برای قلبی که روزی داشتم… | نقد و بررسی بازی Silence: The Whispered World 2

۱۶ آذر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

یکی بود، یکی نبود.
این داستان درباره دلقکی به نام Sadwick است. Sadwick و دنیای او یعنی Silence. سدویک دلقکی بود که هیچگاه نخندید. او همچنین دوست نداشت که مردم نیز به او بخندند. پس خانواده اش را رها کرد تا دنیا را ببیند و آن را بکاود. او در این سفر تنها نبود. و بهترین دوستش یعنی Spot را نیز همراه خود برد. Spot در راه کمک های زیادی به سدویک کرد و هرگاه که او به چیزی نیاز داشت Spot به آن تبدیل می شد. آن ها راه خود را ادامه دادند تا به پادشاه دنیای Silence رسیدند. پادشاه Silence مرد خوبی بود. اما به شدت مریض و ناتوان شده بود و به همراه او تمامی سرزمین به درون تاریکی فرو رفته بود. مرزعه ها خشک شده بودند. دیوار های شهر ترک برداشته بود و همه چیز در حال نابود شدن بود. آه! اگر شاه می توانست دوباره به قدرت و سلامت خویش باز گردد… اگر می توانست، دنیای Silence را دوباره می ساخت. سدویک تصمیم گرفت اکسیر زندگی را نزد پادشاه بیاورد و جانی تازه به او بخشد. درست همانگونه که پیشگوی بزرگ پیشبینی کرده بود. سرنوشت سدویک آن بود که پادشاه را نجات دهد. اما فقط با نابود کردن دنیای Silence. البته سدویک هیچگاه این سخن را باور نکرد. او به دنبال اکسیر رفت و آن را بدست آورد. اما زمانی که به پیش پادشاه رفت دید هیچ شاهی درون قلعه نیست. پیشگویی درست بود و آنجا فقط یک آیینه بود. او درون آیینه را نگاه کرد اما به جای دلقکی با کلاه منگوله دار پسری را دید. پسری که بیماری، او را در بر گرفته بود. او آماده بود تا چشم هایش را پس از سال ها باز کند. و یا این که تا ابد چشمش را بر دنیای Silence ببندد. سدویک آیینه را شکست و دنیای خود را برای همیشه نابود کرد. اما توانست پادشاه دنیای Silence را نجات دهد. نابودی Silence بهای زندگی پادشاه بود.

دنیای زیبا Silence که در همان دقایق اول جایش را در دلتان باز می کند. هنوز باورم نمی شود این تصویر را خود از گیم پلی خالص بازی گرفته ام.

با هجوم روز افزون بازی های اکشن و عظیم AAA، سال هاست که دیگر شاهد عرض اندام بازی های ماجرایی ساده و داستان محور نیستیم. بازی های سبک ماجرایی و اشاره و کلیک که زمانی در میان بازی ها عصری طلایی داشتند اکنون دیگر کاملا به حاشیه رانده شده اند. افسوس که با رخ دادن این اتفاق دیگر تمامی کمپانی های ساخت و تهیه بازی به سراغ ژنر های پر طرفدار و پر هیجان رفته اند و دیگر به جز استودیو های مستقل کسی به سراغ این سبک نمی رود.
چند روز پیش بود که با بازی جدید استودیو Daedalic Games مواجه شدم و تصمیم گرفتم آن را بازی کنم. درست در پنج دقیقه اول این بازی حس کردم باز هم به سال ها پیش بازگشته ام. سال هایی که عاشق این سبک و بازی هایش بودم. انگار نسیمی از سوی این اثر به گوشه تاریکی از ذهنم وزید و گرد و خاکی که روی خاطراتش نشسته بود را به هوا بلند کرد. و این گونه شد که احساس کردم باز هم همان پسر بچه ده ساله ام و پای کامپیوتر قدیمی و خاک گرفته ام مشغول هدایت شخصیت ها از سو به آن سو هستم.

هی Reenie! نگاه کن! یه فیل… یا شاید هم تانک… شما چه می بینید؟

قصه این بازی درباره یک خواهر و برادر است. خواهر و برادری که در جنگی خانمان سوز پدر و مادر خود را از دست داده اند و در این دنیای بزرگ و بی رحم کسی را جز یکدیگر ندارند. آن ها در کنار هم در دهکده کوچکشان زندگی می کنند و روزی نیست که از صحنه های بی رحم جنگ چیزی نصیبشان نشود. زندگی تا مدت ها با این روال می گذشت تا این که روزی صدای گوشخراش هواپیما های بمب افکن به درون گوش بچه ها پیچید. Noah که برادر بزگتر و سرپرست خواهر کوچکش یعنی Reenie است دست او را گرفته و هر دو به سمت نزدیک ترین پناهگاه روانه می شوند. پناهگاهی که بیرون دهکده در میان انبوهی از برف پنهان شده. Noah و خواهرش وارد می شوند و در آهنی را پشت سرشان قفل می کنند. صدای وحشتناک انفجار ها هنوز هم شنیده می شد و هیچ تضمینی برای امنیت آن ها وجود نداشت. در همین حین صدای در زدن می آید. گویا کسی از پشت در بزرگ و آهنین پناهگاه تقاضای کمک دارد. Noah به طرف در می رود اما پیش از این که آن را باز کند لرزش برخورد یک خمپاره او را به عقب پرتاب می کند. خمپاره ای که درست در پشت در فرود آمده بود و خون جاری شده بر روی شیشه کوچک در گواهی می داد با غریبه چه کرده. با پیچیدن صدای سهمگین انفجار خمپاره، Reenie به گریه می افتد. Noah از جای خود بلند شده و به سراغ او می رود. گیم پلی بازی از همین جا شروع شده و شما باید Reenie را آرام کنید. برای آرام کردن یک دختر بچه چه کاری بهتر است از داستان گفتن؟ پس Noah شروع به تعریف داستان سدویک و دنیای Silence می کند.

چشماتو ببند کوچولوی من. و یادت باشه بابایی همیشه چی می گفت: ما دو تا مثل دو تیکه ابریم. هر چقدرم که باد ما رو از همدیگه جدا کنه آخرش توی اقیانوس به هم می رسیم.

این بار و در دومین شماره از Silence شما داستان خواهر Noah یعنی Reenie را در دنیای Slilence خواهید شنید. Noah و خواهرش اکنون از طریق اتفاقی عجیب به دنیای Silence راه یافته اند و آنجا را غرق در جنگ و تاریکی میابند. داستان بازی زیبایی و پیچیدگی های لازم را دارد و می تواند برای ساعت ها شما را سرگرم کند. شخصیت های بازی همگی دارای عمق خوبی هستند و دقت و توجه نویسندگان و طراحان به برخی نکات و جزئیات بسیار دوست داشتنی شان کرده. می توان گفت این موفقیت در طراحی شخصیت های دوست داشتنی بخاطر هماهنگی و همکاری خوب و دقیق همه ی افراد تیم با یکدیگر بوجود آمده و این مسئله واقعا قابل تحسین است.

Noah

برادر بزرگتر و یکی از شخصیت های قابل بازی. پس از این که پدر و مادر او و خواهرش را ترک کردند این وطیفه Noah بود تا از Reenie مواظبت کند و بزرگتر خانه باشد. او علاوه بر این که باید راهنما و مربی Reenie کوچک باشد خود نیز هنوز به بلوغ فکری لازم نرسیده و هنوز خودش هم محتاج یک راهنماست. بخاطر همین ناپختگی ها و درماندگی هایش در برابر مشکلات است که شخصیتش قابل لمس می شود و می توان به خوبی با او ارتباط برقرار کرد. او نمی داند دقیقا چگونه باید با Reenie برخورد کند و یا این که چطور برای ادامه زندگی راهنمای او باشد. از طرفی نیز همواره آن وجهه برادر بزرگتر گونه اش را حفظ می کند. گاه خواهرش را دعوا می کند و سرش داد می زند. گاهی نیز به زور او را وادار به کاری می کند که نمی خواهد. اما به وقتش نیز سعی می کند با او مهربان باشد و در آغوشش می گیرد. و می گذارد سرش روی زانوی او آرام گرفته و چشم های کوچکش به آهستگی بسته شوند. Noah یکی از دو شخصیت قابل بازی است و در اوایل بازی بیشتر او را کنترل می کنیم. تفاوت اصلی او با Reenie در سایز و قدرت او در حرکت دادن اشیاء است.

 

 

 

Reenie

خواهر کوچکتر Noah و دومین شخصیت قابل بازی. محال است این بازی را انجام دهید و شیفته ی این دختر کوچولوی بامزه نشوید. شخصیت و ظاهر او به قدری دوست داشتنی است که ماجراجویی تان در کنار او و در دنیای Silence را تا مدت ها به خاطر خواهید سپرد. ظاهر معصوم و کودکانه او در القای حس داشتن یک خواهر کوچولوی واقعی و تمام عیار تاثیر عجیبی دارد. او همیشه حتی در شرایط سخت و ناگوار نیز روحیه ای کودکانه و پر انرژی دارد و همیشه حس بازیگوشی و شیطنت کودکانه در رفتارش دیده می شود. گوینده این شخصیت در اجرای صدای او سنگ تمام گذاشته و شکی ندارم که در اولین رویارویی با او عاشق این کوچولوی بامزه خواهید شد! تمامی دیالوگ ها و رفتار های Reenie و حتی مواردی نظیر پوشش و طرز راه رفتن و انیمیشن های چهره او به طرز عجیبی دوست داشتنی و بامزه از آب در آمده اند و این شخصیت را به یکی از بهترین نقات قوت بازی تبدیل کرده اند. Reenie در کنار Noah احساس آرامش می کند و او را از ته دل دوست دارد. گرچه همیشه او را نیز جزو یکی از “بزرگترها” به حساب می آورد ولی به حرف او اهمیت می دهد و از راهنمایی هایش پیروی می کند. او همچون برادرش توانایی حرکت دادن اشیاء را ندارد اما به دلیل چثه کوچکش می تواند به خوبی از دریچه ها و معابر تنگ عبور کند.

 

بازی همانند شماره قبل یک اثر ماجراجویی به سبک اشاره و کلیک است. شخصیت های بازی در محیط های زیبای بازی حرکت می کنند و به فرمان شما با اشیاء تعامل دارند. کافیست نشانگر ماوس را به طرف شیئی که قصد تعامل با آن را دارید ببرید. در صورتی که آن شیء قابل تعامل باشد نشانگر ماوس تغییر شکل می دهد. گاهی نیز چنین امکانیث میسر نیست و کارکتر بازی صرفا دیالوگی را درباره آن بیان می کند. همین مکانیک سرتاسر گیم پلی Silence را تشکیل داده است. درست همانند بازی های ادونچر کلاسیک. بازی شما را در محیط های زیبا و پر از جزئیات خود رها می کند و باید با تعامل با محیط و مشاهده جزئیات و کاوش و تحلیل راهی برای رسیدن به اهداف خود بیابید. اغلب برای پیشرفت در بازی ناچار به حل معما های مختلف هستید. معما های بازی نیز تنوعی عالی دارند و اکثرا با منطق مشخصی حل می شوند.

یکی از بهترین معما های بازی. چیزی شبیه معمای معروف رد شدن گرگ و گوسفند و علف از روی یک پل.

مهمترین ابزار تان در حل معما ها موجود سبز رنگ و بامزه ای است به نام Spot! او که در قسمت قبلی نیز یار و یاور سدویک بود حالا هم به کمک Noah و خواهرش آمده تا ماجرای جدیدی را در دنیای Silence تجربه کنند. این موجود بامزه چند قابلیت بسیار مهم و پر کاربرد دارد. اولین و پر کاربرد ترین ویژگی Spot، قابلیت تغییر شکل است. این موجود سبز رنگ می تواند به هر شکلی که اراده کنید در بیاید. می توانید با کشیدن نشانگر ماوس روی اسپات فرم بدن او را تغییر دهید. مثلا می توانید او را به شکل یک تخته در آورید. فرمی که در بسیاری مواقع بسیار کارامد است. ویا این که او را آنقدر بزرگ کنید که همچون یک توپ گرد شود و مجبور باشد روی زمین بغلتد! دیگر فرم ها نیز برای این موجود قابل دسترس اند. مثلا با به اتش کشیدن بدن اسپات می توان او را به اسپات آتشین تبدیل کرد. و یا با عبور دادن او از درون جعبه های جادویی او را به تکه های کوچکتر تقسیم کرد! هر یک از این اشکال و فرم ها در جای جای بازی به کار می آیند و باید با ترکیبشان معما ها و مشکلات را یکی پس از دیگری حل کنید. دیگ قابلیت مهم اسپات توانایی ذخیره کردن مایعات است. او می تواند هر نوع مایعی (حتی گدازه ها!) را بخورد و در بدن خود ذخیره کند. و پس از مدتی آن را در مکان مناسب بیرون بریزد. این ویژگی نیز در ترکیب با دیگر مکانیک ها باعث شده طراحان مراحل بتوانند یک بازی زیبا و جذاب خلق کنند گه هیچگاه خسته کننده نمی شوند و مراحلش حتی برای بار دوم نیز جذابیت خود را حفظ می کنند.

اسپات کوچولوی سبز رنگ و بامزه در بسیاری از مراحل به کمکتان می آید. حل کردن معما ها با استفاده از قابلیت های او واقعا لذت بخش است.

یکی از بهترین بخش های بازی Silence گرافیک و طراحی هنری آن است. انصافا طراحان هنرمند بازی اوج هنر خود را در طراحی محیط ها و مدل های بازی به کار گرفته اند. در ابتدای رویارویی با تصاویر بازی ممکن است تصور کنید پس زمینه های بازی به شکل نقاشی های ثابت اند و صرفا کارکتر ها هستند که به صورت سه بعدی طراحی شده اند. اما به زودی خواهید فهمید که گر چه بخشی واقعا به صورت نقاشی طراحی شده اما بخش گسترده ای از محیط ها نیز کاملا به صورت سه بعدی طراحی شده اند. این هنرمندی طراحان مدل های بازی را نشان می دهد که طوری مدل ها را ساخته اند که تشخیص آن ها از تابلوی نقاشی واقعا دشوار است. به طور کلی بازی در بخش گرافیک و طراحی هنری عملکردی شگفت انگیز داشته و این مورد بدون شک یکی از بهترین بخش های آن است.

بازی آنقدر زیباست که دلم نمی آید تصاویرش را از شما دریغ کنم. انتخاب از میان این همه تصویر زیبا واقعا کار دشواریست.

بطور کلی سازندگان و نویسندگان این اثر برای دنیای خود هویتی منحصر به فرد و زیبا ساخته اند. دنیای Silence به معنی واقعی کلمه تماشایی و جذاب است. در این مورد منظور جذابیت های بصری نیست. بلکه جزئیات و پرداختن به گوشه های ریز دنیای بازی است که این اثر را جادویی می کند. بودن همه این موارد در کنار هم باعث شده اقامت نسبتا کوتاهمان در دنیای Silence بسیار دلنشین و زیبا باشد و تا مدت ها در خاطرمان بماند.

موسیقی این اثر نیز یکی دیگر از برگ های برنده آن است. موسیقی در Silence واقعا زیباست و همه قطعات بازی بسیار با جو آن هماهنگ اند. موسیقی علاوه بر این که در کات سین ها فوق العاده جذاب است در سایر لحظات گیم پلی نیز به زیبایی نواخته می شود و شما را بیشتر در دنیای بازی فرو می برد. این بخش در کنار صداگذاری و گویندگی عالی بازی به اوج رسیده و امتیاز قبولی می گیرد. بدون شک اگر هنرمندی گویندگانی همچون گوینده نقش Reenie نبود هچ گاه این شخصیت ها تا این حد دوست داشتنی و بامزه نمی شدند. این بخش از بازی نیز نیز همانند سایر بخش های آن بی نقص و عالی است.

دلم نمی آید نامی از برادران سنگ نبرم! دو برادر که هیچ گاه همدیگر را ندیده اند. آن ها جزو جذاب ترین شخصیت های بازی هستند و غیر ممکن است شیفته این دو تکه سنگ نشوید!

 

در پایان باید بگویم دومین نسخه از این عنوان نیز رسالت خود را به عنوان یک بازی ماجرایی اشاره و کلیک زیبا و موفق به طور کلی و به بهترین شکل ممکن انجام داد و شخصا در طول مدت بازی دهانم جز به تحسین باز نمی شد. همه چیز در این بازی زیبا و دوست داشتنی است. دیالوگ ها، شخصیت ها، محیط ها و به طور کلی همه چیز در همان سطحی است که باید باشد و مشکل خاصی نیز در آن دیده نمی شود. در صورتی که از عاشقان دل شکسته سبک ادونچر هستید انجام این بازی را حتما در برنامه خود قرار دهید. حتی اگر جزو این دسته قرار نمی گیرید هم می توانید به عنوان یک اثر مستقل زیبا و دلنشین روی Silence حساب کنید. در هر صورت گمان نمی کنم هیچ کس از تجربه این عنوان ناراضی باشد. Silence هدیه ای است به ادونچر بازان قدیمی تا خاطراتشان را زنده کند و باز خودشان را در جلد کودک ۱۰ ساله ی n سال پیش قرار دهند و عشق بازی کنند.

 

 

 

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید