پایان عصر طلایی یا خیزش دوباره شوالیه تاریکی؟ | نقد و بررسی جامع بازی Batman: The Telltale Series

۳۰ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

هنوز منظره پخش شدن دانه های پاپ کرن را بیاد دارم. دانه هایی که خیلی زود با مروارید های گردنبند مادرم به زمین ریختند. آن روز… یا بهتر بگویم. آن شب را. با تمام جزئیاتش بیاد دارم. هیولایی که صدایش با صدای ریزش قطره ها آمیخته بود را به یاد دارم. تک تک کلماتی که با به کار بردنشان آزارم می داد را نیز. صدای فریاد پدر را بیاد دارم. صدای شلیک گلوله و سوت کشیدن گوش هایم را نیز. بیاد دارم که در آغوش او پناه داشتم. اما یک لحظه بعد حس کردم کوهی که در قامت پدر پشت سرم بود فرو ریخت و بر زمین خیس افتاد. دومین صدای شلیک و باز هم گوشهایم شروع به سوت کشیدن کرد. گیج بودم. در آن لحظه چیزی نمی فهمیدم. نمی دانستم باید به ناله های مادر التفات کرد و یا به غرش های هیولا. سرم را چرخاندم و لوله هفت تیر را مقابل صورت خود دیدم. از آن سوی کوچه نور چراغ های قرمز و آبی به روی دیوار افتاد. هیولا با دیدن آن ها ناگهان دوید و در تاریکی محو شد. در ان سو پدر بر زمین افتاده بود. مادر همچون کسی که بر سر قبری می گرید خود را به روی او انداخت بود. اما هر دو خاموش بودند. بار دیگر خفاش ها را دیدم. این بار اما نمی دانم چرا از آن ها ترسی نداشتم. انگار که چیزی برای همیشه در درونم عوض شده بود. خفاش ها را بیاد دارم. همینطور دست مردی جوان را که سنگینی اش را بر روی شانه ام حس کردم. با هم غرق تماشای خفاش ها شدیم.

 

آن شب را بیاد دارم.

 

توجه: این مقاله نقد و بررسی جامعی است از تمامی اپیزود های بتمن: سری تل تیل. در صورتی که چهار اپیزود اول از نخستین فصل این بازی را تجربه نکرده اید مطالعه این مقاله به هیچ وجه به شما توصیه نمی شود. زیرا که جملات لو دهنده داستان به وفور در متن ها یافت می شوند. چنانچه در متن جملاتی داستان پنجمین اپیزود را فاش کنند نیز از پیش اخظار داده می شود.

 

من و آرزو های گیمی

هنگامی که شاهکار های گیمی دنیای بتمن یکی پس از دیگری قلب و دل و جان ما را مبهوت خود می ساختند و هر بار و با هر بازی بار دیگر شگفت زده و مات و مبهوت جلوی مانیتور های مان رهایمان می کردند من فقط و فقط به یک چیز فکر می کردم. به این که پس از پایان این دوره با شکوه چه بر سر سوپر هیروی محبوبم خواهد آمد؟ حقیقت آن بود که دوران طلایی بتمن در گیم و سینما سال های اخر عمر با شکوهش را طی می کرد و من هم از بابت یافتن توفیق زنده بودن در این دوران و داشتن افتخار تعریف کردن و وصف خاطرات آن برای فرزندانم احساس شادمانی می کردم و هم از این که به سال های پایانی آن نزدیک می شدیم احساس اندوه و ناراحتی. دیگر نه عمو نولانی در کار بود تا برایمان فیلم های جاودانه بسازد و نه دیگر راک استدی که بازی های خارق العاده اش را تجربه کنیم و پیشرفت های نجومی اش در هر نسخه را بستاییم. دیگر باید شاخص توقعمان را از عرش به جایی در نزدیکی زیر خط فقر می کشیدیم و به استفراغ های سینمایی زک اسنایدر و بن افلک رضایت می دادیم و روزگارمان را با بازی های وارنر بروز مونترال (که گرچه خوبند اما آن جادویی را که باید در خود ندارند) سپری می کردیم. می دانستم این وضع هر چند وحشتناک است و اعصاب خرد کن بالاخره بر دنیای بتمن سایه خواهد افکند و دیر یا زود باید با عصر طلایی بتمن وداع کنیم و سرمان را به کار های دیگر مشغول. حتی اگر در آینده دوره دیگری از آثار بتمن محور به همین اندازه طلایی و خارق العاده باشد من آنقدر مطمئن نیستم که بتوانم تا آن روز زندگی کنم. پس چاره فقط این بود که تا جایی که ممکن است از این دوره استفاده کنیم و بارمان را ببندیم و همیشه در خاطر داشته باشیم در این سال ها چه آثاری به دست بشر خلق شد و سینما و گیم را به چه سمت و سویی برد. با وجود تمام این نا امیدی ها و همه ی شاخه هایی که یک به یک پرتو های نور امید را از تابیدن به آثار بتمن محور منع می کردند آرزویی هنوز در دل من مانده بود. چیزی که همیشه در ذهن تاریک و خاک گرفته ام تصورش را می کردم و با خود می گفتم چقدر عالی می شود اگر روزی حقیقت یابد. اما تقریبا مطمئن بودم هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد گرفت. آرزویی که داشتم این بود که در یکی از همین روز ها بتوانم شوالیه سیاه را در قاب های بی نظیر تل تیلی تماشا کنم و طعم مطبوع دنیای کمیک های بتمن را با آشپزی این بازی ساز قصه گو بچشم. می دانستم آرزوی دور از انتظاری بود و تقریبا به آن امیدی نداشتم. البته تنها یک موضوع بود که کمی به من ایمان می داد و آن همکاری تل تیل با وارنر براز برای ساخت بازی جاودانه The Wolf among Us بود. اگر تل تیل توانسته بود آن بازی را با سبک روایت خاص خودش به آن جایگاهی که در حال حاضر هست برساند پس حتما می توانست یک بازی بتمن محور را نیز که سبکی مشابه دارد را توسعه دهد.

رونمایی از بتمن تل تیل آن هم در مراسم گیم اواردز سال ۲۰۱۵٫ آنقدر خوب بود که نمی توانست واقعی باشد.

اگر همکاری وارنر و تل تیل یک بار نتیجه موفقیت آمیزی داشته پس فکر همکاری برای یک پروژه دیگر بدون شک درون مغز های هزار توی رهبران این دو کمپانی پول دوست پیدا می شود. تصور شنیدن داستانی از شوالیه سیاه در دنیایی با سبک گرافیکی The Wolf among Us با اضافه شدن چاشنی دوست داشتنی گرافیک های سل شید تل تیل آن هم با تمرکز بر روی ویژگی های کاراگاهی و مراحل مرکب با معما هایی به سبک اثر مذکور واقعا هیجان انگیز و لذت بخش بود و بسیار علاقه مند بودم تا این عصر طلایی با چنین اثری پایان یابد. سرانجام زمان گذشت و طوفان Batman: Arkham Knight هم آرام آرام فرو نشست و دیگر آماده بودیم تا با سوپر هیروی محبوبمان وداع کنیم. خیلی زود سال ۲۰۱۵ هم به پایان رسید و در یک چشم به هم زدن خود را پای نمایش آقای کیلی و رفقا در دومین دوره از مراسم TGA دیدیم. راستش را بخواهید اوج انتظاری که از این مراسم نا امید کنند داشتم انتشار خبر و یا حد اقل تریلری از دارک سولز ۳ بود اما ناگهان با دیدن تریلری از بازی ای که سال ها آرزو داشتم ساخته شدنش را ببینم فهمیدم عصر طلایی هنوز هم پابر جاست و باید پایانش را حد اقل یک سال به تاخیر بیندازیم. خبر ساخته شدن بتمن تل تیلی آنقدر خوب بود که نمی توانست واقعی باشد. باور براورده شدن آرزویم آنقدر سخت بود که چند بار از دوستانم پرسیدم: “تو هم دیدی؟ تل تیل داره بتمن می سازه!” و “بتمن بود دیگه نه؟ اشتباه که ندیدم؟” باورش سخت بود. خیلی هم سخت بود. اکنون اما با تمام وجودم خوشحالم که می توانم بگویم بازی ای که ساعاتی پیش به اتمامش رساندم به سادگی ۹۰ درصد از چیزی بود که همیشه در رویا هایم آن را می دیدم. و بنظرم این یک رقم عالیست. چه می توان گفت؟ عصر طلایی بتمن شاید در دنیای گیم و سینما تمام شده باشد اما حداقل برای من یک سورپرایز بزرگ داشت که همیشه در یادم می ماند. آخرین بازی و پایان دهنده این عصر با شکوه برای من یک هدیه کوچک و شخصی بود که باعث می شود بازی برایم بیش از چیزی باشد که برای دیگران است. چون دقیقا همان چیزی بود که می خواستم. انگار که آن را مستقیما به خود پروردگار سفارش داده باشم…

 

همه چیز با همین جمله شروع شد

 

عصر طلایی شوالیه سیاه

در سال ۲۰۰۵ هنگامی که کریستوفر نولان ساخت فیلم Batman Begins را به اتمام رساند و آن را روانه سینما های سراسر جهان کرد نمی دانست که با این فیلم در حال ایجاد جرقه های یک عصر طلایی است. عصری که شوالیه سیاه را بر تخت پادشاهی دو دنیای بسیار محبوب و گسترده ویدئو گیم و سینما خواهد نشاند. در حالی که نا امیدی های فراوانی هم در دنیای سینما و هم در دنیای بازی های ویدئویی دامن گیر شوالیه سیاه و دست اندر کاران و سازندگان محصولات مربوط به او شده بود فیلم نولان توانست بعد از مدت ها به همه اثبات کند که بتمن واقعا کیست و دنیای کمیک های او به اندازه ای پر محتوی و فاخر است که هنوز هم می توان محصولات شگفت انگیزی را از دل آن ها خارج کرد. اما به عقیده من این فیلم شروع دوران با شکوه و طلایی محصولات بتمن محور نبود. بلکه صرفا جرقه ای بود برای ایجاد آتشی که شلعه های آن سه سال بعد دامان آسمان را گرفت. در سال ۲۰۰۸ بود که نولان توانست در دو ساعت سی و دو دقیقه کاری کند که نام بتمن به بالا ترین سطح از محبوبیت جهانی برسد. او با مهارت تمام آنچنان شخصیت جوکر را از دنیای کمیک ها وارد دنیای پرده نقره ای کرد و او را پروراند که پس از آن هنوز هم که هنوز است نام و تصویر و جملات او بر روی تصاویر پروفایل های بسیاری از ما دیده می شود. فیلم The Dark Knight که حاصل کار بزرگانی چون کریستوفر نولان، کریستین بیل، هیث لجر، مورگان فریمن، گری اولدمن و… بود نه تنها یک حماسه بود و حکم یک افسانه را داشت بلکه توانست شروع عصری جدید را پایه گذاری کند. عصری که بتمن و دنیای منحصر به فرد و یکتایش بالاترین درجه از محبوبیت را در آن یافتند و انسان های بزرگ بسیاری در فراهم آوری و تولید آثار مربوط به او هنر خویش را به کار گرفتند. مهم نبود که نولان چقدر در آثارش به کمیک ها وفاداری نشان داد. مهم این بود که او توانست روایتی واقعی، قابل لمس و قابل باور از دنیای سیاه بتمن را به شیوه ای فاخر به تصویر بکشد و گرچه از ویژگی های سوپر هیرویی و قهرمان محور بتمن کاسته بود اما توانست با پردازش فوق العاده کارکتر هایش آن ها را بسیار بیشتر از دوران آثار سوپر هیرو محورشان محبوب و مشهور سازد.

ستارگانی که با همراهی کارگردانی افسانه ای نام بمتن را بر سر زبان ها انداختند و عصر طلای شوالیه تاریکی را آغاز کردند. به ترتیب از سمت چپ: مورگان فریمن، گری اولدمن، کریستین بیل، کریستوفر نولان، آنه هثوی، مایکل کین، ژوزف گوردون و…

پس از آغاز این دوران طلایی به دست نولان این نوبت طرفداران دنیای ویدئو گیم بود که با حضور قدرتمند شوالیه تاریکی شگفت زده شوند. کارنامه بتمن در دنیای ویدئو گیم بسیار خراب تر از وضعیت او در دوران پیش از نولان سینما بود. اگر پیشتر در دنیای سینما حداقل تیم برتونی هم بود که گاهی صفایی به طرفداران کمیکی دهد و وضعیت را برای مدتی مطلوب سازد، در دنیای گیم حتی این مورد هم وجود نداشت و وضعیت حدودا زیر خط فقر بود. تنها حضور او در دنیای گیم به بازی های لگویی و تعدادی آثار ناموفق و منفور دیگر خلاصه می شدند و این نتایج بهیچ وجه برازنده شوالیه سیاه نبود. درست یک سال پس از اکران فیلم نولان و افتادن نام شوالیه تاریکی و نیمه تاریک و مکمل او یعنی جوکر بر سر زبان ها، یک استودیوی انگلیسی به نام Rocksteady کار ساخت یک بازی ویدئویی بر اساس دنیای یکتای بتمن را به پایان رساند. این استودیو از زمان تاسیسش تا آن زمان فقط و فقط ساخت یک بازی را در کارنامه داشته. آن هم اثری که به نسل ششم کنسول ها تعلق داشت. به همین دلیل هیچ کس توقع نداشت این استودیوی تازه کار بتواند اثر چندان قابل توجهی از دنیای بتمن بسازد. اما Sefton Hill و تیمش توانستند تمامی پیش بینی ها را باطل کنند و اثری را به بازار های ویدئو گیم بفرستند که در بسیاری جهات مرز های ویدئو گیم را ارتقا داد و حتی توانست بر بازی های ادونچر بعد از خود نیز تاثیر گذار باشد. این بازی نیز توانست با ارایه روایتی منحصر به فرد و پردازش عمیقی از دو شخصیت بتمن و جوکر، شوالیه تاریکی را در دنیای ویدئو گیم نیز بی نیاز کند. Batman: Arkham Asylum آنقدر تاثیر گذار، عالی و نو آورانه بود که توانست در بسیاری از جشنواره ها و مراسم ها نامزد دریافت جایزه بازی سال نیز باشد و حتی برخی از این جوایز را نیز دریافت کند. و اینگونه شد که عصر طلایی بتمن پس از یک شروع قدرتمند و با شکوه با قدرت بیشتری نیز ادامه یافت و همچنان شوالیه تاریکی را به یکه تاز دنیای سرگرمی تبدیل کرد.
پس از ماجرا هایی که دو شخصیت محبوب در جزیره آرکهم تیم راک استدی که اکنون به یک افسانه تبدیل شده بودند بیکار ننشستند و دومین نسخه از سری بازی جاودان خود را ساختند. هیچ گاه تاریخ انتشار این بازی شاهکار از خاطرم محو نمی شود. درست در هشتم اکتبر سال ۲۰۱۱ بود که Batman: Arkham City از راه رسید و دل ما را به دست گرفت و به خود برد. این بازی جاودان که نقطه اوج محبوبیت بتمن در ویدئو گیم است توانست با کسب میانگین امتیازات ۹۶ از ۱۰۰ همگان را شگفت زده کند و به تحسین وادار. راک استدی ثابت کرد که نه تنها درخشش در تیمارستان آرکهم تصادفی نبوده بلکه می تواند با هر نسخه بازی هایش را در حد سال نوری ارتقا دهد. شکی نیست که این اثر اوج محبوبیت و کیفیت آثار بتمن محور در دنیای گیم بود و نام و یاد و خاطره آن تا ابد در تالار افتخارات بازی های ویدئویی جاودانه است. Batman: Arkham City نیز همچون اثر پیشین تا پای دریافت جایزه بازی سال نیز رفت اما به دلیل وجود برخی قوانین همگانی اما نانوشته حاکم بر ویدئو گیم این جایزه را دریافت نکرد. هرچند این مسائل نه اهمیتی دارد و نه از ارزش ها چیزی می کاهد و AC در کنار Skyrim و Dark Souls از بهترین بازی های ۲۰۱۱ و حتی نسل هفتم هستند.
پس از درخشش های پیاپی در دنیای گیم، بار دیگر نوبت دنیای سینما شد تا اثری جاودان از دنیای بتمن را نظاره گر باشد. درست یک سال پس از عرضه شهر آرکهم، در سال ۲۰۱۲ فیلم دیگری از کریستوفر نولان به روی پرده نقره ای رفت و لازم نیست بگویم بار دیگر با دنیای سینما چه کرد و چه عکس العمل هایی از مردم وطرفداران دنیای بتمن دریافت کرد. فیلم The Dark Knight Rises نیز برای همیشه به یکی از فاخر ترین محصولات دنیای سینما تبدیل شد و توانست عضوی دیگر باشد از آثار این دوران طلایی. این فیلم اخرین اثر بتمن محور نولان بود و این سه گانه حماسی را به اتمام رساند. پس از آن فقط راک استدی و دنیای گیم مانده بودند که می توانستند بار دیگر درخشش مورد نظر را در آثار بتمن ایجاد کنند. زمانی که راک استدی اعلام کرد نسخه بعدی از سری جاودان Arkham که Arkham Knight نام دارد آخرین اثری است که با نام بتمن توسط این استویو ساخته می شود همگس شوکه شدیم. دوران شیرین عشق بازی با دنیای زیبا و تاریک شوالیه تاریکی در حال به پایان رسیدن بود و پس از عرضه اثر بزرگ راک استدی ناچار بودیم با شوالیه تاریکی وداع کنیم. البته واضح بود که پول و طمع باعث می شود این شخصیت تا زمانی که سهامداران زنده اند، زنده بماند اما چیزی که از آن مطمئن بودیم این بود که دیگر چنین دوران درخشانی را تجربه نخواهیم کرد. دورانی که فقط در چند سال شاهکار هایی جاودانه و بیاد ماندنی از این شخصیت را در خود جای داده بود بی شک به این زودی ها دوباره تکرار نمی شد. Batman: Arkham Knight با عرضه اش به حق همه چیز را به اوج رساند و توانست در تمامی زمینه ها اثری بی نقص قدرتمند باشد. این اثر که از نظر من بهترین نسخه در سری بی رقیب و یکتای آرکهم است توانست نزدیک ترین داستان میان بتمن و جوکر را تعریف کند و به تصور آن روز هایم پایان عظیم و با شکوهی باشد برای عصر طلایی بتمن. اما پس از مدتی با شنیدن خبر ساخته شدن یک بازی با محوریت کمیک های بتمن به دست کمپانی پر افتخار تل تیل فهمیدم که این عصر هنوز هم ادامه دارد. گرچه اکنون که قصد داریم درباره این بازی صحبت کنیم می دانیم که سطح آن به اندازه اثاری که در تشکیل این عصر سهیم بوده اند نیست اما باز هم بخاطر شرایط خوب و زیبایی های یکتایی کهدر درون دارد می تواند به تنهایی پایان این عصر را به تعویق بیندازد.

Batman: Arkham Knight توانست تمامی ویژگی های سری آرکهم را به کمال برساند. این بازی نقطه اوج سری آرکهم به حساب می آید.

دوستان وطرفداران. می دانیم که شوالیه محبوبمان تا ابد زنده است. و می دانیم که او و دنیایش حالا حالا ها در گیم و سینما خواهند درخشید. اما خبر بد آنجاست که دیگر از آن انسان هایی که این اثار به برکت وجودشان تا این حد جادویی و شگفت انگیز از اب در آمده بودند خبری نیست. شاید در آینده اشخاص دیگری جای آنان را پر کنند و شاید دیگران بتوانند باز هم این نام را تا این اندازه بالا ببرند. اما همگی خوب می دانیم که هیچ تضمینی برای آن نیست. این عصر طلایی دیگر به این زودی ها تکرار نمی شود. پس بهتر است قدر آن را بدانیم. یادش را زنده نگه داریم و بدان افتخار کنیم. آخرین عضو و آخرین اثر از این دوران با شکوه یک بازی دیگر از سازندگان خوش نام کمپانی تل تیل است. این بازی به جز تمامی بحث هایی که پیرامون آن شکل گرفته یک ویژگی مهم دارد. و آن هم به اتمام رساندن این عصر طلایی است. بدین خاطر است که تا این اندازه برای ما اهمیت دارد و برای آن چنین پرونده ای می نویسیم. ممکن است تصور کنید این بازی نیز ادامه دارد و عصر طلایی هنوز به اتکام نرسیده اما با نگاهی به Wolf Among Us می توان حدس زد که به این زودی ها شاهد عرضه فصل دومی برای این بازی نباشیم.

 

آیا اصلا بتمن ایده خوبی برای بازی ها تل تیل هست؟

ساخته شدن یک بازی با محوریت کمیک های بتمن به دست تل تیل خبر بسیار خوبی بود اما آیا واقعا این کمپانی قصه گو می تواند یک بتمن خوب بسازد؟ آیا اصلا بتمن با سبک بازی های تل تیل جور در می آید؟ همه ی ما بازی های راک استدی را بازی کرده ایم. می دانیم که سبک غالب همه بازی های بتمن محور سبک اکشن است. آن هم اکشنی که مبارزات هک و اسلش خشن و سنگین داشته باشد. فرقی نمی کند بخواهیم چقدر سوپر هیرویمان را انسان فرض کنیم و تا چه اندازه صحنه های احساسی و صحنه های مربوط به گفت و گو ها و مکالمه های طولانی را در بازی بگنجانیم. تمام محصولات یک سوپر هیرو با اکشن اجین شده اند. سوپر هیرو هر چقدر هم که ادم باشد و با شعور فهیم آخرش باید بپرد وسط و عده ای را ناکار کند تا بتواند سوپر هیروی خوبی باشد! بتمن هم از این قاعده مستثنی نیست. نمود این جمله را در فیلم های نولان نیز می توان دید. با وجود تمامی صحنه های هنری و تاثیر گذار و احساسی و غیره و غیره باز هم کسی نمی تواند نقش صحنه های اکشن را در این فیلم ها نادیده بگیرد. بعد از چهار نسخه ای در سری آرکهم با بتمن پدر خلافکار ها را در آوردیم و آنقدر آن ها را زدیم و استخوان هایشان را شکستیم که حد نداشت حالا باید در بازی جدید تل تیل با ماجراجویی خالص روبرو باشیم. آیا این برای طرفداران بتمن قابل پذیرش است؟ این سوالی بود که پس از معرفی این بازی و پیش از رونمایی از تصاویر و اطلاعات تکمیلی آن بار ها از خودم می پرسیدم. حتی با این تصورات می ترسیدم که: “نکند شخصیت اصلی بازی اصلا کس دیگری باشد؟” “نکند تل تیل می خواهد با جیمز گوردون یا چه می دانم یک نفر مثل او بازی بسازد و فقط از دنیای بتمن استفاده کند؟” این ها سوالاتی بودند که مدام از خودم می پرسیدم. از آن گذشته. ما همیشه بتمن را با شخصیت مقتدر و “دانای کل” اش می شناختیم. یعنی از او شخصیتی را انتظار داریم که همیشه بهترین گزینه را انتخاب می کند و هیچ خطا و اشتباهی در کارش راه ندارد. حالا به سبک همیشگی بازی های تل تیل آیا ما می توانیم خودمان را به جای بتمن بگذاریم و به جای او انتخاب کنیم؟ آیا این درست است که بازیبازان به جای بتمن حرف بزنند و انتخاب ها را به جای او انجام دهند؟ انتخاب هایی که می دانیم برخی از آن ها نادرست و حتی گاه احمقانه اند. گرچه شاید این سخنان کمی سخت گیرانه و بی مورد بنظر بیایند اما واقعا اگر ماهیت دنیا و شخصیت بتمن را با هویت همیشگی بازی های تل تیل مقایسه کنیم به تناقض می خوریم.
حال پس از یک سال که بازی عرضه شده می توان گفت سازندگان تمامی این نگرانی ها را باطل کرده اند و از این بابت مشکل خاصی در بازی یافت نمی شود. نخست درباره مشکل مربوط به درگیری ها و کتک کاری ها که نمک محصولات سوپر هیرویی هستند باید گفت که با وجود صحنه های سراسر اکشن و از قضا پرتعداد موجود در بازی، جای اکشن آنقدر ها هم خالی نیست. گرچه در اینجا از سیستم مبارزه پیشرفته بازی های راک استدی و کتک کاری های هک و اسلش گونه خبری نیست اما صحنه های اکشن Quick Time Event محور آنقدر پرتعداد و نفس گیر اند که می توانند جایگزین (نه چندان لایق اما) خوبی برای این دست درگیری ها باشند. فارغ از این مسئله درباره سبک کلی بازی های تل تیل باید گفت که این سبک در بسیاری از زمینه ها می تواند میزبان خوبی برای دنیای کمیک های بتمن باشد. پیشتر در بازی تحسین شده گرگی در میان ما تل تیل توانایی هایش را در ساخت بازی های کاراگاهی و با اتمسفر نوآر نشان داده. فرامو نکنیم یکی از القاب شوالیه تاریکی “بزرگترین کاراگاه جهان” است. این بدین معناست که مواردی مانند بررسی صحنه جرم و حست و وجو به دنیال قاتل و یافتن سر نخ و خلاصه این داستان ها خواه ناخواه عضوی جدایی ناپزیر از دنیای بتمن هستند و چه خوب اگر بشود آن را در یک بازی تل تیلی پیاده کرد. پس این دو سبک آنقدر ها هم با یکدیگر بیگانه نیستند. وجه اشتراک دیگری که میان محصولات بتمن محور و سبک خاص و یکتای بازی های تل تیل یافت می شود روابط ذهنی و جنگ های گفتاری بتمن با دشمنانش است. این که بتمن را به سوپر هیرو های “خر حمال” دیگری چون سوپرمن و واندر وومن ترجیح می دهیم این است که بتمن (فارغ از دیگر ویژگی ها و برتری های بی شمارش) از سه نعمت “شعور”، “منطق” و “گفتار” برخوردار است و همیشه همه چیز را با کتک کاری و وحشی گری حل نمی کند. علاوه بر آن او همیشه روابط ذهنی و روانی پیچیده ای با دشمنانش داشته. هر چه باشد دشمنان بتمن جولان دهانی نیستند که کهکشان و کره زمین را به خطر انداخته باشند. آن ها اکثرا دیوانه اند و اختلالات ذهنی و عصبی باعث شده این گونه باشند. بتمن نیز همیشه با این گونه موارد سر و کار داشته. این ارتباطات جذاب و شگفت انگیز جان می دهند برای داستان های پیچیده و عمیق تل تیلی. با آن مهارتی که من در پردازش شخصیت ها از نویسندگان تل تیل دیده ام باید گفت دیوانگان روان پریش و خلافکاران مجنونی که به دست و قلم این نویسندگان پرداخته شوند بدون شک موفق و فاخر خواهند بود. روابط روانی و گفت و گو های پیچیده همه و همه جان می دهند برای قصه های تل تیلی. پس چندان هم بیراه نیست اگر برای یکی از بازی های آن دنیای بتمن را انتخاب کنیم.
و اما درباره انتخاب هایی که به جای بتمن انجام می دهیم باید بگویم سازندگان (در واقع نویسندگان!) با زیرکی این مورد را پیچانده اند (اصطلاح بهتری به ذهنم نرسید!) به طوری که بازیباز با هر سبک و روشی که بازی کند باز هم دچار اشتباه نمی شود. نویسندگان برای هر دو راهی ای که در مقابل بازیباز قرار می گیرد دلایلی کافی برای انتخاب هر دو راه را در اختیار بازیباز قرار می دهند.در واقع هیچ گاه نمی توان گفت فلان تصمیم در بازی اشتباه بود. این عمل دو فایده برای بازی داشته. نخست این که دیگر به شخصیت پردازی بتمن و انتخاب کردن به جای او آسیبی نمی رسد و هیچ کس نمی تواند به جای بتمن انتخاب نادرست انجام دهد. فایده دیگر نیز آن است که انتخاب ها در بازی بسیار دشوار شده اند و برای هر یک دلایل بسیاری موجود است.
با همه این تفاسیر نمی توان منکر شد که باز هم بتمن نمی تواند به طور کلی در سبک تل تیلی جای بگیرد اما آنقدر ها هم با این سبک غریبی نمی کند. بتمن همواره به بازی هایی مانند سری Arkham  احتیاج دارد اما به عنوان مکمل سری تل تیلی نیز تجربه هایی عالی را برای طرفداران شوالیه سیاه فراهم خواهد کرد.

 

و اما بتمن به روایت تل تیل

و اما بهتر است هر چه سریع تر به سراغ خود بازی برویم و ببینیم پس از این همه حف و حدیث و صحبت و صد البته انتظار دشوار چه چیزی برایمان آماده شده. بتمن جدید همانند رسم دوران جدید بازی های تل تیل در پنج اپیزود منتشر شد. همانطور که سازندگان قول داده بودند نقش بروس وین و شخصیت بیرون ماسک بتمن این بار بسیار بیشتر و پر رنگ تر است و نیمی از بازی را به خود اختصاص داده است. داستان این بازی بسیاری از ویلن ها و شخصیت های مختلف دنیای کمیک های بتمن را در خود جای داده و توانسته با روایتی خوب و زیبا یکی از بهترین داستان های دنیای بتمن را برایمان تعریف کند.

Batman: The Telltale Series

نام: Batman: The Telltale Series

ناشر و سازنده: Telltale

ژانر: ماجرایی

تاریخ عرضه: ۲ آگوست ۲۰۱۶ تا ۱۳ دسامبر ۲۰۱۶

 

بازی از دوران نوپایی و تازه کاری بتمن آغاز می شود. همان روز هایی که هنوز پای خلافکار های معروف و روانی به خیابان های شهر باز نشده بود و بتمن بیشتر مشغول رسیدگی به خلافکاران و جرائم کوچک و ابتدایی بود. در آن دوران نه تنها شخصیت بتمن هنوز به خوبی شکل نگرفته بود بلکه در مهارت های رزمی و دفاعی و همچنین عقاید و طرز تفکر هنوز به اوج نرسیده بود. بروس وین با این که اکنون به مردی بالغ تبدیل شده هنوز هم محتاج راهنمایی ها و نصایح فردی چون آلفرد است و هنوز هم نیازمند فرا گرفتن درس های اوست. بتمن جوان در این شرایط یک مشکل بزرگ دیگر نیز دارد و آن وجهه و چهره اش در میان مردم و صد البته پلیس های شهر است. بتمن هنوز هم به چشم یک خلافکار و فردی که قوانین را می شکند دیده می شود و تمام کار های خوبی نیز که تا بحال انجام داده برای مقبولیتش به عنوان یک قهرمان کافی نبوده. در میان نیرو های پلیس همه وظیفه دارند تا جایی که می توانند در دستگیری بتمن همگاری نند اما یک نفر هست که همیشه با بتمن همکاری کرده و به او و هدف او ایمان داشته. او کسی نیست جز کمیسر محبوب شهر. جیمز گوردون (که البته در شروع این بازی هنوز به درجه کمیسر بودن نایل نشده) همیشه بزرگترین متحد بتمن در میان نیرو ای پلیس بوده و همواره با او همکاری می کند.
بتمن به تازگی موفق شده در طی اتفاقاتی هارد درایو کوچکی را از چنگال Catwoman بیرون بکشد. هارد درایوی که هنوز از محتویاتش خبری ندارد. در سوی دیگر بروس وین قرار دارد که او هم سرگرم کار ها و مشکلات زندگی خود است. او به عنوان صاحب کمپانی صنایع وین و یکی از ثروتمند ترین مردان شهر گاثم بزرگترین حامی تبلیغاتی “هاروی دنت” برای کسب سمت شهرداری گاثم است. بروس و هاروی دو دوست قدیمی اند که از مدت ها پیش رابطه خود را اغاز کرده بودند. آن ها یک نقطه اشکراک داشتند و آن این بود که هر دو قصد داشتند آینده گاث را بسازند و برای این امر از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند. هاروی برای جلب توجه مردم و کسب اعتماد و رای آن ها از حامی محبوب و با نفوذی چون بروس وین استفاده کرده بود و هدف مشترک آن ها نشاندن هاروی بر صندلی شهرداری شهر گاثم بود. این گونه می توانستند مطمئن باشند ان سمت در درستان معتمدی جای گرفته. شهردار قبلی شهر که با نام “شهردار هیل” از او یاد می شود پیشتر به خاطر همکاری های قدیمی اش با Carmine Falcone که یکی از بزرگترین خلافکار های زمان خود بود، سابقه بدی داشت و باید به هر ترتیبی از صندلی شهرداری گاثم پایین کشیده می شد. در اولین صحنه های بازی بروس وین را می بینیم که برای تبلیغات بیشتر و بیان صریح تر حمایتش از هاروی دنت یک میهمانی بزرگ را تدارک دیده. همه چیز همانطور که باید پیش می رود اما در لحظات واپسین شاهد ورود یک میهمان ناخوانده به جمع حاضرین هستیم. میهمان ناخوانده کسی نیست جز Falcone. یکی از اولین انتخاب های مهم شما در بازی دست دادن با این مرد است. در حالی که اوایل بازی بهیچ وجه نمی توانید عواقب کارتان را پیش بینی کنید باید تصمیم بگیرید که با این مرد شیطان صفت دست بدهید یا نه. پس از انجام این کار Falcone بروس را به همکاری دعوت کرده و به آشنایی دیرینه با خانواده او اشاره می کند. قطعا هر کس جای بروس وین باشد او را با لگد از خانه به بیرون پرتاب می کند. بازیباز نیز تقریبا این کار را در بازی می کند منتها با روش محترمانه. دشمنی با Falcone عواقب خوبی برای بروس ندارد. او از با نفوذ ترین خلافکاران گاثم بود و می توانست خطرات فراوانی برای بروس و کمپانی وین داشته باشد. مشکل کار اینجا بود که نزدیکی به او نیز دردسر های زیادی را در پی داشت. دیر یا زود این مسئله کار دست بیلیونر دختر باز گاثم می دهد. درست در روزی که بروس برای زنده ماندن یاد و خاطر پدر و مادر مرحومش و البته انجام تبلیغات برای نامزد دریافت سمت شهرداری گاثم، هاروی دنت، در حال تاسیس یک مرکز درمانی برای بیماران و خلافکاران گاثم است یکی از خبر نگاران از همکاری پدر و مادر او با Carmine Falcone خبر می دهد. اینجاست که داستان بازی شروع به جالب شدن می کند. تل تیل تصمیم گرفته پا روی دم یکی از ریشه ای ترین قوانین کمیک های بتمن بگذارد و آن هم بازی با گذشته معصوم و پاک پدر و مادر بتمن است. در حالی که همواره توماس و مارثا وین را پاک و منزه می دانستیم و مرگ آن ها را درست جلوی چشمان فرزندشان بی رحمانه خطاب می کردیم حالا در این داستان شاهد خراب شدن وجهه آن ها و نشان دادنشان به صورت خلافکار هستیم.

همه چیز از این کوچه شروع شد.

پس از آن همه ماجرای غم انگیز و نشستن پای صحنه های اندوهبار مرگ پدر و مادر بروس در هزار و یک انیمیشن و فیلم و بازی حالا واقعا سخت است که که بپذیریم آن ها در این قصه واقعا خلافکار بوده اند. پدر بروس یعنی توماس وین حتی در برخی از داستان ها در دنیایی موازی شنل و نقاب بتمن را نیز به تن کرده است و به جای او با خلافکاران جنگیده. اکنون بهیچ وجه نمی توان پدیرفت که خود نیز با آن ها هم کاسه بوده. باید اعتراف کرد که تل تیل روی نقطه بسیار حساسی دست گذاشته. طبق پیش بینی هایمان تل تیل احتمالا فراوان به مسئله پدر و مادر مرحو بتمن می پرداخت اما هیچگاه فکرش را هم نمی کردیم که آن ها بخواهد گذشته این دو شخصیت را خراب کنند و از آن ها خلافکار بسازند. باور این قصه اما هر چقدر هم برای ما سخت باشد به پای خود بروس نمی رسد. او واقعا از این خبر و این اقفاق شوکه شده. باور این که همه ی چیز هایی که تا کنون برای آن ها جنگیده هیچ و پوچ بوده اند تاثیرات بسیار مخربی بر روی او گذاشته. در این وضعیت دانستن این موضوع که آلفرد نیز از این قصه خبر داشته و تمامی این سال ها هیچ سخنی در این باره نگفته هم نمکی بر زخم های بروس است. پس از فهمیدن این حقیقت دردناک او به کمی استراحت نیاز دارد تا روحیه و سلامت روانی از دست رفته اش را بایزیابی کند اما غافل از این که مسئله فساد خانواده او دیگر بین خودش و آلفرد نیست بلکه به لطف رسانه ها تمامی اهالی گاثم از آن خبر دارند. بروس در یک چشم به هم زدن حتی خودش را هم غرقه ی این منجلاب میبیند. دست دادن با Falcone و ملاقات با وی در عمارت وین ها و اخبار مربوط به همکاری پدرش با وی خود بروس وین را نیز در این ماجرا دخیل کرده. حالا او باید علاوه بر مشکلات خود با مکافات جدید نیز دست و پنچه نرم کند.

 

انقلابی در راه است…

بروس و آزوالد از دوران کودکی با یکدیگر آشنا بوده اند. وجه اشتراک آن ها این است که هر دو در سنین کودکی والدین خود را از دست داده اند. آن هم بوسیله خلافکار ها. پس از جدا شدن مسیر آن ها در سنین جوانی بروس دیگر هرگز آزولد را ندید. تا این که پس از سال ها شبی پیغامی از او به دستش رسید. پیغامی که او را به یک قرار ملاقات دعوت می کرد. بروس در ملاقات با آزوالد کابلپات سخنان عجیبی درباره یک انقلاب می شنود. انقلابی که قرار است سرنوشت گاثم را عوض کند. آزوالد به بروس هشدار می دهد که در موقع مناسب باید در سوی مناسبی نیز قرار بگیرد وگرنه همراه با دیگران به سوی نابودی خواهد رفت. بروس با این که از این سخن شگفت زده می شود اما به سبب این که آن را از یک خلافکار بی دست و پای خیابان گرد شنیده، بدان التفات چندانی نمی کند.
از سوی دیگر بخاطر لکه دار شدن سابقه بروس وین و خانواده او با پخش شدن خبر های همکاری دیرینه شان با کارماین فالکونی، هاروی دنت تصمیم می گیرد برای جلوگیری از آبرو ریزی های بیشتر و کشیده نشدن نام خودش به این ماجرا در یک کنفرانس رسمی فاصله گرفتنش از بروس وین را اعلام کند. این در حالی است که او در همان لحظات مشغول صحبت با بروس و تاکید بر این مسئله است که: “تو همواره دوست و رفیق من باقی خواهی ماند ولی فعلا مجبورم به ظاهر از تو فاصله بگیرم تا بتوانم رای مردم و سمت شهرداری را بدست بیاورم.” متاسفانه با وجود دخالت بتمن و تدابیر شدید امنیتی باز هم عده ای خلافکار موفق می شوند به ساختمان کنفرانس نفوذ کرده و هر دو نامزد انتخاباتی یعنی همیلتون هیل و هاروی دنت را به گروگان بگیرند. با پخش ویدئویی این مراسم در سراسر رسانه های شهر همه مردم توانستند ببینند که در آن سالن چه اتفاقاتی افتاد و چه حرف هایی زده شد. آزوالد کابلپات دوست قدیمی بروس وین حالا به تک ستاره این نمایش تبدیل شده بود و هر طور که مایل بود روی صحنه جولان میداد. او با ماسکی پنگوئن شکل خود را روبروی دوربین به همگان معرفی می کند. او کسی نیست جز پنگوئن. در آن مراسم جهنمی او ویدئویی را به همه مردم نشان می دهد که سندی محکم است برای اثبات فساد خانواده وین و موفق می شود چهره وین ها را به کلی نابود کند. بتمن نیز از دور نظاره گر این ماجرا است اما کاری از دستش بر نمی آید.

رسوایی عظیم با افشای ویدئوی مربوط به فعالیت های توماس وین

شهامت گم شده ی بازیسازان

در لحظه برپایی کنفرانس پنگوئن تصمیم گرفت نوعی سرم شیمیایی را به بدن هر دو نامزد انتخاباتی تزریق کند. بتمن پیشتر این سرم را شناخته بود و می دانست چه تاثیری بر بدن انسان ها می گذارد. این سرم باعث می شود هر فرد برای لحظاتی درست همان کاری را بکند که غریزه اش به او می گوید. در واقع انسانی که این سرم را در بدن داشته باشد برای چند لحظه با حیوان تفاوتی ندارد. پنگوئن این سرم را به بدن دو رقیب انتخاباتی تزریق می کند. موقع انجام این کار در سک لحظه لب به تحسین ذکاوت نویسندگان بازی گشودم و تصور کردم چه قیامتی می شود اگر همه مردم بدانند پشت تمامی این ظواهر انتخاباتی چه می گذرد. اینگونه مردم می توانستند خود خود واقعی دو نامزد محبوب خود را ببینند و بفهمند در زیر آن همه تشریفات و قول و قرار ها و وعده های سر خرمن واقعا چه انسان هایی نهفته اند. انتظار داشتم با این صحنه نمایشی با شکوه از تل تیل را نظاره گر باشم اما دیدم پس از لحظاتی بازی نه تنها التفاتی به این اقفاق نکرد بلکه اصلا به سراغ موضوع دیگری رفت و بهیچ وجه به این صحنه بزرگ رسوایی و به معنی واقعی کلمه “انارشیست وار” (!) نپرداخت. شاید این حرکت ناشی از ترس سازندگان و هراس از متهم شدنشان به دخالت در مسائل سیاسی باشد. با توجه به این که انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نیز به تازگی انجام شده و حواشی مربوط به آن نیز به اندازه کافی مشکل ساز بوده احتمالا تل تیل هم نخواسته پایش را درون کفش کسی بکند. اما تصورش را بکنید اگر این صحنه با قاطعیت در بازی وجود داشت بتمن تل تیل به چه اثر قابل احترامی تبدیل می شد. این بزدلی ها و میان را خالی کردن ها که اکنون در دنیای گیم بسیار دیده می شود باعث شده دیگر کمتر سازنده ای جرئت بکند بازی های شجاعانه بسازد. یاد آن دوران بخیر که سازندگان بازی ها با دلاوری و ریسک پذیری بسیار در بازی هایشان حرف دلشان را می زدند و ابایی از این که روزی کسی سرشان را به زیر آب فرو ببرد نداشتند. هر چند هنوز هم هستند کسانی که به شیوه های هنرمندانه حرف خود را با استفاده از بازی هایشان می زنند اما جای تاسف دار که شاهد سانسور شدن چنین صحنه های جالبی آن هم توسط کمپانی محبوبی چون تل تیل باشیم.

 

بچه های آرکهم

پس از رسوایی بزرگی که پنگوئن به راه انداخت دیگر خیلی سخت می شد افتضاح حاصل شده را جمع کرد. او سپس ویدئوی دیگری را به مردم نشان داد که معرف آنتاگونیست اصلی بازی بود. ویدئویی که در آن خلافکاری مرموز و البته ماسک دار برای مردم گاثم سخنرانی می کند. او ابتدا خود و گروهش را بچه های آرکهم (Children of Arkham) معرفی کرده و تاکید می کند که با کمک مردم شهر انقلابی به راه خواهد انداخت و کاری می کند شهر از وجود انسان هایی مثل وین ها پاک شود.  در همین لحظات پنگوئن با هفت تیرش به طرز فجیعی همیلتون هیل را به قتل رساند. مرگ شهردار شهر و یکی از دو نامزد بزرگ شوک عطیمی برای مردم گاثم بود. او سپس به سراغ هاروی رفت و با استفاده از یکی از نورافکن های سالن نیمی از پوست و گوشت صورت او را نابود کرد و او را به همان Two Faceی تبدیل کرد که می شناختیم. (البته این اتفاق بستگی به انتخاب شما دارد) با این اتفاق وحشتناک شهر برای مدتی در سکوت و وحشت فرو می رود.

 

آزوالد پیش از این که انقلابش را شروع کند.

صنایع کابلپات!

اوضاع برای بتمن و بروس وین از این هم بد تر و بد تر می شود. به خاطر اتفاقی که در کنفرانس مطبوعاتی شاهدش بودیم سهامداران شرکت وین تصمیم گرفتند بروس وین را از سمت ریاست شرکت خلع کنند. تلاش های بروس برای جلو گیری از این اتفاق و ثابت کردن این ملب که: “اگر پدر من گناهی را مرتکب شده من نمی توانم نقاص آن را پس بدهم” بی فایده بود و او (در ضاهر) موقتا از ریاست این شرکت برکنار شد. اوضاع زمانی بسیار جالب تر می شود که بدانیم چه کسی توانسته سمت مدیریت را بدست اورد و به جای وین بر صندلی ریاست تکیه بزند. کزینه جایگزین کسی نیست جز آزوالد کابلپات. کسی که طبق شواهد و ویدئوی منتشر شده پدر و مادرش قربانی آزمایشات حطرناک و تبه کارانه توماس وین در جزیره ارکهم بوده اند. بروس از گذشته تاریک و آمیخته با خلافکاری آزوالد خبر دارد اما به محض تحقیق متوجه می شود تمامی سوابق خلافکاری او از دیتا بیس های GCPD پاک شده اند و به جای آن ها او مدارک معتبر و رزومه های موفقیت آمیزی در زمینه های تجاری و مدیریتی دارد! واضح بود که این یک حقه عظیم است. و البته دیگر موضوع نگران کننده این بود که بروس نمی دانست پنگوئن قصد دارد با شرکت و پول او چه کاری انجام دهد. این اتفاق آنقدر شوکه کننده و غیر قابل پذیرش بود که بروس هنگام روبرو شدن با پنگوئن به سختی خویش را کنترل می کرد. پس از چند ساعت بروس مجبور بود در حضور خبرنگارن و رسانه ها از سمت خود کناره گیری کند و رسما آزوالد کابلپات را به عنوان جایگزین خود معرفی کند. این حرکت به قدری درد آور است که خود تل تیل هم انتظاری ندارد شما ان را به درستی انجام دهید. شما می توانید در سخنرانی خود همانطور که از پیش به شما گفته شده عمل کنید و کابلپات را مردی لایق و مناسب بخوانید و همینطور می توانید تا دلتان می خواهد فحش و ناسزا بار او کنید و خطاب به جمعیت بگویید که او با گروه خلافکاران بچه های آرکهم همکاری می کند. البته انجام این کار فرقی به حال بروس وین نمی کند چون او به هر صورت همه چیزش را از دست داده و نمی تواند چیزی را باز پس بگیرد. در همین وضعیت او ناچار است به میان مردم برود تا کابلپات به روی جایگاه آمده و سخنرانی خود را اغاز کند. بروس در میان مردم ویکی ویل را می بیند. این برای او اتفاق خوشایندی است. بالاخره بعد از این همه بد بختی و دردسر پیدا کردن یک همدرد و هم صحبت می تواند بسیار آرامش دهنده باشد. اما در واپسین لحظات هنگامی که بروس تازه کمی با ویکی خودمانی شده بود، این عجوزه چهره واقعی خود را نشان می دهد و تا پیش از این که بفهمد چه اتفاقی افتاده ویکی با خودکار مخصوصش مقداری از همان سرم معروف را به بدن او تزریق می کند. در این لحظه بروس تازه می فهمد این ویکی ویل بوده که تمام این مدت بچه های آرکهم را رهبری می کرده. لحظه پرده برداری از چهره واقعی این موجود دیو سیرت از جذاب ترین لحظات بازی است. بدن بروس حالا حامل مقداری از آن سرم مرگبار است. او نمی تواند در برابر غرایز خود مقاومتی بکند و در آن لحظه همان کاری را می کند که هواقعا دلش می خواست. او به سمت پنگوئن یورش می برد و درست جلوی مردم و خبرنگاران تا می خورد او را کتک می زند.

 

چه کسی تصور می کرد پشت چهره آن دختر مظلوم چنین موجود دیو سیرتی پنهان شده باشد؟

خطرناک ترین چیک!

ویکی ویل نیز یکی دیگر از آن نقطه های حساسی است که تل تیل با آن ها شوخی اش گرفته. خبرنگار و گوینده اخبار شهر گاثم که همیشه از طرفداران و حامیان بتمن بود حالا به آناگونیست اصلی بازی تبدیل شده! ویکی در دنیای بتمن نه تنها با خود شوالیه سیاه رابطه خوبی دارد بلکه با بروس وین نیز ماجرا های بسیار داشته. او از متحدان بروس به حساب می آید و باعث می شود بروس بتواند در تلوزیون و اخبار شهر گاثم نیز نفوذ و تاثیر گذاری داشته باشد. به جز ارتباطات کاری آن ها در بسیاری مواقع روابط خصوصی تری نیز داشته اند. ویکی ویل در بسیاری از داستان ها نقش معشوقه اصی بروس را ایفا کرده و از لحاظ عاطفی نیز یار و یاور بتمن بوده. ویکی در دنیای کمیک ها نیز شخصیت چندان مهمی محسوب نمی شده. و همیشه او را به چشم یک چیک (!) خبر نگار او را نگاه می کردیم. خبر نگاری که گاهی بروس وین هوس می کند برای مدتی مخش را بزند و او را به خانه اش بیاورد. همین و بس! شاید همین در حاشیه قرار گیری های اوست که باعث شده اصلا انتظار قرار گیری اش در چنین نقشی را نداشته باشیم. او حتی در میان شخصیت های خوب هم خیلی مهور نبود و کمتر کسی به او محل می گذاشت. حتی در میان معشوقه های بروس وین هم آنقدر نام های بزرگ و متنوع پیدا می شود که کسی اصلا ویکی ویل را ادم حساب نکند.
در سری تل تیل اولین رویارویی او با بروس به میهمانی که به افتخار هاروی تشکیل داده شد مربوط می شود. ویکی آنجا به شکل یک دختر زیبا و با وقار حاضر شده و تعاملاتی نیز با بروس داشت. در طول بازی رابطه های زیادی میان بروس و ویکی برقرار می شود. در ارتباط با این دختر بازیباز در ابتدا تصور می کند که او رقیبی برا سلینا کایل و یکی دیگر از معشوقه های داخل بازی است. در صورتی که چنین تصوری اشتباه است. پس از صحنه آخر اپیزود سوم که پرده از جهره واقعی ویکی برداشته می شود باید به غقب برگردید و ببینید چه انتخاب هایی را با تاثیر پذیری از او انجام داده اید. هنرمندی تل تیل این است که از تاثیر گذاری زنانه ویکی بر بازیباز استفاده کرده و کاری کرده او تمامی خواسته های شیطانی شیطانی اش را به بهانه تهه گزارش و ارتباطش با رسانه ها از بروس وین بخواهد. پیش بینی کردن عواقب این کار ها و همچنین مقاومت در برابر خواسته دختری چون ویکی از لحظات بسیار دشوار بازی محسوب می شود.
چیزی که همه را بسیار شگفت زده کرد  تا حدی ترساند این بود که هیچ گاه نمی توانستیم تصور کنیم این دختر ضریف و بنظر معصوم و بی آزار چنین هیولای سهمگینی را در درون خود مخفی کرده باشد. در آینده و در اتفاقات اپیزود چهارم شاهد مرگ پدر و مادر ویکی به دستان خودش هستیم! آن هم به فجیع ترین وضعیت ممکن. نگریستن به کار های وحشتناکی که این دختر به ظاهر معصوم انجام داده بی شک از تاثیر گذار ترین لحظات بازی است. شخصیت ویکی و هیولای بی رحم درونش مرا به یاد شخصیت Mileena از سری بازی های مورتال کامبت می اندازد! دختر به ظاهر زیبایی که پشت ماسکش هیولایی با دندان های تیز و برنده مخفی شده. شاید باید هواسمان را کمی بیشتر جمع کنیم! این روز ها باید از همه چیز ترسید!

 

کدام معشوقه؟ باز هم مسئله این است

همانطور که پیشتر اشاره کردیم بروس وین تابحال معشوقه های بسیار زیادی داشته. معشوقه هایی که در هر داستان یکی از آن ها به سراغ میلیاردر دختر باز می آید. اما این بار تل تیل بازی عجیبی را شروع کرده. در همان لحظات ابتدایی بازی دو نفر از معشوقه های دنیای بتمن دور و بر بروس خودنمایی می کنند. اولین شخص همان سلینا کایل یا زن گربه ای است که همواره رابطه عجیب و عمیقی با بتمن داشته. دومین معشوقه نیز ویکی ویل است که اوایل به صورت دختری زیبا و مهربان پا به صحنه می گذارد. در ابتدای بازی بازیباز حس می کند که باز هم پای آن قصه های آشنای گیر کردن میان دو معشوقه و انتخاب یکی از میان آن دو بیفتد. خاطرات سومین شماره از بازی های ویچر را که به یاد دارید؟ سازندگان (شاید به عمد) قصد داشته اغند چنین حسی را در بازیباز بوجود آورند که این بار هم باید میان ویکی ویل و سلینا کایل یکی را برای عشق بازی و رابطه عاطفی انتخاب کند. حتی در برخی صحنه های بازی نویسندگان به عمد این دو شخص را در کنار هم قرار می دهند اما با زیرکی این هدف را فریاد نمی زنند. در بازی انتخابی وجود ندارد که بازیباز مجبور باشد میان منافع سلینا و منافع ویکی یکی را انتخاب کند. بلکه به صورتی کاملا ناملموس حس انتخاب میان دو دختر را در بازیباز بوجود می آورد. در هر حال نه تنها اتفاق خاصی با ویکی رخ نمی دهد و او حتی بعدا به بروس پشت می کند و به جای معشوقه لقب منفوره می گیرد. اما درباره سلینا موضوع متفاوت است.

بروس همواره رابطه عجیبی با سلینا داشته.

رابطه میان بتمن و کت وومن همواره مثل رابطه عجیب و جذاب جوکر و هارلی کویین بیچاره از جذاب ترین رابطه های عاطفی ای است که در کمیک های بتمن یافت می شود. اگر کمی در آن دقیق تر شویم خواهیم فهمید که رابطه میان این دو تن چیزی است مرکب از عشق و نفرت. سلینا فارغ از تمام زیبایی ها و کمالاتی که دارد چیزی جز یک دزد نیست. او هر چقدر هم که معصوم بازی دربیاورد و یک شبه به سبک برخی داستان های بتمن از فرش به عرش برسد باز هم چیزی جز یک خلافکار نیست. می دانیم که بروس در کوردکی پدر و مادر خود را بوسیله عضوی از همین قماش از دست داده. و همین موضوع نیز باعث شده تا برای همیشه از خلافکاران شهر متنفر باشد و قسم بخورد عدالت را میان آن ها اجرا کند. سلینا یک خلافکار است و بروس این موضوع را خوب می داند. پس طبق قوانین این دو باید از یکدیگر متنفر باشند اما در درون هر یک از آنان نیز علاقه شدیدی نسبت به دیگری یافت می شود. سلینا در ظاهر یک دزد است که حتی از احساسات و روابط عاطفی اش هم برای فریب دادن اشخاص مورد نظرش بهر می گیرد. به باور خود او حتی بروس و هاروی دنت نیز بازی خورده همین اخلاق او هستند اما باز هم ته دلش نمی تواند عشقی را نسبت به شوالیه سیاه پوش گاثم دارد را کتمان کند. هر چند همیشه سعی می کند نقشه های خود را پیاده کند و سریعا از مهلکه بگریزد اما در بسیاری مواقع این عشق و علاقه کار دستش داده و مجددا او را به سمت بروس می کشاند. خوشبختانه نویسندگان سری تل تیل به خوبی این رابطه پیچیده را درک کرده اند و نمود آن را می توان به وضوح در بازی مشاهده کرد. رابطه بروس وین و سلینا در بازی دقیقا از همان فرمت عشق- نفرت است که باعث می شود فضا و اتمسفر عجیبی در صحنه هایی همکاری این دو شبگرد سیاهپوش بوجود آید. نویسندگان این بازی با موفقیت رابطه عاشقانه را در بازی پیاده کرده اند و همچون موارد ناقص و نصفه و نیمه ای مثل Wolf among Us شخصیت هایشان را به امید فصل بعدی رها نکرده اند. به عقیده من رومنس در این بازی دقیقا به همان شکلی قرار گرفته که باید. و هیچگونه ضعف و ایرادی در آن دیده نمی شود. هر دو شخصیت هم ویژگی هی قدیمی خودشان را حفظ کرده اند. جالب است که سلینا باز هم پس از برقراری رابطه با بروس به او خیانت می کند و به سراغ کاری می رود که در راستای منافع خودش است و این خود واقعی کت وومن است! باور کنید اگر چنین کاری نمی کرد و مثل دختر های معصوم تا ابد متحد بتمن باقی می ماند و خانه داری اش را می کرد این بخش به شدت می کوبیدم! اما چیزی که می بینم این است که کت وومن این بازی همان گربه ی بی چشم رویی است که همیشه او را می شناختیم. دقیقا همانی که باید باشد.

سلینا، گاثیک تر از همیشه…

 

اپیزود چهارم شروع بسیار دردناکی دارد. در لحظات ابتدایی متوجه می شویم که بروس به تیمارستان آرکهم منتقل شده. مکانی که همیشه بتمن سعی می کرد دشمنان و جانیان روانی گاثم را به درون آن هداست کند اکنون به خانه ای برای خود او تبدیل شده. در این لحظات بازیباز می بیند که بروس رسما همه چیز خود را از دست داده. در همین لحظات و هنگامی بروس و بازیباز تمامی امید های خود را از دست می دهند شاهد بزرگترین غافلگیری داستان هستیم. در حالی که عده ای از خلافکاران آرکهم در حال کتک زدن بروس وین زخمی  و بد حال هستند یک نفر به کمک او می آید. کسی که هر دو خلافکار را با خشونت لت و پار می کند و هر یک را به گوشه ای پرتاب. او کسی نیست جز جوکر دوست داشتنی خودمان. اینجاست که تقریبا همه بازیبازان یک واکنش یکسان دارند و آن چنین است: HFS…

 

این هم از حضرت استاد.

چطور حواسمان به این دیوانه نبود؟!

من واقعا نمی توانم باور کنم. چطور حواسم به این دیوانه نبود؟ چطور توانستم باور کنم یک بازی بتمن دارد بدون حظور او ساخته می شود؟ باید اعتراف کنم تل تیل بار دیگر توانست با زیرکی مرا بفریبد. با این که هر بار موقع بازی کردن بازی های بتمن متوجه می شویم که نمی شود بدون حضور جوکر بتمن ساخت بار دیگر و در بازی بعدی این قانون را فراموش می کنیم. در آرکهم سیتی سازندگان گفته بودند نقش جوکر را کم کرده ایم و او مریض است و فلان بصار. و چیزی که دیدیم این بود همه بد بختی و ها و دردسر ها زیر سر خودش بود. بعد از آن در ریشه های آرکهم بار دیگر قرار بود جوکر به حاشه رانده شود و بلک مسک بد من اصلی بازی باشد اما شاید در همان ۵، ۶ ساعت ابتدایی بازی بود که فهمیدیم بلک مسک اصلا مال این رف ها نبوده که بخواهد برای ما انتاگونیست بازی در بیاورد! همه چیز زیر سر دلقک معروف بود و بس. در حالی که تصور می کردیم او دیگر مرده است باز هم در آرکهم نایت به طرز بی رحمانه ای سورپرایز شدیم و بار دیگر فهمیدیم این عنصر بازی های بتمن را رها نمی کند. والسلام. اما نمی دانم چگونه موقع بازی کردن بتمن تل تیل به بازگشت جوکر فکر نکرده بودم. در واقع فکر کرده بودم اما تقریبا مطمئن شده بود که با سبک جدیدی که تل تیل پیش گرفته دیگر حداقل در این فصل نمی توانیم روی ماه دلقک محبوب را زیارت کنیم. اما باز هم اشتباه می کردم. پس از این که حضرت خودش را نشان می دهد و میفهمیم در این بازی با او نیز سر و کار داریم متوجه می شویم که واقعا چیزی کم است. یک چیز مهم و بنیادی. آن هم چیزی نیست جز لبخند سرخ رنگ معروف جوکر. این مسئله نشان می دهد که او هنوز به آن فرد روانی آشنا تبدیل نشده و هنوز در دوران نیمه روشن زندگی اش به سر می برد. ملاقات با جوکر بهترین صحنه بازی بود و نوید ماجرا های بسیار جذابی را می داد. هرچند که در همان لحظه کاملا مطمئن بودم دیگر در این دو اپیزود باقی مانده به جوکر نخواهیم رسید و اگر بتمن بتواند همان مشکل بچه های آرکهم را هم در دو اپیزود حل کند هنر کرده. چه رسد به جوکر… با این حال نمی توانم منکر شوم که در لحظه رویارویی با جوکر واقعا شگفت زده شدم و بدون هیچ تردیدی آن را به عنوان بهترین صحنه بازی انتخاب می کنم.

 

بتمن و فواید درجه سنی M

بازی های بتمن همیشه در میزان خشونت پای خود را فراتر از میزان مشخصی نگذاشته اند. سازندگان این بازی ها همیشه با لرزش دست هایشان عناصری مانند خون و خشونت را در بازی قرار داده اند و هیچ وقت با آغوش باز به استقبال درجه سنی M و فوایدش برای بازی ای در این سبک نرفته اند. به خاطر دارم در تیمارستان آرکهم رد خون به صورت سیاه رنگ دیده می شد. با کمی پیشرفت سازندگان بالاخره در شهر آرکهم رنگ واقعی خون را به آن بازگرداندند اما تمام چیزی که در این بازی نمایش داده شد معدود لکه های موجود بر روی زمین و مواردی از این دست بود. با اعلام شدن رسمی این موضوع که در نسخه Arkham Knight قرار است با درجه سنی رسمی M سر و کار داشه باشیم کمی خوشحال شدیم و فکر کردیم احتمالا با بازی تاریک تری از بتمن سر و کار خواهیم داشت. بازی که خشن و بی رحم باشد و بتواند با این عنصر اتمسفر خود را تا سطح مطلوب ارتقا دهد. البته باز هم استفاده از ویژگی های این درجه سنی بسیار محدود و ناچیز بودند اما به هر حال AK خشن ترین بازی بود که بر اساس بتمن ساخته شده بود. هنگامی که خبر سخته شدن بتمن تل تیل را شنیدم یکی از دلایل خوشحالی ام همین مسئله بود. این که تل تیل اصولا نمی تواند تمایل سازندگانش به خشونت را سرکوب کند. بازی های تل تیل همواره از لحاظ درجه خشونت سطح بالای داشته اند و حتی به صحنه های بیش از حد خونین و گاه حال به هم زن معروف اند. به همین خحاطر بسیار مشتاق بودم ببینم دنیای بتمن از دیدگان نویسنده های تل تیل چگونه است و آیا آن ها می توانند یک دنیای خشن و خونین را به سبک آثار قبلی شان یعنی گرگی در میان ما و مرده متحرک خلق کنند یا خیر. به هنگام شروع بازی با خرسندی فهمیدم جواب مثبت است. نویسندگان تل تیل تسلیم قوانین معمول آثار سوپر هیرویی نشده اند و با تمام وجود اثری را خلق کرده اند که به بازی های پیشینشان وفادار است. در بازی جدید صحنه های خشونت آمیز و مملو از خون به وفور دیده می شود و این مسئله باعث شده سازندگان بتوانند اتمسفر بازی را بسیار تاریک تر و بی رحم تر نشان بدهند. درجه سنی M نه تنها به بازی جدید خدمت کرده بلکه به آیندگان نیز ثابت می کند بتمنی که برای بزرگسالان ساخته شود کیفیت بسیار بهتری دارد. از دیگر فواید به کار گیری درجه سنی M این است که سازندگان با استفاده از آن توانسته اند یکی دیگر از قوانین مهم دنیای بتمن را به بازی بگیرند و آن هم مسئله آدم نکشتن نگهبان گاثم است. نویسندگان در این بازی به دفعات بتمن را در موقعیت های عجیب رها می کنند. موقعیت هایی که می تواند با خشن ترین روش ممکن آن ها را سپری کند. در یکی از صحنه های بازی بتمن قصد دارد از یک سرباز اعتراف بگیرد. شما می توانید برای اعتراف گرفتن از او به خشن ترین روش های ممکن متوسل شوید و سرباز نگون بخت را تا حد مرگ شکنجه کنید. همین صحنه هاست که نیمه واقعا تاریک دنیای بتمن را نشان می دهند. بتمن در بازی به طرز بی رحمانه ای دشمنان را کتک می زند. بترنگ های بتمن این بار فقط دشمنان را به زمین نمی اندازند بلکه درون گوشت و پوست ان ها فرو می روند و گاه به زمین میخشان می کنند. این چهره واقعی دنیای گاثم است. جدا از ویژگی های خشونت محور درجه سنی M یک فاده دیگر نیز برای بازی تل تیل داشته و آن هم این است که نویسندگان توانسته اند رومنس و رابطه عاشقانه را در بازی به شکل عمیقی در بازی پیاده کنند. این بار دیگر از محدودیت های درجه T خبری نیست و لازم نیست همه چیز سانسور شود. پیشتر از به کار گیری مناسب رومنس در بازی سخن گفتیم. در اثر تل تیل همچون مثالی که اکنون به ذهنم آمد یعنی سری بازی های ویچر، استفاده از رومنس به طرز قابل قبولی صورت گرفته. در واقع صحنه های عاطفی در این عنوان به قصد جذب مخاطب و جذابیت های بیشتر جنسی به کار نرفته بلکه تمامی آن در خدمت شخصیتپردازی و شکل دهی اتمسفر ناب و مطلوب مورد نظر سازندگان بوده است. این موارد در کنار آزادی هایی که درجه M در اختیار سازندگان قرار داده باعث شده شاهد اثر فاخری باشیم و حتی آن را از برخی آثار دیگر تل تیل نیز برتر بدانیم.

منظورم از فواید درجه سنی M دقیقا همین است.

امان از بدعت های تل تیلی!

شرکت تل تیل با آن همه محبوبیتش همیشه یک عادت بسیار بد دارد. این کمپانی از نام های بزرگ و محبوب دنیای سینما و بازی های کامپیوتری استفاده می کند تا بازی هایش به فروش معینی برسند اما چیزی که همیشه به ما تحویل می دهد داستانی است که خود نویسندگان تمایل دارند. تل تیل نام های بزرگ را پشت بازی هایش یدک می کشد اما در این بازی ها معمولا از داستان و شخصیت های جدید ساخته و پرداخته خود استفاده می کند و از نام بزرگ پشت ان ها تنها پوسته ای در این بازی ها موجود است. این کاری است که تل تیل با The Walking Dead ، Borderlands، Minecraft و… انجام داد و هم اکنون نیز به سراغ بتمن امده. البته اینجا یک تفاوت بزرگ وجود دارد که دست نویسندگان این کمپانی را تا حدودی می بندد و مجبورشان می کند به ساز طرفداران اثر مذکور برقصند. آن هم این است که تل تیل نمی تواند در دنیای بتمن از شخصیت های تازه استفاده کند و مجبور است با استفاده از شخصیت های دنیای بتمن قصه ای بنویسد. ما هم از این بابت خوشحال و راضی بودیم و می دانستیم تل تیل دیگر نمی تواند از زیر این کار در برود. اما متاسفانه با تجربه بازی می بینیم که این کمپانی باز هم امضای لعنتی خودش را بر جای گذاشته و باز هم به سبک و روش خودش عمل کرده. درست است. نویسندگان از شخصیت های دنیای بتمن استفاده کرده اند اما این دنیای لعنتی را هر طور که دلشان می خواسته طراحی کرده اند. تا جایی که گاهی از شخصیت های استفاده شده در بازی چیزی چز نام او باقی نمانده. اولین بدعتی که تل تیل ایجاد کرده و محکم ترین دلیل برای اثبات این مورد است که آن ها هر کاری که می خواسته اند کرده اند شوخی کردن با گذشته پدر و مادر بتمن است. آن ها گذشته پدر بروس وین را خدشه دار کرده اند و هر طور که دلشان خواسته گذشته این کارکتر را از اول نوشته اند. انگار نه انگار که قاعده و قانونی هم برای نوشتن قصه بتمن محور وجود دارد. هنز واقعی این است که تل تیل بتواند با همین کارکتر های آشنا داستانی زیبا و درگیر کننده بنویسد نه این که روی هر کارکتری که دلش خواست دست بگذارد و قصه او را کاملا از اول بنویسد و درون داستان بازی جای دهد. این کار رسما معنی تقلب می دهد و واقعا مرا خشمگین کرده. این بدعت های تل تیلی بی شک یکی از بدترین نکات منفی بازی هستند.

 

ویکی… هنوز هم کوچک تر از این حرف هاست

(خطر لو رفتن داستان اپیزود پنجم)

پس از ملاقات با جوکر و رخ دادن اتفاقاتی بروس از تیمارستان ازاد می شود و بار دیگر به خانه باز می گردد. او همچنان سعی می کند در لباس بتمن با نقشه های بچه ها ارکهم مقابله کند. او متوجه می شود این گروه تروریستی توانسته اند با استفاده از تجهیرات و تکنولوژی های ساخته شده به وسیله شرکت وین به تمامی ابزار و وسایل بتمن و همچنین سیستم ها و ابزار های ارتباطی GCPD نفوذ داشته باشند. این نفوذ ان ها در سیستم های ارتباطی بوده که موجب موفقیت های بی نظیر شان شده. در لحظات پایانی اپیزود چهارم بتمن دو انتخاب را مقابل خود می بیند. اول این که به شرکت وین یورش ببرد و پنگوئن را از دسترسی به تجهیزات وین منع کند و دیگر این که به عمارت وین ها برود و آلفرد را از دست هاروی دنت که حالا دیوانه شده و رفتار های جنون آمیزی انجام می دهد نجات دهد.
با آغاز اپیزود پنجم بروس به سراغ پنگوئن می رود. این بار اما بدون لباس و تجهیزات بتمن. او با کمک گوردون موفق می شود آزوالد را دستگیر کرده و به زندان منتقل کنند اما رهبر و سردسته گروه بچه های آرکهم یعنی ویکی ویل هنوز هم آزاد بود و نقشه های شومش را ادامه می داد. در ادامه ویکی تصمیم میگیرد برای گرفتن انتقام به عمارت وین ها حمله کند و با این که بروس وین را آنجا نمی یابد اما الفرد پیر را به گروگان میگیرد تا بتواند با استفاده از او به بروس برسد. بتمن به کمک ذاوت آلفرد و علامت هایی که او در جا های مختلف گذاشته بودموفق می شود به نقشه شوم لیدی آرکهم یا همان ویکی ویل پی ببرد. او متوجه می شود که ویکی قصد دارد همه زندانی های ساکن در این تیمارستان را ازاد کند پس به همراه نیرو های GCPD به آنجا رفته و علاوه بر باطل کردن نقشه های شوم او موفق می شود آلفرد را نیز صحیح و سالم نجات دهد.

مبارزه نهایی با ویکی. بهتر بود هر چه زود تر تمام می شد چون حالمان داشت از این آنتاگونیست پردازی به هم می خورد. ویکی با این که شوک بزرگی به همگی مان داد واقعا در بازی کردن نقش خلافکار بد بازی ناتوان است.

متاسفانه آخرین اپیزود بازی داستانی کاملا قابل پیش بینی و سطحی دارد. از آن بد تر پردازش بسیار بد آنتاگونیست بازی و مشکلات جدی و ریشه ای در پردازش کارکتر اوست که او را به یکی از ضعیف ترین انتاگونیست هایی تبدیل کرده که در داستان های بتمن دیده بودم. این دختر یعنی ویکی ویل از انگیزه درستو درمانی برای کار هایش بهره نمی برد و حتی اتفاقات گذشته اش هم (که به طرز بسیار سریعی در اپیزود آخر به آن ها پرداخته می شود) دلیل موجهی برای کار هایش به حساب نمی آیند. متاسفانه وقتی ویکی جدید را با دیگر آنتاگونیست های دنیای بتمن مقایسه می کنیم شاید اصلا خنده مان بگیرد. این هم بهای لجبازی های تل تیل است. این کمپانی نشان داد به هر قیمتی باید امضای همیشگی و اعصاب خرد کنش را پای این بازی هم بزند. همین مسئله و پردازش آنتاگونیست بسیار ضعیف تل تیل باعث شده تا نمره این بازی از ۹٫۵ به ۹ کاهش یابد و شاید حتی این نمره هم بیش از حد خوشبینانه باشد.

 

مبارزه در میدان دکمه زنی

در این بازی انتخاب های بسیار زیاد و تاثیر گذاری پیش روی شماست. از انتخاب دیالوگ ها گرفته تا موارد دیگر. در جریان این انتخاب ها باید حواستان را جمع کنید و برای هر نتخاب دلیل خوبی داشته باشید. گزینه های بازی طوری مطرح شده اند که در بسیاری از اوقات عقل و احساس شما را مقابل یکدیگر قرار می دهند. برای مثال یکی از این انتخاب ها برقراری رابطه با سلینا کایل است. در حالی بازیباز به خوبی می داند هاروی دنت یعنی دوست صمیمی بروس نیز از دلدادگان و علاقه مندان به این دختر گربه صفت است باید انتخاب کند که با او رابطه برقرا بکند یا نه. در حالی احساس می گوید آری عقل تشر می زند که اگر این کار را بکنی و گندش در بیاید باید فاتحه رابطه ات با هاروی را بخوانی! وجود این دست انتخاب ها باعث شده تا بازی لحظات بسیار دشوار و عمیقی داشته باشد و هر بار با بی رحمی تمام قلب و جان احساسات بازیباز را به بازی بگیرد!
سوای بحث انتخاب ها گیم پلی بازی شامل دو شاخه دیگر نیز می شود. اولین شاخه فصل های اکشن مبتنی بر دکمه زنی پر تعداد بازی است. در این صحنه ها که عموما مربوط به درگیری ها و بزن بزن ها هستند بازیباز باید به سرعت کلیدی را که بر روی صفحه نمایان می شود را فشار دهد تا بتمن بتواند عمل مورد نظر را انجام دهد. به خاطر نیاز فراوان یک بازی یتمن محور به وجود صحنه های این چنینی سازندگان به قرار دادن یک ویژگی در بازی خیال خود را راحت کرده اند. ان ها نواری را به شکل ارم خفاش در پایین صفحه قرار داده اند که با فشردن درست و به موقع هر کلید مقداری به آن اضافه می شود. اگر تا موقع مشخصی این نوار به حد اکثر مقدار ممکن نرسد بازیباز شکست خواهد خورد و باید پر کردن ان را از ابدا آغاز کند. این ویژگی باعث شده سازندگان مجبور نباشند برای هر حرکتی که در بازی انجام می شود یک راه شکست و یک راه پیروزی طراحی کنند. این مسئله شاید در ابتدا تنبلی طراحان را نشان دهد اما با تاکید بر این موضوع که صحنه های QTE و اکشن بازی پیشرفت قابل توجهی داشته اند می توان این مورد را به سود بازی دانست.
بخش دیگر گم پلی بازی مربوط می شود به معما ها. معما هایی که هر کدام یک صحنه جرم هستند و بازیباز موظف است با یافتن سرنخ ها و ارتباط دادنشان به یکدیگر از اتفاقات مرموزی که در آن مکان رخ داده سر در بیاورد. اینبخش یکی از نقاط قوت گیم پلی بازی محسوب می شود و می توان آن را یکی از بهترین بخش های معمایی بازی های سری جدید تل تیل به حساب آورد. اما مسئله اینجاست که این معما ها به شدت کم تعدادند و در کل طول بازی شاید تعدادشان به پنج عدد هم نرسد. البته نمی توان بازی را بخاطر عدم وجود معما های کافی سرزننش کرد چون تمرکز گیم پلی این اثر بر روی قسمت دیگری بود اما در صورتی که این بخش نیز کمی گسترده تر و متنوع تر می بود از بازی بسیار راضی تر بودیم. امیدواریم این موارد در فصل بعدی بیشتر رعایت شوند.

 

بازی های تل تیل باید به عنوان شاخه ای جدید از سبک ادونچر پذیرفته شوند.

بازی های تل تیل، شاخه ای جدید در سبک ادونچر

بحث و جدل همچنان بر سر بازی های تل تیلی ادامه دارد. هنوز هم که هنوز است عده ای ادعا می کنند که بازی های تل تیل فاقد گیم پلی هستند و بیشتر به فیلم های سینمایی شبیه اند تا بازی های ویدئویی. واقعا نمی دانم مشکل این عده چیست که هنوز هم نتوانسته اند با این بازی ها ارتباط درستی برقرار کنند. در پاسخ به این افراد باید در درجه اول گفت آثار تل تیل از لحاظ فنی در دسته بازی های کامپیوتری قرار می گیرند. چون که توسط انجین اجرا می شوند و سخت افزار است که فیم به فریم آن را به صورت ریل تایم رندر می کند. فارغ از این بحث بیایید کمی در مورد گیم پلی بازی های تل تیل دقیق تر شویم.
بگذارید با یک سوال آغاز کنم. اصلی ترین عنصر در میان تعاملات بازیباز و بازی که همان گیم پلی نام دارد چه چیزیست؟ چیزی که اصولا گیم پلی را “گیم پلی” می کند چالش است دوستان. در تمامی سبک های گیم پلی چالش های مفاوتی پیدا می شوند. برخی گیم پلی ها چالش های عملی دارند. همانند سرعت واکنش و یا رفلکس. برخی از این چالش ها نیز فکر هستند مانند حل کردن معما های بازی های ماجرایی. حال باید به سراغ بازی های تل تیل برویم. مهمترین ویژگی که در این سری از بازی ها نهفته است (جدای از QTE ها و برخی معما ها که با گذر زمان کمرنگ تر نیز می شوند) انتخاب های بازیباز است. این انتخاب ها گاه آنقدر دشوار و چالش بر انگیز می شوند که بازیباز را برای مدت زیادی غرق در تفکر رها می کنند. انتخاب های تل تیلی و تشخیص میان خوب و بد به قدری دشوار می شود که مثلا در “گرگی در میان ما” به دوستتان تشر می زنید که: “پسر مگه تو به سفید برفی قول نداده بودی که کروکد من رو سالم برسونی به دادگاه؟ مگه قول ندادی؟؟” تاثیر گذاری این مسائل به حدی است که بازیباز حتی گاهی به خاطر انتخاب خود شرمنده می شود و حتی سعی می کند برای کاری که کرده دلیل تراشی کند و خودش را خلاص کند! “ای بابا نقصیر من نبود که. نمی دونم چی شد تا دیدمش دیگه نتونستم کنترل خودموحفظ کنم…” آیا انجام این انتخاب ها به قدر کافی چالش در خود ندارند که بتوانند یک گیم پلی خلق کنند؟ مثالی دیگر از همین بتن بزنم. هنگامی که بازیباز باید میان سلینا و هاروی یکی را برای نجات دادن انتخاب کند احتمالا همه ما با خود گفته ایم: “نه!… جان مادرت با من این کارو نکن! منو تو این موقعیت قرار نده لعنتی!” متوجه شدید چند دقیقه طول کشید تا انتخاب کنید؟ آیا این انتخاب آسان بود؟ مسلما خیر. این چالش همان چیزی است که درباره اش صحبت می کنم.

چرا عده ای نمی توانند این سبک جدید گیم پلی را در بازی های ماجرایی بپذیرند؟ چرا عده ای باید تا این حد متحجرانه فکر کنند و سبک ادونچر را تا ابد در غل و زنجیر قوانین از پیش تعریف شده بدانند؟ دوستان! صنعت گیم در حال تغییر است! سبک ها و استاندارد ها مدام دارند تغییر می کنند. چرا هنوز نمی توانیم بازی های تل تیل را به عنوان شاخه ای جدید و نوپا از سبک ادونچر پشناسیم؟ مگر بزرگترن رسالت سبک ماجرایی تعریف قصه نیست؟ پس مشکل کجاست؟ حرف من این است که برای ایجاد یک گیم پلی جدید فقط و فقط چالش است که لازم است و آیا انتخاب های تل تیلی چالش برانگیز نیستند؟ تفاوت این چالش با دیگر موارد این است که منطق و احساسات شما را به بازی می گیرد و تقریبا کاری به سرعت عمل و هوش و فکر کردن و… ندارد. بازی های تل تیل سبکی جدید از ادونجر هستند که هسته اصلی گیم پلی نوآورانه شان را انتخاب ها تشکیل می دهد. چالش اصلی در این بازی ها این نیست که دشمنان را نابود کنید. این نیست که معما ها را حل کنید بلکه چالش این است که راه درست را پیدا کنید. چالش این است که بتوانید با مشاهدات و تجزیه و تحلیل اتفاقات و دیده ها و شنیده ها مسیر درست را بیابید و راهی را برگزینید که بهترین نتیجه را برایتان داشته باشد و هر زمان نیز که در باره ان بحث شد بتوانید با دلیل از تصمیم و انتخاب خود دفاع کنید. “چرا نرفتی سراغ پنگوئن؟ چرا تجهیزات بتمنو از دستش نجات ندادی؟” “برای این جون آلفرد در خطر بود می فهمی؟ آلفرد! اگه نمی رفتم ممکن بود دیگه هیچ وقت آلفردو نبینم!”
شاید جوابی که مخالفان تل تیل به این سخنان بدهند این باشد که انتخاب ها در بازی های تل تیل چندان اثر گذار نیستند در هر صورت اتفاقات در نظر گرفته شده رخ خواهند داد. در پاسخ بار دیگر باید فریاد بکشیم: آقایان! بازی های تل تیل برای این نیست که ده دفعه آن ها را تمام کنید تا ببینید اگر فلان راه را می رفتید چه اتفاقی می افتاد. بازی های تل تیل برای یک بار بازی کردن است! برای این است که تصور کنید ییک بار بیشتر در این دنیای لعنتی نیستید و فقط و فقط همین یک بار حق انتخاب دارید. آنوقت است که انتخاب ها واقعا معنای انتخاب پیدا می کنند. آنوقت است که به جای شیر و خط و چرخاندن الکی ماوس بر روی گزینه ها به مغز و منطقتان رجوع خواهید کرد تا گزینه درست را بیابید. به درک که انتحاب ها تاثیر گذاری زیادی ندارند. این مورد اصلا به ما ربطی ندارد. این هنر نویسنده را می رساند که توانسته بدون وارد شدن خدشه به محتوی و روند منطقی داستان ماجرا ها را طوری کنار هم بچیند که با انتخاب های به ظاهر کاملا متضاد نتایج یکسان حاصل شوند. این که تاثیر انتخاب ها چندان زیاد نیست تاثیری بر بازی شما ندارد چون مهم حس آزادی است! هر چند که این ازادی کاذب باشد باز هم حس آن است که مهم است. اگر همان قانون یک بار بازی کردن را درباره تمام بازی های تل تیلی اجرا کنید دیگر از تاثیر انتخاب ها سخنی نخواهید گفت. مهم نیست که در این انتخاب ها ما واقعا آزدیم یا نه. مهم این است که واقعا حس می کنیم ازادیم و این به تنهایی کفایت می کند. حال باز هم مخالفان تل تیل می توانند روز ها سر این قضیه بحش کنند. اما آخرش چه؟ بازی های تل تیل روز به روز گسترش میابند و (اگر تل تیل برخی از سیاست های مزخرفش را حذف کند، گوش شیطان کر!) روز به روز محبوب تر نیز خواهند شد. بالاخره باید روزی با دنیای جدید ارتباط برقرار کرد. تا کی می شود سر ها را در برف فرو کرد و حقیقت را ندید؟
(شاید لحن گفتار این متن کمی تند بود. امیدوارم کسی با خواندن این متن نرنجیده باشد. چرا که هیچ منظور و مقصود خاصی در دل ما نیست و گردنمان هم از مو باریک تر است!)

 

به یاد روز های خوبمان با زیمر

در زمینه گرافیک باید بگویم که این بازی در میان تمامی بازی های تل تیل از زیبا ترین طراحی هنری بر خوردار است. به کار گیری رنگ های مناسب و نورپردازی عالی در کنار سبک گرافیکی دوست داشتنی سل شید آثار تل تیل باعث شده این بازی بسیار دیدنی و زیبا باشد. در کنار این موراد باید به زاویه های قرار گیری دوربین و قاب های بی نظیر بازی اشاره کرد که هیچ گاه از تماشای زیبایی آن خسته نمی شوید. در کنار بخش هنری بخش فنی گرافیک بازی نیز به بالا ترین حد ممکن رسیده و دیگر رسما هیچ تکسچر بی کیفیتی در محیط ها یافت نمی شود. علاوه بر آن در این بازی شاهد افکت هایی هستیم که حضورشان تابحال هیچ گاه در بازی های تل تیل سابقه نداشته. به همین دلیل باید از بابت پیشرفت های جدید از سازندگان قدر دانی کرد.

هانس زیمر. کسی که موسیقی جاودانه سه گانه بتمن نولان را ساخت.

چیزی که باعث شده از قسمت موسیقی و صدا کمی دلسرد شویم کم لطفی های سازندگان نسبت به این بخش بوده. قطعات موسیقی این بازی نیز همانند دیگر آثار تل تیل به دست Jared Emerson Johnson ساخته شده اند و با این که اندک توفیقاتی نیز از آن ها حاصل شده هیچ یک نمی تواند با شاهکار های نیک اروندل و دیدیو باکلی در سری آرکهم و یا هانس زیمر (مقایسه این مورد دیگر واقعا خنده دار است) در فیلم های نولان رقابت کند. درست است Jared تابحال وظیفه ساخت تمامی بازی های سری جدید تل تیل را بر عهده داشته اما سازندگان باید روی بتمن حساب ویژه ای باز می کردند. موسیقی برای محصولات بتمن محور از نان و آب واجب تر است. نمی شود به همین سادگی و با یک آهنگ ساز معمولی سر و ته آن را هم اورد. در موسیقی این بازی حتی از تم معروف و واجب الوجود بتمن های کلاسیک که به دست دنی الفمن بزرگ ساخته شده بود خبری نیست و این در حالیست که هم هانس زیمر در فیلم های نولان و هم نیک اروندل در بازی های آرکهم همواره از عصاره و درون مایه این تم استفاده کرده بودند و به وضوح می شود تاثیر آن را بر روی قطعات این اثار دید. با این وجود نسبت به موسیقی بازی کم لطفی های فراوانی شده. البته عملکرد عالی بخش گویندگی باعث شده تحمل این مشکل راحت تر باشد. در بخش گویندگی ابتدا باید بگویم که از بازنگشتن کوین کانروی، مارک همیل و دیگر گویندگان معروف و با استعداد سری کارتونی Batman: The Animated Series و بازی های سری آرکهم ناراحت و گله مند هستم. گرچه می دانم که نباید از تل تیل انتظار جمع کردن دوباره ان تیم رویایی را داشته باشم ولی بنظرم اگه آن ها کمی بیشتر سر کیسه را شل می کردند می توانستیم شاهد بتمن بسیار بهتری باشیم. گرچه با غیاب گویندگان اصلی جایگزینانی که برای آن ها برگزیده شده اند نیز نام های چندان کوچکی نیستند. برا گویندگی شوالیه سیاه از تروی بیکر استفاده شده که انصافا بهترین انتخابی بود که می ش پس از کوین کانروی انجام داد. بیکر پیش از این همواره در سری آرکهم به جای Two Face صحبت می کرد اما اکنون جایش را عوض کرده و مستقیما به جای شوالیه سیاه صحبت می کند. بازیدر زمینه صداگذاری ایرادی ندارد و همه چیز همانطور انجام شده که باید. اما ای کاش باز هم با تیم گویندگان اصلی افسانه ای بتمن طرف بودیم.

 

بتمن با آشپزی تل تیل

در پایان باید بگویم بتمنی که به دست تل تیل ساخته شد با تمام کسم کسری هایی که داشت برای من بسیار شیرین بود. دلیل این که به این بازی تا این حد با دیده مهربانی مرنگرم را در ابتدای مقاله توضیح دادم. خوشحالم که اکنون بیش از ۹۰ درصد چیزی که در رویا هایم تصورش می کردم را در واقعیت شاهد هستم. بتمن تل تیل پایان دهنده خوبی برای عصر طلایی بتمن است. کسی چه می داند؟ شاید هم این بازی اغاز گر عصری جدی باشد و مقدمات خیزش شوالیه تاریکی را برای بار دوم فراهم کند. در هر صورت ما همیشه اینجا هستیم و تا انجا که می توانیم یاد و خاطره سوپر هیروی محبوبمان را زنده نگه می داریم.

 

 

 

و اما درباره فصل بعد…

این بازی در لحظات پایانی و حتی مدت ها پیش از پایان خود فریاد می زد که فصل دومی هم دارد. امیدواریم بلایی که اکنون به سر Wolf among Us آمده برای شوالیه سیاه نیز تکرار نشود و بتوانی در فاصله ای نه چندان زود اما عقلانی شاهد ارائه ی دمنی فصل از این بازی زیبا باشیم. در این بازی رسما اشارات بسیار زیادی به فصل بعد شد و حتی زمینه های داستانی زیادی نیز برای فصل دوم فراهم شده. بد نیست نگاهی اجمالی داشته باشیم به چیز هایی برای فصل بعد ذخیره شده اند.

استاد جوکر: عزیز دلمان جناب جوکر در این فص خود را نشان داد. البته به صورت اجمالی و مختصر. اما چیزی که مثل روز روشن و واضح است و البته از آخرین قاب دوربین در دموی پایانی بازی نیز می توان به ان پی برد آن است که جوکر باز خواهد گشت و در فصل بعدی با او ماجرا های زیبا و خونینی را تجربه خواهیم کرد. چیزی که درباره او میدانیم این است که هنوز و در بازه زمانی اتفاقات فصل اول به آن دیوانه تمام عیاری که همیشه می شناختیم تبدیل نشده. نشان به آن نشان که هنوز اثری از آن لبخند مرگبار و معرف بر روی لب های او دیده نمی شود. در پایان اپیزود پنجم متوجه می شویم که او موفق شده در جریان آشوبی که ویکی ویل در تیمارستان آرکهم ایجاد کرد از آنجا فرار کرده و به خیابان ها گاثم پای بگذارد. اما هنوز مشخص نیست که چه در سر دارد و نقشه اش چیست. مسئله قابل توچه دیگر آن است که مشخص نشد جوکر روی چه حسابی و از کجا از هویت و حتی گذشته ی لیدی آرکهم خبر دارد. مواجه شدن با این حقیقت یکی از لحظات شوکه کننده بازی بود و هنوز نمی دانیم این دیوانه ی محبوب از کجا و چگونه به راز ویکی ویل پی برده است. شاید او با ویکی رابطه ای داشته باشد! شاید باز هم پای یکی دیگر از بدعت های بزرگ تل تیلی در میان باشد!

قولی که بروس به جوکر داد: در اپیزود چهارم هنگامی که فهمیدیم جوکر واقعا کیست و چقدر درباره ویکی ویل و بچه های آرکهم می داند با او قراری گذاشتیم. جوکر به بروس پیشنهاد کرد که همکاری می کند تا او بتواند از تلفن استفاده کرده و خودش را از این تیمارستان نجات دهد. اما در عوض بروس هنگامی که خارج از مرز های تیمارستان است باید لطفی در حق جوکر بکند. این انتخاب به شما بستگی دارد و که قبول کنید خواسته جوکر را انجام دهید یا نه. حالا هنوز نمی دانیم که این خواسته چیست و جوکر باز چه نقشه ای برایمان کشیده ولی این را می دانیم که بی شک این خواسته نقش مهمی را در فصل دوم بازی می کند.

کلید کذایی: اگر خاطرتان باشد جوکر در هنگام ملاقات با بروس کلیدی را به او داد. کلیدی که ابتدا بروس حتی از در دست داشتن آن هم می ترسید. وقتی که آن کلید را تست کردیم متوجه شدیم که نه به کشوی خاصی می خورد، نه کمد و صندوقچه ای را باز می کند و نه به درد باز کردن در زندان می خورد. این که ان کلید چیست و قرار است در فصل دوم کدام قفل را برایمان باز کند را فقط خدا می داند و چند نفر دیگر و باید بگویم در حالی که خودم هم این نوشته ها را می نویسم برای فصل دوم بازی هایپ شده ام! واقعا تل تیل چه چیزی در سر دارد؟!

تو فیس: درست است که هاروی دنت در اواخر این فصل تقریبا به مرز جنون رسیده بود اما هنوز هیچ کس لقب دو چهره را به او نداده. او هنوز به یک خلافکار کامل تبدیل نشده و باید حالا حالا ها شاگردی کند تا به پای امثال جوکر برسد. سرنوشت این خلافکار دو چهره پس از هرج و مرجی که در آرکهم پدید آمد در حاله ای از ابهام قرار دارد رفت. آیا او توانسته فرار کند؟ یا این که هنوز هم در یکی از سلول های تیمارستان گرفتار است؟ پاسخ هر چه باشد شکی نداریم که در فصل بعدی هاروی را با هویت کاملا دیوانه و اصلی و همیشگی اش میبینیم. همانی که همیشه همان گونه دوستش داشتیم.

سایر موارد دیگر نیز از جمله سوء قصدی که در پایان بازی به جان بروس وین شد و خانم سلینا کایل که پس از یک شب رویایی بروس را رها کرد و رفت همگی می توانند ارتباطی با فصل دوم داشته باشند. در صورتی که تل تیل همکاری کند و برای معرفی فصل بعدی این بازی چند سال زجرمان ندهد می توانیم امیدوار باشیم که بزودی جواب همه ی این سوالات را خواهیم گرفت.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید