آنارشیست‌های بدون سلاح | پیش‌نمایش Mirror’s Edge: Catalyst

۱۰ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۹:۵۳

اگر دنیای بازی‌ها‌ را به یک مکعب پویا و متحرک تشبیه کنیم، بدون شک سند یکی از ابعادش به صورت شش دانگ به نام سبک اول‌شخص و تیراندازی مُهر خورده است. سبکی که از آن روزهای حکومت ۱۶-بیتی‌ها برای خودش اسم‌وُرسمی به‌پا کرد و به‌مرور گذر نسل‌ها جایگاهش را در نزد بازی‌بازان قدیم و جدید تثبیت کرد. در نسل گذشته که مطمئناً بعدها از آن به‌عنوان یکی از تأثیرگذارترین و پربارترین دوره‌های بازی‌های ویدیویی یاد خواهد شد، تیراندازی‌های زیادی پا به عرصه رقابت گذاشتند و نوعِ نظامی‌شان به اوج شکوه خود رسید. «ندای وظیفه» یا بهتر بگویم «جنگاوری نوین» گویی منتظر بهانه‌ای بود تا شلیک گلوله‌هایش چه در جبهه‌های جنگ و چه در میادین بازی‌های رایانه‌ای بگومگوهای خشنی به راه بیاندازد و چه بهانه‌ای بهتر از قوی‌تر شدن کنسول‌ها! این درگیری‌هایی که حال زیر نقابی از میلیون‌ها اطلاعات و نوشته در فضای مجازی پنهان شده‌اند، علاوه بر ندای وظیفه گریبان «میدان‌نبرد» را هم گرفت و نبرد را مشمول حال این سریِ نوپا –دقیقاً همانند ندای وظیفه- هم کرد؛ به‌طوری که «ای‌اِی» آن مدال افتخاری که بر گردن «مدال‌ افتخار» آویخته بود و از آن یک حیوان خانگی ناز پرورده ساخته بود درآورد و به‌گردن میدان‌نبرد آویخت. این نبرد شاید برای توسعه‌دهنده‌ها ‌گاه‌ها چیزی جز ضرر به‌بار نیاورد ولی برای بازی‌بازان تابستانی پر از محصول به‌وجود آورد؛ فصلی پربار، لذت‌بخش و پر از کشت‌وکشتار! البته این اواخر و پس از وارد شدن به نسل نفرین‌شده هشتم و جاافتادن این دو کیسه‌پول اول‌شخص دیگر چیزی عاید مخاطبان نمی‌شود. نهایت تلاش‌ استودیوهای سه‌گانه «اکتیویژن» و «دایس» یک بخش تک-نفره‌ حوصله‌سربر است و شاید هم چند-نفره‌ای گوارا، که البته با پولی‌شدن بسیاری از آبجکت‌ها تبدیل به زهرمار می‌شود! با این حال نمی‌توان انکار کرد که بخش‌های چند-نفره «جنگ ستارگان» و میدان نبردها حال‌واحوال یک روزگار زده را برای مدتی هم که شده خوب می‌کنند؛ هرچند این لذت فقط تا زمانی که چشمش به اضافی‌جات بازی بیفتد دوام دارد.

شاید بپرسید این حرف‌ها و حدیث‌ها چه ارتباطی با «لبه‌آینه: چاره‌جو» (Mirror’s Edge: Catalyst) مورد بحث ما دارد. راستش می‌خواستم طرفی از این جنگ عناوین تیراندازی در نسل گذشته را به‌نحوی به اثر فروتن دایس که در میان آن‌ها گویی نشان‌قدم‌اش سر به نیست شد برسانم. نمی‌توان نفی کرد که نسخه اصلی لبه‌آینه اول‌شخصی درخور و انقلابی نبود؛ مشکلاتی از قبیل کات‌سین‌های مضحک و بسیار ابتدایی، غول آخرهای نچسب و آسان، برخی کارهای خسته کننده و غیرلزومی و از این قبیل مشکلات دست‌وپاگیر تجربه‌ یکی از متفاوت‌ترین بازی‌های تاریخ گیم را توان‌‎فرسا می‌کرد!

خطرپذیری دایس و کناره‌گیری‌ای هرچند کوتاه‌مدت از میدان رقابت با اکتیویژن سرمست شده با پول در آن دوره‌ی شوتر سازی جاوید که مسلماً به فصلی ماندگار از بازی‌های ویدیویی بدل خواهد شد، آفرین گفتنی گرم دارد و قابل تحسین است. دایس بازی‌ای ساخت که اثراتش را این روزها به‌راحتی در بازی‌هایی هرچند با سوژه‌هایی بی‌ربط مشاهده می‌کنید؛ تاختن «فیت» بر دیوار و بام‌های پادآرمان‌شهرِ شیشه‌ای (City of Glass) پتانسیل و ویژگی‌های تبدیل شدن به یک انقلاب متحول‌کننده را به‌طور کامل در باطن خود داشت. پیرو بحث تأثیرگذاری این عنوان باید بگویم اگر مشکلاتی که پیش‌ازاین بیان کردم در سرتاسر لبه آینه رخنه نکرده بود و وجود نداشت، مسلماً پارکور کردن در عناوینی همانند «نور در حال مرگ» (Dynig Light) اولین برچسبی که بر پیشانی‌شان می‌خورد «تقلیدی سهل‌انگارانه از لبه آینه» ‌بود.

با تمام باید و نباید‌ها و تمام کمبودها، نسخه اصلیِ لبه آینه کمینهِ کمینه‌اش ساعاتی بازی‌بازان را از تیراندازی به این‌وآن در دید اول‌شخص خلاص کرد و به جای آن گیم‌پلی‌ای مهیج و سرسام‌آور آمیخته با ویژگی‌های منحصربه‌فرد و زیبنده برای‌شان به ارمغان آورد که اگر درون‌مایه آن‌را دریافته باشند در گوشه‌ای از خاطراتشان جایگاهی ویژه به‌دست می‌آورد.

فیت آماده درنوردیدن شهری غیرمعمول و صد البته زیبا

«کریستوفر امگارد» (Christopher Emgard) سوئدی سال‌هاست که در استودیوهای بازی‌سازی در حال بیان ایده‌ها و اندرحکایاتش در باب داستانِ عناوین پرخرج و در مرکز توجه است. تلاش‌های او در مراحل ابتدایی حرفه‌اش در تئاتر و سینما او را به روزنه‌های بازی‌های ویدیویی سوق داد. پس از سال‌ها کسب تجربه در این زمینه، اکنون کریستوفر امگارد با همکاریِ دایس داستان‌نویس نسخه‌ی جدید لبه‌آینه با نام «چاره‌جو» شده‌است و باید منتظر ماند و دید که پیچش‌های داستانی‌ای که آماده کرده به چه شکل خواهند بود.

جریانات لبه‌آینه: چاره‌جو در شهری تخیلی به‌وقوع می‌پیوندد؛ نام این شهر، شهر شیشه‌ای است؛ شهری مدرنیزه و نوین که درون خود حکایات زیادی پنهان کرده. شکل‌وشمایل این شهر از آن دست «دنیای قشنگ نوهایی» است که تفریط در معماری ساختمان‌هایش موج می‌زند و آساهای آن هنوز به‌حدی نرسیده‌اند که رفتار غیر عرف اجتماع را عرف نشان دهند. (فارغ از درست یا غلط بودن قوانین دنیای قشنگ نو!) براساس آخرین اطلاعات به‌دست آمده از سرشماران پرکار شهر، این شهر شیشه‌ای حدود چهارده میلیون فرد از نوزاد گرفته تا پیرهای کمرکژ  را درون خود جای داده و با این تعداد نفرات به عنوان سومین شهر پرجمعیتِ اقلیمِ «کَسکِیدیا» (Cascadia) شناخته می‌شود. شهر شیشه‌ای بسیار خیره‌کننده، بزرگ و متفاوت است، مناطق زیادی دارد که در هرکدام‌شان فعالیتی دگرگون‌‎کننده در حال شکل‌گیری است، آسمان‌خراش‌هایی دارد که بلندای آن‌ها را چشم به‌میزان بسیار تقلیل یافته می‌بیند، پرژه‌های منقلب‌کننده علمی‌ در جای‌جای شهر و مناطق‌اش یافت می‌شوند که در به رخ کشیدن ثبات و قدرت خانواده‌های حکم‌ران بر کسکیدیا نقشی حیاتی را ایفا می‌کنند.

سایبرپانک به‌معنای واقعی!

بهتر است قبل از پیچیده شدن اوضاع توضیحی درباره این خانواده‌های خودکامه بدهم؛ در واقع هر کدام از این خاندان‌ها یکی از سیزده تاسیسات عظیم حکومت را در دست دارند که مجموعاً با نام «اختلاط» (The Conglomerate) شناخته می‌شوند. گروه اختلاط نظارتی کامل بر تمام حکومت دارد یا به عبارتی دیگر این گروه شاهان نوینی هستند که اندیشه‌ تبدیل شدن به یک قدرت برتر همیشه در ذهن‌شان جایگاهی والا دارد. بخش‌های عظیم کسکیدیا کاملاً تحت نظارت این گروه است، در بین این تأسیسات می‌توان نام‌هایی چون «نیروی امنیتی کروگِرسِک» (The Security Forces of KrugerSec)، «متخصصان فناوریِ سیلوینا» (The Tech Specialists at Silvine Systems) و «سازمان بهشت» (Elysium Corp) -گروهی که در حال انجام تحقیقات و آزمایشات پزشکی بسیاری در راستای بهبود بهداشت جامعه هستند- به‌چشم می‌خورد؛ موسساتی که در واقع مهم‌ترین نقش‌ها را بر عهده دارند.

علاوه بر اختلاط، در کیسیدیا نیم‌چه گروه‌های دیگری هم در حال فعالیت و به تحقق رساندن غرایض خود هستند که مهم‌ترین آن‌ها گروه «دونده‌ها» است؛ فرقه‌ای با عقاید و جنبش‌های آنارشیسمی که به‌جای بردگی اختلاطی‌ها ترجیح به سرکشی و ایجاد هرج‌ومرج گرفته‌اند. لازم به‌ذکر است که فیت نیز عضوی مهم از این گروه است. دونده‌ها روزهای‌شان را در بام‌وسقف آسمان‌خراش‌ها شب می‌کنند و برای درآمد هم دست به دزدی‌های بزرگ و ساکت می‌زنند. البته اگر فردی جیب‌شان را با مقداری اسکناس پر کند، دونده‌ها پیک‌های بسیار خوبی هستند! سرکشی از قانون و یاغی‌ و طغیان‌گری آن‌ها باعث شده مؤسسات بالامقام به‌دنبال راه‌چاره‌ای بر مشکل پارکورکاران لجام‌گسیخته‌ای باشند که با آنارشیسم‌گری خود ترسِ ناامنی را به‌جان شهروندان انداخته‌اند؛ مهم‌ترین دشمن دونده‌ها که این روزها جز خراب کردن حال‌شان و آوردن خبر بد چیز دیگری برای‌شان ندارد، مؤسسه کروگرسک است.

نیروهای امنیتی کروگرسِک؛ همان طالع نحس دونده‌ها

کریستوفر امگارد شالوده‌ اصلی داستان را برپایه ناسازگاری و جدال بین اختلاط و دونده‌ها بنا کرده است. درباره فیت باید گفت او پس از داستانش در نسخه اول و کش‌مکش‌هایی که بر سر پیدا کردن خواهر خود داشت، با اکراه و بی‌میلی عضو گروه دونده‌ها می‌شود و قرار است با کمک این جنبش، به سرکوب مستبدان مملکت سایبرپانکی خود بپردازد!

با اینکه قطب اصلی داستان بیشتر به سمت نبرد بین اختلاط و دونده‌ها تمایل دارد، امّا این دو جناح تنها جناحین حاضر در شهرِ شیشه‌ای نیستند. فرقه‌هایی هستند که اهدافی همانند دونده‌ها در سر دارند و ممکن است در طول بازی دست‌شان را با هم درون یک کاسه بکنند. گروه‌هایی دیگر هم وجود دارند که حمایت کننده اختلاط‌اند که ممکن است جزو مشکلات بزرگ دونده‌ها به‌حساب ‌آیند و همانند گروکرسک طالع نحسی باشند. علاوه بر این‌ها گروه‌هایی هم هستند که نه مجروح می‌کنند و نه شفا می‌بخشند؛ گروه‌هایی با اهدافی متفاوت و جدا از نبرد داستان ما. مهم و معروف‌ترین جماعت این چنینی فرقه «نوامبر سیاه» (Black November)  نام دارد، جنبشی مقاومتی که توسط «ربکا تین» (Rebecca thane) رهبری می‌شود. این گروه زمانی حدود دو دهه قبل پس از حادثه‌ای که باعث شد یکی از سران اعتراضات شورشی با روش‌های خشن و مجزورکننده مورد شکنجه قرار گیرد، شورش‌هایی گرفت و به ‌این طریق سبب بنیان‌گذاری این گروه شد. نوامبر سیاه همواره توسط نیروهای کروگرسک سرکوب می‌شود و اصلی‌ترین دشمن آن‌ها به‌حساب می‌آید؛ دشمنی مشترک که احتمال همکاری نوامبر سیاه با دونده‌ها در طول بازی را هم تقویت می‌کند. روش اصلی این فرقه برای انجام یاغی‌گری‌های خود و ایجاد هرج‌ومرج، تحریک عوام داخلیِ حکم‌رانان یا همان اختلاط است. نوامبر سیاه با روش‌های مخصوص به‌خود بعضاً باعث ترس در مقامات هم می‌شود.

از هر سه فرقه اصلی نماینده‌ای در عکس وجود دارد؛ فرقه‌های هر فرد به‌ترتیب از چپ به‌ راست، دونده‌ها، اختلاط، نوامبر سیاه

کریستوفر امگارد سوئدی‌تبار داستان را از قیدوبندهای محدودکننده و روایت ساده و سرراست‌اش رها کرده است. وی بیشتر به‌جای شخصی کردن داستان، آن‌را به‌طرز بی‌حدوحسری پروبال داده و با معاشرتی بیشتر و ایجاد جزئیات برای شهر شیشه‌ای سعی در مهم جلوه دادن حوادث داستان و دراماتیک‌تر کردن آن دارد.

حال که با طرح کلی داستان و دنیای سایبرپانکی لبه‌آینه: چاره‌جو آشنا شدید، بهتر است کمی هم درباره شخصیت‌های تأثیر گذار قصه فیت و اختلاطی‌ها بدانیم.

بهتر است از خود فیت شروع ‌کنیم؛

فیت کانرز

نام کامل او «فیت کانرز» است. در زمانی که تنها هفت سال داشت، در یکی از روزهای صاف ماه نوامبر اتفاقی غیرقابل جبران برایش افتاد. در این روز و در طی شورش‌هایی که پس از اعتراضاتی صلح‌خواهانه رخ داد، فیت پدر و مادرش را از دست داد. پس از این حادثه، «نواح» (Noah) سرپرستی او را برعهده گرفت. نواح الگو و سبب الهام‌گیری‌ فیت در یادگیری و علاقه‌اش به پارکور بود. در این روزها که فیت به گروه دونده‌ها پیوسته، تنها چیزی که به آن اهمیت می‌دهد نواح است و بس.

فیت شخصیتی مغرور و خودخواه دارد. او تنش می‌خارد برای هیجان و دوندگی! و همین او را تبدیل به یکی از ماهرترین دونده‌های شهر شیشه‌ای کرده است. نگرش بی‌خیالی و خودخواهانه او بالاخره یک‌روز باید کنار گذاشته شود چرا که فیت نبردی سهم‌گین در مقابل مقاماتِ موسوم به اختلاط در پیش دارد.

 

«گابریل کروگر» (Gabriel Kruger)؛

گابریل کروگر

در توصیف نقش او در بازی تنها یک کلمه کفاف می‌کند؛ آنتاگونیست! همان‌گونه که از نام‌‎خانوادگی‌اش برمی‌آید، گابریل، رئیس بی‌رحم شرکت کروگرسک است. او به‌دلیل شکست یا در واقع مرگ عشقش شحصیتی سنگ‌دل دارد و از تمامی افراد خارج از شبکه‌اش متنفر است؛ اعم از فرقه‌ها دونده‌ها یا نوامبر سیاه.

نواح؛

نواح

پس از حوادث نوامبرِ معروف، او خود را در رابطه با دختری یافت که در حال بزرگ شدن بود و به‌همین دلیل با عشق پدری‌اش فرزند «اریکا و مارتین کانرز» (Erika and Martin Connors) را بزرگ کرد؛ نواح طوری فیت را بزرگ کرد که با یک جهان کاملاً خشن روبه‌رو شود، چراکه نرمی‌نشان‌دادن در چنین دنیایی می‌تواند کشنده باشد. او در آن زمان یک دونده جوان و در حال تکامل بود ولی نواح در این زمان تبدیل به یکی از قدیمی‌ها و اعضای قابل احترام گروه دونده‌ها شده است.

«مردپرنده» (Birdman)؛

نام‌اش در ابتدا ممکن است شما را به‌یاد فیلمی معروف با همین نام بیندازد، ولی هنگامی که متوجه شوید او یکی از بنیان‌گذاران

مردپرنده

دونده‌ها است و حتا قبل از زمانی که نامی برای دونده‌ها گذاشته شود او از این بام به بامی دیگر می‌پریده نظرتان عوض می‌‌شود و مردپرنده را لقبی لایق بر او می‌دانید. زمانی که اختلاط و مقامات بلند مرتبه شروع به تغییر شکل شهر شیشه‌ای دادند و آن را از یک آرمان‌شهر تبدیل به پادآرمان‌شهر کردند، مردپرنده به خدمت نیروی مقاومت درآمد و تبدیل به‌شخصیتی الهام‌بخش برای دوست‌داران پارکور شد. گرچه پس از گذر سال‌ها او فرسوده شده و از پای درآمده ولی هنوز هم اگر وقتی گیر بیاورد شروع به پارکور می‌کند. هرچند اولویت‌های اصلی او برای زندگی تغییر کرده‌اند و از دوندگی تبدیل به تغذیه‌ کبوتران و تفکر درباره شهر شیشه‌ای و اتفاقات این‌روزهای آن شده‌اند.

«دوجن» (Dogen)؛

دوجن

تخصص دوجن در بازار سیاه و قاچاق است. او بیشتر از هر چیزی به پول و فساد اهمیت می‌دهد. درگیری‌های جناجی در شهر برای دوجن هیچ جذابیتی ندارد، شاید تنها چیزی که بتواند این اتفاقات را برایش خوش‌رنگ کند منبع درآمدی باشد که از هر سو به وی رسد. دوجن به هیچ بنی‌بشری اعتماد نمی‌کند و حتا به سایه خودش هم وفادار نیست.

«ایکاروس» (Icarus)؛

ایکاروس

ایکاروس یک رقیب جدی و واقعی برای فیت است؛ چه در سرعت و چه در گستاخی! ولی مهم‌ترین رقابتی که آن‌ها در آن شرکت دارند، رقابت در جلب توجهِ نواح و بهترین دونده بودن شهر شیشه‌ای است. او با این‌که رقیب فیت به‌حساب می‌آید ولی شباهتش با او در بسیاری از موارد غیرقابل انکار است. ایکاروس هم همانند فیت گذشته‌ای تلخ دارد که به‌خوبی آن‌را مخفی کرده و کسی جز نواح از آن خبری ندارد.

نُماد

«نُماد» (Nomad)؛

نماد بهترین و تنها دوست فیت است. او با این‌که بیشتر عمرش را روی پشت‌بام‌ها گذرانده ولی یک دونده نیست! نماد به انتخاب خودش از دایره خارج شده، چراکه در باطن‌اش جنگی متفاوت و کوچک‌تر با اختلاط دارد؛ تنها سلاح وی قوطی‌های اسپری‌اش هستند که نقش و نگارهایی بر دیوارهایِ شهر شیشه‌ای می‌کشند.

 

 

 

 

گروه خطر!

در لبه‌آینه: چاره‌جو همانند نسخه اصلی بازی‌بازان برای پیمایش شهر و کامل کردن مراحل یا انجام حرکات بزن‌دررویی بر روی‌ دشمنان، از بنیان اصلیِ بازی یعنی پارکور استفاده می‌کنند، پارکور در شهر زیبای شیشه‌ای و آسمان‌خراش‌هایش با آن معماری عجیب با رنگ‌های روشن‌شان که گزینه لذت را در هر کسی فعال می‌کنند، همه‌چیز است. مسیرهایی که برای دویدن فیت آماده شده‌اند فراوان‌اند؛ ولی پراهمیت‌ترین آن‌ها همان مسیرهای زیرزمینی و تونل‌های تاریک هستند که بازی‌باز را به نقاط بالای شهر می‌رسانند.

فیت استعدادی بس کثیر دارد و کسی نمی‌تواند منکرش شود. استعداد وی از پارکور ساده فراتر رفته، در نسخه‌ی جدید او می‌تواند با محیط تعامل داشته‌باشد. امکاناتی که در محیط حاضرند بیشرشان در اختیار فیت‌اند؛ از آن سیم‌ها و خطوط منتقل‌کننده گرفته تا لبه‌ ساختمان‌ها و اشیا. علاوه بر این جزئیاتی که محیط آماده کرده هم هستند، تجهیزاتی از قبیل یک طناب مغناطیسی و یک مختل‌کننده که در اختیار بازی‌باز قرار می‌گیرد.

تعامل با محیط زمانی خطیر می‌شود که در نقشه بازی مکانی را علامت گذاری شود. پس از انجام این‌کار و برای رسیدن به‌هدف بعضی آیتم‌ها که دست‌یابی به محل موردنظر را آسان‌تر و قابل دسترس می‌کنند رنگی قرمز به‌خود می‌گیرند؛ فیت باید با استفاده از آیتم‌های رنگ خورده مسیر خود را پیدا کند.

برخلاف نسخه قبل این‌بار در لبه‌آینه: چاره‌جو، شهر شیشه‌ای جهان-باز شده است. مخاطب می‌تواند در محیط به گردش بپرازد، آزادانه حرکت کند و هر جایی که در دسترسش باشد را با مهارت پارکور فیت درنوردد. جهان-باز شدن ویژگی‌ای فوق‌العاده است که نبود آن در نسخه قبل کاملاً حس می‌شد، این خصوصیت باعث می‌شود آزادی‌ای غیرقابل حاشا در دستان بازی‌باز قرار گیرد و هم‌چنین باعث می‌شود طی کردن یک مرحله دیگر به صورت خطی نباشد، هرکس هرگونه که دلش بخواهد با ده‌ها مسیر روبه‌رو می‌شود که او را به مقصد نهایی‌اش می‌رسانند.

شهر شیشه‌ای زیر پای شما

علاوه بر این‌ها جهان-باز شدن مختصه‎ای را به‌همراه خود دارد که اگر طرفدار این‌جور بازی‌ها باشید آن‌را به‌خوبی می‌شناسید؛ مراحل فرعی! به‌لطف و فضیلت جهانِ بازِ بازی مأموریت‌های فرعی بسیاری وجود دارد که پس از طی کردن مراحل اصلی برای شما در دسترس می‌باشند و می‌توانید آزادانه و با آغوشی باز به سراغ‌شان روید. این مراحل شامل مسابقات سرعت با دیگر دونده‌ها، رکوردزنی و از این قبیل هستند. علاوه بر مأموریت‌ها و مراحل فرعی پازل‌هایی در محیط گنجانده شده‌اند که می‌توانید به حل کردن آن‌ها بپردازید. آیتم‌هایی برای جمع کردن هم وجود دارند که در بازی با نام «گریدلیکس» (Gridleaks) شناخته می‌شوند. در محیط‌های پویا و شفاف بازی و در میان آن ساختما‌ن‌های بلند هیچ‌گونه لودینگی مشاهده نخواهد شد، حتا اگر به منطقه‌ای به منطقه دیگر هم بروید باز هم لودینگی نیست که مزاحم‌تان شود.

تنها قسمتی از شهر است! همین قسمت از شهر هم پر است از جزئیات و مراحل فرعی

مکانیزم و پایه و اساس مبارزات بازی دست‌خوش تغییرات زیادی شده، این سیستم جدید تأکیدی بسیار و حتا بیشتر از نسخه قبل بر روی دویدن و پیمایش محیط دارد. برای اینکه این مدعی خود را هم ثابت کند، در اولین قدم قابلیت استفاده از سلاح گرم در بازی را به‌طور کامل برداشته است؛ هرچند در نسخه قبل هم استفاده از اسلحه به‌طور بی‌حدوحصری محدود بود. مبارزات تمام تمرکز خود را بر روی استفاده از محیط و پارکور کردن در آن گذاشته است، در این بین و هنگام پیمایش اگر دشمنی هم مقابل‌تان قرار گرفت می‌توانید با استفاده از مشت و ضربات گوناگون او را از پای درآورید. شاید بپرسید که اگر فیت نتواند از اسلحه استفاده کند شاید نبردهای عادلانه‌ای را در بازی در پیش‌رو نداشته باشید، ولی باید بگویم که همانند قبل در هنگام دویدن حالتی مثل تمرکز به‌وجود می‌آید، در این حین اگر تیری شلیک شود به‌راحتی می‌توانید جاخالی دهید. علاوه بر این‌ها اگر ضربه‌ای تمام کننده به دشمن بزنید، بازی برای لحظاتی به‌حالت سوم‌شخص می‌رود و می‌توانید فیت را ببینید. اگر به قول «سارا جانسون» (Sara Jansson) -یکی از طراحان ارشد بازی- دل ببندیم، این پیمایش‌ها و دویدن‌ها به‌جای این‌که سیستم مبارزات را گسسته کنند، برعکس آن‌را پیوسته و روان خواهند کرد.

هنگام فرار کردن اگر دشمنی دیدید این‌گونه فکّش را خورد کنید!

لبه‌آینه: چاره‌چو بخشی همانند بخش پند-نفره دارد؛ البته نه به‌شکلی که دیگر بازی‌ها عرف کرده‌اند! دایس که این بخش‌را «بازی تعاملی» (Social Play) نام‌گذاری کرده، هیچ‌گونه مسابقه رودررو یا همکاری در کنارهم و همزمانی وجود ندارد. در این بخش که ناهمگام است، ممکن است شما کارهایی را در بازی‌تان بکنید که در جهانِ بازی فردی دیگر اثراتی به‌جای بگذارد. برای درک بهتر است مثالی بزنم؛ مسابقات رکورد زنی‌ای که در جای‌جای نقشه یافت می‌شوند به صورت تعاملی هستند و تمامی افرادی که آنلاین باشند می‌توانند در اوقات فراغت‌شان به‌سراغ آن‌ها روند و برای رکوردی سریع‌تر تلاش کنند. علاوه‌براین قابلیتی وجود دارد که در آن بازیکن‌ها می‌توانند مکان‌هایی را برای ضرب‌شتم قرار دهند و دیگران را به‌چالش کشند. در کل این بازی تعاملی می‌تواند ساعاتی بیشتر را برای سرگرم کردن در بر بگیرد و ارزش بازی را دوچندان کند.

تا چند روز آینده یا بهتر است بگویم، هفتم ماه ژوئن (June) نسخه جدید لبه‌آینه به بازار می‌آید و دل‌باختگان این سری می‌توانند پس از هشت سال فراغ دوری یار رها شوند و ساعت‌ها خود را شهر سایبرپانکی و هجیر بازی غوطه‌ور کنند. ساعت‌های خلاصی از تیراندازی‌های خسته کننده و ملاقات سرعت و هیجان نزدیک است…

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید