اون مونلایت نیست! | نقد و بررسی بازی Moonlighter

۱۲ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

یکی از بخش های هر عنوان نقش آفرینی، بزرگ یا کوچک و یا حتی خوب و بد، فروشگاه های آن است. جایی که باید آشغال هایی را که در تمام طول بازی بدست آورده اید را به یکی بفروشید و یا اگر جنس خوبی هم در میان آیتم هایش دیدی سریع آن را بخرید ولی آیا تا بحال به این فکر کرده اید که فروشنده ساده که باید تمام شمشیر های بی عرضه و شکسته و درب داغان را به او بیاندازید یا آیتم های فوق العاده اش را مفت خر کنید(!) تمام این ها از کجا به دست می آورد؟ داستان بازی امروز ما قصه یکی از این مغازه دار های ساده است که در دل شهرش روز ها را با فروش آیتم هایش سپری می کند و شب ها را به شکار هیولا ها در دل دخمه های تاریک مشغول است.

مکالمات شما با سایر همشهری هایتان در همین حد ساده است

داستان بازی ساده، سر راست و در سوی دیگر هم بسیار تک و جدید است و حداقل چنین داستانی به همراه این المان ها ندیده بودم. البته ظاهر ساده بازی شاید سبب شود که بسیاری این عنوان را زیاد جدی نگیرند و تصور کنند که بازی شامل مبارزات ساده ای است و کار هر روزتان رد کردن باس فایت های آبکی است. اما خبر خوب آن است که تمام قدرت و تمرکز سازنده بار دیگر بر روی ساخت یک گیم پلی زیبا با مکانیزم های جالب و جذاب است و از سمتی هم بازی می تواند بسیار سخت باشد. بازی پر است از ریزه کاری مختلفی که فقط هم در مونلایتر خواهید دید. از طریقه چیدن آیتم ها در کیف کوله گرفته تا حتی زمان رفتن به سراغ مقبره ها که همه و همه در طریقه پیشروی شما در بازی تاثیر دارند. البته در پس این منطق ساده خوشبختانه یک داستان نسبتا خوب هم قرار دارد که در واقع دلیل اصلی برای ادامه بازی محسوب می شود ولی با این وجود داستان اصلی بازی اندکی کوتاه است و درست زمانی که به همه چیز بازی مسلط می شوید، با به پایان رسیدنش ناگهان شما را در یک خلا فرو خواهد برد.

باز هم لازم به ذکر است که ایده بازی در اوج سادگی اش باز هم تازگی خودش را دارد. طریقه کار شما آن طور است که یا باید وقتتان را با کشتن دشمنان و فتح مقبره ها بگذرانید و یا این که در فروشگاه بشینید و به فروش آیتم ها مشقول باشد. بخش دوم که به نظر ساده تر هم به نظر می رسد باز هم چالش های خودش را دارد. یکی از بخش های جذاب قیمت گذاری بر روی محصولات است که در نتیجه بالاخره نشان می دهد که شما هم فقط در حرف منصف هستید یا نه. می توانید آیتم ها را با قیمت هایی فضایی در فروشگاه قرار دهید و یا با قیمتی زیر قیمت واقعی سعی کنید سریع تر از شر آن ها راحت شوید. در هر صورت شما سودتان را خواهید برد که از آن در راه ارتقا تجهیزات و ویژگی ها استفاده خواهید برد. از سوی دیگر باید در زمانی که در مغازه و به انتظار مشتریان و یا فروختن آیتم ها هم هستید دقت داشته باشید که کسی هم فکر دزدی به سرش نزند و یا جلوی آن ها را هم بگیرید.

در سمت دیگر شما می توانید در اوقات فراغت به فتح مقبره ها بپردازید و آیتم ها را از دل آن ها بیرون بکشید. در این راه هم ویژگی های بسیار جالبی در دل بازی گنجانده شده اند که سبب می شود حتی به یک مقبره، چندین باری هم سرک بکشید. از جمله آن ها می توان به انتخاب زمان رفتن به درون سیاه چال ها اشاره کرد که بسته به زمان و روز یا شب بودن شما می توایند آیتم های متنوع تر و جذاب تری نیز بدست بیآورید. به طور معمول با گشت و گذار در شب ها هم با هیولا های بیشتری روبرو می شوید و هم قدرت آن ها نیز اندکی بیشتر است، بالاخره شب هنگام قرار بود که زمان فرمانروایی هیولا ها باشد! البته شاید شکار آیتم ها در طول روز ساده تر به نظر برسد ولی از سوی دیگر هم آیتم های کمتر و ارزان تری نیز به دست خواهید آورد و اگر در ابتدا بازی برای شما اندکی سخت بود، با پیشرفت در بازی به طور قطع فقط شب ها به مقبره های بازی سر خواهید زد.

هر مرحله بازی برای خودش یک چالش جدید به حساب می آید و جدای از معمایی که ایجاد می کند مبارزات هم به شدت جذاب و لذت بخش است

با ورود به مقبره ها و یا حتی اولین تجربه بازی، اولین چیزی که بسیار خودنمایی می کند ساختار نقشه بازی است. هر بخش از بازی شمل یک مستطیل کوچک در ابعاد صفحه نمایش شما است و در هر بخش هیچ چیزی از دیدگان شما پنهان نمی ماند. این خود سبب می شود که هیچ نگرانی از بابت رسیدن به بخش های دیگر نداشته باشید و با به اتمام رسیدن کارتان در هر بخش هم اگر دربی در سمتی از این بخش ها هم وجود داشت به راحتی از طریق آن به ادامه نبرد و یا جمع آوری آیتم بپردازید. البته مبارزه با باس فایت ها در نقشه های پهناور تری رخ می دهد و دلیلش هم آن است که هم بتوان غول های بزرگتری در آن ها جا داد و هم این شما هم با حرکتشان در کوچه ای از نقشه گیر نیافتید. از سمت دیگر در بعضی نقاط هم پرتال هایی قرار دارد که به وسیله آن ها می توانید به ابتدای چالشتان و به شهرتان بازگردید.

مبارزات بازی هم در عین جذابیتشان، بسیار هم ساده هستند. در بازی شما دو ضربه ویژه و ساده دارید. ضربه ساده به درد دشمن های بسیار ساده و یا بسیار سخت می خورد و از سمت دیگر ضربه ویژه برای دشمنان خاصی استفاده می شود که سرعت متوسط یا پایینی دارند و یا هر حرکتشان زمان زیادی برای اجرا شدن نیاز دارد. البته با اندکی جستجو و کسب مهارت به راحتی خودتان متوجه می شوید که برای هر کدام از چه نوع ضربه ای استفاده کنید. حتی باس فایت ها هم هر کدام شکل و ظاهر و قدرت های خودشان را دارند و از این جهت باز هم باید دقت کنید که راه از میان برداشتن هر کدام به چه شکل است. باس فایت ها البته از منظر طراحی هم باز یک سر و گردن از دشمنان عادی سرتر هستند و دقت به جزییات آن ها هم می تواند حتی برای شما سرگرم کننده باشد. جدای از نوع ضربات، شما توانایی پریدن و یا جاخالی دادن را هم دارید که البته این ها نیز در همان ابتدای بازی به شما آموزش داده می شود و برای حل کردن تعدادی از چالش های بازی هم به کار می روند.

البته با وجود ویژگی های عالی گیم پلی بازی باز هم یکی از ایراداتی که به بازی وارد است، تنوع پایین دشمنان شما است که باعث می شود بعضی وقت ها هم بازی برای شما خسته کننده شود. دشمنان همه به سادگی سعی می کنند از تمام جهات به شما نزدیک شوند و آسیبی هر چند کم به شما وارد کنند. در بازی چیزی به نام هوش مصنوعی وجود ندارد و تمام دشمنان فقط با هدف نزدیک شدن به شما زندگی می کنند! البته باس فایت ها هم سختی بیشتری دارند وهم حرکات متنوع تری هم انجام می دهند ولی باز هم راه از میان بردنشان هم به سبک دارک سولز، یک ضربه، اندکی جای خالی دادن و صبر کردن و در نهایت اجرای یک ضربه دیگر است و چیزی فراتر از آن هم در خصوص آن ها وجود ندارد.

اگر فکر می کنید که بازی های جدید همه باید با هزینه های میلیون دلاری یا حتی صد میلیون دلاری به بالا ساخته شوند سخت در اشتباهید و با وجود تمام جذابیت های این عنوان، هنوز هم با تیمی بسیار کوچک و با صرف هزینه های بسیار کمی می توان چنین ایده های نابی را عملی کرد. سبک گرافیک هشت بیتی با وجود سادگی ظاهری هنوز هم حرف های بسیاری برای گفتن دارد و باز هم شما را نا امید نخواهد کرد. جدای از آن به شکل اولیه در بازی نورپردازی هم وجود دارد ولی با آنچه که در سایر عناوین طراز اول هشت بیتی مانند The Last Night هم دیده شده است، فاصله ای بسیار دارد ولی باز هم قابل قبول است. از سوی دیگر در میان پرده های بازی شاهد گرافیکی حداقل اندکی بهبود یافته هستیم که باز هم به جذابیت های آن می افزاید. جدای از آن بافت ها و کاراکتر ها هر کدام نهایتا از چند صد پالیگان تشکیل شده اند و این فقط مختص به کاراکتر های اصلی است و دشمنان ریز و جانبی به زور شاید از پنج یا شش پالیگان بیشتر باشند.

باس فایت ها خود هم زیبایی بازی هستند و هم چالش اصلی شما. قبل از رسیدن به آن ها حتما به فکر ارتقای تجهیزات و یا تعویض آن ها با نمونه های بهتر باشید

در بازی صداگذاری هم وجود دارد که بودن و نبودنش هم چندان فرقی به حالتان نخواهد داشت و باز هم شاید یک موسیقی ساده را در بازی بشنوید و یا صدای ضربات اندکی تق و توق در گوش شما ایجاد کند و باز هم به دلیل ماهیت بازی و تفکرات سازنده چیزی فراتر از آن در بازی وجود ندارد. در سمت دیگر هم کاراکتر های بازی صامت هستند و تنها چیزی که می تواند بین شما و آن ها اندکی ارتباط برقرار کند عکس آواتار آن ها و زیرنویس صحبت های آن ها است.

در نهایت باید گفت که مونلایتر بازی ساده ای است که البته در عمقش می تواند چیز های زیادی برای گفتن داشته باشد. البته باز هم این بازی، عنوانی نیست که برای همه لذت بخش باشد و هم سختی بالای آن ، خصوصا در درجات بالاتر و حتی سختی بدست آوردن اچیومنت ها و تروفی هایش شاید باعث شود که بسیار حتی از خیر آن برای کنسول ها نیز بگذرند و به نسخه های غیر رسمی قناعت کنند! در سوی دیگر بازی جزییات بسیار زیادی دارد که در بسیاری از عناوین دیگر هم دیده نشده اند و این سبب می شود که اگر به چنین دست عناوینی علاقه داشته باشید با وجود داستان نسبتا خوب بازی شاید بتوانید حداقل این تابستان را در خشکسالی بازی های امسال سرگرم باشید.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید