جنگل زیبایی ها | نقد و بررسی Ori and The Blind Forest

۵ فروردین ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۹

هر سال، بازی های مستقل زیادی عرضه می شوند که بعضی از آن ها با حمایت شرکت های بزرگ رو به رو می شوند. بازی Ori and the Blind Forest هم یکی از همین بازی هاست که با حمایت شرکت Microsoft ساخته شد. مایکروسافت روی این بازی به عنوان یک بازی مستقل، حساب ویژه ای باز کرده بود و در ادامه به بررسی این بازی می پردازیم تا ببینیم آیا سازندگان بازی موفق شده اند که خواسته بازیبازان و سران شرکت مایکروسافت را برآورده کنند یا خیر …

————————————————————-

Ori and The Blind Forest

نام بازی: Ori and the Blind Forest

سازنده: Moon Studios

ناشر: Microsoft Studios

پلتفرم: Xbox One، Xbox360 و PC

سبک: پلتفرمر، Metroidvania

تاریخ انتشار: ۱۱ مارس ۲۰۱۵

————————————————————-

حال که مشغول مطالعه ادامه ی مطلب شده اید، بگذارید همین اول جواب سوالی که بالا پرسیده شد را بدهم؛ بله. این موضوع را می توان بلافاصله بعد از اجرای بازی فهمید. در همان ابتدای بازی با چنان منظره زیبایی رو به رو می شوید که ممکن است چند دقیقه شما را مات و مبهوت طراحی هنری فوق العاده بازی نگه دارد. البته فکر نکنید که این تنها تصویر زیبای بازی است، نه، در تمام طول بازی شما با چنین تصاویر فوق العاده ای رو به رو خواهید بود و واقعا از هنر و حوصله ی بالای سازندگان بازی در ساخت چنین اثر مات و مبهوت خواهید ماند.

اما فعلا بیش تر از این در مورد گرافیک صحبت نمی کنم. بعد از شروع بازی، با یک مقدمه ی بسیار تاثیر گذار رو به رو می شوید. [خطر لو رفتن داستان] طوفانی عظیم صحنه را در بر می گیرد. برگی از روی درخت زندگی، کنده شده و با باد همراه می شود و می رود و کنار صخره ای فرود می آید. جانوری خرس مانند و بزرگ به نام Naru که بر روی صخره نشسته است، به سمت برگ می رود و با یک موجودی سفید و کوچک به نام Ori رو به رو می شود. از همان اولین نگاه، مهر Ori به دل Naru می نشیند و او تصمیم به بزرگ کردن این بچه می گیرد. مدت ها با خوبی و خوشی سپری می شود تا یک روز طوفان بزرگ دیگری پیش می آید و این دو مجبور می شوند تا برای مدت زیادی در غار محل زندگی خود بمانند و کم کم آذوقه ی آن ها تمام می شود. نارو تنها میوه ی باقی مانده را برای Ori کنار می گذارد و خود به دنبال غذا می رود و درختی را می یابد اما به دلیل ارتفاع زیاد درخت و سنگینی نارو، از روی شاخه درخت می افتد و نمی تواند میوه ای را بردارد. او به غار بر می گردد و آن میوه را به Ori می دهد تا بخورد و خود به خاطر گرسنگی، گوشه ای می نشیند. اوری که این شرایط را می بیند، خود دست به کار شده و بیرون می رود و از آن درخت بلند بالا رفته و میوه ها را پایین می ریزد و آن ها را بر می دارد و به غار می آورد تا به نارو بدهد. اما او هر چه نارو را صدا می زند، او دیگر بلند نمی شود … آری اوری مادرخوانده ی خود را از دست می دهد م با غم و اندوه فراوان غار را ترک کرده و خود نیز در گوشه از جنگل بر روی زمین می افتد و  به نظر می رسد که او نیز به سرنوشت نارو دچار شده است … اما ناگهان درخت زندگی، او را دوباره زنده می کند تا اوری به سوی سرنوشت خویش بشتابد.[پایان خطر لو رفتن داستان]

