قیمه گیم 5 | اندر حکایات نویسندگی در دنیای گسترده بازی

قیمه گیم ، مقالات ۱۷ فروردین ۱۳۹۳ - ۱۷:۳۲

باید نوشت، گاه بر قلب کسی، گاه بر روی کاغذ. بنویسید، تلاش کنید ولی خط خطی نکنید! نکنید آقا، خط خطی نکنید.

کلا نگارش چیز بسیار خوبیست. همه می نویسند، من هم می نویسم، او هم می نویسد، شاید هم شما بنویسید. صبر کن ببینم، چرا شاید؟! مگه ویکتور هوگو 4 تا شاخ بالای سر خودش داشت؟! خیر جانم، چیزهای زیادی دیگه ای داشت که الان نمیشه گفت. دو عدد …..! بُگذریم فعلا!

در زمینه نگارش اصولا ما ایرانی ها نه تنها ضعیف نیستیم بلکه دو خط نامه هم نمی تونیم بنویسیم. طرف فوق لیسانس ناظر کیفی شیمی آلی و مواد غذایی بخش مازند شمال هست ولی برای 2 خط نامه به یه بنده خدا دیگه رو می زنه. وقتی هم می گوییم آقــــــــــــــا، چرا خودت یاد نمیگیری جواب میدهد که این معلم فلان فلان شده انشای ما در زمان بچگی چیزی یادم نداد. خب مَرد مومن، خانم عزیز، معلم شما خودش مگه از شکم مادر نویسنده شد؟

vector-of-a-cartoon-tired-screenwriter-coloring-page-outline-by-ron-leishman-23057

حالا بخش نگارش به کنار، بعضی ها هم هستند که اصول اولیه نگارش رو بلد هستند و ادعایی هم ندارند. از اونجایی هم که گیمر هستند پس کیبورد به دست میگیرند و میشینند بازی که اخیرا تموم کردند رو نقد و بررسی انجام می دهند. البته اون قدیم ندیم ها، شما یادتون نمیاد، یه دفتر یه خط بود و یک مداد! ما هم مداد می گرفتیم دستمون و از خاطرات کتک کاری روز پنج شنبه تو دبستان گرفته تا آرزوی میلیونر شدن در آینده تو یک دفتر شیک و مجلسی با خط خودمون می نوشتیم. اوج پیشرفتمون هم این بود که بابای خانواده، یک مداد استدلر بخره که انقدر این نوک مداد نشکنه و هِی این مداد بی صاحاب رو تراش نکنیم! اصولا مشقت های قدیم برای نویسنده شدن به مراتب بیشتر از الان هست. الان تمام تکنولوژی های روز رو داریم، ولی از آنجایی که یه قسمتی از بدن من و شما همانند کانال سوئز عریض می باشد حال نداریم تلاش کنیم و بعد می گوییم معلم انشای ما چیزی یاد نداد! برای نویسنده شدن الان شما 4 چیز نیاز دارید:1.رایانه 2.برنامه آفیس  3. دسترسی به نت    چهارمی هم فراموش کردم….

globe

بعضی ها هم هستند، چهار خط می نویسند و دور و وری ها تشویق می کنند. این 4 خط بیشتر می شود و این دور و وی ها بیشتر تشویق می کنند! دقت کنید که دور و وری ها همون تعداد هست ولی این شدت تشویق ها بیشتر میشه. اینجاست که نویسنده مورد نظر جوگیر می شود و از حالت تک فاز تبدیل می شود به دو فاز و 3 فاز. اگر این بنده خدا رو از پریز نکشیم بیرون تبدیل میشه به ریسه های برق که واسه مراسم عروسی استفاده میشه تو کوچه. حالا هر چقدر هم بگوییم شما همون برق 3 فاز هستی ولی طرف که الان جو گرفته بدجور، فکر می کنه که یه لوستر هست برای خودش. بدبختی یکی، دوتا نیست. بدبختی از جایی شروع میشود که با پارتی و 4 تا آشنا طرف وارد مجله چاپی می شود و حالا احساس 3 فاز دیگه طرف نداره. اینجاست که طرف میگه: من خیلی خفنم!

Superman-Logo-Cartoon-HD

محققان ثابت کردند که خفن بودن چیز خوبی نیست. توصیه هم شده بعد از هر وعده غذایی، 10 بار بگویید من خفن نیستم. محققان می گویند اگر این سندرم ” من خیلی خفنم” درمان نشود، نویسنده محترم که در زمینه گیم فعالیت می کند، نه تنها احساس اعتماد به عرش پیدا می کند بلکه اعتقادات به فرش نیز پیدا می کند! حالا این که گفتیم یعنی چه؟ در این مرحله، نویسنده ای محترمی که با 4 تا بادمجون واکس زدن وارد مجله شده، با دنیای اجتماعی مجازی آشنا می شود. دنیایی به نام فیس بوق! بالاخره بعد مدتی، یاران همیشگی یعنی “دور و وری ها” این بنده خدا رو add می کنند و طرف اوایل acc می کند و پست های جوک میذاره و دور و وری ها لایک می کنند. در این حالت، نویسنده محترم خوشش میاد و بعدها همین بنده خدا، هر کی add میکنه، رد می کنه و حالا اینجاست که follower داره بالای 100تا! اینجاست که طرف رگ غیرتش بالا می زنه و پست های با تم عاشقانه و جوک رو میذاره کنار و پست های پوپولیستی، فمینیستی، کمونیستی و هزار مدل چیچی”ایسم” رو پست می کند و دقیقا همون دور و وری ها لایک می دهند. اینجاست که دیگه نویسنده جو زده محترم نمی گوید من خیلی خفنم، بلکه می گوید من خیلی خیلی خفنم!

neutral-youre-the-man.-l

از این مدل نویسنده های خیلی خیلی خفن زیاد دیده شده در دنیای مجازی که همه چیز رو به مسخره میگیرند و در زمینه های که اطلاعات ندارند اظهار نظر می کنند. طرف روزها میره اتاق عمل، ملت رو جر و واجر می کنه و شب ها میاد سایت و مقاله گیم می نویسه و ملت هم خوششان می آید و طرف جوگیر میشه، بیشتر مقاله می نویسه. طرف تا دیروز، مجلس عروسی گرم می کرد و الان شده ژورنالیست. شاید طرف پیشرفت کرده باشه ولی عامل اصلی همین “دور و وری ها” هست که انگیزه میدهد تا نویسنده خیلی خفن به نظر برسد! شاید اگر تشویق و حمایت های “دور و وری ها” نبود، اون بنده خدا همچنان تو مجالس نیناش ناش می خوند و اون یکی، ملت رو میزد تو اتاق عمل لت و پار می کرد.

همانطور که شرح داده شد، نویسنده شدن کاری ندارد و پیشرفت هم کاری ندارد. نویسندگانی مثل ویکتور هوگو 4 تا شاخ نداشتند بلکه دو عدد عنصر انگیزه و تلاش داشتند و بس! مهم این هست که شروع کنید و مهم اینست که چگونه راه خود را انتخاب کنید. تبدیل شدن به یه آدم مثلا خیلی خیلی خفن یا یه آدم ساده که فقط به خاطر اینکه نویسندگی عشق و تفریحش هست قلم می زند؟ بدانید و آگاه باشید که شاید گزینه اول به راحتی و سریعتر نتیجه دهد ولی آنچه که در اذهان من و دیگران می ماند قلم ماندگار شماست، نه تشویق های الکی خوش “دور و وری ها”! در پایان جا دارد که یادی کنیم از استاد عزیز، نویسنده مرحوم، آقای شروین استاد زاده که در هفته پیش به دیار باقی پیوست. وی از اعضای قدیم مجله دنیای بازی بود و گیمرهای علاقه مند به سبک ماجراجویی حتما با قلم آقای استاد زاده آشنایی دارند. یادش گرامی و روحش شاد.

shervin

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست

برای قسمت آینده، چه موضوعی پیشنهاد می دهید تا از باب طنز به آن پرداخته شود؟

12345678910(1 رای, میانگین آرا 10٫00 از 10 )
Loading...

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید