و افرادش سر رسیده و نیمه Amulet را از آنها گرفتند.

نیتن و سالی به کلویی و چارلی در قلعه ای در سوریه ملحق شدند. در آنجا پس از تلاش فراوان آنها موفق به کسب نیمه دیگر Amulet شدند، هر چند دوباره توسط Talbot مورد حمله قرار گرفته، و آن را از دست دادند. در همین شرایط پای چارلی می شکند و او و کلویی از ادامه ماجراجویی منصرف می شوند. نیتن و سالی نیز به یمن رفته تا به النا فیشر ملحق شوند.

النا به سالی و نیتن مجوز خبرنگاری دادهتا آنها امکان ورود به شهر را داشته باشند. سپس در طی اتفاقاتی، نیتن با تالبوت درگیر می شود که البته سرانجام مشخصی ندارد. پس از حل معما های مختلف و پیشروی بیشتر در شهر، آنها نقشه ای ستارگان را میبینند که مکان شهر گمشده را مشخص ساخته. البته نکته این جاست فقط سالی توانایی درک نقشه ستارگان را دارد و مکان شهر گمشده را پیدا می کند. در ادامه نیتن در چنگال Marlowe گرفتار می شود. Marlowe اطلاعات دقیق جامعی از نیتن و النا در اختیار دارد. نیتن در این جا نگران جان النا می شود ولی Marlowe به او قول می دهد اکر او به آنها کمک کند سالی را پیدا کنند، آسیبی به النا نمی رسد. نیتن قبول نمی کند و Marlowe به این نکته اشاره می کند که سالیوان فقط به دنبال منافع شخصی خود است. در این لحظه تالبوت به Marlowe اطلاع می دهد که آنها مکان سالی را پیدا کرده اند. نیتن سپس تالبوت را تعقیب کرده و در باغی کوچک با او درگیر می شود اما در نهایت دزد دریایی به نام Rameses نیتن را بیهوش می کند.

پس از بهوش آمدن نیتن خود را در داخل کشتی می یابد. Rameses با شکنجه کردن او قصد دارد مکان شهر گمشده را بفهمد اما نیتن هیچ حرفی نمی زند. سپس نیتن با تلاش زیاد موفق به فرار شده، و پس از درگیری متعدد با دشمنان داخل کشتی، انفجاری ایجاد کرده و باعث غرق شدن کشتی می شود.

مدتی بعد نیتن به آپارتمان النا رفته تا با او دیدار کرده و از سرنوشت سالی مطلع شود. نیتن در می یابد سالیوان به همراه تالبوت و Marlowe عازم مکانی در بیابان شده اند. النا پیشنهاد می دهد آنها وارد هواپیمایی که قصد بردن تجهیزات به آنجا را دارد شده، و خود را به Marlowe و سالی برسانند. نیتن در ادامع موفق می شود خود را به هواپیما رسانده و وارد آن شود، اما چند ساعت بعد طی اتفاقاتی هواپیما سقوط کرده، و نیتن نیز با کمک چتر نجات متصل به کانتیتر به زحمت جان خود را نجات می دهد. نیتن روزها بی حاصل در بیابان پرسه زده و دچار خستگی و بی آبی شدید می شود. در نهایت ناامیدی نیتن به شهری متروکه می رسد که که توسط نیروهای تالبوت اشغال شده است. پس از درگیری با آنها، نیتن توسط فردی به نام Salim که شیخ یکی از قبایل آن منطقه بوده است نجات می یابد.

با کمک Salim نیتن سالیوان را نجات داده و وارد شهر گمشده می شود. در طی یکسری سلسله اتفاقات مختلف، شهر گمشده شروع به نابودی و دفن شدن زیر شن ها می شود. Marlowe که در حال مرگ است از نیتن کمک می خواهد که علی رغم تلاش نیتن، او جان خود را از دست داده، و حلقه فرانسیس دریک را نیز همراه خود نابود می سازد. در پایان نیتن با تالبوت درگیر شده و در نهایت او را می کشد. در انتها نیتن و سالی از آنجا فرار می کنند.

در پایان در فرودگاه یمن سالی پس از خداحافظ، حلقه ازدواج خود را به نیتن می دهد. در ادامه وقتی النا به نیتن ملحق می شود، به نوعی نیتن از او خواستگاری می کند. و در پایان همگی آنها یمن را ترک می کنند.

Uncharted 4: A Thief’s End

سه سال پس از آخرین ماجراجویی نیتن دریک، او دیگر سراغ ماموریت یا ماجراجویی خاصی نرفته، و با همسرش النا فیشر در آرامش یک زندگی معمولی را تجربه کرده و در خانه ای در New Orleans زندگی می کنند. اما به صورت ناگهانی نیتن در می یابد برادرش سم، که او گمان می کرده ۱۵ سال پیش در جریان فرار از زندان Panamanian کشته شده، او را ملاقات می کند. سم به او می گوید که او با کمک قاچاقچی بزرگ مواد مخدر Hector Alcazar موفق به فرار شده و در قبال این کمک، Alcazar نیمی از گنج Henry Avery را می خواهد. بدین ترتیب نیتن مجبور می شود به دلیل کمک به برادرش یک ماجراجویی جدید را آغاز کند. سر نخی که سم در اختیار دارد صلیبی است مشابه صلیبی که پانزده سال پیش آنها در زندان Panamanian پیدا کرده بودند. در ادامه نیتن به همراه سالیوان و سم به مراسم حراجی می رود که قرار است صلیب در آنجا فروخته شود. در آنجا سالی با صحبت با Nadine که رهبر گروه نظامی خصوصی است و Rafe Adler که شریک سابق نیتن و سم است صحبت کرده تا برای نیتن زمان بخرد که او برق آنجا را قطع کند. پس از قطع برق، سم که لباس گارسون را پوشیده است، موفق به دزدیدن صلیب می شود. سپس آنها به زحمت از آنجا فرار کرده، و در هتلی مشغول بررسی صلیب شده و در نهایت با شکستن صلیب، به کاغذی دست می یابند که سر نخ جدیدی به آنها می دهد. کلیسایی در اسکاتلند.

در آنجا نیتن و سم در می یابند که Rafe آن کلیسا را خریداری کرده تا بتواند سر نخ جدیدی را پیدا کند که البته ناموفق بوده. پس از درگیری با مزدوران آنجا، نیتن و سم راهی مخفی به غارهای زیرزمینی را پیدا می کنند. آنها به پیشروی ادامه داده و پس از حل چندین معما، نهایت به وزنه ای می رسند که در یک کفه ی آن جواهر و در کفه ی دیگر یک سکه وجود دارد. با برداشتن سکه، آنها امتحان را قبول شده، ونقشه ماداگاسکار را مشاهده می کنند که در واقع حکم سر نخ بعدی آنها را دارد.

در ادامه نیتن، سم و سالی موفق می شوند سرنخ های مختلف را در مناطقی چون King’s Bay دنبال کرده، و پس از درگیری های مختلف با مزدوران و همچنین حل چندین معما، متوجه می شوند سر نخ بعدی آنها در یکی از دو برج Joseph Farrel یا Edward English است. سم به سراغ برج Farrel رفته و نیتن و سالی هم به سمت برج Edward English حرکت می کنند. پس از اینکه نیتن و سالی وارد برج خود شده، و معمایی را حل می کنند، در می یابند که همین برج، برج درست بوده است. اما در نهایت آنها فقط یک نقشه را پیدا می کنند. اما در این جا مشخص می شود Rafe تلفن های آنها را هک کرده، و مزدوران خود را به دنبال سم، نیتن و سالی فرستاده است. سپس در طی کش و قوس ها و درگیری های فراوان، نیتن، سم و سالی به زحمت خود را نجات می دهند.

نیتن در ادامه در می یابد که احتمالا Henry Avery و یازده دزد دریایی دیگر آرمان شهری برای خود به نام Libertalia تاسیس کرده بودند. نیتن و سم در ادامه به جست و جوی خود ادامه داده، و با هر معماهای مختلف، کاوش در جزیره های کوچک تر و درگیری با مزدوران Nadine, خود را به مکان Libertalia نزدیک و نزدیک تر کردند.

در ادامه شاهد اتفاقات زیادی بودیم. از پیدا کردن Libertalia گرفته، تا گرفتار شدن نیتن و سم در طوفان، بازگشت النا برای کمک به نیتن و البته درگیرط های متعدد و دائمی با مزدوران Nadine و البته خود او. در پایان، سم برای پیدا کردن گنج Avery خود را به کشتی آنها رساند. و نیتن نیز برای نجات جان برادرش سعی کرد او را نجات دهد. در قسمت پایانی، Rafe, Sam و Nathan داخل کشتی آتش گرفته زندانی شده و در حالی که نیتن از Rafe خواست به او کمک کند تا سم را نجات دهد، او تصمیم به کشتن نیتن گرفت. در نهایت نیتن با انداختن تعدادی از گنج ها روی سر Rafe او را کشت و با زحمت فراوان همراه سم از کشتی خارج شد.

در پایان، نیتن دریک همراه النا فیشر به ماجراجویی های خود این بار از طرق قانونی ادامه دادند. سم که هنوز از ماجراجویی سیر نشده بود دنبال سرنوشت خود رفت و سالیوان نیز زندگی معمول خود را پی گرفت.

ویژگی‌های شخصیتی

نیتن دریک فردی به شدت بی پروا، کله شق و گاها لجباز است که اگر بخواهد کاری را انجام داده یا گنجی را پیدا کند، هیج چیز جلو دار او نخواهد بود. طبق گفته برخی اعضای ناتی داگ، از جان مک کین شخصیت سری فیلم های Die Hard و همچنین Indaina Jones در طراحی شخصیت او الهام گرفته شده است. طنز تلخ او و طعنه ها و کنایه های نیتن در سخت ترین و بدترین شرایط، به نوعی نزدکی قابل توجهی به ایفای نقش بروس ویلیس در سری فیلم های Die Hard دارد. همچنین نیل دراکمن به این نکته اشاره کرده است که شوخی ها و جملات تلخ نیتن، از گذشته و برخی اتفافات سیاه گذشته او نشات گرفته است.

هر چند که نیتن را باید یک دزد نامید، اما خود او بیشتر از خودش به عنوان ماجراجو یا شکارچی گنج یاد می کند. همچنین او عاشق توجیح کردن است و در طی بازی ها و کامیک بوک ها، دروغ ها و کلک های مختلف خود را با دلایل مختلف همواره توجیح می سازد.با این وجود برخی افراد در زندگی او مانند سالیوان، النا یا برادرش برای او آنقدر اهمیت دارند که او حتی حاضر است جانش را نیز برای آنها فدا سازد. در هر صورت در یک مورد هیچ شکی وجود ندارد، نیتن دریک بلاشک در زمره برترین و محبوب ترین شخصیت های تاریخ قرار دارد…

12345678910(39 رای, میانگین آرا 8٫28 از 10 )
Loading...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید