خانواده مأمن زندگی نیست، مأوای مرگ است | پیش نمایش بازی Mafia III

۸ مهر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

امریکایی ها، مردمان عجیبی اند، مردمی که همه زیر سایه یک پرچم زندگی می کنند اما واقعا به ندرت، فرهنگ و باور هایی یکسان را دنبال می کنند. کمتر پیش می آید که مذهب یا باور یکسانی در امریکا همه گیر شود، یا برعکس، جشن هایی مربوط به تمام کشور های جهان در خاک امریکا رسمیت دارند، امریکا پر است از مردمانی که اجدادشان اولین قدم هایشان را فرسنگ ها دورتر و روی خاک قاره سبز برداشتند، با دین هایی متفاوت، باور هایی غریب و فرهنگ هایی که همه ضد هم بودند. این کشور آزاد حتی در اولین روز های زاده شدنش هم، شکم پر کرده بود از مردمی ناآشنا که هر کدام از خانه هایشان دل کنده و برای تحقق رویای سرزمین موعود بار سفر بسته بودند. امریکایی های امروز اما نوادگان همان مردم گوناگون اند؛ مردمی که از تبار های مختلف و سرزمین هایی متفاوت ۱۳ مستعمره تشکیل دادند، ۱۳ مستعمره که در روز ۴ جولای ۱۷۷۶، روز استقلال، ایالات متحده را ساخت، آن هم پس جنگ هایی طولانی که ثمره اش سرخ کردن خاک سرزمین مردمی بود که قرن ها با یاد اجداد پر افتخارشان آزادانه زیسته بودند. سرزمینِ آزاد امروز با کشتنِ مردمانی آزاد به جرم سرخ بودن پوستشان متولد شد. با سوزاندن خانه آپاچی ها، قتل بچه های شوشون و غارت زمین های قبیله ناواهو.

به کشور آزادی ها خوش آمدید

روز استقلال تولد و آغازی بود برای سفر های بیشمار مردمانی از سراسر جهان، از مهاجرانِ رنج کشیده دوبلین و تا کارگر های چینی قد کوتاه، از اسکاتلندی های خسته شده از پادشاه بریتانیا تا آفریقایی هایی که به جرم سیاه بودن، رنگِ لبخند را هیچ وقت ندیدند. سرزمین آزاد متحد پس از دو قرن، مامنی بود برای همه انسان های ناامید، که با هزاران آرزو راهی قاره جدید می شدند. مهاجرانی که بی خبر از سرنوشت شومشان، تا سالهای سال بعد داغ ننگِ مهاجر بودن را روی پیشانی داشتند. و سیاه پوستانی که بدون داغ زدن به جرمِ کمی تیرگی برده هایی شدند برای امیال خدایانِ جدید، خدایانی با رنگ پوست سفید. با ورود مهاجران به امریکا، نژاد پرستی در دنیا رنگ و بوی تازه ای گرفت، برده گرفتن سیاه پوست ها بین مردم سفید رسم شد و آنقدر نهادینه در فرهنگشان که هیچ وقت نمی توانستند سیاه ها را انسان بشمارند. علاوه بر سیاه ها، مردم مهاجر ایرلند هم هیچ وقت زندگی آرامی در امریکا نداشتند، چرا که کارِ زیاد و دستمزد های کم همیشه مانعی بود برای پیشرفت کردن مردم مو سرخ. چینی ها هم سرنوشتی مشابه داشتند، یا برده هایی جنسی می شدند برای ارضا امیال کارگر های دور از خانواده یا کارگرهایی که سپربلای سفید پوست ها باشند. اما هیچ کدامِ این مهاجران، هیچ وقت در عمرشان تصور نمی کردند که سلطه خدایان سفیدِ آمریکایی را برهم بزنند. نه از ایرلندی ها و جنبش هایشان کاری برآمد و نه از چینی ها و فرهنگ پربارشان و نه حتی جنگ های داخلی به داد سیاه پوستان رسید، چرا که با برداشتن نام برده، از آنها کارگر هایی ساخت با ارزان ترین دستمزد ها و بیشترین ساعات کار تا فقط دل خوش کنند به اسم آزاد بودن، در کشوری که برای حقوقشان هیچ ارزشی وجود نداشت. و شاید همین سکوت سنگین مهاجران و برده ها بود که باعث شد خدایانِ سرزمین نو با حالتی مغرورانه لم بدهند روی صندلی های چوبی و قهوه بخورند و کم کم فراموش کنند زنگارِ نشسته روی هفت تیر هایشان را تمیز کنند و هیچ کدام یادشان نیاید که ایالات متحده، نامش را مدیون مردیست از سرزمین چکمه. امریکو وسپوچی، هم وطن مردانی که دیر امدند، اما وقتی پا به خاک امریکا گذاشتند، با آسودگی و پایه صندلی های چوبی را شکستند و پشت میزها، جای قهوه، اسپاگتی خوردند.

این ایرلندی ها قطعا از سرنوشتی که منتظرشان بود بی خبر بودند، ببینید چقدر خوشحالند

پسر ایتالیایی

شاید برای سالها، وقتی امریکایی ها چهارم جولای را جشن می گرفتند، حتی تصورش را هم نمی کردند که یک کودک، آن طرف جهان، به دنیا آمده تا یکی از تاثیر گذار ترین نام ها باشد بر پیکر تاریخ نه چندان طویل کشورشان. چارلز لوسیانو (Charles Luciano) فرزند یک معدنچی ساده بود که در سیسیل به دنیا آمد، بعد از مهاجرت به امریکا چارلز با ورود به باند های تبهکار پیشرفت کرد و به مرحله ریاست کردن باند ها رسید، لوسیانو برخلاف بقیه ایتالیایی های خلاف کار، که فقط با ایتالیایی ها معامله می کردند، دست به معامله با یهودی ها و ایرلندی ها زد و خیلی سریع پیشرفت کرد، اما سردسته های گروه های تبهکاری دل خوشی از او نداشتند و سعی می کردند به هر روشی که شده حذفش کنند. لوسیانو اما انگار زرنگ تر از چند پیرمرد ایتالیایی بود و با پیش دستی کردن و برنامه ریزی، یکی از سرکرده های باند ها را به قتل رساند و خودش جای او را گرفت تا دست راست قدرتمند ترین مردِ جنایتکار ایتالیایی شود، اما انگار دست راست شدن هم برایش کافی نبود و بیشتر می خواست، چارلز لوسیانو پس از به قتل رساندن رییس بزرگ خلافکار های ایتالیایی در امریکا،آن هم با کمک یهودی ها و البته یک نقشه حساب شده و دقیق، به عنوان اولین رییس رسمی و پایه گذاری سندیکای جنایات سازمان یافته شناخته می شد، سندیکایی که امروزه همه آن را با نام مافیا می شناسیم.

چارلز لوسیانو؛ اولین رییس سندیکای مدرن جنایات سازمان یافته ملی در امریکا.

لوسیانو طبق سنت پیرمرد های سیسیل پنج خانواده قدرتمند در سراسر امریکا تشکیل داد که هرکدام کنترل مناطق متفاوتی را در دست داشتند در حالی که خانواده تحت نظارت خودش بر نیویورک حکمرانی می کرد. با روی کار آمدن لوسیانو، جنبش سازمان های جنایتکار در امریکا بسیار بیشتر شد و در واقع کنترل تمامی فعالیت های زیر زمینی از جمله شرط بندی ها، مسابقات غیر قانونی، ساخت مشروبات الکلی و پخش مواد مخدر را در ایالت های شمالی امریکا به دست گرفت. با رشد مافیا لوسیانو مجلسی موسوم به (The Commission) تشکیل داد، جایی که تمامی روسای خانواده های مافیایی برابر بودند و حق رای و نظر دادن داشتند. در اواسط قرن بیستم گسترش مافیا به حدی رسیده بود که علاوه بر ۵ خانواده اصلی در نیویورک بیش از ۲۶ خانواده مافیایی در سراسر ایالات متحده فعالیت می کردند. این فعالیت ها نه تنها پس از قانونی شدن مشروبات الکلی در امریکا کمتر نشد، بلکه با گسترش عرصه دست درازی مافیا، آن ها به قاچاق اسلحه، دادن وام های با بهره بالا، کنترل تمامی باشگاه های شرط بندی و کلوب های شبانه روی آوردند. تا مردان سیسیلی تبدیل شوند به سلطان تمامی جرایم زیرزمینی در امریکا.

پدرخوانده وارد می شود

بعد از قدرت گرفتن و مطرح شدن نام مافیا در جهان، قطعاً جنجال و هیجان بسیاری حول این اسم ایجاد شد که عرصه را برای ساخت انواع کالا های فرهنگی بر اساس سبک زندگی و ماجراهای مردان ایتالیایی هموار کرد، به عنوان مهمترین آثار هنری بر اساس مافیا می شود به سری کتاب های پدر خوانده، نوشته ماریو پوزو (Mario Puzo) و البته اقتباس سینمایی جاودان فرانسیس فورد کاپولا از همین کتاب ها اشاره کرد. اما در حوزه بازی های رایانه ای شاخص ترین نامی که با گروه گنگستری ایتالیایی گره خورده، قطعا عنوان پر طرفدار و دوست داشتنی مافیا (Mafia) است. عنوانی که سومین نسخه از آن برای اولین بار در ۸ جولای ۲۰۱۵ (۴روز پس از روز استقلال) به همه معرفی شد.

“خانواده جایی نیست که براش زندگی کنی، خانواده جاییه که براش بمیری”

مافیا ۳ بازی ای در سبک اکشن سوم شخص جهان باز است، که در استدوی Hangar 13 مراحل توسعه و ساخت را می گذراند. بازی برای اولین بار با نمایش تریلری داستانی در گیمزکان ۲۰۱۵ به همه معرفی شد تا موج عظیمی از نظرات ضد و نقیض را بین طرفداران ایجاد کند. فرنچایز دوست داشتنی ما بعد از گذشت ۵ سال برگشته بود، اما در همان نمایش اول تفاوت های بسیاری با اجدادش داشت. بر خلاف دو شماره قبلی، قهرمان داستان نه تنها ایتالیایی نیست، بلکه یک جوان سیاه پوست است. تغییر نژاد شخصیت اصلی نظرات متفاوتی به همراه داشت و کمی نگران کننده به نظر می رسید، اما سازندگان بعد از مدت کمی با ارائه اطلاعات در مورد پیشینه و داستان، شخصیت سیاه پوستِ غریب را برایمان باورپذیر و قابل قبول کردند. به طوری که حتی قبل از انتشار بازی هم شاهد طرفداران بسیار این شخصیت هستیم.

لینکن کلی در حالی که اصلا اعصاب ندارد

لینکن کلی (Lincoln Clay) شخصیت جدید مافیاست. جوانی بازمانده از جنگ ویتنام که در کوچه های شهر و بدون پدر و مادرش بزرگ شده. لینکن پس از برگشتن از جنگ، وارد گروهِ تبه کاری کوچکی می شود که به عنوان یکی از زیر دستان خانواده بزرگ مافیای شهر کار می کنند. گروه کوچک لینکن با حمایت خانواده مافیایی مارکانو دست به سرقت از بانک می زنند اما با خیانتی مواجه می شوند که زندگی لینکن را برای همیشه تغییر می دهد. طی حمله ای غافلگیرانه توسط خانواده مارکانو، لینکن همه دوستانش را از دست می دهد و خودش هم با حالتی نیمه جان و بعد از شلیک گلوله ای به جمجمه اش رها می شود تا بمیرد. اما دست روزگار نقشه دیگری برای ضد قهرمان سیاه پوست ما(!)کشیده است. لینکن نجات پیدا می کند تا تبدیل شود به الهه انتقامی برای سال مارکانو! رییس مافیا.
لینکن سرشار از خشمی سرکوب شده است که بعد از این اتفاق فوران می کند، با وجود موضوعی مثل انتقام در داستان، قطعا شاهد شخصیت خشن و بی اعصابی هستیم که اهمیت چندانی برای دشمنانش قائل نیست و با وحشیانه ترین روش ها سعی می کند حذفشان کند. لینکن کلی انگیزه هایی درونی دارد که می توانند او را برای تبدیل شدن به بزرگترین رئیس مافیا شهر آماده کنند و از طرفی آنقدر باهوش به نظر می رسد که برای تک تک قدم هایش برنامه ریزی کند. شاید پس از داستان نه چندان درگیر کننده مافیا۲ و ریتم کندش، لینکن و ماجرای انتقام خونین و جاه طلبی هایش بتواند هیجان را به سری برگرداند.

سازندگان در مورد انتخاب کردن شخصیتی خشن و ضدقهرمان گونه می گویند که؛ نیازی نیست همیشه شخصیتی دوست داشتنی داشته باشیم، آقای هیدن بلکمن (haden Blackman) کارگردان بازی در مورد انتخاب لینکن اینطور توضیح می دهند:

آقای هیدن بلکمن کارگردان مافیا ۳

ما به شخصیتی نیاز داشتیم که حس همزاد پنداری مخاطب هایمان را برانگیزد و به نظر من لینکن اینطور است. او هنوز جایگاهش در دنیا را نیافته، یتیم بوده و در خیابان بزرگ شده و همیشه تلاش کرده تا جایی در دنیا داشته باشد، او حتی برای رسیدن به این هدف به جنگ می رود اما همچنان بی فایده است و بعد از برگشتن از جنگ هم هنوز جایگاهی در دنیا برای خودش نیافته، من فکر می کنم این موضع بسیار جهانی باشد.

بوردو جدید

بازی در شهری فرضی در میان ایالات شمالی امریکا اتفاق می افتاد، شهری که با الهام گرفتن از نیو اورلانز (New Orleans) طراحی و ساخته شده و با نام نیو بوردو (New Bordeaux) شناخته می شود. نیو بوردو قرار است آیینه ای باشد از وضعیت فرهنگی و اجتماعی امریکا در سال ۱۹۶۸، زمان رخ دادن داستان بازی، طراحی و ساخت نیو بوردو قطعاً چالش عظیمی برای سازنده ها بوده است. چرا که علاوه بر بازسازی شکل وشمایل شهر در سال ۱۹۶۸ سازندگان قولِ فضای اجتماعی و فرهنگی مشابهی با وضعیت امریکا داده اند. وضعیتی که شاید چندان هم با ثبات نبوده است.

رابرت فرانسیس کندی – برادر JFK که در سال ۱۹۶۸ ترور شد

دهه ۱۹۶۰ میلادی در آمریکا، همراه بوده با رعب و وحشت ناشی از ترور های بی رحمانه افراد معروف و بزرگترین تغییرات در ساختار اجتماعی، پس از آغاز جنگ ویتنام توسط دولت آیزنهاور در سال ۱۹۵۵ و ترور رییس جمهور کندی در سال ۱۹۶۳؛ امریکا با تغییراتی مواجه شد که شاید بزرگترین دلایل آن جنبش های مدنی و اجتماعی بودند و در راس آن ها سیاه پوست های معترض.

جامعه شناسان به طور کلی از جامعه امریکا به عنوان جامعه چندفرهنگی یاد می کنند و صفت دیگ ذوب (Melting Pot) به آن می دهند، دیگ ذوب به جوامعی اشاره می کند که افرادی با فرهنگ های بسیار متفاوت در آن زندگی می کنند، این جامعه به مثابه یک دیگ جوشان عناصر فرهنگی افراد را ذوب و حل می کند و آنها را در هم می آمیزد، در این جوامع افراد نمی توانند همه عناصر فرهنگی خودشان را حفظ کنند و مجبور می شوند از ریشه ها و آیین خود فاصله بگیرند. این فراموش شدن آیین برای همه افراد آسان نیست و اقشار متفاوت در جامعه برای حفظ عناصر فرهنگیشان دست به اعتراض می زنند. حال چنین جامعه ای را در سال های دهه ۶۰ در نظر بگیرید، از سویی گروه های مخالف جنگ در خیابان ها دست به تظاهرات می زدند و خواستار پایان یافتن جنگ ویتنام بودند، دهه ۶۰ همچنین صحنه آغاز به کار جنبش های مدنی حقوق زنان و فمنیست ها هم بود. در کنار این جنبش ها حرکت های آزادی خواهانه و برابری طلبانه مارتین لوترکینگ و سخنرانی های پر هیجانش به گسترش اعتراضات سیاه پوستان و شروع مبارزات آنها دامن می زد تا وضعیت اجتماعی امریکا در آن سالها به مراتب پیچیده تر شود.

ماریتن لوتر کینگ – او در سال ۱۹۶۸ ترور شد

سیاه پوستان ۱۵ درصد از جمعیت امریکا را شامل می شدند و در عین حال در شرایط تبعیض نژادی شدیدی زندگی می کردند، امریکا شرایط رونق اقتصادی پس از رکود را تجربه می کرد اما سیاه پوست ها امکان داشتن شرایط اقتصادی برابر با سفید ها را نداشتند، نظام آپارتاید مانع حضور سیاه پوستان در مدارس سفید ها می شد و شرایط زندگی را برای سیاه ها به مراتب سخت تر می کرد. مارتین لوتر کینک رهبر اعتراضات اجتماعی سیاه ها طی سخنرانی بسیار معروفش می گوید :

این بی معنی است که به سیاه پوستان بگوییم نباید خشمگین شوند، هنگامی که واقعا باید چنین باشند. در واقع اگر آن ها خشم خود را سرکوب نکنند، بلکه آن را به گونه ای ساختاریافته تخلیه کنند و از انرژی خود صلح آمیز بهره بگیرند و از آن برای فلج کردن عملکرد جامعه ای سرکوب گر استفاده کنند، قطعا از نظر روحی و روانی سالم تر خواهند بود.

لینکن کلی، یکی از همین سیاه پوست هاست که قرار است اینبار در نقش او، وارد داستان مافیا شویم و لینکن قرار است خشمش را حسابی به کار بیاندازد تا عملکرد جامعه سرکوب گر را فلج کند، البته نه از طریقی که مارتین لوتر کینگ در نظر داشت. حالا درک کردید که کار سازنده ها برای نشان دادن شرایط درست امریکا آن هم در ابعاد یک شهر چقدر دشوار است؟

نیوبوردو قرار است سایه ای از نیواورلانز باشد، شهری که به طور پیوسته بعد از سال ۱۸۵۰ تحت نظر مافیا بوده و با حمایت آن ها رشد کرده، درست است که در متون خیلی کمی به دخالت مافیا و حتی هنوز آن ها در نیواورلانز اشاره شده اما دلیل اصلی این امر، پوشش و کنترل بسیار خوب مافیا بر شهر و عدم درز اطلاعات در طول تمام این سال ها بوده است. مافیا با تزریق پول و بهبود وضع اقتصادی شهر در طول حدود ۱۶۰ سال، به رشد و توسعه نیواورلانز کمک بسیار زیادی کرده و مردم شهر هم در آرامش و صلح در کنار مافیا زندگی می کنند. با وجود دخالت بسیار زیاد مافیا در تاریخ شهر می توان حدس زد که بسیاری از شخصیت های بازی از انسان هایی واقعی و دخیل در تاریخ نیواورلانز الهام گرفته شده باشند. به عنوان مثال سال مارکانو برگرفته از شخصیت کارلوس مارسلو ، پدر خوانده مافیای نیواورلانز است که در دهه ۵۰ به قدرت رسید.

نیوبوردو در کنارتان نفس می کشد

سازنده ها تمام سعیشان را به کار گرفته اند تا نیوبوردو، به عنوان شهری که نماینده امریکاست، هم از نظر طراحی های محیط و نقشه شهر شبیه به نیواورلانز باشد و هم از حیث مسائل فرهنگی و اجتماعی انعکاس دهنده وضعیت جامعه در آن دوران باشد. طبق گفته های تیم توسعه دهنده بازی، آن ها برای شبیه سازی هرچه بهتر نیواورلانز با گرفتن عکس های بسیار و استفاده از تصاویر تاریخی اقدام به شبیه سازی کامل شهر در بازی کردند، از طرفی به گفته کارگردان، آن ها با پهن تر کردن خیابان های شهر نسبت به نمونه های واقعی در سال ۱۹۶۸ سعی دارند تا شرایطی فراهم کنند که معابر تنگ مانع ایجاد شدن تعقیب و گریز های هیجان انگیز در سطح شهر نشوند.
نیوبوردو شامل ده ناحیه (District) متفاوت است که از حیث فرهنگ، وضعیت اقتصادی، وضعیت اجتماعی، معماری و بسیاری از موضوعات دیگر با هم تفاوت دارند. بازی شامل مناطق پولدار نشین، مرکزی، فقیر نشین و صنعتی است. سازندگان قول داده اند که بسته به شرایط ناحیه و وضعیت فرهنگی آن رفتار مردم ساکن ناحیه با لینکن (به عنوان فردی سیاه پوست) متفاوت باشد. سازنده ها از وجود خشونت بسیار و البته نژاد پرستی در سطح شهر خبر داده اند و گفتند که برای هرچه واقعی تر شدن شرایط فرهنگی در بازی باید از بد زبانی و مهم تر از آن نژاد پرستی شدید علیه سیاهان در بازی استفاده کنند. علاوه بر این قرار است با توجه به وضعیت اقتصادی هر ناحیه فعالیت های مافیا هم در آن ها متفاوت انجام شود. مثلا منطقه Frisco که تحت نظارت کامل خانواده مارکانو اداره می شود، در این ناحیه فعالیت های مافیا شامل حمایت از گروه های افراطی نژاد پرست و انجام معاملات می شود. یا در ناحیه مرکز شهر (Down Town) فعالیت مافیا خلاصه می شود به پول شویی سازمان یافته و پنهان کردن رد پای جنایات، این دو ناحیه را مقایسه کنید با DelRay Hollow، خانه لینکن که فعالیت مافیا در آن فروش برده جنسی و پخش هرویین است.

تونی درازیو، حسابدار خانواده مارکانو

ایشان می فرمایند که :

چیز زیادی از دست ندادیم جز چندتا آدم که می تونیم جایگزینشون کنیم؛ در واقع اونا راحت ترین چیزین که می شه جایگزین کرد

لینکن کلی با طعم های مختلف!

لینکن یک بازمانده جنگ است. کسی که قطعا بیشتر از بر و بچه های شیک پوش ایتالیایی خانواده مافیا خون و گلوله و جنایت دیده، لینکن نه از کشتن می ترسد نه از کشته شدن. تجربیات جنگ مثل یک نیروی ماورایی در بازی به کمک لینکن می آیند تا به هر نحو ممکن ماموریت هایش را انجام دهد و هدف هایش را حذف کند. لینکنِ همه فن حریف توانایی استفاده از هر سلاحی را دارد و از طرفی هم خوب بلد است مخفیانه به جایی نفود کند. طبق اطلاعات و تصاویر متشر شده از بازی، لینکن می تواند برای رسیدن به هدف هایش در ماموریت ها از چند راه مختلف اقدام کند، اما قبل از شروع هر ماموریت باید بسته به روشی که انتخاب می کنید لوازم و تجهیزات مورد نیاز را از طریق زیر دست هایتان تهیه کنید، مثل سلاح ها، بسته های سلامتی، نارنجک و …

یک مرد همه فن حریف

فرض کنید لینکن برای کشتن یک هدف اقدام می کند و به صورت مخفیانه به محل سکونت هدفش نفوذ می کند، او می تواند با استفاده از سوت زدن و عروسک های وودو (نوعی عروسک جادویی) حواس نگهبان ها را پرت کند و با تمام کننده های خشن کلکشان را بکند، البته انتظار نداشته باشید با نگهبان هایی رو به رو شوید که بهره هوشی چندانی داشته باشند  حالا تصور کنید بی هوا یکی پیدایش می شود و زل میزند توی چشم های لینکن؛ آن وقت است که با داد و بیداد همه را خبر می کند و می شود دردسر. در هر حال لینکن استاد استفاده از اسلحه است و می تواند حکم یک ارتش یک نفره را داشته باشد، با کمی اکشن چطورید؟ دست به شاتگان می برد و شروع می کند به قتل عام ، دشمن ها به نظر آنقدر باهوش نمی آیند که با تعداد کم حریف قدری برای لینکن باشند، اما وقتی بسته های ادرنالین و سلامتی تمام می شود و ارتش یک نفره  جلوی ۱۰۰ نفر تنها می ماند، دیگر چه راهی پیدا خواهید کرد؟ اینجاست که باید درخواست پشتیبانی کنید، تا یارانتان برای کمک کردن به شما برسند، برای پشتیبانی علاوه بر دار و دسته خودتان می توانید از مزدور ها و ادم های برک، یکی از زیر دست هایتان، کمک بگیرید. حالا با این همه سرو صدا؟ تکلیف پلیس چه می شود؟ پلیس از راه رسیده و می خواهد دستگیرتان کند. چه راهی دارید جز فرار کردن؟ سازنده ها اما راه های دیگری جلوی رویتان گذاشته اند، می توانید از زیردست هایتان بخواهید با روش های خودشان از دست پلیس ها خلاص شوند و آن ها را دک کنند و یا دست به اسلحه شوید و خودتان به روش های قدیمی پلیس ها را بفرستید آن دنیا، اگر خدای نکرده اسلحه کم آوردید کافی است زنگ بزنید تا برایتان بیاورند، اگرهم دلتان خواست فرار کنید، ماشین می آورند دوستان، تعارف نکنید!

سیستم پناهگیری در بازی خیلی خوب طراحی شده، اما چیز جدیدی در خود ندارد

به جرات می توان گفت که سازنده های بازی برای گیم پلی از هیچ چیزی دریغ نکرده اند؛ حجم انتخاب ها و مکانیک های طراحی شده در بازی آنقدر زیاد است که ممکن است گاهی وقت ها گیج شوید و گاهی وقت ها هم فراموششان کنید، مثلا ممکن است یادتان برود یک بدبخت فلک زده را بیاندازید توی آب تا خوراک تمساح ها شود! وجود تمساح ها در بازی به طور خیلی جدی توسط کارگردان بازی پیگیری شد تا حتما شاهد تکه و پاره شدن بدن یک انسان بدبخت به دست تمساح ها باشیم. اما تنوع گیم پلی فقط در کشتن و روند ماموریت ها خلاصه نمی شود، به عنوان مثال در تریلر نمایش داده شده از بازی شاهد این بودیم که لینکن برای وارد شدن به محل اختفای یکی از هدف هایش، تونی درازیو، می توانست چند راه مختلف را انتخاب کند، او می توانست از طریق دزدین ماشین تونی و وارد شدن به پارکینگ خود را به دفتر درازیو رسانده و بی دردسر ماموریت قتلش را انجام دهد یا اینکه با فهمیدن رمز آسانسور خصوصی درازیو یک حمام خون در لابی ساختمان راه بیاندازد.

علاوه بر انتخاب های زیاد برای گذراندن ماموریت های اصلی، در ماموریت های فرعی و نحوه به پایان رساندن آن ها هم آزادی عمل زیادی وجود دارد. همگی به خوبی یادمان هست که ماموریت های فرعی تکراری و کم تعداد چه بر سر مافیا۲ دوست داشتنی آورد، اما سازنده ها انگار از اشتباهات استدیو های قبلی درس گرفته اند و قول ماموریت های فرعی متفاوت و زیادی را داده اند که قرار است بسته به فعالیت های مافیا در ناحیه های متفاوت تغییر کند. صحبت از ناحیه ها شد، هر محله در بازی توسط خانواده مافیایی کوچکتری کنترل می شود که فعالیت های اقتصادی اش را در آن گسترش داده، هدف اصلی لینکن رسیدن به دون مارکانو است و برای رسیدن به این هدف او باید از قدرت مافیا کم کند، لینکن برای کم کردن قدرت مافیا در شهر باید محله ها را از چنگ مافیا در بیاورد و کنترل آن ها را به دست بگیرد. اما بیرون کردن مافیا از یک محله کار ساده ای نیست! لینکن و سه یارِ نه چندان وفادارش، برای بیرون کردن مافیا از محله ها کسب و کار آن ها را مختل می کنند و با خراب کاری، کشتن زیر دست ها، دزدین پول و اجناس کم کم شرایط اقتصادی را برای رییس مافیا محله خرابتر کرده و در آخر با کشتن زیر دست هایش به او می رسند، با توجه به اطلاعات منتشر شده به نظر می رسد که مبارزه با رئیس های مناطق کمی از مبارزات عادی سخت تر باشد و حالتی شبیه غول آخر (Boss Fight) داشته باشد. پس از مرگ رییس هم محله کنترل آن ناحیه به دست لینکن می افتد و او وظیفه دارد امور آنجا را به یکی از سه زیر دستش بسپارد. زیردست های لینکن در واقع هرکدام رئیس یک باند هستند، این سه نفر با توجه به افرادی که در اختیار دارند می توانند خدمات متفاوتی برای لینکن فراهم کنند، اما نکته اصلی در مورد این سه نفر، میزان توجه لینکن به آن هاست، به گفته تیم توسعه دهنده بازی، زیردست ها به رفتار لینکن واکنش نشان می دهند و بازیباز شاهد بازخورد های متفاوتی از آن ها خواهد بود، بیشتر این رفتار ها در مقابل اهدا کنترل مناطق بیشتر یا کمتر به آن ها توسط لینکن خواهد بود، به گونه ای که اگر یکی از سه رئیس حس کنند لینکن حق آن ها را نداده و به شخص دیگری بیشتر توجه می کند، سریع واکنش نشان داده و حق خودشان را طلب می کنند. این سه ستوان یا زیردست عبارت اند از :

Vito Scaletta

ویتو بعد از ماجراهای نسخه دوم به نیوبوردو آمده تا کنترل منطقه River Row را بر عهده بگیرد، اما سال ماراکانو تصمیم می گیرد ویتو را بکشد که لینکن سر می رسد و نجاتش می دهد، بعد از این ماجراست که ویتو برای گرفتن انتقام و کمی هم حس ادای دین با لینکن همراه می شود تا شر سال مارکانو و مافیا را کم کند.اگر در طول بازی به ویتو توجه کنید و کنترل مناطق بیشتری را به او بدهید؛ می تواند برایتان مزدور، ارتقاهای پزشکی و بسته های سلامتی فراهم کند و جای هدف هایتان را پیدا کند.

Cassandra

این یکی رییس کل مافیای هائیتی است! البته بعد از اینکه لینکن رییس قبلی را کشت کاساندرا رییس شد و دل خوشی هم از لینکن ندارد، او از سر ناچاری و برای نابود کردن مافیای ایتالیایی همراه لینکن شده تا بتواند جایگاه دار و دسته خودش را در شهر ثابت کند. اگر به او به مقدار کافی توجه کنید و منطقه های مختلفی را در اختیارش بگذارید می تواند کارهای زیادی برایتان انجام دهد. کاساندرا می تواند به مدت محدودی تلفن ها را قطع کند، برایتان اسلحه و مهمات فراهم کند و در آخر هم ارتقا های اسلحه ها را در اختیارتان بگذارد.

Thomas Burke

توماس رهبر گنگستر های ایرلندی است، برک در ابتدا برای مارکانو کار می کرده و زیر دستش بوده اما در اواخر سال ۶۶ گند می زند و مارکانو هم جایش را می دهد به افراد دیگر، برک هم برای پس گرفتن جایگاه قبلی اش با لینکن همراه می شود تا شاید به نان و نوایی برسد. اگر با برک خوب تا کنید میتواند با رفیق متخصص مواد منفجره اش تماس بگیرد تا هرجایی دلتان خواست را بفرستید روی هوا، از طرفی کلی پارتی هم در پلیس دارد تا دست به سرشان کند و در آخر هم می تواند برایتان ماشین جور کند. کلا کار جور می کند(!)

به زیبایی نور

نسل هشتم، نسلی گره خورده با کیفیت بافت، نرخ فریم ریت و اندازه تصویر است، نسلی که به مدد انتشار کنسول های میان نسلی قرار است بیشتر از این هم وابسته به تصویر شود، حالا می شود انتظار داشت بازی ای به وسعت مافیا ۳، در این بخش بسیار پررنگ در نسل هشتم، کم بیاورد؟
قطعا اینطور نیست، چرا که سازنده ها در استدیو Hangar 13، همه تلاششان را به کار گرفته اند تا چهره بازی جدیدشان هم مثل گیم پلی و داستان، زیبایی های منحصر به فرد داشته باشد. به نظر من مخاطب ها به راحتی می توانند به قول و قرار های سازنده ها در این زمینه اعتماد کنند چرا که مافیا همیشه یکی از پرچم داران امر گرافیک و فیزیک در بازی های رایانه ای بوده است.

وقتی در تصاویر منتشر شده از بازی، همراه لینکن در شهر قدم می زنید، متوجه موضوعات خیلی جالبی خواهید شد، انگار سازنده ها تمام تلاششان را به کار گرفته اند تا محیط شهر را به بهترین نحو بسازند، البته این موضوع فقط از تصاویر ارائه شده قابل برداشت است و امری قطعی نیست، اما واقعاً طراحی هنری محیط و فضای شهر خبر از یک بازی درجه یک می دهد که قرار است با گرافیکی خیره کننده و جذاب ما را به سفری در زمان ببرد. از آنجایی که مافیا بازی ای محیط باز است، انتظار می رود علاوه بر گرافیک خوب شاهد محیطی پویا با هوش مصنوعی معقول باشیم، هوشی که بتواند از پس ساخت یک شهر زنده با مردمی که به اتفاقات واکنش نشان می دهند بر بیاید. گرافیک بازی زیبایی خاصی به محیط ها و شخصیت ها داده و انگار سازنده ها در طراحی لباس ها، چهره ها و محیط ها سنگ تمام گذاشته اند، از طرفی وسعت نقشه بازی آنقدر بزرگ هست که بتوانید ساعت ها در آن و مناطق ده گانه اش گشت بزنید و خسته نشوید. سازندگان اتوموبیل های بسیاری برای بازی طراحی کرده اند که همگی از مدل های اصلی دهه ۶۰ الگو برداری شده اند، خانه ها، محیط های داخلی و شهر همگی به بهترین نحو طراحی و پیاده سازی شده اند تا حس و حال دهه ۶۰ امریکا را منتقل کنند.

یک ماشین فوق العاده، خیابان و رادیو ای که قرار است کلی موسیقی خاطره انگیز از دهه ۶۰ پخش کند.

گرافیک فنی بازی قبل از انتشار قابل نقد نیست اما ضعف هایی در رنگ بندی محیط و کیفیت بعضی بافت ها در تصاویر منتشر شده به چشم می خورد که انتظار می رود تا در بازی اصلی دیده نشوند. اما در عوض نور پردازی بازی در تریلرها واقعا جذاب به نظر می رسد و در محیط های بسته با نور چراغ ها جلوه زیبایی به بازی بخشیده. انیمیشن ها و طراحی حرکات شخصیت ها گاهی چندان دلچسب نیست و شاهد این هستیم که در بعضی تصاویر لینکن چندان طبیعی حرکت نمی کند، و هوش مصنوعی هم در مواجهه با او واکنش های جالبی نشان نمی دهد. اما همگی نقص های وارده فقط و فقط بر اساس تصاویر منتشر شده است و به ما اجازه قضاوت کردن نمی دهند.

نور پردازی بازی چشم نواز و زیباست

آخر پاییز  

در کل مافیا ۳ را می توان یک نسخه انقلابی در سری دانست، سازنده ها در استدیو Hangar 13 تلاش کردند تا از زاویه دیگری به فعالیت های مافیا و آثار آن بر جامعه نگاه کنند، آن ها سعی دارند تا با طرح کردن مبحث هایی مثل برابری حقوق و جلو کشیدن جنبش های مدنی بار فرهنگی و اجتماعی بازی را افزایش داده و از طرفی هم فضای مناسبی برای روایت داستان دلخواهشان ایجاد کنند. انتخاب یک شخصیت سیاه پوست در سال ۱۹۶۸ نشان از همین موضوع دارد، چرا که سیاه پوست ها در آن دوره از حقوق برابری برخوردار نبودند و به رهبری مارتین لوتر کینک و روش های صلح جویانه اش سعی داشتند تا وضعیت اجتماعی بهتری برای خودشان ایجاد کنند. قهرمان داستان ما هم جزو همان دسته از افراد است، اما اینبار او برای رسیدن به هدف هایش با سفید پوست ها و مافیای قدرتمند در افتاده و فقط دست به اعتراض در سکوت نزده، لینکن برخلاف هم نژاد هایش دست به اسلحه برده و با خشن ترین روش های ممکن، سعی دارد وضعیت جامعه را تغییر دهد.
مافیا ۳ اولین بازی استدیو Hangar 13 است، این استدیو تا به اینجای کار و با نمایش های خوبی که از بازی ارائه کرده توانسته نظر طرفداران و بازیباز ها را جلب کند و با ایجاد کردن تغییرات شجاعانه حتی به جمع طرفداران بازی اضافه کند، اما آیا قرار است با معجزه ای مانند GTA V طرف باشیم؟ آیا قرار است مافیا مرز های سبک را جا به جا کند؟
جواب دادن به این سوال کمی سخت است چرا که نمایش های بازی واقعا تحسین برانگیز بوده اند اما، جا به جا کردن مرز های سبکی به این پیچیدگی کار بسیار دشواری است، و از یک استدیو تازه کار انتظار چنین معجزه ای نمی رود، پس کمی انتظارات را پایین بیاورید و با همان نگاه که به GTA V داشتید به مافیا نگاه نکنید. از همین حالا هم مشخص است که مافیا بسیاری از عناصر گیم پلی را از سری جی تی ای وام گرفته. پس چطور می توان انتظار داشت که مرز های سبک توسط این بازی جا به جا شوند؟ مافیا ۳ ممکن است تبدیل به یک بازی فوق العاده شود. اما آزمون اصلی برایش توانایی مقایسه با سلطان این سبک است. آیا مافیا موفق می شود؟

مافیا ۳ در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۶ (۱۶ مهر ۱۳۹۵) برای پلتفرم های پلی استیشن ۴، اکس باکس وان و رایانه های شخصی منتشر خواهد شد.

 

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید