جاده اسم من را فریاد می زند | نقد و بررسی The Walking Dead Season Two:EP4

۱۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۵

سخت است. واقعا سخت است! در این بلبشو و این آشوب بازار نجات پیدا کردن، سخت است که هم خود را نجات دهم و هم باری از دوش دیگران بردارم. شاید بهتر باشد بگویم، بار بیشتری برروی دوششان نباشم. کاش می شد، زندگی معمولی داشت. کاش می شد… اکنون سه سال از این ماجرا می گذرد و تنها هدفم هرشب این است که یک روز دیگر را زنده بمانم. شاید زیستن روزی بیشتر فرق چندانی نکند ولی نمی توان تسلیم شد. هر روز در راه، هر روز خانه به دوش، هر روز بی سرپناه. هر روز تو فکر یافتن یک سقف برای گذران زندگی، حتی مقوایی. هیچ جایی امن نیست، هیچ جایی آن جایی که باید باشد نیست. گاهی با خودم فکر می کنم، انگار جاده هم اسم من را فریاد می زند، انگار جاده هم می خواهد، که یک جا مسکون نمانم. جاده اسم من را فریاد می زند.

کاور رسمی بازی The Walking Dead Season Two Episode 4

نام بازی: The Walking Dead Season Two Episode 4
سازنده: Telltale Games
ناشر: Telltale Games
پلتفرم : Microsoft Windows, PS3, PS4, Xbox 360, Xbox One, MAC, iOS
تاریخ انتشار: ۲۲ July 2014

بخش داستانی حاوی اسپویل!
در قسمت قبل (in harm`s way) تا آن جا دیدیم، که کلمنتاین و گروهش موفق شدند، تا از دست کارور جانی ستمگر بگریزند و به خارج از زندانشان بروند. قسمت چهارم را می توان بهترین قسمت تمام قسمت های منتشر شده از این بازی دانست. این قسمت هم از نظر داستانی و هم از نظر تنوع گیم پلی توانست، هر مخاطبی را راضی نگه دارد و باز هم داستان اصلی ترین فاکتور این موفقیت بود. گروهی که تقریبا از هم پاشده و افراد آن به یک دیگر اعتماد ندارند، گروهی که افراد آن اشخاص مختلفی هستند، از یک زن باردار و خسته و گرفته تا یک مرد کور و زخمی، از یک زن پارسال دوست امسال آشنا( یا بهتر بگویم، قسمت قبل دشمن، این قسمت قبل دوست جون جونی) گرفته تا یک زن مستقل و خودمختار از یک مرد سیاهپوست و قوی هیکل گرفته تا دختری یازده ساله و البته خوش شانس به نام کلمنتاین. دختری که توانسته سه سال با پای خودش در این دنیای زامبی زده زنده بماند و بسیاری هم روی سرش قسم می خورند!
شخصیت پردازی بازی در یک کلام فوق العاده است، به قدری که کاروری که تنها دو ساعت او را دیدیم و او در اصل یک شخصیت غیرواقعی و انیمیشنی است، اما نفرت و انزجار از این شخص به حدی می رسد، که گیمر دوست دارد، به هر شکل که شده مرگ او را ببیند و اگر بازی سازان او را زنده نگه می داشتند، طوفانی از انتقادات روانه شان می شد. همان طور که می دانید، در هر قسمت پنج انتخاب بسیار مهم در بازی پیش روی شماست، که در ادامه می تواند، روند بازی شما را دچار تغییر بکند. یکی از انتخاب های من در قسمت قبل که شاید اگر بازی را چند بار دیگر هم تکرار کنم، این تصمیم را باز هم تکرار خواهم کرد، تماشای مرگ کارور آن هم با حقارت بسیار بالاست. فردی که دوستان بسیاری را از گروه گرفت.

در قسمت سوم کل بازی در یک مکان می گذرد، اما در این قسمت مثل سابق بار دیگر پیاده روی های طولانی پیش روی کلمنتاین و گروهش است.

در قسمت سوم کل بازی در یک مکان می گذرد، اما در این قسمت مثل سابق بار دیگر پیاده روی های طولانی پیش روی کلمنتاین و گروهش است. هنوز هم بسیاری این نوع بازی را یک بازی درجه یک و رقیبی برای بازی های پرخرج نمی دانند، اما باید دانست، که گاهی خلاقیت بیشتر از زرق و برق های بی مورد برای بازی ارزش می آورد. گیمران در این زمان نیاز به یک تحول کلی در علایقشان داشتند و این TWD بود، که این تحول را ایجاد کرد. اکنون همه متفق القول می دانیم، که باید به استودیوهای کوچک هم اعتماد کرد.
در این قسمت بار دیگر کلمنتاین در مصیبت های فراوانی قرار می گیرد و نمی تواند، تصمیم های معقولی بگیرد، او کم کم یاد می گیرد، که چگونه از بدن کوچکش استفاده های بهتری ببرد. چگونه بتواند با این نیروی کم از پس خودش بربیاید. بسیاری از تصمیم هایی که در فصل دوم بازی گرفتیم، شاید در همان لحظه تصمیم سخت و دشواری بوده باشند. اما در ادامه تاثیرشان را در بازی ندیدیم. برای مثال هر تصمیمی که در پایان قسمت سوم در مقابل ساریتا گرفته باشید، در این قسمت یک نتیجه در پی خواهد داشت، تحت هر شرایطی او خواهد مرد و کنی را اندوهگین خواهد کرد. چه دست او را قطع کنید و یا بگذارید تا دستش توسط زامبی ها خورده شود، یک نتیجه دارد و آن هم مرگ ساریتاست. اما گروه بار دیگر مجبور می شوند، تا برای فرار از دست زامبی ها به پیاده روی های طولانی روی بیاورند، تا به خرابه ها برسند. اسم این قسمت amid the ruins (در میان خرابه هاست) است، که شب گذرانی گروه در خرابه ها گرفته شده است. تفاوت عمده ی دیگر این قسمت با قسمت پیشین این است، که این بار گروه هم دلی بیشتری دارد و آن هم به خاطر وضعیت ربکا زن باردار گروه است، که ساعات آخر بارداری را می گذراند. اکنون گروه دوباره شکل گرفته برای یافتن سرپناهی مناسب برای زایمان و همین طور دیگر لوازم مورد نیاز اقدام به جستجو کرده اند.

دیگر سختی هایی که بازی به گیمران متحمل می کند، این است، که گهگاه باید در مکالمات گروهی از فردی دفاع کنید، که شاید دوست نداشته باشید، این کار را بکنید و فردی را از خودتان برنجانید، اما بازی انتخاب دیگری برایتان نگذاشته است. اکثر مواقع سکوت در مکالمات به نشانه بی احترامی تلقی می شود.

گیم پلی در اکثر دقایق بازی بدون دخالت شما دنبال می شود و معمولا شما تنها در دفعاتی نیاز به پاسخگویی به طرف مقابلتان را دارید. در کل یک بار بازی کردن هر قسمت چیزی در حدود ۸۰ تا ۱۰۰ دقیقه زمان می برد. در این مدت کوتاه نمی توان چندان انتظار تنوع گیم پلی داشت و همین که جذابیت های دیگر بازی باعث می شود تا هر قسمت را به پایان برسانید، خودش کلی می ارزد. البته، در این قسمت برای اولین بار کلمنتاین تفنگ به دست می گیرد و چند تیری هم به زامبی ها شلیک می کند. دیگر سختی هایی که بازی به گیمران متحمل می کند، این است، که گهگاه باید در مکالمات گروهی از فردی دفاع کنید، که شاید دوست نداشته باشید، این کار را بکنید و فردی را از خودتان برنجانید، اما بازی انتخاب دیگری برایتان نگذاشته است. اکثر مواقع سکوت در مکالمات به نشانه بی احترامی تلقی می شود.
کلمنتاین شخصیتی است، که با سن کم بسیار مستقل و محکم است. او به ندرت از مواجهه با مشکلات می ترسد. در بخشی از این قسمت مجبورید تا با جین برای پیدا کردن مکانی گرم برای زایمان بروید. مکانی که می یابید، چندان جای مناسبی نیست، ولی از هیچی بهتر است و اینجاست، که با یکی از سخت ترین تصمیمات بازی مواجه می شوید. پسری لنگان به همان جا می آید و جین او را خلع سلاح می کند، او روسی است و یک بسته دارو به همراه دارد، یکی از سخت ترین تصمیمات این جاست، که انتخاب کنید داروها را برای خودتان و ربکا بردارید، یا آن ها را به همان پسر بدهید، تا برای خواهر بیمارش ببرد.(البته، از راست و دروغ حرف هایش هم مطمئن نیستید).
از دیگر دوستان از دست رفته ی این قسمت، می توان به نیک و سارا اشاره کرد. نیک در مخمصه زامبی ها گیر می کند و سرانجام به زامبی تبدیل می شود و به دست کلمنتاین کشته می شود. (گاه با خود فکر می کنم، اگر کلمنتاین کوچک با این گروه نبود، الان همه آن ها مرده بودند! کاش کمی سن بالاتر بود، تا جلوه بهتری پیدا می کرد) سارا هم دوبار در مخمصه گیر می کند، بار اول کلمنتاین حق انتخاب دارد، که او را رها کند، یا با خود ببرد، ولی در قسمت دوم تحت هر شرایطی او خواهد مرد، تا به پدر فقیدش بپیوندد.

 

از دیگر مشکلات بازی می توان به این اشاره داشت که بازی به شما چندان حق انتخاب نمی دهد و تصمیمات شما اکثرا به یک نتیجه منتهی می شوند و تفاوتی وجود ندارد.

از دیگر مشکلات بازی می توان به این اشاره داشت که بازی به شما چندان حق انتخاب نمی دهد و تصمیمات شما اکثرا به یک نتیجه منتهی می شوند و تفاوتی وجود ندارد. شما چه داروها را بردارید، یا داروها را رها کنید، سرانجام در پایان این قسمت به اسارت گروهی روس در می آیید(کسانی که با بازی DayZ آشنایی داشته باشند، می دانند، که معمولا روسیه ای ها غیرقابل اعتماد هستند!) جایی که ربکا مادر فرزند تازه متولد شده می میرد و به زامبی تبدیل می شود و این شمایید، که تصمیم بگیرید، او را با تیر بکشید، تا نگذارید، او به فرزندش آسیب برساند، یا به دیگران خبر دهید، که چه حادثه شومی در حال وقوع است. در پایان بازی با صدای شلیک گلوله به پایان می رسد و شما را با یک موسیقی زیبا منتظر می گذارد، تا به انتخاب هایتان و دوستان از دست رفته تان بیندیشید و شاید حتی وقایع قسمت بعد را پیش بینی کنید. پایان این قسمت به قدری هیحان انگیز و استرس آور بود، که سازندگان ریسک قرار دادن آنچه در قسمت بعد خواهید دید را نیز به خود نداده اند و این قسمت برخلاف تمام قسمت های قبلی این بخش را در پایان ندارد.
طبق قرار همیشه این استودیو قسمت پنجم در حدود ۷۰ روز دیگر منتشر خواهد شد و به داستان کلمنتاین در این فصل پایان می دهد، فصلی که فراز و نشیب های بسیاری داشت و باید قبول کرد، که فرازهای آن بیشتر از نشیب ها به چشم می آیند. باید به اعضای این استودیو خلاق آفرین گفت و از آن ها حمایت کرد، تا بازی های بعدیشان را بیش از پیش قوی بسازند. یکی دیگر از نکات جالبی که می توان به آن اشاره کرد، این است، که در تیتراژ پایانی بازی نام حیوانات خانگی سازندگان بازی هم ذکر شده است و از آن ها هم تقدیر به عمل آمده است!

 

0
0

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید