گیفت کارت
گیفت کارت

از ابر به قعر… از عدن به عدم | بررسی بسته الحاقی Burial at Sea (اپیزود ۱و۲) از بازی Bioshock Infinite

۳۰ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۰

با مقیاس متر و زمان، فاصله بی پایان بود و با مقیاس درد و فغان، فاصله بی آغاز. بی آغازتر از آن که حتی بخواهد شروع شود و بی آغازتر از حد فاصله ای که به سمت صفر میل می کند، زیرا که فاصله واقعی خود صفر بود و کاملا بی آغاز. به ظاهر فاصله از روی ابرها بود تا قعر دریا، اما پیام، ثابت واستوار بود، درد همان درد بود. برای انسان فرقی ندارد دنیای زیر آب است یا دنیای آسمان، رپچر است یا کلمبیا. همه جا را به تباهی و نیستی برده و از رویای عدن، کابوس عدم می سراید. زمین کافی نبود که قعر دریا و قلب آسمان را هم به نیستی برد. Bioshock Infinite و شهر کلمبیا هزاران هزار کیلومتر از Bioshock و شهر رپچر دور بودند، خیلی دور، خیلی خیلی دور…. اما در حقیقت Bioshock Infinite و شهر کلمبیا تا یکی شدن به Bioshock و شهر رپچر نزدیک بودند، خیلی خیلی نزدیک. درد، ثابت است، درد انسان بودن ولی نبودن. درد موجودی که عقل دارد و چون عقل دارد، ظالم ترین مخلوقات است و حتی درندگان و وحشیان غریزی طبیعت را نیز از او خلاصی نیست و انقراضشان را رقم می زند. فخر می فروشد که “من برترین و کامل ترینم،” اما عواقب کارهایش فریاد می زند “من ناقص هستم، من نابود می کنم، من فساد به بار می آورم، من تاب و جنبه قدرت را ندارم، من ناقص هستم” حالا چه در زیر آب و چه در قعر دریا. جامعه تشکیل شده از اجزای ناقص، هرگز نمی تواند یک جامعه کامل باشد. انسان توانایی داشتن و ساختن یک جامعه کامل و یک اتوپیا را ندارد. هر چقدر هم برای او همه چیز را فراهم کنیم و یک جامعه صفرکیلومتر و کامل را تحویل او دهیم، در عرض مدت کوتاهی آن را به تباهی می کشد، زیرا طمع می آید، حرص قدرت می آید، ظلم و ستم می آید، دروغ می آید و انسان ها چیزی برای جنگیدن بر سر آن پیدا می کنند. همه هم که تلاش کنند سرانجام یک نفر می آید و مانند یک سیب کرم خورده کل جامعه را آرام آرام به فساد می کشد. این ذات انسان است. قعر دریا و قلب آسمان هم فرقی برایش ندارند. یک جا می شود هیولایی اسیر و برده ADAM و معتادی که به خاطر آن صدها نفر را می کشد و یک جا می شود گله ای گوسفند که به دنبال ادعای دروغین کامستاک راه افتاده اند و هر چه می گوید را می پذیرند و برایش جان می دهند. بله… انسان سرانجام گند می زند و هر اتوپیایی را سرانجام به دیستوپیا تبدیل می کند و هیچ مدینه فاضله ای در دستان انسان و وجود جامعه انسانی در آن، دیگر فاضله باقی نخواهد ماند و شهری کاملا معمولی خواهد بود و شاید پر از فساد و سیاهی و جنگ.

3 گانه ای که در دنیای بازی های رایانه ای مشابهی ندارد… ۳ گانه ای سرشار از نبوغ، زیبایی، غم و حقیقت. ۳ گانه ای که با آن بازیباز به اوج قله درک از یک بازی رایانه ای می رسد و با تمام وجود مفهوم و فلسفه یک بازی را درک کرده و می فهمد که یک بازی چکار می تواند بکند. بعد از بایوشاک وقتی شب چشمانتان را ببندید به رپچر و کلمبیا سفر خواهید کرد. ۳ گانه ای که شما را عاشق می کند. ۳گانه ای که بعد از آن به خود افتخار خوهید کرد. ۳ گانه ای برای رستگاری یک بازیباز…

BioShock Infinite عنوانی در سبک شوتر اول شخص بود که توسط استودیو Irrational Games ساخته و در سال ۲۰۱۳ توسط ۲K Games برای پلتفرم های پلی استیشن ۳ و ایکس باکس ۳۶۰ و رایانه های شخصی منتشر گردید. البته این بازی در کالکشنی که در نسل هشتم از این سری برای کنسول های نسل هشتمی پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان نیز عرضه شد، قرار دارد. این عنوان بعد از انتشار با سیلی از تحسین طرفداران و منتقدان مواجه شد و به عنوان یکی از برترین بازی های آن سال معرفی گردید و حتی در برخی موارد به عنوان بازی سال نیز انتخاب شد. این عنوان موفق گردید تا امتیاز متای ۹۴ را کسب نماید گه کاملا هم شایسته این شاهکار فوق العاده بود. BioShock Infinite انواع و اقسام جوایز مختلف را نیز در بخش های مختلف دریافت کرد که  از این جوایز می توان به VGX Award برای بهترین آهنگ در بازی، VGX Award برای بهترین شوتر، VGX Award برای بهترین شخصیت سال، BAFTA Games Award برای بهترین موسیقی سال و Kerrang! Award برای برترین بازی سال، اشاره کرد. بعد از موفقیت این عنوان بود که سازندگان اعلام کردند قصد دارند تا یک بسته الحاقی داستانی دو قسمتی را با نام BioShock Infinite: Burial at Sea منتشر کنند که به نوعی هم نسخه اول و دوم را به اینفینیت یا در واقع رپچر را به کلمبیا ربط دهد و هم نوعی پایان بندی برای ۳ گانه و پاسخ به برخی سوالات طرفداران در مورد شخصیت ها و چگونگی و دلیل آغاز این سری و… باشد. در واقع به گفته کن لوین این بسته نوعی Closure برای ۳ گانه شاهکار بایوشاک به حساب می آید که دقیقا هم همینطور هست.

Burial at Sea بعد از وقایع عنوان بایوشاک اینفینیت رخ می دهد و برخلاف این بازی که در شهر معلق در آسمان کلمبیا در سال ۱۹۱۲ قرار داشت، Burial at Sea غالبا در شهر رپچر در اعماق اقیانوس جریان داشت

BioShock Infinite: Burial at Sea یک بسته الحاقی اپیزودیک در سبک شوتر اول شخص برای عنوان Bioshock Infinite است و یک پیش زمینه یا اصطلاحا prequel برای عنوان اصلی و نخست بایوشاک به حساب می آید. این بسته الحاقی هم مانند خود بازی بایوشاک اینفینیت توسط  Irrational Games ساخته و به وسیله ۲K Games برای Linux, Microsoft Windows, PlayStation 3, Xbox 360 و OS X منتشر شد. این بسته الحاقی شامل دو اپیزود است که اپیزود اول آن به صورت تنها دیجیتالی در نوامبر سال ۲۰۱۳ منتشر گردید و اپیزود دوم آن در مارچ ۲۰۱۴ عرضه شد. یک نسخه فیزیکی شامل هر دو اپیزود و بازی اصلی و بقیه دی ال سی ها با نام  BioShock Infinite: The Complete Edition نیز در نوامبر ۲۰۱۴ برای ایکس باکس ۳۶۰ و پلی استیشن ۳ و سپس در سال ۲۰۱۶ برای پلی استیشن ۴ و ایکس باکس وان در قالب BioShock: The Collection منتشر شد. در این مطلب قصد داریم تا به بررسی دقیق و جزء به جزء هر دو اپیزود عنوان Burial at Sea پرداخته و نکات قوت و ضعف آن را با هم بررسی کنیم تا شما عزیزان هر چه بیشتر با زوایای مختلف این بازی و یکی از برترین تجربه های نسل هفتم و هشتم بازی‌های رایانه‌ای آشنا شوید. البته قطعا می‌دانید که خرید عناوینی مثل BioShock نیازی به خواندن نقد برای تصمیم‌گیری در باره خرید یا عدم خرید آن ندارد زیرا که خودش مقیاس و معیاری است برای سنجیدن یک عنوان شوتر اول شخص. اگر به هر دلیلی به فرنچایز بایوشاک و بسته الحاقی دو اپیزودی عنوان بایوشاک اینفینیت یعنی عنوان Burial at Sea علاقمند هستید و یا از زیر دستتان در رفته و می خواهید اطلاعاتی از آن کسب کرده تا بازی را تجربه نمایید، در ادامه نقد و بررسی این عنوان زیبا با من و وبسایت تحلیلی خبری گیمفا همراه باشید.

Burial at Sea وقایع یک سال قبل از اتفاقات بازی اصلی بایوشاک که در سال ۱۹۶۰ واقع شده است را روایت می کرد.

از عدن تا عدم… نابودی را گریزی نیست

Burial at Sea بعد از وقایع عنوان بایوشاک اینفینیت رخ می دهد و برخلاف این بازی که در شهر معلق در آسمان کلمبیا در سال ۱۹۱۲ قرار داشت، Burial at Sea در شهر رپچر در اعماق اقیانوس جریان داشت و وقایع یک سال قبل از اتفاقات بازی اصلی بایوشاک که در سال ۱۹۶۰ واقع شده است را روایت می کرد. البته باید گفت که در این بسته الحاقی دو اپیزودی هم در شهر رپچر و هم در شهر کلمبیا بخش هایی را بازی می کنیم اما مقدار حضور بازیباز در شهر رپچر خیلی خیلی بیشتر از کلمبیا است و در واقع غالب بازی در شهر رپچر دنبال می شود. در بازی شاهد حضور بوکر دوایت به عنوان یک کاراگاه خصوصی و الیزابت به عنوان یک زن مرموز و اغواگر که بوکر را استخدام کرده است، هستیم. در اینجا قصد داریم تا داستان هر دو اپیزود این عنوان را برای شما عزیزان بازگو نماییم و با توجه به زمان خیلی زیادی که از انتشار آن گذشته است داستان را به طور کامل برای شما در نظر گرفته ایم.

اگر احیانا بازی را تجربه نکرده اید و نمی خواهید از داستان آن کاملا آگاه شوید به خواندن یکی دو خط اول هر اپیزود بسنده کنید و یا از خواندن بخش داستانی این مطلب پرهیز کنید تا از اسپویل کامل داستان برایتان جلوگیری شود.

دوباره به رپچر خوش آمدید… این شهر شما را اسیر خواهد کرد

اپیزود اول:

Burial at Sea در واقعیت آغاز می شود و در زمان و مکانی است که بوکر دوایت یک کارآگاه خصوصی در شهر رپچر است. در آستانه بروز جنگ داخلی در رپچر، الیزابت از او می خواهد که در مورد ناپدید شدن دختر جوانی به نام سالی تحقیق کند. با وجود این که بوکر می ترسد که سالی تاکنون تبدیل به یک لیتل سیستر شده باشد اما الیزابت اعتقاد دارد که وی زنده و سالم است و یک هنرمند به نام  Sander Cohen ممکن است اطلاعاتی را در مورد سالی داشته باشد. Cohen آن ها را وادار می کند که در قالب یک اجرا و یک قطعه هنری برقصند اما از عملکرد آن ها ناامید می شود و هر دوی آن ها را بی هوش می کند! بوکر و الیزابت در یک bathysphere به هوش می آیند که به سمت پایین و به سوی ساختمان مغازه Fontaine Department در حرکت است، ساختمانی که قبلا به وسیله اندرو رایان غرق شده است تا به عنوان یک ساختمان زندان برای Atlas استفاده شود. Atlas رهبر قیام زیردستان است که برای دیگر شخصیت ها فردی ناشناخته است و هویتش مشخص نیست اما در اصل Frank Fontaine، رقیب سیاسی اندرو رایان است. درون ساختمان، بوکر و الیزابت با افراد فرانک فانتین که در بخش های مختلف فروشگاه هستند مقابله می کنند و سالی را که در سیستم های تهویه در حال خزیدن است پیدا می کنند. آنها تصمیم می گیرند که تمام دریچه ها را به جز یکی ببندند و دمای داخل را بالا ببرند تا این گونه سالی مجبور شود از آن بیرون بیاید و او را بگیرند. وقتی بوکر سعی می کند که او را از دریچه بیرون بکشد متوجه می شود که او تبدیل به یک لیتل سیستر شده است و یک Big Daddy را صدا می زند تا به بوکر و الیزابت حمله کند. آن ها با بیگ ددی مبارزه کرده و او را شکست می دهند و بوکر مجددا می رود تا سالی را بگیرد و در این لحظه ناگهان در ذهن او یک فلش بک به قبلا و اتفاقاتی که  وی فراموش کرده است زده می شود.

داستان و پایان بندی اپیزود اول این بسته الحاقی اصلا در حد بقیه سری نیست

در این فلش بک بوکر می بیند که غسل تعمید داده شده و موسس کلمبیا یعنی  Zachary Hale Comstock می شود. با کمک رابرت و رزالین لوتس، بوکر و الیزابت سعی می کنند آنای نوزاد (که بعدا بزرگ شده و الیزابت می شود) را از یک ورژن دیگر بوکر بدزدند اما در این حالت، وقتی که پورتال اطراف آنا بسته می شود، علیرغم این که Comstock تلاش می کند او را آزاد کند، آناکشته خواهد شد. Comstock که بسیار ناراحت و شرمنده بابت از دست دادن آنا است، از دوقلوهای لوتس می خواهد که تمام حافظه او را پاک کنند و وی را در بعدی (حالتی) قرار دهند که کلمبیا در آن اصلا وجود ندارد و همین سبب می شود که او هویت بوکر دوایت در رپچر را به دست بیاورد. زمانی که بوکر می فهمد که چکار کرده است از الیزابت بسیار عذرخواهی می کند اما او نمی پذیرد و در حالی که آن ها در حال بحث هستند، بوکر از پشت توسط یک بیگ ددی به فنا می رود و سوراخ می شود! نکته عالی در این اپیزود فضاسازی بی نظیر و کاملا هماهنگ مناطقی از رپچر است که برای این بسته الحاقی انتخاب شده اند و با داستان این بازی کاملا هماهنگ و منطبق هستند. از در و دیوار رپچر غم واندوه می‎بارد. تصور این که قبل از قضایای بازی BioShock شهر چگونه بوده است و دیدن این که اکنون به چه روزی افتاده است بسیار دردناک است.

زمانی که بوکر می فهمد که چکار کرده است از الیزابت بسیار عذرخواهی می کند اما او نمی پذیرد و در حالی که آن ها در حال بحث هستند، ناگهان بوکر ……

از زیبایی تا زشتی، از سپیدی تا سیاهی، از امنیت تا ترس و از عرش به فرش. ساختمان‎های شیک و زیبا، تالارهای پر طمطراق و اعیانی، نماهای جذاب و که در جای جای رپچر به چشم می‎خوردند، همه و همه حکایت از آرزوهای بزرگی داشت که اندرو رایان برای این شهر و ساکنین آن در سر می‎پرورانده است و قرار بوده تا بهنرین جامعه انسانی که تاکنون در دنیا وجود داشته است در اعماق اقیانوس شکل بگیرد و سرنوشت نسل بشر را تغییر دهد، اما چه زود این رویاها، کابوسی مرگبار شدند و چه زود آرمان‎های شکل دادن تمدن ایده‎آل تبدیل به آرزویی محال شدند. شهر پر از فیلم ها و تابلوهایی تبلیغاتی است که نشان از اطمینان بنیانگذران شهر به موفقیتشان است و تبلیغات انواع و اقسام Plasmidها Gene Tonicها و مزایای استفاده از آن‎ها را با حالتی طنز و جذاب برای مردم توضیح می دهد و آن‌ها را تشویق به استفاده از این قابلیت‌ها می کند.  در و دیوار خراب و پنجره های زخمی، شیشه های شکسته و ریخته در همه جای شهر، مغازه های ویران غارت شده، انواع و اقسام آشغال ها و لوازم به دردنخور که در شهر پخش شده‎اند، انسان هایی وحشی مانند که مانند حیوانات حمله می کنند و خیابان‎هایی که مانند میدان جنگ است و پر از گانگسترها و نواع اسلحه ها و خون و خونریزی و جنازه و اعضای کنده شده بدن است. در این شرایط چه زیبایی مجال دیده شدن می یابد؟ این همان شهری است که قرار بوده ایده‎آل‌ترین شهر برای ایده‎آل‌ترین زندگی باشد اما گویا هنر انسان را دست کم گرفته بودند!

شخصیت الیزابت در اپیزود دوم به وضوح مسن تر، عاقل تر و جا افتاده تر از بایوشاک اینفینیت است

اپیزود دوم:

اپیزود دوم Burial at Sea از دید الیزابت دنبال می شود. وی از یک کابوس وحشتناک از پاریس که در شعله ها می سوزد بیدار می شود و خودش و سالی را گرفتار شده توسط اطلس در ساختمان زندان اطلس که همان فروشگاه غرق شده وی است، می یابد. اطلس آماده کشتن وی است اما الیزابت یک ویژن از بوکر را می بیند که به او می گوید به اطلس بگو می دانی جای  Dr. Yi Suchong کجاست. دکتری که ظاهرا برای اندرو رایان کار می کند اما همکار فرانک فانتین یا همان اطلس است و مخفیانه با او همکاری دارد. اطلس الیزابت را آزاد می کند ولی سالی را گروگان نگه می دارد. در حال گشت و گذار در فروشگاه، اتفاق عجیبی رخ می دهد و الیزابت جسد خود را می یابد که توسط یک قطعه از استیل تقویت شده سوراخ شده است و در می یابد که او نیز همزمان با مرگ بوکر کشته شده است و اکنون به عنوان یکی از وزژن های دیگرش که در یک بدن قرار گرفته زنده است و وجود دارد اما دیگر قابلیت استفاده از Tear ها را ندارد که این در نتیجه معامله وی با لوتس هاست برای این که او را به رپچر بیاورند. الیزابت به شبح یا ویژن بوکر که او را از مرگ نجات داد می گوید که ویژن ها یا الهام هایی داشته است که با توجه به آن ها می داند که چگونه باید چرخه خشونت مرگبار در رپچر را با آمدن به این شهر پایان داد. شبح بوکر هم به او می گوید که Dr. Yi Suchong در رپچر است و الیزابت باید راهی بیابد که به آنجا برود. الیزابت یک آرمایشگاه مخفی Dr. Yi Suchong را در فروشگاه فانتین پیدا می کند که از آنجا می توان یگ پورتال به کلمبیا باز کرد. الیزابت عقیده دارد که با یافتن ذرات و پارتیکل های لوتس ها که هوای شهر را در گردش نگاه می دارند و با استفاده از آن ها می تواند ساختمان غرق شده را به بالا بازگرداند و به سطح رپچر برسد. به این منظور وی به کلمبیا می رود و در بحبوحه انقلاب Vox Populi به آنجا می رسد و متوجه می شود که Suchong و Jeremiah Fink در حال همکاری با هم هستند و تکنولوژی های مختلف مانند روش ساخت Big Daddies و Songbird را بین دو دوره زمانی خود به اشتراک می گذارند. وی همچنین متوجه می شود که لوتس ها در تشویق و تحریک رهبر Vox Populi یعنی Daisy Fitzroy به انجام کارهایی که قبلا باعث شدند تا الیزابت از قدرتش استفاده کند و او را بکشد نقش داشته اند.

همین دختران کوچک از ستون های اصلی و بزرگ سری بایوشاک هستند. خلق لیتل سیسترها و محافظان مخوف آن ها یعنی بیگ ددی ها، تنها از یک نابغه بیمار از نبوغ بر می آید.

بعد از به دست آوردن پارتیکل ها در بازگشت به ساختمان فانتین، الیزابت توسط افراد اندرو رایان مورد حمله قرار می گیرد که اعتقاد دارند الیزابت برای اطلس کار می کند. او فرار می کند و خود را به بالای ساختمان می رساند و پارتیکل ها را در هوا رها می کند. ساختمان شروع به بالا رفتن می کند ولی اطلس می آید و الیزابت را بیهوش می کند. وی به هوش می آید و متوجه می شود که توسط اطلس به او سرم حقیقت تزریق شده تا جای Dr. Yi Suchong را به اطلس بگوید. سپس اطلس به الیزابت مقدار بسیار زیادی دارو در حد اووردوز تزریق می کند و وی برای دو هفته بیهوش می شود. وقتی الیزابت به هوش می آید در می یابد که اطلس جنگی تمام عیار را با رایان به راه انداخته است. اطلس ناامید از یافتن محل Dr. Yi Suchong است که می تواند برگ برنده وی برای شکست دادن رایان باشد. وقتی اطلس سالی را تهدید می کند الیزابت یک الهام و ویژن لحظه ای را می بیند و به اطلس می گوید که دکتر در کلینیکش است که توسط سیستم های امنیتی رایان محافظت می شود و برنامه ریزی شده اند تا اطلس و افرادش را از طریق DNA شناسایی و آن ها را بلافاصله نابود کند. اطلس الیزابت را می فرستد تا دکتر را آزاد نماید. در کلینیک، الیزابت دکتر را پیدا می کند که در حال آسیب زدن به دو لیتل سیستر است و ناگهان یک بیگ ددی ظاهر شده و او را به شکل فجیعی می کشد. الیزابت که از این که برگ برنده اطلس مرده است می ترسد، یک تکه کاغذ را می یابد که حاوی یک پیام کدگذاری شده است و سپس یک ویژن دیگر می بیند و در می یابد که برگ برنده همین کاغذ است که او یافته. وی کاغذ را به نزد اطلس باز می گرداند و پیام را رمز شکنی می کند که می گوید: “Would you kindly?” اطلس در می یابد که این عبارت مخصوص فعال کردن جک است که دکتر بر روی او قرار داده است. جک پسر اندرو رایان است که اطلس وی را به زمین و دنیای بیرون فرستاده است تا از دست رایان در امان باشد تا وقتی که زمان درستش فرا برسد از او استفاده کند (جک پروتاگونیست نسخه اول بایوشاک است). اطلس به افرادش دستور می دهد تا اقدامات لازم برای آمدن جک به رپچر را انجام دهند (همان سفر هواپیما در آغاز نسخه اول و سقوط به دریا و…) و سپس به الیزابت ضربه ای کشنده می زند و وی را با سالی تنها رها می کند. در حالی که الیزابت دارد می میرد، آخرین ویژن و الهامش را هم می بیند که وقایع پایان نسخه اول بایوشاک است و جک، سالی و دیگر لیتل سیسترها را نجات می دهد. سرانجامی که الیزابت به رپچر آمده بود تا باعث شود آن اتفاق بیافتد و موفق نیز می شود. وی در حالی که دست سالی را گرفته است می میرد. بعد از رد شدن اسم های سازندگان و .. صحنه ای را از رپچر می بینیم و سپس سقوط هواپیمای جک به داخل اقیانوس و وقایع شروع نسخه اصلی بایوشاک.

داستان اپیزود دوم به حدی بی نقص و کامل بود که سبب می شد کل سری بایوشاک کاملا به هم وصل شود و پاسخ پرسش هایمان را بگیریم و متوجه شویم که اصلا چطور بود که این فرنچایز آغاز شد و سقوط هواپیما و …. چگونه رقم خورده است.

همانطور که مشاهده می کنید، داستان در این بازی مخصوصا در اپیزود دوم بی نظیر و نبوغ آمیز است و تنها و تنها استاد بزرگ و نابغه ای مانند کن لوین می تواند این چنین با ذهن و روح ما بازی کند و اوج آسمان و قعر دریا را کاملا به هم مرتبط کند و این چنین زیبا رابطه ای عمیق بین شخصیت های این سری و شهرهای کلمبیا و رپچر پدید آورد. مخصوصا در اپیزود دوم نسبت به بخش اول، داستان بازی بسیار بسیار قدرتمندتر است و یکی از دلایلی که امتیاز متای اپیزود دوم به مراتب بالاتر از اپیزود اول شد همین داستان و تفاوت فاحش کیفیت آن در دو اپیزود بود که واقعا داستان اپیزود دوم به حدی بی نقص و کامل بود که سبب می شد کل سری بایوشاک کاملا به هم وصل شود و پاسخ پرسش هایمان را بگیریم و متوجه شویم که اصلا چطور بود که این فرنچایز آغاز شد و سقوط هواپیما و …. چگونه رقم خورده است. داستان پردازی و روایت بی نظیر در کنار شخصیت های بی نهایت قدرتمند و عمیق مخصوصا شخصیت الیزابت در اپیزود دوم که کاملا مشخص است مسن تر، عاقل تر و جا افتاده تر از بایوشاک اینفینیت است، سبب شده اند تا شاهد داستانی در حد و اندازه ۳ شاهکار اصلی این فرنچایز باشیم و حتی در مواقعی می توان گفت داستان اپیزود دوم این بازی از خیلی از بخش های بازی های اصلی نیز زیباتر و جذاب تر است و پیچش های داستانی هیجان انگیزتری دارد.

تنها و تنها استاد بزرگ و نابغه ای مانند کن لوین می تواند این چنین با ذهن و روح ما بازی کند و اوج آسمان و قعر دریا را کاملا به هم مرتبط کند و این چنین زیبا رابطه ای عمیق بین شخصیت های این سری و شهرهای کلمبیا و رپچر پدید آورد.

تلخ ترین زیبایی… زیبا ترین تلخی

در زمینه بصری و گرافیکی، Burial at Sea تلفیقی است از زیبایی های شگفت انگیز بایوشاک ۱ و ۲ و بایوشاک اینفینیت. در واقع در بسته های الحاقی همانطور که می دانید از همان گرافیک و جلوه های بصری بازی مادر استفاده می شود که در این مورد یکی از زیباترین بازی های تاریخ است و به عقیده بنده عنوان نخست بایوشاک برترین گرافیک هنری در تاریخ بازی های رایانه ای را داراست و عنوان اینفینیت هم یکی از برترین های تاریخ در این زمینه است. خوشبختانه در Burial at Sea هم شاهد کلمبیا و هم رپچر هستیم که باعث می شود لذت بی نظیری را تجربه کنیم و بازی لحظه ای و حتی ذره ای برای ما تکراری نشود. در واقع نکته مثبت بازی Burial At Sea آن است که انگار بخش هایی از هر ۳ بایوشاک قبلی را در خودش دارد و این یک تجربه فوق العاده زیبا و متنوع است. زمانی که ذهن خلاق نابغه ای به نام کن لوین از اعماق اقیانوس ها به فراز ابرها رفت، به جای رپچر شهری به نام کلمبیا و عنوانی با نام BioShock Infinite ساخته شد. عنوانی بی نظیر که به مانند نسخه اول این سری در زمینه جلوه های بصری و طراحی هنری فوق العاده کار کرد و یکی از زیباترین بازی های نسل هفتم را رقم زد و حالا در دو اپیزود عنوان Burial At Sea نیز می توانیم هم از طراحی هنری بی نظیر کلمبیا مجددا لذت ببریم و هم یادی از گرافیک شگفت انگیز و طراحی های مخوف رپچر کنیم. گرافیک هنری و طراحی شهر کلمبیا در Burial At Sea در بخش های نسبتا کوتاهی که در آن هستیم نیز مانند بازی اصلی یک شاهکار محض است. تنها کافیست به تصاویر بازی نگاه کنید تا این موضوع را تمام و کمال درک نمایید. تماشای شهری بر فراز ابرها و در دل آسمان با ساختمان های عظیم و مجسمه هایی غول پیکر، ریل های هوایی معلق در آسمان، کشتی های پرنده و…. همه و همه باعث شده اند تا کلمبیا به شهری تبدیل شود که یکی از زیباترین ها در دنیای بازی های رایانه ای است و از نظر گرافیک هنری واقعا معرکه است. از لحاظ گرافیک فنی نیز Burial At Sea بسیار عالی عمل کرده است و مشکل خاصی در اجرای بازی از قبیل افت فریم، باگ، دیر لود شدن تکسچرها، بافت های بی کیفیت، مشکل در عمق دید و … وجود ندارد. طراحی شهر رپچر در Burial at Sea نیز به مانند خود عنوان اصلی و طراحی شهر کلمبیا در این بسته الحاقی، بی نظیر، بی نقص، چشم نواز، شگفت انگیز و حتی گاهی ترسناک است.

کلمبیا و تمام زیبایی های ظاهریش که نقابی بر روی شهری گندیده و فاسد بودند

به واقع شهری به مانند رپچر در دنیای بازی های رایانه ای وجود ندارد که تا این حد از نظر طراحی هنری بی نقص و لایق بارها و بارها و بارها دیده شدن باشد. همان طور که قبلا نیز در این مورد با شما صحبت کرده ایم باید گفت خلق کردن یک چنین شهری تنها و تنها از ذهن یک نابغه با دیدی وسیع نسبت به مسائل اجتماعی، عرف، ارزش‎ها، ضد ارزش‎ها و هنجارها بر می‎آید که خاطری نگران دارد. شخصی که همواره پیچش مو را می‎بیند و می‎تواند عمق فاجعه و کنه مطلب را درک کند. خلق چنین شهری در دنیای بازی های رایانه ای مطابق همان کاری بوده که اندرو رایان در بازی انجام داده است. با این تفاوت که آرمان شهر اندرو رایان شکست می خورد و موفق نمی شود اما “آرمان بازی” کن لوین کاملا جواب مثبت می دهد و یکی از برترین شهرهای تاریخ این هنر و صنعت خلق می شود. کن لوین خود به نوعی اندرو رایان بازی است اما از نوع موفقش. وقتی که به طراحی شهر رپچر، مناظر آن، دنیای زیر آب از پشت شیشه های شهر، ماهی ها، مردم دیوانه و قاتل شهر، مکان های تخریب شده شهر، بیگ ددی ها و همین طور لیتل سیسترها و هر چیز دیگری که در بازی است نگاه می کنیم در می یابیم که این بازی با هر بازی دیگری از نظر طراحی و گرافیک هنری متفاوت است و خوشبختانه همین دقت و زیبایی را کاملا در طراحی رپچر در Burial at Sea نیز شاهد هستیم. نورپردازی در Burial At Sea چه در بخش هایی که در کلمبیا هستیم و چه در محیط های مخوف رپچر بی نظیر است وشاهد یکی از برترین نورپردازی ها در عناوین نسل هفتم هستیم. وقتی سوار بر ریل های معلق در کلمبیا در حال حرکت به مناطق مختلف شهر هستید از تماشای مناظری که می بینید به وجود خواهید آمد و از دیدن ابرها و طراحی زیبای آن ها لذت بسیاری می برید. همینطور وقتی در حال گشت و گذار در رپچر و در اعماق اقیانوس هستید نیز لحظه لحظه سازندگان را به خاطر خلق این شهر بی نظیر که به عقیده بنده زیباترین طراحی ها را در تاریخ بازی های رایانه ای دارد، تحسین خواهید کرد. همه چیز در بخش گرافیکی Burial At Sea چه از لحاظ فنی و چه هنری در سطح فوق العاده بالا قرار دارند و شاهد یکی از زیباترین طراحی ها به مانند هر ۳ نسخه اصلی این سری در تاریخ بازی های رایانه ای هستیم و یک بایوشاک اصیل و واقعی. بدون شک یکی از اصلی ترین دلایل برای تجربه Burial At Sea تماشای گرافیک فوق العاده و طراحی زیبای کلمبیا و رپچر است که هر دو یک آرمان شهر مرده هستند، اما یکی در آسمان و دیگری در اعماق اقیانوس.

قابلیتی که از بایوشاک اینفینیت در این بازی وجود دارد، سپر شارژ شونده به صورت خودکار است در حالی که خط سلامتی با بسته های دارویی که در بازی هستند پر می شود.

باز آمدم چون عید نو… تا قفل زندان بشکنم… وین چرخ مردم خوار را… چنگال و دندان بشکنم

به مانند عنوان بایوشاک اینفینیت، بازی Burial at Sea هم یک شوتر اول شخص با المان های نقش آفرینی است. ترکیبی از محیط های بسته و تاریک و مخوف رپچر از بازی بایوشاک و ۲ با محیط های باز و آزادتر کلمبیا از بایوشاک اینفینیت در Burial at Sea به بازیباز اجازه می دهد تا مبارزات چالش برانگیز و پویاتری را تجربه کند. قابلیتی که از بازی های بایوشاک و بایوشاک ۲ بازگشته این است که می توانید همزمان بیش از ۲ اسلحه را همراه خود داشته باشید، همینطور می توانید دیگر سلاح ها و مهمات را از روی جنازه دشمنان به صورت رندوم و تصادفی در طول بازی بردارید. قابلیتی هم که از بایوشاک اینفینیت وجود دارد، سپر شارژ شونده به صورت خودکار است در حالی که خط سلامتی با بسته های دارویی که در بازی هستند پر می شود. پلاسمیدها و EVE جانشین ویگور و سالت از بازی بایوشاک اینفینیت شده اند. پلاسمیدها قدرت ها و توانایی های مختلفی از قبیل ایجاد شوک یا پرتاب گلوله های الکتریکی و تسخیر کردن ماشین ها و انسان ها را در اختیار شما قرار می دهد. پلاسمیدها برای استفاده به EVE نیاز دارند که در حقیقت همان نوار آبی رنگ و معادل Magic points است. بازیباز می تواند در مناطق مختلف رپچر به وسیله راه رفتن و یا استفاده از pneumo-line که مانند خط ریل قطار است و کاری مشابه خط هوایی یا Skyline را در کلمبیا انجام می دهد، تردد کند و به بخش های مختلف آن دسترسی یابد. شما به وسیله یک ابزار که به مچ دستتان بسته می شود به نام Air-Grabber بر روی pneumo-line و واگن هایی که در حال حرکت هستند سوار شده و جابجا می شوید (می توانید سوار آن ها شوید، از روی آن ها پایین بپرید و یا از آن ها آویزان شوید) و البته دشمنان نیز چنین قابلیتی را دارا هستند.

وای که چه لذت عجیبی دارد پیدا کردن این ارتقاها… مثل فضیه تی تاپ و…. جشن عروسی در…

شما در حال استفاده از این مسیرها می توانید با دست آزاد خود از سلاح های یک دستی برای شلیک به دشمنان که ممکن است آن ها را هم در مسیر ببینید استفاده نمایید. حرکت آزادانه بر روی pneumo-line چندبن روش متنوع مبارزه را از قبیل flanking، کاور گیری و حملات دارای منطقه اثر در اختیار بازیباز قرار می دهد و می توانید با خلاقیت خود از این سیستم استفاده کنید. در طول اپیزود اول این بازی، بازیباز به طور مستقیم الیزابت را کنترل نمی کند اما الیزابت در هر محیط کاملا آنجا را بررسی کرده و برای شما مهمات و بسته های سلامتی و EVE و دیگر آیتم ها را پیدا می کند. وی همچنین می تواند از قدرت های Tear-opening خود نیز برای کمک به بازیباز، آوردن سلاح و مهمات و بسته های سلامتی و EVE و دیگر آیتم ها، کمک به بازیباز در فرم مبارزان سامورایی و ایجاد واحدهای automated defense استفاده نماید. در هر زمان تنها یک Tear می تواند باز باشد و بازیباز باید در مورد استفاده از آن در نبرد تصمیم بگیرد. اپیزود دوم بازی شامل یک “۱۹۹۸ Mode” است که بازیباز در آن باید اپیزود را کلا با مخفی کاری و روش های غیر کشنده بر روی دشمنان به اتمام برساند که اصلا کار راحتی نیست و صبر و حوصله  علاقه زیاد به مخفی کاری را می طلبد.

دلمان بعد از اینفینیت سخت برای بیگ ددی های عزیزمان تنگ شده بود. دوباره آن ها را در این بازی می بینیم و البته باید آن ها را به رحمت ایزدی بفرستیم

این مد برگرفته از بازی  Thief: The Dark Project در سال ۱۹۹۸ است که توسط  Looking Glass Studios ساخته شده و این استودیو در واقع ورژن قبلی Irrational Games است. در بازی اصلی بایوشاک هم اگر خاطرتان باشد یک “۱۹۹۹ Mode” وجود داشت که اشاره به سال عرضه دیگر بازی Irrational Games یعنی  System Shock 2 داشت. وقایع Burial at Sea بسیاری از موضوعات و شخصیت های عنوان اصلی بایوشاک و بایوشاک اینفینیت را به هم ربط می دهد. در اپیزود دوم که کنترل الیزابت را بر عهده دارید وی شخصیتی باهوش تر از بوکر است و بیشتر با فکر عمل می کند بنابراین گیم پلی اپیزود دوم بیشتر بر روی استراتژی و اجتناب از مبارزات رو در رو تمرکز دارد و بیشتر شبیه به یک عنوان survival horror یا stealth است. این نکته خیلی مهم است که کنترل الیزابت دقیقا مانند بوکر نباشد که فقط انگار لباسش را عوض کرده است و سازندگان در این زمینه عالی کار کرده اند. استاد کن لوین بزرگ و نابغه در مورد Burial at Sea گفت که این عنوان باعث می شود تا طرفداران با رضایت و خوشحالی این سری را به پایان برسانند و کاملا حسی از کامل شدن و یافتن پاسخ هایشان داشته باشند. اتفاقی که دقیقا هم در این عنوان رخ داده است. اگر بخواهیم به معدود ضعف های این عنوان در زمینه گیم پلی آن هم به صورت سختگیرانه اشاره کنیم باید گفت از لحاظ زمانی هر دو اپیزود این بسته الحاقی می توانستند طولانی تر باشند و زمان بیشتری بازیباز را غرق در ماجراجویی کنند. دیگر نکته ای که باید اشاره کرد نیز آن است که بد نبود اگر برای تنوع گیم پلی برخی المان های جدید که تاکنون در این سری ندیده بودیم هم به بازی اضافه می شد تا این عنوان حس و حالی کاملا مانند یک بازی جدید از سری بایوشاک را داشته باشد. اما واقعا باید بدانیم که این دو اپیزود یک بسته الحاقی هستند و نه یک بایوشاک جدید که بخواهیم این ایرادات را از آن ها بگیریم ولی به هر حال وقتی عنوانی نام بایوشاک را یدک بکشد انتظارها از آن بسیار بالاست.

قابلیتی که از بازی های بایوشاک و بایوشاک ۲ بازگشته این است که می توانید همزمان بیش از ۲ اسلحه را همراه خود داشته باشید، همینطور می توانید دیگر سلاح ها و مهمات را از روی جنازه دشمنان به صورت رندوم و تصادفی در طول بازی بردارید.

حزن صدایش غم یک شهر بر حنجره دارد

صداگذاری بازی Burial at Sea نیز به مانند هر ۳ نسخه قبلی کاملا بدون نقص و فوق العاده عالی انجام شده است و تک تک شخصیت های بازی از بوکر گرفته که تروی بیکر دیگر جایی برای حرف باقی نگذاشته است تا الیزابت و اطلس و اندرو رایان و …. که هر کدام به بهترین و با احساس ترین شکل ممکن کار صداگذاری شخصیت های آشنای این سری محبوب را انجام داده اند. صداگذاری محیطی بازی نیز چنین وضعیتی دارد و کیفیتی فوق العاده بالا را در این بخش نیز شاهد هستیم. در واقع باید گفت تمام بخش های بازی و تمام شخصیت های بازی به بهترین شکل ممکن صداگذاری شده اند و کوچکترین ایرادی در این بخش دیده نمی شود. موسیقی بازی هم در ایجاد حس تعلیقی که در رپچر وجود دارد کاملا عالی و تاثیرگذار عمل می کند. تمامی موسیقی های بازی به بهترین شکل ممکن با بازی و محیط آن همخوانی دارند و نقش بسیار زیادی در هر چه ببیشتر فرو بردن شما به عمق اقیانوس و دل رپچر و همینطور پرواز دادن شما روی ابرها و قلب کلمبیا دارند که البته واقعا نیز انتظار دیگری هم از عنوانی که نام بایوشاک را یدک می کشد، نمی رود. موسیقی و صداگذاری Burial at Sea بدون شک از برترین بخش های آن هستند و به خوبی نقش خود را در جذب بازیباز و غرق کردن وی در داستان بازی ایفا می کنند.

بایوشاک را اگر تنها یک شوتر اول شخص نیز در نظر بگیریم یکی از ۲-۳ شوتر اول شخص برتر تاریخ است و البته برای بنده برترین شوتر اول شخص تاریخ.

تمام ناتمام من با تو تمام می شود

خیلی از طرفداران سری بی تکرار بایوشاک دوست داشتند بدانند که آیا نسخه اول و دوم به بازی اینفینیت ربطی دارد یا خیر و یا اصلا چگونه و طبق چه نقشه ای اتفاقات آغاز نسخه اول بایوشاک رخ می دهد و از نظر زمانی دو نسخه اول و اینفینیت چه وضعیتی دارند و سرنوشت شخصیتی مانند الیزابت نهایتا چه خواهد شد. انجام تمامی این موارد و پاسخ به تمامی این سوال ها طی یک بسته الحاقی دو اپیزودی واقعا کار سختی بود، آن هم برای عنوانی با داستانی عمیق، چندلایه و سنگین مانند بایوشاک، اما کن لوین و تیم هنرمندش کاملا از پس انجام این کار بر آمدند و یک پایان بندی فوق العاده و یک Closure عالی را برای ۳ گانه بی نظیرشان تدارک دیدند. تازه در حقیقت باید گفت تمامی این موارد طی اپیزود دوم Burial at Sea است که پاسخ داده می شوند و جمع و جور کردن یک ۳ گانه بزرگ با یک اپیزود الحاقی کار هر بازیبازی نیست، آن هم به شکلی که همه طرفداران راضی باشند و اتفاقات برایشان کاملا با معنی و مفهوم به نظر برسند و بتوانند به راحتی تمام داستان ۳ گانه و ارتباط شخصیت ها و … را درک نمایند. Burial at Sea در دو اپیزود خود یک تضاد واضح دارد و آن هم فاصله بسیار زیاد کیفیت داستان اپیزود اول و دوم است که در واقع باید گفت کیفیت داستانی اپیزود دوم بسیار بسیار بالاتر از اپیزود اول است و داستان خیلی عمیق تر و کامل تری را روایتگر است. اختلاف امتیاز متایی که بین دو اپیزود وجود دارد نیز به همین دلیل است و مهم ترین دلیل کسر امتیاز از اپیزود اول این عنوان، اختلاف سطح فاحش داستان این اپیزود با ۳گانه ای است که از لحاظ داستانی بی نهایت قدرتمند و عمیق است. همچنین باید گفت همان طور که در بخش گیم پلی بازی به آن اشاره کردیم، از لحاظ زمانی هر دو اپیزود این بسته الحاقی می توانستند طولانی تر باشند و زمان بیشتری بازیباز را غرق در ماجراجویی کنند. دیگر نکته ای که باید اشاره کرد نیز آن است که بد نبود اگر برای تنوع گیم پلی برخی المان های جدید که تاکنون در این سری ندیده بودیم هم به بازی اضافه می شد تا این عنوان حس و حالی کاملا مانند یک بازی جدید از سری بایوشاک را داشته باشد.

فاصله از روی ابرها بود تا قعر دریا، اما پیام ثابت بود، درد همان درد بود. برای انسان فرقی ندارد دنیای زیر آب است یا دنیای آسمان. انسان همه جا را به تباهی و نیستی می برد و فاسد می کند. انسان عدن را عدم می کند. زمین برایشان کم بود که قعر دریا و قلب آسمان را هم به نیستی بردند. Bioshock Infinite و شهر کلمبیا هزاران هزار کیلومتر از Bioshock و شهر رپچر دور بودند، خیلی دور، خیلی خیلی دور…. اما در حقیقت Bioshock Infinite و شهر کلمبیا تا مرز یکی شدن به Bioshock و شهر رپچر نزدیک بودند، خیلی خیلی نزدیک.

اینها تنها نقص های کوچک این عنوان هستند که واقعا هم سختگیرانه می باشند زیرا که همانگونه که گفته شد واقعا باید بدانیم که این دو اپیزود، یک بسته الحاقی هستند و نه یک بایوشاک جدید که بخواهیم این ایرادات را از آن ها بگیریم ولی به هر حال وقتی عنوانی نام بایوشاک را یدک بکشد انتظارها از آن بسیار بالاست. به واقع اگر تنها و تنها بخواهیم ضعف اصلی این عنوان را بیان کنیم باید به سطح پایین و پایان بندی نه چندان جالب اپیزود اول این بازی اشاره کرد که برعکس اپیزود دوم که یک شاهکار در این زمینه است، عمل می کند. تجربه دو اپیزود Burial at Sea برای تمامی طرفداران این سری و مخصوصا کسانی که هر ۳ نسخه یا لااقل نسخه اول و اینفینیت را تجربه کرده اند بسیار بسیار لازم است زیرا که نوعی حسن ختام و پایان بر وقایع کل سری است و جواب خیلی از سوال ها را می دهد. البته مطمئن هستم که علاقمندان و طرفداران این سری قبل از گفتن بنده قطعا این بسته الحاقی را تجربه کرده اند و کسی که طعم ناب و بی نظیر یک نسخه از بایوشاک را چشیده باشد دیگر نمی تواند که عنوانی را با نام بایوشاک در ابتدای آن ببیند و سراغ آن نرفته و آن را تجربه نکند زیرا که بایوشاک یکی از زیباترین فرنچایز های تاریخ و از دیدگاه بنده یکی از ۳ فرنچایز برتر کل تاریخ بازی های رایانه ای به حساب می آید. با توحه به وجود تمامی این سری آن هم با نسخه های بهبود یافته در نسل هشتم که تمامی دی ال سی ها و … را هم همراه خود دارند، خیلی خیلی حیف است که لذت تجربه شاهکارهایی بی تکرار و برترین شوترهای اول شخص تاریخ را از خود دریغ کنید زیرا بعد از تجربه یکی از این عناوین است که می فهمید چه عنوانی را بازی نکرده بودید و چقدر روی ذهن و دید و منطق و فلسفه و نگاه شما به حوزه بازی های رایانه ای تاثیرگذار است و چقدر شما را سخت گیر تر می کند.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • Saman_hk گفت:

    تشکر بابت مقاله مفیدتون استاد آقابابایی.مثل همیشه خیلی لذت بردم.
    اسپم:استاد خواهشی داشتم.بنده بعد مدتی دوباره به بخش نظرات برگشتم اما متوجه شدم کامنت های تمام دوستان زود از کامنت های بنده بررسی و منتشر میشه،یا این که بررسی کامنت ها برداشته شده و فقط کامنت های بنده بررسی میشه.لطفا ترتیب اثری بدین تا بنده هم بتونم بدون تاخیر کامنت بدم،چون این مسعله کمی آزارم میده.خیلی ممنون.

    0
    0
  • Get_Right گفت:

    واقعا بعضی از بازی ها فراتر از بازی هستند وقتی ادم شاهکار هایی مثل بایوشوک یا متال گیر یا … رو بازی می کنه حس متفاوتی بهش دست میده مثل متال گیر فانتوم بین که به نظرم یک ابر ابر ابر شاهکار بود
    ممنون آقای سعید آقابابایی شما برای این سایت خیای زحمت کشیدی و همه جوره به دنیای گیم خدمت می کنی
    واقعا مقاله خیلی خوبی بود

    0
    0
    • درود بر شما. خیلی ممنونم ازتون. واقعا همین دو خط نظر شما کل خستگی رو از تن ادم در میاره وقتی می بینم که کاربرامون واقعا متوج میشن و زحمت رو میبینن و قدر میدونن. واقعا که شما شایسته بهترین کیفیت مقالات هستید و انشاللعه بتونم براتون مقالات شایسته ای بنویسم که رضایت داشته باشید.
      واقعا بی نهایت ممنونم ازتون

      0
      0
  • یک خسته نباشی به استاد سعید اقابابایی که یک این شاهکار بزرگ رو نقد کردن. مقاله عالی بود ولی اگه نمره کامل رو میدادید بهتر بود ایرادی که از بازی گرفتید خیلی سخت گیرانه بود اخه قسمت اول فقط شروع داستان بود و کن لوین می خواست با بوکر شروع کنه و با الیزابت بازی تمام بشه برای همین دو قسمتش کرد. فقط یک درخواست دارم که یک مقاله جداگانه برای داستان بازی بگذارید که خیلی لازمه. در تمام طول عمرم چیزی بهتر از این بازی ندیده بودم وارد کردن فلسفه در بازی های ویدئویی فقط ای کاش کن لوین بازی سازی رو شروع کنه که این نسل جای خالیش حس میشه.

    0
    0
    • درود بر شما محمدعلی عزیز. خیلی متشکرم از لطف و محبت شما. سلامت باشید.
      کاملا درست می گید که نمره سختگیرانه بوده شدیدا. واقعا نمره احساسی من به این بسته ۹٫۵ هست و یا شادیم ۱۰ چون یه بایوشاک کامل هست ولی خب خیلی خیلی سختگیرانه نقدش کردم و قوبل دارم نمره اش میتونه خیلی بیشتر باشه.
      چشم حتما انشالله این کارو میکنم.
      لوین یک مرد و یک بازیساز بی تکراره

      0
      0
  • biosoroushock گفت:

    اگه یک بازی وجود داشته باشه که صنعت گیم به خاطرش به خودش بباله اون بازی قطعا bioshock هست به واقع پایان burial at sea e2 بعد از پایان اینفینیت بهترین پایان در سریه فوق العاده اس پیوندی که بین اینفینیت و ۱ برقرار میکنه مغزتون رو منفجر میکنه و باعث میشه نبوغ کن لوین رو برای با صدم تحسین کنید
    از گیمفا و به خصوص آقای آقا بابایی ممنونم که ارزش های این عنوان رو درک کردند و سعی دارند با مقاله های عالیشون به نوعی دینی که ما گیمرا به استاد لوین و بایوشاک داریم به خاطر درکی که به ما داد و لحظات خارقالعاده ای که برای ما ساخت ادا کنن

    0
    0
    • درود بر شما. خیلی ممنونم ازتون که مقاله رو مطالعه فرمودید و خوشحالم که کسانی هستند که کاملا با عظمت این سری اشنا هستند و می دونن با مفهوم ترین فرنچایز تاریخ بازی های رایانه ای هست. لوین خیلی به گردن ما و این صنعت حق داره. لوین هست که باعث میشه صنعت بازی های رایانه ای رو ا افتخار به هنر هشتم یا هنر بازی های رایانه ای تغییر بدیم

      0
      0
  • playdead1990 گفت:

    بازیسازها ۳ دسته ان دسته ی اول پیش خودشون میگن بذار یه بازی بسازیم که ملت سرگرم بشن و ما هم یه پولی در بیاریم ولی در کمال تعجب همون کار رو هم نمیتونن بکنن و نتیجه یه افتضاح تمام عیار میشه…دسته ی دوم هم پیش خودشون میگن بذار یه بازی بسازیم ملت سرگرم بشن و یه پولی به جیب بزنیم و با استفاده از ایده های امتحان پس داده ی بقیه موفق میشن ولی فقط در حد سرگرم کردن…دسته ی سوم میگن بذار از ایده های خودمون هر چقدر هم عجیب غریب باشه استفاده کنیم و دنیایی رو خلق کنیم که شاید اولش هیچکس باهاش ارتباط برقرار نکنه و اینقدر توی دنیای ساخته ی خودشون غرق میشن و به خاطر باوری که به این ایده ها دارن اینقدر اینکارو خوب انجام میدن که نتیجه اش هر چقدر هم عجیب باشه به دل میشینه و ترکیب عجیب غریب و دل نشین میشه یه تجربه ی فراموش نشدنی به جان خودم تو این ۱۸ سالی که گیمرم تا حالا نشده یه بازی از بازیساز دسته ی سوم بازی کنم و برام تبدیل به شاهکار نشده باشه و بایوشاک فقط یه نمونه از ساخته ی بازیساز دسته ی سومه و نمونه هاش هرچند تو این نسل خیلی کمه ولی در تاریخ این صنعت زیاد داریم از این بازی ها.

    0
    0
  • Yoshimitso گفت:

    سلام اقا سعید دوباره عالی بود نقدتون دمتون گرم فقط ی سوال من سگانه بایوشاکو بازی نکردم میخواستم بدونم گرافیک نسخه ۱ و ۲ قابل تحمل هست یا نه چون گرافیک نسخه اینفینیتی دیدم مشکلی نبود میمونه نسخه های ۱ و ۲ ممنون میشم جواب بدین

    0
    0
  • Amir_HD گفت:

    بالاخره یک مطلب در مورد دی ال سی نوشته شد.
    یادم میاد وقتی Burial at Sea تمام کردم تو نت سرچ کردم و هیچ مقاله ی فارسی در این مورد پیدا نکردم.
    مرگ الیزابت خیلی ناراحتم کرد.به خصوص وقتی دیدم دیگه tear هم نمیتونه باز کنه.
    الیزابت تو Burial at Sea دو بار مرد و هر دو بار خیلی تاثیر گذار و ناراحت کننده بود Cry
    مقاله خوبی بود ممنون.

    0
    0
  • Yoshimitso گفت:

    اقا سعید خسته نباشید بی زحمت این بررسی نظرات دوباره بزارین بعضیا واقعا دیگه دارن شورشو درمیارن

    ممنون

    0
    0
  • Alirezaya گفت:

    این بازی شاهکاره بینظیره اتمسفر و فضایی که این بازی داره هیچ شوتری نداره داستانی که این بازی داره هیچ شوتری نداره موسیقی و گرافیک هم که مهشره کلا اگر کسی این سری رو بازی نکرده باشه ضرر بزرگی کرده نقد هم بسیار عالی بود Yes Yes

    0
    0
  • Retr0 گفت:

    با سلام اقای بابایی
    حقیقتش در شاهکار بودن بایوشاک شکی نیست اما متاسفانه من از بایوشاک بی کران و dlc هاش بسیار متنفرم.
    خطر اسپویل
    هرجور فکر می کنم اگر که با توجه به اتمام بی کران چون بوکری که در اینده به کامستاک تبدیل می شه در همون جهان خودش کشته میشه پس تمام جهان هایی که کامستاک در اون زندست از بین میره در نتیجه انا هرگز دزدیده نمیشه که به الیزابتی تبدیل بشه در واقع اون قسمت بعد از مرگ بوکر الیزابت هت یکی یکی ناپدید میشن چون الیزابت هرگز بوجود نمیاد اما انا در کنار بوکر در سال۱۸۹۳ میتونه بمونه و می تونیم تصور کنیم بوکر در ارامش دخترش رو بزرگ می کنه
    اما اگر کامستاکی نباشه تا انارو بدزده پس چرا
    این dlc کامستاکی که در رپچر زنگی می کنه و ورژن دیگه ای از الزابت رو نشون می ده و با توجه به موضوع جهان های موازی شاید هزاران رپچر دیگه هم باشه که هرگز بلایی یرشون نمیاد

    0
    0
    • M H R گفت:

      دقیقا سواله منم همینه خیلی جاهارو گشتم تا جوابشو پیدا‌ کنم ولی انگار کسی به این موضوی مهم توجه نمیکنه!امیدوارم اگه کسی میدونه اینجای بازی چی شده بگه چون من تمومه قسمت های بازی رو موشکافانه حل کردم و اگه اینجاش رو حل نکنم یه جورایی انگار یه باریه بی حدف رو بازی کردم با این که عاشق بایوشاک اینفینیتم’_’لطفا یکی منو قانع کنه -_-

      0
      0
  • سلام خدمت آقا سعید عزیز بابت مقاله عالی و فوق العادتون ازتون تشکر میکنم امیدوارم نظر بنده رو هم بخونید با وجود سه سالی که از نوشتن این مقاله میگذره
    من زمان انتشار این بازی ps3 داشتم عرضه این بازی مصادف شد با بازی شاهکار Tlou و gta متاسفانه نتونستم این شاهکار رو تجربه کنم فکر کنم فقط تونستم یک ساعت از بازی رو انجام بدم اونم خونه دوستم و کلا به فراموشی سپردم بعدم ps4 داشتم بازم بازیش انجام ندادم تا الان که سوییچ گرفتم و خبر آمدن این شاهکار واسش تایید شده و تا دوماه دیگر میاد
    داستان قسمت اول خوندم و جذب این شاهکار کن لوین افسانه ای شدم قسمت دوم و همینطور اینفینیت.
    قسمت اول و آخر این بازی منو مجذوب خودش کرده مخصوصا قسمت اخر که مغزمو ذوب کرده از احتمالایی که میشه به پایان بازی داد خواستم بنده نظرم با شما در میان بذارم
    مقاله شمارو که خوندم یک سری نتیجه هایی گرفتم که فکر کنم گفتنش خالی از لطف نباشه
    در دایان قسمت بازی نسخه بی نهایت ما میبینیم که آخرش یدونه الیزابت هنوز باقی میمونه که من فکر میکنم الیزابت از بین نرفت کاملا اونم بخاط اینکه بعد از نابود شدن اون دستگاه تمام قدرت هاش را بدست آورد و یجورایی به نظرم بی نهایت شد و حتی یک نسخه از کامستاک هم باقی موند که سازندگان در همین بسته الحاقی در مورد این دونفر توضیح میدن تو این نسخه کامستاک بازم خواست که افکار پلیدش رو عملی کنه اما این سری با تصاحب بچه و درگیری که ایجاد میشه در حین بسته شدن اون شکاف ما بین دنیاها کودک این بار جان خودش از دست میده و کامستاک به نظرم در این لحظه شاید یه جور به رستگاری میرسه که از دوقلوهای لوتوس میخواهد که اونو به دنیایی ببرد که هیچ کلمبیایی نباشد و هیچ کامستاکی وجود نداشته باشد واقعا هنوز خودم گیجم و نمیدونم چی بگم چون بسته الحاقی تمام معادلاتی که در پایان قسمت اخر رخ داد بهم زده اگر در پایان همه الیزابت ها و کامستاک ها مردند پس شخصیت های این بسته الحاقی از کجا آمدند چون با توجه به تاریخ این بسته در سال ۱۹۶۰ جریان دارد یکسال قبل از قسمت اول اما ما پایان قسمت سوم قبل از سال ۱۹۶۰ جریان داشت
    اگر میشه اینو واسم یکم شرح بدید
    بازم ممنون و تشکر میکنم از مقاله خوبتون کاش مقاله ای بود که هم قسمت اول موشکافانه توضیح میداد هم قسمت سوم این شاهکار بی بدیلو

    0
    0
  • Monticore گفت:

    سلام…
    اسپویل
    .
    .
    .
    .
    .
    من هم مثل خیلی از دوستان این سوال برام پیش اومد که در انتهای بازی اینفینیت همه ی کامستاک ها نابود شدن پس وحودِ کامستاک توی Burial At Sea برای چی هست؟ مگه همه کامستاک ها به فنا (!) نرفتن؟چطور میتونه یکی از کامستاک ها هنوز باقیمونده باشه؟!
    بعد ی سوال دیگه:تنها هدف الیزابت جوان از اومدن به رپچر کشتن تنها نسخه باقیمانده از کامستاک بود؟ خب خودش میتونست با یه اسلحه کامستاک رو در دفترش در رپچر بکشه و خودش به پاریس برگرده…الیزابت هدف دیگه ای هم از اومدن به رپچر داشته؟ اصلا چرا میخاست سالی رو نجات بده؟
    الیزابت در اپیزود اول هنوز قدرتِ باز کردنِ شکااف رو در اختیار داشت خب میتونست با قدرت هایی که داره اطلس و رایان رو بکشه و سالی و سایر لیتل سیستر هارو نجات بده (یعنی عملا الیزابت بعد از نابودیِ سایفون حریف نداشت Smile )
    ب نظرم دی ال سی های بازی بسیار بد بودن به خصوص از لحاظ روایت داستان و ربط دادن بایوشاک ۱ و ۲ و اینفینیت بسیار سطحی و بچه گانه صورت گرفت (اینفینیت برای هر قدمش دلیل و منطق داشت ولی دی ال سی ها یکسری حقایقِ بی منطق رو میخاست بزور به خوردت بده Smug )

    0
    0