گیفت کارت
گیفت کارت

روزی روزگاری: وقتی هنر، راه را نشان می دهد | نقد و بررسی بازی Prince of Persia

۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

گاهی وقت ها، شرایطی پیش می آید که ما آدم ها را وادار می کند به مغرور شدن. شرایطی که شاید یکسان نباشند، و حتی غروری از جنس یکسان را به ما هدیه ندهند. اما قطعاً برای مدتی طولانی در یادمان خواهند ماند. مثل لحظه ای که اولین بیست زندگی‌تان را گرفتید. مثل لحظه ای که تیم ملی ایران به جام جهانی صعود کرد و یا لحظه هایی که به هر دلیل باعث شده اند غرور ملی و حس وطن پرستی در شما بیدار شود. باید بگویم که این حس حداقل از طریق رسانه های مختلف، خیلی کم تر از دیگر عرصه ها به ما منتقل شده است. در طول تاریخ یا با فیلم هایی مواجه بوده ایم که فرهنگ، هنر و دین ما را مورد نکوهش قرار داده اند و گاهی هم حتی به تمسخر گرفته اند. فیلم های سینمایی بزرگی که با هدف قرار دادن تاریخ ایران قصد در تخریب غرور ملی ما داشته اند و گاهی هم با نسبت دادن القاب زشت، سعی کرده اند ترس و وحشت از ایرانی ها را در دل مردمان دیگر کشور های جهان بیاندازند.
البته با شرایطی که رخ داده و ما در نشان دادن فرهنگ و تاریخمان جا مانده ایم، نمی توانیم انتظار هم داشته باشیم که به قول پدربزرگ هایمان اجنبی ها برای ما فیلم های خوب بسازند. همیشه هر کشور و تمدنی سعی داشته تا از طریق رسانه و توانایی منحصر به فرد آن در کنترل ذهن ها، فرهنگ، علم و هنر خود را برتر و والا تر از دیگر تمدن ها به تصویر بکشد و نمی‌توانیم از این جهت بر کسی خرده بگیریم.
اما درست بر خلاف این موضوع، گاهی اوقات مردانی پیدا می شوند که دل به فرهنگ و هنر کشوری دیگر می بندند، آن ها قدم در راهی می گذارند که منجر به درست به تصویر کشیدن آن فرهنگ منحصر به فرد می شود. گاهی مردان و زنانی پیدا می شوند که عاشقانه به فرهنگ و تمدن مردمی دل می بندند که از بدو تاریخ با عزت زیسته اند. باید گفت که علاقه خالق اصلی سری شهزاده پارسی را نمی توان مورد عجیبی دانست. چرا که تمدن ایران و البته قصه های هزار یک شب (که یکی از اصلی ترین منبع ها برای خلق سری شهزاده پارسی بوده) پتانسیل بسیار زیادی برای تبدیل شدن به محصولات رسانه ای از جمله بازی های رایانه ای دارند.
شاید یکی از معدود دفعاتی که با دیدن یک بازی رایانه ای دچار غرور ملی شدم، لحظه ای بود که فهمیدم یک بازی رایانه ای بر اساس شهزاده ای پارسی ساخته شده. شهزاده ای که برخلاف خشایارشا در فیلم ۳۰۰، نه با سیمای زنگی به تصویر کشیده شده بود و نه بربری بود که فقط قصد کشتن مردم را داشت. این شاهزاده ساده و دوست داشتنی، مردی قدرتمند بود که برای نجات مردمش هرکاری می کرد.

Prince of Persia 2008

شب های عربی، با چاشنی ایرانی!

سری شهزاده پارسی، از بازی هایی است که همیشه طرفداران مخصوص به خود را داشته، شاید بسیاری از ما با سه گانه معروف شن های زمان با این سریِ دوست داشتنی آشنا شده باشیم و خاطرات اصلی مان را نبرد شهزاده با شن ها و عناصر زمان ساخته باشند. اما آغاز این بازی های دوست داشتنی باز می گردد به سال ۱۹۸۹، زمانی که اولین نسخه از سری با خلاقیت های عجیب و غریب آقای جردن مچنر (Jordan Mechner) منتشر شد. مچنر که از کودکی عاشق قصه های هزار و یک شب بود، به عنوان اولین بازی رایانه ای اش، یک بازی ماجراجویانه در سبک پلتفرمر طراحی کرد که شخصیت و قهرمان اصلی اش، شاهزاده ای بی‌نام، از سرزمین پارس بود. بازی از نظر المان ها و عناصر داستانی اش، جز نام شهزاده پارسی، هیچ ارتباطی با سرزمین پارس و تاریخ ایران زمین نداشت. داستان بازی کاملاً بر اساس عناصر روایی هزار و یک شب و البته انیمیشن علاءالدین دیزنی نوشته شده بود. شهزاده قصه که مردی زندانی بود، برای نجات شاهزاده خانم باید از سیاهچال می گریخت و پس از گذشتن از موانع بسیار به جنگ وزیر جعفر می رفت. می گویند مچنر برای ساخت انیمیشن‌های روان بازی اش که در آن زمان توجه های بسیار را به خودش جلب کرده بود. برادرش را مجبور به انجام تمام حرکات عجیب و غریب شهزاده می کرد و بعد با استفاده از فیلم هایی که از برادرش گرفته بود دست به طراحی بازی می‌زد. درست است که این کار کمی ظالمانه به نظر می رسد اما قطعاً او سعی داشته از داشته هایش به بهترین نحو استفاده کند. (حتی اگر منجر به شکستن دست و پای برادر بیچاره اش می شد.) با گذشت حدود چهار سال از انتشار نسخه اول، در سال ۱۹۹۳ دومین نسخه از سری با نام  Prince of Persia 2: The Shadow and the Flame منتشر شد، داستان این نسخه درست ۱۲ ساعت پس از بازی اول آغاز می شد و به شب عروسی شهزاده با شاهدخت برمی‌گشت، جایی که جعفر به کمک نیرو های جادویی اش شهزاده را تبدیل به فقیری بد چره می کرد تا هیچ کس او را نشناسد. جعفر به واسطه همین ترفند خودش را به شکل شهزاده در آورد تا با شاهدخت ازدواج کند. اما شهزاده پارسی ما به راحتی تسلیم نمی‌شد، او از مجلس گریخت و سفری را برای بازگرداندن و نجات شاهدخت از دست جعفر شروع کرد. شماره دوم هم دقیقاً مثل بازی اول موفق ظاهر شد و توانست سازنده ها را برای ساخت نسخه سوم تشویق کند. نسخه سوم در حدود شش سال بعد و در سال ۱۹۹۹ به عنوان  یک بازی سه بعدی با نام Prince of Persia 3D منتشر شد. سومین نسخه سری بازی های موفق شهزاده پارسی، چندان به مذاق منتقدان خوش نیامد و به نوعی، حسن ختامی بود بر فعالیت های شرکت کوچک مچنر در زمینه ساخت این بازی ها. اما مچنر کوتاه نیامد و با پیوستن اش به یوبی سافت در سال ۲۰۰۱ تصمیم گرفت تا سری را از نوع ریبوت کند و حاصل این تلاش ها، شهزاده ای پارس تر بود، فقط کمی پارسی تر.

به افق چشم بدوز، شهزاده‌ای پارسی در راه است

صحبت از سری شن های زمان بسیار است و همه می دانند که این سری به عنوان یکی از بهترین بازی های سبک ماجراجویی در ذهن ما مخاطب ها باقی مانده اند، اما در این سری ماندگار ما به هیچ وجه با داستانی پارسی رو به رو نیستیم که از دل افسانه ها و اساطیر ایران زمین بیرون آمده باشند. باید گفت که جز استفاده از آب به عنوان یک عنصر درمانی و پاک، هیچ رد دیگری از فرهنگ ایرانی در این بازی به چشم نمی خورد، از معماری های عربی و هندی شماره اول تا معماری های گوتیک بازی دوم، دیگر از ماجرا ها و رخ داد های بابل و سبک معماری مخصوص میان دو رود چیزی نمی گویم. باید گفت که با اینکه شهزاده و ماجراهایش بسیار دوست داشتنی ظاهر می شدند، اما در واقع بازنمایی از کلیت فرهنگ شرق بودند و نه سرزمین پارس. این روند، گرچه آسیبی به ما نمی زد و ما کلی هم با قهرمان بزن بهادرمان حال می کردیم، اما هیچ وقت آن حسِ غرور ملی را درونمان زنده نمی کرد.
با پایان یافتن سری شن های زمان، همه منتظر معرفی یک نسخه دیگر از این سری بازی محبوب و دوست داشتی بودیم. یک بازی درست و حسابی که باز هم ماجراهای شهزاده و بیچارگی هایش را برایمان بازگو کند. اما نتیجه کار، یک بازی عجیب و غریب و به شدت غیر منتظره بود، بازی ای که همه را متعجب کرد و با طراحی های منحصر به فردش گوشه ای از تمدن ایرانی را به تصویر کشید.
Prince of Persia به عنوان یک نسخه مستقل از سری شن های زمان معرفی شد تا وظیفه خطیر ریبوت کردن سری را بر عهده داشته باشد. این بازی در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و توانست نظر مثبت منتقد ها را به خودش جلب کند. نسخه سال ۲۰۰۸ شهزاده پارسی، بازی ای متفاوت بود که علاوه بر داشتن نام پارسی، عناصر تمدن و فرهنگ غنی ایران زمین را هم در خودش جای داده بود. این بازی موفق شد با کسب میانگین امتیاز متای ۸۲، به عنوان یکی از موفق ترین نسخه های سری شناخته شود.

راه را نشان ده

هزاران سال قبل، وقتی هنوز جنگی بین خیر و شر در میان بود. اورمزد (نام دیگری برای اهورا مزدا) و مردمش، اهورا ها، توانستند اهریمن و زیر دست هایش را شکست دهند و درون درختی مقدس زندانی کنند. پس از آن اورمزد، خدای پاکی که از پیروزی مردمانش مطمئن شده بود، از جهان انسان ها رفت. اهورا ها پس از هزاران سال ضعیف تر شده و در آخر سرزمینشان را ترک کردند، زمانی که اهریمن در حال قدرت گرفتن بود و چیزی تا آزادی اش نمانده بود.
همانطور که می بینید، برخلاف سری شن های زمان، در این نسخه حداقل با داستانی به شدت ایرانی طرف هستیم، داستانی که با بهره گرفتن از عناصر دین زرشت و اساطیر پارسی، روایتی زیبا و بسیار دلنشین از نبردی باستانی میان خیر و شر می سازد.

رابطه‌ای که میان شهزاده و الیکا شکل می‌گیرد قطعاً یکی از زیباترین روابط در بین بازی های رایانه‌ای است

در این بازی، شخصیت انتاگونیست داستان، به قدری قدرتمند و زیبا به تصویر کشیده شده که حتی با اینکه فقط یک بار به طور مستقیم با او رو به رو می شویم، همواره نفرت و انزجار از او را در قلبمان حس می کنیم. اهریمن موجودی باستانی و خدا گونه است که همیشه طمع داشته تا قدرت اورمزد را تصاحب کند و با شکست دادن او دست به فتح جهان بزند. اهریمن در این نسخه از سری محبوب شهزاده پارسی، به طور خیلی زیبایی از دل اساطیر، افسانه ها و البته آموزه های زرتشتی بیرون آمده و درست مثل ذاتی که از او در شاهنامه می شناسیم رفتار می کند.
شهزاده قصه ما که این بار فقط بیابان گردی بذله گو با صدای نولان نورث است، در پی پیدا کردن خرش (!) فرح! راه را گم می‌کند و به طور اتفاقی با یک شاهدخت واقعی برخورد می کند، الیکا. یکی از مردم اهورا که وظیفه به شدت خطرناک محافظت از اهریمن در زندانش را بر عهده داشته اند. الیکا با کمک شاهزاده از سرباز ها می گریزد و به معبد می رود. در آنجا با شاه، پدر الیکا مواجه می شوند، مردی که با ضربه شمشیرش درخت زندگی، زندان همیشگی اهریمن، را از بین می برد و بزرگترین نیرو شر در تاریخ را در جهان آزاد می کند. پس از آن الیکا با گفتن این واقعیت که تنها راه نجات جهان زندانی کردن دوباره اهریمن است شهزاده قصه ما را با خودش همراه می کند. آن هم شهزاده ای را که بی خیال همه چیز فقط به دنبال گنج پیدا کردن است و هیچ اهمیتی به سرنوشت ملت نمی دهد.
داستان اصلی و زیبای بازی جایی شوک اش را به شما وارد می کند که متوجه می شوید چهار ارباب شیطانی در جهان به وسیله اهریمن آزاد شده اند که فقط با نابودی آن ها می توانید باز اهریمن را به زندانش بازگردانید. چهار ارباب که هرکدام به نوعی، نشان دهنده یکی از بزرگترین وسوسه های اهریمن و شیطان هستند؛ قدرت، جاودانگی، زیبایی و لذت. اولین ارباب با نام شکارچی شناخته می شود. یک شاهزاده والا مقام که عاشق شکار بود اما کم کم از آن لذت نمی برد، اهریمن اما با وسوسه ای بزرگ سراغش رفت، شیطان روح شاهزاده را طلب کرد و در عوض قولِ شکاری را به او داد که لذتی بی وصف داشته باشد. دومین ارباب با نام کیمیاگر شناخته می شود، مردی که تمام عمرش را صرف یافتن راز جاودانگی کرد، او در سال های اخر عمر از اهورا مزدا عمری طولانی تر طلب کرد تا به کشف خودش پایان دهد اما اورمزد از دادن عمر بیشتر به او سرباز زد. درست در این لحظه اهریمن با وسوسه ای بزرگ سراغ کیمیاگر رفت و در عوض روحش به او عمری جاوان داد، عمری که به تباهی و نابودی کیمیاگر گذشت. ارباب بعدی معشوقه نام داشت، زنی قدرتمند که با خیانت به همسرش با مردان بسیاری بود، او قدرت سیاسی و ثروت بسیاری داشت اما در آخر توسط یکی از زنان دیگر زیبایی اش را از دست داد، و باز هم اهریمن، با وعده دروغین زیبایی روح او را ربود. و اما آخرین ارباب مردی قدرتمند و شاهی پاک بود که شهرش را اسیر دشمنان دید و در عوض قدرت نابودی آن ها روحش را به اهریمن فروخت، این ارباب که با نام جنگجو شناخته می شود، پس از آزادی شهرش توسط مردم طرد شد، چرا که تبدیل به وجودی ستمگر و ماشینی برای کشتار شده بود.

الیکا با قدرت روشنایی، می تواند اهریمن را از زمین پاک کند

این چهار ارباب که هرکدام داستانی مخصوص به خود را دارند، یکی از بهترین نمونه هایی هستن که می توان از آن ها به عنوان المان های پارسی در داستان بازی یاد کرد. چهار انسان که با وسوسه های شیطانی تبدیل به موجوداتی اهریمنی شده اند و حالا سرداران سپاه سیاه ارباب تاریکی هستند. از دیگر المان های ایرانی در این بازی می توانیم به نبرد خیر و شر، وجود جنگی میان خدای نور و خدای تاریکی، پاکی عنصر آتش و … یاد کنیم. با کمال احترام به سری بی نظیر شن های زمان، باید بگویم به دیدار ایرانی ترین شهزاده پارسی می رویم. جایی که سازنده ها با هنری ناب، راه ساخت یک بازی لذت بخش را به ما نشان داده اند. این بازی، یکی از دفعاتی بود که در طول عمرم با دیدن یک محصول رسانه ای غرق در غروری ملی شدم.
در نقطه مقابل، بیش از آنکه شهزاده تازه به دوران رسیده و بذله گوی ما، که البته بسیار دوست داشتنی است، نقش پروتاگونیست را داشته باشد، این الیکا است که ترازوی نبرد را به سمت روشنایی و نور سنگین می کند. الیکا صرفه نظر از قدرت های بسیار زیادی که دارد. در طول روایت بازی به قدری زیبا و کم کم خودش را در دل مخاطب جای می کند که در آخر عاشقش می شوید. این امر به لطف شخصیت پردازی عمیق و دیالوگ های بسیار هوشمندانه او صورت گرفته، به طوری که الیکا به شدت دوست داشتنی تر از شهزاده ظاهر می شود و حتی نقص های شخصیت پردازی او را هم مخفی می کند. این شخصیت پردازی قدرتند در کنار داستان پردازی و شیوه روایی زیبای بازی، کاری می کند که در آخر، و با پایان یافتن بازی، دل تنگ آن شوید. بدون هیچ شکی.

اساسی ترین عنصری که بازی برای مقابله با اهریمن معرفی می‌کند عشق است.

در مورد داستان درگیر کننده و بسیار زیبای بازی، یک موضوع مهم دیگر هم وجود دارد، موضوعی که دلیل اصلی آزادی دوباره اهریمن است، موضوعی به شدت زیبا و درگیر کننده که به همه ثابت می کند شاه، پدر الیکا، بیش از آن که درگیر وسوسه ای شیطانی باشد، با دلیلی منطقی دست به ازادسازی اهریمن زده، دلیلی که شاید شما را هم مجبور به همین کار کند.

به نام اورمزد

گفتن از گیم پلی این بازی سخت است، خیلی سخت. در ابتدا باید بگویم که در POP2008 همه چیز با ظرافتی بی نظیر سر جای خودش قرار گرفته، از ترییب سکو ها بگیرید تا چک پوینت ها و حتی هوش مصنوعی. بازی از چهار منطقه بسیار وسیع تشکیل شده که هرکدام توسط یکی از ارباب های اهریمنی کنترل می شوند. وظیفه اصلی شهزاده و الیکا این است که با پاک کردن نابودی اهریمن از زمین های تباه شده زندگی را باز هم به آن جا باز گردانند و با شکست دادن ارباب های تاریکی، دوباره اهریمن را زندانی سازند.

این شهزاده همه کاره!

اما عنصر اصلی و لذت بخش این هدف وجود حالتی غیر خطی در گیم پلی است، شما با پیشرفت در هر منطقه مقداری لایت ارب (Light Orb) به دست می آورید و برای پیشرفت در هر منطقه نیاز به تعداد مشخصی از این ارب ها دارید. باید بگویم که وجود داشتن نقشه ای تقریبا آزاد باعث می شود که مدام از منطقه ای به منطقه دیگر بروید و با جمع کردن ارب های بیشتر راه را برای پیشروی خودتان هموار کنید. اکثر محیط های بازی حالتی سکویی و شناور دارند که شهزاده را مجبور می کنند از توانایی های منحصر به فردش در رشته پارکور و حتی فراتر از آن بهره بگیرد. مانند همه نسخه های سری شهزاده پارس، این بار هم شاهزاده تقلبی قصه ما می تواند بپرد، از دیوار راست بالا برود و مهم تر از همه، روی دیوار راست بدود. نکته مهم تر در این بازی این است که این دفعه شهزاده الیکا را هم در کنارش دارد.
الیکا در ابتدای امر شاید به عنوان یک یار کمکی و همراه زیاد به مذاقتان خوش نیاید. اما باید بگویم این دختر پارسی لاغر اندام که گهگاهی هم فارسی صحبت می کند، قطعاً یکی از بهترین شخصیت های کمکی در طول تاریخ است. گذشته از شخصیت پردازی بی نظیر الیکا. هوش مصنوعی او و مکانیک های وسیع گیم پلی که فقط و فقط با کمک او انجام می شوند. از دختر پارسی ما یاری بسیار کار آمد ساخته. سازنده ها حتی به این هم بسنده نکرده اند و با طراحی سیستم چک پوینت های بازی بر اساس الیکا شاهکار نهاییی‌شان را خلق کرده اند. سیستم چک پوینت های بازی به این صورت کار می کند که با هربار سقوط از سکو ها و یا شکست در مبارزات، شهزاده در حالتی بسیار خطرناک و نزدیک به مرگ قرار می گیرد، اما الیکا بلافاصله با استفاده از قدرت نور او را از مرگ نجات می دهد و به جریان بازی باز می گرداند. شاید عده ای تصور کنند که این سیستم با حذف کردن عنصر مرگ و صفحه معروف Game Over در بازی، چالش اصلی آن را از بین برده. اما در جواب باید گفت که این خلاقیت سازنده ها بوده که به جای نشان دادن یک صفحه نفرت انگیز، صحنه ای از نجات داده شدن توسط الیکا را رو به رویمان بازسازی می کنند تا هربار که اشتباهی کردیم، پشتمان گرم باشد و بیشتر عاشق الیکا شویم. در توضیح باید بگویم که این سیستم اصلا حس چالش برانگیز بودن بازی در پلتفرمینگ را از بین نبرده، چرا که الیکا در واقع شما را زنده نمی‌کند، او فقط نقش میانجی گری را دارد که شما را به چک پویت قبلی می رساند، همین و بس.

الیکا هیچ وقت شما را تنها نمی‌گذارد، هیچ وقت!

بسیاری از معما ها و سکو بازی های موجود در محیط توسط شهزاده و الیکا، با همکاری دو نفره حل و فصل می شوند، از معماهای محیطیِ مربوط به عبور از یک سکوی خاص گرفته تا معماهای چالش برانگیز داستانی. سکو بازی های با فاصله تر و خطرناک تر که الیکا به تنهایی از پسشان بر نمی آید، جایی است که شهزاده دینش را ادا می کند، الیکا با سوار شدن بر شانه های تنومند شهزاده پارسی، با کمک شما موانع و سکو های بسیاری را پشت سر می‌گذراد. در واقع این همکاری به  طور زیبا و متقابلی طراحی شده و گاهی اوقات هم شهزاده برای عبور و پریدن از فواصل بسیار زیاد به کمک قدرت نور الیکا نیاز مبرمی دارد. سکوبازی ها در POP2008 به بهترین نحو طراحی شده اند و با وجود مکانیک همکاری بی نقص بین شهزاده و الیکا یکی از لذت بخش ترین تجربه ها در بین بازی های پلتفرمینگ را می سازند. این همکاری بسیار دوست داشتنی با وارد شدن صفحه های رنگی به گیم پلی سکوبازی کامل تر و مفرح تر می شود. هر کدام از صفحه ها با رنگی خاص مشخص شده اند که توانایی خاصی را به شاهزاده می دهند. مثلا صفحه های سبز توانایی بالارفتن و چسبیدن به دیوار ها را به شهزاده می دهند و صفحه های زرد با کمک پرتابی بسیار قدرتمند توانایی پروازی محدود را به شهزاده اعطا می کنند. با وجود الیکا و حضور همیشگی او در گیم پلی، هیچ وقت حس نخواهید کرد که او مزاحم شماست و باید صبر کنید تا به شما برسد. او همیشه در بهترین نقطه حضور دارد و بیشتر از آن که دردسر ساز باشد کمک می کند. این کمک حتی به میان مبارزات و اکشن بازی هم کشیده می شود.
مبارزات بازی بسیار متفاوت از شماره های قبلی سری شهزاده پارسی طراحی شده اند. در نسخه ۲۰۰۸ شهزاده هربار فقط و فقط با یک دشمن می جنگند. دشمنی که سرسخت است، به درستی دست به حمله می زند و با هوش مصنوعی خوبش شما را به چالش می کشد. در روند مبارزات می توانید از شمشیر شهزاده برای ضربه زدن، دستکش قدرتمندش برای گرفتن و از همه مهمتر؛ از الیکا برای انجام چند ضرب های پشت سرهم بهره ببرید. این همکاری بی نظیر با الیکا در مبارزات واقعاً یکی از زیبا ترین و لذت بخش ترین مکانیک های بازی است. با ترکیب کردن حرکات شمشیر و دستکش با الیکا می‌توانید فنونی زیبا و البته به شدت تاثیر گذار را به اجرا بگذارید که بیشتر از دشمن ها روی چشم های شما اثر می کند. این فنون به قدری زیبا و چشم نواز هستند که گاهی اوقات فقط و فقط به خاطر استفاده از آن ها دعا می کنید کاش بازی مبارزات بیشتری داشت.

مبارزات بسیار عالی طراحی شده‌اند… حیف که زیادی آسان هستند

در مورد بخش گیم پلی بازی باید بگویم که واقعاً جز آسان بودن بیش از حدش هیچ نقصی ندارد. روند و ریتم سکوبازی ها بسیار عالی هستند و هیچ سکویی در بازی وجود ندارد که ریتم زیبای بازی کردن شما را خراب کند، سازنده ها حتی برای حفظ ریتم و سرعت گیم پلی دست به ساخت سیستم چک پوینت جدیدشان زده اند و کاری کرده اند که از تک تک لحظه‌های پرید و گرفتن و بالا رفتن لذت ببرید. یکی از مکانیک های اضافه شده به پلتفورمینگ بازی، توانایی چسبیدن شهزاده به سقف است، بر روی بسیاری از سقف ها و ستون ها دستگیره هایی وجود دارند که شهزاده با گرفتن آن ها می تواند به مسیرش ادامه دهد و الیکا را هم روی پشتش حمل کند. این مکانیک جدید جداً زیبا طراحی شده و چالش های زیبایی به بازی اضافه می کند. از نظر من، شاید یکی از مهمترین عناصر در بازی های ماجرایی و پلتفورمینگ دوربین باشد. دوربین در این بازی ها نقشی اساسی دارد و باید به گونه ای رفتار کند که به هیچ وجه باعث گیجی و سردرگمی در بازی کننده نشود، از سوی دیگر زاویه های دوربین باید طوری تنظیم شوند که مدام راه را به بازی باز ها نشان دهند و کاری کنند که آن ها مسیر اصلی سکو ها را گم نکنند. سازنده ها برای ساخت چنین دوربینی در این بازی چالش بسیار عظیمی را پشت سر گذاشته اند. چرا که بر خلاف بسیاری از بازی های این سبک، اینبار نقشه وسیع POP باعث می شد که مسیر های متفاوتی برای سکوبازی در طول گیم پلی وجود داشته باشد و دروبین باید به گونه ای طراحی می شد که با یک نما تمامی این مسیر ها را پوشش دهد. باید بگویم که سازنده ها از این چالش بزرگ تا حد بسیار زیادی سربلند بیرون امده اند. دوربین به هیچ وجه در میان سکوبازی های شما دیوانه وار رفتار نمی کند و باعث نمی شود که راهتان را گم کنید. این دوربین کار آمد به درستی زاویه های بسیار خوبی را پوشش می دهد و در بین سکوبازی ها هم در جای درستی قرار می گیرد. از همه مهم تر این است که به لطف همین دوربین خوش دست و کار آمد، بسیاری از زیبایی های گرافیکی بازی به تصویر کشیده می شوند.
با همه این صحبت ها به نظر می رسد که گیم پلی بازی هیچ نقصی ندارد، اما هیچ بازی ای کامل نیست. یکی از نقص های اساسی این بازی بسیار زیبا، عدم وجود چالش های عظیم در مبارزات است. سکوبازی های بسیار زیبا و چالش برانگیز طراحی شده اند وبه لطف سیستم چک پویت هوشمندانه بازی به هیچ وجه روی اعصاب نمی روند. اما در مقابل به خاطر وجود داشتن الیکا و چندضرب های ترکیبی اش با شهزاده، هر دشمنی در عرض چند دقیقه باید پا به فرا بگذارد، حال می‌خواهد شکارچی ای تباه شده باشد یا پادشاهی که مردمش را ترک کرده، هیچ کدام از دشمن های قدرتمند بازی توان رقابت با تیم شگفت آور شهزاده و الیکا را ندارند و این موضوع از هیجان و چالش بازی کم می کند.

همکاری، اصلی ترین عنصر گیم‌پلی بازی است

از طرف دیگر همان دوربین کار آمد و دوست داشتنی در مواجهه با صفحه های زرد رنگ، صفحه هایی که توانایی پرواز ریلی را به شهزاده می دهند، بسیار بد عمل می کند و چرخش بی موقع اش باعث می شود در همان ابتدای مسیر نتوانید مقابل اجسام رو به رویتان جا خالی دهید و بیفتید پایین، بعد هم با کمک الیکا مسیر را از نوع شروع کنید. باید اعتراف کنم که اگر و فقط اگر بازی کمی چالش برانگیز تر ظاهر می شد و از آسان بودن بیش از حدش می کاست، می توانست به عنوان یک شاهکار در تاریخ ثبت شود، گیم پلی طولانی و سکوبازی لذت بخش، مکانیک های همکاری و هوش مصنوعی بی نظیر الیکا راه را برای تبدیل شدن به یک شاهکار به این بازی نشان داده بودند، اما حیف که وسوسه اهریمن زیبا تر بود…!

قدم زدن در یک تابلو نقاشی

حرف زدن در مورد گرافیک بازی گذافه گویی است. چرا که این بازی به علت طراحی های هنری بی نظیر و گرافیک فنی بدون مشکل اش، واقعاً هیچ حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد. سرزمین باستانی ایران در این نسخه از شهزاده پارسی، بالاخره به درستی و با دقت ساخته شده است. محیط ها پر شده اند از المان ها و عناصر معماری و فرهنگی ایرانی. در واقع طراحی و گرافیک هنری بازی به لطف تکینک سل شید، به شدت شبیه به سبک نقاشی کهن ایرانی یعنی مینیاتور طراحی شده است. تمامی محیط ها با این تکنیک شبیه به یک اثر هنری زنده رفتار می کنند. زمین های تباه شده به وسیله رشته هایی زیبا و البته ترسناک از نیروی اهریمنی گرفتار شده اند و با آزاد کردن آن ها سبزه و زیبایی آرامی جایشان را می گیرد؛ همه محیط های بازی طراحی دوگانه ای دارند و همه آن ها را هم در تسخیر اهریمن و هم در حالت آزاد شده و آرام خواهید دید، تفاوت در میان این دو نوع طراحی چندان زیاد نیست، اما به علت توجه بی حد و حصر سازنده ها به جزییات ریز است که  وجود اهریمن در زمان تاریکی را دقیقاً حس می کنید و درست پس از دور کردن او نفس راحتی می کشید. علاوه بر محیط های خارجی تعداد محدودی محیط های داخلی در بازی وحود دارند که همگی به زیبایی هرچه تمام تر طراحی شده اند. شاید مهمترین عنصر این طراحی زیبا همان الهام گرفته شدنش از تکنیک مینیاتور باشد، تکنیکی ظریف که استادانه می تواند فضاهای زیبا و البته فانتزی را به تصویر بکشد. محیط های بازی وسیع و اکثراً شناور هستند. با نوری دلنشین که از آسمان می تابد و فضا های سبز و زیبایی که چشم هایتان را نوازش می کند.

بی‌شک با یک تابلو نقاشی طرفیم، بدون شک!!!

و درست وقتی که چشم از محیط ها بر می دارید، جزییات طراحی شخصیت ها میخکوبتان می کند. شهزاده با آن طراحی لباس پر جزییات یکی از خوش تیپ ترین قهرمان هایی است که در طول عمر بازیباز بودنم دیده ام، مردی تنومند، با یک شمشیر قوص دار یک تکه و یک لبه که درونمایه هایی از شمشیر های عصر زندیه و صفویه را در خود دارد، با لباسی زیبا و البته آن دستکش عجیب و غریب که کمک بسیار زیادی به او می کند. در سوی دیگر ماجرا الیکا حضور دارد، دختری که برخلاف شهزاده لباسی ساده به تن کرده که از شدت جزییات و زیبایی اش دهانتان خشک می شود، الیکا ظاهری ساده تر نسبت به شهزاده دارد اما سادگی او با همراه شدن افکت های جادوی نور و قدرت پاکی، به قدری زیبا و دلنشین است که از هر لحظه بازی پوستری زیبا می سازد. حالا تصور کنید این دو شخصیت پر جزییات در آن محیط بی نظیر و به شدت زیبا پرسه بزنند و بازی از شما بخواهد سکو بازی کنید. در واقع اما گیم پلی آسان و سهل بازی این فرصت را به شما می دهد که از تمام استعداد های گرافیکی اش بهره ببرید، می توانید مدت ها در یک موقعیت بایستید و فقط خیره شوید به دنیای زنده و البته نقاشی شده این بازی زیبا.
مورد دیگری که به شدن نظر من را جلب کرد، طراحی بی تکرار دشمن های بازی بود، درست است که تعداد این دشمن ها بسیار کم است، اما طراحی آن ها و هرکدام از ارباب ها به بهترین نحو صورت گرفته، شخصیت جنگجو یکی از زیباترین و پرجزییات ترین غول آخر هایی است که در بازی های رایانه ای دیده ام. افکت زیبایی اهریمن که دور تا دور دشمن ها را فرا گرفته و با حالتی زنده سعی می کند به سمت شما هم یورش ببرد، شمشیر ها و سلاح های عجیب و غریب دشمن ها و بسیاری از موارد دیگر که باعث می شوند از نگاه کردن به این بازی خسته نشوید.

حتی سکوها و معماهای بازی هم بسیار زیبا هستند، به جزییات دقت کنید!!!

در بخش صدا گذاری بازی همانند بخش های دیگرش غنی است. صداپیشه شهزاده که معرف حضورتان هست، جناب نولان نورث عزیز، مردی که وظیفه صداپیشگی نیتن دریک افسانه ای را هم در کارنامه دارد. درست است که همین انتخاب نولان نورث و سعی در بذله گو کردن شاهزاده باعث شده تا بخش هایی از شخصیت او به درستی به مخاطب شناسانده نشود و ناقص بماند. اما این موضوعی است که به نویسنده ها مربوط می شود و باید گفت که نولان نورث وظیفه اش را به نحو احسن انجام داده. در سمت دیگر میدان کاری والگرن (Kari Wahlgren) وظیفه ای بر عهده داشته که بسیار بسیار دشوار تر از صداپیشگی شهزاده است. او نقص شاهدخت الیکا را در بازی بر عهده دارد. کاری برای ایفای این نقش استثنایی مجبور بود چند کلمه ای به زبان فارسی صحبت کند که حسابی دل ما ایرانی ها را شاد کرد. باید گفت که او خیلی عالی از پس این نقش برآمده و بخش مهمی از پرداخت شخصیت زیبای الیکا را بر عهده گرفته است.
موسیقی ها در بازی زیبا هستند و معمولا قطعاتی آرامش بخش و همگام با فضای بازی را شامل می شوند، قطعه هایی که گاهی تم شرقی و حتی ایرانی به خودشان می گیرند و زیبایی محیط شگفت آور بازی را صد چندان می کنند. این قطعه ها در کنار افکت های صوتی عالی بازی، تجربه ای گوش نواز از شهزاده پارسی را ارائه می کنند.

پارسی ترین شهزاده … 

با وجود انتقاد های فراوانی که به بازی شد و فاصله بسیاری که این نسخه از ریشه های سری گرفته، به نظر بسیاری از منتقدان و البته محقق ها، این نسخه از شهزاده پارسی، پارسی ترین بازی ساخته شده در سری است. وجود داشتن عنصر مهمی مثل زندگی بخشیدن به جای کشتن که در این بازی استفاده شده و احترام بی حد و حصر به طبیعت، یکی از مهم ترین آموزه های فرهنگ و تمدن ایران است. در این بازی ارزشمند فقط با شخصیت هایی رو به رو نمی شویم که فارسی حرف می زنند و خودشان را ایرانی می دانند، این بار به طور دقیق با شخصیت هایی طرف هستیم که خصوصیت هایشان از دل فرهنگ ایرانی بیرون کشیده شده. مرد ولگردی که خرش را گم کرده و برای هیچ کسی ارزش قائل نیست، اما همین که سرزمینش را در خطر اهریمن می بیند، به سفری خطرناک می رود تا ناجی کشورش باشد. با الیکایی طرف هستیم که یکی از بهترین کرکتر های مونث در دل بازی های رایانه ای است، زنی قدرتمند که با وجود همه بدی های پدرش هنوز به او احترام می گذارد و هیچ وقت وظیفه خطیرش را فراموش نمی کند، دختری فداکار و قوی که نمادی از یک زن ایرانیست و در آخر شاهی که برای کارهای بدش هم دلایلی قابل قبول دارد. داستان بازی پر شده از عناصر مربوط به فرهنگ ایرانی، اما علت اصلی خوب بودن آن قطعاً پیچش های به موقع و گره های زیبای داستانی است. از سوی دیگر گیم پلی بازی آنقدر بی نقص ظاهر می شود که یک تجربه عالی و البته تکرار نشدنی را رقم می زند، گیم پلی ای که به علت عدم وجود چالش و برخی کم کاری ها در کنار شاهکار ها جای نگرفت. این بازی، جدا از برانگیختن غرور ملی، حسی رضایت بخش را یادمان می آورد، حسی شبیه خاطرات گم شده بازی های قدیمی.

1
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • yasin1364 گفت:

    باتشکر فراوان
    همه خاطراتم زنده شد
    یادش بخیر
    اولین بار سال ۱۳۷۰ روی یک کامپیوتر ۴۸۶ اولین نسخه این بازی رو انجام دادم
    هیچ وقت یادم نمیره
    خیلی زود گذشت واقعا یادش بخیر

    0
    0
    • dnyal.pv گفت:

      سلام. شرمنده این نظر رو پاسخ به شما دادم در حالی که ربطی به کامنتتون نداره ولی خواستم خونده بشه!
      این نسخه به نظر من نسبت به نسخه های قبلی به ضعفایی داشت مخصوصا در گیمپلی. گرافیک هنری بازی فوق العاده بود. این که بازی از حالت خطی در اومده بنظر من یه نقص داشت: توی بازی بعضی مواقع ادم گیج میشه که به کدوم یک از چهار منطقه بره و با وجود چهار منطقه بزرگ من خودم ساعتها الاف شدم Rolls Eyes گیمپلی بازی خوبه فقط کاش گیمپلی این همه اسون نبود و البته کاش میشد کسیرو داخل بازی شتک کنی Sweat دقیق یادم نمیاد ولی فکر نمیکنم خونی تو این بازی ریخته شده باشه. چه اون دو نفری که اول بازی خواستن رو خانم شهزاده مون دست بلند کنن چه اهریمنای خفن بازی! گرافیک هنری بازی تو زمان خودش شاهکار بود همچنین صداپردازی. داستان هم خوب بود ولی من دوست داشتم مثل نسخه های قبلی یک شهزاده خشن و عصبانی ولی دوست داشتنی رو ببینم بجای اینکه یک شهزاد دلقک رو ببینم. داستان و گیمپلی هم نمره خوب رو میگیرن. Yes

      0
      0
  • beroozgame گفت:

    فکر نکنم این بازی تو فروشگاه آنلاین بازی باشه Laugh ولی فروشگاه بروز گیم داره همه بازیا رو تو سایتش می زاره فکر کنم آدرس سایتش http://www.beroozgame.com بود . عجب بازی بود بازی prince of persia Smile

    0
    0
  • ali1373 گفت:

    نقد خیلی خوبی بود ممنون از شما. موقعی که این نسخه اومد یه کمی شک داشتم بگیرم گفتم نکنه خراب کرده باشه آخه خیلی با سه گانه قبلی حال کرده بودم ولی وقتی که گرفتم گرافیک هنریش منو میخکوب کرد . هی تو بازی قدم میزدم و از گرافیک بازی لذت میبردم. داستانش خیلی عالی بود ولی پایانش یکی از غم انگیزترین بازی هایی بود که انجام دادم خیلی مشتاق سری بعدیش هستم ولی نمیدونم چرا یوبی هی اوندست و ایندست میکنه Smug Smug Smug

    0
    0
  • legendboy گفت:

    ممنون برای نقد این بازی فوق العاده
    برای من بهترین پرنس بود
    گرافیک هنری فوقالعاده ی بازی وقتی جلوه می کرد که سرزمین رو از چنگال تاریکی آزاد می کردیم و زندگی دوباره به جریان می افتاد درون اون سرزمین
    گیمپلی ناب و گرافیک هنری بازی فوقالعاده بود

    0
    0
  • razhaypenhan گفت:

    دوستان کسی لینک دانلود DLC این بازی رو واسه پی سی نداره؟

    0
    0
  • prince2019 گفت:

    نسخه چهارم پرنس پرشیا در مورد بریدن سرو کاشمر هست که داستان بسیار جالبی دارد که خواندنی هست

    در تاریخ امده حدود چند هزار سال پیش (بعد از ماجرای سیاوش که با حیله ی نامادری اش به قتل رسید،) یکی از انسان های معنوی آن زمان نهال سروی را به یاد او در زادگاه ش کاشت

    هر ساله مردم برای عزاداری سیاوش به این مکان می آمدند و مراسماتی را برگزار می کردند
    این داستان ادامه داشت تا اینکه روزی در دوره ی متوکل عباسی ماجرای این سرو در محفلی بازگو شد

    متوکل عباسی که در ان زمان در حال ساختن قصر و عمارت شخصی خود بود بسیار کنجکاو شد که این درخت را ببیند و از چوب آن در قصر خود استفاده کند!
    پس دستور داد تا به ایران (خراسان رضوی فعلی ) بروند و آن سرو را پیدا کنند و ببرند و بیاورند ! (به خاطر کینه ای که از ایرانیان داشت می خواست این اثار تاریخی آنها را هم از بین ببرد!)

    گفته میشه انقدر اون درخت بزرگ و قطور بود که مجبور شدند انواع ابزارات عجیب و نوین را برای بریدن ان بکار ببرند ! …که در نهایت بریدن ان یک ماه طول کشید! و هر روز بسیاری از مردم به خاطر آن با عمال خلیفه درگیر می شدند!

    اما نکته ی مهم ماجرا که در تاریخ نقل شده این بود که وقتی اون درخت باستانی بریده شد همگان صدایی ناله ای شبیه به گریه ی شخصی را از درون ان شنیدند که از ساقه های بریده ی ان هم تا مدتها اب تراوش میکرد و بند نمی امد (گویی ان درخت به مانند انسانی که به او ظلم شده می گرید و ناله سر میدهد!)

    وقتی این خبر بریده شدند و گریه ی درخت به جای جای ایران رسید مردم بسیار خشمگین شدند و یک شب افرادی مخفیانه به قصر متوکل عباسی رفتند و در حالی که او در رختخواب بود به او هجوم بردند و انقدر با شمشیر بر او زدند که قطعه قطعه شد و به هلاکت رسید!

    بعد ها ان درخت به سرو بلند کاشمر مشهور شد که در شاهنمامه فردوسی هم وصف ان اومده

    سرو کاشمر هنگام بریده شدن حدود ۱۴۰۰ سال سن داشت! و همون درخت بزرگی هست که در بازی پرنس پرشیای ۲۰۰۸ می بینیم!

    0
    0