در پس زمینه تصویر، درخت زندگی را مشاهده می کنید

احتمالا این سوال برای شما پیش می آید که هدف اوری چیست؟ اوری بعد از وقایع بالا، با موجودی به نام Sein آشنا می شود و سِین به اوری می گوید که باید ۳ عنصرِ “هوا، آب و گرما” را بازیابی کرده و برای کمک به درخت زندگی در اختیار او قرار بدهد. سِین به نوعی اولین شخصیتی است که بعد از اوری و نارو معرفی می شود. او یک گوی کوچک آبی رنگ است و ارتباط عمیقی با طبیعت و جنگل دارد. او اطلاعات زیادی از جنگل دارد و بار روایی بازی، بیش تر بر عهده او است. گفتنی است که او توانایی حمله به دشمنان را هم دارد و اوری به وسیله او به دشمنان آسیب می زند.

در ادامه ی بازی در کل با یکی، دو شخصیت دیگر آشنا می شوید که نقش اساسی در داستان دارند و تقریبا شخصیت دیگری وارد داستان نمی شود. با این وجود، همین چند شخصیت هم برای ارائه ی داستان مینیمالیستی و البته پر مفهوم بازی کافی هستند. دو شخصیت دیگر هم بعد از Sein معرفی می شوند. Gumo و Kuro. شخصیت Gumo یک موجود چهار دست و پا و گرد است و آخرین نفر از نژاد و گونه ی خود محسوب میشود. او در ابتدا رویه دشمنی با اوری را پیش می گیرد ولی بعد از این که اوری به او محبت می کند، با اوری دوست شده و به او کمک می کند. Kuro هم یک پرنده بزرگ و سیاه است و شاید به نوعی شخصیت منفی اصلی بازی باشد و عامل بوجود آمدن بسیاری از این مشکلات. البته با این وجود، نمی توان هیچ یک از شخصیت های بازی را منفی دانست. هر کدام از آن ها دلایل خاص خود را برای انجام کار هایشان دارند و هیچ کدام، ذاتا یک موجود بد و پلید نیستند که بخواهند جنگل را به نابودی بکشانند.

Kuro

اما از بحث داستان بگذریم و به باقی بخش های بازی بپردازیم. همان طور که در مشخصات بازی هم مشاهده می کنید، این بازی در سبک پلتفرمر و Metroidvania ساخته شده است. بازی های Metroidvania به عناوینی می گویند که سبک کلی گیم پلی آنان شبیه بازی Metroid باشد و از ویژگی های بارز آنان، وجود یک دنیای بزرگ است که دسترسی به بخش های مختلف آن به وسیله در های مختلفی بسته شده و بازیباز باید با کارهای خاصی، به آن مکان ها دسترسی پیدا کند. Ori and The Blind Forest نمونه یک بازی عالی سبک  مترویدوانیا است. اصول کلی گیم پلی، بازی حرکت در محیط و رسیدن به مکان های مختلف ۳ عنصر است و در این راه، خیلی از راه های شما با در هایی بسته شده اند که بعضی با استفاده از نوعی سنگ خاص باز می شوند و بعضی نیز با قابلیت ها و توانایی های مختلف اوری و سین.

اولین نکته ای که در همان ابتدای بازی و در رابط کاربری بازی به چشم می خورد، بخش های مربوط به سه مولفه ی “سلامتی، تجربه و انرژی” است. نوار سلامتی اوری به صورت چند دایره است که با وارد شدن ضربه به او، تعدادی از این دایره ها را از دست می دهد. عدم بازیابی خود به خودی این نوار و “یک سره و متصل نبودن” آن باعث می شود که هم نیاز به مدیریت نوار سلامتی احساس شود و هم امکان برنامه ریزی برای ادامه ی بازی با نوار سلامتی باقی مانده برای شما فراهم شود.

از این بخش بازی به بعد، اوری امکان شنا کردن هم دارد. به منظره زیبای اطراف او هم توجه کنید.

دومین مولفه تجربه است که برای ارتقا شخصیت به کار می رود و بعد از توضیح بخش های بعدی، به آن می پردازیم. سومین مورد هم انرژی است. انرژی دو کاربرد اصلی دارد. اولین کاربرد مربوط به یکی از توانایی های سِین برای یک انفجار قدرتی می شود که می تواند بعضی از موانع را از سر راه بردارد. اما دومین کاربرد مربوط به یکی از مهم ترین مکانیک های بازی می شود؛ Soul Link. سیستم Soul Link به نوعی نقش سیو را در بازی ایفا می کند و در هر جایی که از امنیت کافی برخوردار باشید، می توانید از این سیستم استفاده کنید تا بازی شما سیو شود. این مکانیک و همین طور عدم استفاده از سیستم AutoSave از مواردی هستند که باعث تشدید نیاز به مدیریت بر روی کرکتر می شوند. قابلیت دیگر Soul Link هم امکان دسترسی به بخش Level Up بازی است. شما با از بین بردن دشمنان و جمع آوری یک سری آیتم، امتیاز لازم برای Level Up را کسب کرده و می توانید با استفاده از Soul Link شخصیت خود را Level Up کنید. این بخش ارتقای شخصیت، به سه بخش مجزا از هم تقسیم می شود. گروهی مربوط به توانایی های تهاجمی سِین می شود و شامل مواردی نظیر بالابردن برد و قدرت حمله هستند. بخش دیگر مربوط به توانایی های اوری و Soul Link می شود و مواردی نظیر بازگشت بخشی از سلامتی هنگام ایجاد Soul Link و امکان پرش سه گانه و… را شامل می شود. بخش آخر هم به موارد مربوط به میزان جذب اشیا و در کل ارتباط با محیط بر می گردد و امکان جذب خودکار گوی های تجربه و… از مواردی هستند که می توانید در این بخش ارتقا دهید. در کل مکانیک Soul Link کمک زیادی به افزایش جذابیت و هیجان بازی کرده است و همین طور آزادی عمل زیادی به بازیباز می دهد تا خود زمان مناسب برای ذخیره بازی را پیدا کند و نوعی چالش خاص نیز در بازی خلق می کند.

مطمئنا رکن اصلی یک بازی پلتفرمر و سکوبازی، طراحی مرحله (Level Design) آن است. طراحی مرحله Ori and the Blind Forest در یک کلام فوق العاده است. همه ی اجزای گیم پلی و بخش های مختلف بازی، آن چنان دقیق و البته متعادل طراحی شده اند که در عین این که شما را با چالش های فراوانی رو به رو می کنند، کاملا دست یافتنی هستند و موفقیت در این چالش ها نیز لذت بسیاری دارد. مطمئن باشید امکان دسترسی به هر آیتم خاصی که به نظرتان دسترسی به آن غیر ممکن است را در طول بازی بدست خواهید آورد و آن وقت، لذت واقعی بازی را خواهید چشید.

این درخت ها که به آنان Ancestral Tree می گویند، به اوری توانایی های جدید می دهند

دیگر رکن مهم یک بازی در این سبک، تکراری نشدن آن در طول بازی است. اوری به این هدف نیز به خوبی نایل آمده است. سازندگان با دقتی بسیار بالا، مکان دسترسی به توانایی های جدید را به خوبی در بازی جایگذاری کرده اند. به محض این که ممکن است فکر کنید ریتم و روند بازی دارد کمی خسته کننده می شود، ناگهان بازی یک مکانیک و توانایی جدید به شما معرفی می کند که همه ی چالش های بعدی را تحت تاثیر خود قرار داده و جلوی خسته کننده شدن بازی را گرفته. اکثر این مکانیک ها نیز ریتم بازی را تند تر می کنند و باعث افزایش هیجان و نشاط شما می شوند. تعداد این توانایی های جدید هم کم نیست و تا آخر بازی، آنقدر توانایی معرفی می شود که دیگر نیازی به معرفی قابلیت جدید نمی بیند و همین Abillity هایی که تا به حال معرفی شده اند و ترکیب آن ها با یکدیگر، جلوی خسته کننده و تکراری شدن بازی را می گیرند. از جمله این توانایی ها، می توان به توانایی پرش دوباره، پرتاب اوری از طریق اشیای مخصوص، بالا رفتن از دیوار، معلق ماندن در هوا با استفاده از پر و… اشاره کرد که هر کدام عمق و ویژگی های خاصی را به بازی می بخشند.

دنیای بزرگ این بازی که Nibel نام دارد، یک محیط متصل و یک پارچه است و تنها یکی دو مکان جدا از محیط اصلی دارد. در این محیط وسیع، راه های مختلف و بسیار زیادی برای رسیدن به هدف وجود دارد و هر کدام از این راه ها نیز در گوشه و کنار های خود، مسیر های مخفی زیادی دارند که با ورود به اکثر آن ها، با آیتم های ارتقا دهنده ی میزان سلامتی یا انرژی رو به رو خواهید شد. این محیط یک پارچه باعث شده است تا سازندگان در همان مکان های اول بازی نیز بتوانند چالش ها و موانعی را قرار دهند که شاید ابتدای بازی عبور از آن ها، سخت و دشوار به نظر برسد و با پیشروی در بازی، کم کم امکان عبور از این موانع و مشکلات برای شما فراهم می شود. نقشه ی بازی نیز بسیار خوب و کاربردی طراحی شده با وجود سادگی، همه ی اطلاعات لازم نظیر مکان موانع، نوع موانع و در صورت Level Up توانایی مربوطه، مکان گوی های ارتقای سلامتی و انرژی و… را به شما نشان خواهد داد و در پیشروی بازی به شما کمک شایانی خواهد کرد.

یکی از ویژگی های خیلی خوب دنیای بازی که پیش از عرضه نیز سازندگان وعده ی آن را داده بودند، عدم وجود لودینگ در طول بازی است. شما فقط باید در ابتدای ورود به بازی، یک لودینگ نسبتا طولانی ۱ دقیقه ای را تحمل کنید و بعد از آن، در طول بازی، هیچ گونه لودینگی وجود نخواهد داشت و می توانید به همه دنیای زیبای بازی به طور همزمان و بی وقفه دسترسی داشته باشید.

همانند عناوین نظیر Rayman، دو سه بخش فرار نیز در بازی وجود دارد که البته علیرغم ریمن، وظیفه حرکت شخصیت نیز بر عهده ی خودتان است. این بخش ها با یک موسیقی هیجان انگیز همراه شده اند تا ریتم بازی را تند کرده و شما را وادار به واکنش سریع در مقابل حوادث بکنند.

این تصویر مربوط به یکی از بخش های فرار در بازی است

با همه ی این اوصاف، باید بگوییم که این بازی یک بازی سخت در سبک پلتفرمر است. مطمئنا افرادی که با این سبک آشنایی کامل ندارند، در بازی دچار مشکلات فراوان خواهند شد و ممکن است در بعضی قسمت ها، آنقدر کلافه بشوند که برای مدتی بازی را کنار بگذارند. این موضوع را هم می توان نقطه ضعف و هم نقطه قوت بازی به حساب آورد. زیرا برای حرفه ای های این سبک، بازی بسیار لذت بخش خواهد بود و چالش های بازی، به اندازه کافی برای آنان جذاب خواهد بود. به خصوص که یک چالش (و اچیومنت) بسیار سخت برای تمام کردن بازی بدون حتی یک بار شکست وجود دارد که کم تر کسی می تواند بدون مشکل این اچیومنت را بدست آورد. اما در کل، باید بگویم که اگر شما از افراد نسبتا حرفه ای در این سبک نیستید، برای انجام بازی نیاز به صبر، حوصله و تلاش بیش تری خواهید داشت.

تنها دو ایراد در زمینه گیم پلی بازی وجود دارد. اولین موضوع عدم وجود امکان ادامه ی بازی بعد از اتمام آن است. این موضوع باعث می شود که بعد از تمام کردن بازی نتوانید اقدام به جمع کردن آیتم های باقی مانده بکنید و باید دوباره بازی را از نو شروع کنید. همین موضوع باعث ایراد دوم بازی که ارزش تکرار پایین آن است، نیز می شود. مطمئنا شما در آخر بازی توانایی های بسیار زیادی بدست آورده اید و این که بعد از این همه کسب توانایی، مجبور بشوید بازی را از نقطه صفر و بدون هیچ گونه توانایی آغاز کنید، انگیزه شما را برای شروع مجدد بازی کم می کند و ممکن است باعث شود که بعد از اولین بار اتمام بازی، رغبتی برای شروع مجدد آن نداشته باشید.

از بحث گیم پلی بازی که بگذریم، به گرافیک بازی می رسیم. گرافیک Ori and the Blind Forest یک شاهکار به تمام معنا در میان بازی های ویدیویی است و چون مرواریدی در میان این آثار می درخشد. تک تک فریم های بازی، یک اثر نقاشی بسیار زیبا هستند که چشم را نوازش می دهند و ممکن است لحظاتی شما را مشغول مشاهده ی زیبایی صحنه کنند. هیچ یک از اجزای محیط نیز تکراری نیست و حتی هر سنگ پیش زمینه بازی، تنها در همان مکان حضور دارد و سنگ مکانی دیگر، با این سنگ تفاوت خواهد داشت.

در بازی بار ها به چنین مناظر زیبایی رو به رو خواهید شد

جزییات به کار رفته در هر بخش آنقدر زیاد است که نمی شود به تک تک آنان اشاره کرد. از جزییات ریز برگ های هر درخت بگیرید تا سنگ ها و علف های زیر پای شخصیت بازی، همه آنقدر زیبا و با رعایت جزییات کشیده شده اند که توصیف آن ها کاری بس دشوار است و بهتر است خودتان بازی را انجام دهید تا زیبایی گرافیک بازی را مشاهده کنید.

نور پردازی بازی هم فوق العاده است و چه در مناطق تنگ و تاریک و چه در مناطق روشن، بسیار عالی به این بخش پرداخته شده است و باعث می شود که کیفیت گرافیک بازی از این هم بالاتر برود. همه ی این عناصر در کنار هم بازی را تبدیل به مونالیزای دنیای بازی ها می کند.

با وجود چنین گرافیک زیبایی، بازی بر روی اکثر سیستم های کامپیوتری، به بهترین شکل ممکن اجرا می شود و به جز معدود لحظاتی، نرخ فریم بازی به زیر ۶۰ فریم بر ثانیه نمی رسد. همین موضوع باعث شده که تقریبا همه بتوانند از این شاهکار گرافیکی بدون هیچ مشکلی لذت ببرند.

از بحث گرافیک هم که فارغ شویم، به موسیقی بازی می رسیم. سازندگان در این بخش نیز سنگ تمام گذاشته اند. آهنگساز بازی آقای Gareth Coker به همراه یک گروه ارکستر، موسیقی بسیار زیبایی خلق کرده اند. از لحظه ی شروع بازی تا آخر آن، موسیقی بازی، متناسب با شرایط بازی، احساسات شما را تحت تاثیر قرار می دهد. مطمئنا بعد از همان لحظات اول بازی، ساندترک های این عنوان را به لیست آهنگ های مورد علاقه ی خود اضافه خواهید کرد.

دو بخش موسیقی و گرافیک در کنار هم، چنان معجون خارق العاده ای خلق کرده اند که حتی اگر از گیم پلی بازی هم خوشتان نیاید، نمی توانید از کنار این دو بخش به راحتی بگذرید. چنین ترکیب شاهکاری در کم تر عنوانی بوجود می آید و چیزی نیست که هر ساله بتوانیم نمونه ی آن را ببینیم، پس قدر این دو بخش را بدانید.

Ori and the Blind Forest

نتیجه گیری نهایی:

بازی Ori and The Blind Forest، یک عنوان بسیار زیبا، پر احساس و هنری است. این بازی شاهکاری در میان تمامی عناوین ویدئویی است و همچون گوهری در میان عناوین سال ۲۰۱۵ به چشم می آید. هیچ یک از بخش های این بازی، داستان، گرافیک، صداگذاری و صد البته گیم پلی، عیب بزرگی ندارند و تنها اگر یکی دو ایراد کوچک از این بازی حذف می شد، می توانستیم نمره ی کامل را به آن بدهیم. با این حال چیزی از ارزش های این بازی کم نشده است. چه طرفدار این سبک هستید چه نه، Ori and the Blind Forest را تهیه کنید. شک نکنید که حتی اگر نتوانید از گیم پلی آن لذت ببرید، از موسیقی و گرافیک هنری فوق العاده ی آن، به وجد خواهید آمد.

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید