گیفت کارت
گیفت کارت

رستگاری در هزارتوی شادی | ۱۰ مرحله برتر در بازی های رایانه ای

۲۹ آبان ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

خارپشت آبی رنگ قِل خوران به سوی حلقه های براق طلایی در حال حرکت بود. او در مسیرش با لوله کشی برخورد کرد که گویا با دست کاری لوله ها مانع از پیش رویه وی شده بود. خارپشت به کمک دوست نزدیکش که یک باندیکوت شرقی بود، موفق به شکست لوله کش و رد شدن از مانع ها شد. گویا لوله ها اولین مانعی بود که بر سر راه قهرمانان ما قرار گرفت، زیرا پس از مدتی طی کردن مسافت، خارپشت و باندیکوت به میمونی بزرگ رسیدند که گویا اصلاً اعصاب ندارد و بشکه های بزرگی را به سوی آنان پرتاپ می کرد. اتحاد مهم ترین عامل پیروزی در جوامع مختلف بوده است؛ پس این دو حیوان از لوله کش اهل دیار ایتالیا در جهت شکست دادن میمون، درخواست کمک کردند. سال ها گذشت و داستان های کودکانه جای خود را به مواردی جدی تر دادند. جوانی سیاه پوست تنها کاری که باید به درستی انجام می داد “پا زدن بر پدال دوچرخه اش” و “دنبال کردن قطار” بود. مامور ویژه خوش چهره بنا به دلایلی باید به تنهایی عازم سفر به دهکده ای دور افتاده می شد تا دختر گمشده مقامات والا را نجات دهد. شما را نمی دانم ولی قطعاً سلاخی کردن شیاطین در قعر جهنم آن هم با دو کلت کمری و شمشیری بلند، برای جوان زال چهره داستان ما لذت بخش است. در این میان قطعاً سخت است تا با یک متر و نیم قد در برابر هیولایی به عظمت کوه دماوند آن هم تنها با یک شمشیر قد علم کنید.

نوستالژی و دیگر هیچ؛ آیا می توانید به هر کدام از این سه تصویر به صورت مجزا نگاه کرده و احساس دلتنگی نکنید؟ از اصلی ترین دلایل این موضوع، طراحی بی نظیر و خاطره انگیر مراحل آن هاست

دختر جوان با ترس و اضطراب خاصی، در میان برگ های مُرده و خشک قدم بر می داشت. چکمه هایش با هر بار فرود آمدن بر روی زمین، صدای خش خش نگران کننده ای ایجاد می کردند. او در جنگلی تاریک قدم می زد و هیچ کدام از پنج دوست او که با هم به سفر آمده بودند، در حال حاظر در کنارش نبودند. زمانی که لاستیک ماشینشان پنچر شد، همگی تصمیم گرفته تا برای یافتن کمک از هم دیگر جدا شده و در جهات مختلف حرکت کنند. حال او تنها در میان یک جنگل ترسناک آن هم تنها با یک چراغ قوه نیمه جان به امید یافتن شخصی، در حرکت بود. تقریباً چهار ساعت یا بیشتر شده بود که دخترک راه می رفت و فضای جنگل نیز کم کم در حال سنگین شدن بود. دختر یواش یواش در حال نگران شدن بود و شروع به دویدن در میان درختان کرد. وزن کوله پشتی اش که با دویدن او تناقض داشت، باعث شد که او سریعاً خسته شده و به نفس نفس بیوفتد؛ بنابر این، از سرعت قدم هایش کاست. او لحظه ای ایستاده و به درون کوله پشتی اش سرک کشید. درون کوله پشتی او، یک بطری آب، یک نقشه، چاقوی جیبی و یک دوربین بود. درختان عظیم و تاریکی دست به دست هم داده بودند تا مغز دختر کم کم شروع به فریب دادن او کند و حس انزوا و پارانویا از عواملی بود که به مرور به مغز وی وارد شدند. مردی کت و شلوار پوش با قدی بلند آن هم در وسط جنگل؟ نه همچین چیزی نمی تواند واقعیت داشته باشد؛ قطعاً توهمی بیش نیست. دخترک که انرژی اش را بازیافته بود، در جهت دیگری شروع به دویدن کرد. پس از مدتی دویدن مثل اینکه بلاخره داشت به انتهای جنگل نزدیک می شد؛ پس چرا همچنان یک احساس عجیب و بیگانه به وی می گفت که تنها نیست؟ آیا تصاویری که پیش از این دیده بود چیزی فراتر از یک خطای دید ساده بودند؟ بلاخره پس از راهپیمایی طولانی، دختر موفق شد تا از میان درختان و جنگل خارج شود. او خود را در کنار یک فروشگاه میان راهی که کاملاً متروکه بوده و هیچ اثری از فردی در آن نبود، یافت. با اینکه به چیز بدرد بخوری دست نیافته بود، ولی می توانست مدتی را در این مکان استراحت کرده و سپس به دنبال کمک برود؛ شاید هم مقداری غذا یا وسیله مفیدی در این مکان باقی مانده باشد. دخترک با این افکار قدم به سمت در فروشگاه گذاشت، ولی با شنیدن صدای های عجیب و غریبی از پشت سرش، برگشت و آخرین چیزی که در زندگی اش مشاهده کرد، یک صورت سفید و بدون چهره بود که گویا تمام این مدت او را زیر نظر داشته اند.

کاری که طراح مراحل با در کنار هم قرار دادن این عوامل و تبدیلشان به یک اثر هنری می کنند، به شدت قابل تقدیر است

استفاده از پدیده “مرحله” در بازی های رایانه ای به دوران کلاسیک بازی های آرکید بازمی گردد. زمانی که عنوان shoot ’em up شرکت نامکو (Namco) با نام Galaxian در سال ۱۹۷۹ میلادی منتشر شد، واژه مرحله، به شیوه های مختلفی شروع به رشد در صنعت بازی های رایانه ای کرد؛ به طور مثال عنوان آرکید Galaga از الفاظ سطح ۱، ۲ و… برای شرح مراحل بازی استفاده می کرد. عناوین نقش آفرینی کلاسیک نیز ید طول هایی در نام گذاری و شکل دهی به مراحل در بازی ها داشته اند. اگر بازی مذکور در یک جهان افسانه ای در جریان می بود، قطعاً مراحل با نام هایی مثل جهان و اگر هم سبک بازی نقش آفرینی Dungeon Crawler بود، مراحل با نام های سیاه چال ۱، ۲ و… شناخته می شدند. تعریف کلی مرحله در بازی ها بدین گونه است که بازیکن، بازی را از سطح ۱ (مرحله ۱) شروع کرده و به پیش روی در بازی ادامه می دهد و هر چه به مراحل بالا تری می رود، سطح دشواری بازی نیز بیش تر و بیش تر می شود. در نهایت نیز بازیکن که سختی های فراوانی را از سر گذرانده، به گنجی که در انتهای آخرین مرحله از بازی مخفی شده دست می یابد، البته پس از شکست دادن غول مرحله آخر. در بازی های خطی، سطح مراحل محدود به اندازه محیط بازی بوده و در طراحی های مراحل مختلف نیز هنر خاص طراح مراحل است که به کل بازی جانی تازه می دهد. مراحل ممکن است از سادگی بازی های سبک سکو بازی برخوردار بوده و تنها هدفشان رفتن از نقطه الف به نقطه ب باشد؛ یا اینکه پیچش های گیم پلی و داستانی مختلفی را بر سر بازیکن بخت برگشته بریزند تا مدت ها آن مراحل را به خاطر بسپارد.

چیزی که در حال حاظر به چشمانتان خیلی محقر و ساده می آیند، زمانی از نوستالژیک ترین و دوست داشتنی ترین مراحل تاریخ بازی ها بوده (و همچنان هست)

پس از اینکه با گذر زمان بازی ها تخصصی تر و متنوع تر شدند، اصطلاحات گسترده تری هم در زمینه طراحی مراحل به وجود آمد تا در عین منحصر به فرد جلوه دادن بازی مذکور، تفاوت های میان مراحل در سبک های مختلف را نیز شفاف تر کند. در زیر نگاهی میاندازیم به الفاظی که مراحل در بازی ها به خود اختصاص داده اند:

  • فصل (chapter): مراحلی که درست مانند باقی بازی طراحی شده اند، ولی خط داستانی خاصی را دنبال می کنند که فقط مخصوص همان مرحله بوده و در مراحل بعدی (فصل های بعدی) این خط داستانی تغییر میکند. مانند بازی Mafia II.
  • منطقه (Area): مناطق تعریف کننده بخش هایی هستند که درون خود به معنای واقعی کلمه چندین و چند مرحله مختلف با مضمون همان منطقه را دارا می باشند و زمانی که از منطقه مذکور بیرون بیایید و وارد منطقه دیگری شوید، به دسته ای از مراحل جدید و خاص دیگری بر میخورید. مانند سری بازی های StarCraft.
  • تخته (Board): مِتُدی کهنه و کلاسیک که بیشتر در عناوین منتشر شده در نسل های اول و دوم بازی های رایانه ای مورد استفاده قرار می گرفت و شامل پازل ها و معما های طبقه بندی شده است که بازیکن با حل کردن هر کدام از آن ها به تخته بعدی و معمای بعدی راه پیدا می کرد. مانند بازی HeroQuest.
  • سیاه چال (Dungeon): سیاه چال یا جهان زیرین، از زیر مجموعه های منطقه می باشد و از خاطره انگیز ترین طبقه بندی های مراحل در بازی ها به شمار می رود. این سیستم بازیکن را در زیر زمین با محیط زیست بخصوص و جانواران و دشمنان بخصوص قرار می دهد و چالش هایی که مراحل سیاه چال برای بازیکنان ایجاد می کنند به مراتب سخت تر و کشنده تر از بازی کردن بر روی سطح زمین است. معما ها و گشت و گذار های زیر زمینی نیز از جالب ترین ویژگی های سیاه چال ها می باشند. این فرم از مرحله سازی اکثراً در بازی های نقش آفرینی و اکشن و ماجراجویی به کار می رود و زادگاه این سبک نیز از همین سبک ها سرچشمه می گیرد. مانند سری بازی های Dark Souls و عنوان Darkest Dungeon.
  • قسمت (Episode): این مدل بازی ها به صورتی عرضه می شوند که تمامی بازی در اختیار بازیکن قرار نگیرد و به مانند یک سریال، بازیکنان باید پس از به اتمام رساندن یک قسمت، منتظر عرضه قسمت بعدی باشند و آن را به بازی خود اضافه کنند که سیاستی جالب توجه در صنعت بازی سازی به حساب می آید و تا به امروز که خوب عمل کرده است. مانند بازی The Walking Dead اثر استودیوی Telltale.
  • نقشه (Map): لفظ نقشه برای توصیف مناطق درون بازی های چند نفره (مولتی پلیر) استفاده می شود که در آن ها، گیم پلی بازی به شدت بستگی به شیوه طراحی زمین دارد و درون یک بازی می تواند چندین و چند نقشه وجود داشته باشد تا بازیکن بتواند با دست بازی هر کدام را که علاقه داشت تجربه کند. این سبک بیشتر در بازی های تیراندازی اول شخص و استراتژیک مطرح است و چشمه ای از آن را می توان در نقش آفرین های چند نفره نیز مشاهده کرد. این مفهوم همچنین برای بازی های تک نفره نیز کاربرد دارد و برای توصیف جهان بازی به صورت کلی از لفظ نقشه استفاده می شود و برای گشت و گذار بهتر بازیکن درون یک نقشه، از یک نقشه کوچک (Mini-Map) در صفحه گیم پلی بازی استفاده می شود. عناوینی مانند سری WarCraft و Battlefield از این سبک مرحله سازی بهره می برند.
  • ماموریت (Mission): اغلب برای توصیف یک مرحله هدف دار درون یک بازی از کلمه ماموریت استفاده می شود. در این نوع از مراحل، تنها رفتن از نقطه ای به نقطه دیگر برای جمع کردن چند مشت سکه ملاک نبوده و سناریویی به مانند یک فیلم جنایی برای بازیکن نوشته شده تا بر اساس آن بتواند به یک بانک دستبرد زده یا یه گروه خلافکاری شبیخون بزند. این واژه در اکثر مواقع با کلمه Quest در بازی های نقش آفرینی اشتباه گرفته می شود که نمونه کوچک تری از همین ماموریت ها بوده و فقط اهداف ساده را دنبال می کند. نمونه مهم این سبک از مرحله ها: سری بازی های Grand Theft Auto.
  • راند (Round): معمولاً به طراحی مراحل در یک بازی خاص، راند می گویند که در آن چالشی برای بازیکنان ایجاد شده و با رد کردن آن به راند بعدی هدایت می شوند. این روند می تواند بی انتها باشد و قوانین آن چالش نیز به صورت ثابت باقی می مانند، هر چند که با پیش روی در بازی، درجه این چالش ها سخت تر می شود. این مدل مرحله سازی به طور معمول در بازی های مبارزه ای و ماشین سواری مشاهده می شود که می تواند هم به صورت تکی صورت گیرد و هم به صورت گروهی. این سیستم همچنین در بازی های معمایی و مینی گیم ها نیز دیده شده است. مانند سری بازی های Mortal Kombat.
  • صحنه (Stage): بسیار شبیه به راند، فقط با این تفاوت که به محیط و نحوه اجرای گیم پلی نیز بستگی دارد و می تواند به صورت صحنه اول، صحنه دوم و… ادامه پیدا کند. مانند: اکثر بازی های سکو بازی (پلتفرمر، مانند سری Mario).
  • مسیر (Track): محیط و خط مسیری که در اکثر مواقع برای بازی های مسابقه ای و ماشینی طراحی شده است. نمونه: سری بازی های Need For Speed.
  • موج (Wave): مرحله ای که در آن قرار است تا دخل تعداد زیادی از دشمنان را بیاورید و معمولاً هم در یک محیط سر بسته به وقوع می پیوندد. نزدیک ترین مثال برای این مدل مرحله سازی، بخش زامبی در سری بازی های Call of Duty پس از نسخه World at War می باشد.
  • جهان (World): مراحلی که در یک دنیای بخصوص رخ می دهند و فرمول های مربوط به محیط آن دنیا را به دوش می کشند. مثلاً در بازی Minecraft شما جهانی سرسبز و وسیع در اختیار دارید و در عنوانی دیگر، شما تنها درون جهانی پر از آب قدم می زنید و این از ویژگی های منحصر به فرد این گونه طراحی مراحل است.
  • ناحیه (Zone): در بازی های نقش آفرینی چند نفره کاربرد بیشتری دارد و به مانند نقشه عمل می کند. اصطلاح حرکت از ناحیه ای به ناحیه دیگر بسیار در عناوینی مانند World of WarCraft کاربرد دارد.

حال که با مفهوم و ریشه مراحل در بازی های رایانه ای بیشتر آشنا شدیم، چطور است که سری بزنیم به عمق این پدیده و ببینیم که طراحان و مرحله سازان تا چه حد توانسته اند عناصر موسیقی، داستان و گرافیک را برداشته و با ترکیب آن ها با یک دیگر، یک مرحله شاهکار و کامل به بازیکنان تحویل دهند که به تنهایی بتواند جور کل بازی را به دوش بکشد.

این نکته را در نظر داشته باشید که تمامی انتخاب ها برای بهترین مراحل بازی های رایانه ای به طور کامل نظر شخصی نویسنده و سلیقه او را در خود دخل داده و قرار نگرفتن مرحله ای (یا در رتبه متفاوتی) دلیل بر بد بودن آن یا ضعیف بودنش نیست و شما می توانید مراحل مورد علاقه خود و رتبه بندی های شخصیتان را در بخش نظرات با دیگر کاربران به اشتراک بگذارید. تعداد مراحل زیبا و محبوب بسیار زیاد بوده و انتخاب میان آن ها سخت؛ بنابر این برای خورده نشدن حق یک عنوان، از هر فرنچایز یک مرحله معرفی می شود.

۱۰- کلوسوس اول (First Colossus)

اولین مرحله از بازی Shadow of the Colossus

درباره بازی و مرحله: بازی Shadow of the Colossus عنوان مهمی در صنعت بازی های رایانه ای محسوب می شود. عنوانی که در سال ۲۰۰۵ برای کنسول پلی استیشن ۲ (PlayStation 2) عرضه شد و با خلاقیت و نوآوری بی نظیر و برقراری ارتباط میان تمام عناصر یک بازی اعم از گیم پلی، داستان و صدا، توانست یکی از بهترین عناوین کنسول مذکور را تحویل جامعه بازی بدهد. در این بازی شما قرار است تا به سرزمین های مختلفی سفر کرده و با هیولا های عظیمی که تحت عنوان کلوسوس شناخته می شوند، مبارزه کنید؛ جدا از بحث اینکه اندازه هر کدام از آن ها تقریباً صد ها برابر بزرگ تر از شماست. هر کلوسوسی که به آن برخورد می کنید، حکم یک مرحله را برای شما دارد که با گذشتن از آن می توانید مسیر خود را به سوی مرحله بعدی و کلوسوس بعدی باز کنید. اولین مرحله یا اولین کلوسوس بازی، شاید حماسی ترین و جذاب ترین مبارزه را در طول بازی در اختیارتان نگذارد، ولی از خیلی جهات مهم ترین مرحله بازی می باشد. پس از برخورد با هیولای عظیم الجثه در این مرحله، متوجه می شوید که پا به چه مسیر خطرناکی گذاشته اید و قرار نیست که به راحتی هم از آن رهایی یابید. در ضمن این نکته را هم هرگز نباید فراموش کنید که در این مسیر کاملاً تنها بوده و هیچ حامی و هم سفری جز اسب و شمشیر وفادار خود ندارید.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: والوس (Valus) نام مستعار اولین کلوسوسیت که با آن برخورد می کنید. وی در یک مسیر کوتاه مستقیم به سمت جنوب معبد عبادت قرار دارد. خانه این غول انسان نما در منطقه ای مسطح قرار دارد که تنها با بالا رفتن از یک درخت بلند مو، می توانید به آن دسترسی پیدا کنید. با نگه داشتن شمشیرتان در خارج از معبد، مسیری ایجاد می شود که شما را مستقیم به جنوب و صخره ای که در دید است، هدایت می کند. این صخره زمانی یک معبد بود و زمانی که شما شروع به بالا رفتن از آن برای داخل شدن به ورودی آن را کنید، میان پرده ای پخش می شود. این صحنه ها بازگو کننده موارد و اتفاقات اول بازی هستند و همچنین مسیر درست را در اختیارتان قرار می دهند. هنگامی که به سمت راستتان (غرب) حرکت کنید، تاک های انگوری را می بینید که بر روی دیوار در حال رشد کردن هستند؛ شما باید از آن ها بالا رفته و همچنین چند بار با پرش از شاخه به روی ها بپرید. پس از اینکه فهمیدید که چگونه از درخت شکسته که سد راحتان شده، عبور کنید، مسیرتان به سوی غول مرحله اول هموار می شود. مانور دادن برای اجتناب از حملات می توانند بسیار مفید باشند، مخصوصاً در درجه سختی بالا که یک ضربه سنگین می تواند فوراً شما را به کشتن دهد. شما همچنین می آموزید که چگونه از یک لبه به روی لبه دیگری در فاصله کم بپرید که برای فرار از ضربات دشمنان بسیار مفید است (توجه داشته باشید که تمامی این موارد را می توان جزئی از بخش آموزش نیز به حساب آورد که به زودی به کارتان می آیند، پس به خوبی آن ها را یاد بگیرید). پس از اینکه شما موفق شدید تا به مسیر کوچک بالای صخره دست یابید، کمی بیشتر به سمت جنوب حرکت کنید، سپس یک میان پرده پخش می شود و ناگهان درختان کوچک با قدم های سنگین والوس به لرزه در می آیند و مرحله با ورود غول عظیم الجثه به او خود نزدیک می شود.

مبارزه با کلوسوس ها که اصلی ترین هدف بازی هستند، از جذاب ترین مبارزات با باس ها در تاریخ بازی های رایانه ای می باشند

چگونگی رد کردن مرحله: والوس با فاصله نسبتاً زیادی از شما، به سمت جنوب در حال حرکت است و در ابتدا متوجه حضورتان نشده است؛ البته در نهایت متوجه شما می شود. به هر حال، زمانی که به دیوار جنوبی رسید، و سپس به دور خود چرخید، به جلو رفته و توجه او را با سوت زدن به سمتش جلب کنید، یا اینکه با تیر و کمان به او شلیک کنید. بدانید که با باس هوشمندی روبرو هستید و در اولین فرصتی که گیرش بیاید، می تواند از تیر هایتان جا خالی داده و چماق به اندازه تنه درختش را بر سرتان فرود بیاورد. یک ضربه ساده با آن چماق در درجه سختی بالا، مساویست با مرگ سریع و در درجه عادی نیز چند بار ضربه ابتدا کم شدن خونتان و سپس مرگ را برایتان به ارمغان می آورد. پای چپ والوس به زره مجهز است، ولی پشت پای راستش کاملاً بی دفاع می باشد. اگر شمشیر خود را مجهز کنید، به شما نقاطی را نشان می دهد که دقیقاً نقطه ضعف های باس نبوده، ولی به شما کمک می کنند تا مسیرتان برای کشتن غول هموار شود. از پای مذکور بالا رفته و شروع به ضربه زدن به پا با شمشیر کنید. زمانی که به اندازه کافی ضربه بزنید، کلوسوس تلو تلو خوران پخش زمین می شود و این فرصت در اختیار شما قرار می گیرد تا از یکی از سکو هایی که در پشتش قرار دارد بالا بروید. از این موقعیت استفاده کنید تا نیرو و استقامت خود را باز یابید ولی مراقب باشید که به پایین پرت نشوید. دو سکوی کوچک تر بالای سکوی بزرگ قرار دارد؛ اگر در درجه سختی بالا بازی می کنید، باید از سکوی سمت راست بالا رفته تا به نقطه ضعف غول در بازویش برسید. در غیر این صورت می توانید به مسیر خود ادامه داده تا به قسمت فوقانی پشت و سر هیولا برسید. پس از نزدیک شدن به نقاط ضعف، علامت شمشیر شروع به درخشش می کند و در همین حوالی، کلوسوس با خشم شروع به جفتک پرانی کرده تا شما را از پشتش پایین بیاندازد، ولی همچنان وی را نگه دارید. اگر درجه استقامتتان کم است، بر روی قسمت فوقانی پشت هیولا ایستاده و استراحت کنید و سعی کنید تا تعادلتان را حفظ کنید. چند ضربه کارساز به پشت سر هیولا (نقطه ضعف او)، می تواند خیلی تمیز دخل اولین کلوسوس بازی را بیاورد. زمانی که جانور بر روی زمین می افتد، یک لایه تاریکی از زخم عمیقش بیرون زده و از سر تا پای کلوسوس را فرا می گیرد. چند پیچک سیاه نیز از همان مکان به سمت شما حمله ور می شوند. هر چقدر هم که سعی کنید نمی توانید از پس آن ها بر بیایید و در عرض چند ثانیه خود را دور شما می پیچند. پس از اینکه بیهوش شدید و دوباره در معبد به هوش آمدید، متوجه می شوید که این تازه آغازی برای مسیر طولانیتان بوده و هنوز راه زیادی در پیش است…

۹- گهواره (Cradle)

آخرین مرحله از بازی GoldenEye 007

درباره بازی و مرحله: عنوان GoldenEye 007 نام یک بازی رایانه ای می باشد که از روی فیلمی اکشن و محبوب با همین نام اقتباس شده است و همواره به عنوان یکی از بهترین بازی های رایانه ای تاریخ شناخته می شود. GoldenEye 007 بازی بسیار مهمی هم در سبک تیراندازی اول شخص به حساب می آید و آغاز کننده مسیر این دسته از بازی در کنسول ها می باشد و همچنین راه بازی های شوتر را از عناوین تخیلی مانند Doom جدا کرده و جلوه واقعی تری به این بازی ها داده است. بازی در نمایش قابلیت هایی مانند بخش تک نفره اتمسفریک، عناصر مخفی کاری و همینطور یک بخش چند نفره بی نظیر بسیار جلو تر از عناوین هم دوره خود بود. بازی بیش از ۸ میلیون نسخه فروش کرد و لقب یکی از پرفروش ترین عناوین Nintendo 64 را از آن خود کرد. مرحله ای که از این بازی شاهکار برای معرفی در نظر گرفتیم، آخرین مرحله بازی می باشد که ادامه و پایان دهنده وقایع بازی و همینطور فیلم بوده و Cradle نام دارد.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: Cradle آخرین ماموریت عادی بازی می باشد. شما کد تقلب Cougar Magnum را بعد از تکمیل این مرحله به دست می آورید و می توانید کد تقلب Gold PP7 را نیز با کامل کردن این مرحله روی درجه سختی Agent آن هم در ۲ دقیقه و ۱۵ ثانیه یا کمتر، به دست آورید. تمام شخصیت های بازی (از جمله چند تایی که در بازی استفاده نشده اند) و شخصیت های مهمان، پس از اینکه تیتراژ نهایی را مشاهده کردید، برای بخش چند نفره قابل دسترسند. پس از اینکه Cradle را برای اولین بار به اتمام رساندید، می توانید آن را در هر سه درجه سختی برای بار های دیگر تجربه کنید، بدون نیاز به تجربه مراحل دیگر بر روی هر سه درجه سختی. عواملی که باید در این مرحله انجام دهید به دو بخش تقسیم می شوند: ۱٫ نابود کردن دستگاه کنترل، ۲٫ مبارزه نهایی با Trevelyan.

انقلاب بی سر و صدایی در عناوین تیراندازی اول شخص رخ داد…

چگونگی رد کردن مرحله: شما بر روی یکی از سه دکلی که ساختار گهواره را تشکیل می دهند مرحله را شروع می کنید. به چپ رفته و دور این برج بچرخید تا جلیقه ضد گلوله را به تن کنید. مسیر را ادامه دهید ولی مراقب باید زیرا یکی از نگهبانان Trevelyan از دور نزدیک می شود و دیدن او از میان مه کمی دشوار است. زمانی که دید واضح پیدا کردید، به او شلیک کرده و اسلحه اش را بردارید. پس از اینکه هر نگهبانی را که در راهرو دیدید کشتید، از پله ها بالا رفته تا به اتاق مرکزی گهواره برسید. به دستگاه شلیک کرده و ماموریت اول را به پایان برسانید. پس از خروج از در، می توانید Trevelyan را ببینید که در حال فرار است؛ به سر وی شلیک کرده و او فرار می کند. به سرعت پایین رفته و دوباره او را می بینید که مشغول بالا رفتن است، باری دیگر به او شلیک کنید تا ضعیف و ضعیف تر شود. پس از اینکه با تعقیب وی به نقطه نهایی رسیدید، ولی فریاد می زند که: “تمومش کن جیمز” و موسیقی متن تغییر می کند. برای کشتن وی دو راه پیش رویتان است، یکی اینکه به وی شلیک کرده یا اینکه او را از روی سکو به پایین پرتاب کنید. صحنه پایانی با توجه به انتخاب شما متغیر است.

۸- روستا (The Village)

اولین مرحله از بازی Resident Evil 4

درباره بازی و مرحله: پس از اینکه بازی Biohazard 4 در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، راه و رسم بازی های سبک ترس و بقا، یک بار برای همیشه در تاریخ بازی های رایانه ای از نو نوشته شد. شاهکاری در سری Resident Evil که همواره به عنوان یکی از بهترین بازی های تاریخ نیز از آن یاد می شود. در بازی ما داستان افسر پلیسی به نام Leon S. Kennedy را دنبال می کنیم که به ماموریتی جهت یافتن دختر ربوده شده رئیس جمهور فرستاده شده؛ آن هم در روستایی بی نام و عجیب و غریب. مرحله ابتدایی بازی از بهترین و ترسناک ترین مراحلی است که تا به حال یک بازی ترسناک توانسته درون خود پرورش دهد. کافیست به این ۱۰ دقیقه کابوس قدم گذاشته تا بفهمید که با یک بازی معمولی روبرو نیستید.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: مرحله دقیقاً پس از نمایش اولین میان پرده سینماتیک بازی آغاز می شود. پس از اینکه Leon از ماشین دو افسر پلیس پیاده شده و به تنهایی درون روستای عجیب و غریب و ساکت قدم می گذارد، ما می توانیم حدس بزنیم که اتفاقات خوبی قرار نیست در آینده رخ دهند. Leon وارد خانه ای به ظاهر متروکه می شود و با پیر مردی ترسناک روبرو می شود که ظاهر و رفتاری دوستانه ندارد. طی درگیری که بین Leon و پیرمرد رخ می دهد، Leon وی را کشته و متوجه اتفاقات عجیبی که در روستا در حال رخ دادن است می شود. روستاییان به مانند زامبی ها دیوانه وارد در حال حمله به خانه جهت کشتن Leon هستند و وی باید سریعاً راهی برای نجات پیدا کند. در ادامه اتفاقات مختلفی رخ می دهد که Leon را بیش از پیش نسبت به وقایع این روستای مرموز و بی نام آگاه می کند.

این اولی آسان بود، بعد ها همین آسانی را از دماغتان بیرون می کشند!

 هر چه سریع تر باید خود را از خانه خارج کنید و این کار توسط پریدن از پنجره میسر می شود. پس از آن باید راه خود را از میان روستاییان دیوانه باز کرده و نگذارید تا دستشان به شما برسد. پس از اینه از خانه دور شدید، به سمت مرکز روستا بروید و سعی کنید سریعاً از دروازه ها رد شوید، پیش از اینکه دست مرد مرموز اره برقی به دست به شما برسد و تا می توانید از مبارزه دوری کنید، مخصوصاً زمانی که مهمات کمی در اختیار دارید و تعداد دشمنان هم زیاد است. با پیش روی در این مرحله به باس مخصوص هم که Del Lago نام دارد بر می خورید و باید از شر او هم خلاص شوید.

۷- قلعه سِن (Sen’s Fortress)

ناحیه ای در بازی Dark Souls

درباره بازی و مرحله: شاید نزدیک ترین نمونه ای که بتوان برای عنوان Dark Souls محصول ۲۰۱۱ مثال زد، نسخه های بعدی همین سری به علاوه جد بزرگش Demon’s Souls باشد و دیگر هیچ! بازی مذکور از خاص ترین، پیچیده ترین (داستانی و گیم پلی) و سخت ترین عناوینیست که تا به حال مهمان صنعتمان بوده اند. بازی دارای اتمسفری سنگین به همراه موجودات و باس های دشوار می باشد و فقط طرفداران پر و پا قرص و همچنین بازیکنان هاردکور می توانند به خود این اجازه را بدهند که پا به این جهان تاریک بگذارند. مرحله (در واقع بخش یا منطقه) ای که برایتان از بازی آماده کردیم، Sen’s Fortress نام دارد و قلعه ای تاریک، پر از نگهبانان و هیولا های خزنده، تخته سنگ های پرتاب شونده، تله های مختلف (مانند تبر های متحرک و تیر های مخفی درون دیوار) می باشد.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: پیش از این درون بازی می بایست نگران باس های عظیم الجثه، دشمنان وحشی و بی رحم و تله های متعدد می بودید؛ خود تبریک می گوییم زیرا در این مرحله شما همه این ها را در یک پکیج کامل در اختیار دارید! پس از رد شدن از ناحیه Blighttown می توانید وارد این قلعه شوید که در صورت رد شدن از آن راه شما را به سمت منطقه Anor Londo هموار می کند. پس از اینکه از تمامی موانع به سلامت عبور کردید، غول بزرگی تحت عنوان Iron Golem که باس این مرحله می باشد، انتظارتان را می کشد و باید با او دست و پنجه نرم کنید.

این هم از مصیبت این ناحیه! خنجر را غلاف کنید و وارد مهلکه شوید

چگونگی رد کردن مرحله: به سمت در قلعه حرکت کنید. دو نگهبان را مشاهده می کنید که انتظارتان را می کشند؛ از شرشان خلاص شوید. سپس به درون قلعه پا گذاشته و با تله های متعدد رو برو شوید. به آرامی از تبر های متحرک عبور کرده و مراقت موجودات روی سکوی باریک باشید. سپس به بالا پیش بروید و فراموش نکنید که در Bonfire استراحت کرده تا بازی ذخیره شود. آخرین چالش این ناحیه نیز مبارزه با Iron Golem می باشد که با کمی صبر و تحمل و حملات استراتژیک می توانید از وی رد شده و راه خود را به سمت ناحیه بعدی هموار سازید.

۶- گرد و خاک ۲ (Dust ۲)

نقشه ای در عناوین Counter-Strike

درباره بازی و مرحله: زمانی که تصمیم به دستکاری یکی از بهترین بازی های تاریخ (Half-Life) بگیرید تا از آن یک عنوان تیراندازی چند نفره بسازید، باید به این نکته بیاندیشید که بازیتان قرار است تبدیل به یکی از بزرگترین پدیده های موجود در صنعت بازی شود. سری Counter-Strike دقیقاً همچین وضعی دارند. این مجموعه بازی از سال ۲۰۰۰ شروع به کار کرد و تا به همین لحظه که این مطلب را می نویسم، میلیون ها نفر در سراسر دنیا را مشغول خود کرده است. نقشه های متعدد و مبارزات گروهی، از این بازی یک عنوان مناسب برای مسابقات eSports نیز ساخته است. در این شماره می خواهیم نگاهی بیاندازیم به یکی از محبوب ترین و بیاد ماندنی ترین نقشه های بازی که در همه جا از جمله کشور خودمان، طرفداران خود را دارد. نقشه موفق و نام آشنای سری یعنی Dust ۲٫

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: Dust II (یا de_dust2) جد بزرگ نقشه دیگر این سری یعنی Dust می باشد. موقعیت نقشه در ناحیه ای در خاور میانه می باشد. ساخت دنباله ای برای نقشه ای که لقب “محبوب ترین نقشه در میان بازی های شوتر” را در اختیار دارد، برای تیم سازنده کار ساده ای نبود، آن هم با وجود این نظریه که نسخه دوم هیچ چیزی بهتر از نسخه اول نخواهد بود. با این حال سازندگان نقشه را کلید زدند و در ماه مارچ سال ۲۰۰۱ میلادی، نقشه پس از کلی نسخه آزمایشی، عرضه شد و بر خلاف پیش بینی سازندگان، حتی بیش تر از نسخه اول خود محبوب شد و لقت “محبوب ترین نقشه” را به راحتی به خود اختصاص داد. Dust 2 حتی در کشور خودمان هم محبوب ترین نقشه بین Counter بازان محسوب می شود و دخل گیم نت ها به واسطه این نقشه و این بازی است که همیشه پر می ماند!

آری آن بزرگوار در پارک لاله نیز دیده شده است!

چگونگی رد کردن مرحله: دو گروه بازی که شامل تروریست ها و نیرو های ضربت می شوند، در این نقشه وظایف مختلفی دارند. نیرو های ضربت باید جلوی تروریست ها را گرفته و مانع شوند تا آن ها بمب C4 را در ۲ ناحیه از نقشه کار بگذارند، یا اینکه پس از قرار گرفتن بمب، باید دست به کار شده و آن را خنثی کنند پیش از اینکه منفجر شود. تروریست ها هم همانطور که حدس زدید، وظیفه کاشتن بمب را در ۲ منطقه A یا B بر عهده دارند. غیر از اینکه Dust 2 نقشه ای مطرح جهت بمب گذاری و عملیات خنثی سازی به حساب می آید، نقشه ای برای حملات تیمی و استراتژیک وارانه می باشد که نقاط مختلفی برای سنگر گیری و مخفی شدن نیز دارد که بازیکنان قدیمی این نقشه به خوبی از آن ها آگاهند. پس از شروع بازی در این نقشه، با توجه به نقشی که انتخاب کردید (چه تروریست چه گروه ضربت) از نقطه خاصی در نقشه به همراه هم تیمی هایتان بازی را آغاز می کنید و دسترسی به اسلحه هایی را خواهید داشت که آن ها هم با توجه به تیمتان متغیر خواهند بود.

۵- نقل و انتقال (Locomotion)

۱۳مین فصل از بازی Uncharted 2: Among Thieves

درباره بازی و مرحله: عناوینی به مانند سری Uncharted در میان بازی ها بسیار معدودند. عنوانی که در کنار گرافیک خیره کننده و داستانی جذاب، گیم پلی شاهکاری را هم تحویل داده و با این حال همچنان مانند یک فیلم اکشن هالیوودی جلوه کند. دومین نسخه از این سری تحت عنوان Uncharted 2: Among Thieves حتی پا فرا تر از این ها گذاشته و نام خود را به عنوان یکی از مهم ترین بازی های نسل هفتم و از بهترین عناوین انحصاری کنسول پلی استیشن ۳ ثبت کرده است. به عنوان دنباله ای برای نسخه قبلی خود، Uncharted 2: Among Thieves کار خارق العاده ای در جهت خلق یک فضای مشابه به نسخه اول در عین حال بسیار پر جزئیات تر و کامل تر انجام داده است که در زمان خود، نفس بسیاری از بازیکنان و منتقدان را بند آورده بود و با کسب جوایز مهمی از جمله بهترین بازی سال، توانست رسالت این سری را به خوبی به سر انجام برساند. در پیچ و خم بازی شاید نتوان لحظه ای را از قلم انداخت و آن را بی نظیر خطاب نکرد؛ با این حال اکثراً این نکته را قبول داریم که اگر مرحله ای از بازی قرار باشد از میان باقی آن ها به عنوان گلچین و محبوبیت انتخاب شود، باید به سراغ مرحله Locomotion رفت. این قطار سواری که از کامل ترین مراحل خلق شده توسط استودیوی ناتی داگ (Naughty Dog) می باشد، تمام آن چیزی را که انتظارش را دارید (یا ندارید) درون خود جای داده است: اکشن سریع و نفس گیر، حس استرس و تا حدودی ترس و نمایی خیره کننده. اگر بخواهیم تمامی مراحلی که در تاریخ بازی های رایانه ای به قطار و قطار سواری مربوط می شوند در نظر بگیریم، به هیچ وجه نمی توان منکر این نکته شد که مرحله Locomotion بهترین مرحله میان آن ها است. به گفته آدام واری (Adam Vary) خبرنگار و منتقد فیلم، اکشن این مرحله پتانسیل آن را دارد تا از خیلی از فیلم های بلاک باستر هالیوودی نیز پیشی بگیرد و اگر این حرف را از زبان یک منتقد فیلم می شنویم، باید بدون شک آن را قبول کنیم.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: جف (Jeff) که فیلمبردار گروه است، تیر خورده و کلویی (Chloe) اصرار دارد تا او را به حال خود رها کنیم. نیتن و النا با این موضوع مخالفت می کنند و می گویند که تحت هیچ شرایطی جف را تنها نمی گذارند؛ کلویی نیز هیچ چاره ای جز همکاری ندارد.  پس از سر رسیدن Lazarevic و گروهش در مرحله ۱۱هم، نیتن و سایر گروه دستگیر می شوند. کلویی برای اینکه خود را به عنوان یار Lazarevic نشان دهد و از مخمصه رهایی یابد، در یک اقدام غافلگیرانه، اسلحه خود را به روی نیتن و دوستانش می کشد. پس از رو در رویی Lazarevic و نیتن، وی از نیتن تقدیر می کند که جف را به حال خود رها نکرده و در کمال بی رحمی جف را به قتل می رساند و به دو تن از افرادش هم دستور می دهد تا نیتن و النا را بکشند. طی درگیری که بین سرباز Lazarevic و النا پیش می آید، نیتن و النا موفق به فرار شده و پس از درگیری های فراوان از جمله سر و کله زدن با تک تیرانداز ها، آر پی جی و سربازان مسلح، از مهلکه می گریزند. در مرحله ۱۲هم، نیتن و النا تصمیم می گیرند تا بازگشته و کلویی را نجات دهند و باید راه خود را از طریق ریل قطار هموار کنند. تمامی این وقایع ما را به مرحله اصلیمان یعنی مرحله ۱۳هم وصل می کند. پس از اینکه النا به نیتن کمک می کند تا درون قطار نفوذ کرده و کلویی را نجات دهد، نیتن بر روی قطاری پر از سربازان مسلح و همینطور هلی کوپتری عظیم، گیر می کند و در تلاش است تا خود را بر روی قطار در حال حرکت نگه داشته و هم زمان هم از خود دفاع کند؛ آن هم در حالی که قطار در حال نزدیک شدن به تونل است.

یک روز عادی در زندگی آقای درک؛ دوستمان در حال انجام تمرینات بارفیکس می باشد!

چگونگی رد کردن مرحله: به جلو رفتن ادامه دهید و مراقب تعدادی نگهبان مزاحم نیز باشید. می توانید آن ها را بدون ایجاد هیچ هیاهویی در سکوت بکشید. در واگن بعدی نگهبانان بیشتری به سمتتان حمله ور می شوند؛ می توانید آن ها را به راحتی با کاور گرفتن پشت جعبه ها از بین ببرید. پس از پاکسازی واگن، از پنجره قطار به مقصد سقف بالا بروید (از آنجایی که در واگن بعدی قفل است). به سرعت پشت جعبه ها پناه گرفته و مسیرتان را به سمت جلو و واگن بعدی ادامه دهید (دشمنان زیادی در مسیرتان سبز می شوند). هنگامی که در حال باز کردن مسیرتان به سمت جلو هستید، باید مراقب مانع هایی باشید که از بالا و دو طرف قطار ظاهر می شوند. در واگن بعدی از نردبان بالا بروید ولی بر روی سقف ننشینید تا زمانی که قطار از مانع ها عبور کرد. باز هم دشمنانی پیش رویتان سبز می شوند که باید نابودشان کنید و از واگنی که مخزن بر روی آن قرار دارد نیز عبور کنید.  هر چقدر که جلو تر بروید، زمین بیشتر ریزش می کند و اینجاست که بدترین غافلگیری مرحله به سرغتان می آید. هلی کوپتری که تیرباری به آن وصل است، مستقیم به سمت موقعیت شما در حال پرواز است. برای رد شدن از این مصیبت باید از جعبه ها و گوشه های قطار کمک بگیرید تا بتوانید به مسیرتان ادامه دهید؛ هر دشمنی هم که در مسیر دیدید از پا در بیاورید. زمانی که به واگنی رسیدید که لبه های بلندی دارد (معمولاً از این واگن ها برای حمل زغال سنگ استفاده می شود) به سمت در دویده و آن را باز کنید. زمانی که در باز شود، ماموریت به پایان می رسد. در ادامه ماجرا، قطار از ریل خارج شده و ماجرای حماسی نیتن درک ادامه می یابد.

۴- شوک و ترس (Shock and Awe)

دهمین مرحله از بازی Call of Duty 4: Modern Warfare

درباره بازی و مرحله: به طور قطع سبک تیراندازی اول شخص از جنجالی ترین و محبوب ترین سبک ها در تاریخ بازی های رایانه ای می باشد. گاهی اوقات خودتان را در حالی می بینید که در حال شلیک به سوی شیاطین قرمز رنگ هستید و گاهی نیز با شلیک به دیوار ها، از مکانی به مکان دیگر می روید. یک پدیده دیگر نیز در میان این ها وجود دارد که همان شوتر نظامی و عادی می باشد. در شوتر نظامی از محبوب ترین و نام آشنا ترین بازی های صنعت به طور قطع سری Call of Duty مهم ترین مثال می باشد. در زمانی که زندگی می کنیم، این فرنچایز دچار فراز و نشیب های فراوانی شده و حال روز خوبی مانند دوران طلایی اش ندارد، ولی همچنان یک عنوان در این سری وجود دارد که طرفداران بتوانند با افتخار از آن یاد کرده و بگویند که صاحب یکی از بهترین شوتر های تاریخ هستند. Call of Duty 4: Modern Warfare در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و به گونه ای صنعت بازی ها را تکان داد که آثارش را امروزه هم شاهد هستیم. گرافیکی انقلابی در کنار سیستم گیم پلی جدید و داستانی جدی و قدرتمند از این بازی یک افسانه در میان هم قطارانش ساخته اند. مراحل بسیار سنگین و مهمی در بازی وجود دارد و انتخاب میان آن ها کار بسیار دشواری است، با این حال یک مرحله به شدت خاص در بازی وجود دارد که تصمیم داریم تا آن را به عنوان برترین مرحله در بازی به شما معرفی کنیم. Shock and Awe که جنجالی ترین و غافلگیر کننده ترین قسمت از کل بازی می باشد، دهمین قسمتیست که درون جنگاوری مدرنیزه با آن رو برو هستیم.  شاید اگر مرحله No Russian نبود (مرحله ای شدیداً جنجالی از عنوان Call of Duty: Modern Warfare 2 که طی آن، باید به افراد بی گناه و غیر نظامی در فرودگاه شلیک کنید) می توانستیم لقت پر اهمیت ترین وقایع سری Call of Duty را به Shock and Awe بدهیم؛ با این حال بیایید ببینیم که این مرحله چه آشی برایمان پخته است!

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: گروهبان پاول جکسون (Sgt. Paul Jackson) و باقی گروهان ملی Vasquez به ناحیه ای حمله ور می شوند که باور دارند مکان استقرار خالد الاسد (Khaled Al-Asad) می باشد. جکسون با شلیک از یک نارنجک پرتاب کن به یک جنگنده دریایی، آتش پشتیبانی را فراهم می کند، در حالی که نیروی شماره ۱ رِکُن (Recon)، به پایتخت شهری که خیال می کنند الاسد در آن است حمله می کنند. پس از تخلیه بیش از نیمی از نیرو های هوایی دشمن، Vasquez و تیمش، گروهی را از بین بردند که به آن حمله کرده بودند. هلی کوپتر کبرا نیز پس از سوخت گیری و تسلیحات مجدد، بازگشت. پس از پاکسازی منطقه، نیرو های دریایی به دلیل تهدیدات هسته ای (کشف شده توسط تیم SEAL 6) شروع به استخراج از شهر کردند. هنگام ترک شهر، هلی کوپتر کبرا منهدم شده و تیم Vasquez توقف کردند تا خلبان را نجات دهند. پس از نجات وی رفتن به سوی آزادی، بمب هسته ای به دستور ولادمیر ماکارو (Vladimir Makarov) منفجر می شود (همانطور که در بازی Call of Duty: Modern Warfare 3 نشان داده شد). شدت انفجار باعث می شود که هلی کوپتر سقوط کرده و در نهایت باعث مرگ بازیکن شود؛ به همراه سی هزار سرباز از نیرو های ایالات متحده و نیرو های OpFor.

۵ سال پیش من سی هزار تا از افرادمو مثل چشم بهم زدن از دست دادم و دنیا هم با بی رحمی هر چه تمام تر تماشا کرد. فردا با هیچ کمبودی از داوطلبان یا میهن پرستان رو برو نخواهید شد، میدونم که درک می کنید.

_ستوان عمومی شپرد، Call of Duty: Modern Warfare 2

نمایش صحنه انفجار هسته ای در بازی که یادآور دوران تاریک و سیاه هیروشیما و ناکازاکی، طی جنگ جهانی دوم است، از جنجالی ترین صحنه های سری به شمار می رود. این صحنه به حدی تاثیر گذار بود که در لیست برترین انفجار های هسته ای در صنعت بازی ها (از دید وبسایت IGN) رتبه دوم را کسب کرده است. تلفیق این صحنه با احساسات انسانی در تضاد بوده و قطعاً دل ها را به درد می آورد. این سکانس و این مرحله به این راحتی ها قرار نیست از اذهان بازیکنان محو شوند. جادوی Infinity Ward به ما این موضوع را با تاکید زیاد می فهماند که هر چقدر هم که به چشم یک بازی رایانه ای به محصول آن ها نگاه کنیم، ولی پدیده کثیف جنگ چیزی واقعی بوده و نمی شود از دید یک بازی ساده به آن نگاه کرد. از دیگر دلایل محبوبیت و قدرتمند ظاهر شدن این مرحله (در کنار صحنه به یاد ماندنی انفجار هسته ای)، می توان به نکات دیگری مانند تیراندازی هوایی اشاره کرد. در اکثر بازی های سری Call of Duty، شما مبارزات فراوانی را بر روی زمین تجربه می کنید. کلیشه همیشگی بازی های تیراندازی اول شخص که باید دشمان را به گلوله بسته و برای بازیابی جان خود، گوشه ای سنگر بگیرید. البته در Shock and Awe نیز مقدار زیادی از این قضیه وجود دارد، ولی با این حال شامل یک قابلیت جدید می باشد که بعد ها به جزئی همیشگی در سری Call of Duty تبدیل شد. نشستن بر روی صندلی مسلسلچی یک هلی کوپتر. Shock and Awe پکیچی پر تنش است که به ما نبرد های فوق العاده زمینی و هوایی را در کنار پایان فراموش نشدنی اش هدیه می دهد که از آن می توان به عنوان یکی از بهترین و بیاد ماندنی ترین مراحل سری Call of Duty و تمام بازی های رایانه ای نام برد.

در این نما، شاهد بالا رفتن قارچ هستیم؛ قارچی سمی و غیر قابل خوردن

چگونگی رد کردن مرحله: اوایل این مرحله در حالی می گذرد که جکسون بر روی مسلسلی واقع در هلی کوپتر نشسته و مشغول شلیک به نیرو های دشمن است. پس از فرود آمدن هلی کوپتر بر روی ستون مخزن، به هر جنبنده ای که دیدید شلیک کنید. شما اطلاعاتی به دست خواهید آورد با این مذمون که تیمی دیگر در نطقه دیگری از شهر گیر افتاده اند. پیش از اینکه به آن جا بروید، تا جایی که می توانید دشمنان را از بین ببرید. مستقیم به ساختمان سمت چپ خود بروید و دشمنان را بکشید. شما به درون ساختمانی خواهید رفت که متحدان خود در آن به دام افتاده اند. به داخل بروید و از شر تروریست های اشغال گر طبقه همکف خلاص شوید. سپس به طبقه بالا بروید؛ این جا جاییست که تیم آمریکایی مخفی شده اند. اولین بخش از این ماموریت نجات به پایان رسیده است. حال باید به درون هلی کوپتر بروید. پشت یک کانتینر مخفی شده و دشمنان روی سقف های بلند را نابود کنید. پس از آن به تیراندازان پشت پنجره شلیک کرده و سریعاً به داخل رفته و دخل باقی دشمنان را بیاورید. پس از اینکه تمام مخالفان کشته شدند، به خارج از ساختمان رفته و تنها راه ممکن را دنبال کنید. پس از اینکه هلی کوپتر به زمین نشست، به داخل آن رفته و پشت مسلسل بنشینید. به محض اینکه درون هلی کوپتر بروید، تروریست ها هلی کوپتر دیگر را می زنند و شما مجبورید تا به کمک خلبان که زنده مانده بشتابید. قبل از فرود، تمامی دشمنان روی زمین را بکشید تا کارتان راحت تر شود. شما دقیقاً یک دقیقه و سی ثانیه زمان دارید تا خلبان را نجات داده و به هلی کوپتر برگردید؛ پس زیاد وقتتان را برای شلیک به دشمنان طلف نکنید. پس از عملیات نجات و بازگشت به هلی کوپتر، ماموریت با یک انفجار هسته ای به پایان می رسد؛ همینطور هم زندگی جکسون.

۳- آزمایشگاه کرم های شب تاب (The Fireflies Lab)

۱۱مین فصل از بازی The Last of Us

درباره بازی و مرحله: بازی های زیادی ساخته شدند؛ پول های زیادی به جیب خیلی ها رفت و خیلی ها نیز بنا به هر دلیلی توسط صنعت بازی ها، خوشحال و یا ناراحت شدند. با این وجود، هنوز کسی به درستی نفهمید که The Last of Us دقیقاً چه بلای عظیمی بر سر تک تک افرادی که در این صنعت دخیلند (اعم از بازی کنان و گرافیست ها و طراحان و…) آورد و دقیقاً چرا اینکار را کرد. بازی مذکور در سال ۲۰۱۳ توسط استودیوی نام آشنای ناتی داگ به عنوان آخرین پروژه عظیمشان پس از سه گانه موفق Uncharted در نسل هفتم، عرضه شد. عنوانی که از همه جناح ها (باز تکرار می کنم، اعم از بازی کنان و گرافیست ها و طراحان و…) بازخوردی بی نظیر دریافت کرد و تک تک فرمول های بکار رفته درونش ستایش شد. The Last of Us نمونه کاملی از تمام آنچه که یک بازیکن مدرن نیاز دارد را درون خود انباشته است؛ گرافیک فوق العاده، داستان سرایی بی همتا و گیم پلی سرگرم کننده. از آنجایی که بحث درباره داستان بازی در این فضا بی فایده به نظر می رسد، بنابر این یک راست به سراغ موضوع مورد بررسیمان یعنی گیم پلی آن می رویم. گیم پلی بازی مخلوطی از سبک اکشن و ماجرایی با عناصر سبک ترس و بقا می باشد و نتیجه کار چیزی شده که هر بازیکنی که به این سبک ها علاقه دارد باید تحت هر شرایطی آن را تجربه کند. عنوانی در این بازه زمانی می تواند در صنعت بازی ها بدرخشد که بتواند عناصر عالی گیم پلی اش را با داستان و گرافیک به گونه ای در بیامیزد تا همگی به کمک هم شتافته و هیچ سوراخ خالی ای در میان نماند، و افراد خلاق استودیو هم به خوبی از این موضوع آگاه بوده و می دانستند که The Last of Us قرار نیست یک بازی ساده باشد. حال که با افتخارات این عنوان مهم آشنا شدید (لازم به ذکر هم نبود، خودتان قبلاً می دانستید!) پس حتماً این مسئله را هم در نظر گرفته اید که همچین عنوانی باید چند مرحله درجه یک در آستینش مخفی کرده باشد، مگرنه؟ مرحله ای که برای معرفی به عنوان یکی از بهترین مراحل تاریخ از این بازی برایتان در نظر گرفتیم، در واقع مرحله آخر و حسن خطام بازی می باشد که تمامی احساساتی را که پیش تر در بازی از درونتان بیرون کشید را جمع کرده و همان مقدار را باری دیگر به شکل بسیار بیرحمانه از شما می گیرد. این مرحله و در کل، خود بازی نیازمند یک بررسی بسیار تخصصی داشته و نمی توان در چند جمله، همه چیز را بهم وصل کرد، پس در این شرایط به توضیحی مختصر قناعت می کنیم.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: پس از مدت ها کند و کاو و ماجرا های عجیب و غیر و منتظره، بلاخره جوئل و الی به The Fireflies می رسند. مارلین (Marlene) از جوئل می پرسد که چگونه موفق شدند به آنجا برسند که با این جواب رو برو می شود: به سختی! سپس جوئل از مارلین می خواهد که اجازه دهد الی را ببیند که با مخالفت وی مواجه می شود، گویا که الی در حال آماده شدن برای جراحی است. مارلی اشاره می کند که تومور هایی درون مغز الی جهش یافه اند و به گفته دکتران با مطالعه بر روی آن می توانند درمان و واکسنی برای ویروس قارچی بسازند. البته به دلیل اینکه این تومور تمام مغز الی را در بر گرفته، جدا کردن آن می تواند باعث مرگش شود و این چیزی نیست که جوئل را خشنود کند. جوئل که در سال گذشته ماجرا های زیادی را با الی پشت سر گذاشته و به او احساس نزدیکی می کند، با شکنجه دادن نگهبان، او را مجبور می کند تا مکان الی را به او گفته و سپس وی را می کشد. پس از اینکه الی را از بیمارستان دزدیده، جوئل در پارکینگ با مارلین برخورد می کند که سعی دارد تا وی را از تصمیمش منصرف کند. جوئل با این ایده به هیچ وجه موافق نبوده و نتیجه کار به کشته شدن مارلین ختم می شود. جوئل سپس الی را سوار ماشین کرده و به سمت شهر رانندگی می کند. در بین راه الی به هوش می آید و می پرسد که چه اتفاقی افتاد؛ جوئل پاسخ می دهد که The Fireflies نتوانستند چیزی از برای ساخت واکسن از الی بیرون بکشند و خود را به دروغ گفتن وا می دارد. با دور شدن ماشین در افق، مرحله نیز به آرامی پایان می گیرد.

مارلین عزیز تو در هر صورت به دنبالش می آیی، پس چاره دیگری وجود ندارد…

چگونگی رد کردن مرحله: شکنجه نگهبان، کشتن چند دکتر و جراح بی گناه، کشتن دوستی قدیمی، از بین بردن تنها امید باقی مانده برای بشریت و در نهایت دروغ گفتن به باارزش ترین چیزی که برایتان باقی مانده است؛ فکر نکنم که راهنمای خاصی برای این مرحله نیاز داشته باشیم، مگرنه؟ بهتر است کمی سکوت کرده و فکر کنیم که The Last of Us دقیقاً چه بلایی سرمان آورد؟ در پایان نه نفرتی کارساز بود، نه حس انتقام جویی و نه ترس؛ تنها عشق بود که همه کار ها را بر عهده گرفت و دیگر هیچ.

۲- شبدر سه برگ (Three Leaf Clover)

۳۷مین ماموریت اصلی در بازی Grand Theft Auto IV

درباره بازی و مرحله: عنوان Grand Theft Auto IV در سال ۲۰۰۸ توسط کمپانی راک استار (Rockstar) منتشر شد و همواره از بهترین بازی های تاریخ صنعت بازی محصوب می شود. بازی در هر زمینه ای، اعم از گرافیک، داستان سرایی، و گیم پلی انقلابی منحصر به فرد ایجاد کرد و تقریباً هیچ رقیبی را در زمان خود، مشاهده نمی کرد. مراحل (ماموریت) های بازی نیز به مانند رسم و پیشینه این سری، همیشه جذاب و نفس گیر بوده اند. از آنجایی که تم و برتری اصلی سری Grand Theft Auto بر روی پدیده سرقت متمرکز بوده، پس در نتیجه اگر بخواهیم یک ماموریت را از میان صد ها ماموریت بازی، برترین در نظر بگیریم باید به سراغ یکی از همین سرقت های مسلحانه نیز برویم. با تمام احترامی که برای سرقت های این سری مخصوصاً بازی Grand Theft Auto V قائل هستیم، ولی این ماموریت بی نظیر بدون شک یک سر و گردن بالا تر از بقیه قرار دارد. بر خلاف باقی ماموریت های Grand Theft Auto IV که به عقیده خیلی ها، بسیار کند و بی هیجان تر از بازی های قبلی سری است، سه برگ شبدر چیزی فرا تر از یک بسته اکشن و یک سرقت ساده است؛ در پیچ و خم این مرحله ماموریتی خلق شده که می تواند به آن لقب شاهکار را نسبت داد و بهترین ماموریت در کل سری Grand Theft Auto نیز محسوب می شود.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: سه برگ شبدر ماموریتی است که توسط Patrick McReary به نیکو داده می شود. این ماموریت تنها بین ساعات ۶:۰۰ و ۱۹:۰۰ قابل اجراست. نیکو باید به خانه Maureen McReary جهت اجرای این ماموریت برود. پس از رسیدن، پاتریک را می بینیم که در حال صحبت با چند نفر، از جمله دو برادرش می باشد. آن ها بسیار علاقه دارند تا از نیکو در ماموریت جدیدشان که سرقت مسلحانه از یک بانک می باشد استفاده کنند (پاتریک پس از اتفاقات پیشین، به نیکو اعتماد زیادی دارد، اما برخی از دیگر اعضای گروه هنوز نیکو را قبول ندارند). یکی از برادران نیکو با تهدید های لفظی به نیکو می فهماند که به او اعتماد ندارد. با این حال زمانی که بحث ها پایان می گیرد، حظور شما در یک ماموریت خطرناک به همراه پاتریک و گروهش تایید می شود. اگر خودرویی در اختیار ندارید، به دنبال یک ماشین با ظرفیت ۴ سرنشین باشید. سپس دوستان خود را سوار کرده و به مقصدتان که بانک شهر لایبرتی سیتی واقع در جنوب خیابان Algonquin است حرکت کنید. در حین رانندگی، دوستانتان درون ماشین شروع به بحث درباره نقشه بزرگشان و چگونگی انجامیدنش، مواد منفجره ای که قرار است گاو صندوق را باز کند و موارد دیگری می کنند. خود بانک در محله چینی ها واقع در خیابان Calcium می باشد. زمانی که به بانک رسیدید، دم در وردودی آن ماشین را پارک کرده و نظاره گر میان پرده ای طولانی باشید.

چگونگی رد کردن مرحله: زمانی که نیکو و سایر اعضای گروه به درون بانک قدم می گذارند، متوجه حظور تعداد زیادی مشتری در صف انتظار بانک و تعدادی کارمند می شوند. با به کار گیری اسلحه های سنگین، همه را مجبور می کنید تا بر روی زمین دراز کشیده و از جایشان تکان نخورند. با تهدید کردن کارمندی، به او می فهمانید که در بانک را باز کرده تا بتوانید به گاو صندوق دسترسی پیدا کنید و بتوانید مواد منفجره را بر روی آن اعمال کنید. در همین حال، اعضای گروه از همدیگر جدا شده تا بتوانند بهتر حواسشان به همه باشد. از بخت بد، یکی از مشتری ها از وضعیت پیش آمده آنچنان راضی نبوده و در حالی که اسلحه ای با خود حمل می کند، از زمین برخواسته و به یکی از اعضای گروهتان شلیک می کند که در نهایت به کشته شدن خودش ختم می شود. این حادثه باعث خشمگین شدن همگی می شود (بیاد داشته باشید که در یک سرقت نباید از نام اعضای گروه استفاده شود پس نامی برده نمی شود).

۰۷

از جذاب ترین نکاتی که در حین یک سرقت رخ می دهد، سر و کله زدن با پلیس ها می باشد که در این مرحله اما قرار است تا با یک چالش حقیقی دست و پنجه نرم کنید

در نهایت سر و کله پلیس ها هم به صحنه سرقت باز شده و باری دیگر کنترل نیکو را به دست می گیرید. پس از منفجر کردن گاو صندوق و جمع آوری پول ها، نیکو به محوطه بانک برمی گردد. پس از اینکه همگی از بانک خارج شدند، باید خود را برای یکی از جذاب ترین، نفس گیر ترین و طولانی ترین نبرد تیراندازی در کل سری Grand Theft Auto آماده کنید. برای توضیح دادن بهتر این بخش باید اینگونه پیش برویم: پلیس ها مثل مور و ملخ از همه جا سبز می شوند (شما به پنج درجه خلاقی می رسید)، نمی توانید سوار هیچ ماشینی شوید و باید به گونه دیگری از شر پلیس ها خلاص شوید. برای پیروزی در این نبرد باید از اسلحه های سنگین همچنین نارنجک، استفاده بهینه ای بکنید. با خالی کردن مسیرتان می توانید به آرامی پیش رفته و بدانید که در تمام مسیر باید به دوستانتان نزدیک باشید وگرنه ماموریت را خود به خود می بازید. پس از اینکه یک هلی کوپتر به مهمانی وارد می شود، دیگر به نظر می رسد که به آخر خط رسیده باشید، ولی به پیشنهاد پاتریک ورود به یک ایستگاه مترو را به مردن ترجیح می دهید. با تعدادی پلیس در ایستگاه برخورد خواهید داشته که مسئله بزرگی نیستند و به راحتی می توان از آن ها رد شد. زمانی که جلو تر می روید تعداد پلیس ها بیشتر شده و زمانی هم برای از دست دادن ندارید پس سعی کنید تا آن ها را نادیده گرفته و حرکت کنید. مقصد نهایی شما برفتن به خانه پاتریک می باشد و توانایی سرقت خودرو نیز باز می گردد. پس از سوار شدن، شما باید با ماشینتان پلیس ها را گم کنید و در نهایت به خانه پاتریک برسید. اگر در مسیرتان کار احمقانه ای انجام ندهید، به سرعت ستاره های تحت تعقیبتان کم شده و آخرین مانع بین شما و مقدار زیادی وجه نقد نیز برداشته می شود.

۱- جهان اول (World 1-1)

اولین مرحله از بازی Super Mario Bros

۱۴

درباره بازی و مرحله: شاید خود سازندگان بازی Super Mario Bros هم نمی دانستند زمانی که بازی در سال ۱۹۸۵ عرضه شد، قرار بود تا به یکی از مهم ترین و بزرگ ترین سری بازی های تاریخ تبدیل شود. بازی چه در دوره خود و چه امروزه (پس از گذشت بیش از ۳۰ سال) از همه نظر فوق العاده به نظر می رسد؛ گرافیک، شخصیت ها و از همه مهم تر طراحی های خاطره انگیز مراحل. اولین و نقطه شروع بازی شاید مهم ترین و خاطره انگیز ترین بخش از بازی در بین تمامی بازیکنان جهان باشد. مرحله مذکور توسط Shigeru Miyamoto طراحی شد و فلسفه ساخت آن به این صورت بود که بازیکنان جدید بتوانند با سیستم کلی بازی آشنا شده و مراحل بعدی را راحت تر طی کنند. در واقع این سیاست قدیمی نینتندو در طی سومین نسل از بازی های رایانه ای بود که شامل حال بازی های دیگر این شرکت مانند Metroid و The Legend of Zelda نیز میشد. Miyamoto طی مصاحبه ای اعلام کرد که جهان ۱-۱، تمام آنچه که باید درباره دنیای ماریو بدانید را در اختیارتان قرار می دهد و همینطور شما را تا انتها درگیر خود می کند؛ گویا این موضوع آنقدر ها هم بیراه نبود.

توضیحات کلی درباره یافتن و وقایع مرحله: جهان ۱-۱ همه جوره نقش اولین را در سراسر بازی ایفا می کند؛ این مرحله اولین مرحله از اولین جهان بوده و همینطور صفحه اصلی بازی و در کنار آن صفحه منوی بازی را به هنگام بالا آمدن بازی نیز پوشش می دهد. تقریباً تمام چیز های ابتدایی بازی در این مرحله موجود می باشند؛ قارچ های جادویی، دشمنان اولیه مانند Goomba ها و Koopa Troopa ها، سکه ها و همینطور مرحله مخفی که در درون لوله ها پنهان شده و به بازیکن این اجازه را می دهد تا بیشتر مرحله اصلی را رد کند. گل های آتشین و چاله های مرگبار و در نهایت میله پرچم پایانی از دیگر عواملی هستند که در این مرحله برای اولین بار به نمایش در می آیند. خاطره انگیز بودن این مرحله به حدی بود که بار ها درون بازی های دیگری مانند Super Mario Advance 4: Super Mario Bros. 3 و New Super Mario Bros. Wii و… بازسازی شد و از آن تقدیر به عمل آمد. فلسفه طراحی مرحله ۱-۱ همواره به عنوان یک کارگاه آموزشی برای بسیاری از طراحان مراحلِ عناوین سکو بازی (پلتفرمر) توصیف می شود و حتی خود Miyamoto نیز از این مکانیک در جهت ساخت مراحل بازی های آینده اش مانند Super Mario 3D World استفاده کرد.

۱۵

تفسیر فلسفه پیچیده این مرحله از این قرار است: هیچ پیچیدگی خاصی وجود ندارد و همین موضوع از این مرحله یک پدیده بی نظیر ساخته است

چگونگی رد کردن مرحله: البته طراحی این مرحله آنقدر ها هم که فکر می کنید معمولی و ساده نمی باشد و نبوغ خاصی پشت آن مخفی شده است. در ابتدای بازی ماریو را می بینیم که بر روی فضایی خالی از هر جنبنده ای ایستاده و صورتش به سمت راست قرار دارد. این موقعیت به بازیکنان اجازه می دهد که با کنترلر ور رفته و به دکمه ها عادت کنند. در آغاز مرحله ما نمی توانیم به سمت چپ حرکت کرده و تنها مسیرمان به سمت راست می باشد که این موضوع نمایش گر این است که تا آخر بازی نیز تنها راه پیش روی در بازی به سمت چپ می باشد. با حرکت به جلو ما با اولین دشمنمان روبرو می شویم که با توجه به ابرو های اخموی وی می شود به این قضیه پی برد. هیچ اسلحه و قابلیتی در دستان شخصیتمان وجود ندارد پس کاملاً قابل توجیح است که تنها راه شکست دادن این دشمن، پریدن بر روی سر وی می باشد. البته با پیش روی در بازی قابلیت هایی مانند شلیک توپ های آتشین نیز به کمک ما می آیند. عوامل جالبی مانند قارچ نامرئی و لوله هایی که ما را به سمت اتاقک مخفی هدایت می کنند، از دیگر قابلیت های جالبی هستند که در این مرحله شاهکار به ما ارائه می شوند.

 از نقشه های وسیع Warcraft تا هزارتو های پر پیچ و خم Dark Souls، همه و همه تراوشی از هنر طراحی مرحله توسط مرحله سازان بوده و تعداد آن ها به حدی است که نتوان از همه آن ها یاد کرد.نظر شما چیست؟ کدام مرحله در بین بازی های رایانه ای شایسته عنوان برترین می باشد و شانس حضور در لیست را نداشته است؟ آن را با بقیه به اشتراک بگذارید و خاطرات مربوط با آن مرحله را بازگو کنید.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید