این نمی‌تواند پایان کار باشد… | نگاهی به بحث برانگیزترین پایان ها در تاریخ بازی های ویدیویی

۲۵ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

چه در حیطه ی داستان، و یا چه در حیطه هایی همچون فیلم های سینمایی و سریال های تلویزیونی، بخش پایان و جمع بندی یکی از اساسی ترین و حیاتی ترین بخش ها برای مخاطبان و علاقه مندان و همچنین منتقدان محسوب می شود. این مسأله کاملا در دنیای گیم هم صدق می کند و اگر نیمچه نگاهی به بازیهایی که تاکنون تجربه کرده اید بیاندازید، حتما عناوینی هستند که دارای بخش پایانی جالب، بحث برانگیز، متفاوت و حتی بعضا ناامید کننده بوده اند. حتی در برخی موارد یک جمع بندی و پایان ضعیف و کم کیفیت، می تواند لذتی که در طول بازی برده اید را کاملا به کام شما تلخ کند. شاید به طور کلی متفاوت بودن و متفاوت تمام کردن یک بازی و حتی یک سری از دید سازندگان امری بسیار خلاقانه باشد، اما تاریخ و تجربه نشان داده است که گاهی اوقات آنچه مخاطبان یک بازی یا سری به عنوان یک پایان و حسن ختام عالی در نظر می گیرند، ممکن است فرسنگ ها با دید سازندگان و ناشران فاصله داشته باشد. با توجه به تمامی این قضایا، در این مقاله قصد داریم به برخی از پر حاشیه ترین و بحث برانگیزترین پایان ها (Ending) در تاریخ بازی های ویدیویی نگاهی بیاندازیم. با ما همراه باشید

اشاره به چندین نکته همین اول مقاله ضروری به نظر می رسد. اول آن که اکثر بازیهای این لیست قدیمی بوده و احتمال زیاد یا آنها را تجربه کرده اید و یا از پایان آنها باخبرید. تنها بازی که جدیدتر از بقیه است و ممکن است هنوز آن را تجربه نکرده باشید عنوان Far cry 5 است. با این وجود اگر قصد ندارید داستان و پایان یک بازی که قصد انجام آن را دارید برای شما اسپویل می شود، می توانید بخش مربوط به آن مقاله را مطالعه نکنید.

نکته بعدی که باید به آن اشاره کنم این است که این لیست به دلایل مختلف دارای رتبه بندی و ترتیب نیست. همچنین عناوین دیگری نیز می توانستند در این لیست حضور داشته باشند اما به علت جلوگیری از طولانی شدن بیش از حد مقاله و خسته کننده شدن آن، و همچنین تمرکز بر روی عناویت بزرگ و شناخته شده تر، از آوردن آنها خودداری کرده ایم. با این وجود اگر بازی کوچک یا بزرگی را تجربه کرده اید که دارای پایانی خاص و بحث برانگیز بوده است در بخش نظرات با ما و دوستان خود در میان بگذارید

Mass Effect 3

Mass effect 3 با وجود آن که عنوان درخشان و موفقی بود، اما در بخش پایانی بسیار بحث برانگیز و جنجالی عمل کرد.

سه گانه Mass effect را می توان در زمره برترین سه گانه ها (Trilogy) تاریخ گیم قرار داد. خلق و ارائه جهانی وسیع و عمیق، شخصیت پردازی جذاب، المان های نقش آفرینی و… همه و همه دست به دست هم دادند تا Mass effect نام خود را در تاریخ صنعت گیم ماندگار سازد. اما پایان این سه گانه به شدت محبوب و پرسر و صدا با حواشی بسیار زیادی همراه شد. از همان نسخه اول سری، Bioware به طرفداران و مخاطبان قول داده بود که کوچکترین تصمیماتی که در بخش های مختلف بازی اتخاذ می کنید، در سرنوشت شخصیت ها و اتفاقات مختلف به شدت حیاتی بوده و تاثیر گذارند و در نهایت در یک نقطه تمامی این تصمیمات نتیجه خود را نشان می دهند. نقطه ی پایانی که قرار بود همان پایان نسخه سوم باشد. اما اوضاع به مانند وعده های بایوور پیش نرفت. پایان های نسخه سوم که حسن ختامی بر ماجراهای سه نسخه نیز محسوب می شوند کاملا کلی و با تصمیم گیری های مجزا شکل می گرفتند و بدتر از همه هیج خبری از سرنوشت بسیاری از شخصیت های فرعی و اتفاقات جانبی نبود. بگذریم که خیلی ها پایان های چند گانه نسخه سوم را نیز غیرضروری خواندند. آنقدر پایان نسخه سوم بحث برانگیز بود که صدای بسیاری از مخاطبان این سری بلند شد. حتی برخی از طرفداران پر و پاقرص سری قصد شکایت از Bioware به دادگاه عالی فدرال کانادا تحت عنوان تبلیغات کاذب و دروغین (False advertising) را داشتند.

قهرمانان ایستاده می میرند…

یکی از کاربران سایت Reddit در این باره گفته بود

هنوز نمی توانم باور کنم…من با سری Mass effect به معنای واقعی کلمه زندگی کردم. برای هر نسخه از سری روزشماری می کردم اما در پایان بسیار ناامید شدم. نه فقط من بلکه برخی از دوستانم و تعداد زیادی از طرفداران قدیمی این بازی نیز آنچنان از اتفاقات پایانی و بدقولی های بایوور دل خوشی ندارند. کاش اتفاقات به نحو دیگری رقم میخوردند…

البته نظر تمامی طرفداران و مخاطبان کاملا منفی نبود و بعضا برخی افراد از پایان و اتفاقات مختلف پایانی حمایت کردند. اما به طور کلی اتتظار هواداران بسیار بیش تر و کامل تر بود. اعتراضات آنقدر ادامه پیدا کرد که بایوور مجبور شد چند ماه بعد در ویدیویی چند دقیقه ای به سرنوشت برخی افراد که در پایان اصلی به آن اشاره نشده بود در کنار چند مورد دیگر اشاره کند تا کمی از خشم هواداران بکاهد. اما نکته مهم این است آیا بایوور نمی توانست همان موقع این کار را انجام دهد تا در معرض سیل انتقادات قرار نگیرد

The Last Of Us

وقتی مرز بین فیلم و بازی شکسته می شود…

The Last of Us بلاشک یکی از برجسته ترین و برترین عناوین تاریخ است. این بازی حتی لقب پرافتخارترین عنوان تاریخ را نیز با خود یدک می کشید تا این که یک شاهکار دیگر به نام Witcher 3 این عنوان را از او گرفت. گیم پلی لذت بخش و کامل، موسیقی و صداگزاری بی نظیر و شاهکار، گرافیک هنری فوق العاده و صد البته داستان و روایتی کم نظیر، آخرین ما را تبدیل به عنوانی ماندگار کرده است. اما با این وجود یک نکته همچنان وجود دارد. آیا پایان بازی رضایت بخش بود؟ برای بسیاری از هواداران و منتقدان، بله، پایان بازی کامل و راضی کننده بود. اما برای برخی افراد دیگر، مسأله ای مهم خودنمایی می کند. آیا تصمیم Joel در پایان بازی درست و منطقی بود؟ آیا انتخاب Ellie به نوعی آخرین امید انسانها را از آنها نگرفت؟ این مسأله ای بود که پس از پایان بازی در بسیاری از فروم ها و شبکه ها مطرح شد و برخی افراد به شدت درمورد این موضوع بحث می کردند.

نکته مهم این است که در طول بازی Joel شخصیتی مثبت و در بدترین حالت نیمه سفید نیمه سیاه داشت. اما تصمیم پایانی و سکانس آخر بازی، به نوعی کمی این تصویر ذهنی را مخدوش می کرد. او نه تنها ده ها نفر را (که شاید اکثر آنها گناه خاصی نداشتند و لایق مردن نبودند) را کشت، بلکه شاید به نوعی تنها کور سوی باقی مانده ی بشریت را نیز نابود کرد. البته بسیاری از هواداران با او موافق بودند و معتقد بودند که Joel که یکبار طعم از دست دادن عزیزترین فرد زندگیش را چشیده بود، دیگر نمی توانست با غم از دست دادن دختر معنویش نیز کنار بیاید.

لقب هنر هشتم بلاشک لایق بازی های ویدیویی است.

البته از سمت دیگر گروهی معتقد بودند اینجا بحث Joel و یا حتی Ellie مطرح نیست بلکه سرنوشت بشریت در خطر است. چه بسا که با انجام عمل جراحی دکترها و متخصصان می توانستند راه ایمن شدن در برابر آلودگی را کشف کنند و یا حتی موفق به ساخت پادزهر یا واکسن شوند. البته این فرضیه نیز مطرح است که ممکن بود هیچ موققیتی صورت نگیرد و فقط Joel بماند و یک غم بی کران دیگر… این مسأله تا حدی بحث برانگیز شد که در برخی فروم ها سوالی مطرح شد به این شکل که What would you do if you were Joel? (اگر جای Joel بودید چه می کردید؟؟؟). به هر حال از هر طرف و با هر دیدی که به این بازی نگاه کنیم این بازی یک شاهکار تمام عیار بود. و.تا چندی دیگر نیز دنباله این سری نیز عرضه خواهد شد که بلاشک یکی از مورد انتظار ترین بازیها خواهد بود.

Halo 2

مسترچیف و دیگر هیچ…

فرانچایز Halo و شخصیت مستر چیف را می توان نماد یا ایکون برند Xbox دانست. یا وجود پستی و بلندی ها گاه و بیگاه، همواره سری هیلو چه در نزد هواداران و جه در نزد منتقدان بسیار محبوب بوده اند. اما در این بین گاها شاهد اتفاقاتی بوده ایم که هواداران را کمی ناراضی ساخته است. یکی از این اتفاقات مربوط به پایان نسخه دوم Halo می شود.

در نسخه دوم بازیبازان نه در نقش مسترچیف بلکه در نقش Arbiter قرار گرفته و به نبرد های گوناگون مشغول شدند. بسیاری از هواداران منتظر لحظه ای بودند که کار آنها با Arbiter تمام شود تا بتوانند کنترل مسترچیف را به عهده بگیرند. این انتظار تا پایان بازی ادامه داشت تا جایی که آخرین دیالوگ گفته شده این بود که مسترچیف به زبان آورد: میخواهم جنگ را تمام کنم… . این دیالوگ بسیاری از هواداران را شوکه و همچنین خوشحال کرد و آنها منتظر بودند تا در مرحله ی آخر با کنترل مسترچیف نبرد نهایی را انجام دهند. اما هیج خبری از این مرحله نبود. در واقع پایان نسخه دوم با یک Cliffhanger بزرگ به اتمام رسید. هر چند که ساخت نسخه سوم کاملا بدیهی و اجتناب ناپذیر به نظر می رسید، اما با این وجود بسیاری از هواداران انتظار یک نبرد جذاب را در بخش پایانی داشتند.

Halo 2 یکی از انقلابی ترین عناوین در بخش چند نفره به شمار می رود که میراث آن همچنان پابرجاست و مورد استفاده قرار می گیرد.

بعد از این اتفاقات تنی چند از نویسندگان و طراحان این استودیو اذعان کردند که برنامه اصلی آنها این بود که در بخش پایانی مبارزه ای همراه با حضور مسترچیف صورت گیرد. اما به علت ذیق وقت و مشکلات زمانی و فشار های وارده ی مختلف، آنها مجبور شدند وقایع پیش رو را در نسخه سوم ادامه دهند. البته اشاره به این نکاه ضروری است که نسخه سوم عملکردی فوق العاده داشت و با کسب متای ۹۴ و فروش بسیار خیره کننده، موفق به کسب جایزه بهترین بازی سال نیز شد. با این وجود می توان گفت با این که پایان نسخه دوم ضعیف نبود، ولی برای طرفداران سری و خصوصا طرفداران دوا آتشه مسترچیف، کمی ناامیدکننده به پیش رفت.

Far Cry 5

به جمع دیوانگان خوش آمدید!!!

سری Far Cry همواره به دلیل محیط جذاب و دلنشین و البته شخصیت های منفی دیوانه و افراطی خود، جای ویژه ای پیش گیمر ها داشته و دارد. یک ویژگی جالب و تقرییا مشترک بین تمامی عناوین این سری، پایان های متفاوت و چندگانه و گاها دور از ذهن بوده است. هر چند اکثر نسخه های سری پایانی تقریبا قابل پیش بینی و معقول داشته اند، اما Far cry 5 بر خلاف تمامی انتظارات عمل کرده و پایانی متفاوت را برای این سری رقم زد. در واقع در حالی که انتظار می رفت مانند همیشه در بخش پایانی و پس از درگیری با شخصیت منفی اصلی بازییازان اورا از پای در بیاورند و حداقل به طور موقت به مشکلات و حواشی پایان دهند، این اتفاقا اصلا رخ نداد. در واقع در هیچ کدام از پایان های بازی امکان کشتن Father وجود ندارد و در هر شرایطی او زنده میماند. علاوه بر این موضوع نکته جالب دیگر این است که پایان بازی همراه با انفجار اتمی همراه بود که نکته ای غافلگیر کننده محسوب می شود. همچنین اگر پایانی که در آن Deputy و Father با هم جان سالم به در برده و در Bunker پناه می گیرند را نیز اضافه کنیم به خوبی مشخص می شود که بخش پایانی بازی کاملا غافلکیرکننده و متفاوت عمل کرده است. حداقل خود من به شخصه انتظار پایانی را داشتم که در آن می بایست Father را از پای در بیاوریم.

Far cry 5 نوید آینده ای درخشان برای این فرانچایز را می دهد.

البته با معرفی Far cry new dawn تا حد زیادی مشخص شد هدف اصلی سازندگان از پایان کلی و مبهم بازی چه بوده است. در واقعا با توجه به روند ساخت New Dawn کاملا مشخص است که برنامه یوبیسافت از حداقل دو سه سال ویخش همین پایان کلی و ادامه دار بوده‌است. البته بحثی نیز بعد از معرفی نسخه فرعی New Dawn مطرح شد و آن این بود آیا این کار یوبیسافت که پایان یک نسخه اصلی را با توجه به یک نسخه فرعی سری تعیین و مشخص کند عقلانی بود؟ البته هیچ نظری در این رابطه‌ نمی توان داد و باید منتظر ماند و دید داستان New Dawn به چه شکلی پیش می رود و آیا شاهد حضور شخصیتی مثل Father نیر خواهیم بود یا خیر. با تمامی این اوصاف بلاشک نسخه پنجم Far cry متفاوت ترین و خاص ترین پایان در کل سری را دارا بود.

Fable 2

متفاوت و جذاب.

Fable یکی از فرانچایزهایی بود که با استفاده‌ از  یک فرمول نسبتا ثابت و رعایت استاندارد های اصلی، تبدیل به فرانچایزی محبوب و دوست داشتنی شد. فضاسازی و طراحی محیط بسیار جذاب و خلاقانه در محبوبیت بیش از پیش بازی نیز کم تاثیر نبود. اما چیزی که در مورد Fable همواره مورد بحث و اختلاف نظر بوده است، داستان و روایت اتفاقات این سری بوده. نسخه دوم Fable را می توان از لحاظ داستانی پر خاشیه ترین نسخه کل سری دانست. جایی که بسیاری از بازیبازان با یک ناامیدی مواجه شدند تا یک پایان منطقی و مطلوب. شاید بپرسید منظور از ناامیدی جیست؟!، در ادامه توضیح میدهم.

پایان Fable 2 = یک ناامیدی بزرگ…

پس از صرف ساعت ها وقت برای انجام مراحل و بخش های مختلف Fable 2, بازیباز بالاخره با شخصیت منفی اصلی بازی روبه رو می شود. Lord Lucien, کسی که همسر، فرزندان و عزیزان شخصیت اصلی بازی را کشت و به طور کلی زندگی او را نابود کرد. همین دیدار و مواجه را میتوان ناامیدی بزرگ دانست. در حالی که تقریبا همه بازیبازان انتظار یک مبارزه هر چند کوتاه را داشتند، در بخش پایانی هیج خبری از مبارزه و درگیری نیست و صرفا با رسیدن به Lord Lucien و فشردن تنها یک دکمه، او از پای در میاید. نکته جالب تر این است اگر صبر کنید و مقداری زمان از دست برود و سپری شود، فرد دیگری او را خواهد کشت و شما حتی به شکل ساده هم از انتقام محروم می شوید. بخش پایانی Fable 2 بر خلاف انتظارات عمل کرده و در حالی که همگان انتظار یک پایان مطلوب تر را داشتند، با پایانی خام و سطحی مواجه شدند. لازم به ذکر است پس از کشتن Lord Lucien سه انتخاب برای پایان در اختیار قرار می گیرد که هیچکدام آنچنان جامع و راضی کننده به شمار نمی روند.

Metal Gear Solid V

بلاشک یکی از بحث برانگیزترین ترین پایان ها در تاریخ متعلق به Metal gear solid V است.

Metal gear solid V نه تنها در بخش پایانی، بلکه در تمانی زمینه ها بسیار جنجالی عمل کرد. این بازی که آخرین همکاری کونامی با هیدیو کوجیما نیر محسوب می شود، نظرات ضد و نقیض بسیاری را دریافت کرد. برخی افراد آزادی عمل بازی را دیوانه کننده و شاهکار خواندند و از جزئیات گیم پلی و خط داستانی ابراز رضایت کردند. از سوی دیگر برخی افراد با مقایسه این نسخه با نسخه های پیشین خصوصا سوم و چهارم، از کمبود شدید کات سین ها ناراحت بودند و خط داستانی بازی را نیز آنچنان جذاب نمی دانستند. همجنین برخی افراد با جهان آزاد شدن بازی نیز مخالف بودند. هر چه بود Metal gear solid V از حیث نمرات بسیار موفق عمل کرد و عنوان بازی برتر اکشن ماجرایی سال را نیز از آن خود کرد. اما بحث همجنان تمام نشده…

هنوز نمی توانم با کم حرفی افراط گونه اسنیک کنار بیایم.(ساکت بودن او در طول کل این سکانس نیز بسیار عجیب بود)

شاید بتوان گفت بخشی که همگان متفق القول اذعان دارند بسیار بحث برانگیز و پیجیده بوده، همان بخش داستانی و به خصوص پایان بازی است. جایی که متوجه میشویم با یک اسنیک تقلبی طرف بودیم و تمام مدت در نقش بدل اسنیک بازی می کرده ایم. این تمام مسأله نبوده و ماجرا و پیجش داستانی مربوط به پسر ژنتیکی اسنیک نیز بسیار بحث برانگیز و جنجالی بود. مسأله جایی بیشتر پیچیده‌ می شود که مشخص شد کونامی آخرین اپیزود بازی را حذف کرده و در واقع داستان بازی را ناقص به اتمام رسانده. هنوز که هنوز است شایعات زیادی در مورد پایان این نسخه به گوش می رسد و حتی برخی افراد با اطمینان از وجود Chapter 3 در بازی حرف میزنند و به سختی مشغول پیدا کردن این بخش به اذعان خودشان مخفی هستند.

کلام اخر:

این مقاله بیشتر بر روی پایان هایی متمرکز بود که بحث برانگیز بوده و هواداران و افراد را به دو یا چند دسته تقسیم می کردند. با این حال عناوین دیگری مانند Spec ops The line یا Bioshock و حتی Red Dead Redemption نیز می توانستند در این لیست حضور داشته باشند. در پایان نظر شما درمورد پایان بازیهای فوق جیست؟ آیا بازی دیگری با پایان ابهام انگیز یا جنجالی به خاطر دارید؟ با ما در میان بگذارید…

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید