شهر بازی | Rapture، آرمان‌شهر مرده، گورستان ایدئالیسم بشر

۳ تیر ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۰

با سلام خدمت شما تمامی کاربران عزیز گیمفا. امیدوارم که حال همگی شما خوب باشد و ایامتان به کام باشد. از امروز با بخش جدیدی در وبسایت تحلیلی خبری گیمفا همراه شما هستیم و امیدوار هستیم که این بخش جدید که قرار است که ادامه پیدا کنید مورد توجه شما عزیزان قرار بگیرد و رضایت کافی از آن داشته باشید.
نام این بخش جدید شهر بازی است (که البته در اصل باید به صورت شهر-بازی خوانده شود) و قرار است تا در هر قسمت به بررسی و توضیح در مورد یکی از شهرهای مهم و خاطره انگیز دنیای بازی های رایانه ای بپردازیم و در مورد آن با شما عزیزان صحبت کنیم. نکته مهم در مورد این بخش این است که قصد داریم تا از نظرات شما در مورد این قسمت جدید استفاده کنیم و در واقع بر طبق شهرهای درخواستی و محبوب شما این مطلب را نوشته و برای شما عزیزان در سایت قرار دهیم. شما عزیزان می توانید در قسمت نظرات، بنده را از شهرهای محبوبتان که علاقمند هستید در بخش شهربازی قرار بگیرند، آگاه کنید تا تیم تحریریه از علائق شما آگاه شود و بر اساس درخواست بیشتر، شهرهای مورد علاقه شما را در قسمت های بعدی شهر بازی قرار دهیم. امید داریم که این بخش مورد استقبال شما کاربران عزیز گیمفا قرار گیرد و ما را از نظرات ارزشمند خود در این زمینه مطلع نمایید.

در اولین قسمت از مجموعه مقالات شهر بازی قصد داریم تا سراغ یکی از برترین شهرها در دنیای بازی‌های رایانه‌ای برویم. شهری که به جرات یکی از برترین طراحی‌ها را در بین عناوین عالی این صنعت در اختیار دارد و توسط کن لوین افسانه‌ای برای سری فوق‌العاده Bioshock در نسخه‌ اول خلق شده است و در نسخه دوم و بسته‌های الحاقی نسخه Infinite نیز از آن استفاده شده است. شهری با پتانسیل بسیار بالا و پر از داستان‌ها و رازهای دردناک و تراژیک و البته سر به مهر. بله، صحبت از شهری در ژرفای آبی اقیانوس است، صحبت از Rapture است.

به رپچر خوش آمدید، البته نه خیلی…

در اعماق بیکران اقیانوس آبی، آن‌جا که جز موجودات زاده دریا، جانداری دیگر را موطن نیست، شهری زیبا خفته است. شهری که روزی قرار بود نماد ایدئالیسم و آرمان‎گرایی انسان‎ها باشد بیشتر تبدیل شد به گورستان ایده آرمان شهرها و تاییدی بر شکست مطلق ایده‎آل گرایی محض در جوامع انسانی و ناتوانی بشر در ایجاد جامعه‌ای بی نقص و مبرا از هر گونه سختی و رنج و فساد. انسان فساد به بار خواهد آورد. هر چقدر هم که همه چیز را گلچین کنیم و بهترین‌ها را انتخاب کنیم و تمام سعی خود را بر بستن راه هر گونه فساد بکار بندیم، باز هم انسان خواهد لغزید و  ایده‎آل ها را نیز به فساد و تباهی خواهد کشید. انسان کامل نبوده و نیست و نخواهد بود وزندگی او نیز کامل نبوده و نیست و نخواهد بود و به همین منوال جامعه او نیز چنین است.

ابرشهری در زیر اقیانوس که قرار بود مامن امن ایدئالیسم و آرمان‌های بشر باشد…

جامعه بی‌نقص و کمال‌گرا تنها چند صباحی دوام خواهد آورد و بالاخره انسان دست‌آویزی خواهد یافت تا آن را معیار و میزان برتری خود بر دیگران قرار دهد و این گونه است که آرام آرام حس طمع انسان بیدار شده و عده‌ای برای قدرت بیشتر دست به هر کاری خواهند زد و نهایتا جامعه در منجلاب فساد و تباهی فرو خواهد رفت. آری… انسان کامل نیست و نباید طلب زندگی کامل یا جامعه بی‌نقص و کاملا ایده‌آل را هم داشته باشید زیرا خود با دستان خود آن را به ویرانی خواهد کشید. این نه سرنوشت رپچر، بلکه سرنوشت تمام آرمان‌شهرهایی است که قصد کنند جامعه و شهری را تافته جدا بافته از دیگر جوامع کنند و نوید زندگی و جامعه بی‌نقص به مردمانش بدهند. در آخر تباهی را هیچ مفری نیست و انسان خود با توان حداکثر خود برای کندن گور خویش تلاش خواهد کرد، که این ذات انسان است، بیشتر و بیشتر خواهی، تشنه قدرت و اسیر شوکت.

باابهت‌ترین موجودات رپچر، بیگ‌ددی‌ها هستند…

رپچر عمیق‎ترین شهر دنیای بازی‎هاست. عمیق‎ترین چه به لحاظ استعاره‎ای و چه به لحاظ عمق واقعی. آرمان شهری که جولانگاه ما در یکی از ارزشمندترین شاهکارهای تاریخ بازی‎های رایانه‎ای یعنی بایوشاک بود. شهری در اعماق اقیانوس که ایده‎های بزرگی را در بطن خود داشته است، ایده‎هایی از تاسیس یک ارمان‎شهر بر اساس افکار یک ایدئالیست و یک شخص آرمان‎گرا به نام اندرو رایان. فردی که بی‎شک یک نابغه بود و اگر نبوغ خود را در راه‎های بهتری غیر از جدا کردن جامعه‎ای از مردم برای بردن به یک آرمان‎شهر، به کار می‎گرفت می‎توانست یکی از برترین افراد تاثیرگذار تاریخ بشریت باشد.

وقتی به تفکرات و ایده‌های اندرو رایان می‌نگریم و صحبت‌های وی را مطالعه می کنیم، بی‌شک به نبوغ و عزم بالای وی برای رساندن بشریت به آزادی و دادن حق انتخاب به همه و از بین بردن اختلاف طبقاتی، پی می‌بریم اما این نبوغ در راه صحیحی استفاده نشد و در نهایت به یک تراژدی ختم شد. آرمان شهری به نام رپچر که تبدیل به فاجعه بشری و تراژدی محض شد. با هم چند عدد از گفته‌های اندرو رایان را مشاهده می‌کنیم تا بیشتر به ظرز تفکر سازنده و خالق رپچر پی ببریم و بیشتر با وی آشنا شویم.

بنیانگذار و طلایه‌دار رپچر، اندرو رایان، مردی که همه چیز از وی شروع شد…

” نام من اندرو رایان است و اینجا هستم تا سوالی از شما بپرسم. آیا یک مرد حق دریافت مزدی برابر با کار و کوشش و عرق پیشانی خود را ندارد؟ در واشنگتن می‌گویند: نه، آن متعلق به ضعفا است. در واتیکان می‌گویند: نه، آن متعلق به خدا است. در روسیه می‌گویند: نه، آن متعلق به همه است. من همه این جواب‌ها را رد کردم. در عوض، من راه متفاوتی را برگزیدم. هر انسانی حق دارد انتخاب کند. من غیرممکن را انتخاب کردم. من Rapture را انتخاب کردم.

شهری که در آن هنرمند از سانسور نمی‌هراسد. شهری که عرف و اخلاقیات دست و پا گیر جلوی دانشمند را نمی‌گیرند. شهری که عزم و ایده بزرگ محدود و مقید نمی‌شود، و با کار و تلاش و عرق پیشانیتان، Rapture می‌تواند به شهر شما هم تبدیل شود.”

“در نهایت چه چیزی یک انسان را از یک برده متمایز می‌کند؟ پول؟ قدرت؟ خیر… انسان انتخاب می‌کند، برده اطاعت می‌کند. شما انسان هستید یا برده؟”

” همه ما خود تصمیماتمان را می‌گیریم، ولی در نهایت این تصمیماتمان هستند که ما را شکل می‌دهند”

” دو راه برای برخورد با یک راز وجود دارد، آن را برملا کنید و یا نابودش کنید.”

رپچر، زیبای مرده…

از در و دیوار رپچر غم واندوه می‎بارد. تصور این که قبل از قضایای بازی بایوشاک شهر چگونه بوده است و دیدن این که اکنون به چه روزی افتاده است بسیار دردناک است. از زیبایی تا زشتی، از سپیدی تا سیاهی، از امنیت تا ترس و از عرش به فرش. این مسیری است که رپچر طی کرده است و فاصله این سپیدی تا سیاهی در آرمان شهری مثل رپچر تنها به مویی بند بوده است. تار مویی که با قیچی تیز طمع انسان به راحتی بریده شده است و رپچر را به سمت منجلاب سقوط روانه کرده است. همیشه این طمع است، طمع بی‌پایان انسان است که کار را خراب می کند. حال مهم نیست که طمع به چه چیزی.

کافی است که در یک جامعه، ارزشی به وجود بیاید که باعث تفاوت انسان ها و برتری آن ها بر یکدیگر بشود. اینجاست که طمع انسان بیداد می کند و برای به دست آوردن هر چه بیشتر این ارزش و دستمایه قرار دادن ان برای برتر بودن نسبت به دیگران دست به هر کاری می زنند. این طمع بییشتر و بیشتر می‎شود و رقیبانی ایجاد می‎شوند که برای برتری بر یکدیگر بی رحمانه هم را قلع و قمع می‎کنند و این طمع در نهایت به جنونی منجر می‎شود که جامعه را به چنان فسادی می‎کشاند که کم‎کم گریبان مردم عادی را نیز می‎گیرد و زندگی در آرمان‎شهری بهشت‎گونه را به دست و پا زدن در چاه‎های سوزان جهنم تبدیل می‎کند.

سرنوشت این Little Sister ها در دست شماست…

با چه امید و آرزوهایی مردم پای به این شهر گذاشتند و در جستجوی کمال و رستگاری دست در دست خانواده هایشان زندگی در رپچر را آغاز کردند و گمان می‎بردند که فرزاندانشان چه عاقبت بخیر، فرهیخته، موفق و باعث افتخار بشریت خواهند گردید اما چه گمان می‎کردند و چه شد. همین مردم مدتی بعد وحشیانه در شهر به جان هم افتاده بودند و بر سر ذره‎ای Adam به راحتی یکدیگر را پاره پاره می‎کردند و قتل و غارت، تمدن و فرهنگ آن‎ها شده بود.

ساختمان‎های شیک و زیبا، تالارهای پر طمطراق و اعیانی، نماهای جذاب و  که در جای جای رپچر به چشم می‎خوردند، همه و همه حکایت از آرزوهای بزرگی داشت که اندرو رایان برای این شهر و ساکنین آن در سر می‎پرورانده است و قرار بوده تا بهنرین جامعه انسانی که تاکنون در دنیا وجود داشته است در اعماق اقیانوس شکل بگیرد و سرنوشت نسل بشر را تغییر دهد، اما چه زود این رویاها، کابوسی مرگبار شدند و چه زود آرمان‎های شکل دادن تمدن ایده‎آل تبدیل به آرزویی محال شدند.

شهر پر از صحنه‌های غمناک است…

شهر پر از فیلم ها و تابلوهایی تبلیغاتی است که نشان از اطمینان بنیانگذران شهر به موفقیتشان است و تبلیغات انواع و اقسام Plasmidها Gene Tonicها و مزایای استفاده از آن‎ها را با حالتی طنز و جذاب برای مردم توضیح می دهد و آن‌ها را تشویق به استفاده از این قابلیت‌ها می کند. حال نکته این‌جاست که داشتن هر یک از این قابلیت‌ها در گروی خرج کردن ماده‌ای ارزشمند به نام Adam است که حتی نامش نیز با هوشیاری و زیرکی توسط کن لوین در بازی انتخاب شده است. در واقع آن ارزشی که عرض کردم طمع انسان‌ها را بر می‌انگیزد و کاری می‌کند تا برای داشتن هرچه بیشتر از آن به جان هم بیافتند، در مورد شهر رپچر همین Adam است. آن‌ها به قدری ارزشمند و گرانقیمت و کمیاب هستند که در طی زمان حس طمع انسان ها برای استفاده هر چه بیشتر آن‌ها، به جنونی کور تبدیل می‌شود و وحشیانه بر سر ذره‌ای از آن به جان هم می افتند. به مانند یک ماده مخدر قدرتمند هر چقدر که بیشتر از آن استفاده می شود انسان را بیشتر در منجلاب اعتیاد به آن فرو می‌برد و در نهایت سرنوشتی به جز مرگ و به قتل رسیدن توسط دیگر مردم معتاد یا Big Daddy هایی که قصد حفاظت از Little Sister را در برابر آنها دارند، انتظارشان را نمی‌کشد و یا این که عاقبتشان در گوشه‎ای به مرگی در اوج ذلت و بدبختی ختم می‌شود.

مردمانی که به امید زندگی بی‌نقص بودند، عاقبتشان به این ختم شد…

خلق کردن یک چنین شهری تنها و تنها از ذهن یک نابغه با دیدی وسیع نسبت به مسائل اجتماعی، عرف، ارزش‎ها، ضد ارزش‎ها و هنجارها بر می‎آید که خاطری نگران دارد. شخصی که همواره پیچش مو را می‎بیند، می‎تواند عمق فاجعه و کنه مطلب را درک کند. رپچر به قدری زیبا و استادانه توسط استاد کن لوین خلق شده است که مو لای درز آن نمی‎رود و از هر نظر با فکر و حساب شده ساخته و پرداخته شده است و از هر نظر شهری کامل است.

حتی ظاهر شهر نیز با دغدغه بسیار و به گونه‎ای طراحی شده است که با این که اکنون حالتی از هم گسیخته و بسیار ویران و متروکه دارد ولی فلسفه وجودی خلق آن و شکوه و عظمتی که در آغاز دوران خود داشته است، کاملا قابل مشاهده است. رپچر مانند چهره‌ای است بسیار زیبا و جذاب که دچار سوختگی و سانحه شده است و تنها ته‌چهره‎ای محو از زیبایی قبلی خود را هنوز به همراه دارد که آن هم در پس زشتی و اثرات حاصل از سانحه به سختی نمایان نیست است.

ذهن یک نابغه چنین شهری خلق می‌کند. بله کن لوبن یک نابغه است، نابغه‌ای با دغدغه‌های اجتماعی…

در و دیوار خراب و پنجره های زخمی، شیشه های شکسته و ریخته در همه جای شهر، مغازه های ویران غارت شده، انواع و اقسام آشغال ها و لوازم به دردنخور که در شهر پخش شده‎اند، انسان هایی وحشی مانند که مانند حیوانات حمله می کنند و خیابان‎هایی که مانند میدان جنگ است و پر از گانگسترها و نواع اسلحه ها و خون و خونریزی و جنازه و اعضای کنده شده بدن است. در این شرایط چه زیبایی مجال دیده شدن می یابد؟ این همان شهری است که از زیبایی‌اش گفتیم و قرار بوده ایده‎آل‌ترین شهر برای ایده‎آل‌ترین زندگی باشد ولی قبرستانی برای مرگ ایدئالیسم و ساکنینش شد.

در نسخه Bioshock Infinite نیز آرمان‌شهر دیگری به نام کلمبیا که بر پایه رویای آمریکایی در آسمان ساخته شده بود را نیز مشاهده کردیم که باز هم توسط کن لوین طراحی شده بود و دیدیم که آن‌جا هم تبدیل به یک شکست، یک تراژدی و یک فاجعه بشری شد. اصولا اعتقاد لوین بر این است که ایده‌آل گرایی و کمال‌طلبی بیش از حد توسط انسان و جدا کردن عده‌ای خاص برای شهری خاص و زندگی خاص، همواره اثر معکوس خواهد داشت و باعث به بار آمدن فاجعه‌ای انسانی خواهد شد. همان‌زور که در ابتدای مطلب نیز خدمت شما عرض کردم، دلیل این موضوع این است که انسان خود کامل نیست و نمی‌تواند که به دنبال زندگی کامل و بدون نقص باشد، حال هرچقدر که برای دستیابی به آن سخت تلاش کند…

 

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید