درحالی که تنها چند هفته با انتشار بخش اول از فصل پایانی سریال Stranger Things فاصله داریم، همه دنبالکنندگان آثار تلویزیونی اهمیت یک پایان شایسته و درخور را درک میکنند. در این مطلب به پایانبندیهایی میپردازیم که همیشه مورد انتقاد قرار گرفتهاند، اما در واقع جذابتر از آن چیزی هستند که فکر میکنید.
حتی سریال موفقی مانند Lost با شخصیتپردازیهای قدرتمند و خلق جهانی عظیم، موفق نشد از موج انتقادات پس از پخش اپیزود پایانی فرار کند. علاوهبر Lost، سریالهای دیگری نیز وجود دارند که پس از گذشت سالها همچنان درباره پایانبندی آنها صحبت میشود و بحثهای زیادی حولمحور آنها وجود دارد.
اخطار اسپویل!
۷. Castle

Castle هنوز هم پس از گذشت سالها، سریالی راحت و دوستداشتنی برای تماشا محسوب میشود، اما بسیاری از دنبالکنندگان از ساختار اپیزود پایانی آن به نام Crossfire راضی نبودند. در این قسمت، شخصیت کیت بکت و ریچارد کسل از تیراندازی جان سالم به در میبرند و طی یک فلشفوروارد، آنها را میبینیم که با سه فرزندشان در حال خوردن صبحانه هستند.
بدون شک این صحنه کمی کلیشهای بهنظر میرسد، اما با لحن و اتمسفر کلی سریال همخوانی دارد و پیدا کردن پایانی رضایتبخشتر را به کار دشواری تبدیل میکند. بخش زیادی از سریال درباره همکاری این کاراکتر برای حل پروندههای مختلف جریان دارد، پس منطقی است که در اپیزود پایانی جان آنها در معرض خطر قرار بگیرد.
از طرف دیگر، در طول سریال شاهد شوخیها و مکالمات شخصیتهای کیت و کسل هستیم تا درنهایت ارتباط آنها جدیتر میشود. پس طبیعی است که مخاطب میخواهد بداند که آنها همچنان باهم هستند یا اتفاق دیگری افتاده است. شاید اپیزود پایانی Castle، هیجانانگیزترین قسمت سریال نباشد، اما به اندازهای که طرفداران فکر میکنند کیفیت پایینی ندارد.
۶. Dexter

اگر فرض کنیم که کاراکتر دکستر مورگان در پایان سریال Dexter میمیرد، درواقع فرض درستی است، البته به شکلی متفاوت روایت میشود. در اپیزود پایانی سریال و زمان که به نظر میرسد زندگی شخصیت اصلی تمام شده، با یک پلاتتوئیست متوجه میشویم که او هنوز زنده است و در ایالت اورگن به عنوان یک نجار زندگی میکند.
بسیاری همچنان از پایانبندی Dexter ناراضی هستند، زیرا شخصیت دبرا مورگان به طور غمانگیزی میمیرد. اما زمانی که به آن فکر میکنیم، سخت است که بگوییم این اپیزود به اندازهای مردم میگویند ضعیف است.
درواقع زمانی که یک سریال پس از هشت فصل به اتمام میرسد، انتظار سورپرایزهای را در انتهای داستان داریم. همچنین میدانیم که حتی اگر مرگ دکستر در اپیزود پایانی را مشاهد میکردیم، او همچنان در اسپینآفهای New Blood و Resurrection به داستان بازمیگشت.
۵. Weeds

دنبالکنندگان Weeds از پایان این سریال به خاطر وضعیت نه چندان جالب شخصیت نانسی باتوین و پایان رابطه پیچیدهاش با اندی ناراضی بودند و همچنین تماشای تلاشهای شین برای مقابله برای مشکلاتش را ناراحتکننده میدانستند. با این حال، اگر به گذشته رابطه شخصیتهای نانسی و اندی نگاه کنیم، او همیشه از احساسات اندی نسبت به خود سوءاستفاده میکرد، پس سخت است که نپذیریم پایان درستی برای آنها رقم خورد.
این اتفاق که اندی کنترل زندگیاش را به دست بگیرد و نانسی را رها کند، اتفاق خوبی برای او محسوب میشود. از طرف دیگر، داستان شخصیت شین نیز به خوبی پیش میرود و بااینکه ناراحتکننده است که او را در نقش یک فرد معتاد به الکل میبینیم، اما تصویری واقعی از انسانی را میبینیم که در خانهای ناپایدار بزرگ شده است. آخرین سکانس سریال نیز شخصیتهای نانسی، شین، اندی، داگ و سیلاس را نشان میدهد که همچنان در زندگی یکدیگر هستند اما نیاز به مدتی زمان دارند تا بهبود پیدا کنند.
۴. Game Of Thrones

هیچ شکی نیست که در اپیزود پایانی سریال Game Of Thrones همه اتفاقات بهشدت پرتنش پیش میرود. این سوال برای دنبالکنندگان ایجاد شده بود که چرا تمام این اتفاقات تنها در چند قسمت محدود رخ میدهند، درحالی که این داستانها نیاز به زمان بیشتری داشتند.
وقتی به این موضوع فکر میکنیم که فصل پایانی سریال تنها شامل شش اپیزود بود، باورش سخت میشود، مخصوصا با توجه به محبوبیت بالای سریال و افرادی که مشتاق پایان آن بودند. به احتمال زیاد اگر سازندگان هشت یا ده قسمت را برای فصل پایانی در نظر میگرفتند، شاهد کاهش کیفیت سریال نبودیم.
درحالی که بسیاری از طرفداران با قتل دنریس تارگرین به دست جان اسنو موافق نیستند، اما این واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت که این اپیزود بدترین قسمت سریال نیست. حتی میتوانیم بگوییم که پایان داستان وحشتناک هم نیست، به خصوص وقتی در نظر میگیریم که سازندگان مسیر غیرمنتظرهای را انتخاب کردند.
۳. Roseanne

پایان مشهور سریال Roseanne با عنوان Into That Good Night در زمان پخش خود در سال ۱۹۹۷ طرفداران را حسابی عصبانی کرد و هنوز هم یکی از منفورترین پایانهای تاریخ تلویزیون به شمار میرود. در این اپیزود متوجه میشویم که تمام اتفاقاتی که برای شخصیت روزان و خانوادهاش افتاده، از جمله پولدار شدنشان با برنده شدن در بختآزمایی، هیچکدام حقیقت نداشتهاند.
در واقع، حمله قلبی کاراکتر دن کشنده بوده و روزان تمام این مدت کتابی براساس تجربههای خود مینوشته است. بااینکه واقعی نبودن اتفاقات یک فصل به طور کامل انتخاب ایدهآلی نیست، اما از نظر منطقی قابل قبول است.
Roseanne سیتکامی واقعگرایانه، خام و سختگیرانه درباره مشکلات طبقه کارگر و چالشهای مالی بوده است. وقتی دوباره به فصل نهم نگاه میکنیم، واقعا باور آن سخت که اوضاع خانواده کانر به این سرعت متحول شود. همچنین اپیزود پایانی به مسائلی مانند غم و از دست دادن افراد میپردازد و نوع نگاه روزان به گذشته آن را جذاب میکند.
۲. Squid Game

زمانی که فصل سوم Squid Game در ژوئن ۲۰۲۵ از طریق سرویس نتفلیکس منتشر شد، از ابتدا مشخص بود که بیشتر دنبالکنندگان نظرهای تندی درباره آن خواهند داشت، زیرا این سریال به طور طبیعی تیره، تلخ و بحثبرانگیز است. درنهایت همین اتفاق افتاد و فصل پایانی سریال با واکنشهایی منفی مواجه شد.
اصلیترین دلیل این نارضایتی، تصمیم غافلگیرکننده شخصیت گیهون برای فدا کردن خود بود. دیدن این مسئله که شخصیتی از چندین بازی مرگبار جان سالم به در برده، درنهایت این تصمیم را میگیرد که خودش را قربانی کند برای بسیاری از دنبالکنندگان خوشایند نبود.
با این حال، زمانی که متوجه میشویم که او این کار را برای محافظت از نوزاد جیهون انجام داده، تصمیمش در خدمت داستان قرار میگیرد. در اپیزود پایانی، از برنده شدن نوزاد جیهون گرفته تا اشارهای ظریف به ادامه مسابقات در آمریکا، همهچیز به درستی پایان میرسد.
۱. How I Met Your Mother

اپیزود پایانی سریال How I Met Your Mother بدون شک یکی از بحثبرانگیزترین پایانهای تاریخ تلویزیون به شمار میرود. بعد از اینکه تد موزبی پس از گذشت نُه فصل، داستان بزرگترین عشقش را تعریف میکند، سریال روح واقعی همسرش را از او میگیرد. بسیاری از بینندگان احساس میکردند که تازه با شخصیت تریسی مککانل آشنا شدهاند و او به طور ناگهانی از سریال حذف میشود. داستان طوری پیش میرود که انگار تد و تریسی قرار است خوشبختی طولانی مدتی داشته باشند، اما با مرگ شخصیت تریسی به دلیل بیماری همه پیشبینیها غلط از آب درآمد.
با این حال اپیزود پایانی آنقدرها هم ضعیف نیست، در حقیقت به این مسئله میپردازد که هیچ فردی نمیداند که زندگی به کدام سمت خواهد رفت. تد به وضوح نشان میدهد که رابطهاش با تریسی زیبا، صمیمی و واقعی است و لحظات فوقالعادهای را کنار یکدیگر تجربه کردهاند. اگر از آن دسته افرادی هستید که امیدوار بودند شخصیتهای تد و رابین شرباتسکی دوباره به یکدیگر برسند، پس باید اعتراف کرد که آن بخش از پایان، تاثیرگذار و احساسی است.
اما مشکل اصلی اپیزود پایانی How I Met Your Mother در واقع کل فصل نهم محسوب میشود، فصلی که پایینتر از انتظارات و استانداردهای دیگر فصلهای سریال عمل کرد. این فصل که تمام داستان ۲۴ قسمت آن تنها در یک هفته اتفاق میافتد، حالوهوای همیشگی سریال را ندارد و بیروح به نظر میرسد. اما اگر این فصل را نایده بگیریم و تنها اپیزود پایانی را بررسی کنیم، با قسمتی رضایتبخش و قابل قبول مواجه هستیم.
منبع: ScreenRant
















































در مورد گیم اف ترونز من واقعا از پایانش خوشم اومد یعنی ایده کلی نویسنده هارو دوست داشتم که یه پایان کلیشه ای ننوشتن مثل این که جان و دنریس در کنار همدیگه فرمانورایی کنن و همه چی به خوشی تموم بشه
بشدت از تغییر و شخصیت پردازی دنریس خوشم اومد
هر چند فصل اخر بی ایراد نیست و بزرگترین ایرادشم مربوط میشه به کشتن شاه شب ولی بنظرم کلیت پایان اصلا بد نبود
دلیل این همه هیتی که گرفت بخاطر مرگ دنریسه خیلی شخصیت محبوبی شده بود و طبیعتا طرفدارا با مرگش کنار نمیان
از ایده تا اجرا کلی فاصله است، ایده هرچقدر هم خوب باشه ولی اجرا بد باشه نمیتونه راضی کننده باشه. منم با دیوونه شدن دنریس مشکلی نداشتم و با پیشینه تارگرین ها و خود دنریس منطقی بود ولی مسائل دیگه نه. جان تو سریال مسیر رهبر شدن و رسیدن به پادشاهی رو طی کرد، از اون طرف مسیر برن هیچ ربطی به پادشاهی نداشت، اینکه تو قسمت آخر همه قلمرو ها که تا قبل از اون ادعای پادشاهی و جدایی داشتن، یهویی با دیپلماسی برن رو به عنوان پادشاه انتخاب کنن و جان تبعید شه احمقانه ترین تصمیم سریال بود. از اون طرف بارها شاهد درگیری پادشاه شب با جان بودیم ولی بزرگترین تهدید جهان تو یه قسمت توسط آریا که تا قبل از اون اصلا نمیدونست وایت واکر ها کین و پادشاه شب کیه کشته میشه، کل منطق رو فدای یه لحظه غافلگیری کردن. به علاوه سرعت بالای سریال تو فصل آخر که نذاشت تصمیمات درست هم به خوبی دیده بشن
خودم گفتم قضیه شاه شب ایراد داره
ولی اتفاقا اون ایده پادشاه شدن برن هم برا من جالب بود
چون بنظر من کل مفهوم سریالو میرسوند که چقدر خون ریخته شده برا تاج و تخت و تمام پادشاهی ها با زور سر کار اومدن
ولی اخر سر به مفهوم دموکراسی رسیدن نه اینکه با زور پادشاه رو مشخص کنن
حالا شاید برن لایق پادشاهی نباشه ولی این مفهوم دموکراسی رو که در پایان میخواستن نشون بدن رو خوشم اومد
بحث لایق بودن یا نبودن برن نیست
بحث مسخره بودن اینکه که کسایی که همه چیشونو واسه iron throne گذاشتن ، آخر سر به پسری که نمیشناسنش واگذارش میکنن
برای من دنریس در دو فصل آخر هیچ محبوبیت و جذبه ای نداشت ، دنریس کل گیم آف ترونز میخواست به تاج و تخت برسه و راهی خلاف راه پدرشو پیش بگیره اونوقت تا سر مشاورش رو زدن نه تنها رد کیپ بلکه کل مردم بیگناه رو به آتیش کشید 😂😂 آخرش هم با یه سیس گنگ و مخاطب دوست وایساده بود قتل عامش رو نگاه میکرد انگار نه انگار همون دنریسی بود که سر کشته شدن غیر عمد یک بچه توسط اژدهاش نزدیک بود گریه کنه😂
آریا هم که کلا شده بود یک شخصیت تیک تاکی 😂 هر کاری که مخاطب دوست داشت ببینهرو انجام میداد آخرش هم نصف لیست مورد نظرشو نکشته ول کرد و رفت
منم جاش بودم همینکارو میکردم
اژدهای خودش رو فدا کرد تا تو نبرد با شاه شب پیروز بشن اونوقت سرسی با خیانت کردن بهش و نفرستادن نیروی کمکی میخواست تاج تخت خودشو حفظ کنه از اونور یکی از اولین و نزدیک ترین یاراشو کشت اون محافظ خودشو از دست داد و ۲ تا از اژده های خودشم مرد
هر کسی بود به جنون میرسید و حقم داشت به جنون برسه
دقیقا به نظر منم پایانش نمیشه گفت بی نقص ولی در کل قابل قبول بود.به هیچ عنوان حقش نیس اینقد بهش نقد وارد کنن.همون پایان بندی می ارزه به کل سریال خاندان اژدها
فکرشو بکن ملکه تو که جونتون رو نجات داد بکشن،بعد به جای انتقام بری یه جلسه تشکیل بدی که واسه قاتلش مجازات تعیین کنن.حالا توی جلسه کیا هستن؟۲ تا دختر دایی قاتل،پسر دایی قاتل(برن)،دوست قاتل(سم) و دایی دختر دایی قاتل😐😐😐.بعد اصلا مگه شهر هرته بزنی تو روز روشن یه ملکه رو بکشی.
یا مثلاً،اژدها مثل کفتر بمیره(ریگال)،باهوش ترین فرد سریال(تیریون)مشاوره های غلط بده و مثل احمق ها بشه.
کلا سریال منطق رو فدای اتفاقات غیر منتظره و ثراژدی کرد.
نایت کینگ به حکومت میرسید و همه رو میکشت و مثل اژدهای دنی مطیع خودش میکرد،خییییییییلی بهتر میبود.
کل دو فصل آخر سریال GoT از منطق نرمال سریال خارج شده بود و داشت صرفا بر اساس shock value پیش می رفت، مشکل کسی با مردن دنریس نبود مشکل این بود که هیچ منطقی پشت اتفاقات نبود.
.
در مورد دکستر هم مشکل این بود که یه پایان واقعی نبود و کلا دو سه فصل آخر داره قسمت به قسمت ضعیف و ضعیف تر میشه
.
کل فصل آخر داستان HIMYM داره ما رو هایپ می کنه که مادر بچه های تد کیه و چطور وارد داستان میشه، نتیجه؟ هیچی، بدترین و کرینج ترین رومنس کل داستان رو دوباره روشن می کنن
پایانی که خیلی ازش انتقاد شد ولی از نظر من خیلی هم بد نبود پایان attack on titan بود، فصل آخر ضعیف تر از سه فصل اول بود ولی چند قسمت آخر هرچند داستان رو نجات نمیدن ولی خرابش هم نمی کنن، بعد از اتفاقاتی که در طول فصل ۴ اتفاق افتاده منطقی ترین پایانی که می شد نوشت همون بود
اوج بی منطقی قسمت آخر این بود که کوتوله نشسته بود برای قلمرو حاکم تعیین کرده بود وقتی که دستاش بسته بود و چند تا حضار جلسه اصلا از بزرگان هیچ خاندانی نبودن وقتی میگن حداقل یه استارک باید همیشه تو وینترفل باشه ولی همشون تو جلسه بودن و از تبعید اسنو هم چی بگم، اون دو تا احمق انگار یه پیک میزدن بعد شات میگرفتن
Game of thrones باید حداقل یک فصل دیگه منطق سازی می کرد…دیوانه شدن دنریس منطق کافی نداشت….برخلاف منطق تک اژدهای دوریس کل شهر و ناوگان آهنین از بین برد و نقطه ضعفی انگار نداشت….کل شعار سریال یعنی winter is coming بد اجرا شد….ولی کلا چیزی که نادیده گرفته شد الان این بود که سقوط سریال از فصل ۷ (شایدم ۶) شروع شد(که مشخص شد نویسنده های سریال وقتی کتاب نباشه نویسنده خوبی نیستند) دیگه ده بار توضیح دادم تو پست های قبلی واقعا سریال منطقش از دست داد
امیدوارم نسخه آمریکایی اسکویید گیم فقط واسه شیردوشی نباشه
حقیقت تلخه دکستر پایان منطقی و درستی داشت واقعا باید ببینیم که ادامه رستاخیز چه میکنه
ایده پایان GOT اونقدر بد نبود قطعا خیلی پایانی بهتری میتونست داشته باشه
ولی اگه انقد نمیخواستن سریع سریالو تموم کنن و یکی دو فصل بیشتر واسش وقت میذاشتن تا بتونیم اتفاقای مهمی مثل تبدیل شدن دنریس به mad queen ، تغییرای برن و … رو بهتر درک کنیم تا شخصیت پردازیشون انقد ناقص نشه ، میتونست پایان قابل قبولی واسه طرفدارا باشه
من کلا سیزن آخر GOT رو نپسندیدم
ایرادات زیادی داشت
از جمله پایانش
و نبرد وینترفل که آخرش خیلی مسخره تموم شد
در کل اون چیزی که باید ارائه میکرد رو نتونست ارائه کنه و سریال قربانی تصمیمات احمقانه نویسنده ها شد
پایان سریال بازی تاج و تخت شاهکار بود، تمام… (لطفا تا آخر بخون)
اصلا اینکه میگن پایانش در خور نبود رو نمیفهمم چرا این ایراد هارو میگیرن؟! چه انتظاری از تمام شدنش داشتن؟! حتما باید توی یک اتفاق هندی و کلیشه ای همهچیز به خیر و خوشی تموم میشد؟! جان و دنریس ازدواج میکردن و بچه دار میشدن و همه چیز به یه صلح دائمی میرسید که دیگه هیچ مشکلی نداشت…! نه، اینطور نیست، واقعیت هم این شکلی نیست، امکان نداره همه چیز کامل و بی عیب و نقص پیش بره، حتی خوده جرج مارتین هم نتونسته کتاب و دنیای خودش رو تموم کنه و با توجه به سن و سالش احتمالا هم دیگه نتونه اینکارو بکنه، اونوقت خیلیا چه توقعی خاصی داشتن؟!؟!
عمده مشکلی که از پایان گیم اف ترونز دارن، یک اینکه چرا دنریس کشته شد و دو اینکه چرا برن پادشاه شد…؟!
جواب سوال اول اینکه روی هیچ چیز نمیتونیم با قطعیت نظر بدیم، هیچ چیز همیشگی نیست، درست عین واقعیت… بنابراین بخشنده بودن دنریس هم همیشگی نیست و باید آماده این میبودیم که دیگه نتونه سختی ها رو تحمل کنه و بشه همون تاریگرینی که باید باشه! خصوصا با نامهربونی هایی که جان اسنو بهش نشون میداد، خصوصا با کشته شدن صمیمی ترین دوستش، کشته شدن اژدهاش، به خطر افتادن تخت پادشاهیش و غیره و… مشخص بود که دیگه یه جایی وا میده و چهرهی اصلیش رو نشون میده…(به قول جوکر که میگه جنون، فقط یک روز بد رو لازم داره)
دنریس باید به دست جان کشته میشد چون هیچکس دیگه ای شجاعت اینو نداشت که تو اون شرایط حتی به دنریس نزدیک بشه چه برسه بخواد آسیب بزنه….
در مورد دوم و پادشاه شدن برن هم به نظرم خوده نویسندگان و عوامل فیلم، و البته اژدهای دنریس، بهترین جواب ممکن رو دادن دیگه!
تخت پادشاهی، اصلا، مهم، نبود… یه گمراهی ذهنی بود، یه مقام پوچ در دنیای خیر و شر!!
کسانی که تخت پادشاهی براشون مهم بود و مهم بود که ببینن اصلا کی در آخر قراره فرمانروا باشه، هیچی از فلسفه سریال متوجه نشدن و کل مسیر رو تا فصل آخر اشتباه اومدن…
جهان گیم اف ترونز فقط میخواد اون فلسفهی زرتشت رو به ما نشون بده که میگه، دنیا، مصاف خیر و شر است، و این به ما بستگی داره که کدوم مسیر رو انتخاب کنیم!! همین…
هدف سریال فقط انتخاب های ما انسان ها بود که شاید بتونیم بخشی از تأثیر گذاریش بر دنیا رو از قالب یک سریال ببینیم…
این انتخاب که جان اسنو میتونست به سرسی دروغ بگه و ارتش وستروس رو برای شب طولانی داشته باشه، اما صداقت رو انتخاب کرد و آتش خشم رو بین دنریس و سرسی حفظ کرد…
این انتخاب که جیمی لنیستر، برن استارک رو از برج به پایین انداخت…
این انتخاب که ند استارک تصمیم گرفت اعتراف به خیانت کنه…
این انتخاب که استنیس باراتیون تصمیم گرفت دختر خودش رو…! (لعنت بهش)
خلاصه وقتی جان، دنریس رو کشت، اژدهاش تصمیم گرفت به جای خوردن جان اسنو، تخت پادشاهی رو بسوزونه، اما چرا…. ؟!
چون این جوابی بود از طرف نویسندگان سریال به کسانی که منتظر پادشاه شدن فرد خاصی بودن و از اتفاقات دیگهی فیلم غافل شده بودن، نویسندگان میخواستن بگن که لطفا خفهشین چون تخت پادشاهی اصلا مهم نیست، این اهمیت داره که انگار هیچ وقت قرار نیست خون ریزی در این دنیا تموم شه و انگار هیچ وقت قرار نیست عدالت، برآورده بشه!
حرف زیاده اما انگار واقعا هیچ وقت قرار نیست عدالت حتی برای پایان سریال هم برقرار شه…
اسکویید گیم اواسط گاف های زیادی داشت،مگرنه پایانش اونقدر هم بد نبود.