به کوتاهی یک انتخاب | نقد و بررسی اپیزود پنجم بازی The Council

۸ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

حدود سه ماه پیش، نقدی بر قسمت های اول تا چهارم بازی The Council، آخرین محصول شرکت تازه تاسیس Big Bad Wolf نوشتم. اکنون بعد از گذشت حدود ۳ ماه، قسمت نهایی بازی منتشر شده. The Council Episode 5 : Checkmate قرار است داستان بازی را به ایستگاه آخر برساند و گره های داستان را بگشاید.

در طی سالیان اخیر، بازی های اپیزودیک محبوبیت خاصی بین شرکت های بازی سازی و همچنین برخی بازیبازها پیدا کرده اند. شرکت های سازنده به این دلیل که می توانند مدت بیشتری نام بازی خود را بر سر زبان ها بیندازند و خبرسازی کنند به این سبک از انتشار بازی علاقه نشان می دهند. بخصوص شرکت های نوپاتری مانند همین استودیوی Big Bad Wolf، در مدت یک سال اخیر حسابی توانستند نام بازی شان را سر زبان ها بیندازند که اگر بازی به شکل اپیزودیک منتشر نمی شد، بعید بود تا این حد معروف شود. از طرف دیگر مخاطبین را داریم که به دو دسته ی کاملاً مجزا تقسیم می شوند؛ آن هایی که از شعاع یک کیلومتری بازی های اپیزودیک عبور نمی کنند یا صبر می کنند کل اپیزودها منتشر شود و آن را یکجا بازی کنند، و دسته ای که این شیوه را، شیوه ای موثر برای افزایش هیجان داستان می بینند و حاضرند هر سری مدتی طولانی منتظر بمانند تا قسمت بعد بیاید. این انتظار بخصوص در بازی The Council واقعاً طاقت فرسا بود. اول اینکه فاصله ی بین دو اپیزود آن قدری زیاد بود که برخی از وقایع بازی یادتان می رفت، دوم اینکه بازی به ویژه در اپیزود های ۲ و ۳ به اوج جذابیت خود رسیده بود و هر اپیزود با یک شوک اساسی به پایان می رسید و انتظار را برای اپیزود بعدی جداً سخت می کرد. اما آیا این همه انتظار، با یک اپیزود پایانی خوب تمام شده یا نه؟ درباره ی این موضوع صحبت خواهیم کرد.

نوشتن درباره ی یک اپیزود بازی، خیلی کار ساده ای نیست، مخصوصاً اگر آن اپیزود، اپیزود پایانی باشد. اما نهایت سعیم را خواهم کرد تا از اسپویل کردن وقایع قسمت آخر بپرهیزم و روند بازی را بیشتر مورد بررسی قرار دهم.

آنچه که در این قسمت خواهید دید…

من The Council را قلباً دوست دارم. به نظرم سازنده های بازی از همان ابتدا، با انگیزه و اشتهای خاصی می خواستند یک بازی متفاوت ماجرایی ارائه دهند و در طی ۴ اپیزود توانستند این کار را به نحو خوبی انجام دهند. شروع The Council با اینکه با اشکالاتی همراه بود، اما نوید یک داستان فوق العاده و پیچش های داستانی مسخ کننده را می داد. البته به شخصه آنچه را که می خواستم در طی این ۴ اپیزود دریافت کردم و منتظر یک اپیزود پایانی طوفانی بودم تا اولاً The Council را به یکی از بهترین بازی های ماجرایی عمرم تبدیل کند، دوماً اشکالات اپیزودهای پیشین و برخی نکات ناشیانه را به باد فراموشی بسپارد و آخر اینکه بتواند روحی در کالبد نیمه جان سبک ماجرایی بدمد و مدتی این سبک را سر زبان ها بیندازد. اما نشد. خیلی دوست داشتم که بشود، خیلی دوست داشتم که بنویسم این بازی طوفانی و قدرتمند به پایان رسید و حتماً آن را امتحان کنید، اما مجبور شدم به یک نمره ی متوسط بسنده کنم، چرا که اپیزود پایانی یک اپیزود خنثی و کاملاً متوسط است.

باز هم انتخاب هایی از این دست در قسمت آخر دارید.

Checkmate مانند وقتی است که یک جوک خنده دار را با آب و تاب تعریف کرده اید و دقیقاً آن جایی که باید قسمت اصلی جوک (Punchline) را بگویید و همه را بخندانید، یادتان می رود و هیچ کس نمی خندد. پرداخت و روایت داستان The Council، در طول اپیزودهای پیشین واقعاً عالی بود و درست آنجایی که باید کار را یکسره می کرد، کم آورد. البته هنوز بازی ارزش بازی کردن و تمام کردن را دارد و پایان های متفاوتی منتظرتان هستند که با توجه به تصمیماتتان در ۴ قسمت قبلی، تغییر خواهند کرد. همچنین روایت بازی همچنان جذاب باقی مانده و دائماً دوست دارید بازی را پیش ببرید تا صحنه ی بعدی را ببینید. اما بازی دقیقاً چرا و در کجاها می لنگد؟

اول از همه اینکه بازی کوتاه است، واقعاً کوتاه. اگر حتی خیلی عجله نکنید و با حوصله بازی را پیش ببرید، چیزی حدود یک الی ۱٫۵ ساعت برای پایان اپیزود پایانی زمان نیاز خواهید داشت که در مقابل ۳،۴ ساعت هایی که در اپیزود های قبلی صرف پیش بردن داستان لویی دِ ریشه و مادرش در قصر ارباب مورتیمر کردیم، زمان بسیار کوتاه و غیر فابل قبولی است. از طرف دیگر، حدود ۳ ماه برای آمدن این قسمت صبر کرده ایم و حالا سازندگان می خواهند با یک ساعت گیم پلی ماجرا را به سرانجام برسانند؟ با یک پایان بندی عجولانه؟ این به دور از انصاف است.

لویی راست می گوید، متقاعد کردن بقیه خیلی کار مشکلی نیست، خود بازی با خنثی کردن اثر گزینه های شما این کار را انجام می دهد!

قسمت پنجم The Council مانند قسمت های قبلی از چند بخش تشکیل شده است. در یکی از این بخش ها، شما فقط مشغول متقاعد کردن افراد مختلف قصر، برای رای دادن به پیشنهاد مورتیمر هستید. به نظر می رسد این کار با مکانیزم جذاب مکالمه های The Council بسیار دلچسب باشد اما آن قدر ها هم که فکر می کنید جذاب نخواهد بود. البته دیالوگ ها به همان اندازه ی قبل جذاب و درگیر کننده هستند و مشکل در یک جای دیگر است. مشکل اینجاست که گزینه هایی که انتخاب می کنید در این بخش تا حدودی نقش چغندر قند را ایفا می کنند! زیرا تقریباً هر انتخابی که داشته باشید، در آخر این افراد متقاعد می شوند. اگر این بخش را حذف می کردند هم مشکلی نداشت. البته آن موقع بازی از آن چیزی که هست هم کوتاه تر می شد!

جایی که “شورا” معنایی واقعی به خود می گیرد. همگی جمع می شوید تا رای دهید.

از نقش تصمیم هایتان در طی ۴ قسمت قبلی برایتان بگویم، چرا که یک پایان بندی خوب در بازی های اپیزودیک زمانی اتفاق می افتد که این تصمیم ها یک جایی به هم متصل شوند و یا آلترناتیوهای شما را در پایان بیشتر کنند، یا مانند رودخانه هایی باریک به هم بپیوندند و نتیجه ی نهایی را شکل دهند. متاسفانه هیچ کدام از این اتفاق ها نمی افتد. چیزی که اتفاق می افتد این است که تصمیم های کوچک تر شما به همراه لحن برخوردتان در طی بازی، تقریباً هیچ تاثیری بر روند آن ندارند و تصمیم های بزرگترتان هم نقش کوچکی در کلیات ماجرا ایفا می کنند. بازی هایی مثل The Walking Dead ما را از بدو آغازشان به این عادت دادند که انتخاب های ما قرار نیست تغییر عمده ای در پایان بازی به وجود آورند و در مقابل، بازی هایی مثل The Witcher 3: Wild Hunt یا آخرین بازی دیوید کیج، Detroit: Become Human به ما نشان دادند که هر انتخاب، باعث رقم خوردن پایانی کاملاً متفاوت می شود. چه در مورد اول و چه در مورد دوم، این سبک از بازی برازنده ی آنها بود، اما به نظر می رسد The Council سردرگم است. ۴ اپیزود را با انتخاب های مستقیم شما و سیاست هایی که در مکالمات و برخوردها به کار می گیرید پیش برده و حالا در اپیزود آخر نمی تواند نظر و انتخاب های شما را آن طور که باید در نتیجه ی بازی دخالت دهد؟ این کمی عجیب است.

گیم پلی بازی بر ۲ رکن اساسی بنا شده بود، یکی مکالمات و بخصوص رو در رویی ها که باید چند قدم حساب شده بر می داشتید و مکالمه را به نفع خود به پایان می بردید، و دوم، معماهای بازی. بازی در اپیزود آخر فقط یک رو در رویی دارد که بردن در آن اصلاً سخت نیست و لازم نیست سعی کنید خیلی سیاست به خرج دهید. اما در قسمت دوم، بازی خوب عمل کرده و دو معمای نسبتاً خوب (نمی گویم چالش برانگیز، چون با کمی دقت حل می شوند) در بازی وجود دارد. صادقانه بگوییم، معماها در The Council از همان اپیزود اول جذاب بودند.

اتفاقات ماوراالطبیعه که اساس آن از اپیزود دوم گذاشته شد، همچنان ادامه دارند و به بازی هیجان می دهند.

پایان بازی دو مشکل اساسی دارد. یکی اینکه بسیاری از سوالات را بی پاسخ می گذارد، دیگر اینکه ملایم تمام می شود و چیزی نیست که باعث شود چشمانتان مثل اپیزودهای دوم و سوم بازی گرد شود و فک تان بیفتد. مشکل اول را اینطور توضیح دهم که لویی د ریشه، شخصیت اول بازی، گره های شخصیتی جالبی دارد که می خواستیم باز شود، اما انگار وسط داستان مورتیمر و گریگوری، خود لویی فراموش می شود و در پایان به شکل خاص اشاره نمی شود که چه بر سر او می آید. گویا سازندگان فراموش کرده اند که او کاراکتر قابل بازی ما و در واقع خود ماست و نباید نقش راوی گویانه بر عهده داشته باشد، بلکه بد نبود کمی هم از گذشته ی او و پس از اتمام بازی، آینده اش مورد بحث قرار می گرفت. این در حالی است که جورج واشینگتن، ناپلئون بناپارت، و البته خود مورتیمر و گریگوری و … به یک سرانجام می رسند و خواهید فهمید چه بر سر هر یک خواهد آمد، اما سر لویی بی کلاه می ماند. مشکل دوم را هم اینطور توضیح دهم که سازندگان بازی گویا رمقی برای صحنه ی پایانی بازی ندارند و صحنه ی رو در رویی آخر بازی، زیاد باعث غلیان احساسات شما نخواهد شد. به همه ی این ها مشکلات صداگذاری و موسیقی را که در نقد ۴ اپیزود قبلی ذکر کردم اضافه کنید. اینکه جاهایی که باید صداها بالا و پایین شوند، لحن شان با صدای پایین است و یا موسیقی ای که نباید پخش شود پخش می شود.

کل بازی را در داخل قصر مورتیمر هستید. شاید اگر مثل این صحنه، می توانستید کمی بیشتر در محیط خارج قدم بگذارید، بازی خیلی متنوع تر می شد.

مشکلات قسمت های قبل و در واقع مشکلات مربوط به سری هم به همان قوت باقی مانده اند و اگر بدتر نشده باشند، بهبود نیافته اند. گل سر دسته ی آنها هم که انیمیشن های خام بازی است. برخی اوقات حس می کنید که کاراکترها مجسمه یا عروسک هایی بی روح هستند. تعادل خاصی بین رفتار شخص و حالات فیزیکی اش دیده نمی شود و گاهی اوقات کاراکتر مورد نظر با تکان تکان خوردن های الکی و گاهی اوقات با میخ شدن، شما را متعجب خواهد کرد. این انیمشین ها مال بازی های چند سال پیش هستند و مشاهده ی آن ها در یک بازی بین المللی ۲۰۱۸، قابل قبول نیست. به جز انیمیشن ها، مشکلات هماهنگ نبودن صحنه و هیجانات فرد حاضر در آن صحنه هم همچنان باقیست. همانطور که در مقاله ی پیشین به آن اشاره کرده بودم، گاهی اوقات در صحنه های هیجان انگیز، کاراکترها خونسرد و بی حال اند، و گاهی سر یک موضوع کوچک هیجان زده می شوند! همچنین بالاتر گفتم، این موضوع به موسیقی بازی هم سرایت پیدا کرده و در برخی جاها، موسیقی پخش شده، سنخیتی با محتوای صحنه ندارد.

اما آیا The Council سراپا پر از مشکل است و ارزش بازی کردن ندارد؟ جواب این است که نه، اصلاً این طور نیست. بگذارید این را بگویم که The Council، یکی از منحصر به فرد ترین داستان های دنیای بازی ها را با یکی از منحصر به فرد ترین شیوه های روایت برایتان می سراید. در طول ۴ اپیزود، سازندگان کاری کردند که الآن انتظارات ما از قسمت پایانی، یک قسمت AAA است، در حالی که با در نظر گرفتن تازه کار بودن استودیوی سازنده، تا حد خوبی می توان با قسمت آخر بازی کنار آمد و چشم انتظار عناوین دیگر این شرکت نشست. The Council سیستم مکالمه را بهتر و متفاوت تر از هر بازی دیگری اعمال کرد که هم بسیار سرگرم کننده بود و حس نمی کردید که فقط با چند تا کلیک دارید مسیر داستان را پیش می برید، هم اینکه ابزاری که برای مکالمه داشتید، مانند ژل رویال یا Devil’s thorn، آن را اندازه ی یک جدال تن به تن یا یک دوئل هیجان انگیز کرده بود. شاید اگر بازی به شکل اپیزودیک عرضه نمی شد و همه ش را یک جا بازی می کردیم، اشکالات اپیزود آخر این قدر درشت به چشم نمی آمدند. الان هم اگر اپیزود پنجم را در قالب یک بازی جداگانه مورد بررسی قرار دهیم، بی سر و ته، کوتاه و ناامید کننده است، اما در کنار تصویر کلی و به عنوان تکه ی آخر پازل، پایش را کمی فراتر از محدوده ی متوسط می گذارد و تبدیل به یک قسمت نسبتاً خوب می شود.

بازی در آخر، با چند خط، سرنوشت همه ی کاراکترها را برایتان بازگو می کند و به ماجرای آنها خاتمه می دهد. چهره ی ناپلئون بناپارت و سرنوشتش را می بینید.

به عنوان سخن آخر، باید بگویم The Council برای طرفداران بازی های ماجرایی یک “باید” است. اگر سرتان برای این سبک و یک داستان قوی و متفاوت درد می کند، به هیچ وجه یادتان نرود که این بازی را به لیست خود اضافه کنید. اما برای بقیه ی بازیبازها؛ شما هم اگر سرتان خیلی شلوغ نیست، ۱۴،۱۵ ساعتی وقت بگذارید و در پشت پرده ی اتفاقات جهان در قرن ۱۸ با لویی د ریشه همراه شوید و از داستان مرموز و پیچش های حرفه ای آن، لذت ببرید. این را هم بدانید که نمره ای که به بازی دادم، نمره ی این قسمت از بازی است و اگر می خواستم نمره ای به کل بازی بدهم، یک نمره بالاتر از چیزی که الان می بینید می بود.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید