از درون بنگر| تحلیلی بر بازی INSIDE

۳۰ شهریور ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

­پرسش های بی شمار، جواب های نامعلوم این دو هستند که تمام بازی inside را برای هر فردی میسازند.فکرو دوباره کمی فکر بیشتر تمام چیزی است که استودیوی پلی دد از پلیر بازی اش طلب می­کند.به طور حتم اگر به شما بگویند جمله ” عمیق تر بیندیش ” شعار کدام استودیوی بازی سازی است بایستی بی درنگ پاسخ دهید پلی دد.آری این استودیو چند سال روی بازی هایش زمان می­گذارد و آن ها را به بهترین نحو ممکن می­سازد تا برای مدتی هم که شده هر چند کوتاه شما را وادار به اندیشیدن کند و به شما بگوید زندگی همیشه از آن چه شما فکر می­کنید لایه های بیشتری دارد به عبارتی دیگر می­گوید : دیدی چگونه ما ذهن تو را به بازی گرفتیم؟ یک استودیوی کوچک؟ حالا فکر کن این دنیا چگونه تو را بازی می­دهد! در این مقاله تلاشم بر آن است که برداشت شخصی خودم و آنچه را که خودم از این بازی دریافتم با شما درمیان بگذارم،درست یا غلط، نمی­دانم اما هر چه که هست می­دانم این بازی سزاوار یک کاوش از سوی بازی کنننده اش را دارد.

پسرک قرمز پوش بی چهره

از آغاز بازی با فردی روبرو می­شویم که هیچ اطلاعی در مورد وی نداریم، برای او هیچ پیش زمینه ی داستانی تعریف نشده. این که او کیست، از کجا می آید، چه شده که در این مخمصه ی تعقیب و گریز بی پایان قرار گرفته، سوالاتی است که تا پایان بازی هم به قوت خود باقی می­مانند اما چیز های دیگری هست که با پیش رفتن در بازی به آن ها پی می­برید،مانند این که این پسرک شجاع است، بی نهایت شجاع است حتی با وجود این که تمام بازی یک فرار بزرگ محسوب می­شود و او فراری، باز هم می­فهمید که او بینشی بی نهایت بزرگ در سرش دارد این که به هیچ وجه تسلیم نشود!(اشاره به این موضوع که پس از هر بار فرار کردن این پسرک نفس نفس می­زند و آشکارا می­ترسد اما خود را تسلیم نمی­کند.)این که قرمز بپوشد اما سبز فکر کند، این که در تاریکی زندگی کند اما هدفش روشنایی باشد، این که تلاشش را بکند حتی اگر تنها فرد زنده به معنای واقعی این دنیا باشد، این که مسیرش را دنبال کند و بداند مسیر است که ارزش دارد حتی اگر پایان کارش چندان خوشایند نباشد.(اشاره به پایان عجیب داستان)

چرا او قرمز می­پوشد؟ این یکی از ساده ترین سوالاتی است که در بازی ذهن شما را به خود مشغول میکند احتمالا برای آن که به خودش ثابت کند با بقیه فرق دارد و این رنگ در بدترین لحظات و تاریک ترین آن ها یاور شجاعتش باشد. چرا پلی دد شخصیت اصلی بازی را یک پسر کوچک قرار داده است؟ بیشتر به این خاطر که همه ی ما ویژگی پسر بچه های کوچک را می­شناسیم و آن هم چیزی جز کودکانه دنبال کردن رویاها( که در اینجا آزادی است) نیست.پسرکی که وقتی تمام دنیا در سمت مخالف او هستند واقعیت نبرد را در ذهنش تغییر می­دهد و خود را برنده ی این بازی می­کند و با این باور به پیش می­رود.

چرا این پسر چهره ندارد؟ در اینجا دو عقیده وجود دارد: یکی اینکه خود این پسر چهره اش را به شما نشان نمی­دهد تا شما هم نتوانید به طور کامل او را کنترل کنید و توهم کنترل را از ذهن شما بزداید.(در این مورد بعدا بیشتر بحث خواهیم کرد.) و دیگری که شاید بیشتر به حقیقت نزدیک باشد آن است که او یک فرد خاص نیست و هر کسی می­تواند باشد و به این دلیل چهره ی منحصر به فردی ندارد.

پسرک تنها، گرفتار در این دنیای تاریک

سیاه پوشان سرکوب گر

معماهای ابتدایی بازی بیشتر بر مبنای فرار از این افراد است،افرادی که به نوعی نیروی تاریکی به حساب می­آیند و قصدشان اسیر کردن شماست،حال گاه با پای پیاده،گاه با ماشین و بیشتر اوقات با سگ هایشان.این افراد نماد تاریکی و ظلم و ستمی هستند که هر روزه بر مردم وارد می­شود،سنگ دلانی که می­خواهند به هر قیمتی که شده مهم ترین دارایی شما یعنی آزادیتان را از شما بگیرند و قوانین دلخواه خودشان را بر شما اجرا کنند،قوانینی سخت گیرانه و بی­رحمانه که شما را در قفسی تنگ زندانی می­کنند و به مرور زمان شادی،نشاط و پویایی را از زندگی شما می­گیرند.(اشاره به مردمان بی­روحی که به کرات در بازی یافت می­شوند.)

از سگ ها سخن گفتیم،سگ هایی که در حقیقت حیوانات دست آموزی برای شکار شمایند و جانوری بیش نیستند،اما با این حال آنقدر از داشتن چنین وظیفه ای هیجان زده اند و می­خواهند خودشان را به صاحبانشان اثبات کنند،که حتی شدیدتر از آن ها وارد عمل می­شوند و در قالب یک گروه می­خواهند شما را برای به دست آوردن پاداششان قربانی کنند.(اشاره به این موضوع که سایر کاراکتر های بازی بیشتر به دنبال دستگیری شما هستند و نهایت شدت عملشان بی­هوش کردن شماست،در حالی که بیشتر اوقات سگ ها گروهی به شما حمله می­کنند و شما ر به تکه های کوچک تبدیل می­کنند. )

می گذاری عبور کنم یا نه؟

جانوران بدون روح،انسان های سابق

جدای از طراحی بی­نظیر محیط بازی،شاهکار دیگر این بازی ساختن کاراکتر هایی بی­روح و انسان مانند بوده است.شخصیت هایی که در نگاه اول بسیار عجیب وگاهی رعب آور به نظر می رسند اما نکات ریز بسیاری را در خود جای داده اند.این کاراکتر ها عموما انسان هایی به شکل کارگران ساختمانی یا انسان های پیر و فرتوت هستند(این که چرا هیچ فرد خردسالی در میان آن ها مشاهده نمی­شود خود جای تامل دارد.) که نه تنها چهره ای ندارند بلکه فاقد ذره ای شخصیت اند.به حرکت دست ها و پاهای این آدم ها اگر نگاه کنید،دقیقا کلمه ی  “برده” در ذهن شما تداعی می­شود.(اشاره به این موضوع که این انسان ها دقیقا حرکت شما را تقلید می­کنند و برای حل تعدادی از معماهای بازی به آن ها نیاز دارید.)موجوداتی که به شکل انسان هستند اما تنها در ظاهر! و مهم ترین ویژگی­شان یعنی شخصیت انسانیشان را از دست داده اند.

در این جا هم دو عقیده وجود دارد یکی اینکه این شخصیت ها در زمان گذشته و در مواجه با سختی ها و ستم هایی که بر آن ها روا داشته شده،با وجود شکیبایی و صبر و تحمل بسیار در آخر شکسته شده اند و برای این که از این درد و رنجشان کاسته شود،به دستورات زورگویان گوش سپرده اند و به عبارتی خودشان را گم کرده اند و حالا تنها کاری قادر به انجام آن هستند تقلید حرکات دیگران است.دیگری این که این شخصیت ها به میل خودشان و نه با اجبار و زور سلطه ی ستم کاران را پذیرفته اند و به دستورات آن ها عمل کرده اند اما کم کم از این کار خود پشیمان شده و به موجب ناراحتی و غصه ی فروان از آن چه انجام داده اند،ترجیح داده اند خودشان را از دست روحشان خلاص کنند تا بلکه به آرامش برسند(اشاره به طریقه ی نشستن این افراد که دقیقا همان کنایه ی گوشه غم بغل گرفتن را یاد اور می­شوند.) اما نکته ی جالب اینجاست که هرکدام از این دو عقیده هم که درست باشد باز هم در انتها با افرادی روبرو می­شویم که کارشان تقلید محض است و نمی­توانند برای خودشان تصمیمی بگیرند و یا مستقل از دیگران عمل کنند.

انسان هایی بدون روح!

شخصیت های جانبی

در این بخش می­خواهم دو شخصیت جانبی را معرفی کنم.مورد اول دیو دریایی است منظورم همان موجود سیاه رنگ با موهای بلند در اعماق آب های تیره است.موجودی که به معنای واقعی کلمه تباهی را به یاد انسان می­آورد،این که موجودی در اعماق آب های تیره که جایگاه موجودات تاریک است زندگی کند و منتظر باشد تا فردی به نزد او برود و آنگاه کاری را انجام دهد که فکر می­کند مناسب است یعنی به دام انداختن او و پایین کشیدن وی تا با این کار خود دیگران را هم مرتبه ی مقام پست خود بکند.(اشاره به علاقه ی آن ها برای شکستن زیردریایی شما و طریقه ی دورکردنشان با نور که بسیار نمادین به نظر می­رسد.)

شخصیت دوم که شما احتمالا اعتراض می­کنید که یک شخصیت نیست همان گلوله ی چسبناک و لزج در انتهای بازی است.شخصیتی که هم ظاهر و هم صدای بسیار آزاردهنده ای دارد و ماحصل امید وآرزو های برباد رفته است،شخصیتی که نتیجه ی کنجکاوی و جسارت بیش از اندازه است،شخصیتی که با وجود ظاهر آشفته اش باطن زیبا و یکدستی دارد،موجودی که سراپا امید و آرزو است و تا آخرین نفس رویای خودش را تعقیب می­کند.این طرح نشان دهنده ی انسان های شجاعی است که مرگ را به ذلت و خواری ترجیح می­دهند و هیچ چیزی و هیچ مانعی نمی­تواند جلوی آن ها را بگیرد.(اشاره به نحوه ی تشکیل این گلوله بزرگ وسرانجامی که دارد.)

گلوله ی چسبناک و لزج آزادی خواهان!

صحنه های تامل برانگیز

نه این که بخواهم بگویم صحنه هایی که اینجا آورده نشده اند از نظر کیفی کم و کاستی داشته اند،بلکه فقط آن حالت نمادین را در خود نداشتند.

  • صحنه ی انسان های به خواب رفته:نمایی رعب آور که تعداد نسبتا زیادی انسان های به خواب رفته را نشان می­داد که در زیر آب قرار گرفته اند و توسط منابع خاصی با یک لوله تغذیه می­شدند.این صحنه بیشتر برایم یاد آور همان خواب غفلت و ناآگاهی بود که بسیاری از مردم در آن به سر می­بردند و معلوم بود که پس از بیدار شدنشان به چه سرنوشتی دچار می­شوند.
  • صحنه ی تماشای مردم: درست قبل و بعد از این که توسط یک دستگاه خاص به درون آن گلوله ی بزرگ کشیده شوید آدم های زیادی را دور محفظه ی نگه داری می­بینید و برایتان سوال می­شود که چرا این مردم(و تعداد بیشتری که در حال آمدن به آن قسمت از ساختمان بودند)صرفا در حال تماشای شما هستند و هیچ کاری انجام نمی­دهند؟مگر نه این که شما در حال درد کشیدن و تحمل سختی برای کار نکرده­ تان هستید و آن ها باید به شما کمک کنند؟این صحنه هم انسان هایی بی­احساس و خودخواه را که فقط و فقط مشکلات خودشان برایشان مهم است و درد کشیدن و مشکلات دیگر مردم را احساس نمی­کنند،برایم تداعی می­کرد.
  • فرو رفته در خواب غفلت

  • صحنه ی کمک کردن کارگران زنده:تقریبا در قسمت های انتهایی بازی و جایی که شما در حال تقلا کردن برای رها شدن از این گلوله بزرگ هستید،بایستی یک جعبه را به تعدادی از کارگران زنده ی کارخانه بدهید تا آن را برایتان شارژ کنند و از آن برای فرارتان استفاده کنید.اگر کمی با دقت باشید متوجه می­شوید که این تنها قسمت از بازی است که افرادی واقعا زنده به شما کمک می­کنند که از این موضوع دو چیز قابل برداشت است یکی این که آن ها می­دانند چه پایانی در انتظار شماست و می­خواهند هر چه سریعتر کار شما را یکسره کنند و دیگری آن که شما و دیگر آدم هایی که در آن گلوله بزرگ گیر کرده اید تنها کسانی نیستید که برخلاف جریان آب شنا می­کنید بلکه انسان های دیگری هم هستند که این عقیده را دارند و می­خواهند راه شما را ادامه دهند.
  • صحنه ی اسکن کردن افراد:در قسمتی از بازی بایستی در صفی قرار بگیرید که توسط یک روبات اسکن می­شود و صلاحیت شما را مورد بررسی قرار می­دهد یا به عبارتی دیگر بررسی می­کند آیا شما به اندازه ی کافی از خودتان دور شده اید که به درد کار قدرت زورگوی حاکم بخورید یا نه.
  • خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو!

  • صحنه ی غرق شدن:در قسمتی از بازی مشاهده می­کنیم که پسرک با دیوی دریایی درگیر شده و با وجود سعی و تقلای فراوان باز هم نمی­تواند خودش را خلاص کند و گویا به زیر آب رفته و در ظاهر غرق می­شود! شاید گمان کنید که بازی واقعی در آن نقطه به پایان رسیده و تمام اتفاقات بعدی تماما خیال و توهم هستند!اما این­گونه نیست و من برای آن دلیل خوبی دارم.حقیقت آن است که پسرک داستان ما از روی خوش شانسی اش این­بار به درون نوعی مایع قابل تنفس می­افتد و تنها در چند لحظه ی اول به او شوکی وارد می­شود و از هوش می­رود.توجیه این اتفاق هم بسیار ساده است اگر یادتان باشد در چند مرحله ی بعد با معمایی روبرو می­شویم که هم درآن آب هست و هم از آن مایع،به این صورت که اگر در مایع قرار بگیرید می­توانید نفس بکشید و راه بروید اما اگر در آب قرار بگیرید نفستان حبس می­شود و تنها قادر به شنا کردن هستید.اما این اتفاقات به چه معناست؟­به عقیده ی من این مایع تیره تر از آب اما قابل تنفس خود استعاره ای از شرایط بد و تیره و تار است،به این معنا که شرایط هر چه قدر هم که سخت و ناگوار به نظر برسند باز هم می­توان خود را با آن وفق داد و راه حلی برای خلاصی از آن یافت حتی اگر مشکل شما مشکلی باشد که نفس یا رمقی برایتان باقی نگذارد.

به کدامین گناه زندگی اینگونه شد؟

دو نقطه ی پایان

  • هرچقدر هم که بدبین باشید هیچ وقت به ذهنتان خطور نمی­کرد که این بازی چنین پایان دلسرد کننده ای داشته باشد اما بیاید این نقطه ی پایان را بار دیگر بررسی کنیم.

شما در یک گلوله چسبناک و لزج همراه با دیگر آزادی خواهان!گیر افتاده اید و پس از حل چندین معما به شکلی دهشتناک در آخرین مرحله،­پنجره ای را شکسته و به بیرون پرتاب می­شوید.به ظاهر این آخر کار است و همه چیز تمام شده است اما اشتباه می­کنید!دو اتفاق ممکن است رخ داده باشد یکی این که شما به دیار باقی رفته اید که چندان هم بد نیست و بالاخره همراه با تمامی هم قطار هایتان به آزادی معنوی رسیده اید!منظورم این است که شما به معنای واقعی کلمه آزاد شده اید و هیچ وقت شکست را نپذیرفته اید.همان طور که قبلا گفتم آن چه اهمیت دارد مسیر رسیدن به مقصد است و نه خود آن.اتفاق دیگری که احتمال وقوع آن بیشتر بوده،آن است که اگر به مسیری که این گلوله در آن غلت زده نگاه کنیم متوجه می­شویم که این گلوله از ارتفاع سقوط نکرده و فقط روی زمین کشیده شده و با توجه به خصوصیات این گلوله که در مراحل قبل مشاهده کردیم مثل مقاومت  در مقابل ضربات و آتش و غیره می­توانیم امیدوار باشیم که پسرک برایش اتفاقی نیافتاده باشد و پس از مدتی حالا که دیگر به محیطی با نور روشن و شاد یعنی آزادی رسیده است(اشاره به این که تمام لوکیشن های بازی در محیط های تاریک به تصویر کشیده شده و تنها صحنه ای که نور زرد رنگ در خود داشت صحنه ی پایانی بود.)  با دیگر دوستانش راه حلی پیدا کند و به خوبی و خوشی زندگی کند.

در حال فطع دسترسی ادمین!

  • اگر فکر می­کنید که بازی فقط همین یک پایان را داشت باید بگویم سخت در اشتباهید!بازی یک پایان مخفی دیگر هم دارد که رسیدن به آن کمی زمان بر است.در سراسر بازی لامپ های نورانی وجود دارد که شما بایستی آن ها را با دستتان از برق در بیاورید که کاری بس زمان بر است و شما می­توانید راهنمای محل دقیق این آیتم ها را با جست و جویی در اینترنت بیابید سپس در مرحله ای که باید از یک نردبان طویل پایین بیایید به جای پایین آمدن،بالا بروید تا به یک محل عجیب وارد شوید که در سمت راست آن لوکیشن خاص یک دستگاه شبیه به ماشین زمان طراحی شده که با ورود به آن و فشردن دکمه ی دستگاه به نظر اتفاق خاصی نمی­افتد اما می­افتد! و شما با نگاه به تابلویی که در سمت چپ لوکیشن تعبیه شده در می­یابید که چراغ مرحله ی دوم روشن مانده که بعد از رفتن به مرحله ی دوم درمی­یابید که اشتباهی رخ داده و ما قبلا لامپ این مرحله را خاموش کرده ایم سپس با دربی ربرو می­شویم که با کدی خاص باز می­شود و سپس شما به محوطه ای کارگاهی راه پیدا می­کنید و سیمی را روی زمین پیدا می­کنید که به کلیدی وصل است و هنگامی که کلید را فشار می­دهید،بوم!بازی تمام می­شود!این پایان هم به نظر دلسرد کننده می­آید نه؟حقیقت امر این است که پلی دد منظور خاصی از این نوع پایان ها دارد و در اینجا هم این قاعده را رعایت کرده.منظور از این پایان آن است که پسرک به شما بفهماند مترسک دست شما نیست که هر کاری بگویید انجام دهد و شما کاملا او را در اختیار داشته باشید بلکه شما بایستی راهنمای او باشید و او را هدایت کنید به عبارتی دیگر پسرک توهم کنترل را از ذهن شما پاک می­کند و با کشیدن برق کنترل شما را از بین می­برد.

بار دیگر در پایان یادآور شوم که تمامی این نوشته بر اساس برداشت شخصی بنده بوده که با چندین بار تمام کردن بازی بدست آورده ام و به معنای درست یا دقیق بودن این فرضیه ها نیست.

 

 

3
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • BLACK FIRE گفت:

    نقد بسیار خوبی بود فقط نکاتی که بنظرم اشتباه بودن رو خواستم بگم
    اول اینکه اون دخترای توی آب در واقع به نوعی میخواستن مارو آگاه کنن چون تو نماد شناسی آب هم نماد آگاهی ولی تو بار های قبلش به چه علت میکشیدنمون پایین خدا و play dead عالمه
    دوم اینکه اون بندگان خدایی که تو آب ها معلق بودن تو خواب غفلت نبودن بلکه به نوعی موش آزمایشگاهی بودن
    سوم اینکه تو دنیای بازی مردمان روستا هارو بوسیله ی یه کنترل کننده ی مرکزی به سمت شهر ها هدایت میکردن چون توی روستا ها نوعی انگل وجود داشت چون اگه یادتون باشه خوکی که بهمون حمله کرد به عقبش یه نوع کرم بزرگ وصل بود که وقتی کشیدیمش آروم شد تو همه ی جنازه های خوکا اون انگلا وجود داشتن
    چهارم در پایان مخفی بازی اگه به ته راهرو نگاه کنید اون کنترل کننده ی مرکزیو میبینید که با قطع کردن ارتباطش ما هم مثل وقتایی که کلمونو از کنترل کننده ها خارج میکردیم و آدمای معمولی میشستن رو زمین و به قول نویسنده زانوی غم بقل میکردن ماهم مثل اونا نشستیم
    پس
    در طول کل زمانی که بازی میکردیم اون شخصی که به کنترل کننده ی مرکزی وصل بود مارم داشت کنترل میکرد که با قطع ارتباط ماهم نشستیم
    اینو مطمئن نیستم ولی اگه به مکانی که در انتهای بازی با برخورد بهش دیوار میشکنه و میوفتیم دقت کنین میبینین دارن ترمیمش میکنن یکم عجیبه چرا دقیقا همون نقطه باید ترمیم بشه به نظرم کل بازی یه لایه ی پنهان داشت و اون همین این بود که تمام مدت یه نفر دیگه برای بار چندم داشت یه تراژدی درست میکرد حالا منافعی که داشتن رو نمیدونم ولی اینطور به نظر میرسه

    1
    0