درباره الی… | نگاهی به روند تغییر شخصیت الی در داستان The Last Of Us

۱۴ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۰

یک بازی جدید منتشر می شود ، همه هیجان زده اند و به یاد تریلر ها و نمایش های تبلیغاتی فوق العاده ، دیوانه وار به انتظار نشسته اند ، به محض ورود به بازار با قیمت باور نکردنی آن را خریداری می کنند و شاد و سرمست به خانه می برند! منتقدان نقد می کنند و با چشمان باز ، ذره ذره بازی را بررسی می کنند ، بَه به و چه چه ، عجب بازی زیبایی ، چه گرافیکی ! هوش از سرمان می پرد ! ….. روزها می گذرد و بازی جدیدتر منتشر می  شود  ، اما دیگر خبری از بازی قبلی نیست! بازی قبلی کجاست ؟ باد فراموشی او را برده ! او دیگر جایی در ذهن ها ندارد! حالا نوبت بازی دیگر است ، منتشر می شود ، همه هیجان زده اند و …

چند خطی که خواندید ، به خوبی روایت گر داستان بخش بسیار زیادی از بازی های امروز است ، بازی هایی که می آیند و می روند و جای خود را به دیگری می دهند . اینها فقط برای چند روز اعتبار دارند و به آن ها پرداخته می شود . اما وقتی از آب و تاب بیفتند ،  همراه آن به دره سیاه بازی ها هم فرستاده می شوند . در طول این سالهای زیاد ، که بازی های ویدیویی خودشان را بسیار بالا کشیده اند و نزد مردم جایگاه رفیعی دارند ! ، کمتر بازی ای را دیده ام که دوران حیاتش را اینگونه نرفته باشد. حتی اگر بازی ای بسیار معروف بشود و قلب بازیبازان را با خود همراه کند ، آنقدر بازی را کِش می دهند تا از هم بپاشد و دیگر چیزی از آن مجموعه باقی نماند! اما درست در نقطه مقابل ، بازی هایی وجود دارند که اگرچه تعدادشان به اندازه دسته اول نیست ، اما آنچنان در قلب ما جاگرفتند که هرچه هم از زمان انتشارشان گذشته باشد ، باز هم از آن ها می گوییم و می نویسیم!

مطلبی که  در حال خواندن آن هستید ، بخش هایی از داستان بازی را لو می دهد ، پس اگر هنوز The Last Of us و محتوای الحاقی آن را تجربه نکرده اید، خواندن این مطلب را ابداً به شما پیشنهاد نمی کنیم . تک تک جملاتی که پایین تر می بینید ، مرور بر اتفاقات سختی است که از یک دختر نوجوان ، که بزرگترین شادی اش یک تفنگ آب پاش بود ، یک انسان قوی و دلیر بسازد که بزرگترین خواسته اش یک اسلحه واقعی باشد!

دختر کوچکی که کار های بزرگی انجام داد! قهرمانی بنام Ellie…

در دنیای امروز و حتی گذشته ، شخصیت های بزرگ و مؤنث زیادی بوده اند که کار های بزرگی هم انجام داده اند. در واقع ، ما بخش عظیمی از دنیای امروز و پیشرفت هایش را مدیون زن ها و شخصیت های مؤنث بزرگ و کوچک هستیم . بازی های ویدیویی ، جدای از جنبه سرگرمی ، می توانند دربرد گیرنده حرف ها و مسائل مختلفی باشند . بارها دیده ایم که در یک بازی ویدیویی ، اشاره های مهمی به اشخاصی یا وقایعی و حتی نظام خاصی شده است ! ( در بعضی موارد حتی موضوع فراتر از یک اشاره بود !) بحث زنان و پرداختن به زنان و شخصیت های مؤنث نیز در بازی های ویدیویی این روزها بسیار مهم تر شده است . این یک حقیقت است که چهره واقعی زنان در بازی های ویدیویی کم کم در آستانه نابودی بود . طبیعتاً هیچ انسان عاقلی دوست ندارد زنان را همانند چیزی که در GTA میبینیم ببیند! درست است عنوانی مانند Tomb Rider ، از سالهای دور همراه دنیای بازی ها بوده اند و همیشه  سپر زنان در مقابل زخم ها و بی لطفی ها بوده است ، اما آنها به چیزی فراتر از یک تسکین نیاز داشتند !  خوشبختانه ، از آن روزها به بعد رفته رفته سازندگان یاد گرفتند که از پرداختن به شخصیت های مؤنث هراسی نداشته باشند و اشکالی ندارد اگر بازی به معرفی یک کاراکتر اصلی مؤنث بپردازد . هرچقدر که عنوانی مانند GTA بر روی وحشتناک نشان دادن زنان پافشاری می کرد ، بازی های بیشتری برای دفاع از حقوق زن و پرداختن به زنان ساخته شدند تا تلنگری معنادار به سازندگانش زده باشند. اینجاست که ما قهرمانی بنام Ellie را در آخرین ما ملاقات می کنیم.

سه هفته قبل…

پایان یک دلخوشی ، زمان رفتن عزیزترین شخص زندگی ات فرا رسیده و تو ، جلودار او نیستی،  حتی اگر خودش نخواهد…

حقیقتاً برای شروع ، اولین موضوعی که به ذهنم رسید ، تعریف از ناتی داگ و بازی های بی بدیل اوست ! اینکه ناتی داگ ، آثاری می سازد که واقعاً تنها و تنها فقط از عهده خودش بر می آید . آثاری که هنرمندانه ، قلب ما را می فشارند و چشم هایمان را تر می کنند!اما بگذریم ، این ها را همه می دانیم و همه جا شنیدیم . ناتی داگ ، سالهاست که خودش را به همگان اثبات کرده و در زمانی که دیگر شرکت ها تنها رویای به جیب زدن پول گیمر های دلباخته را در سر می پرورانند ، این ناتی داگ و امثال ناتی داگ هستند که دوباره ، مسیر این صنعت را به حالت خوبش باز می گردانند . ناتی داگ  به نوعی روشی خلاقانه را برای روایت ماجرای الی در پیش گرفت ،  اینکه داستان ، پس از مدتی از زمانی به زمان دیگر مهاجرت می کرد بسیار جذاب و متفاوت بود . به روایتی دیگر ، دوران رایلی ، در خاطرات الی مرور می شوند و الی به خوبی صحبت ها و نصیحت های دوست را بیاد می آورد و از آن ها قوت قلب می گیرد ، و همین امر نه چندان بزرگ ، باعث می شود تا دوباره لب به تحسین نامی بزرگ بگشایم. ؛ برای شروع ، بیایید به آخرین لحظات The Last Of Us اشاره کرده باشیم ! در آن دقایق  ، Ellie به نامی اشاره می کند که تاکنون نشنیده بودیم ! البته او قبلا اشارات بسیار ریزی به دوستش می کرد و همان اشارات ریز را طوری می گفت که انگار دوستی به غیز از او نداشته ! این نکته ، نوید از یک ارتباظ قوی و احساسی می دهد . علاقه ای که جنسش ، چینی نیست و محکم تر از این حرفهاست ! “Riley ” ، بهترین دوست الی در گذشته ، درگذشته است (!) و تنها میراث او برای الی خاطراتش است . همین اسم و همین جملات ، محرک های خوبی برای شروع یک ماجرای جدید بودند . در دنیای تاریک و مخوف اطراف Ellie ، فقط یک نفر پیدا می شد که روشنی چشمانش شود . Riley  ، عزیزترین شخص و البته بهترین یاور Ellie در تنهایی عذاب آورش  بود . او برای Ellie حکم همه را داشت! آن هم در زمانی که او هیچکس را اطراف خود نمی دید . شاید در زندگی سرد و خشک این دختر ، Riley تنها نکته گرم داستان باشد.  اما ، هر شروعی بدون شک پایانی خواهد داشت و چه دردناک است این دوستی ! این نقطه پایان یک دلخوشی است! زمان رفتن Riley فرا رسیده ، او می رود و دختر چهارده ساله اما بزرگ ما ، محکوم است تا با این حقیقت دشوار کنار بیاید .  عزیزترین دوستش هم نخواهد ، باز این رفتن ادامه پیدا می کند ، حتی اگر هزینه سنگینی بر جا بگذارد!

Left Behind ، ما را به گذشته می برد و بنظر شروع خوبی را برای صحبت از دخترک ما رقم خواهد زد .  گذشته ای که ما را به نقطه های تاریک زندگی او می برد و از رویاهای رنگینی که زیر سفیدی برف سیاه شدند می گوید ! نخستین سخنی که بازی در دو ساعت حضور ما در دنیای Ellie نشان داد این است که او تنهاست! تنهایی اِلی اولین موردی است که به آن دست پیدا می کنیم ، اتاقی تاریک ، شب بارانی و یک دختر کوچک که روی تخت دو طبقه خوابیده است و البته یک چاقو ! چاقویی که خودش حرفهای خاصی را بیان می کند . وقتی در لحظات اولیه ، رایلی فقط میخواست دوست خوبش را با شوخی و لبخند از خواب بیدار کند ، اولین کاری که الی می کند به دست گرفتن چاقو است! چاقویی که می گوید اینجا چخبر است و نوید دهنده یک تغییر واقعی است . تغییری که قرار است به مرور زمان به تکامل برسد . Left Behind ، از همان ابتدا می خواهد پیامی به ما بدهد . تغییر تاریخ ها و خاطراتی که الی از آن لحظات بیاد می آورد و کاری که او در آن هوای سرد انجام می دهد ، یک پیام واضح دارد که در حقیقت ایده اصلی و پایه و اساس این نوشته ها شمرده می شود ! رایلی ، چهل و شش روز است که ناپدید شده است و اکنون به یکباره ، دوباره به سراغ عزیزترین دوستش رفته است . نگرانی الی به وضوح دیده می شد . او تصور میکرد که بهترین دوستش مُرده است !  اینجاست که بازی رفته رفته جملات مهم خودش را می گوید ، کشته شدن رایلی کاملا برای دخترک چهارده ساله ما قابل پیشبینی بود! این جمله مفهوم بسیار مهمی دارد و آن تغییر ذهنیت الی در مواجه با دنیای تاریک اطرافش است . الی می داند که باید آماده همه چیز باشد ، حتی کشته شدن مهم ترین فردی که در زندگی اش تابحال وجود داشته ! زیرا جملات زیادی بودند که او می توانست بکار ببرد ، او حتی یک لحظه هم به این موضوع فکر نکرده بود که ممکن است رایلی گم شده باشد یا او را تنها گذاشته باشد ، بلکه سریعاً ذهنیت خود را به سمت مرگ رایلی کشاند! همین یک جمله ، به خوبی نشان دهنده شرایطی است که الی در آن سیر می کند . جملات ساده ای که نشان می دهند چگونه یک دختر چهارده ساله که هنوز عاشق بازی کردن است ، سعی دارد خودش را برای هر حادثه ای که احتمال وقوعش هست آماده کند .

آرامش قبل از طوفان…

طبیعتاً کسی که چهل و شش روز آفتابی نشده سخنان زیادی برای گفتن دارد . رایلی در اولین قدم الی را از آن اتاق بی روح به دنیای بیرون می کشد. گویی او در این مدت دنیای اطرافش را بسیار بهتر شناخته است . رایلی اکنون عضوی از گروه firefly به شمار می رود . ( در ابتدای بازی ، رایلی پلاک اختصاصی خودش را به الی نشان می دهد) در مکالماتی که این دو در راه داشتن ، می توان به ماجرای عضویت رایلی در گروه فایرفلای پی برد . اما برای الی این چیزها مهم نبود! او دوست داشت هر ساعت ، هر دقیقه و حتی هر ثانیه در کنار دوستش بماند . حتی اگر این خواسته ، با عضویت در همان گروه تحقق یابد! این شور و اشتیاق بی اندازه الی برای کنار او بودن به خوبی در مکالمات بازی احساس می شد . موردی که بیش از همه توجه من را به خودش جلب کرد ، غافلگیری هایی بود که رایلی برای آن ها الی را به منطقه جدیدی آورد . اینکه رایلی الی را با تفنگ های آبپاش و بازی های کودکانه ای که امروزه حتی کودکان ما از انجام آنها خجالت می کشند(!) ، کمی عجیب بود . آن الی که ما می شناختیم ، دختری بود که مدام از جوئل تقاضای یک اسلحه می کرد ! ولی دقیقاً ناتی داگ ، با ترکیب این عناصر سعی در رساندن پیام های زیبایی به ما داشت . الی ، شدیدا از بازی کردن و شوخی ها لذت می برد و شگفت زده بود! حتی وقتی که او با عصبانیت ، مدام رایلی را سرزنش می کرد ،با دیدن تفنگ های آبپاش تاب نیاورد و منتظر دوباره بازی کردن بود. اینجاست که ناتی داگ ، ترکیبی دیوانه واری از بازی های کودکانه و رنج و سختی های بزرگ را به وجود می آورد . اگر از آن قسمت مواجه الی و رایلی با کلمه فیسبوک و عبارت عدم اتصال به اینترنت نیز بگذریم ، دو مرتبه به نقطه تاریک ماجرا برخورد می کنیم . زمان قبول کردن حقیقت هاست! اکنون او پس از این حقیقت که پدر و مادری ندارد تا دستانش را بگیرند ، باید حقیقت رفتن رایلی را بپذیرد . کسی که مفهوم واقعی عشق و محبت را برای الی معنا کرده بود و لحظات خوش الی ، تنها در وجود او رقم می خورد ، اکنون قصد رفتن دارد.

…!Dont go

می گویند این اتفاقات و شرایط است که باعث ساخته شدن انسان می شوند. فولاد به آن سختی ابتدا باید در کوره قرار بگیرد و بسوزد تا اینچنین قوی و شکست ناپذیر بنظر برسد ! درد های الی و زخم هایی که او تجربه کرد ، او را مقاوم تر ساختند . قبول حقیقت ها ، با آنکه تلخ و غیر قابل هضم باشند ، شاید مهمترین چیزی بود که الی یاد گرفت . حتی وقتی آن حقیقت ، مرگ رایلی باشد ! درست همانند پدری که حقیقت مرگ دخترکش را قبول کرد ! … این اتفاقات بودند که الی را از بازی با تفنگ آبپاش ، به مراقبت از یک مرد چهل ساله رساندند! در واقع بازی ، با استفاده از تغییر زمان ، به سادگی و وضوح به این جملات اشاره می کند . درست در زمانی که الی برای جمع آوری بسته کمک های اولیه ، پا به دنیای خطرناک بیرون می گذارد با آنکه خودش بهتر از همه می داند چکاری انجام می دهد ، زمان بازی ، ما را به لحظاتی می برد  که الی و رایلی روی اسب های پلاستیکی در حال بازی کردن هستند ! لحظات پایانی Left Behind ، روایت گر یک شروع جدید بودند .بیان گر نقطه مهاجرت دخترک ما از بازی ، به واقعیت ها ! رایلی حالا رفته است ! اما نه برای پیوستن به گروه فایرفلای ، او دیگر از این دنیا رفته است . اما الی کلماتش را به خوبی حفظ کرده بود . الی از این زخم ها و اتفاقات ، به همراه کلمه های رایلی ، برای زمستان توشه ای ساخته بود ، توشه ای که او را فراتر از یک دختر چهارده ساله ساده می کرد ، زیرا او بیشتر در کوره سختی ها به تحمل شرایط پرداخته بود!

من ، اون نیستم!

الی ، در مقابل چشمانش مسیر بسیار سختی را می دید ، مسیری که پر بود از خطرات مختلف ؛ اما او می دانست همان اندازه که ممکن بود دیروز کشته شود ، ممکن بود فردا هم بمیرد . پس به مردی اعتماد کرد که شاید خودش هم نمی داست روزی قهرمانش باشد!  دینی که جوئل می دانست باید به “Tess” ادا کند ،کسی که در آن بیست سال سخت ، همواره کنارش بود ، باعث شد تا جوئل با پای خودش به مسیری برود که تنها راه مرگ را هموار تر می سازد! الی ، قدم به قدم با جوئل همراه شد و دقیقاً از قدم به قدم آن درس گرفت و پخته تر شد ، اما اگر به دنبال اوج این پختگی می گردید ، بخش زمستان بازی را بیاد بیاورید. زمانی که جوئل در دریای درد زخمش غرق شده بود و اگر کارهای دیوانه وار الی نبود ، او هم به سرنوشت استخوان های فراموش شده دچار می شد. زمستان ، زمانی بود که الی باید هرچه که یاد گرفت را رو کند . زمانی که او تک تک جملات رایلی را به یاد می آورد و علاوه بر تمام اینها درس های بیشتری یاد می گیرد.اولین لحظات قسمت زمستان بازی با چه چیزی شروع شد ؟ یک دخترک تنها در جنگلی که زیر پتوی سفید برف خوابیده است ! و تنها سلاحش یک تیر و کمان است . می بینید او با چه شجاعتی برای دنبال کردن غذا می جنگد ؟ این ها ردپایی از اوج پختگی را به ما نشان می دهد . اوج شجاعتی که یک دختر چهارده ساله می تواند داشته باشد . طرز برخورد عاقلانه و شدیدا متفاوت او با انسان هایی که نمی شناخت ، به خوبی نشان دهنده این پختگی بود. وقتی او حتی از گفتن اسم خود خودداری می کرد ، ما به این می رسیدیم که او کاملا تغییر کرده .

ای بر دلم نشسته … از تو کجا گزیرم؟

علاقه و عشقی که در دل الی نسبت به جوئل پیدا شده بود ، او را برای هرکاری آماده می کرد ! او نه برای لباس به بیرون رفت و نه مهمات ، او تنها می خواست جوئل را نجات دهد. وقتی او از غذا نیز می گذرد تا پنی سیلینی را که به سختی هم در دستانش می دید ، به جوئل برساند ، و وقتی الی با چهره نگران و صدای لرزان نام مرد زخمی ما را صدا می کرد رفته رفته این عشق را نزدیکتر می دیدیم! سخنان محکم و بی تردید و پاسخ های کوبنده الی ، که بارها در جریان صحبت هایش دیدیم ، فاکتور هایی برای اثبات الی دیگری هستند . الی دیگر قرار نیست سوار بر اسب های پلاستیکی شود و شادی کند . او دیگر با تفنگ های آبپاش میانه ای ندارد! اما او دلش برای آن لحظات هم شدیداً تنگ شده بود… هنگامی که در آن بالگرد ، چشمانش را بست و به یاد روزهای رفته ، ورق ورق ، لحظات خوش را با رایلی مرور می کرد ولی ناگهان بلند شد و یاد جوئل افتاد ، شرایط سخت و تنهایی الی را نشان می داد . اما او نمی خواست بیش از این تنها بماند ، پس مسیرش را به سمت کسی برد که شاید واقعا حالا ، برای او عزیزترین شده بود…

متاسفم ، نمی توانم برای این تصویر چیزی بنویسم!

تصویری که بالا می بینم ، یاد آور یکی از احساسی ترین لحظات بازی است. زمانی که الی ، ترسیده و نا آرام ، همراه اشک هایش در آغوش جوئل آرام گرفت ،  به سختی می توانستم خودم را کنترل کنم(!) کشتن آن روانی ، شاید اوج شجاعت و اقتدار الی را نشان می داد. گویی هر شخصی که از بین می رفت ، تکه ای به الی اضافه می شد و او را محکم تر می ساخت. الی در آغوش جوئل شاید مهر پدرانه ای را تجربه می کرد که هیچگاه تاکنون ندیده بود . ارتباط سرد و جملات خشکی که بین الی و جوئل در ابتدا رد و بدل می شد ، اکنون جای خود را به محبت های بی مانندی دادند که شاید نه الی و نه جوئل تا کنون نه تجربه کرده بودند ونه خودشان به کسی چشاندند و نقطه مشترکی که با از دست دادن عزیزترین های هرکدامشان پر شده بود. می گویند آدم خوبی ها را خیلی زود فراموش می کند . اما جوئل هیچگاه نمی خواست و نمی توانست که محبت های الی را فراموش کند. زیرا کاری که الی موفق به انجام آن شد ، بسیار بزرگتر از این حرف ها بود ااو تغییر کرده بود ، تغییری به بزرگی تمام فداکاری هایی که انجام داد.

درباره الی…

دخترک کوچک ما اما ، خیلی زودتر از موعدی که باید ، بزرگ شد و مبارزه کرد . مبارزه کرد برای هر لحظه کنار عزیزش بودن.او با همه دنیا تفاوت داشت…و این شاید نکته تلخ و شیرین ماجرا بود . نجات یافتن او از مرگ ، توسط جوئل ، شاید قشنگ ترین جملاتی را در پی داشت که می توان شنید. زمانی که او حاضر بود تمام دنیا را کنار بگذارد و همه را از سر راه کنار بزند ، تا فقط یک نفر بماند. فقط الی…

 

0
0

بیشتر بخوانید



نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • black.flag گفت:

    ممنون بابت مقاله
    عجب شاهکاری بود این بازی، فکر اینکه این نابغه ها میخوان قسمت دوم لست رو چطور بسازن آدمو دیوونه میکنه، من دیشب آنچارتد چهار رو تمام کردم ینی به معنای واقعی کلمه بی نظیر بود مخصوصا منظره هاش که فک‌ برانداز بود، تا حالا مثلش ندیدم و به نظرم یه نکته منفی بزرگ داره اونم اینه که اینقدر خوبه و انتظارات آدمو از یه بازی بالا میبره که تا یه مدت آدم نمیتونه از بقیه بازیا لذت ببره!

    0
    0
  • beyond2soul گفت:

    مرسی آقای غزالی
    بهترین بازی تاریخ همین لست آف آس هستش
    حتی دی ال سیش هم متاش بالای ۹۰ شده و کلی جایزه معتبر برده
    خود بازی که اینقدر جایزه برده که فکر نکنم هیچ بازی ای اینقدر برده باشه ( منظورم بیشتر جوایز معتبره نه تعدادش . چون ویچر بیشتر برده ولی جوایز معروف رو لست برده )
    بهترین بازی لست اف اس
    بهترین استودیو دنیا ناتی داگ
    حتی تو گوگل هم بزنید اسم استودیو نینتندو و ناتی داگ معمولا اول هستند
    خداییش با الی هم خیلی حال میکنم. هیچ بازی این تو این عمر ۳۰ ساله و ۲۵ سال گیمری من رو اینقدر هایپ نکرده. تا الان ۵ یا ۶ بار تریلر لست ۲ رو دیدم و هربار موهای بدنم سیخ شده. تو عمرم همچین چیزی تجربه نکردم .
    و بعد از بازی های کنسول پلی ۱ دیگه بازی ها به نظرم ارزش ۲بار تجربه کردن رو ندارن. ولی تقریبا بعد از ۱۷ سال بازی ای که برای بار دوم بازی کردم و خیلی هم حال داد همین لست آف آس بود. خداییش چی درست کردن
    مرسی که هستید ناتی داگ و سونی
    Heart Heart Heart Heart

    آقای غزالی آیدی lastofus من دیشب قاطی کرده بود وارد نمیشد. مدیرا زحمت کشیدن درست شد. ولی امروز باز میگه پسورد اشتباهه و هرچی با ایمیل بازیابی میکنم درست نمیشه. لطف کنید پیگیری کنید
    مرسی

    0
    0
    • beyond2soul گفت:

      لست ۱ روی پلی ۳ با ۷۲۰p بود ولی پر افتخار ترین بازی سال شد
      و نامزد جایزه گوتی شد که با پارتی بازی حقش رو خوردن
      بیگ وینر شد
      جایزه بهترین استودیو سال شد
      جایزه بافتا رو برای بهترین داستان شد و همینطور یک جایزه دیگه برای صدا
      و جایزه نویسندگان آمریکا رو برد
      پرافتخارترین بازی تاریخ شد.
      و جوایز معتبر دیگه و همینطور بالای ۲۴۰ جایزه رو برد
      تو گوگل بزنید last of us awards
      یعنی میخوام بگم اگر این بازی روی پلی ۴ هم ۷۲۰p بیاد بازم مثل نسخه قبلیش شاهکاره
      جالبه بدونید دی ال سی لست آف آس ۳تا جایزه معتبر برده که باز یکیش جایزه نویسندگان آمریکاس
      و یکیش هم بافتا برای بهترین داستان
      متای خود بازی ۹۵ شده
      متای دی ال سیش ۸۸
      خطر اسپویل خطر اسپویل
      قشنگ ترین صحنه تو دی ال سیش به نظرم صحنه ای بود که داشت به صورت خیالی با اون دستگاه بازی ، بازی میکرد. عالییییییییییییی بود.
      یعنی مقام بهترین بازی تاریخ و بهترین استودیو برای همین لست و ناتی داگ هستش

      0
      0
  • Javad BG گفت:

    من بسته الحاقی رو بازی نکردم
    الی لزه؟؟؟ آخه تو یه تصویر دیدم Confused

    0
    0
    • Last Of Us گفت:

      خطر اسپویل
      یک بوس نیم ثانیه ای کرد ولی خوب این رو در نظر بگیر که شما از بچگی بزرگ شی و بچه مچه هم تقریبا دور ورت نیستش مخصوصا پسر اونم تو اون وضع آخرالزمانی دنیا .
      همین بازی رو روی پلی ۴ بخر خودش دی ال سیش رو هم داره. بازی کن عالیه دی ال سیش.

      0
      0
    • Yes نه داداش.خخخ.منم اون صحنه رو رد کردم تا ذهنیت بدی پیدا نکنم.اما دوستم میگفت یه جا خونده تو فروم خارجی اونورا این چیزا فرهنگشونه مشکلی نی سوء تفاهم شده

      0
      0
    • لول Neutral
      کی اهمیت میده لز باشه یا نباشه اصن بلفرض لز باشه، شما به خوده شخصیت و کارایی که کرده توجه کنید
      در ضمن یکی لز باشه یعنی آدم نیست؟ آدم بدیه؟ این همه چهره های موفق و انسانهای شریف که لز هستن، یکم عمیقتر به قضیه نگاه کنید، الی که تا حالا هیچ دوستی نداشته از هیچکسی عشقو محبت ندیده با یکی برخورد میکنه که برای اولین بار باهاش احساس نزدیکی میکنه و فکر میکنه میتونه بهش اعتماد کنه، دوست داره تا آخر عمر باهاش بمونه ، این قضیه فراتر از یه دوستیه

      0
      0
  • Hamid1376 گفت:

    یادمه اون موقع ps4نداشتم و این شاهکار رو خونه دوستم تموم کردم.یادش بخیرچه اتمسفر سنگینی داشت هی

    0
    0
  • MostWanted گفت:

    هر چند به بازیهای survival horror و زامبی محور علاقه ای ندارم ولی این بازی تو این سبک بهترینه.

    0
    0
  • این بازی به معنای واقعی شاهکاره همه چیزش از داستان تا مولتی پلیرش ولی حیف ps3م بریک شده Cry (این اشکا واقعیه)
    اگه بازی های مورد علاقم رو رتبه بندی کنم رتبه اول متال گیر سالیده یعنی کله سری از اول تا آخرش بعد رتبه دوم کله سری بایوشاکه و رتبه سوم تلو هستش و چهارم gta iv هستش و پنجم splinter cell chaos theory و ششم اساسینس کرید از یک تا روگ هستش و هفتم آنچارتد ۲ و ۳ هستش و هشتم ویچر ۳ هستش و نهم کیلزون ۲و۳ و دهم هم مترو لست لایت البته اختلاف ها بین رتبه ها برا من یک ملیونم هستش یعنی در حد خیلی خیلی کم در ضمن هنوز موفق به تجربه هف لایف ۲ و سری گیرز و هیلو نشدم.
    و قابل احترام ترین شخصیت برای من قطعا بیگ باس کبیر هستش و شخصیت پردازی نیکو رو هم خیلی شبیه به خودم می بینم ولی نکته عجیب اینه که من دیوید رو تو تلو بیشتر از همه کارکتر های تلو باور دارم چونکه تمام کارهاش واقعگرانه بود و قطعا هانتر ها بدلیل واقع گرایی کامل تو اون دنیای تلو بیشتر از همه دووم میارن(تو دنیایی که همه چیز نابود شده تنها بقا و جنگیدن برای خود آدم مهمه )

    0
    0
    • Fight Club گفت:

      کلا شما جزئ محدود کاربرایی هستی که نظرات درست و حسابی تو سایت میزاری..
      رتبه اول من بدون شک.. mgs4 هست…بعد از اون شماره اول دوم و سوم..این فرایچر بزرگ
      بقیه عناوین رو تمیتونم رتبه بندی کنم… چون واقعا سخته برام…چون هر کدوم تو هر دوره از زندگیم… برام عزیز و خاص هستن
      Persona 5
      The Legend of Zelda: Breath of the Wild
      NieR: Automata
      Okami
      Persona 4: Golden
      The Last of Us
      Bloodborne
      Dark Souls 1
      Demon’s Souls
      Dragon Ques 3
      Uncharted 2
      Ico …..Shadow of the Colossus …..BioShock 1 …. Inside
      کلا به جزئ چند مورد سلیقمون با هم خیلی فرق میکنه.. Yes

      0
      0
    • دیویدر کارش واقع گرانه نبود.
      آنقدر سنگدل بود که الی نمیخواست بکشه میخواست بهش …. کنه Neutral

      0
      0
  • ممنون یه مقاله این شکلی هم راجع به جان مارستن بنویسید اونم کاراکتر کبیریه Yes

    0
    0
  • سلام خسته نباشید!تغیرات رفتار الی با جوئل از اول داستان تا آخرش غیرقابل وصفه!هنوز متنو نخوندم اما نمیفهمم چجور تونستین با این کلمات وصفش کنید.عکس آخریتون اون لحظه ای که الی در اوج خشم و تنهایی تو بغل جوئل آروم میگیره.اون برای من یکی از بهترین و مهم ترین و تاثیر گذار ترین صحنه های بازی بود.و البته یکم عقب تر وقتی که الی جوئل رو نجات میده و براش آنتی بیوتیک میزنه.و بعد دستش به سمت جوئل دراز میکنه!این شخصیت کاملترین و بهترین شخصیت مونثی هست که در تمام طول عمر گیمریم تو دنیای بازی ها دیدم.به امید قسمت ردوم Yes

    0
    0
    • متنو خوندم خسته نباشید خوب بود.یاد اون صحنه ای افتادم که جول برای پیدا کردن الی با اون درد و زخم وسط اون همه برف چجور از اون دونفر اعتراف گرفت!!!!و راه افتاد به سمت الی.اون فصل زمستون اوج بلاغت داستان بازی بود.خسته نباشی نیل دراکمن عزیز Yes

      0
      0
  • Elder Gamer گفت:

    هیچ شخصیتی به الی و سیری نمیرسه
    رابطه ی پدر و دختری بین این دو و جوئل و گرالت بسیار عمیق کار شده، به طوری که غم اونها باعث غم شما و شادی اونا باعث شادی شما میشه

    0
    0
  • لازم نیست بگم که به این عنوان و این اثر هنری تا چه اندازه ارادت دارم…بازی ای که فقط یک بازی نبود…این اثر ؛ یکی از بزرگترین و جذاب ترین اتفاقات زندگی من بوده و در حال حاضر هر موقع که از گیم های امروزی و بی محتوای انلاین خسته میشم و به فکر این میوفتم که شاید وقتشه تا گیم رو ببوسم و بزارم کنار ؛ بهم امید میده که نه…هنوز زوده…نسخه دومی هم در راهه…!
    از نویسنده محترم هم کمال تشکر رو دارم که با نوشتن این مقاله دوباره یاد آخرین ما رو زنده کردن…

    …………………………………………………………..
    پ.ن : سکانس در آغوش گرفتن الی توسط جول توی اون رستوران….به نظرم بهترین سکانس نسل هفتم بود و جزو سه سکانسی که تا به حال با دیدن اونا توی این صنعت ؛ گریه کردم…!

    0
    0
  • mojy_star گفت:

    دخترک پررو ، نترس و لجباز بازی های ویدئویی … الی . واقعا این شخصیت یکی از بهترین و پرداخته شده ترین شخصیت ها تو بازی های ویدئویی هست . قراره تو لست ۲ هم حسابی جولون بده .

    0
    0
  • don barzini گفت:

    سونی در داستان سرایی بی رقیبه . DLC این عنوان رو که بازی کردم انگار دارم بهترین اثر هنری رو بازی میکنم . از لحظه شکستن شیشه ماسین ها با اجر ، تا اون دستگاه که از اینده میگه تا اون عکس های دونفره تا اون بازی رزمی خیالی تا اون رقص و بوسه . عالی

    0
    0
  • playdead1990 گفت:

    الی خیلی خوب بود ولی بدون جوئل کامل نمیشه مثل بتمن که بدون جوکر کامل نمیشه یه جورایی مکمل همدیگن امیدوارم واسه پارت ۲ یه فکری بکنن(البته که فکر کردن).

    0
    0
  • Alimj گفت:

    الی و جوئل ۲ شخصیت فراموش نشدنی دنیای گیم In Love
    درود بر سونی In Love In Love
    ۲ش کی میاد مردم دیگه Cry Cry

    0
    0
  • ممنون بابت مقاله
    تنها بازی که اشک منو در اورد…(کامنت حاوی اسپویل)
    خیلیا رو میبینم میان میگن دردناک ترین صحنه بازی مرگ دختر جول بود و یکی از بهترین سکانس های بازی های رایانه ای.
    ولی به نظرم اونا بازی رو تموم نکردن.به نظر من دردناک ترین صحنه بازی(تو کل بازی ها!) وقتی بود که الی ادمخوار روانی رو کشت(که تو مطلب اشاره شد).و وقتی الی از خنجر زدن دست نمیکشید تا بالاخره جول اومد و اونو در اغوش کشید و الی گریه کرد…
    نابودم کرد اون صحنه
    دومیش هم سکانس اخر بازی بود
    چند تا pc فن و مایکرو فن تو همین سایت میشناسم که ps رو میکوبیدن ولی سرانجام عاشق لست شدند…
    انقدر این بازی بزرگه. امیدوارم سه گانه بشه.
    اینم بگم فقط به خاطر همین بازیه که ps4 دارم.

    0
    0
  • HOOMAN _SA گفت:

    ممنون واقعا به همچین مقاله ای احتیاج داشتم Big Smile

    0
    0
  • gamewolfer گفت:

    یک دنیا سپاس و تشکر بابت مقاله دل نشینتون
    به راستی که این شاهکار غیر قابل توصیف است
    و کلمات از وصف ان عاجزند Yes

    0
    0
  • عالی بود. بی صبرانه منتظر شماره دو این بازی هستم.

    0
    0
  • الی دوست داشتنی ترین فداکار ترین مهربان ترین و خفن ترینو خشن ترین دختریه برای یه بازی ساخته شده، انقدر شخصیت پردازیش خوبه که حس میکنم الی و جوئل یه شخصیت واقعی هستن ، این بازی بالاترین حد ارزو و درخواست من از تجربه یک بازی بود و چند روز بعدش بدون زره ای شناخت راجب دلست بصورت اتفاقی بهترین بازیه عمرمو گرفتمو تجربش کردم، به این میگن بازی

    جدا از اینکه توی بازی جوئل حرف اولو میزنه و شخصیت محکم و دیوانه واری رو کنترل میکنیم شخصیت الی و تکامل پیدا کردنش نکته ی کلیدی ماجراست، الی به مرور تبدیل به دختر اخرزمان میشه، اوایل با پرتاب کردن یه اجر سمت دشمن بعد از درگیری سریع به جوئل میگه منو دیدی؟؟؟! اول از جوئل خوشش نمیاد اما بعدش جوئل واسش الگو میشه و میخاد کنارش بجنگه تا اینکه قایم بشه و جایی بهش میگه نمیخام ناامیدت کنم
    وقتی جوئل بهش اعتماد میکنه و اسلحه بهش میده بعدش الی برای بیشتر نشون دادن خودش به جوئل چقدر قشنگ توی درگیری ها شرکت میکنه جوئل یکی رو مشت کاری میکنه الی با چاقو مثه گربه وحشی رو سر دشمنا خراب میشه و وقتی جوئل زخمی میشه قدرت رهبری الی رو میبینیم چه لحظات مجذوب کننده ای بود اون فصلش،
    واقعا این بازی از هر نظر بهترین بازیه تاریخه که همتا نداره صنعت گیمو به تکامل رسوند، چقدر خوبه که یکی از بهترین بازی ها مثل خدای جنگ فرمول دلست رو اجرا میکنه و بازی دیگه ای با همین حد کیفیت توی گیم پلی و محیط مثل دییزگان ساخته میشن.
    شروع شخصت الی همچین چیزی بود وای به حال نسخه ی بزرگ شدش که توی دلست ۲ میبینم!! باور صد درصد دارم بازیی میشه که هوش سر میبره کنترل الی و جوئلی رو دوباره بدست میگیریم که بشدت نسبت به قبل اپدیت شدن درگیری ها مخصوصا برای الی بشکل دیوانه کننده ساخته میشن اصلا با وجود شاهکار بودن قسمت اول کیفیت قسمت دومش غیر قابل تصوره
    ممنون بابت مطلب، هرچقدر راجب این بازی نوشته بشه بازم جای تحلیل کردنو داره

    0
    0