روزی روزگاری: تولد مجدد یک ایده | نقد و بررسی Battlefield Bad Company 2

۱۴ فروردین ۱۳۹۷ - ۱۷:۳۰

بتلفیلد زیر نظر یک استدیو خبره و با تجربه برای سالیان سال همواره از یک ضعف بزرگ رنج می برد و آن هم چیزی نبود جز گمنام بودن. با وجود تمام موفقیت ها از منظر منتقدین باز هم با وجود عناوینی همچون ندای وظیفه و یا برادر بزرگ تر یعنی مدال افتخار، باز هم این سری به جایگاه اصلی خود نمی رسید. البته مشکل اصلی در دیدگاه این استدیو به عناوین اول شخص بود و در واقع مشکل اصلی از آن جایی نشات می گرفت که دایس سالیان پیش فهمیده بود که آینده تقریبا تمام بازی های کامپیوتری در گرو فقط یک چیز است و آن هم آنلاین شدن است!

جون تو فقط تیر بزن منو بکش!

شاید این مسئله به مذاق خیلی ها خوش نیاید ولی حقیقت آن است که در این روز ها بازی های آنلاین چند نفره هستند که دنیا را قبضه کرده اند. شاید خیلی ها هنوز هم طرفدار بازی های داستانی باشند و عرضه نسخه جدید از سری آنچارتد یا خدای جنگ آن ها را تا سر حد مرگ ذوق زده کند ولی باز هم چیزی که جلوی طرفداران برای خرید این بازی ها را می گیرد محتوای کمتر آن ها نسبت به بازی های چند نفره است. حقیقت آن است که با وجود تمام جذابیت های این دست عناوین، تنها سرگرم کردن شما برای مدت محدود پانزده تا بیست و حتی تا صد ساعت به هیچ وجه توان رقابت با یک بازی چند نفره حتی پر مشکلی همچون رینبو را ندارد که می تواند شما را تا چند صد ساعت پای دستگاه نگاه دارد و باز هم در آخر این عناوین چند نفره هستند که هم در فروش و هم در راضی کردن مخاطب بهتر عمل می کنند. از سوی دیگر رضایت مشتری برابر است با مشتری بیشتر و در نتیجه سود بیشتر و از سوی دیگر در این روز ها هزینه طراحی و ساخت یک داستان خوب آنقدر زیاد است که خیلی ها از خیر آن می گذرند. و باز هم لازم نیست به اورواچ و پابجی اشاره کنیم!

داستان بتلفیلد هم همین بود و از ابتدا تمام تمرکز  سازندگان برای شماره های متوالی فقط بر روی ساختن بخش های چند نفره عظیم و لذت بخش بود و واقعا در این زمینه موفق هم بودند ولی چیزی که سبب فروش فوق العاده یک عنوان می شود راضی نگاه داشتن همه است و بالاخره بعد از سالیان سال این سری تصمیم گرفت تا ایده اولیه خود را تا حدودی کنار بگذارد و بالاخره یک داستان هر چند آبکی به بازی اضافه کند! نتیجه تولد سری بد کمپانی بود که در شماره اول مشکلاتی واقعا اعصاب خورد کن داشت. از عدم پایبندی به همان اندک اصول واقعیت گونه بازی تا سبک گرافیکی بازی. همه و همه سبب شد که دایس در اولین داستان خود برای مبدان نبرد به هیچ وجه موفق نباشد و تقریبا هر چیزی جز خود داستان به شدت کمدی گونه بازی، تا حدی ضد حال برای طرفداران بود. البته باز هم همچون هر استدیو دیگر دایس هم سعی کرد از اشتباهاتش در نسخه اول بهره ببرد و نسخه دوم را با ایراد های کمتری عرضه کند و باز هم بعد سالیان دراز قصد بررسی موفقیت یا شکست این تلاش مجدد را داریم!

اولین نکته ای که با شروع بازی در برابر دیدگان شما خودنمایی می کند تغییر ناگهانی حال و هوای داستانی بازی و نمایش بازی در جنگ دوم جهانی است که به شدت هم خود نمایی می کند و هم به شدت لذت بخش. در واقع با شروع طوفانی بازی دایس وعده یک عنوان فوق العاده را به شما می دهد که الحق هم باید گفت در هر زمینه ای بد کمپانی ۲ نسبتا بی نقص و البته عاشق کننده بود.

داستان بازی در ظاهر در ادامه نسخه اول و در باطن یک شروع دوباره برای سری بود. باز هم با همان جوخه بی نظم و دوست داشتنی قبلی طرف هستیم که پس از شکست در به دست آوردن طلا های روس ها حالا هدف این تیم تنها به یک جنگ حیثیتی در برابر روس ها تنظل پیدا کرده است. البته عامل اصلی آن که این تیم واقعا به این جنگ اهمیتی می دهد آن است که اولا هم می بینند که سربازان هم قطار آن ها به طرز نا جوان مردانه ای توسط روس ها در حال کشته شدن هستند و در ثانی خیانت یکی دیگر از اعضای کشورشان عامل دو چندان شدن خشم آن ها می شود ولی باز هم این تیم به ظاهر همیشه خسته فقط به وعده یکی از افسران بالا مرتبه مبنی بر بازگشت به خانه در صورت نابود کردن و یا به دست آوردن تکنولوژی سری دشمن، مجددا روحیه برای جنگیدنش را به دست می آورد. این ابر سلاح دشمن نتیجه بازسازی یک تکنولوژی قدیمی ژاپنی در زمان پایان جنگ حهانی دوم است و حالا روس ها تونسته اند آن را مجددا بازسازی کنند و حالا هم قصد دارند از آن در برابر ناتو در جنگ جهانی سوم استفاده کنند. بازی باز هم از همان تکنیک قدیمی در نمایش یک بازی نیمه کمدی استفاده می کند اما سطح آن نسبت به نسخه اول بد کمپانی تقلیل یافته است که این تغییر رویه از تقلیل عناصر خنده آور در دیالوگ های رد و بدل شده و هم در داستان اصلی بازی مشخص است. در واقع بد کمپانی سعی کرد که اندکی از بیش از حد غیر جدی بودن خود بکاهد و داستانی مهم تر را به مخاطبان عرضه کند که نتیجه هم بسیار خوب از آب در آمد.

اون توربین پشت سر رو میبینید، بالاش بهترین محل کمپ تو این مپ بود !

داستان بازی باز هم تنها بستری برای نمایش دنیای بازی است و فقط برای نشان دادن توان بخش چند نفره بازی است. نقشه های بازی در بخش تک نفره دقیقا همان چیزی است که قرار است در بخش چنذ نفره هم ببینیم و فقط در ابعادی کوچک تر در برابر دیدگان شما قرار داده شده است. البته خبر بد آن است که بر خلاف نسخه رایانه های شخصی که تجربه کامل بازی است، نسخه های کنسولی با وجود داشتن همان تعداد بازی باز در هر نقشه در ابعداد کوچک تری مجبور به جنگیدن در برابر هم دیگر هستند و حتی خبر بد تر آن است که فقط کوچک کردن نقشه ها مشکل دایس را در زمینه اجرای بازی در یک دستگاه ضعیف تر بر طرف نکرده و حتی یکی دو نقشه از بازی به کل توان اجرا بر روی کنسول ها را نداشته و حذف شده اندو باز هم خبر بد ترین آن است که پر جززیات ترین و بزرگ ترین نقشه ها از بازی حذف شده اند.

البته با این وجود باز هم حتی بر روی کنسول ها، بخش چند نفره بازی تنها دلیل برای خرید بازی در آن روز ها و حتی امروز است و با وجود نقشه های متنوعش دهان ما در آن روز ها چنان باز شده بود که حتی هنوز هم تصور بازی ما را به خلسه می برد. بیشتر نقشه های بازی در مناطق جنگلی و شهری قرار داشت و حظور یکی دو نقشه دیگر در کوهستان های برفی و یا صحرای بی آب و علف سبب می شود که هیچ گاه از بازی احساس خستگی نکنید. البته با وجود زیبایی طراحی محیطی بازی، عدم حظور بازی در به طور مثال یک پایگاه زیر زمینی سری و یا تکراری بودن طراحی ساختتمان های بازی می توانست اندکی به ساختار بازی لطمه وارد کند.

سری میدان نبرد متاسفانه هنوز وارد رقابت اصلی خود با ندای وظیفه نشده بود و به همین جهت در بازی تنها شاهد مود های Conquest،  Rush،Squad Rush و Squad Death Match هستم که نسبت به ندای وظیفه و ان هم نه هر شماره ای بلکه بهترینش یعنی MW2 واقعا یک کسری عمده به حساب می آمد و تا زمان نسخه سوم که به حق بهترین شماره در سری بود، باید تنها صبر پیشه می کردیم!  جدای از تعدد مود های بازی، عدم حظور یکی از مهمترنی وسایل نقلیه بازی یعنی هواپیما هم در بازی به شدت احساس می شد که البته ان هم تا زمان نسخه سوم و درک چگونگی کارکرد کنسول ها و در نتیجه افزایش ابعاد آن ها برای قرار دادن هواپیما در بازی محقق نشد.

بازی هم چنان در حالت ۳۰ فریم بر ثانیه اجرا می شود و این سبب شده است که بازی نسبت به تمام عناوین دیگر آهسته تر به نظر برسد. جدای از آن حتی سرعت حرکت و انجام فعالیت ها نیز نسبت به رقبای اول شخص دیگر آهسته تر به نظر می رسد. البته این در واقع بخشی از ساختار خود بازی بود و در واقع می توانست از نظر عده ای نقطه قوت بازی به حساب بیاید ولی به تدریج و با توجه به بازخورد مخاطبان، دایس هم به این نتیجه رسید که ذاعقه بازی بازان به سمت شوتر های سریع تری همچون ندای وظیفه کشیده شده است و در نتیجه آن ها هم به تدریج و به ترتیب به سرعت بازی های خود در نسخه های سوم و چهارم افزودند و در نهایت تیر خلاص به فلسفه قبلی در میدان نبرد ۱ زده شد و بازی از منظر سرعت حتی با نسخه های فضایی ندای وظیفه هم برابری می کند.

یعنی همین عکس های خود دایس بود که همه رو برای خرید بازی مجاب می کرد

یکی دیگر از نقاط قوتی که در زمان عرضه بازی بسیار هم به چشم می آمد، انیمشین های حرکتی کاراکتر ها هم در بخش داستانی و حتی در بخش چند نفره بود که در واقع گل سرسبد آن ها استایل های فوق العاده زیبا، جذاب و واقعی تیر اندازی و دویدن کاراکتر ها بود که حتی هنوز هم مشابه آن در بسیاری از بازی های امروزی هم دیده نمی شود. جدای از این ها یکی از دیگر از انیمیشن های فوق العاده ای که توسط سازندگان در بازی گنجانده شده بود مربوط به استفاده از چاقو بود که آن هم بازی تا زمان عرضه نسخه های سوم و چهارم که از انیمیشن های اختصاصی برای حالات مختلف درگیری استفاده می کرد، یکه تاز بود.

دیگر نقطه قوت بازی صدا گذاری فوق العاده زیبا و متناسب برای بازی است. از صدا گذاری شخصیت های بازی گرفته تا صدا گذاری تجهیزات و ادوات جنگی. صدا و لهجه کاراکتر های اصلی بازی با توجه به سبک خاص کمدی گونه بازی، بسیار مناسب است. اما نقطه قوت اصلی صدا گذاری بازی مربوط به همان تجهیزات جنگی و سلاح ها می باشد که سبب شده است که اگر در خیابانی گیر افتادید وصدای تانک می شنیدید، بتوانید به وسیله آن نوع تانک را تشخیص دهید و جان وخودتان را نجات دهید که شاید در این روز ها مسخره باشد ولی این خود در مبحث جزییات دیوانه کننده بازی قرار می گرفت.

البته بازی از لحاظ ظاهری هم نسبت به نسخه قبلی خود پیشرفت های بسیاری داشت و توان ان را داشت که به عنوان یک بنچمارک گرافیکی مطرح باشد. البته مشکل اصلی بازی آن بود که اصلی ترین حریف آن یعنی نسخه دوم جنگاوری مدرن در همه زمینه ها بی نقص بود. نقشه های بازی خصوصا در بخش چند نفره بسیار عظیم بود ولی در نقشه های بزرگتر مشکلی که وجود داشت، خالی بودن نسبی مناطق بود که حتی در این نقشه ها هم فضای مابین نقاط کلیدی به صورت مناسبی پر نشده بود که باعث می شود در ابتدای هر نبرد مدت نسبتا طولانی فقط صرف رسیدن به منطقه نبرد شود. دیگر مشکل بازی هم مربوط به ساختمان های به شدت تکراری و یکنواخت بازی بود که هنگامی متوجه این نقص می شوید که حداقل در MW2 یک بار در نقشه Favela بازی کرده باشید و ببینید که اگر سازنده بخواهد می تواند ده ها خانه غیر تکراری را در کنار هم طراحی کرده و بچیند. البته یکی از دلایل عمده این طراحی یکنواخت مربوط به ساختار تخریب پذیری بازی است که شکل یکسان خانه ها و فرمول استفاده از تخریب پذیری اسکریپت شده سبب می شود که موتور بازی و دستگاه شما کار به مراتب راحت تری برای پردازش تخریب ها داشته باشد.

با وجود تمام مسائل پیرامون بازی باز هم به عنوان یک نسخه دیگر از میدان نبرد، اوج قدرت و خلاقیت بازی در بخش چند نفره آن نهفته است. بازی دارای چهار مود معمول است که نسبت به تمام نسخه های دیگر بسیار کم به نظر می رسد و با عدم وجود توانایی ماد سازی مانند BF2 دیگر خبری از مود های طرفداران هم نیست. البته مود های Rush و Conquest در بازی آنقدر خوب و لذت بخش طراحی شده اند که نیازی هم به مود های اضافی تر حس نمی شد ولی باز هم چه کسی از مود های بیشتر لذت نمی برد.

اصلا می بینم اینا رو دوباره اشک تو چشام جمع میشه دوباره می خوام بازی رو اجرا کنم، بعله بنده هیچ وقت جرات پاک کردن بد کو ۲ رو نداشتم !

بازی برای نیرو های زمینی دارای چهار کلاس اصلی است که به ترتیب محبوبیت شامل این کلاس ها هستند. کلاس Assault توانایی داشتن یک سلاح تهاجمی، نارنجک انداز و توانایی رساندن گلوله به دیگران را دارد. این کلاس در واقع با توجه به توانایی هایی که دارد یکی از محبوب ترین کلاس های بازی نیز می باشد و شاید همیشه نیمی از  سرور مشغول استفاده از این کلاس باشند. وظیفه اصلی افراد در این کلاس رساندن مهمات و درگیری با نفرات پیاده نظام است، هر چند که توانایی درگیر شدن با ادوات زرهی دشمن را نیز دارد. دومین کلاس محبوب در بازی، مانند همیشه کلاس دیدبان است که می تواند به یک سلاح تک تیر انداز هم مجهز شود و وظیفه اصلی او همان طور که به نظر می رسد، شناسایی دشمنان برای هم تیمی ها و درگیر شدن با آن ها از فاصله دور تری نسبت به سایر کلاس ها می باشد. این کلاس توانایی ارسال درخواست حمله خمپاره ای را به وسله دوربین را نیز دارد که در برابر کمپر ها و تجهیزات زرهی مخفی ده دشمن بسیار کاربردی است و در عین حال می تواند به جای آن حتی از C4 هم برای نابود کردن ادوات دشمن یا ترول کردن(!) هم استفاده کند.

سومین کلاس محبوب بازی کلاس مهندسی است که به کارابین های سبک مجهز به صدا خفه کن مجهز شده است و اصلی ترین توانایی آن هم درگیر شدن با ادوات زرهی دشمن با راکت انداز و یا مین ضد تانک است و دیگر توانایی این کلاس نیز تعمیر ادوات خودی است. این کلاس اکثرا در نقشه های کانکوئست و راش که دارای تانک های زیاد هم هستند مورد استفاده قرار می گیرد ولی با توجه ویژگی های سلاح اصلی اش، در مود Squad Death match هم بسیار کاربردی است. اما آخرین کلاس زمینی بازی امداد گر است که از قضا بسیار هم مورد بی توجهی قرار گرفته است. این کلاس به یک مسلسل نیمه سنگین دستی مجهز است و توانایی اصلی آن نیز احیای سلامتی دیگران و زنده کردن دوستان است. به دلیل ماهیت تیمی بالای این کلاس بسیاری از خیر آن می گذرند و تا زمان نسخه سوم سری این کلاس یکی از کم کاربرد ترین های بازی نیز بود.

بهترین دی ال سی تاریخ بدون ذره ای شک و تردید. امید وارم این شایعه مضخرف بتلفیلد بعدی که میگن جنگ جهانی هست واقعیت نداشته باشه و بازی برگرده ویتنام

بازی در هر تیم دارای ۱۲ نفر است که می توانند در اسکواد های ۴ نفره با هم یک گروه کوچک تر برای هماهنگی بیشتر را تشکیل دهند. افراد هم اسکوادی توانایی ریسپاون بر روی همدیگر و یا فقط رهبر اسکواد در حالت هاردکور را دارند که برای نقشه های پهناور بازی بسیار کاربردی است و از سوی دیگر به دلیل توانایی صحبت کردن با همدیگر و دریافت دستور از جانب رهبر دسته، توانایی انجام حمله و دفاع موثر تری را نیر دارند.

البته در بخش دیگر شاهد حظور ادوات سنگین زرهی هم هستیم که شامل تانک و نفربر در بخش ادوات زرهی و خودور های سبک برای جابجایی در نقشه هستیم. دشمن اصلی این کلاس شامل نیرو های زمینی مجهز به لانچر های پرتاب موشک ضد تانک است که هر کسی توانایی استفاده از ان ها را دارد. دیگر دشمن خودرو ها و تجهیزات زرهی، کلاس مهندسی است که توانایی نابود کردن تانک ها در زمان کوتاهی را دارد. البته خوشبختانه بازی از دریا و رود هم غافل نشده است و در بازی شاهد حظور هم جت اسکی برای جابجایی سریع و هم قایق های مسلح به نارنجک انداز و مسلسل سنگین هستیم که می تواند با مخفی شدن در پشت موانع طبیعی جنهم واقعی را بر روی سر دشمنان نازل کند.

البته در سمت دیگر بازی از هوا هم قافل نشده است و در بازی شاهد حظور هلیکوپتر ها در دو دسته هلیکوپتر های تهاجمی و حمل و نقلی هستیم. هلیکوپتر های حمل و نقلی به دو مسلسل سبک و فضا برای جای دادن تعداد زیادی از نفرات مجهز است که وظیفه آن فقط انتقال یک اسکواد به پشت مواضع دشمن است ولی در عمل ثابت شده است که یک هلیکوپتر حمل و نقل فقط دور مواضع دشمن می چرخد و نفرات از طریق مسلسل آن یا از دریچه های هلیکوپتر به سمت دشمن شلیک خواهند کرد!

این بازی M95 دارد ۱۰از ۱۰ تامام!

دیگر هلیکوپتر موجود در بازی را نیز هلیکوپتر های تهاجمی تشکیل می دهد که وظیفه اصلی آن درگیر شدن با نفرات زمینی و نیرو های زرهی دشمن است که برای این کار به موشک های غیر هدایت شونده در سمت خلبان و مسلسل سنگین در سمت افسر تسلیحات مجهز است. تنها راح از بین بردن این ادوات شلیک به وسیله گلوله تانک و یا مسلسل سنگین زمینی و یا ضد هوایی است و راه دیگر هم قفل موشکی به وسیله موشک های معمولی و Tracker است که البته کار آسانی هم نیست. البته همیشه راحت ترین راه برای از بین بردن یک هلیکوپتر دشمن استفاده از یک تیم خبره در هلیکوپتر خودی است!

یکی دیگر از ویژگی های بازی برای کلاس های زمینی و زرهی، توانایی انتخاب پرک است که به وسیله آن شما می توانید ویژگی خاصی را به خود اضافه کنید و یا برخی قدرت های خود را نیز بهبود دهید که با وجود محدود بودن و نسبی بودن بسیاری از آن ها، باز هم انتخاب آن ها می تواند حکم پیروزی یا شکست را برای شما داشته باشد.

در پایان باید گفت که بد کمپانی ۲ دقیقا همان چیزی است که باید باشد. یک عنوان مفرح خنده دار و جای خود کمی جدی به همراه شخصیت های فوق العاده دوست داشتنی در دنیایی زیبا با بک بخش مولتی پلیر فوق العاده که هنوز هم بعد از حدود ۱۰ سال هنوز هم پر است از بازی بازانی که هیچ بازی مفرحی را نمی تواند عطش آن ها را برای یک نبرد زیبا سیراب کند. هنوز هم بعد از ده سال باز هم چرخیدن در دنیای زیبا و خوش رنگ و لعاب بد کمپانی ما را برای ساعت ها از دنیای واقعی دور خواهد کرد و حتی تجربه چند صد بازی بخش داستانی بازی هم خالی از لطف نیست. فقط در وصف بازی باید همین قدر گفت که زمانی که اکتیویژن با بهترین نسخه ندای وظیفه کل بازار را قبضه کرده بود و دیگر نه فقط بازی های شوتر بلکه دیگر کسی به هیچ قفسه بازی دیگری نگاه هم نمی کرد، باز هم بد کمپانی ۲ حدود ده میلیون نسخه فروخت تا ثابت کند هیچ وقت قصد تسلیم شدن ندارد و با توجه به محبوبیت فوق العاده این سری به نظر هم می رسد که دایس و EA قصد دارند کاری را با این انجام دهند که اکتیویژن با ندای وظیفه و جنگ دوم جهانی کرد، یعنی در نمک خواباندن بازی تا زمانی که طرفداران در خواست یک تغییر و یا حداقل  استراحتی برای بازی های اصلی داشته باشند. در هر صورت بد کمپانی ۲ عناونی است که هیچ گاه برای خریدنش دیر نیست و اگر بازی را تجربه نکرده اید، پیشنهاد می شود که به هر وسیله ای هم که شده است حداقل یک بار بخش داستانی این عنوان را به پایان برسانید. البته اگر نسخه اصلی بازی را خریداری کنید سورپرایز دیگری هم انتظار شما را می کشد و آن هم چیزی نیست BFBC2:Vietnam که همان گونه که از اسمش بر می آید قرار است جنگی را به شما نشان دهد که فکر کردن به آن اشک را از دیدگان هر کسی سرازیر می کند!

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید