به هیچکس اعتماد نکن… | معرفی ۹ خائن برتر بازی های ویدیویی

۱۰ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۰۰

خیانت هیچ گاه چیز جدیدی در روند داستانی یک بازی یا فیلم نبوده است. داستان سرایان برای به چالش کشیدن قهرمانان داستان خود تنها به دشمنان خونی و قسم خورده بسنده نکرده و سعی می کنند از درون هم او را آزار دهند؛ با 180 درجه برگرداندن فردی قابل اعتماد که قهرمان داستان حاضر است تا پای جان به او کمک کند. یا حتی بهترین دوست، فامیل یا همکار. نکته ی مهم در اینجا اما فقط حضور یک خائن در داستان نیست. چرا که برخی خیانت ها از فاصله ی یک فرسخی کاملاً هویدا هستند و اصلاً نیازی نیست که بیننده یا شنونده، نگرانی خیانت نزدیکان به قهرمان داستان را داشته باشد. مسئله ی مهم، ظرافت در شخصیت پردازی فرد خائن است. ظرافتی که باعث شود هیچ کس حتی فکرش را هم نکند که فلان شخص به قهرمان خیانت کند. ظرافتی که باعث شود فرد با مواجه شدن با خیانت از درون خرد شود، احساس پوچی کند و خود را تنها در برابر دنیایی بی رحم که در برابرش لشکر کشیده ببیند. مقاله ی ما هم درباره ی برترین نمونه های این ظرافت هاست که داستان سرایان با نهایت زیرکی آن ها را در داستان خود جای داده اند و با در میان کشیدن یک خائن، قصه ی خود را هزاران بار جذاب تر کرده اند. با ما همراه باشید تا ۹ خائن برتر بازی های ویدیویی را بررسی کنیم.

(هشدار! این مقاله حاوی اسپویلر است)

(Al Mualim (Assassin’s Creed

 

9. (Al Mualim  (Assassin’s Creed

چه می کنید اگر بفهمید که مدت مدیدی سختی و زجر کشیده اید تا سران دشمن را به قتل برسانید در حالی که فرمانده ی شما -که دستور قتل آن افراد را به شما داده- خود یکی از آن هاست؟ اگر شوکه می شوید پس بدانید که الطیر هم همین حس را داشته است. او پس از گذراندن 8 خان بسیار دشوار  به آخرین هدف خود می رسد. اصلی ترین دشمن وی که یک بار هم در نبرد از او شکست خورده و حال نوبت انتقام رسیده است. الطیر از پس کشتن Robert de Sable، تمپلار بزرگ، هم بر می آید اما این پیروزی هرگز شیرین نیست چرا که روبرت چشمان الطیر را به حقیقتی تلخ و غیر قابل باور باز می کند. 9 فردی که الطیر به قتل رسانده در واقع رقیبان اصلی المعلم در محفل تمپلار ها هستند و خود المعلم از اعضای بلند مرتبه ی محفل دشمنان اساسین هاست. او که به الطیر فرصت داد تا با  کشتن 9 فرد تعیین شده جبران اشتباهات قبلی را بکند در واقع حکم مرگ خود را هم امضا کرد. چرا که با کشته شدن آخرین نفر لیست، هویت واقعی او و خیانتش به الطیر و کل اساسین ها هم آشکار شد و الطیر هم راهی جز مجازات خائن به محفل قاتلان قسم خورده نداشت.

(Scott Shelby (Heavy Rain

8. (Scott Shelby (Heavy Rain

اسکات آرام ترین و در عین حال باهوش ترین فرد میان چهار شخصیت اصلی Heavy Rain است. کارآگاهی کهنه کار که سعی در حل معمای قاتل اوریگامی دارد و در این راه از خانواده های قربانیان کمک می گیرد. نکته ی جالب بازی هم در همینجاست. شخص بی رحمی که قربانیانش در زیر بارش باران شدید خفه می شوند بهترین نقطه را برای اختفا و دور کردن شکیات از خود انتخاب کرده است. هیچ کس حتی تصورش را هم نمی کرد که اسکات خود قاتل اوریگامی باشد و برای رد گم کنی در لباس یک کارآگاه قرار بگیرد و در واقع به دنبال خودش بگردد! شاید بتوان مقصر اصلی در تبدیل شدن اسکات به قاتل اوریگامی را پدرش دانست که با اینکه پسرش John (برادر اسکات) در حال غرق شدن درون یک لوله در زیر باران شدید بود حرف اسکات را که برای کمک گرفتن آمده بود باور نکرد تا برادر در پیش چشم برادر غرق شود. شخصیت پردازی بی نظیر اسکات مدیون ذهن خلاق David Cage است که واقعاً باید به این اثر او لقب شاهکار را داد.

(Edgar Ross (Red Dead Redemption

7. (Edgar Ross (Red Dead Redemption

ادگار راس که در دوران به وقوع پیوستن داستان بازی Red Dead redemption هدایت یک گروه پلیسی خاص را بر عهده دارد (همان FBI کنونی) به شدت در تلاش است تا بی قانونی و هرج و مرجی که در غرب وحشی حاکم است را برچیند تا دنیایی مدرن و ایده آل را پایه گذاری کند. او برای همین کار خانواده ی جان مارستون را می دزدد تا او را وادار کند که هم کیشان سابق خلافکار خود را به قتل برساند و در عوض یک زندگی آرام و بدون جنگ و دعوا را برایش به ارمغان آورد و به این هدفش هم می رسد. ظاهراً هم به قول خود وفا می کند اما تنها برای مدت کوتاهی. او که هدف والایش باعث شده که هر کسی که در گذشته یا حال خلافکار بوده یا هست را از خاک آمریکا محو کند، وسیله ی دست خود یعنی جان را هم با خیانت، به خیال خودش مجازات می کند. جان هم برای محافظت از خانواده اش در یکی زیبا ترین و در عین حال اشک آور ترین لحظات بازی های ویدیویی جان خود را فدا می کند و به دست ادگار و ارتشی که با خود آورده کشته می شود. اما این عمل شیطانی ادگار بی جواب نمی ماند و سه سال بعد پسر جان، یعنی جک مارستون با کشتن او با خونسردی تمام، انتقام پدر را می گیرد.

 

(Kain Highwind (Final Fantasy IV

6. (Kain Highwind (Final Fantasy IV

دوست صمیمی Cecil از دوران کودکی و به نوعی رقیب او برای بدست آوردن لقب بهترین شوالیه ی اژدها وعشق Rosa. او و شخصیت اصلی داستان با هم نزدیکی خاصی داشتند بطوریکه هر گیمری فکرش را هم نمی کرد که روزی کین خیانت کند. این دو در یکی از مأموریت های خود برای کشتن یک اژدهای وحشی بطور اتفاقی از هم جدا می شوند و Cecil سعی می کند که به Baron برگردد. کین اما زودتر به این قلمرو برمی گردد اما با لرد جدید قلمرو، Golbez، رو به رو می شود. Golbez کین را به وجهه ی تاریک خود می برد و باعث می شود که او به نزدیک ترین دوستش خیانت کند. این خیانت با تلاش زیاد کین برای بدست آوردن روزا و همچنین عنوان بهترین شوالیه گسترده و گسترده تر می شود. او اما دوباره به نیمه ی خوب خود باز می گردد ولی باز هم خیانت می کند و دوباره خوب می شود و باز هم خیانت می کند و به نوعی در خیانت کردن رکورد زنی می کند! در پایان اما او بالاخره تبدیل به به یک انسان خوب می شود ولی برای جبران اشتباهاتش به کوهستان Ordeals می رود و تا هفده سال از او خبری نمی شود.

 

(General Shepherd (CoD MW2

5. (General Shepherd (CoD MW2

شفرد را می توان یکی از تأثیر گذارترین افراد حاضر در این لیست دانست. لحظه ای که او با بی رحمی تمام به گروه Task Force 141 خیانت کرده و Roach و Ghost را به قتل می رساند از جاودانه ترین و در عین حال ناراحت کننده ترین لحظات در تاریخ بازی های ویدیویی است. دلیل خیانت او هم توسط خودش چنین بیان می شود: در وقایع CoD MW شاهد انفجار یک بمب هسته ای توسط خالد الاسد بودیم که باعث شد کل نیرو های حاضر در منطقه تار و مار شوند و حدود 30000 تلفات به بار آید. شفرد که این شکست بزرگ را دلیلی آشکار برای خطرناک دانستن روس ها یافته بود تمام تلاش خود را کرد که این موضوع را به دنیا هم بفهماند. اما کسی به حرف او گوش نکرد و همین باعث عقده ای شد که شفرد را به آغاز کننده ی جنگ میان آمریکا و روسیه بدل کرد. در واقع او سعی داشت که پس از نابود شدن آمریکا توسط ماکاروف و ارتش روسیه، خود وارد عمل شده و با ارتش شخصی خود روس ها را از خاک آمریکا بیرون کرده و کشور را دوباره تأسیس کند تا برای همیشه در یاد ها جاودانه شود و همه از او به عنوان قهرمان ملی یاد کنند. تلاشی که با از خود گذشتگی های CPT Price و Soap بی نتیجه ماند اما باعث نشد که دنیا در باتلاق جنگ جهانی سوم غرق نشود.

(Big Smoke (GTA San Andreas و Ryder

4. (Big Smoke (GTA San Andreas و Ryder 

بیگ اسموک از همان ابتدای GTA: San Andreas شخصیتی دوست داشتنی به نظر می رسید. فردی متمول، قدرتمند و با نفوذ که مدت هاست برای شکوه و جلال گروه گانگستری خیابانی Grove Street تلاش می کند و حتی در زمانی که این گروه در بحران قرار دارد تنها کسی به نظر می رسد که سعی در منظم کردن گانگستر ها و به اوج برگشتن را دارد. Carl Johnson هم به او به چشم یک رفیق وفادار نگاه می کند و همین اعتماد است که بعد ها Grove St را تقریباً نابود می کند. دسیسه ای بزرگ در انتظار CJ و برادرش Sweet نشسته که توسط همین فرد معتمد و پلیس فاسد، سروان Tempeny با کمک گانگستر های رقیب GSt طراحی شده و اتحاد میان سبز پوشان خیایان grove را از بین می برد. Ryder که او نیز از دوستان نزدیک CJ است هم با دیدن اوضاع بی کار نمی نشیند و به گروه خائنین می پیوندد تا هم پول کلانی از طریق قاچاق مواد مخدر نصیبش شود و هم از گزند پلیس ها در امان باشد. CJ تبعید می شود و Sweet هم تا دم مرگ پیش می رود ولی زنده مانده و به زندان می افتد. اما این پایان کار نیست و CJ خیانت بیگ اسموک و رایدر را بی پاسخ نگذاشته و هر دو را به قتل می رساند. بیگ اسموک که زمانی بهترین و زحمت کش ترین رهبر Grove St بود بخاطر به جیب زدن پول و حفظ نفوذش در لوس سانتوس در جبهه ی مخالف قرار می گیرد اما خیانت هرگز برای او و رایدر پایان خوشی ندارد.

(Albert Wesker (Resident Evil

3. (Albert Wesker (Resident Evil

آلبرت وسکر را می توان نماد کامل یک خائن ستمگر دانست. او که عطش به قدرت و فرمانروایی بر تمامی انسان ها کورش کرده از هیچ کاری برای رسیدن به هدفش دریغ نمی کند؛ حتی خیانت به نزدیک ترین دوستان و همکاران. در اولین نسخه ی Resident Evil شاهد بودیم که آلبرت فرماندهی یک گروه نجات با عنوان S.T.A.R.S را بر عهده دارد و همراه اعضای تیمش مأموریت می یابند که دلیل قطع ارتباط با یک تیم تحقیقاتی ویژه که برای بررسی منطقه ای مخوف که به کشتار های عجیب و غریب در آنجا مشهور شده عازم سفر شده اند را پیدا کند. این منطقه هم جایی نیست جز کوهستان آرکلی که عمارت معروف اسپنسر در آن قرار دارد. آلبرت و تیمش در کوهستان آرکلی با مواجه شدن با چند سگ خون آشام مرموز مجبور به فرار و پناه گرفتن به عمارت اسپنسر می شوند. جایی که در حقیقت مملو است از موجودات بی عقل گوشتخوار. اما کریس ردفیلد به اتفاقی بودن حادثه ای که برای تیمشان اتفاق افتاده شک می کند و به حقیقتی وحشتناک پی می برد. آلبرت که همگان او را پلیسی وظیفه شناس و فرمانده ای آرمانی می پنداشتند تمام این مدت جاسوسی برای کمپانی مخوف Umbrella بوده که تمامی وقایع در جریان اداره ی پلیس راکون را به گوش رؤسای آمبرلا می رسانده است. هدف از کشاندن تیم S.T.A.R.S به کوهستان آرکلی هم تنها استفاده از بهترین پلیس های شهر راکون برای آزمایش عملکرد زامبی های تولید شده با ویروس تی بوده تا به کارایی آن ها پی ببرد. اما این همه جای کار نیست. آلبرت هدف دیگری غیر از آزمایش زامبی ها هم داشته و آن هم نشان دادن عملکرد زامبی هایش به کمپانی رقیب آمبرلا بوده تا بتواند ویروس را به آن ها بفروشد و وضعیتی بهتر نسبت به یک محقق ساده در کمپانی آمبرلا پیدا کند! و این می شود خیانت اندر خیانت و یکی از جذاب ترین فاکتور های داستانی قسمت اول سری RE. پایان کار آلبرت اما به دست کریس در RE 5 رقم می خورد آن هم زمانی است که او آلبرت را که به موجودی وحشتناک تبدیل شده به درون آتشفشانی پرت می کند و استاد خیانت کارش را به سزای اعمالش می رساند.

(Frank Fontaine (BioShock

2. (Frank Fontaine (BioShock

خیانت Atlas از آن دسته خیانت هایی است که در بدترین زمان ممکن اتفاق می افتد. زمانی که کار از کار گذشته و در زمانی که تنها کسی است که می توانید به او اعتماد کنید. کسی که شما را در دنیایی مرموز که تاکنون در آن نبوده اید (البته تصور می کنید که نبوده اید) راهنمایی می کند، راه را نشانتان می دهد و تنها امید و دوست شماست. خیانت او شما را از درون می کشد چرا که می فهمید این عمل او تنها یک خیانت ساده و سطحی نبوده است. سال هاست که او به طریقی به شما ارتباطی دارد و حضور شما در شهر زیر اقیانوسی Rapture تنها بخاطر یک حادثه ی هواپیمایی اتفاقی نبوده است. ماجرا از این قرار است که Andrew Ryan، حاکم شهر زیرآبی رقیبی دارد به نام Frank Fontaine. فرانک که برای بدست گرفتن زمام شهر Rapture دست به هر کاری می زند، فرزند کوچک رایان، جک، را می دزدد تا از او بعنوان برگ برنده ای در جنگ مقابل رایان استفاده کند. بعد هم او را دستکاری ژنتیکی کرده و مغزش را شست و شو می دهد تا هرگاه جمله ی “میشه لطفا…” را به زبان آورد، جک هر کاری که او می گوید را انجام دهد. بعد از بزرگ شدن جک، او را به شهر می کشاند تا هم با بد جلوه دادن رایان، جک را نسبت به قتل پدر واقعی اش بشوراند و هم به کمک DNA او، قفل های سیستم های رایان را باز کند تا هر چقدر که بخواهد از مواد انرژی بخش ADAM استفاده کند. در پایان هم طمع فرانک برای ADAM و همچنین انتقام جک از او باعث سقوطش  می شود تا یکی از برترین خائنین تاریخ بازی های ویدیویی به جزای اعمالش برسد.

(Wheatly (Portal 2

1. (Wheatly (Portal 2

خجسته، یاوه گو، احمق و خنده دار شاید بهترین القاب برای توصیف این کره ی بامزه ی هوش مصنوعی هستند. یکی از چندین هسته ی شخصیتی که برای هوش مصنوعی اصلی، GLaDOS، طراحی شده بودند تا شاید بوسیله ی آن ها بتوان خوی وحشیانه و غیر قایل پیش بینی او را کنترل کرد. در پایان قسمت اول سری Portal دیدیم که Chell موفق شد GLaDOS را نابود کند و درصدد این بر آمد که از آزمایشگاه خارج شود اما توسط یک روبات دیگر به درون آزمایشگاه برگردانده شد. او سال ها بعد در یک اتاقک خواب مصنوعی از خواب طولانی مدت خود توسط همین کره بیدار می شود. ویتلی از همان ابتدا با سخنان جالب و خنده دار شما را با خود همراه می کند و این احساس را به شما منتقل می کند که با اینکه او بسیار خنگ و سر گرم کننده است همچنان می تواند همیار خوبی برایتان باشد تا از آزمایشگاه Aperture خارج شوید. وقتی به اشتباه باعث روشن شدن GLaDOS می شود به تنها امید شما برای نجات از آزمایشگاه و نابود کردن دوباره ی روبات وحشی تبدیل می شود. همه چیز خوب پیش می رود تا زمانیکه نقشه ی این دو مبنی بر قرار دادن ویتلی در جایگاه هوش مصنوعی اصلی و نجات از آزمایشگاه نتیجه ای بسیار بد در پی دارد. ویتلی با قرار گرفتن در جایگاه روبات اصلی آزمایشگاه و با دیدن اینکه هر چیزی تحت کنترل اوست به نوعی دیوانه می شود! او که جنبه ی این قدرت زیادی را ندارد از کنترل خارج می شود و تبدیل می شود به دردسری جدید برای Chell و البته همکار اجباری جدیدش GLaDOS  و این دو، راهی بهتر از این نمی یابند که هسته های شخصیتی خراب و ناقص را به ویتلی اضافه کنند تا او کنترل آزمایشگاه را رها کند. چرا که حماقت بیش از حد ویتلی باعث از کنترل خارج شدن اوضاع آزمایشگاه و در شرف انفجار قرار گرفتن رآکتور هسته ای آن می شود. این نقشه ی آن ها جواب می دهد و در پایان Chell با ایجاد کردن یک پورتال به فضا ویتلی را به آنجا می فرستد که تا ابد معلق بماند. نکته ی جالب در اینجا اما این است که یکی از هسته های خراب متصل به ویتلی که !SPACE نام دارد هم به همراه او به فضا منتقل می شود. این هسته ی شخصیتی علاقه ی وافری به فضا دارد و دیوانه وار درباره ی سفر به آن صحبت می کند. این هسته ی پر حرف که با هنرمندی بی نظیر Nolan North صدا گذاری شده ویتلی بدبخت را وادار می کند که از خیانت به Chell اظهار پشیمانی کند!

0
0

بیشتر بخوانید



نظرات

دیدگاهتان را بنویسید