روزی روزگاری: زمزمه استارز | نقد و بررسی Resident Evil 3 Nemesis

۲۰ بهمن ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۰

در ذهن پریشانم غرق در کابوس های تکراری هر شبم می‌شوم؛ صدای فریاد کمکشان هنوز در گوشم می‌پیچد. بارها آرزوی مرگ کرده‌ام. اگر می‌دانستم ماموریتم در «عمارت اسپنسر» پایان یافتنی نیست، هیچ‌گاه با اختیار خودم وارد جهنمی ابدی نمی‌شدم. انگار زمان برایم در «کوهستان آرکلی» یک‌بار برای همیشه متوقف شده و امروزم دیروز و فردایم تکرار دیروز است. اگر دست به کار نشوم مانند شمع آرام آرام می‌سوزم و آن‌گاه دیگر فرصتی برای جبران نیست؛ پس باید یک زندگی نو بسازم و باری دیگر از ابتدا شروع کنم اما این آغاز متفاوت خواهد بود.

بیایید به گذشته سفر کنیم

آقای شینجی میکامی

تا به حال در مورد مشکلات پیرامون زندگی خود اندیشیده‌اید؟ اگر از شما بپرسم بزرگ‌ترین مشکلی که دارید چیست در جوابم چه می‌گویید؟ گمان می‌کنید برادر کوچک‌تر شما مانند آفتی به تجزیه و تخریب زندگی شما مشغول است؟ یا اینکه از تنفرتان از معلم ریاضی که عامل نمرات تک شما می‌شد برایم می‌گفتید؟ از رنج متحمل شده در Darks Souls  و Bloodborne نگویید که گوشم از این حرف‌ها پر است. هــمین؟ این‌ها که چیزی در مقایسه با نبرد چند روزه شما و شخصیت فوق ستاره «جیل ولنتاین» در شهر راکون نیست! این‌که شما یک بازی‌باز جدید و یا یک متخصص قدیمی هستید بسیار قابل ملاحظه است؛ چرا که بازی‌باز به ظاهر توجه داشته ولی بازی‌باز قدیمی نگاهی کاملا تخصصی به عمق پتانسیل نهفته در بازی دارد. Resident Evil 3: Nemesis  تنها یک عنوان ماجراجویی نیست بلکه ساخته شده تا خود را در رویاهایتان شکنجه کنید.

دنیای تاریک شینجی میکامی را نباید دست کم گرفت؛ دنیایی که سرشار از المان‌های ضروری برای تشکیل سبک ترس و بقا است. در Resident Evil 3: Nemesis دنبال ماموریت‌ها و روایتی کلیشه‌ای و خواب‌آور نباید باشید چرا که بذر ترس و بقا در همین‌ مکان کاشته شده و در اثر مدیریتی بهینه و اصولی شاهد ریشه‌های بادوام و مقاومی هستیم که ایجاد تغییر در آن به گونه‌ای غیر ممکن است. بعد از به ثمر نشستن تلاش‌‌ تیمی افسانه‌ای در ادامه سری RE عده‌ای سودجو با شاخک گرفتن از درخت پهناور آقای میکامی اقدام به کاشتی فوق تخیلی کردند و سر انجام کار جزء بوته‌ای زشت و فرومایه نبود.

 

تلالو کابوسی تکراری

بعد از جان سالم بدر بردن از طغیان «کوهستان آرکلی» دیگر رمقی برای ادامه کار نداشتم. هنوزم تجسم  آن شب جهنمی لرزه بر تنم میاندازد. شهری در ایالات آمریکا سراغ دارم که می‌تواند آرامش روان را به من باز گرداند؛ اسمش راکون است. درنگ نکردم و اندک وسایلم را جمع و عازم آنجا شدم. یک صبح زیبا؛ نشان «استارز» هنوز هم بر روی میز کوچک کنار تخت خوابم است. با اینکه دیگر برایشان کار نمی‌کنم اما حس عجیبی مداوم در گوشم زمزمه می‌کند، نشان را دور نیانداز اما چرا؟

داستان Resident Evil 3 روایتی جدید از شخصیتی محبوب و دوست‌داشتنی «جیل ولنتاین» را بازگو می‌کند. جیل در خانه خود مشغول به استراحت است که متوجه رخدادهایی مشکوک می‌شود. اخبار تلویزیون سکوت کرده و اوضاع را عادی بیان می‌کند تا اینکه کنترل شهر به یک باره از دست «مامورین امنیتی U.B.C.S» خارج شده و چهره‌ای رسانه‌ای به خود می‌گیرد. برای جیل این اتفاقات آشنا به نظر می‌رسند و می‌داند که اگر الان اقدام به ترک شهر نکند کار از کار گذشته و دیگر راه فراری باقی نخواهد ماند. کابوس وی دوباره آغاز شده است اما اگر یک‌بار توانسته از معرکه گریخته باشد، پس حتما این بار هم موفق خواهد شد.

صحنه ای از کات سین ابتدایی بازی

تمام شهر زیر سلطه «ویروس تی» به خاموشی رفته است و دیگر شاهد آن آرامش که به دنبالش بودیم، نیستیم. جیل در طول مسیر به صورت اتوماتیک ملاقات‌هایی بدون دعوت قبلی خواهد داشت؛ ملاقات‌هایی که سرنوشت زندگی او را رقم می‌زنند پس نباید دست کمش گرفت. با یافتن مدارکی، جیل در میابد که شرکت «آمبرلا» در اتفاقات روی داده دخیل است. کمی که از زمان بازی می‌گذرد متوجه خواهید شد که «آمبرلا» گروهی تحت عنوان «U.B.C.S» به راکون ارسال کرده که اقدام به نجات بازماندگان کنند اما بسیار دیر شده چرا که قدرت “ویروس تی” فراتر از تصور خودشان بوده و دیگر کاری از دست آن‌ها بر نمیاید. در اولین برخورد قهرمان ما با گروه U.B.C.S با مرد جوان و تنومندی به نام «کارلوس اولیویرا» آشنا می‌شود. چه دلیل دارد که به فرستاده عامل تمامی این بدبختی‌ها اعتماد کند؟ مطمئن باشید که جیل باهوش‌ و زیرک‌تر است که بی گدار دل به دریا بزند. در ادامه کارلوس با نشان دادن حسن نیت خود سبب جذب اعتماد جیل شده و حال هر دو هدفی مشترک دارند، فرار از این جهنم. شرکت آمبرلا که متوجه حضور اعضای سابق تیم «استارز» درون شهر راکون می‌شود، قصد انتقام می‌کند. اینجاست که مخوف‌ترین و صد البته دوست‌داشتنی‌ترین تایرانت سری بازی Resident Evil شکل می‌گیرد. به «نمسیس» خوش آمد بگویید!

ایده ناب و وجود صحنه‌های دراماتیک و حماسی از عوامل مهم موفقیت بخش داستانی محسوب می‎‌شوند. در هیچ کجای بازی احساس یکنواختی و کسالت نخواهید کرد و تیم میکامی هر لحظه یک اتفاق پیش‌بینی نشده‌ جلوی مسیر شما قرار خواهد داد؛ شاید با خود بگویید با این کار قصد تغییر ماهیت بازی که بر مبنای “گریختن و فرار” برنامه ریزی شده را داشته‌اند؛ اما نمی‌توان اسمش را ماموریت فرعی گذاشت چرا که تمام آن‌ها به مسیر اصلی ختم می‎‌شوند. اگر برای بخش داستانی اقدام به ترسیم یک نمودار کنیم، Resident Evil 3 همواره روندی صعودی دارد که باعث آماده شدن شما جهت روبه‌رو شدن با آنچه که انتظارش را ندارید، می‌شود.

نمسیس، تایرانت ساخته شده توسط آمبرلا

شخصیت پردازی به نحو احسنت صورت گرفته است و به خوبی ‌می‌توان با هر کدام خوی گرفت. طراحی برخی از شخصیت‌ها همچون جیل ولنتاین بر عهده مغز متفکری دیگر به نام «کنیچی یوئیدا» است. وی با خصوصیاتی که درون ذات جیل جای داده دلیل محکمی بر علت محبوبیت بالایش به وجود آورده و او را به دختری آرام ولی جدی تبدیل کرده است؛ درست مانند آرامش قبل از طوفان. در مقابل او «کارلوس اولیویرا» قرار دارد. نیروی ویژه‌ای که با مهارت رزمی بالا برای انجام سخت‌ترین ماموریت‌ها مناسب است. در طول بازی ارتباط جیل با کارلوس نوسان دارد؛ ابتدا او را دشمن خود فرض می‌کنید و به دنبال راهی برای نابود سازی او می‌باشید سپس در طی حادثه‌ای خود در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ هستید و این کارلوس است که ناجی جان شما می‌‎شود. عملکرد تیم سازنده در بخش شخصیت پردازی بسیار قابل ستایش بوده چرا که با خلق چالش‌های گوناگون باعث حفظ طراوت و جذابیت بازی شده‌اند.

گرافیک

در طراحی محیط بسیار هوشمندانه عمل شده و به جای استفاده از اجسام سه بعدی، تصویری در پشت زمینه‌ به صورت ثابت قرار داده شده است که علاوه بر کیفیت بالا، تاثیر به‌سزایی در بهبود روند گیم‌پلی دارد و بازی‌باز می‌‌تواند نمایی کلی از مکانی که درون آن به سر می‌برد، داشته باشد. همین عامل سبب ایجاد ارتباطی دو طرفه میان بازی‌باز و بازی می‌شود؛ ارتباطی که این  روز‌ها با وجود پیشرفت‌های گرافیکی کمتر احساس می‌کنیم. یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت Resident Evil 3 در سبک ترس و بقا وجود محیط‌هایی متنوع و صد البته خفتناک است؛ بازی‌باز مداوم در محیط‌های متفاوت قرار می‌گیرد؛ خیابان‌هایی شخم زده شده که بوی مرده می‌دهد و هرگاه ممکن است شما هم به جمع این مردگان بپیوندید و کامل کننده آرشیو شوید.

نسبت به قدرت پلی‌استیشن ۱، بافت‌های صورت گرفته برای طراحی شخصیت‌ها در حد مطلوبی به سر می‌برند و نمی‌توان خرده‌ای به آن گرفت. شخصیت اصلی بازی، جیلی ولنتاین در طول مراحل تنها یک لباس بر تن دارد که آن هم به لطف رنگ بندی و طراحی زیبایش کمتر باعث یک‌نواختی می‌شود؛ یادآور می‌شوم که شما قصد فرار از شهر راکون را دارید پس وقت برای خرید زیاد است! البته ناگفته نماند که بعد از به پایان رساندن بازی، کلید اتاق فشن شویی در اختیارتان قرار می‌گیرد که با مراجعه به آن‌ قادر به تغییر لباس جیل خواهید بود.

لبخند شیطانی نمسیس بعد از شلیک به هلیکوپتر

به یقین می‌توان گفت کمبودهای بخش گرافیک را کات سین‌های انیمیشنی به خوبی پر کرده‌اند؛ عاملی که به موجب آن بازی‌باز گیم‌پلی لذت‌ بخش‌تری را تجربه می‌کند چرا که القا کننده حسی قهرمانانه و حماسی است. هیچ‌گاه چهره دلهره‌آور نمسیس زمانی که بازوکای دستی خود را به سمت هلیکوپتری  که با کلی مشقت و ریاضت برای خلاصی از این جهنم خبر کرده بودیم، هدف گرفته بود، فراموش نمی‌کنم. با یک شلیک او امیدها جلوی رویمان سوخت و باری دیگر به اعماق جهنم فرو رفتیم. این تنها صحنه‌ای کوچک از بین ده‌ها کات‌سین هیجانی دیگر موجود در بازی بوده که با طراحی خارق العاده و مبتکرانه عامل اشک‌ها و لبخندهای گذشته ما است.

شرایط آب و هوایی نقش مهمی در بخش گرافیک ایفا می‌کنند. زامبی‌هایی که در آتش می‌سوزند اما باز هم به سمت شما یورش می‌آورند. انفجارهای مهیب و تکان دهنده‌ای که لرزه بر تنتان میاندازد و مبارزه با سگ‌هایی تغییریافته زیر بارش قطرات باران، مانند رقصی تلخ به نظر می‌رسد. وجود این عوامل سبب تنوع بخشیدن به بازی شده است.

یک مقایسه ساده با عناوین قبلی نشان دهنده همه‌چیز بوده و شک نداشته باشید که RE3 یک سر‌‌وگردن از پیشینیان خود بالاتر است. در این عنوان نباید به دنبال پس زمینه‌های از قبل رندر شده‌ای با جزئیات افتضاح باشیم چرا که طراحی هنری شهر راکون هر فردی را مات و مبهوت خود می‌سازد. ماشین‌های مخروبه، زباله‌های انباشته شده، خیابان‌های ویران شده، تکه شیشه‎‌های پراکنده در طول مسیر همه و همه نشان‌دهنده شهری نابود شده است. به نوعی احساس می‌کنم که شهر راکون بسیار تیره‌‎تر از خیابان‌هایی بوده که «مارتین اسکورسیزی» در فیلم «راننده تاکسی» به نمایش در آورد. آیا جیل هم مانند شخصیت «تراویس بیکل» با هنرنمایی «رابرت دنیرو» از شدت بار روانی وارد شده جلوی آینه ایستاده و به خود می‌گوید: داری با من حرف می‌زنی؟ تو داری با من حرف می‌زنی؟… حالا ما با هم حرف می‌زنیم!

 

نوآوری در سبک کلاسیک

همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، Resident Evil 3 تعریف مناسبی از اصل سبک «ترس و بقا» در اختیار ما قرار می‌دهد. هر کدام از این دو واژه فلسفه و تفسیر خاص خودشان را دارند و باید به صورت کاملا عمقی به بررسی آنان بپردازیم. «ترس» حسی است که در آن از چیزی بیم‌زده و هراسان باشید به طوری که تخیل شما را درگیر خود سازد و مداوم توهم بزنید. «بقا» زمان و امری است اجتناب ناپذیر که در آن به هر روش ممکن اقدام به حفظ زندگانی خود می‌کنید. رعایت این دو عامل سبب تشکیل سومین شماره از سری بازی Resident Evil  شده است. بازی‌باز برای ادامه و نجات زندگی خود همواره تلاش می‌کند و از هیچ عملی سرباز نمی‌زند؛ این در حالی بوده که ترس تمام وجودش را فرا گرفته اما به خاطر بقای خود دست به هر کاری می‌زند.

اشین‌های مخروبه، زباله‌های انباشته شده، خیابان‌های ویران شده، تکه شیشه‎‌های پراکنده در طول مسیر همه و همه نشان‌دهنده شهری نابود شده است.

سیستم حرکتی بازی دست نخورده باقی مانده با این حال هنوز هم عالی است. طرز قرارگیری دکمه‌ها میانبر خوبی بوده که موجب دسترسی سریع شما به بخش‌های متفاوت از جمله منیو و یا انجام عکس العمل برق آسا در مقابل دشمنان می‌شود. بازی‌باز می‌تواند شخصیت خود را آزادانه در پس‌زمینه‌های قرار داده شده با استفاده از آنالوگ‌ها حرکت دهد و با فشردن R1 و ضربدر اقدام به شلیک کند. یکی از حرکات افزوده شده به RE3، چرخش ۱۸۰ درجه‌ای است. این چرخش که اولین بار در بازی محبوب و خاطره‌انگیز «Dino Crisis» به نمایش در آمد، راه بسیار مناسبی برای گریختن از دستان «نمیسیس» می‌باشد. آخرین حرکت مفید افزوده شده، دور زدن و یا به قولی لگد زدن است. زمانی که زامبی‌ها مثل مور و ملخ دورتان حلقه کرده‌اند، می‌توانید با فشردن دکمه R2 به آن‌ها لگد زده و پرتابشان کنید که این عمل مانع از گزش شما می‌شود.

علاوه بر تغییرات مذکور، RE3 درون خود موارد جدیدی داشته که تاثیر مهمی در دو بخش گیم‌پلی و داستانی دارد. در مورد «حق انتخاب» صحبت می‌کنم. به یاد داشته باشید که تصمیمات شما تاثیر مستقیمی بر روند خط داستانی بازی دارد و یک انتخاب اشتباه یا درست می‌تواند سرنوشت زندگی شما یا سایر شخصیت‌ها را تغییر دهد. به عنوان مثال در اولین برخوردی که با تایرانت محبوبم «نمسیس» خواهید داشت، صفحه نمایشگر شما به حالت چشمک زن سفید و سیاه شده و دو گزینه بر روی آن نقش می‌بندد؛ گزینه اول یعنی بمانید و بجنگید و گزینه دوم یعنی دوپای دیگر قرض کرده و فرار کنید! تمامی موارد بالا تنها در چند ثانیه رخ می‌دهد و بازی‌باز می‌بایست در این فرصت محدود اقدام به انتخاب کند وگرنه خود بازی به صورت اتوماتیک برای شما تصمیم خواهد گرفت. در موقعیت‌های دیگر انتخاب شما موجب قرار گرفتن در محیط‌های متفاوت می‌شود. به هر حال این شما هستید که سرنوشت خود را می‌‎سازید پس بهترین انتخاب را برای شما آرزومندیم!

خلاف شماره‌های قبلی برای عبور از هر درب و راه پله‌ای نیاز به «بارگزاری» نیست. جیل می‌تواند مسافت‌های کوتاه را خود بگذراند که خود تنوعی محسوب می‎شود؛ البته هنوز هم برای رد شدن از راه پله‌ها و بالا رفتن از نردبان‌‌های طویل نیاز به بارگزاری است که به صورت یک کات‌سین به نمایش در می‌آید.

کوله بار جیل

تنوع اسلحه در Resident Evil 3 بیداد می‌کند. کپ‌کام با تهیه سلاح‌های گوناگون موجب افزایش تنوع در بازی شده و شما می‌توانید از سلاح‌هایی همچون M4A1، تفنگ دستی M629C یا M92F، نارنجک‌انداز و … استفاده کنید. یکی از بهترین و قوی‌ترین سیستم‌های سری کلاسیک RE، توانایی ترکیب مهمات و ابزار با یکدیگر است. بازیکنان می‌توانند با جمع آوری ابزار و مواد موجود در گوشه و کنار محیط شهر راکون اقدام به ساخت مهمات جدید با قدرت تخریب بسیار بالاتری کنند. در خصوص ترکیب گیاه دارویی نیز همین مورد صدق می‌کند. با مراجعه به منیو بازی می‌توانید گیاه های سبز، قرمز و آبی را ترکیب کنید تا خاصیت دارویی بیشتری داشته باشند.

معماهای منحصر به‌فردی وجود دارند که شما را به چالشی گاه سخت و گاه آسان دعوت می‌کنند. برخی از معماها مثل باتری موجود در مجسمه شهردار منطقی و غیر منطقی به نظر می‌رسند؛ برخی دیگر مانند یافتن آچار برای ایستگاه گاز احمقانه جلوه می‌دهند. اما معماهایی نیز وجود دارد که تمام ذهن شما را درگیر خود می‌سازد همانند کوک کردن جعبه موزیکال موجود در برج ساعت. آنجاست که به اوج خلاقیت طراحان پی می‌برید و با خود می‌گویید: معما باید ساده باشد!

 

رقص در باران

مثل همیشه، موزیک نقش عظیمی در ترسناک ساختن Resident Evil  بازی می‌کند. صدای پا، ساییده شدن درب و پنجره‌ها، پیانویی رعب آور از جمله افکت‌های صوتی هستند که در جای جای بازی به گوش می‌رسند. همانند گذشته افکت‌های صوتی ارتباط بسیار خوبی با بازی‌باز برقرار می‌سازد چرا که هر لحظه با خود می‌گویید اگر پایم را اشتباه بر روی خورده شیشه‌ای قرار دهم، ممکن است موجی از زامبی‌های زبان نفهم و بی‌ریخت به سمتم شناور شود!

اگر چه در طول سالیان اخیر ترجمه سری بازی از ژاپنی به انگلیسی پیشرفت‌های زیادی به چشم دیده است اما هنوز هم شاهد برخی از مشکلات هستیم که در مواقعی پنهان شده و گاهی اوقات نیز بسیار مضحک و خنده دار به نظر می‌رسند. برای توضیح این موضوع تنها به یک مثال بسنده می‌کنیم. در کشوی کمدی واقع در کلیسایی کوچک متنی قرار دارد که به ما می‌گوید: در این کمد غذاهای زیادی درست شده است! آیا شما گیمفایی ها کسی را می‌شناسید که در کشوی کمد اقدام به پخت و پز کند؟! اگر کمی تامل و دقت کنیم متوجه خواهیم شد که ترجمه درست جمله یعنی: فردی از کشوی این کمد شلوغ و درهم، چیز افتضاحی درست کرده است. البته کمی مزاح در شهری ویران شده بدک هم به نظر نمی‌رسد!

در زیر شما را به مشاهده سکانس به یادماندنی و مشهور فرار از شهر راکون دعوت می کنم.

[jwplayer mediaid=”296087″]

دانلود با لینک مستقیم

حکم نهایی

در مجموع Resident Evil 3: Nemesis  یکی از فوق العاده‌ترین نسخه از این سری بازی محسوب می‌شود چرا که با رعایت تمامی المان‌های سبک «ترس و بقا» با وجود گذشت ۱۷ سال از زمان انتشار هنوز هم از لحاظ فنی می‌تواند الگو مناسبی برای عناوین پر زرق و برق اما خام امروزه باشد. از لحاظ کیفی نسبت به دو نسخه قبلی به هیچ عنوان در مرحله پایین‌تری قرار ندارد بلکه با حفظ ریشه خود اقدام به نوآوری کرده است. در هر سنی که باشید به خوبی قادر خواهید بود با داستان بازی ارتباط برقرار کنید و مفاهیم دیالوگ‌ها را از طریق کات‌سین‌ها دریابید.

اگر در پایان بخواهیم در خصوص این بازی جمله‌ای به کپ‌کام بگوییم، می‌گویم: ما Resident Evil را هنوز دوست داریم چرا که Resident Evil 3 را دوست داشته‌ایم.

این نقد و بررسی طبق نسخه پلی استیشن ۱ صورت گرفته است.

0
0

بیشتر بخوانید



نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

  • mohammad.sha گفت:

    وای یادش بخیر
    با کل فک و فامیل میشستیم تا معماهای اینو حل کنیم
    واقعا یاد اون دوران بخیر

    0
    0
  • ali.stop گفت:

    وای افتادم یاد ps1 چند روز دیگه میخوام ps4 بخرم دیگه راحت میشم چند وقتی این شرکت ها با pc جنگ دارن همش بازی هارو قفل می کنن نامردا

    0
    0
  • DARK گفت:

    وااااااااای ریزیدنت اویل 3 میمیرم واسه این بازی حرف نداره خدا کنه همینو تو پی سی درست کنن فروشش بینهایت بالا میره بنظرم پر فروش ترین اویل میشه In Love In Love In Love In Love

    0
    0
  • Crimsonbright گفت:

    خاطرات گذشته ام رو زنده کردید !
    با اینکه جیل شخصیت بسیار زیبا و جذاب بود و هیچ وقت از خاطرم پاک نمیشه شاید واسه لباس و قیافه ی جذابش بود Cute Disdain ( البته بابام لباسش رو که میدید عصبانی میشد میگفت این چیز های مستهجن دیگه چیه ! ) ولی من با لیون کندی خیلی بیشتر ارتباط برقرار کردم ( خدایی خیلی خوش استیل بود ) ولی هیچی نمسیس نمیشه In Love Chic
    سیستم auto save بازی هم خوب بود چون دیگه لازم نبود هر مرحله جدیدی که میفتی در به در دنبال ماشین تایپ بگردی و دائم از این بترسی که بزنن بکشنت هر چی راه اومدی رو باید دوباره بری !
    در کل عالی بود

    0
    0
  • خیلی ممنون واقعا نقد عالی و کاملی بود اگه میشه لطفا یه نقد از بازی RESIDENT EVIL 4 هم بنویسید و خاطرات اون بازی رو هم زنده کنید.

    0
    0
  • Matt Murdock گفت:

    این نقد و بررسی طبق نسخه پلی استیشن ۱ صورت گرفته است In Love In Love In Love

    0
    0
  • Obsidion گفت:

    این بازی عالیه یدفه یاد دینا کریسیس افتادم اونم بازی قشنگی بود

    0
    0
  • Intoner One گفت:

    نقد قشنگی از این بازی قدیمی و قشنگ بود.لطفا نقد Naruto Shippuden Ultimate Ninja Storm 4 و لیست نمرات آن رو هم بعدا بزارید با تشکر(نمرات جالبی داشت مثلا: IGN:92 و نمره کلی 83)

    0
    0
  • shinji mikami گفت:

    شاید این کامل ترین نقدی باشه که از این بازی خوندم . یادش بخیر . به نکته ی خیلی خیلی مناسبی اشاره کردید اونم درباره ی محیط بازیه که به خوبی عمق فاجعه رو نشون میده . چیزی که توی بازی های الان کمتر میبینیم . خود محیط بازی واقعا ترسناک بود . Cry خود من بازیو 10 بار تا آخر بردم و اون آر پی جی 4 لول هم واقعا عالی بود .
    مرسی که دوباره خاطراتمو زنده کردید…البته من خودم اول نسخه ی 3 رو بازی کردم بعد دو رو که به نظرم دو قشنگ تر بود

    0
    0
  • Reaper گفت:

    کیا اون سلاحای مسلسل gatling و rocket luncher رو یادشونه؟

    0
    0
  • touchsky گفت:

    با گذشت 17 سال از ساخت این اثر هنوز مپ به مپشو حفظمو یادم میفته حوس بازی کردنش وجودمو تسخیر میکنه
    شینجی واقعا دمت گرم هنوزم این بازی زبان زد خاص و عامه شینجی واقعا هیولای رعب و وحشته…

    0
    0
  • ترسناک ترین بازی که تو عمرم بازی کردم
    خیلی ممنون آقای زاهدی که خاطراتمون رو زنده کردی………
    ولی الان چی؟
    الان وضع رزیدنت ایول تعریفش در دو کلمه است:اکشن و خنده((((((:
    واقعا استاد میکامی باید بیاد تا رزیدنت برگرده به ریشه ها

    0
    0
  • king aryan گفت:

    واقعا بازیش حرف نداشت ۵ بار easy تمومش کردم ۲ بار hard ولی هنوزم بازیش میکنم غافلگیر میشم خخخخ

    0
    0
  • ghazal22 گفت:

    من چند روز پیش بازی شو تموم کردم.این بازی اونقدر جذابه که حتی بعد از گذشت ۱۷ سال از زمان ساختش برای خیلی ها جذابه…من اونقدر از نمسیس می ترسیدم که یه شب خواب دیدم داره می یاد خونمون… Beat Up Beat Up Shame Shame Shame Shock Shock Cry Cry Sweat Sweat

    0
    0
  • RyJin گفت:

    این بازی دیگه برام ترسی نداره چون تموم مپشو تموم معماها پیچیدگی هاشو مث کفه دستم میشناسم میتونم چشم بسته بازی رو تموم کنم ولی اولین بار داشتم بازیش میکردم اونقدر میترسیدم که نگو اصلا قبل اینکه سی دی بازی رو بذارم تو پلی استیشن ۱ یه ینفر حتما باید کنارم میبود تا بازی میکردم یادمه دومین باری که نمسیس تو بازی ظاهر میشه همون که از پله میریم پایین یهویی از پنجره میزنه بیرون قشنگ سکته کردم ۹ سال که بیشتر نداشتم قشنگ به معنای واقعی کلمه یک متر پریدم(ریدم خخ) سیو کردن هم بلد نبودم دهنم سرویس میشد ولی یه خاطر بگم: یبار داشتم کنار خواهرم بازی میکردم خالمم تو حال خونه خواب بود لامصب سر بازی کردن من خالم یهو از خواب بیدار میشه داد میزنه زلزله این دیگه سکته رو رد کردیم آخه شانسو چرا باید خواب ببینی داره زلزله میاد بعدش بلند داد بزنی اه یادش بخیر خخ مرسی از شما بابت نقد Yes Smile

    0
    0
  • 1994Mohsen گفت:

    بچه که بودم پلی استیشن یک بازی میکردمش یه چندباری تمومش کردم ولی آنقدر تنوع معماهاش زیاد بود که الان بعد از اینهمه سال که رو گوشی نصبش کردم یه سری چیزاش تازگی داره برام. اون زمان بچه بودم و انگلیسی زیاد حالیم نبود البته الانم زیاد حالیم نیست ولی یه چیزهایی می فهمم ازش و افتادم دنبال خط داستانش که اصلا جریان چی بوده آخه اون زمان یک و دو رو بازی نکرده بودم و بعد از سه رفتم دو رو بازی کردم بعدش هم یک رو، که یک رو اون موقع نتونستم تموم کنم قسمت نقاشیا گیر کرده بودم،، اینترنتی هم نبود که بفهمم چجوری بگذرم از اون مرحله و تازگیا ریختم رو گوشی و تمومش کردم( کسی میتونه کجا رو میگم؟) و الان تازه فهمیدم نمسیس که هربار با جیل رو در رو می شد چرا میگفت استارز یا اینکه جیل همون دختره تو قسمت یکشه
    و حالا یه معماشو که تازه حل کردم میخوام بگم ببینم کسی میتونه بگه چی بوده.
    اون جایی که جیل با شلنگ اتیشو‌ خاموش میکنه میره داخل فروشگاه، یه اهرم یا دستگیره ای روی زمین پیدا میکنه که همیشه که تا آخرش میرفتم برام سوال بود این پس کجا به کار میاد، اول فکر میکردم اون جایی هستش که دستگیره پوسیده رو میزنیم که میشکنه و مجبوریم آچار بیاریم تا بقیه کرکره رو باز کنیم ولی الان تست کردم و نشد و گشتم و یافتم حالا کسی هست بگه اون مال کجاس؟ البته زیاد تو مسیر بازی تاثیر نداره ولی خب یه جا بکار میومده
    و اینکه خودم چندتا سوال دارم که هنوز به جواب نرسیدم
    اول اینکه آخرش قبل اینکه جیل و کارلوس سوار هواپیما بشن جیل یه کلید پیدا میکنه که یه کارت پلاستیکی بهش اویزونه و نتونستم بفهمم کجا بکار میاد و همینطور وقتی کارت قرمز رو پیدا میکنه قبل اینکه وارد آخرین اتاق بشه یه آسانسوری هست تو قسمت لوله کشی که کارت قرمز میخوره و راه میفته، وقتی پایین میره جلوش دوتا خشاب نارنجک اندازه و جلوتر یه دره که میزنه کارت پلاستیکی میخواد تا باز بشه که وقتی اون کلیده رو هم امتحان میکنم باز نمی کنه کسی میتونه بگه این در چجوری باز میشه و اون کلید برا کجاس؟
    دوم اینکه خلبانی که آخرش اینارو نجات میده همون کسیه که تو یک بود و به جیل یه جاهایی کمک میکرد ولی اون مگه آخرش نمرد پس اینجا چیکار میکرد؟ آخه یادمه اون تو یک آخرش یه عکس به جیل میده که عکس خونوادگیه و بعدش میمیره
    سوم اون قسمت پمپ بنزین که نفت به دست میاد اون کد چجوریاس؟ چون یادمه همیشه الکی میزدم رو a,b,c,d بعدش شانسی درست میشد و نفتو میداد
    بازم سوال دارم ولی دیگه روم نمیشه بپرسم چون خیلی زیاده گویی کردم دمتون گرم

    0
    0
    • Alimerica گفت:

      سوال اول که درست یادم نیس
      سوال دوم اویل یک چند تا پایان داره شما پایان بد بازی رو دیدین اگه یه سری انتخاب ها تو جریان بازی می کردی آخرش زنده می موند تو اپیلوگی اویل ۳ هم داستانش رو توضیح می ده
      سوال سوم اول ADACADB سپس ADAC
      بعدش ACADABACAD بنزین تو اون اتاق کناریش رو یه پوستری راهنمایش بود

      0
      0
    • Alimerica گفت:

      اون اهرمه همون جایی استفاده می شه که برد از دست زامبی ها فرار می کنه کمی قبل تر از اینکه وارد اتاقه بشی و دمو رو ببینی و بنزین فندک رو برداری
      اونجا رو هم یادم اومد اون کلید رو همونجایی که معمای نمونه آب رو حل کردی باس بزاری تو دسگاه تا بارکدش اسکن بشه به اصلاح شارژ بشه بعد با اون کارتی که بعد کشتن نمسیس از جیب دانشمنده می افته رو آسانسور اتاق بخارها استفاده کنی بری پایین و کلید رو سر جاش بزاری تا راکت لانچر رو بگیری اونجاها رسیدی باس حواست باشه این کلیده یا کارته رو دیسکارد نکنید چون بازم می تونید همین جا که اشاره شد ازش استفاده کنید این پایان بی بازی هست که سه نفره فرار می کنید پایان دیگه یا ای دو نفره با کارلوس فرار می کنن امیدوارم فن های اویل مثه دینو کریسیس ۲ یه ماد یا هر چی بسازن تا با گرافیک روز بشه بازم تجربش کرد

      0
      0