روزی روزگاری: روشنایی | نقد و بررسی بازی Black

۱۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۰

برای سالیان سال بازی های شوتر شامل عناوینی بودند که سرعت و روانه کردن حجم زیاد گلوله در آن ها حرف اول و آخر را می زد. در این بازی ها دقت هیچ وقت نقشی نداشت و با در دست داشتن یک سلاح با صد ها گلوله کاری جز سوراخ کردن دشمنان بی نهایت زیاد بازی هم از شما ساخته نبود. در این بازی ها هیچ چالش خاصی وجود نداشت و جز چند عنوان به خصوص کاری جز ریختن باران رگبار گلوله ها بر سر و روی دشمن هم لازم نبود. البته دوره این بازی ها به سرعت در حال به پایان رسیدن بود. این دست عناوین با وجود آنگه این روز ها چندان محبوبیت قبل خود را ندارند، ولی هنوز هم رگه هایی از این تفکر در برخی بازی های این دوره زمانه پیدا می شود. از نسخه های همیشگی سری ندای وظیفه تا ولفنشتاین جدید و یا DOOM جدید همه از این دست عناوین پر سرعت هستند که به نظر هم نمی رسد که به این زودی ها شاهد محو شدن آن ها باشیم.

اما عنوان امروز ما ضربه ای بود به ساختار تمام بازی های قبلی خود. Black به عنوان یک بازی شوتر که حالا از یک دهه هم سنش بیشتر شده است، یک بازی شوتر دیگر بود که قرار بود تاثیری شگرف بر روی سایر عناوین ساخته بعد خودش داشته باشد و به نظر هم می رسد که تاثیرش را هم گذاشته باشد. در اولین نگاه Black عنوانی بود که به شدت جدی تر به نظر می رسید. برای خارج شدن از جو مفرح تمام شوتر های قبلی، علاوه بر یک داستان به شدت جدی تر، بسیاری از ویژگی های عناوین ران اند گان، حتی قابلیت پریدن هم یک گزینه های خیلی معمول برای تمام عناوین بود هم از این بازی حذف شد.

این بازی علاقه خاصی به پر رنگ کردئن نقش پوکه ها دارد و نتیجه هم لذت بخش است

داستان Black داستان یک نبرد خیالی بین نیرو های آمریکایی و روسی در شهری خیالی در روسیه است. داستان بلک روایت شخصیت اصلی بازی یعنی سرجوخه جک کلار است و شیوه روایت داستان به این صورت است که جک در حال روایت اتفاقات بازی در حین یک بازجویی چهار روز پس از وقایع بازی است. داستان این بازی، همان گونه هم که خودتان متوجه شدید، نکته خاصی ندارد و تنها بهانه ای دیگر برای کشتن روس ها می باشد. البته قطعا یکی دو سورپرایز هم در بازی وجود خواهد داشت و از این جهت قرار است که حسابی شوکه شوید!

البته این که داستان بازی آخرین اولویت سازندگان بوده اصلا نکته ای منفی به حساب نمی آید و در واقع باید گفت که بهترین تصمیم اعضای استدیو Criterion بوده است. در واقع برای درک حال و هوای بازی باید یکی از فیلم های معروف ۲۰ تا ۳۰ سال پیش هالیوودی را در نظر بگیرید. این بازی دقیقا همان است. از سبک نمایشی تیره و تاریک بازی گرفته تا حتی شروع اولیه بازی که در یک صفحه سیاه اسامی سازندگان اصلی به ارامی نمایش داده می شود تا این مقدمه ای باشد بر شروع بازی که کاراکتر باید مانند یک ابر قهرمان آرنولدی، درب را شکسته و به میدان جنگ حمله کند. دشمنان از چپ و راست دوستان و هم قطاران شما را با سلاح های سنگینشان تکه تکه می کنند و شما هم دائما باید به فکر انتقام گیری باشید. همین حس هالیوودی بازی در ترکیب با میان پرده های سینمایی بازی سبب شده که تجربه بلک مساوی باشد با حک شدن همیشگی آن بر روی مغز هر کسی که آن را تجربه کرده است. سبک گپیم پلی بازی که ترکیبی است از یک بازی تاکتیکال و اندکی عنصر تفریح ناشی از انفجار و دود و آتش سبب شد که بعد از عرضه بلک تقریبا تمام سازندگان متوجه شوند که چیزی که بازی باز می خواهد فقط یک دنیای خیالی نیست که شما با سلاح های تخیلی تر دشمنان بسیار تخیلی را بکشید. بازی بازان فقط به یک دلیل بازی ویدئویی را انتخاب می کند چون در این جا هر چه قدر هم که بجنگید، باز هم هنوز لازم نیست هیچ هزینه ای از جان و زندگی خود و دیگران بپردازید. این چیزی است که بلک به دیگران یاد داد و نتیجه آن سال ها بعد با عرضه عناوین تکامل یافته مجموعه های دیگری هم چون ندای وظیفه و دیر تر برای میدان نبرد رخ داد. در این میان هم وجود ویژگی سلامتی احیا نشونده سبب افزوده شدن لذتی دو چندان به بازی شده است و این ویژگی به ظاهر بی اهمیت، باعث شده است که تک تک حرکات شما بسیار حساب شده تر از قبل باشد.

شما هم بر تمام سلاح های سنگین دشمن دسترسی دارید

البته چیزی که سبب تمایز اصلی مابین این بازی و سایر شوتر های آن زمان می شود، سبک شوتر خاص بازی است. همان طور که پیشتر گفته شد در این جا دیگر خبری از بالا پایین پریدن در میان دشمنان نیست و حلا شما باید بسیار حساب شده تر نسبت به قتل عام دشمنان خود حساب کنید. در بازی خوشبختانه دسترسی کاملی به انواع و اقسام سلاح های مختلف دارید. از مسلسل های سبک تا کلت و راکت انداز و شات گان، همه نوع سلاحی در بازی خواهید دید و هر وقت هم از یکی خسته شدید، به راحتی روی زمین به دنبال یک اسلحه دیگر باشید و از بازی لذت ببرید. در واقع بلک برای دوره خود یکی از کامل ترین عناوین موجود برای طرفداران دنیای تسلیحات بود.

یکی دیگر از نقاط قوت بازی، البته برای دوره تاریخی خودش گرافیک خیره کننده بر روی تمامی پلتفرم ها بود و شاید هم بتوان به آن لقب بهترین گرافیک نسلش را نیز داد. با وجود عرضه بازی در آخرین سال های عمر نسل ششم، شاهد گرافیکی زیبا هستیم که حتی در این روز های ۴K گونه این دوره نیز هنوز هم تجربه بازی لذت بخش است. دقیقا از همان اولین لحظات بازی و شروع بازی چندین نکته گرافیکی ریز و درشت خود نمایی می کند. اولی کیفیت زیبای نور پردازی بازی است که در ترکیب با محیط های تیره و تاریک بازی و در جایی که شاید فقط یک پرتو نور از گوشه ای بر روی زمین بتاید، نمای زیبایی به یک بازی دوازده ساله می دهد. این سبک نور پردازی و استفاده از Volumetric Lighting در جای جای بازی دیده می شود و به منظور القای تعلیق، سیاهی جنگ و چندین حس دیگر است که خود می توانیدی بشمارید! البته با وجود رنگ و رو رفته بودن بازی، بلک برای دوره خود یکی زیبا ترین و پر جزییات ترین بازی های روزگار بوده که فقط یک مشکل اصلی برای آن وجود دارد و آن انحصاری کنسولی بودن بازی است. در آن دوره تاریخی و پیش از عرضه نسل هفتم و X360 و PS3 که نمایانگر گرافیک ای خیره آن دوره است، کنسول هی نسل ۶ چیزی بالق بر ۱۴۰ ملیون نسخه فروخته بودند که این سبب شده بود که EA حتی به فکر ساخت رایانه شخصی بازی هم نباشد و همین سبب شده است که برای تجربه این بازی در این روز ها، یا به فکر خرید یک PS2 دست دوم باشید و یا این که در جبهه مایکروسافت و با کمک Backward Compatibility بازی را بر روی تمامی کنسول های این شرکت می توانید اجرا کنید.

افکت های بازی برای دوران خودش بسیار چشم گیر بد و البته هنوز هم قابل تحمل

دومین شاخصه اصلی بازی، سیستم جالب تخریب پذیری است که باز هم از همان اولین لحظات بازی، به شما نشان می دهد این عنوان با هر چه که پیشتر دیده بودید تفاوت دارد. در اولین مرحله از بازی، به شما یک عدد شات گان داده می شود و بازی از شما می خواهد که درب روبروی خود را تخریب کنید تا بتوانید پیشروی کنید. در اولین نگاه با تخریب شدن در و پرتاب شدن ذرات گداخته فلز و باروت به اطراف و بعد تر ایجاد افکت دود سبب تعجب و باز ماندن دهان ما در این سال ها می شود و باز باید دید که بلایی بر سر بازی بازان قدیم ها افتاده است!

البته جدای از این نمایش گرافیکی، سیستم تخریب پذیری در بعضی نقاط بازی حکم راه باز کن اصلی را دارد و بدون فهمیدن مکانیزم آن در لحظه امکان پیشروی وجود ندارد. البته با این وجود این نقاط بسیار کم تعداد و محدود هستند و در سمت دیگر همین نقاط هم به دلیل محدودیت های زمانه تماما به صورت از پیش اسکریپت شده طراحی شده اند و چیزی به نام تخریب پذیری واقعی وجود ندارد. البته این به هیچ وجه نکته ای منفی در کارنامه بازی به حساب نمی آید چون با وجود افزایش قدرت پردازشی کنسول ها، هنوز هم مهم ترین عنوانی که از تخریب پذیری در بازی های خود استفاده می کند، سری میدان نبرد یا Battlefield  است که این مجموعه نیز با وجود تمام قدرت پردازشی که در دست دارد، هنوز هم از این سیستم قابل اعتماد تر و راحت تر بهره می برد و نتیجه هم به گونه ای است که تقریبا همه راضی هستند ولی با این وجود هنوز هیچ کدام از این عناوین توان نزدیک شدن حتی تا ذره ای به سلطان تخریب پذیری بازی ها یعنی سری Armageddon را ندارد.

باز هم همچون هر عنوان دیگری همه چیز در دنیای بلک این قدر ها هم بی نقص نیست و هنوز هم چندین و چند مشکل اصلی در بازی وجود دارد. مهمترین مشکل بازی مربوط به هوش مصنوعی دشمنان است که در ترکیب با چینش آن ها سبب می شود در بعضی نقاط از روانی تجربه بازی کاستنه شود و آن حس خوب همیشگی دیگر وجود نداشته باشد. از دشمنانی که گویی Aim Bot دارند تا راکت انداز هایی که معلوم نیست از کدامین پنجره در برج های بزرگ خیابان مانند کاتیوشا شما را بمباران می کنند. شاید در ظاهر چیز خاصی به نظر نرسد ولی باز هم همین نکات ریز به تجربه بازی آسیب می زنند و از روانی گیم پلی آن می کاهند.

مشکل دوم و قابل تحمل تر بازی، محیط های به شدت تکراری بازی است. در واقع در زمانی که هنوز استاندارد های جدید تر ندای وظیفه چندان همه گیر نشده بود حظور تقریبا تمام مراحل بلک در محیط های شهری که با سازه های فلزی عظیم در بالا و تکه های سنگ و بتن بر روی زمین تزیین شده است اندکی تکراری است. همین ترکیب تقریبا در تمام مراحل بازی حفظ می شود. این خود سبب می شود که به سرعت از تجربه بازی خسته شوید و تمام کردن یک سره بازی نا ممکن می شود. البه برای تنوع در بازی مراحی روی یک پل کابلی معلق و یا زندان گولاک هم قرار داده شده است و باز هم با وجود همان تم رنگی و چینش محیطی باز هم تفاوت معنا داری وجود ندارد.

از دوستانتان هیچ انتظاری برای بدرد بخور بودن نباید داشته باشید. خصوصا در درجات سختی بالا تر

سومین ایرادی هم که می توان به وسیله آن به بازی خرده گرفت، سیستم شوتینگ بازی است. به طرز عجیبی در عنوانی که تا این حد به جزییاتش توجه شده است و سعی شده است تجربه ای نزدیک به واقعیت را به خریدار القا کند، شاهد هستیم که تقریبا همه سلاح های بازی دارای دو برابر حد گلوله معمول هستند و شاید در ظاهر سبب شود که با نگه داشتن بیشتر دستتان روی ماشه، لذت بیشتری ببرید ولی حس مسخره و تهی بودن این تعداد گلوله هیچ گاه شما را رها نخواهد کرد و بد تر از آن تاثیر این بازی بر روی دیگر عنوان EA حتی تا نسخه اول بازی Battlefield Bad Company است که در ان جا هم باز شاهد این چینش بی نهایت تیر در یک خشاب هستیم. در این میان شاید فقط شات گان ها و کلت ها دارای حد معقولی از گلوله هستند و در دست گرفتن مسلسل های دستی و سلاح تهاجمی همیشه یک حس احساس گناه ناشی از غیر عادی بودن را به شما القا می کند.

در پایان باید گفت که بلک عنوانی فوق العاده بود. این بازی بدون ذره ای شک و تردید تاثیری شگرف بر روی تمامی عناوین بعد خود داشت. با این وجود نه در نظر منتقدین و نه از سوی طرفداران موفق نبود و در نهایت هم در این سال ها بازی رسما به تاریخ پیوسته است و به نظر هم نمی رسد که EA هم در عدم حظور سازنده اصلی بازی یعنی استدیو Criterion و موفقیت دیگر عناون شوتر اول شخص این شرکت یعنی میدان نبرد دیگر علاقه ای به ساخت دنباله برای این بازی داشته باشد ولی باز هم هنوز عدم حظور یک رقیب جدی برای مقابله با ندای وظیفه دقیقا در همان سبک و سیاق و از جانب تمام شرکت های سازنده عناوین اول شخص حس می شود ولی باز هم هنوز هیچ کدام جرات و توان نزدیک شدن به حیطه تخصصی اکتیویژن را ندارند. با این وجود بلک بعد از تمام این سال ها ذره ای از ارزش تکرار پذیری خود را از دست و تجربه آن به هر وسیله ای به شدت لذت بخش خواهد بود.

1
0
برچسب‌ها: ، ، ، ، ، ، ،

بیشتر بخوانید



نظرات

دیدگاهتان را بنویسید